تبليغاتX
.: طنز نوشته های ابراهیم نبوی :.
انتقال به خاطر فیلتر گسترده .....
جمعه یازدهم خرداد 1386
به این آدرس برید :

http://www.nabavitanz.blogfa.com 

Posted by من @ 12:22 |
دموکراسی بهتر است یا زندان؟
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 10 خرداد 1386 [2007.05.31]

قضیه شکل اول: زندانیان را آزاد کنیم؟
آقای هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه در یک سخنرانی خارج از کشور گفت: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» در همین راستا به سووالات چهار گزینه ای زیر پاسخ دهید.

سووال اول: با توجه به این که آقای هاشمی شاهرودی گفته است که « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» رئیس قوه قضائیه از نظر شما چه کسی است؟
1) ابراهیم نبوی ظالم و خشن؟
2) صدام حسین کافر بی دین؟
3) حجت الاسلام اکبر گنجی؟
4) آیت الله سید محمد یزدی؟

سووال دوم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، احتمالا شغل آیت الله شاهرودی چیست؟
1) رهبر اپوزیسیون؟
2) رئیس کانون دفاع از زندانیان؟
3) ناظر عالی دیدبان حقوق بشر سازمان ملل متحد؟
4) احتمالا رئیس قوه قضائیه عراق؟

سووال سوم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، مسوولیت امور زندان های کشور با کدام یک از قوای سه گانه است؟
1) قوه مقننه؟
2) قوه مجریه؟
3) قوه مجریه و قوه مقننه؟
4) قوه سوم نداریم؟

سووال چهارم: اگر این جمله را عمادالدین باقی گفته بود که: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» قوه قضائیه با او چه می کرد؟
1) او را زندانی می کرد؟
2) محمد قوچانی را زندانی می کرد؟
3) همسر باقی را زندانی می کرد؟
4) وکیل باقی را زندانی می کرد؟

سووال پنجم: به کدام یک از دلایل زیر آیت الله شاهرودی، رئیس قوه قضائیه کشور که تعداد زیادی زندانی زیر نظر این قوه زندانی هستند، گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.»؟
1) آلزایمر؟
2) پارکینسون؟
3) از دست دادن موقت حافظه؟
4) هر سه پاسخ صحیح است؟

سووال ششم: فاعل این جمله آیت الله شاهرودی که: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» چه کسی است؟
1) این جمله فاعل ندارد و فقط مفعول دارد؟
2) این جمله فاعل دارد، ولی فاعل آن رفته است خارج از کشور گل بچیند؟
3) این جمله فقط فعل و اسم و صفت عالی دارد، برای دیدن فاعل و مفعولش باید به زندان رفت؟
4) پاسخ اول و دوم صحیح است؟

سووال هفتم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، جمله فوق جزو کدام یک از سبک های ادبی است؟
1) ادبیات سوررئالیستی؟
2) رئالیسم جادویی؟
3) سورئالیسم شبه سوسیالیستی؟
4) ادبیات بهداشتی؟

سووال هشتم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، به نظر گوینده باید با زندانیان چه رفتاری کرد؟
1) باید زندانیان را برای کاهش ظلم و خشونت آزاد کرد و به جای آنها تعداد دیگری را زندانی کرد؟
2) باید زندانیان را به هتل برد و به جای آنها مسافرین هتل را زندانی کرد؟
3) باید وقتی به خارج می رویم فکر کنیم ما اصلا زندانی نداریم و خارجی ها زندانی دارند؟
4) گوینده باید شغلش را عوض کند و گلفروش شود؟

سووال نهم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، فکر می کنید هفته آینده چه اتفاقی برای زندانیان می افتد؟
1) هیچ اتفاقی نمی افتد؟
2) تعدادی را به عنوان اوباش و استاد دانشگاه و جاسوس و معلم زندانی می کنند و جا برای زندانی ها کم می آید؟
3) آیت الله شاهرودی را زندانی می کنند؟
4) زندانیان در زندان می مانند و آیت الله شاهرودی بازهم از حقوق شان دفاع می کند؟

سووال دهم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، ایران چه نوع کشوری است؟
1) یک کشور آزاد که کسی در آن زندانی نیست؟
2) یک کشور پر از زندانی که در آن رئیس قوه قضائیه آزادی کامل دارد؟
3) یک کشور که رئیس قوه قضائیه آن از زندانش خبر ندارد؟
4) یک کشور که رئیس قوه قضائیه اش اشتباها رئیس قوه قضائیه است؟
قضیه شکل دوم: دموکراسی را چطور وارد زندگی مردم کنیم؟

سووال اول: با توجه به اینکه آقای هادی خانیکی گفته است « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، کدام روش برای انجام این کار مناسب تر است؟
1) فشار بدهیم تا وارد زندگی مردم شود؟
2) بطور مشارکتی هل بدهیم تا وارد زندگی مردم شود؟
3) بطور انقلابی مجاهدت کنیم تا دموکراسی تا ته وارد زندگی مردم شود؟
4) بگذاریم در خانه مردم تا وارد زندگی مردم شود؟

سووال دوم: با توجه به اینکه آقای هادی خانیکی گفته است « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، بهترین روش ورود دموکراسی کدام است؟
1) روش تزریقی
2) روش دهانی
3) روش مصرف داخلی
4) روش مالش از روی پوست

سووال سوم: در جمله « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، منظور از دموکراسی چیست؟
1) منظوری ندارد؟
2) بخدا منظور خاصی ندارد؟
3) ترو خدا نزنید، منظور خاصی ندارد؟
4) جان مادرتان! دیگر از این حرف ها نمی زند، هیچ منظوری ندارد؟


سووال چهارم: اگر بر اساس گفته آقای هادی خانیکی که « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، اگر دموکراسی وارد زندگی مردم شود، چه اتفاقی می افتد؟
1) یک فرصت خوبی برای انقلاب پیدا می کنیم؟
2) قدرت پیدا می کنیم پدر این دیکتاتورها را در بیاوریم تا دموکراسی را یاد بگیرند؟
3) همدیگر را یک کتک مفصل می زنیم؟
4) مردم دموکراسی را دستگیر و حسابی کتک زده و وی را از زندگی شان بیرون می کنند؟

Posted by من @ 18:13 |
بعد از چهل بار
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 9 خرداد 1386 [2007.05.30]

محمود احمدی نژاد گفت: « بعد از چهل بار درخواست گفتگوی آمریکایی ها با ما، حاضر به گفتگو شدیم.»

بار اول، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکی.....
احمدی نژاد در حال تجدید وضو است: مستر چاوز؟ هلو برادر، هاو آر یو؟ آی ام فور وضو. افتردت آی کام تلفون، تن مینوت. گوشی را قطع می کند. و فورا به متکی خبر می دهد که بیاید.

بار دوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس...
احمدی نژاد: نو، آی ام نات نیکولاس. گو اوت. گوشی را قطع می کند.

بار سوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. وسط سخنرانی در پشتکوه است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس برنز
احمدی نژاد گوشی را به یکی از محافظانش می دهد و می گوید: چاوزه، بهش بگو سخنرانی دارم می کنم، بعدا زنگ بزنه.

بار چهارم: موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در جلسه شورای تشخیص کنار هاشمی نشسته است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس...
احمدی نژاد: هلو، نیکولاس! هاو آر یو( نگاهی به هاشمی رفسنجانی می کند و به گوشی) آر یو مسلم فرام آمریکا؟ آی لاو یو. وی آر پیس، نو وار، فور اسلام اند آمریکا ایز بیگ ساتان. بای
به هاشمی: هر روز از آمریکا زنگ می زنند، یک روز نیکولاس، یک روز جک...

بار پنجم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در خانه است. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس!
احمدی نژاد گوشی را به زنش می دهد: بگیر! زنه، بهش بگو اشتباه گرفته.
زنش: هلو مادمازل! وات ایز ورک ویت محمود این دیس تایم، یو آر هیز فرندز؟ آی دونت نو یو، پلیز گت اوت فرام اور فامیلی....( گوشی را قطع می کند و به محمود: خیلی بی جنبه ای!)

بار ششم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد کنار متکی نشسته است. گوشی را روشن می کند، از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز شان. هاو آر یو.
احمدی نژاد به متکی اشاره می کند و می گوید: چاوزه، هر روز به من زنگ می زنه، به گوشی: هاو آر یو موسیو، تراکتورز آر پروداکشن فور پور اند ویداوت شوز. پلیز اسپیک متکی، مای آمباسادور فرام ایران.
متکی گوشی را می گیرد. متکی گوش می کند، متکی از جایش بلند می شود، متکی سرخ می شود. متکی به آن طرف می گوید: نو، در ایز ناتینگ تو سی... گوشی را قطع می کند.
احمدی نژاد: چاوز چی می گفت؟ متکی: چاوز نبود، از کاخ سفید بود. احمدی نژاد: یا امام رضا!

بار هفتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در حال زیارت امام رضا است، گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز شان! فرام وایت هاوس.
احمدی نژاد: هلو هوگو، آر یو چاوز؟ آی ام محمود.
شان: نو، آی ام نات چاوز... دیس ایزشان، فرام وایت هاوس...
احمدی نژاد: آی ام این ایمام ریضا، ایف یو آر نات مسلم، یو کن نات اسپیکینگ هیر این هولی ایمام رضا، گو اوت. افتر پلیز، گودبای.

( احمدی نژاد با وزارت خارجه تماس می گیرد تا برایش مترجم دائمی بفرستند.)

بار هشتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در لباس کردی دارد خودش را آماده می کند که برای سخنرانی برود. گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: هلو مادام، وی هو نات اسپیک، یس؟ آی سند لتر 17 پیج بوش دونت انسر مای کوئسشن، فرست لتر، افتر تلفون، یو تینک یو گت وی؟ نو، وی آر مسلم اند وی هو لیدر، ایران ایزنات دانکی این دانکی، دت یو تلفون فور پرزیدنت، آی اسپیک ویت بوش، نو ویت مینیستر. یو، متکی، آی، بوش، پارلمان، پارلمان، وی آر نات یور سروانت. وی کن گت وان یور فرست اند اند، بات گاد سی تو آس استاپ. گو گو، گوشی را قطع می کند.

بار نهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. هیچ صدایی نمی آید. احمدی نژاد: مادام رایس؟ آر یو این تلفون؟ از آن طرف: محمود! دیدی گفتم خیلی بی جنبه ای! هنوز به هیچ جا نرسیدی اینطوری با زن مردم حرف می زنی، خدا لعنتت کنه، گوشی را قطع می کند.

بار دهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: پلیز تلفون متکی، یو آر نات مای لول، مای لول ایز بوش، گو متکی.

بار پانزدهم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. تلفن متکی زنگ می زند، متکی: های! یس! دیس ایز متکی...
احمدی نژاد: کیه؟ متکی جلوی گوشی را می گیرد: ویت ا مینیت، پلیز.
متکی: این زنیکه رایس چند بار زنگ زده، جوابش رو چی بدم؟
احمدی نژاد: بگو به خودم زنگ بزنه، من باید با آقا صحبت کنم، بعدا جوابش رو می دم.
متکی: بگم به خودت زنگ بزنه؟ شما باهاش انگلیسی حرف می زنی؟
احمدی نژاد: بله، اونها که فارسی بلد نیستند... ( احمدی نژاد می خندد)

( احمدی نژاد با آقای خامنه ای صحبت می کند، آیت الله خامنه ای: نباید با اینها جوری حرف بزنیم که احساس کنند که ما می خواهیم حرف بزنیم، باید جوری باشد که چنین احساسی نکنند که آقا بالاسرما هستند، این را به همه آقایان هم بگوئید.)

بار هفدهم، احمدی نژاد با لاریجانی در دفتر نشسته است، موبایلش زنگ می زند، از آن طرف: های! دیس ایز رایس، کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: شات آپ، گو اوت....
لاریجانی با تعجب به او نگاه می کند، احمدی نژاد: آقا فرمودند...

بار بیست و یکم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. منشی تلفن را وصل می کند. منشی: سفیر آمریکا می خواد با شما حرف بزنه، صحبت می فرمائید...
احمدی نژاد نگاهی به وزرا می کند و دکمه تماس را فشار می دهد. احمدی نژاد: های! دیس ایز محمود! محمود احمدی نژاد!
از آن طرف: سلام جانان! حال شما چطور است؟ من خلیل زاد هستم
محمود نگاهی به بقیه وزرا می کند: کدوم شون؟
از آن طرف: من زلمای خلیل زاد هستم، سفیر آمریکا در عراق، حال شما خوب است؟
محمود: هان! پس این خلیل زاد شما هستی؟ اول به این خانم رایس بگو به تلفن دستی ما زنگ نزنه، دوم هم خود شما زنگ بزن. ضمنا ما از موضع قدرت مذاکره می کنیم، می فهمی؟
احمدی نژاد گوشی را محکم می کوبد زمین....

بار سی ام، احمدی نژاد در جمکران است و شدیدا گریه می کند. موبایلش زنگ می زند. از آن طرف: سلام عرض شد، من خلیل زاد هستم.
احمدی نژاد: برو بی مرام! من باهات حرف نمی زنم.
خلیل زاد: برای چه محمود جان؟
احمدی نژاد: شما می خوای مشکل عراق و ایران و آمریکا حل بشه یا نه؟
خلیل زاد: معلوم است که می خواهم وگرنه با شما گپ نمی زدم.
احمدی نژاد: پس چرا چهار بار در این هفته با متکی حرف زدی، شش بار با لاریجانی، برو با همان ها توافق کن، ببین می شه، فکر کردی به قول گفتنی ما شاخ فندقیم؟
خلیل زاد: شما که تلفن ما را قطع کردی؟
احمدی نژاد: معلومه که قطع می کنم، باز هم قطع می کنم، ما از موضع قدرت با شما حرف می زنیم، الآن هم قطع می کنم، ولی اگر به اونها زنگ زدی، خودت می دونی. تلفن را قطع می کند.

بار سی و هشتم، زلمای خلیل زاد در دفتر کارش نشسته است. تلفن زنگ می زند. خلیل زاد: های! از آن طرف: های! دیس ایز محمود! احمدی نژاد.....

نتیجه گیری اخلاقی: همه راهها به میز ختم می شود، یا از این طرف یا از آن طرف.
نتیجه گیری سیاسی: یکی از راههای حفظ قدرت این است که وقتی مذاکره می کنید چنان نشان دهید که انگار دارید محاکمه می کنید، منتهی خودتان می دانید که دارید مذاکره می کنید.

Posted by من @ 18:11 |
جاسوس، برو گمشو!
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 8 خرداد 1386 [2007.05.29]


به نظر من هیچ دلیلی وجود ندارد که اگر ما به قول آن جوان شهرستانی مقیم کانادا، خدای ناکرده با جمهوری اسلامی مخالف هستیم، برویم جاسوسی آمریکا را بکنیم؟ به نظر شما درست است فقط بخاطر مخالفت با سیاست های دولت که تازه ممکن است همه اش هم درست باشد، ما بشویم جاسوس سیا و پنتاگون؟ در همین راستا، عبدالفتاح سلطانی وکیل گنجی بعد از اینکه سال گذشته به مدت 219 روز در زندان انفرادی بازداشت بود و 1648192 بار وزارت اطلاعات جرم او را به عنوان جاسوسی اعلام کرده و 1942 دفعه سرمقاله های کیهان برای اثبات جاسوسی وی چاپ شد، بالاخره، دیروز همین آقای عبدالفتاح سلطانی از اتهام جاسوسی تبرئه شد. نکته مهم اینکه هیچ کدام از افراد و سازمانهایی که او را جاسوس می دانستند، از او عذرخواهی نکردند. در حال حاضر چهار پنج نفر دیگر مثل هاله اسفندیاری و نازی عظیما و علی شاکری و کیان تاجبخش همین مشکل را دارند که در مورد علی شاکری و کیان تاجبخش ظاهرا هنوز نشمرده اند، ولی از روی گذرنامه فهمیده اند که قضیه سه تاست. در مورد خانم ها هم نمی دانم چطوری می شمرند. غریب پور، مسوول خانه هنرمندان سابق( لانه جاسوسی آمریکا ورسیون 2007) گفت: « خانه هنرمندان، خانه مخملی برای افراد ضدانقلاب نیست.» آگاهان برای آقای غریب پور توضیح دادند که این موضوعات به این سادگی نیست که چون آدم خودش جاسوس نیست، متوجه شود که جاسوس نیست. هر روشنفکر و نویسنده و موجود فعال ایرانی صبح به صبح باید یک چک آپ کامل در وزارت اطلاعات بشود تا معلوم شود که تا لحظه آزمایش جاسوس نیست. وگرنه اگر خود آدم می فهمید که مشکل حل بود. شما بگوئید اگر این علی شاکری که در تمام آمریکا به عنوان یکی از مزدوران و جاسوسان رژیم جمهوری اسلامی شناخته می شود، اگر خودش می دانست جاسوس است، مرض داشت برود ایران؟ خودش فکر می کرد عامل رژیم است، رفت تهران معلوم شد جاسوس آمریکاست. من فکر می کنم بعد از مذاکره دیروز ایران و آمریکا این گروگانهای ایرانی که دست آمریکایی ها گروگان هستند و این گروگانهای ایرانی که دست ایران گروگان هستند، با هم معاوضه کنند و آزادشان کنند. ایشاء الله!

مذاکره با آمریکا
و سرانجام بعد از 28 سال انتظار به سرآمد و نماینده معاون وزیر هیچ کاره رئیس جمهور داخلی ایران با نماینده معاون وزیر خارجه احتمالا تعیین کننده آمریکا ملاقات کرد. در این ملاقات که در حضور نخست وزیر عراق صورت گرفت، نمایندگان ایران، آمریکا و عراق در اتاق بزرگی در منطقه سبز نشستند و قبل از نشستن با هم دست دادند. بلافاصله صدایی آمد و نماینده ایران روی صندلی جابجا شد. نماینده عراق یواشکی از نماینده ایران پرسید: تو بودی؟ نماینده ایران زیر گوشی گفت: بخدا من نبودم. نماینده آمریکا نگاهی به دو طرف کرد و گفت: شما بدجنس ها بودید؟ اما نماینده ایران گفت: بیخود گردن ما نندازد، خوبه شماها حیا و آبرو حالی تون نیست، معلومه که ما نبودیم. یا شما بودین یا انگلیسی ها. در همین موقع تلفن کروکر زنگ می زند و کروکر پای تلفن چیزی می گوید. بعد معلوم می شود که صدا از طرف ایرانی ها و عراقی ها نبوده و احتمالا بخاطر انتخابات بشار اسد به سلامتی پسر دراز حافظ اسد کسی در بغداد مشکل ایجاد کرده است. فعلا چیزی معلوم نیست. آمریکا اعلام کرد که: « مذاکره با ایران مثبت بود.» کاظمی قمی هم ایرانی بازی درآورد و توی این مایه که ما زدیم پوز طرف رو و حالش رو گرفتیم، گفت: « ایران در گفتگوی امروز اشتباه اشغالگران را در عراق تبیین کرد.» اما کروکر گفت که در آخر جلسه « ایران خواهان تشکیل کمیته سه جانبه عراق شد.» احمدی نژاد هم که فعلا دارد جمعیت مردم را در اصفهان یکی یکی می شمارد و دور مردم اسفند دود می کند که تعدادشان کم نشود، برای آسودگی خیال خودش گفت: « مذاکرات امروز هیچ ارتباطی با مسائل هسته ای ندارد.» از طرفی به نظر می رسد که ایران دلش می خواهد مذاکره تجدید شود، بشرط اینکه دوباره سروکله خانم و ویلن و رقاص و گیلاس و آلبالو سر میز پیدا نشود، آمریکا هم ظاهرا دنبال این است که ایران یک جایی وابدهد تا بوش هفت تیرش را دربیاورد و تق تق تق. احمدی نژاد در توصیف عظمت اسلام در مذاکره گفت: « آمریکا 40 بار خواهش کرد.» وزارت خارجه هم از ارتفاع 30 هزارپائی افزود: « طرح ایران برای بهبود اوضاع عراق ارائه شد.» از طرف دیگر همزمان با نزدیکی مادرشوهر و عروس، رابطه جاری خانم و عروس به هم خورد و روزنامه های روسیه از قول دولت این کشور نوشتند که « ایران روی کمک روسیه حساب نکند.» روسیه در مورد مسائل اتمی گفت: « ایران در مواضع خود تجدید نظر کند.» ظاهرا روسیه می خواهد در همین دو سه روز مانده به رای قطعنامه سی چهل میلیون دلاری منوچ را بتیغد. فعلا شهر در امن و امان است، دیروز اعلام شد که دفتر الجزیره در تهران کار خود را از سر گرفت. البته احمدی نژاد که هر وقت ناوگان های آمریکا وارد خلیج فارس می شوند می گوید کوش؟ ناو؟ آمریکا؟ حمله؟ اصلا... حالا که اوضاع یک هوا بهتر شده گفت: « ممکن است دشمنان دندان نشان دهند.» آگاهان پرسیدند اگر دشمن دندان نشان دهد چکار می کنید؟ احمدی نژاد هم گفت: ما هم زبان مان را به دشمن نشان می دهیم. البته معلوم نیست دقیقا منظورش از زبان چیست، چون هر دو عضو مربوطه ایشان یک کار می کنند.

این گروه لطیف
اصولا یکی از فواید آقای هاشمی رفسنجانی که اگر نبود این فایده ما امروز صد بار دق کرده بودیم( در حال حاضر 300 بار تا به حال دق کرده ایم) گفتن حرف های مفیدی است که انسان را از یاس و سرخوردگی بیرون آورده و آدم در حالتی زیبا قرار می گیرد که دلش می خواهد خودش را بکشد. هاشمی رفسنجانی که می داند چند نفر از استادان ایرانی مقیم آمریکا فقط بخاطر اینکه به ایران آمده اند تا مادر پیر و نوه خردسال شان را ببینند، دستگیر شده و در زندان به سر می برند، گفت: « دانشمندان ایرانی اگر با ما هم مخالف باشند، اما عاشق ایران هستند.» وی توضیح نداد که علت دستگیری دانشمندان ایرانی فقط عشق به ایران است یا چیز دیگری هم ممکن است باشد؟ یکی از آگاهان گفت: لطفا اگر می خواهید از این دانشمندان عزیز قدردانی کنید از راهی غیر از زندان برای این کار استفاده کنید، پلیز!

پلیس ما قشنگه ایشاء الله مبارکش باد!
به نظر می رسد در مملکت ما هر کسی تا دو نفر را کتک می زند یا ترور می کند یا به کسی حمله می کند یا نیروهای تحت امرش به دختر و زن مردم تجاوز می کنند، فورا به علم علاقمند می شود و تصمیم می گیرد در علم پیشرفت کند. احمدی مقدم، باجناق رئیس محترم جمهور و فرمانده نیروی انتظامی کشور، گفت: « پلیس باید پیشگام در تولید علم باشد.» وی گفت: در عوض دانشگاهها باید امنیت جامعه را کنترل کنند. فعلا قرار است پلیس ایران پیشگام در تولید علم شده و در رشته های زیر به تولید علم بپردازد:
اوباش شناسی تفصیلی با تاکید بر فیزیکوتراپی مشت و لگد
آناتومی مقایسه ای زنان و مردان در برخورد فیزیکی
حشره شناسی رسانه ای( بویژه عنکبوت شناسی)
تربیت بدنی و علم رفتارشناسی ارگانیسم
جرم شناسی رنگ و لباس
رابطه زمین شناسی با پستی و بلندی خواهران و برادران
هواشناسی حجاب و مورفولوژی لنگ و پاچه
شیمی آلی و تجزیه و تحلیل مواد آرایشی

چه کسی ابوالفضل را ورشکست کرد؟
بابا! ما نمی فهمیم چرا این رفیق ما این کارها را می کند؟ برای چی برای اکران فیلم می سازد. وقتی آدم فیلم برای اکران می سازد که بخواهد پول دربیاورد، نه اینکه پول بدهد. من فکر می کنم این ابوالفضل جلیلی دیوانه آجری سنگی چیزی به سرش خورده است که گفته « ورشکست شدم، دیگر برای اکران فیلم نمی سازم.» بقول امام خمینی من این ابولفضل جلیلی را روی زانوی خودم بزرگ کردم، این یک عیب اساسی دارد، هنوز متوجه نیست که آدم فیلم برای اکران می سازد و پول در می آورد، بعد با پول اضافی اش فیلمی را که خودش دوست دارد می سازد. من فکر کنم این جلیلی برعکس کار می کند، فیلم های عامه پسندش را می فرستد برای جشنواره ها، آنها هم این فیلمها را می گذارند کنار، بعد فیلم های جشنواره ای اش را اکران می کند.... خب، حالا که حرف سینما شد، خبر برنده شدن فیلم خانم مرجانه ساتراپی که جایزه ویژه داوران کن را گرفته تبریک می گویم. البته یادداشت بامزه ای هم توکا نیستانی در مورد ساتراپی نوشته بود که جالب بود، حتما آن را بخوانید. راستش را بخواهید « پرسپولیس» به نظر من اصلا کار ضدایرانی نیست، کار خوبی هم هست که مسائل یک نسل از مردم ایران را برای غیرایرانی ها خوب نشان می دهد. البته ما یک مشکل مهم در ایران داریم، این که هر وقت یک نسل از ما ایرانیان می خواهیم به جهان واقعیت را نشان دهیم، تا موقعی که داستان یا فیلم مان در جهان منتشر شود، واقعیت های ایران تغییر می کند، بعد ملت فرانسه با خواندن پرسپولیس ساتراپی می روند به تهران و می بینند که اصلا نه تهران شبیه نوشته ساتراپی است، نه مردم ایران نه حکومت و اوضاع ایران.

و چنین بود که چنان شد
و بالاخره علت تمام بی نظمی ها، لو رفتن برنامه های عملیات، کشته شدن بدون دلیل بسیاری از شهدای جنگ و شکست های مختلف در چند عملیات پس از 1361 معلوم شد. محسن رضایی اعتراف کرد: « من و صیاد شیرازی دو نفره جنگ را اداره می کردیم.» البته خدا باید تلاش کند تا این صیاد شیرازی را بیامرزد، ولی هم این جوان رعنای زنده و هم آن مرحوم هر دو از یک نبوغ حاصی برخوردار بودند. آقا! دیروز یک تصویری در بالاترین دیدم، حالم خراب شد. این آقای مجتبی شاکری که عضو شورای مرکزی مجمع ایثارگران است، یکی از عکس هایش با دست های قطع شده و در حال نماز در بالاترین منتشر شده بود، واقعا من نمی فهمم آدم تا این حد دین فروشی می کند؟ حال آدم از این کارها به هم می خورد. تازه! آن موقع که ایثار می کردند زمانی بود که خودشان را برای مردم می کشتند، فعلا که دارند مردم را برای حفظ خودشان می کشند.

زمانیان آمد، متین پور رفت
با خالی شدن یک جا در سلول های انفرادی زندان اوین که پس از 38 روز زندان بابک زمانیان بوجود آمد و در نتیجه این بابک دیروز از زندان آزاد شد، سعید متین پور دانشجوی زنجانی که توی نوبت ایستاده بود به زندان رفت. فعلا در دانشگاه پلی تکنیک عده ای با مشت پشت درهای انفرادی اوین ایستادند و در حالی که پابه پا می شوند، در سلول را می کوبند و می گویند: « ده بیا بیرون! ریخت!» در همین راستا، 21 دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی ممنوع الورود شدند. فعلا زندانیان قبلی مالی و چک را دارند بیرون می کنند و سالن های هشتگانه آموزشگاه شهیدکچوئی اوین به شرح زیر تقسیم بندی دارد می شود
سالن یک: قرنطینه سابق، بند ویژه برادران بدحجاب فعلی
سالن دو: سالن کارگری سابق، بند ویژه معلمین فعلی
سالن سه، سالن سیاسی سابق، بند ویژه دانشجویان پلی تکنیک و حومه فعلی
سالن چهار: سالن قتلی های سابق، بند ویژه دانشجویان امیرکبیر و حومه فعلی
سالن پنج: سالن زندانیان مالی، بند ویژه زندانیان ملی فعلی
سالن شش: سالن زندانیان کلاهبردار سابق، بند ویژه خواهران فمینیست جاسوس و بدحجاب
سالن 325: ویژه روحانیت سابق، بند ویژه اوباش
سالن 209: ویژه اطلاعات سابق، بند زندانیان ویژه دکترا به بالای هاروارد و برکلی
در همین راستای زندان و این قبیل قضایا، قاضی حداد در مورد نشریات دانشجویی که مدیران مسوولش اعلام کرده اند مطالب اهانت آمیز را علیه رهبری چاپ نکرده اند، اعلام کرد: « از نظر ما مقصران اصلی این قضیه مدیران مسوول نشریات هستند.» وی توضیح داد که حتی اگر کسی دیگر هم اعتراف کند که این مطالب را منتشر کرده، ما بازهم مدیران مسوول را مقصر می دانیم. در ادامه راستای زندان اوین، مطالب کیهان در مورد خانه هنرمندان و شبکه عنکبوت چاپ شد. نکته بامزه اینکه در چاپ مجدد یادداشت کیهان، بخش هایی را که قبلا اطلاعات اشتباه داده بودند، تغییر دادند. البته کیهان است و بر کیهان حرجی نیست.

تصمیم گیری درست
بالاخره و برخلاف همه مزخرفاتی که مخالفان رئیس جمهور عزیز و مبتکر، معروف به مصیبت عظما، می گویند، او هم به اندازه خودش می فهمد. البته به قول آیزنشتاین « همه بالاخره کارگردان می شوند، بعضی در سه سال، بعضی در سیصد سال» ریاست جمهوری هم کار سختی نیست، منتهی بعضی ها دو ماهه می فهمند که رئیس جمهور شده اند، بعضی ها چهار سال طول می کشد تا بفهمند که رئیس جمهور هستند. به نظر می رسد احمدی نژاد در یک فرافکنی ایثارگرانه فهمیده است که منطق و فکر هم چیزهای مهمی ممکن است باشد. وی در یکی از سخنرانی های سفر تبلیغاتی اصفهان گفت:« بسیاری از گره ها با تصمیم گیری درست باز می شود.» آگاهان توضیح دادند که این موضوع شامل همه گره ها نمی شود، چون بعضی گره ها را با دینامیت هم نمی توان بازکرد، چه برسد با تصمیم گیری درست. آقای « مصیبت عظما» که به نظر می رسد یادش رفته که سفرهای استانی قرار است به معنی رسیدگی به محرومان و نقاط دورافتاده باشد، گفت: « نمایش اقتدار ملی از اهداف سفرهای استانی است.» در همین راستا، شیرین خانم، معروف به نیره اخوان، نماینده خانوادگی اصفهان که جلوه ای از گز و قطاب و باقلوا و پشمک شیرین این استان را برای خودشیرینی عرضه می کرد، گفت: « سفرهای استانی رئیس جمهور مهر و محبت بین مردم و مسوولان را بیشتر می کند.» آگاهان گفتند: بسه دیگه، فهمید، بیشتر خودتو لوس نکن، باد می بردت.

بیماری مشترک بین انسان و انسان
واقعا باید کسانی که در یک فضا زندگی می کنند، مواظب بیماری های مسری باشند. بیادی و کاشانی دو عضو راستگرای شورای شهر تهران، در هفته گذشته هر دو به بیماری بسیار سخت و لاعلاجی دچار شدند که در تهران و خاورمیانه مداوای آن اصولا ممکن نبود و فقط در هلند این بیماری را می شد درمان کرد. ظاهرا این نوع بیماری با هوا خوردن در هوای پاک خیابان، در ساعات پایانی شب درمان می شود و درمان آن نیز دو نفری صورت می گیرد.

Posted by من @ 18:11 |
دکتر مصیبت عظما به سفر رفت
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 7 خرداد 1386 [2007.05.28]

مذاکره ایران و آمریکا امروز انجام می شود. از طرف آمریکا رایان کروکر که ظاهرا به عنوان مرد روزهای سخت در وزارت خارجه این کشور معروف است، برای مذاکره تعیین شده است. از طرف ایران هم جواد لاریجانی کلاس ریاضی داشت، علی لاریجانی هم داشت فلسفه تحلیلی می خواند، متکی هم تمرین زبان اردو می کرد، ظریف هم خیلی آقا و زباندان بود پس کاظمی قمی را که دم دست بود و هنوز کتش را درنیاورده بود و قرار بود برای مذاکره به ترکیه برود، فرستادند که با آمریکایی ها مذاکره کند. به نظر می رسد دو گروه دوست ندارند این مذاکرات به نتیجه برسد، یکی آمریکایی ها هستند که مشکل شان در عراق حل شده و علاقه ای به حل مشکل شان با ایران ندارند، دوم ایران است که دلیلی برای حل مشکلش با آمریکا ندارد. به نظر می رسد ایران در چهار روز آینده وضع روشن تری در حوزه سیاست خارجی پیدا کند، یا اوضاع خیلی بدتر می شود، یا اوضاع اصلا خوب تر نمی شود. علی لاریجانی در مصاحبه با فیگارو گفت: « سارکوزی میانجیگری کند.» آگاهان گفتند: این یارو خودش طرف دعواست، یکی باید بین ما و سارکوزی میانجیگری کند. لاریجانی همچنین در کمال خونسردی افزود: « نماینده انگلیس به من گفت که نمی خواهد ایران به انرژی هسته ای دست یابد.» ظاهرا علی لاریجانی هم از این موضوع خیلی تعجب کرده و در حال برخی مطالعات فلسفی است که ببیند چرا انگلیس طرفدار حق مسلم ما نیست. ظاهرا قرار است وقتی این تحقیق به نتیجه رسید، یعنی بعد از مذاکره ایران و آمریکا و نیم ساعت قبل از صدور قطعنامه جدید، لاریجانی و سولانا با هم در روز دهم خرداد دیدار کنند. آگاهان معتقدند که این دو احتمالا فقط دیدار می کنند و گفتار خاصی نمی کنند.

اصلاح طلبان و انتظار برای مرحله بعدی
به نظرم می رسد که اگر اصلاح طلبان از هفته آینده که قضایا بیخ پیدا می کند، وارد یک فعالیت هایی برای جلوگیری از گسترش تنش ایران و آمریکا نشوند، که نمی شوند و فقط به این فکر کنند که همه چیز سرجای خودش باقی می ماند تا انتخابات مجلس و ریاست جمهوری برسد، بعید نیست خدای ناکرده دولت موقت بعد از شروع و پایان جنگ، برگزار کننده انتخابات شود. البته پیش بینی های من در این ده سال اخیر معمولا درست از آب درنیامده، ولی از رو که نمی روم. از یک طرف میردامادی اعلام کرد که مشارکت « سازمان رای» تشکیل می دهد. مبارک است! هر سازمانی غیر از سازمان آب و فاضلاب که موجود است، تشکیل شود، خوب است. فعلا شورای نگهبان و وزارت کشور دارند در مورد ماشینی کردن انتخابات بحث می کنند، تا دیروز که توافق نکردند، ظاهرا شورای نگهبان چرتکه را بیش تر می پسندند و این قرتی بازی ها را قبول ندارد، وزارت کشور هم به نظر می رسد تجربه موفق انتخابات قبلی شوراها، چنان موفق بوده که اصرار پشت اصرار که انتخابات مجلس را حتما مکانیزه کند. وزارت کشور از طرف دیگر قرار است انتخابات مجلس بعدی را در فروردین برگزار کند، شورای نگهبان در این مورد چیزی نگفته است. از طرف دیگر ابطحی مثل اینکه اعلام کرده که خاتمی نامزد ریاست جمهوری بعدی است. ولی خود خاتمی که مامانش با نامزدی او مخالف است، گفته که برای این کار پیر شده است و احتمالا پیشنهاد خواهد کرد که جوانهایی مثل خزعلی و جنتی نامزد بشوند. آدم از دست خوبی های این خاتمی کلافه می شود، بابا! مملکت در حال نابودی است، یکی این بیچاره در حال غرق شدن را نجات بدهد. البته راست ها خبر مخفی دادند که برای خاتمی ستاد انتخاباتی پنهان تشکیل شده است.

آینده دور، آینده نزدیک
مثل اینکه اصولگرایان در بن بست شهید احمدی نژاد( فدائیان اسلام سابق و پهلوی اسبق) بدجوری گیر کرده اند. خوش چهره، نماینده مجلس و عضو فراکسیون اصولگرایان خلاق اعلام کرد که « متاسفانه مجلس دارد از راس امور به تحت امور تنزل پیدا می کند.» البته این موضوع در تاریخ ایران زیاد سابقه دارد، گاهی اوقات می بینی هیچ کسی روی صندلی های اصلی ننشسته، همه کف زمین نشسته اند و معمولا هر کسی هم روی صندلی بنشیند آخر و عاقبت خوبی برایش ندارد. مجلس هم فعلا به درد چکنم چکنم گرفتار است. تاج زاده در آخرین تحلیل اساسی خودش مقادیری چراغ انداخت وسط جمعیت عزادار راست ها و گفت: « اقتدارگرایان دو دسته لیبرال دیکتاتور و سوسیال دیکتاتور هستند.» این تقسیم بندی درستی است، ولی به نظرم اسمش را باید عوض کنیم، یک اسم های بهتری برایش پیدا کنیم. رمضانزاده هم مثل کسانی که دو ساعت بعد از مجلس ختم می رسند، در شرح اوضاع اعلام کرد که « یک ائتلاف ملی را برای جلوگیری از مصیبت عظما لازم می دانم» آگاهان توضیح دادند که این ائتلاف ملی را باید شش ماه پیش راه می انداختیم، البته نکته مهم این است که جلوی آب را هر وقت بگیری احتمالا یک چیزهایی سالم می ماند. عباس عبدی هم رفت ته ته ته قضایا و گفت: « ادامه سیاست های جاری طولی نخواهد کشید که موجب انسداد سیاسی و اقتصادی و حتی شکاف درون ساختار سیاسی خواهد شد.» فعلا که اسم احمدی نژاد را یکی می گذارد « سوسیال دیکتاتور» یکی به او می گوید « مصیبت عظما» یکی هم می گوید « سیاست جاری»

دلش می خواست به اصفهان برگرده...
آقای دکتر«مصیبت عظما» رئیس جمهور محترم برای یک سفر تبلیغاتی دیگر به اصفهان رفت. و در شهرهای مختلف اصفهان مورد استقبال پرشور و میلیونی امت شهید پرور استان شهید پرور اصفهان قرار نگرفت. عکاسان بدبخت مجبور شدند همه لنزهای واید را پرت کنند توی جوب آب و فقط تا می توانند کلوزآپ بگیرند. عکس ها نشان می دهد که دو گروه اصلی برای دیدن آقای دکتر« سیاست جاری» رفته بودند؛ اول پیرزن ها و پیرمردهای بالای هفتاد سال که امیدوارند این دولت جوان آنها را به هفتاد سال قبل برگرداند و دوم بچه های زیر شانزده سال که فکر می کنند هفتاد سال قبل اوضاع خوب بوده. ظاهرا « مصیبت عظما» چنان جدی بود که فیلم های استقبال پرشور از صدا و سیما پخش نشد. احتمالل سی دی آنها همراه با سی دی های استخر و حمام زنانه بزودی در بازار غیر رسمی پخش می شود. آقای دکتر « سوسیال دیکتاتور» در اصفهان و سمیرم و آران و بیدگل با مردم دیدار کرد. فرق این دیدار با دیدارهای قبلی این بود که در دیدارهای قبلی فقط سربازان و بسیجی ها و خواهران حزب الله لباس یونیفورم پوشیده بودند، این دفعه پیرزن های معصوم هم روسری یونیفورم سر کرده بودند. دکتر « مصیبت» در سخنرانی خودش در سمیرم سفلی به شرح احوال خودش پرداخت و گفت: « با این دست و پا زدن ها فقط آبرویتان را بیشتر می برید.»

دیکتاتورهای جهان متحد شوید
دیکتاتورهای عزیز در سراسر گیتی شدیدا مشغول ادامه پیدا کردن هستند و با دقت تمام از کلیه روش های دموکراتیک برای ادامه سوسیالیسم خودشان استفاده می کنند. رهبر کره شمالی که دچار بیماری مرموزی شده است، برای ادامه سیاست های هوشمندانه و داهیانه خانوادگی اش، دو نفر از پسرهایش را به عنوان جانشین خودش تعیین کرد. هوگو چاوز هم برای اینکه مشت محکمی به دهان دیکتاتورهای آمریکایی بزند، شبکه تلویزیونی مخالفانش را تعطیل کرد و بشار اسد هم برای ادامه ریاست جمهوری خودش به مدت هفت سال دیگر، قرار است همه پرسی انجام دهد، در این همه پرسی، از همه مردم سوریه می پرسند که دوست دارید بشار اسد هفت سال دیگر رئیس جمهور باشد، یا ترجیح می دهید بروید یک کشور دیگر؟ نتیجه این انتخابات به میزان 93 درصد موافق و نیم درصد مخالف چند هفته یا چند ماه دیگر برگزار می شود.

سود بانکی 12 درصد می شود
بالاخره احمدی نژاد وقت پیدا کرد که بین دو نماز مغرب و عشا در پاویون فرودگاه مهرآباد میزان سود بانکی را به میزان 12 درصد به نیت دوازده امام تعیین کند، اول قرار بود به نیت 14 معصوم سود بانکی بشود 14 درصد، بعد پیشنهاد شد به نیت امام رضا بشود 8 درصد، اما احمدی نژاد گفت: ما هرچه داریم از امام زمان داریم، بشود 12 درصد. ظاهرا این از آن تصمیماتی است که دکتر « مصیبت عظما» در مورد آن 15 سال تحقیق کرده است... و البته به نتیجه نرسیده بود که آخر نماز یک دفعه یاد امام زمان افتاد و مساله حل شد.

Posted by من @ 18:9 |
ده کلید برای یازده دربسته
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 6 خرداد 1386 [2007.05.27]

من به عنوان یک طنزنویس ایرانی می خواهم از تجربیات بکلی سری خودم برای شما حرف بزنم. نه سال قبل وقتی طنزنویسی در ایران را آغاز کردم، نام ستون ثابت خودم را در روزنامه جامعه گذاشتم « ستون پنجم»، علت این بود که معمولا نویسندگان و منتقدان ایرانی توسط دولت و راستگراها متهم می شوند که « ستون پنجم» دشمنان خارجی هستند. به همین دلیل من از همان روز اول گفتم که ستون پنجم دشمنان خارجی هستم و حالا هم به عنوان ستون پنجم شما خارجی های عزیز که مردم ایران از همه شما متنفرند، می خواهم رازهای بکلی سری کشور را به شما بگویم.

دیروز دوست دانشمند هلندی و لهستانی تبار، دکتر اسلاوک را در محل برگزاری اجلاس دیدم و از او پرسیدم: ایران را می شناسی؟ گفت: نه زیاد. گفتم: آن پنج کلمه یا پنج تصویری را که وقتی نام ایران را می شنوی به ذهنت می رسد، برای من بگو. اسلاوک فکری کرد و گفت: « تاریخ باستانی، عمر خیام، فرش ایرانی، شاهنشاه و اینکه تعداد زنان تحصیلکرده ایران از تمام زنان منطقه و کشورهای اسلامی بیشتر است.» به اسلاوک گفتم: « به نظر تو این پنج چیزی که گفتی چگونه با هم جمع شدند و تبدیل به واقعیتی به نام احمدی نژاد شدند؟» فکری کرد و خندید. من می خواهم برای شما اروپائی ها بگویم که چه پارادوکس هایی است که باعث می شود واقعیتی که شما از ایران در ذهن دارید، با آنچه واقعیت ایران است، این همه متفاوت باشد. من می خواهم رازهای سرزمین خودم را بگویم. رازهایی که ممکن است گفتن آن نزد خارجی ها زیاد جالب نباشد.

من حدس می زنم که تا چند ماه دیگر آمریکایی ها با دولت احمدی نژاد وارد جنگ بشوند، در این حالت احتمال دارد که دولت پرودی هم سقوط کند و دولت برلوسکونی به عنوان تنها راه حل روی کار بیاید و ارتش ایتالیا مثل قبل نیروی زمینی و دریایی اش را برای جنگ به خاورمیانه با ایران بفرستد. و فرض می کنم که سربازان شما وقتی وارد ایران شدند، مثل ملوانان انگلیسی این شانس را نداشته باشند که نیروی دریایی ایران آنها را بگیرند و برای شان کت و شلوار بدوزند و تصویرشان را از تلویزیون پخش کنند و برای شان شیرینی ببرند و آخر کار هم بعد از ملاقات با رئیس جمهور آزادشان کنند و بعد هم آنها بخواهند خاطرات شان را به قیمت خوب بفروشند. پیش بینی من این است که سربازان ایتالیایی وارد تهران می شوند و در یک خیابان با یازده در بسته مواجه می شوند، من می خواهم کلید ده در را به شما بدهم. این ده کلید چیزهای مهمی است که اگر شما ندانید باعث می شود که هرگز نفهمید علت رفتار ایرانیان چیست؟ منظورشان از آنچه می گویند چیست؟ و آنچه می خواهند کدام است؟

کلید اول: اگر دیدید یک اقدام بزرگ تروریستی انجام شده و به نتیجه رسیده است و هدفی که تروریست ها می خواستند نابود شده است، مطمئن باشید که آن کار را ایرانی ها انجام نداده اند، مثلا اگر فرض کنیم که 19 تروریست در طول شش ماه برای عملیات تروریستی 11 سپتامبر اقدام کرده اند، باید همان لحظه اول بفهمید که این کار کار ایرانی ها نیست، چرا که در ایران 19 نفر آدمی که بتوانند یک کار را با همکاری همدیگر انجام دهند، و شش ماه اسرار آن را پنهان کنند و به دوستان و همسر و فرزندان و همسایگان و راننده اژانس چیزی نگویند و پس از تعیین هدف عملیات، پشیمان نشوند و آن کار را ادامه داده و به نتیجه برسانند، وجود ندارند. بنا براین مطمئن باشید هیچ کار منظمی که برای مدت طولانی آغاز شود و به نتیجه برسد کار ایرانی ها نیست. البته ممکن است ایرانی ها پولش را بدهند، اما حوصله ندارند که آن کار را خودشان بکنند.

کلید دوم: وقتی وارد تهران شدید و از کسی پرسیدید که آدرس خانه رئیس جمهور و وزرایش کجاست و اصلا رئیس جمهور کیست و آن فرد به شما گفت که نمی داند رئیس جمهور کیست، فکر نکنید او دروغ می گوید و می خواهد چیزی را از شما پنهان کند. اصولا در ایران خیلی اوقات معلوم نیست رئیس جمهور کیست و کشور بوسیله چه کسی اداره می شود. ممکن است شما به عنوان یک ایرانی بدانید که روز دوشنبه چه کسی در کشور قدرت را در دست داشته است، اما این دلیل نمی شود که روز چهارشنبه هم قدرت در دست همان فرد باشد. شاید به همین دلیل است که ایرانیان عزیز در سراسر جهان تمام آنچه را که سه هزار سال قبل در ایران رخ داده است بخوبی می دانند و شما حق ندارید هرگز به آن گذشته بی احترامی کنید. ایرانیان می دانند در 2500 سال قبل داریوش و کوروش چه گفتند و چه کردند و به چه چیز اعتقاد داشتند، اما ممکن است ندانند که در ماه گذشته در ایران حکومت دست چه کسی بود و چرا سر کار آمد و چرا برکنار شد.

کلید سوم: وقتی شما وارد تهران می شوید ممکن است به عنوان یک خارجی تصادفا با کسی برخورد کنید که ایتالیایی را خوب بداند و علاوه بر اطلاعات کافی در مورد اندام سوفیالورن، چیزهایی هم در مورد دانته و ماکیاوللی بداند و مطمئن باشید که اگر آن مرد از شما دعوت کند که به خانه اش بروید حتما از شما پذیرایی شایانی خواهد کرد و قطعا کاری می کند که شما در عرض دو هفته ده کیلو اضافه وزن پیدا کنید، او همچنین به شما خواهد گفت که مثل بقیه ایرانی ها با دولت مخالف است و به دولت و حکومت را با واژه « اینها» به شما معرفی می کند، او حتما به شما می گوید که همه ایرانی ها با دولت مخالفند، و این در حالی است که ممکن است خودش عضو وزارت اطلاعات باشد. اصلا تعجب نکنید. آن مرد دروغگو نیست، اصولا ما ایرانی ها از هر نوع حکومتی که هنوز از بین نرفته است متنفریم، فرقی نمی کند، ممکن است خودمان هم در روی کار آمدن یک رئیس جمهور نقش زیادی داشته باشیم، اما وقتی یک رئیس جمهور سرکار آمد، حداقل انتظار ما این است که بعد از دوماه استعفا بدهد و برود. اصولا ما از استعفا دادن روسای جمهور خوشمان می آید، شاید علتش این است که هیچکدام شان استعفا نمی دهند. به نظر شما یک انتظار ساده از یک رئیس جمهور برای اینکه استعفا بدهد و ما را خوشحال کند، خیلی انتظار بزرگی است؟ شاید به همین دلیل است که ما ایرانی ها در صد سال گذشته علاقه زیادی به از بین بردن پادشاهان و روسای جمهور و نخست وزیران داشتیم و داریم. ناصرالدین شاه آنقدر استعفا نداد تا بعد از پنجاه سال ترورش کردند، شاه بعدی وقتی فرمان مشروطیت را در مورد حکومتی که آزادی مردم را رعایت کند، امضا کرد، از ناراحتی دق کرد و مرد. شاه بعدی وقتی ده ساله بود و پادشاه بود، هر روز از کاخ فرار می کرد و به خانه مادرش می رفت، چون اصلا حوصله سلطنت نداشت و بالاخره هم فرار کرد. شاه بعدی یعنی رضاشاه برای گرفتن حقوقش به تهران آمد، ولی چون هیچ کس نبود که حقوقش را بدهد، مجبور شد حکومت را در دست بگیرد تا لااقل حقوق خودش را بگیرد. این پادشاه از دست مردم ایران فرار کرد و در آفریقای جنوبی درگذشت. شاه بعدی بعد از 37 سال استعفا ندادن، از کشور بیرون رفت و در مصر درگذشت. از 100 سال قبل تا امروز حدود 40 نخست وزیر و رئیس جمهور دولت تشکیل دادند و فقط پنج نفر آنها بدون ترور شدن، بدون فرار کردن، بدون بی آبرو شدن، محترمانه به خانه خودشان رفتند. در حال حاضر ما یک شاه در آمریکا داریم، یک ملکه در فرانسه و دو رئیس جمهور در عراق و پاریس. اولین رئیس جمهور بعد از انقلاب که تا همین دو سه روز قبل خودش را رئیس جمهور قانونی می دانست، از دست کسانی که انتخابش کرده بودند، فرار کرد و به پاریس رفت، رئیس جمهور بعدی ترور شد، رئیس جمهور بعدی یک بار ترور و پس از آن رهبر شد، رئیس جمهور بعدی یعنی هاشمی رفسنجانی به فساد مالی متهم است. رئیس جمهور بعدی یعنی خاتمی وقتی برای دومین بار به زور توسط مردم کاندیدا شد، در حالی که گریه می کرد، نامزدی خودش را برای انتخابات اعلام کرد. و رئیس جمهور فعلی مان یعنی آقای احمدی نژاد، چون علاقه ای به استعفا ندارد و کسی هم قصد کشتن او را ندارد، دارد تلاش می کند که جنگی راه بیندازد، تا شاید از این طریق برکنار شود. برای همین یادتان باشد که مردم ایران همیشه با هر رئیس جمهوری مخالفند، اما با رئیس جمهور بعدی هم مخالفند. البته این نکته را هم باید بدانید که تقریبا همه ایرانی ها فکر می کنند بهترین انتخاب برای ریاست جمهوری و اداره کشور خودشان هستند.

کلید چهارم: همه حکومت های ایران معتقدند که مخالفان داخلی عوامل دشمنان خارجی هستند، به همین دلیل است که حکومت در ایران همیشه قبل از اینکه نیاز به دوستان خارجی داشته باشد، نیاز به حداقل یک تا سه دشمن خارجی دارد( یکی اصلی و دو تا رزرو) البته بسیاری از ایرانیان به همین دلیل فکر می کنند که هر اتفاقی که می افتد زیر سر خارجی هاست، شاید به همین دلیل هم دوست دارند خارجی ها حمله کنند و حکومت را تغییر دهند، اما شما گول ایرانی ها را نخورید، چون به محض اینکه جنگ شروع شد، احساس وطن پرستی ایرانیانی که تا دیروز مخالف یک دولت بودند و معتقد بودند اگر این دولت برود همه مشکلات حل می شود، گل می کند و همه شان می شوند طرفدار همان دولتی که تا دیروز با آن مخالف بودند. اصولا ایرانیان فکر می کنند می توانند تمام منطقه و جهان را اداره کنند. شاید به همین خاطر است که ما ایرانیان فکر می کنیم که اگر آمریکا پیشرفت کرده است، بخاطر مهاجرت ایرانیان به این کشور است.

کلید پنجم: در ایران معنی اصطلاحات سیاسی با آنچه شما فکر می کنید فرق می کند، مثلا چپ های ما طرفدار لیبرالیسم هستند، هواداران دموکراسی را تندروها می خوانند، محافظه کاران ما بسیار تندرو هستند، اکثر طرفداران اقتصاد دولتی مولتی میلیاردر هستند و روشنفکران ما معتقدند که از روشنفکران کاری برنمی آید و بهترین کار این است که روشنفکران حرف مردم عامی را بزنند، آن هم مردمی که ترجیح می دهند به جای کتاب خواندن حرف بزنند و در مورد نظراتی که دارند، که معلوم نیست چه زمانی آن را بدست آوردند، تا پای جان بایستند. در ایران یک فرمول شناخته شده وجود دارد. شما برای اینکه روشنفکر موفقی بشوید، باید وارد سیاست شوید، وقتی این کار را کردید مردم انتظار دارند به جای اینکه حرف خودتان را بزنید، حرف دل مردم و دردهای آنها را بگوئید، اگر این کار را کردید، می شوید قهرمان آنها و وقتی قهرمان آنها شدید، باید با حکومت بجنگید، اگر زنده ماندید به شما خواهند گفت سازشکار و عامل دولت و اگر کشته شدید، تا یک سال همیشه در مورد شما حرف می زنند، و بعد از دو سال اشتباهات شما را که در واقع بخاطر گفتن حرف های مردم است به عنوان نقاط ضعف شما تکرار می کنند.

کلید ششم: یکی از رازهای مهم جامعه اسلامی ایران این است که اگر فرض کنیم از صد نفر مسلمان در امارات و عربستان و افغانستان 80 نفر آنها نماز می خوانند و 90 نفر آنها روزه می گیرند، در ایران شاید سی درصد ایرانیان نماز می خوانند و 35 درصد آنها روزه می گیرند، اما با این وجود ایران جزو معدود کشورهای اسلامی است که حکومتش دینی است. دلیل این موضوع چیز خاصی نیست، اتفاقی است که سی سال پیش افتاده است که می توانست نیفتد، بنابراین اصلا فکر نکنید که در ایران یک جامعه دینی زندگی می کند. در ایران همه زنان در خیابان حجاب می گذارند، چون اجباری است، اما همین زنان ایرانی بیشترین عمل جراحی بینی را انجام می دهند تا زیباتر شوند و بیشترین مواد آرایشی را در جهان مصرف می کنند، هر سال هم حکومت دو ماه شدیدا و شش ماه کمی ملایم با زنان بدحجاب مبارزه می کند، اما همین زنان رانندگی می کنند، مدیریت می کنند، تحصیلات عالیه می کنند، ناشر و نویسنده هستند و در خانه ها حکومت می کنند. در بسیاری از موارد زنان مدیران پشت پرده رهبران کشور هستند. با این وجود حجاب اجباری هست، چون زمانی اجباری شده و عمل بینی انجام می شود چون ممنوع نیست. در ایران کراوات زدن برای مردان نوعی مخالفت با حکومت و نشانه اشرافیت است، علت این موضوع این است که رئیس جمهور اول ایران که 26 سال قبل به پاریس رفت، در یک سخنرانی گفت که کراوات ریشه در سنت مسیحی دارد، از آن تاریخ کراوات در ایران تقریبا ممنوع شد، حالا 26 سال است که آن رئیس جمهور رفته است و بسیاری از مردم و نسل جوان ایران او را بخاطر نمی آورند، اما کراوات باز هم ممنوع است، چون زمانی ممنوع بود. در ایران وقتی یک چیز ممنوع بشود دیگر آزاد نمی شود. زنان ایرانی در ادارات از آسانسور جدا استفاده می کنند، چون مجبورند، ولی در تاکسی به مردان غریبه می چسبند، چون چاره ای ندارند. قهرمان اتومبیلرانی ایران یک زن است، اما با روسری. در مهمانی های ایرانی شما معنی واقعی مست بودن و تفریح تا سرحد دیوانگی را می فهمید، اما هر لحظه ممکن است در بزنند و همه شما بخاطر یک میهمانی به زندان بروید و یادتان باشد که باز هم به میهمانی خواهید رفت و باز هم صدای در زدن خواهد آمد.

کلید هفتم: ایرانیان در خارج از ایران تقریبا در اکثر کشورهای دنیا جزو مهاجرین فعال اجتماعی هستند که از نظر شغلی و تحصیلی معمولا وضع بسیار خوبی دارند. اما بزرگترین فاجعه برای یک ایرانی در خارج این است که با ایرانی دیگری مواجه شود. معمولا هر دو سعی می کنند به هم نگاه نکنند، با این وجود هر ایرانی که حاضر نیست یک ایرانی دیگر را در خیابان ببیند، حتی بعد از سی سال زندگی در اروپا یا کانادا یا آمریکا، بزرگترین آرزویش این است که به ایران برود، جایی که هفتاد میلیون ایرانی در آن زندگی می کنند.

کلید هشتم: اگر به ایران رفتید، و با مردم حرف زدید و دیدید که مردم با صدای بلند با شما حرف می زنند، تعجب نکنید، البته به نظر می رسد ایتالیایی ها هم در این مورد شبیه ایرانی ها باشند، اما این واقعیت دارد که ایرانی ها در هر حال با صدای بلند حرف می زنند. معنی این نوع حرف زدن این نیست که با شما مخالفند، یا می خواهند با شما دعوا کنند، نه، مشکل این است که معمولا ایرانی ها علاقه زیادی به شنیدن حرف طرف مقابل شان ندارند، و معمولا به اندازه ای که از دهان شان استفاده می کنند، از گوش شان استفاده نمی کنند. برای همین است که مردم معمولا برای اینکه صدای شان شنیده شود، باید فریاد بزنند. شاه سابق ایران 37 سال طول کشید تا چیزی را که مردم ایران 25 سال قبل از آن به او گفته بودند بشنود، و این اتفاق زمانی افتاد که یک میلیون نفر به خیابان آمدند و با همدیگر فریاد زدند، شاه هم مجبور شد صدای آن را بشنود، و رفت. اصولا در ایران شما یا حرف نمی زنید که همه چیز خوب است و یا حرف می زنید که کسی حرف های شما را نمی شنود، به همین دلیل شما با صدای بلند فریاد می زنید. و طبعا به زندان می روید. مخالفین حکومت ایران هم وقتی به زندان می روند صدای شان در همه جای ایران و جهان پخش می شود، اما به محض اینکه آزاد می شوند، دیگر هیچ حرفی نمی زنند. اصولا دولت ایران کسی را که حرف زدن یادش نرفته باشد را براحتی آزاد نمی کند. البته منظور من این نیست که ایران کشور ناامنی است و ممکن است که وقتی شما به ایران می روید به شما حمله کنند، که در ماههای اخیر این اتفاق هم می افتد، اما در ایران جاهای امن هم وجود دارد، مثل زندان اوین که تا وقتی وارد آن نشدید احتمال هر حادثه ای برای شما وجود دارد، اما وقتی وارد آن شدید و یا حتی از آن خارج شدید معمولا آدمی نخواهید بود که برای شما اتفاقی بیفتد. یک موضوع مهم در مورد زندان ایرانی هم این است که معمولا بازجوها در ایران برخلاف همه دنیا عمل می کنند، یعنی تا وقتی یک زندانی سیاسی به جرمش( که معمولا جاسوسی است) اعتراف نکرده است، او را در زندان نگه می دارند، اما به محض اینکه اعتراف کرد که جاسوس بوده یا قصد از بین بردن حکومت را داشت او را آزاد می کنند. در ایران مردم برای کسی که حرف نمی زند و بقول ایرانی ها آدم سنگینی است، احترام خاصی قائلند، در حالی از آدمهای سبک که شوخی می کنند و شوخی های آدم را می فهمند، زیاد خوششان نمی آید. این موضوع در مورد گریه کردن و خندیدن هم مصداق دارد، مثلا همه مردم ایران وقتی به عزاداری می روند، می دانند باید چکار کنند، اما وقتی به یک مجلس شادمانی مثلا یک عروسی می روند، نمی دانند باید چه کنند.

کلید نهم: معمولا مردم ایران از انتخابات زیاد خوششان نمی آید، چون مطمئن هستند که در انتخابات مخالفان شان با تقلب پیروز می شوند، به همین دلیل هم انتخابات را تحریم می کنند. جالب این است که برگزار کنندگان انتخابات هم از انتخابات خوششان نمی آید، چون مطمئن هستند که اگر مردم در انتخابات شرکت فعال کنند، مخالفان قدرت را در دست می گیرند. منتهی چون راه دیگری برای وکالت و ریاست جمهوری وجود ندارد، مجبورند انتخابات را تحمل کنند. نکته مهم این است که یک ایرانی یک سال قبل از برگزاری انتخابات می داند که اگر در انتخابات شرکت نکند، مخالفان مردم قدرت را در دست می گیرند، اما وقتی یک ماه قبل از انتخابات می شود، ایرانیان ترجیح می دهند انتخابات را تحریم کنند تا ببینند که آیا باز هم مخالفان مردم انتخاب می شوند، یا نه و همیشه هم این تجربه را تکرار می کنند. حتی دولتی هم که در ایران با رفراندوم سرکار آمده، با شدت بسیار طرفدار برگزاری رفراندوم در فلسطین است، اما کسانی را که طرفدار برگزاری رفراندوم در ایران هستند، زندانی می کند.

کلید دهم: شاید مهم ترین کلیدی که باید هنگام فهم جامعه ایران در دست داشته باشد این است که ایرانیان مردمی انترناسیونالیست هستند. ما ایرانی ها صبح در تهران از خواب بیدار می شویم. محل شرکت تجاری و مرکزخریدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده ، اما نبوغ مان در اروپا شکوفا می شود. برای تحصیل به فرانسه یا لندن می رویم، اما چون از کارکردن در اروپا خوش مان نمی آید، بالاخره از لس آنجلس سر در می آوریم و در آنجا کار می کنیم، و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپای مرکزی می رویم. برنامه های تلویزیونی مان از لس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم. اما در ونیز و پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم.
در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم، مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته می شود، اما در پاریس خوانده می شود. از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیت مان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم و در هلند عضو پارلمان می شویم. در تهران با حکومت مخالفت می کنیم، در عراق با حکومت می جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنیم. در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می کنیم، اما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود، در آنکارا در کنسرت موسیقی پاپ ایرانی شرکت می کنیم، اما در آنتالیا می رقصیم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می شویم. حقوق زنان مان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان ایرانی دفاع می کنیم. پادشاه مان در آمریکاست، ملکه مان در یکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئیس جمهورسابق مان در پاریس زندگی می کنند، رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می کرد و رئیس جمهورسابق اسرائیل متولد ایران است. در ایران زندگی می کنیم، در ترکیه تفریح می کنیم، در آمریکا پولدار می شویم و برای مرگ به ایران برمی گردیم.

به شما گفتم که اگر به ایران رفتید با یازده در بسته مواجه خواهید شد. من ده کلید را به شما دادم تا با استفاده از آنها ده در را باز کنید، راستش را بخواهید کلید در یازدهم 150 سال قبل در جنگ های ایران و روس از دست سردار ایرانی افتاد و گم شد و از آن سال تا به حال این کلید گم شده و آن در بسته مانده است. پشت آن در بسته به این سووال پاسخ داده شده که چرا در 150 سال گذشته جهان به پیش رفته و ما ایرانیان درجا زده ایم؟

[][]

اين نوشته متن سخنرانی من است در کنفرانسی با عنوان« رنسانس دوم» که از بیش تر از بیست سال پیش توسط گروهی از ناشرین و خردمندان ایتالیایی پايه گذاری شده . کنفرانسی که هر سال در یک هتل قدیمی اطراف میلان به مدت چهار روز برگزار می شود و از دهها کشور جهان خردمندان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و فیلسوفان و نظریه پردازان و مدیران شرکت می کنند و دهها موضوع متفاوت هر روز به بحث گذاشته می شود. امسال احمد رافت، خانم دکتر فیروزه نهاوندی، حمید صدر و من ایرانیانی بودیم که در کنار دویست نفر دیگر از جمله فرناندو آرابال حضور داشتیم. این نوشته بطور خلاصه به فارسی گفته شد، توسط احمد رافت در جلسه ترجمه شد و متن انگلیسی آن برای دیگران پخش شد.

Posted by من @ 18:8 |
همه مامان های رئیس جمهور
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - شنبه 5 خرداد 1386 [2007.05.26]

مشکل ایران و آمریکا هم خدا را شکر در حال حل است. همه چیز آماده حل این مشکل است، فقط یک دردسر وجود دارد و آن اینکه از طرف آمریکا موضوع بحث و نماینده و محل و چیزهای دیگر همه معلوم است، اما از طرف ایران هنوز معلوم نیست که قرار است مذاکره انجام بشود یا بناست جنگ بشود؟ و معلوم هم نیست که مذاکره در مورد چیست؟ و معلوم هم نیست که نماینده ایران چه کسی است؟ عده ای مانند متکی و سلطانیه و غیره آماده مذاکره اند، اما حکومت آنها را برای مذاکره مناسب نمی داند. کسانی هم هستند مانند ظریف که برای این مذاکره مناسب است، اما خودش حاضر به شرکت در مذاکره نیست، یک گروه سوم هم وجود دارد که هم خودش مناسب است و هم حاضر است مذاکره کند، مثل جواد لاریجانی که بقیه با او مخالفند. فعلا که جواد ظریف گفت: « امکان شرکت در مذاکره با آمریکا را ندارم، آماده بازگشت به تهران هستم.» همزمان با همین مذاکرات و یک هفته مانده به قطعنامه سوم، دیروز 9 فقره یا فروند یا اسکادران یا قطعه یا واحد ناو جنگی آمریکا وارد خلیج فارس شدند. در همین راستا سارکوزی نیز گفت: « من فکر می کنم نباید در تشدید تحریم های ایران تردید کرد.»

گروگان در مقابل گروگان
واقعا نبوغ بیداد می کند! اصلا فکرش را هم نمی توانستید بکنید که احمدی نژاد چنین چیزی به ذهنش خطور کند، بیخودی نیست که این آقای کروبی یک ساعت خوابید، رای احمدی نژاد دو میلیون تا رفت بالا. تازه به قول محسن رضایی این نیروی دست ششم شان است و این کارهای شکوهمندانه و نبوغ آسا و مبتکرانه به ذهن شان می رسد، وای به اینکه نیروهای دست اول شان بیایند که آن وقت معرکه می شود. به عقل چه کسی می رسید که در برای آزادی گروگان های آمریکایی که این آمریکایی های چشم سفید و زورگو از سفارت ایران در اربیل گرفتند، جمهوری اسلامی هم به جایش پنج نفر از اتباع آمریکایی را گرفته است و حالا این را ول می کنم تو هم آن را ول کن، فقط نکته اش این است که آمریکایی ها ایرانی ها را به عنوان گروگان دستگیر می کنند، ایرانی ها هم در عوض خود ایرانی ها را دستگیر می کنند. وزارت امور خارجه و وزارت علوم طی اطلاعیه مشترکی با همکاری زندان اوین از کلیه استادان و دانشجویان دانشگاههای هاروارد، ام آی تی، مریلند، برکلی، استنفورد، دنورو تگزاس درخواست کرد که برای همکاری با دولت مهرورز جمهوری اسلامی و مبارزه با آمریکای جهانخوار از طریق توسعه علمی سریعا ویزای ایران را گرفته و برای کاهش دردسر برادران اطلاعات مستقیما از فرودگاه مهرآباد خودشان به اوین بروند. سازمان اتوبوسرانی تهران اعلام کرد خط مهرآباد- اوین بطور رایگان آماده خدمت به هموطنان عزیز است. در راستای دستگیری هاله اسفندیاری، آخرین عضو انجمن طرفداران گفتگو با دولت ایران و معروف به عامل جمهوری اسلامی و نازی عظیما، کیان تاجبخش پژوهشگر ایرانی آمریکایی نیز دستگیر شد. یکی دیگر از دوستان را هم گرفته اند که هرجوری فکر می کنم این بنده خدای سازشکار و عامل جدی جمهوری اسلامی را چرا گرفته اند، نمی فهمم؟ عفو بین الملل اعلام کرد که وضع حقوق بشر در ایران، بدتر از همیشه است. سخنگوی دولت اعلام کرد: عوضش همه چی گرون می شه.

استقبال پرهزینه یا کم هزینه
احمدی نژاد فردا وارد اصفهان می شود، البته نه از تهران، بلکه از اوکراین، به نظر می رسد کمی نیاز به محبوبیت دارد و برای همین اصفهان را همزمان با قضیه کتک خوردن که دارد به یک پدیده ملی در کل کشور تبدیل می شود، انتخاب کرده است. معاون استاندار اصفهان که خودش می داند قضیه از چه خبر است، گفت: « استقبال پرهزینه از رئیس جمهور ممنوع است.» ظاهرا دفعه های قبل هزینه استقبال آنقدر بالا بوده که سروصدای آشپزباشی را هم درآورده است. شما یک نگاه به عکس های جمعیت بکنید تا بفهمید که علت استقبال پر هزینه چیست.

البرادعی، گم شده در ترجمه
البته یک بدی اش این است که بعضی ها انگلیسی بلد نیستند و نمی فهمند البرادعی چه چیزهای خوبی به ما می گوید، در عوض یک خوبی هم دارد که وقتی خودمان گفته های البرادعی را ترجمه می کنیم، بسیاری از چیزهایی را که البرادعی حالی اش نبوده و باید می نوشته و ننوشته، به جای او می نویسیم و مشکل را حل می کنیم. دیروز ممد، منظورم همین برادعی خودمان است، گزارشی از آخرین آبشارهایی که روی کلیه تپه های نطنز و اصفهان و بوشهر، ایران به کار انداخته است و سایر قضایا را به سازمان ملل تقدیم کرد. البرادعی سرپیچی ایران از قطعنامه شورای امنیت را تائید کرد. لاریجانی همین موضوع را ترجمه کرد و گفت: « گزارش البرادعی نشان از حرکت ایران در چارچوب حقوق بین المللی دارد.» همچنین البرادعی گفت: « جمهوری اسلامی مانع بازرسی ها شده است.» محمد سعیدی، همین موضوع را ترجمه کرده و گفت: « هیچ مانعی برای بازرسی های آژانس وجود ندارد.» البرادعی گفت: « نمی توان اطمينان حاصل کرد که برنامه هسته ای ايران، صرفا صلح آميز است.» سلطانیه مترجم رسمی و قسم خورده دادگستری نیز این جمله را ترجمه کرده و گفت: « گزارش البرادعی سند دیگری بر صلح آمیز بودن فعالیت هسته ای ایران است.» در پایان البرادعی افزود: « ایران به برنامه غنی سازی خود سرعت بخشیده است.» فعلا نهضت ترجمه ادامه دارد، فقط یک اشکالی وجود دارد که این رهبران کشورهای دیگر که علیه ما قطعنامه صادر می کنند، به جای اینکه ترجمه فارسی گزارش البرادعی را بخوانند، متن انگلیسی اش را می خوانند، این مشکل جدی است، باید آن را حل کرد.

همه مامان های رئیس جمهور
یکی است که ما دوست نداریم رئیس جمهور باشد، ولی خودش دوست دارد رئیس جمهور باشد و روز به روز هم این مشکلش جدی تر می شود. یکی دیگر هم هست که ما دوست داریم رئیس جمهور شود، ولی مامانش راضی نیست. مادر سید محمد خاتمی گفت: « به محمد گفتم راضی نیستم اگر دوباره رئیس جمهور شوی.» در عوض مادر احمدی نژاد گفت: اوی محمود! با لباس سیاه رفتی تهرون، با کفن سفید برمی گردی، اگر ببینم دور بعد رئیس جمهور نشدی، دیگه خونه نمی آی. در همین راستا محسن رضایی گفت: « احمدی نژاد حداکثر یک استاندار است و کابینه اش نیروی دست ششم است.»

Posted by من @ 18:7 |
جلوی غریبه لخت نشو، هرگز!
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 2 خرداد 1386 [2007.05.23]

شمسی پهلوون، همسر مورد الهام سخنگوی دولت که ظاهرا علاقه خاصی به موضوعات خاصی دارد، قرار است بزودی در مورد مشکلات اکوآناتومی کلیه مخالفان رئیس جمهور صریحا همه چیز را فاش کند. وی که قبلا و در جریان سفر خاتمی به آمریکا خواستار استریپ تیز این چهره محبوب و جذاب اصلاح طلب شده بود، چند ماه قبل مشکل خود را بیان کرد و گفت: « خاتمی باید خلع لباس شود.» وی توضیح نداد که خاتمی کجا باید لباسش را در بیاورد.

چند روز قبل نیز فاطی الهام، معروف به شمسی پهلوون، مشاهدات و تجربیات خصوصی خود را از محافل داخلی کشور اعلام کرده و گفت: « روی بدن هاشمی رفسنجانی جای شکنجه نیست.»
آگاهان حدس می زنند که بزودی جملات زیر از فاطی رجبی صادر شود.

یک هفته بعد، فاطی رجبی گفت: « آن خالی که روی ران چپ مسیح مهاجری است، بخاطر وابستگی اش به غارتگران بیت المال است.»

یک ماه بعد، فاطی رجبی از پشت پرده اصلاحات خبر داد و گفت: « برخلاف آنچه یاوه گویان هرزه می گویند، بریدگی بالای کمر پشت بهزاد نبوی منافق که زیر کتف راست اوست، نه بخاطر شکنجه و زندان های شاه هیولا، بلکه بخاطر خوردن درب هیوندای وارداتی از پول بیت المال در بیست سال خیانت آشکار به امت مظلوم ایران است.»

یک ماه بعد، فاطی رجبی به افشای محمد علی ابطحی پرداخته و گفت: « ابطحیان باید بدانند که جای گاز زیر سینه راست آنها، کمی بالاتر از ناف، بخاطر مسائلی است که دوستان انقلاب می دانند، وگرنه تن پرورانی که چون گودزیلا بر ویرانه های محقر ملت غلت زده اند، هرگز نه یک سیلی از مستکبران خورده اند و نه کسی گازی از آنها گرفته است.»

دو ماه بعد فاطی رجبی در حالی که به بیمارستان منتقل می شد، گفت: « به عنوان تنها زنی که در مکتب انقلاب تلمذ کرده ام، می گویم که حتی یک موی سینه کروبی و کروبیان، که آن را با رنگ موی ان 9 رنگ می کند، برای انقلاب پیروز اسلامی سفید نشده است و جز برای خودخواهی و منافع شخصی نبوده است.»

نتیجه گیری اخلاقی: یکی از فواید حضور آدم در پشت پرده سیاست، داشتن اطلاع مفید از وضع دشمنان نظام است.
نتیجه گیری غیر اخلاقی: فاطی! حالا خوبه ما بگیم پشت کجای غلومی خال درشتی به اندازه یک نخود است؟


Posted by من @ 18:5 |
« هاله» و « نور» در زندان
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 1 خرداد 1386 [2007.05.22]

درباره دوم خرداد دو سه نوشته جدی دارم که چون جدی نوشتن را در این ستون ترک کرده ام، می گذارمش برای یک جای دیگر. اما در راستای دوم خرداد، دوست دارم، چند تفاوت اساسی بین دوم خرداد 76 یعنی روز انتخاب خاتمی و سوم تیر 84 یعنی روز انتخاب احمدی نژاد را برایتان بگویم.

دوم خرداد یک انتخاب ناآگاهانه درست کردیم، سوم تیر یک انتخاب آگاهانه غلط.
روز دوم خرداد یک نفس راحت کشیدیم و گفتیم چه خوب شد، روز سوم تیر نفس مان در سینه حبس شد و گفتیم چه فاجعه ای!
دوم خرداد فهمیدیم انتخاب کردن چقدر می تواند کار مفیدی باشد، سوم تیر فهمیدیم انتخاب نکردن چقدر می تواند احمقانه باشد.
روز دوم خرداد از میان یک آدم قلدر و یک آدم جالب، انتخاب جالبی کردیم، روز سوم تیر از میان یک دزد احتمالی و یک فاشیست احتمالی، به آن آدم فاشیست رای دادیم.
روز دوم خرداد فکر کردیم حالا دیگر می شود ماند، سوم تیر ترسیدیم و گفتیم حالا دیگر باید رفت.
صبح دوم خرداد خبر مثل نسیم توی شهر پیچید، شب سوم تیر خبر مثل پتک توی سر شهر خورد.
دوم خرداد گفتیم حالا دیگر وقت گفتن است، سوم تیر گفتیم فعلا تا مدتی نمی شود حرف زد.
دوم خرداد زنگ زدم و گفتم: جان! خاتمی! سوم تیر زنگ زدی و گفتی: آخ! احمدی نژاد!
دوم خرداد تصویرش که پخش شد گفتیم بابا! طرف آدم حسابیه! سوم تیر وقتی تصویرش پخش شد، گفتیم: بابا! عجب آبروریزی شد!
دوم خرداد گفتی برمی گردم تهران حتی اگه شده برای دو سال، سوم تیر گفتم می رم پاریس حتی اگه شده برای سه سال!
دوم خرداد که شد توی فرودگاه یارو گفت: این رئیس جمهور جدیدتون چه چیزهایی می گه! سوم تیر که شد توی فرودگاه یارو گفت: واقعا این یارو رئیس جمهورتون شده؟
از دوم خرداد همه رفقایی که گم کرده بودیم پیدا شدند و دوباره همدیگه رو دیدیم، از سوم تیر همه رفقایی که همدیگه رو می دیدیم رفتن و دوباره همدیگه رو گم کردیم.

کوپن در میدان هفت تیر توزیع می شود
اوضاع دقیقا شبیه وقتی است که کسی دارد در را می بندد تا جلوی بیرون رفتن ششصد نفر را از یک اتاق خفه و تنگ و تاریک بگیرد و آنها دارند فشار می آورند که در بسته نشود. عده ای هم پای شان را گذاشته اند لای در و فشار می آورند که در بسته نشود، از آن طرف هم تعدادی موجود تنومند با باتوم و نقاب و گاز اشک آور و وسایل وحشتناک می زنند که در را ببندند. دیروز اعلام شد که میزان تورم امسال برخلاف گفته رئیس جمهور به 17 درصد خواهد رسید. در عوض سه خانم بدحجاب در میدان هفت تیر چنان از دست مامورین انتظامی کتک خوردند که میزان تورم یک دفعه رسید به 10 درصد. از طرف دیگر اعلام شد که نقدینگی به میزان 40 درصد رشد خواهد داشت، برای کنترل نقدینگی، دولت 150 نفر را در آذربایجان بازداشت کرد. همچنین گفته شد که از امروز صبح قیمت بنزین به صد تومان افزایش یافت، دولت هم برای کاهش قیمت بنزین اعلام کرد که نازی عظیما باید 400 میلیون تومان وثیقه بدهد تا پاسپورتش را بگیرد و معلوم شد که هاله اسفندیاری در سن 67 سالگی همراه با مادر 93 ساله اش قصد براندازی نرم با کمک موسسه سوروس داشته اند. فرشاد مومنی هم اعلام کرد که سهام عدالت که قرار است با دادن آن شیر نفت سر سفره مردم باز شود، حتی 50 صفحه هم پشتوانه کارشناسی ندارد و مثل بقیه کارهای اقتصادی دولت الله بختکی است، دولت هم برای حل مشکل کارشناسی اقتصادی کشور تصمیم گرفت توسط تعدادی اراذل و اوباش که استخدام شده اند، آفتابه به گردن تعدادی اراذل و اوباش بیندازد که در استخدام رد شدند. از طرف دیگر مسوولان اعلام کردند که چون داریم ابرقدرت می شویم، به تمام ایرانیان کوپن داده خواهد شد و چون این موضوع ممکن بود به این معنی تلقی شود که بعضی عناصر منفور و دشمن اعلام کنند که کوپنی شدن اقتصاد یعنی استفاده از زرشک در سبد مصرف امت شهید پرور، به همین دلیل دو نفر دیگر از دانشجویان پلی تکنیک هم دستگیر شدند که کلیه مشکلات اقتصادی کشور از بیخ حل شود. از طرف دیگر با اعلام افزایش قیمت کالاها در سال جاری، دولت دیروز « نورعلی تابنده» قطب دراویش کشور را دستگیر کرد. ضمنا در راستای دستگیری هاله اسفندیاری، مشکلات رامین جهانبگلو، پاسپورت نازی عظیما، اطلاعیه وزارت ارشاد علیه شرکت فیلم پرسپولیس مرجانه ساتراپی در فستیوال کن، احمدی نژاد گفت: « ایرانیان در همه جای جهان سفیر فرهنگ و هنر ایرانی هستند.» آگاهان احتمال می دهند که همین روزها سفرای کشور را هم احضار، ممنوع الحروج و دستگیر کنند.

هاله و نور در زندان
هشدار: با توجه به دستگیری خانم « هاله» اسفندیاری و آقای « نور» علی تابنده، قطب دراویش کشور از کلیه کسانی که اسامی آنها به « هاله نور» مربوط می شود، خواهشمندیم شدیدا مواظب خودشان باشند. در این مورد به آقای محمد نوری خواننده عزیز و نازنین اعلام می کنیم: جان مریم! مواظب خودتان باشید. به آقای عبدالله نوری اعلام می کنیم که فعلا زیاد از نور بالا استفاده نکنید.

توجه توجه، علامتی که هم اکنون می شنوید...
من از خواهران عزیز بدحجاب خواهش می کنم تا 8 خرداد از خانه بیرون نروند. از بچه های خوش تیپ محل و کلیه باستانی کارها و بادی بیلدرهای محترم خواهش می کنم تا 8 خرداد از در خانه بیرون نروند. از کلیه دانشجویان خواهشمندیم که تا 8 خرداد نه به دانشکده بروند و نه در خانه خودشان بمانند، بروند شهرستان و توی باغ قایم شوند. از کلیه ایرانیانی که قصد دیدار از مادربزرگ و پدربزرگ شان را دارند تمنا می کنیم تا 8 خرداد وارد ایران نشوند، از کلیه رانندگانی که لایی می کشند، از کلیه رانندگان اتوبوس، از کلیه خواهران کمپین یک میلیون امضا، از کلیه معلمان خواهش می کنیم نه بروند خیابان نه محل کار و همه بروند توی کویر دور از دسترس دولت تا 8 خرداد. برای چی؟ اعلام شد که ایران و آمریکا روز هفتم خرداد مذاکره می کنند. خواهش می کنم تا آن روز از خانه بیرون نروید، اینها از اینکه دارند مذاکره می کنند از خودشان ناراحتند، شما را می زنند. هاشمی رفسنجانی گفت: « مذاکره با آمریکا در صورت حسن نیت این کشور می تواند ادامه پیدا کند.» علی لاریجانی هم برای کامل کردن جمله معاون طالبانی که دیروز گفته بود: « ایران دیگر در مسائل عراق دخالت نکند» گفت: « آمریکا در زمینه عراق روی ایران حساب کند.»

میدان هفت تیر
با توجه به درگیری های اخیر در میدان هفت تیر، پیشنهاد می کنیم اسم میدان هفتم تیر را بگذاریم میدان هفت تیر که از آن برای شلیک کردن هم بشود استفاده کرد.

دوم خرداد دام دات کام
دارم یک یادداشت می نویسم در مورد دوم خرداد و خاتمی که می خواهم بگذارمش در دوم دام دات کام. یک شعر هم در همان روز دوم خرداد 76 کار کرده بودیم که آن را هم همانجا می گذارم. به دوم دام سربزنید و نوشته های اخیر آنجا را بخوانید.

www.doomdam.com

Posted by من @ 18:4 |
خاتمی، اولشی! آخرشی!
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 31 اردیبهشت 1386 [2007.05.21]

بالاخره هرجا که باشد، به هر ترتیب که باشد، هر جوری که باشد، دوباره همه راهها به رم ختم می شود. فردا سالگرد دوم خرداد است و قرار است خاتمی در این مورد سخنرانی کند. از همه دوستان درخواست می شود که اگر بچه شان هم روی گاز است، ابریشم شان هم روی آتش است، لیوان وسط مهمانی توی دست شان است، بگذارند کنار و حتما به این مراسم بروند. ضمنا پیشنهاد می کنیم آدمهایی مثل هاشمی رفسنجانی و کروبی و غیره هم در برنامه شرکت کنند، یک دفعه آقای کروبی دوباره خوابش نبرد آرای انتخابات زیر و رو شود. مطبوعات اعلام کردند که اصلاح طلبان برای کاندیداتوری سید محمد خاتمی در مجلس هشتم در حال تلاش جدی هستند. به نظر من اگر خاتمی برای انتخابات نامزد شود و رای اول تهران را بیاورد، بهترین موقعیت برای آماده شدن او برای ریاست جمهوری بعدی است. سعید حجاریان گفت: « مردم به اصلاح طلبان اعتماد دارند.» البته آگاهان گفتند: اعتماد که مدتی است گم شده و پیداش نیست، اما احتمالا یک چیزهایی دارند. در همین راستا نهضت آزادی ساعت صفر شروع فعالیت های انتخاباتی را اعلام کرد و گفت: « اپوزیسیون قانونی متحد شوند.» از طرف دیگر اصلاح طلبان در انتخابات خانه احزاب هم پیروز شدند. فعلا هوا خوب است و کارها دارد گاماس گاماس پیش می رود. شلوغ نکنیم و صف را به هم نزنیم.

مجلس برود یا به روانکاو مراجعه کند؟

اکبر اعلمی، نماینده غیور تبریز که اسامی 35 نفر از سووال کنندگان از رئیس جمهور را اعلام کرده است، برخی دلایل و علل سووال یا استیضاح را چنین گفت: « خودمحوری و خود شیفتگی احمدی نژاد از یک سو و در مواردی غلبه احساس بر عقل و منطق از دیگر سو، باعث به هم ریختگی سیستم و آشفتگی امور گردیده است.» آگاهان توضیح دادند که معمولا چنین مشکلاتی با مراجعه به روانکاو و مدتی بستری شدن حل می شود و نیازی به استیضاح نیست، اما برخی دیگر از آگاهان گفتند کار از محکم کاری عیب نمی کند، اول برود به مجلس بعد سری به بیمارستان بزند.

عوامل امیرکبیر دستگیر شدند
بالاخره یک ماه بعد از اینکه دانشگاه امیرکبیر به هم ریخت و اول یک نفر، بعد سه نفر، بعد پنج نفر، بعد شش نفر و بعد هشت نفر از بچه های امیرکبیر دستگیر شدند، وزارت اطلاعات تازه امروز اعلام کرد که عوامل انتشار متون موهن در نشریات دانشگاه امیرکبیر دستگیر شدند. به نظر می رسد وزارت اطلاعات در دستگیری ها به روش زیر عمل می کند:
اول: سه نفر دانشجو را که کاملا با هم فرق دارند به شیوه تصادفی دستگیر می کنند.
دوم: با بازجویی از آنها یکی را که بیشتر از دو نفر دیگر به نظر می رسد شبیه کسی است که این کارها از او بعید نیست، نگه می دارند و دو تای دیگر را آزاد می کنند.
سوم: سه تا شبیه اولی دستگیر می کنند و خانه های شان را می گردند تا شاید یک چیزی از خانه پیدا کنند.
چهارم: کسانی که از خانه شان چیزهای جالبی پیدا شده جدا می کنند و کسانی که هیچ چیزی برای متهم کردن آنها نیست به عنوان اقدام کننده علیه امنیت ملی به دادگاه انقلاب می سپارند.
پنجم: از کسانی که چیزهای جالبی در خانه شان پیدا شده، اسامی همکلاسی های شان را می پرسند و سه نفر از همکلاسی ها را دستگیر می کنند و بازجویی می کنند.
ششم: در مورد خانواده همکلاسی های دستگیر شده بازجویی می کنند و احتمالا ده بیست نفر مشکوک، مثل بقیه مردم ایران در خانواده آنها پیدا می کنند و آنها را هم احضار و بازجویی می کنند.
هفتم: یکی از کسانی که واقعا مرتکب جرم شده، اشتباها در جایی از دهانش درمی رود و خودش را لو می دهد و وزارت اطلاعات وی را دستگیر می کند.
هشتم: وزارت اطلاعات اعلام می کند که در اثر پیگیری های مستمر عوامل مذکور را دستگیر کرد.

بازی های نیکلا کوچولو
فعلا فرانسه در تب و تاب این سیاستمداری که همه از او متنفرند، ولی تنها راه باقی مانده برای آینده است، دارد جلز ولز می کند. نیکولا کوچولو یک وزیر دادگستری زن مراکشی مسلمان جوان را به کابینه اش آورد. در کابینه اش 10 مرد و 7 زن عضویت دارند. نکته مهم این که ظاهرا مجاهدین خلق می خواستند بروند پیش او، ولی فعلا راهشان نداده. شر این آشغال ها را از فرانسه بکند، خوب است. در همین راستا، در جنوب فرانسه فستیوال فیلم کن آغاز شد و فیلم پرسپولیس که از روی اثر پرفروش مرجانه ساتراپی ساخته شده به این فستیوال رفت. رسانه های درپیتی مثل بازتاب فعلا اسم فیلم « ضدایرانی» را روی پرسپولیس گذاشته اند. اگر فیلم مثل کتاب باشد، اصلا هم ضدایرانی نیست، بلکه خیلی هم فیلم خوبی است. وسط این همه نویسنده بین المللی ایرانی تبار، ساتراپی از آنهایی است که به عنوان گزارشگر فضای ایران در جهان کارش واقع گرا و جالب بوده. وزارت ارشاد اسلامی به نمایش این فیلم در کن اعتراض کرد. آگاهان گفتند: وزارت ارشاد اسلامی غلط کرد.

جنگ اعراب با اسرائیل یا متکی؟
اوضاع مذاکره ایران و آمریکا فعلا در وضعیت شیرتوشیر به سر می برد. روزنامه کیهان شمشیر را از رو بسته که مذاکره نباید بشود. آقای خامنه ای هم در حالی که تصویرش نشان می داد که با مذاکره مخالف است، اما صدایش اعلام کرد که طرفدار مذاکره است، در مشهد رویت شد. از طرف دیگر ماست مالی داستان هولوکاست توسط متکی و جواد لاریجانی، که یک هفته است وارد صحنه شده است، شروع شد. م. ن.چ. وزیر خارجه پریروز اعلام کرد: « هر دانش آموزی می داند که هیچ کشوری از روی نقشه جهان حذف شدنی نیست.» اما ظاهرا رئیس جمهور شب زنگ زد و به منوچهر گفته که: « بی مرام! خوبه من جمعت کردم از خیابون و به اینجا رسوندمت، حالا دیگه ما رو ضایع می کنی؟» در همین راستا م.ن.چ. دیروز مواضع خود را راست کرد و گفت: « منظورم این بود که فلسطین حذف شدنی نیست، نه اسرائیل.» در همین راستا کشورهای عرب علیه دخالت متکی در اختلاف اسرائیل و فلسطین اعتراض کردند و گفتند: « ایها الاخوی! انت راس البصل او تحت البصل؟ روه روه اهنا، اصلا خودش یعنی به عرب تشی کار داری؟» و اما بشنوید از جواد لاریجانی که ظاهرا بطور اشتباهی با جروزالم پست مصاحبه کرد و مورد انتقاد خفنگ و شدیداللنگ کیهان قرار گرفت. به دنبال انتقاد کیهان از مصاحبه جواد لاریجانی با جروزالم پست؛ ستاد حقوق بشر قوه قضائیه گفت که اصلا چنین مصاحبه ای صورت نگرفته است. و راوی آن از بیخ جزو اعراب محسوب می شود. جواد لاریجانی نیز در ادامه سیاست ماست مالی هولوکاست گفت: « محو اسرائیل از نقشه زمین ساخته پرداخته رسانه های غربی است.» من فکر می کنم جواد لاریجانی کیهان و رسالت و دکتر رامین را جزو رسانه های غربی حساب کرده است. جواد لاریجانی همچنین با گریه تمام گفت: « کشورهای عربی باید برای پیشرفت اتمی ایران ارزش قائل شوند.» آگاهان گفتند: آقا جوات! اینها اصلا حالی شون نیست، ول شون کن بریم اطراف ارادان، اون ها انرژی هسته ای خیلی واردن. وسط این بکش بکش معاون طالبانی گفت: « ایران به دخالت در عراق پایان دهد.» فعلا مذاکره معلوم است و طرف آمریکایی هم تعیین شده، ولی طرف ایرانی معلوم نیست. سخنگوی وزارتخارجه گفت: « نماینده ایران در مذاکره با آمریکا هنوز مشخص و قطعی نیست.»

دروغ های رئیس جمهور
مصاحبه رئیس جمهور عجیب بود. انگار چیزی به اسم واقعیت وجود ندارد و اصلا بنا نیست فکر کنیم که ممکن است غیر از « من» کسی وجود داشته باشد که بتواند در مورد واقعیت حرف بزند. رئیس جمهور و رهبر جنبش عددسالاری معاصر، رسما اعلام کرد که تورم امسال 13 درصد است. احمد مجتهد، مشاور بانک مرکزی هم اعلام کرد که تورم امسال 17 درصد و افزایش نقدینگی 40 درصد است. البته رئیس جمهور یک حرف مهم و جالبی زد که به نظر می رسد بخش « دپرسیو» بیماری اش بر بخش « مانیای» آن غلبه کرده است. وی گفت: « اگر از من خوشتان نمی آید، حداقل دروغ نگوئید.» آگاهان توضیح دادند که از رئیس جمهور خوششان نمی آید، ولی این دلیل نمی شود که دروغ بگویند. معلوم نیست چرا رئیس جمهور فکر می کند منتقدان دولت نمی توانند این دوتا کار را با هم بکنند، هم از رئیس جمهور خوش شان نیاید و هم آمار درستی بدهند؟

و مشکلات اساسی ایران

گاهی اوقات آدم در می ماند که این دولت عزیز و محترم به کدام دلیل منطقی و حتی غیرمنطقی یا هر اصولی یا اصلا بدون هیچ اصولی، فلان کار را می کند؟ شما یک خیابان دارید به اسم « خالد اسلامبولی» که این آقای محترم رهبر و رئیس جمهور یک کشور مثل مصر را ترور کرده است. بعد التماس می کنید که آهای مصر! بیا با من رابطه برقرار کن که من به تولید انبوه خالد اسلامبولی در مصر بپردازم، آن کشور هم می گوید اسم خیابان را عوض کن، تا رابطه برقرار کنیم، شما هم این کار را نمی کنید. به نظر شما رابطه با یک کشور مهم تر است یا اسم یک خیابان؟ یا مثلا در مورد کانادا. در تمام این دنیای عظیم، یک کشور بود که مثل آدم با ایران رابطه داشت، معلوم نشد لنگه کفش مرتضوی بود یا چه کسی که زد و این زهرا کاظمی را که با اجازه رسمی دولت وارد کشور شده بود، و تنها گناهش این بود که یادش رفته بود که ایران چه جور کشوری است، را کشت. حالا دولت حاضر است رابطه اش با کانادا تا ابد به هم بریزد، ولی یک تحفه نورچشمی را حداقل از کار برکنار نکند. از طرف دیگر در تمام این دنیا یک آقای نوام چامسکی زبان شناس که من واقعا اقرار می کنم زبان شناس بزرگی است، چون توانسته زبان احمدی نژاد و گنجی را همزمان بفهمد، از ایران طرفداری می کند. دولت محترم هم خانم هاله اسفندیاری که احتمالا ایرانیان دوروبرش در آمریکا به او می گویند جاسوس جمهوری اسلامی، دستگیر کرده و به او می گوید جاسوس آمریکا. همین می شود که آقای چامسکی هم شاکی می شود که بابا اینا دیگه کی ان؟ دیروز نوام چامسکی بازداشت هاله اسفندیاری را محکوم کرد. فقط همین مانده که فردا همه استادان ایرانی مقیم آمریکا در هاروارد و برکلی و استنفورد ایران را محکوم کنند. من فقط یک چیز را هرگز نخواهم فهمید و آن اینکه این آقایان که تا یک هفته دیگر هاله اسفندیاری را آزاد می کنند و دیگر حتی اسمش را هم از زبان وزیر اطلاعات و قوه قضائیه نخواهیم شنید، چرا کاری را که هفته دیگر می خواهند بکنند، امروز نمی کنند؟ راستی کسی از رامین جهانبگلو خبری دارد؟

هفت تفاوت بین هاله اسفندیاری و فی ترنی
خیلی به این موضوع فکر کردم که تفاوت خانم هاله اسفندیاری و خانم فی ترنی ملوان که فکر می کرد قرار است به او تجاوز کنند و دارند در سلول بغلی برایش تابوت می سازند، چیست؟ به نظرم این تفاوت ها میان آنها وجود دارد که یکی را با سلام و صلوات و اهدای لباس و روسری و کادو و دیدار رئیس جمهور آزاد می کنند و این یکی را نگه می دارند.
اول: هاله ایرانی است و ممکن است عامل آمریکایی ها باشد که قرار است بعدا با ایران بجنگند، اما فی ملوانی است که انگلیسی است و به خاک ایران تجاوز کرده است.
دوم: هاله یک محقق مخالف جنگ است، فی یک جنگجوی در حال جنگ است.
سوم: فی چون مادر است خیلی برای ما ارزش دارد، اما هاله چون مادربزرگ است اصلا برای ما ارزش ندارد.
چهارم: فی وقتی به انگلیس برگشت هر چیزی هم که اتفاق نیفتاده بود گفت، اما هاله مطمئنا اگر به آمریکا برگردد چیزی جز آنچه اتفاق افتاده است نخواهد گفت.
پنجم: فی چشم سبز و موبور است و از خودمان است، هاله مومشکی و چشم سیاه است و از خودشان است.
ششم: هاله آدم تحصیلکرده ای است و ما هم که طرفدار علم هستیم و به همین دلیل کاری می کنیم که تمام ایرانیان تحصیلکرده با ما دشمن شوند و دیگر پای شان را به ایران نگذارند، اما فی تحصیل نکرده و ملوان است و این دفعه با عمه و خاله اش برای دیدار از رئیس جمهور عزیز ما می آید، البته احتمالا با ناو می روند ارادان.
هفتم: وقتی ما فی را دستگیر کردیم خیلی چیز عجیبی نبود، چون یک نظامی در منطقه جنگی یک نظامی را دستگیر کرده بود، ولی وقتی هاله را دستگیر کردیم، برای همه اتفاق عجیبی بود که فقط ممکن بود در ایران رخ بدهد.
نتیجه گیری اخلاقی: یادتان هست سالها قبل چیزی به اسم اخلاق وجود داشت؟

Posted by من @ 18:3 |
کی؟ کجا؟ تورم کجا بود؟
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 30 اردیبهشت 1386 [2007.05.20]

در ادامه سیاست آمار درمانی و عددسالاری، جناب آقای دکتر نفتی در یک گفتگوی ویژه با ما شرکت کرد و دهان ما را با پاسخ های دقیق، روشن، و منطقی خود سرویس نموده، سالم به آشیانه خود بازگشت.
ما: جناب آقای دکتر! با توجه به افزایش قیمت نفت، چرا تغییرات زیادی در زندگی مردم اتفاق نمی افتد؟ و چرا ما این تغییرات را نمی بینیم؟
دکتر نفتی: برخلاف آمارهایی که ممکن است به گوش شما برسد، قیمت نفت در سال گذشته فقط به مدت یک ساعت و نیم بالا رفت و در حقیقت بعد از آن قیمت نفت شدیدا کاهش پیدا کرد که حتی براساس آمارهایی که من دارم، که حدودا دو کارتن ده کیلویی می شود، قیمت نفت رسید به هفت دلار که با محاسبه دلار هفت تومانی که از رژیم گذشته برای ما به ارث رسیده می شود چهل و نه تومان می شود که اصلا چیزی نیست، من خودم بقیه بودجه را تا 29 میلیارد دلار از یک جایی جور کردم. ولی تغییرات زیادی در زندگی مردم اتفاق افتاده که خیلی ها دوست ندارند این تغییرات باشد، که ما هم جواب شان را در خیابان دادیم.
ما: ولی گفته شد که دولت ذخیره ارزی را در سال گذشته مصرف کرده است، می خواستیم ببینیم این سی میلیارد دلار به چه مصرفی رسیده است؟
دکتر نفتی: ما سی میلیارد دلار داشتیم که چیز خاصی نبود و اگر حساب کنیم برای هر نفر می شود 500 دلار که چیزی نمی شود، یعنی ماهی 40 هزارتومان که جلوی گدا بگذاریم قهر می کند، اول ما با گداها حرف زدیم که قهر نکنند و بعد اقدامات اساسی را شروع کردیم. ما تصمیم گرفتیم عملیات عمرانی کنیم که برای فرزندان مان و فرزندان فرزندان مان بماند، چون این نفت متعلق به امروز نیست، به همین دلیل ما وام هایی دادیم که اینها به صورت چرخه هایی در حال چرخیدن است و هی دارد می چرخد و الآن می بینید که نسبت به سه سال پیش همه چیز عوض شده و ما توانستیم غول گرانی را از بین ببریم و مقدار زیادی هم صرف پیشرفت های علمی شده که در حال حاضر بیش از سه میلیون دختر 16 ساله در حال تحقیقات هسته ای هستند و این ثروت کلانی است برای آینده.
ما: قرار بود سهم دولت از درآمد نفت کاهش پیدا کند و دولت برای افزایش درآمد غیرنفتی تلاش کند، دولت در این راستا چه گامهایی بلندی مطمئنیم که برداشته است، ولی می خواهیم ببینیم که چقدر بلند بوده است؟
دکتر نفتی: دولت گامهای بسیار بلندی برداشته که همین باعث شد که حتی شلوار بسیاری از مسوولان جر بخورد که این یک فداکاری بزرگ بود. مثلا در سال 84 واردات کشور 35 میلیارد دلار بود که در سال 84 به 39 میلیارد دلار رسید و در واقع درست است که 4 میلیارد دلار افزایش پیدا کرد، ولی شیب آن، طوری بود که در حقیقت کاهش پیدا کرد. در مقابل صادرات حدودا ده برابر شد که خود ما هم مانده ایم که این آمار از کجا آمده، ولی نشانه پیشرفت بزرگی در کشور است که ما این گام ها را برداشتیم.
ما: آیا وابستگی دولت به نفت کاهش پیدا کرد یا نه؟
دکتر نفتی: سهم نفت در سال های اخیر با یک شیب عجیب و بسیار تندی کاهش پیدا کرد که قبلا 98 درصد بود، ولی الآن به 50 درصد رسیده که احتمالا در سال 86 باید به 2 تا 3 درصد برسد که ما این وابستگی را هم از بین می بریم و دولت دیگر اصلا نفت نمی فروشد و قصد داریم با صادرات خرما که قرار است از عراق وارد کنیم و آن را به ونزوئلا صادر کنیم، تغییرات زیادی در زندگی مردم به وجود بیاوریم.

ما: عده ای می گویند که افزایش بیکاری یکی از نقاط ضعف دولت است که البته ما تعدادی از کسانی که این حرف ها را می زدند ادب کردیم، ولی از شما هم می خواهیم در این مورد اگر دوست دارید توضیحاتی بدهید.

دکتر نفتی: البته من خودم یک آمارهایی شنیدم که مثلا گفته اند که دولت مثلا 60 میلیارد دلار واردات داشته، به آنها پاسخ می دهم که اولا واردات چیز بدی نیست، داریم، وارد می کنیم، به کسی هم ربط ندارد، ولی این دلیل نمی شود که آمار واردات مان بالا برود. حتی خیلی از دانشمندان جوان ما معتقدند که ما اگر بتوانیم همه چیز را وارد کنیم خیلی ارزان در می آید، و کار اصلی دولت که کسی به آن توجه نکرده این است که ما اصلا چیزی صادر نمی کنیم ولی وارد می کنیم و پولش را من خودم می دهم، و این دستآورد کمی نیست. باید ببینیم ما چی وارد کردیم؟ ما که کالای مصرفی وارد نکردیم، ما کالاهایی مثل برنج و شکر وارد کردیم که این کالاها اصولا برای مصرف نیست، بلکه برای پروژه های عمرانی و سدسازی و ساخت تونل های کشور است. در حال حاضر کسانی با ما رقیب هستند، و امانتدار نیستند و وزارت اطلاعات هم در جریان است. اینها می گویند ما 60 میلیارد وارد کردیم که البته رقمش درست است، ولی آمارش درست نیست، چون آمارهایی ما می دهیم که روی آن کار عملیاتی شده.

ما: پس فرمودید نرخ بیکاری کاهش پیدا کرده است که این بسیار امیدوار کننده است و مردم دوست دارند این را از دهان خودتان بشنوند.

دکتر نفتی: نرخ بیکاری در گذشته 12 درصد بود که ما یک درصد آنها را سرکار گذاشتیم و الآن 11 درصد بیکار داریم که چیز مهمی نیست. وقتی من سرکار آمدم معلوم شد که حدود 3 میلیون بیکار را دو دولت قبلی در جایی قایم کرده بودند که اصلا محاسبه نشده بود و درست دو روز بعد از روی کار آمدن ما اینها را آزاد کردند که خب، ما هم بلافاصله آنها را سرکار گذاشتیم و الآن بیکاری نداریم، یک مقداری هم از سال 57 بیکار بودند که این هم از آنها به ارث رسیده بود که ما الآن آنها را هم حل کردیم. در دوران خاتمی آنها جمعیت 15 ساله را هشت سال در همان سن 15 سالگی نگه داشته بودند که اینها وارد بازار کار نشدند، و یک دفعه ما متوجه شدیم که این افراد یک دفعه هشت نه سال رشد کردند که این هم یکی از مشکلات ما بود. در حال حاضر نرخ بیکاری در کل 11 درصد است، در میان آقایان 23 درصد و در میان خانم ها 16 درصد است که اگر جمع کنیم می شود 11 درصد که ما از برنامه هشت سال آینده هم جلو زدیم و سعی ما براین است که تا وقتی این مصاحبه تمام می شود، بیکاری را به صفر برسانیم که این یک حرکتی است در جهت مثبت.

ما: گفته می شود که نرخ تورم در دولت گذشته 13 درصد بود که در حال حاضر به 16 درصد رسیده است. تلاشهای موفق شما برای کاهش این نرخ تورم چیست و دولت چه کارهایی در این مورد می کند؟

دکتر نفتی: نرخ تورم در دوران خاتمی 15.7 درصد، در دوران هاشمی 25 درصد، در دوران موسوی 30 درصد، در زمان هویدا 60 درصد و در زمان ناصرالدین شاه در حدود 86 درصد بود که از سال 84 ما موفق شدیم آن را به 12 درصد برسانیم و در سال 85 که قرار بود تورم به 11 درصد برسد به 14 درصد رسید که اگر درست نگاه کنیم عملا همان 10 درصد است، نرخ تورم در سال 86 در ماه گذشته 9 درصد شد که ما حدس می زنیم که در پایان سال به 5 درصد و در سال 87 به صفر برسد که ما برای اولین بار شاید تورم منفی داشته باشیم که من به صفر رسیدن این تورم را به همه تبریک می گویم و واقعا این اتفاق بزرگی است.

ما: شما چگونه موفق شدید تورم را به صفر برسانید؟

دکتر نفتی: این یک کار بزرگ بود که چند نفری انجام دادیم که آن را با جابجایی عملیاتی کردیم. چون در این سبد تورم ما آنها هرچیزی که گران می شد، می گذاشتند و ما سه نفر بودیم که اینها را دور می انداختیم، چون سبد تورم از نظر ما نباید در آن چیزهایی که گران می شوند، قرار بگیرند که ما به جای این سبد یک تشت گرفتیم و چیزهایی که ارزان می شد از همین میدان تره بار پشت خانه مان خریدیم و خیلی چیزها را هم خودم با قیمت ارزان دادم به سازمان برنامه و موفق شدیم نرخ تورم را در سال آینده به صفر برسانیم.

ما: آمارهاى غير رسمى درباره چشم‌انداز اقتصاد كشور با آمارهايى كه جنابعالى اعلام كرديد، هيچ سنخيتى ندارد، چه اقدامى بايد انجام داد كه اين آمار در ذهن عموم يك شكل شود؟

دکتر نفتی: اصولا ما یک مراکز آمارگیری داریم که اینها از گذشته به ارث رسیده و می توانیم آنها را با بولدوزر خراب کنیم، چون واقعا ساختمان آنها مناسب با شئونات کشور نیست. این آمارها غلط است و اساس این آمارها هم این است که قیمت ها در بازار چیست، در حالی که قیمت ها را ما گفتیم، باز می روند از جای دیگر می پرسند که ما کاری نمی توانیم بکنیم. مثل واردات که ما درست است که 60 میلیارد وارد کردیم ولی همین 60 میلیارد از 25 میلیارد سال 83 به دلایل مختلف کمتر است.

ما: شما فکر می کنید چرا آمارهای شما با آمارهای مراکز آمارگیری فرق می کند؟

دکتر نفتی: مشکل ما این است که اداره گمرک ما مال 100 سال قبل است، در حالی که اگر صد سال قبل اداره گمرک نداشتیم و الآن خودمان درست می کردیم اینطوری نمی شد. من و تمام خانواده می گوئیم که تورم کاهش پیدا کرده، بعد آنها می روند از بانک مرکزی نرخ تورم را می پرسند، مثلا می گویند که سهم نفت در بودجه 100 درصد اضافه شده، در حالی که ما می گوئیم کم شده، بعد وقتی می پرسیم به چه دلیل، دلیل می آورند، در حالی که سیاست ما این نیست که دلیل بیاوریم. بدون هیچ دلیلی می گویند قیمت مسکن افزایش یافته و از آن برای نشان دادن افزایش تورم استفاده می کنند، در حالی که مگر آدمی مثل من روزی چند ساعت در خانه هستم، من اصلا مسکن را قبول ندارم.

ما: شما موفق شدید مشکل مسکن را در روستا حل کنید و در حال حاضر ما مشکلی در مسکن روستایی نداریم، برنامه موفق شما برای حل مشکل مسکن شهرها چیست؟

دکتر نفتی: یکی از مشکلات مهم ما این است که عده ای دنبال خرید یا اجاره یا ساخت مسکن هستند، در حالی که از نظر ما لزومی ندارد، ما باید تعداد متقاضیان مسکن را کم کنیم، این راه حل پایدار است، اگر تعداد متقاضی مسکن کم شد، خانه ها خالی می ماند و بعد قیمت پائین می آید. ما یک طرح خوبی تهیه کردیم که فکر می کنم تا نیم ساعت دیگر مشکل مسکن شهرها هم حل شود. روش ما این است که اگر قیمت زمین و ساخت و چیزهایی مثل دستشویی و آشپزخانه و اتاق و سالن غذاخوری و حیاط را از مسکن حذف کنیم، قیمت تمام شده پائین می آید، بعد قیمت مسکن می شود یک سوم زمان خاتمی و یک پنجم زمان هاشمی که این پیروزی بزرگی است که دولت به آن دست پیدا کرده است.

ما: دولت چه اقداماتی برای جذب سرمایه گذاری خارجی انجام داده است؟

دکتر نفتی: یک اتفاق مهمی که افتاده است این است که الآن در دنیا معروف است که ایران امن ترین کشور برای سرمایه گذاری خارجی است. که یک شیب تندی هم در این مورد اتفاق افتاده که البته تلاشهای زیادی شده، حتی تعدادی از این سرمایه گذاران خارجی را در فرودگاه کتک زدند که همین باعث شد آنها بفهمند موضوع جدی است و بیایند و سرمایه گذاری کنند که ما داریم در یک شیب تند می افتیم.

Posted by من @ 18:2 |
مرد 160 کیلومتری
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - شنبه 29 اردیبهشت 1386 [2007.05.19]

باهنر، نایب رئیس مجلس گفت: « احمدی نژاد می گوید سرعتش 160 کیلومتر در ساعت است.» در همین راستا از داوطلبان درخواست می شود، به ده سووال زیر پاسخ داده و بهترین گزینه را تا قبل از تصادف انتخاب کنند و پاسخ آن را به این آدرس بفرستند: میدان انقلاب، بطرف پائین، بعد از چهارراه لشگر، به سمت بهشت زهرا.

سووال اول: اگر یک قطار سرعتش 160 کیلومتر در ساعت باشد، و ترمز نداشته باشد، چه اتفاقی می افتد؟
1) اول سوت می کشد، بعد با کوه برخورد می کند و از خط خارج می شود.
2) اول از خط خارج می شود و سپس در حالی که سوت می کشد با کوه برخورد می کند.
3) چون ریل داغ می شود، صندلی راننده هم داغ می شود در نتیجه در برنامه صندلی داغ تلویزیون شرکت می کند و در حالی که به سووالات، جواب های نامربوط می دهد، با کوه برخورد می کند.
4) راننده وسط راه دوست ونزوئلایی خودش را می بیند و خودش را از قطار پرت می کند بیرون و قطار بدون اینکه سوت بکشد، وسط کوه می رود

سووال دوم: یک خودرو ساعتی 160 کیلومتر می رود و پس از یک سال، دو هزار کیلومتر عقب مانده است، علت این موضوع به کدام یک از دلایل زیر است؟
1) خودروی مذکور در مسیر مشخصی حرکت نمی کند، بلکه هر روز و هر هفته به یک طرف متفاوت با قبل با سرعت 160 کیلومتر می رود.
2) خودروی مذکور با سرعت به سمت عقب در حال حرکت است، به همین دلیل هرچه سریع تر برود، بیشتر دور می شود.
3) خودروی مذکور چون دچار مشکل فنی است، به همین دلیل فقط وقتی راه می رود با سرعت 160 کیلومتر می رود، در بقیه مواقع یا به عقب می رود، یا ایستاده است.
4) هر سه جواب غلط است، چون جواب درست را باید سخنگوی راننده اعلام کند.

سووال سوم: اگر یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر در جاده غیراستاندارد و نامطمئن حرکت کند، چه اتفاقی می افتد؟
1) همین اتفاقی که در یک سال و نیم گذشته افتاده است.
2) بعد از یک مدت ماشین و خودش و مسافران را نابود می کند.
3) زیاد گرد و خاک می کند و همه را می ترساند و احتمالا توی دره می افتد.
4) بعد از مدتی که از شهر خارج شد و به خارج رفت، توی گل گیر می کند، برای همین صاحب ماشین او را از رانندگی بیرون شهر منع می کند و یکی دیگر را به جایش می گذارد.

سووال چهارم: اگر یک راننده بطور سرزده با سرعت 160 کیلومتر به مدت یک سال مداوم حرکت کند، چه اتفاقی برای موتور خودرو می افتد؟
1) بعد از یک سال آب روغن قاطی می کند و جوش می آورد و راننده آن می افتد به جان زن و بچه و معلم و کارگر و روزنامه نگار.
2) چون تخت گاز می رود و لنت ترمز هم ندارد، دچار سوختگی هسته ای می شود و به فکر انرژی هسته ای می افتد.
3) موتورش از کار می افتد و تورم می کند و سرعت رشد آن پائین می رود.
4) موتورش داغ می کند و سیلندر می سوزاند و بقیه راه را پیاده می رود.

سووال پنجم: اگر در یک سفر دسته جمعی یکی از رانندگان با سرعت 160 کیلومتر حرکت نموده، اما بقیه رانندگان با سرعت پائین حرکت کنند، کدام یک از حالات زیر اتفاق می افتد؟
1) راننده مورد نظر از همه جدا می شود و مورد توجه قرار می گیرد و حال می کند و در حالی که دارد حال می کند و عکسش را می گیرند، با دیوار برخورد می کند.
2) بقیه جا می مانند و فراکسیون تشکیل می دهند و از ماشین او پیاده می شوند.
3) بسرعت و تنهایی می رود به کاراکاس و وقتی برمی گردد، می بیند تمام سوختش تمام شده.
4) بعد از مدتی به عنوان تندروترین راننده سال شناخته شده و مسافران از دست او از وحشت سکته می کنند.

سووال ششم: اگر اتومبیلی سوخت کافی و ارزان داشته و یک باک ذخیره ارزی هم داشته باشد و ماشینش هم متعلق به سی سال قبل باشد و با سرعت 160 کیلومتر حرکت کند، کدام یک از حالات زیر اتفاق می افتد؟
1) به دلیل سرعت بالا و عدم استفاده از عقل، سوختش را از دست می دهد و بعد از دو سال متوقف می شود و بقیه باید او را هل بدهند تا کارش تمام شود.
2) تمام سوخت را از دست می دهد و باید با انرژی هسته ای بقیه مسیر را برود.
3) مجبور به استفاده از ذخیره سوخت می شود و آن را هم تمام می کند و قیمت بنزینش بالا می رود.
4) هم خودرو را نابود می کند، هم سوخت را تمام می کند و هم به مقصد نمی رسد.

سووال هفتم: اگر اتومبیلی با سرعت 160 کیلومتر از وسط شهر عبور کرده و اتومبیلی با چراغ روشن از روبرو بیاید، چه اتفاقی برای راننده خواهد افتاد؟
1) اول چراغ ماشین روبرو را بصورت هاله نور می بیند و بعد تصادف می کند.
2) اول تصادف می کند و بعد احساس می کند هاله نور دیده است.
3) احساس می کند هاله نور دیده است و در اولین فرصت این موضوع را برای همه تعریف می کند.
4) خودش چیزی نمی بیند، اما کسی که کنار دست او نشسته است، احساس می کند هاله نور می بیند، به همین دلیل در حالی که از ترس می لرزند، موضوع را برای بقیه و راننده تعریف می کنند.

سووال هشتم: راننده یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر در ساعت به مدت یک سال در جاده های کشورهای مختلف اروپایی و آفریقایی و آمریکایی و آسیایی حرکت کرده است. نتیجه این اتفاق چه خواهد بود؟
1) به دلیل تندروی علیه او یک قطعنامه صادر می کنند.
2) به دلیل تندروی و عدم رعایت قوانین بین المللی علیه او دو قطعنامه صادر می کنند.
3) به دلیل تندروی و عدم رعایت قوانین بین المللی و ایجاد خطر برای همسایگان علیه او سه قطعنامه صادر می کنند.
4) همین طوری زرت و زرت قطعنامه علیه او صادر می کنند.

سووال نهم: اگر یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر با مانع برخورد کند، نام خیابان محل تصادف چیست؟
1) شهید احمدی نژاد
2) شهید محمود احمدی نژاد
3) خیابان شهدای سوم تیر
4) اتوبان شهید احمدی نژاد( دولت سابق)

سووال دهم: اگر راننده یک خودرو در حین حرکت با سرعت 160 کیلومتر معلم کلاس اول خودش را ببیند که دارد از خیابان رد می شود، چکار می کند؟
1) چون ترمز ندارد، هیچ کاری نمی تواند بکند.
2) ماشین را می زند به دیوار و عکاس ها را خبر می کند و یک دستکش می خرد و دست معلمش را ماچ می کند و به مسیر خودش ادامه می دهد.
3) به همراهانش می گوید که حواس شان باشد تا وقتی برگشت حتما دست معلم را ماچ کند.
4) در حالی که با سرعت 160 کیلومتر دارد وسط جمعیت پنج هزار معلم معترض می رود، دست معلم کلاس اولش را ماچ می کند.

Posted by من @ 18:0 |
اول مجلس پیچید یا دولت؟
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 26 اردیبهشت 1386 [2007.05.16]

 

بالاخره معلوم نشد این مجلس در راس امور است یا دولت در راس امور است و مجلس در ذیل امور است و شاید هم اول مجلس در راس امور بود، بعدا که پیچید دولت رفت در راس امور، یا شاید هم بعد از اینکه مجلس پیچید، دولت رفت در راس امور. قضیه فرشیدی تقریبا اولین حرکت مجلس بعد از مدتی طولانی است. فراکسیون سوم هم که دو روز قبل تشکیل شد. دیروز جلسه ویژه موافقان عزل فرشیدی برگزار شد. یک آمار می گوید که 70 درصد نمایندگان موافق عزل فرشیدی هستند. از طرفی مرتضی تمدن هم از طرف فراکسیون اکثریت گفت: « نظر نمایندگان فراکسیون اکثریت نسبت به گزارش فرشیدی مثبت بود.» یعنی با این حساب 40 تا 50 درصد نمایندگان طرفدار ماندن فرشیدی هستند. ظاهرا توضیحات فرشیدی برای این نمایندگان قانع کننده بود. البته من کمی شک دارم، چون فکر نمی کنم فرشیدی بلد باشد توضیحات بدهد. ولی یک نکته را هم نباید فراموش کرد که خداوند متعال معمولا در و تخته رو با هم جور می کند، حالا ممکن است یک تخته اش هم کم باشد، ولی بالاخره جور می شود. سازمان معلمان اعلام کرد که « 90 درصد فرهنگیان، منتظر خداحافظی وزیر هستند.» واقعا که چه محبوبیتی! عجب توافق عمیقی!

مذاکرات ایران و آمریکا
هنوز قضیه مذاکره با آمریکا جدی نشده، سروصدای چپ و راست شروع شد. از یک طرف گاردین گفته که بوش قصد مذاکره ندارد و قصد جنگ دارد، اما از طرف دیگر به نظر می رسد که قصد مذاکره دارند، وگرنه نمی گفتند. من آدم ساده ای هستم؟ البته من فکر می کنم این دو تا، منظورم طبعا ایران و آمریکاست، به محض اینکه قضیه مذاکره جدی می شود، تازه یادشان می افتد که می خواستند با هم بجنگند. از یک طرف تونی اسنو، سخنگوی کاخ سفید گفته است: « مواضع ما در قبال ایران تغییر نکرده است.» جنبش عدالتخواه دانشجویی که گروهی از همان دوستداران احمدی نژاد هستند، قرار است جلوی ریاست جمهوری اجتماع می کنند. آنها هم اعلام کرده اند که: « ارتباط با آمریکا هم خیانت است و هم حماقت است.» الهام هم در پاسخ به این برادران و یا شاید در پاسخ به گروهی دیگر از برادران گفته است که: « دولت نهم مبانی نظام را در عرصه هایی چون مذاکره دور نخواهند زد.»، از طرف دیگر خود آمریکایی ها اعلام کردند که « مذاکره، پایان انزوای ایران نیست.» احتمالا به همین دلیل علی آقامحمدی گفته است که « با احتیاط وارد مذاکره با آمریکایی ها شویم.» در این وسط، خاله بازی های نمایندگان خاله خوش وردار مجلس شروع شد و ایکی ثانیه گروه دوستی پارلمانی با آمریکا را تشکیل دادند. عکس اعضای این گروه پارلمانی را اگر ببینید، از وحشت سکته می کنید. فقط اگر سعید کوچک زاده هم عضو این گروه پارلمانی شود، قضیه بکلی حل است. من فکر می کنم خیلی از این نماینده ها دارند چمدان شان را می بندند که بالاخره یک زیارتی از نیویورک بکنند. منتهی مشکل این است که هنوز معلوم نیست که مذاکره در مورد چیست و قرار است منوچ و کوندی این دفعه به هم چه چیزی بگویند. فعلا که صدر گفته است که: « مذاکرات ایران و آمریکا باید جامع باشد.» ولی خود آمریکا و ایران تاکید کرده اند که نباید جامع باشد، بلکه باید فقط در مورد عراق باشد. از آن یکی طرف آرمین گفته است که « شرایط برای مذاکره با آمریکا مطلوب نیست.» و ادامه داده است که « از بازی های روزگار این بود که تابوی مذاکره با آمریکا به دست کسانی شکسته شود که خود از سازندگان آن بودند.» البته آخر کار می بینی که هر کسی می خواهد این وسط مشکل خودش را حل کند. سخنگوی حزب الله لبنان، معلوم نشد به چه دلیل و منطقی گفته است که « مذاکره آمریکا با ایران کابینه سینیوره را به شکست خواهد کشاند.» چه ربطی دارد به کابینه سینیوره؟

زیر علم دیکتاتوری
مساله دقیقا همین است که سعید حجاریان گفته است و خیلی از آدمهایی که در فضای ایران به مدت طولانی زندگی نکرده اند، آن را براحتی نمی فهمند. ملت ایران از یک طرف از آن نظم و قانون گرایی که اساس دموکراسی است خوششان نمی آید، به همین دلیل همیشه جنبش های دموکراتیک در ایران یک چیز لوکس است، از طرف دیگر و به همان دلیل که آدمهای بی نظمی هستیم، دیکتاتوری هم در ایران پایدار نمی ماند و مردم ایران با دیکتاتوری هم آب شان توی یک جوب نمی رود. به قول آقای موسوی اردبیلی « نه این نه اون، هم این هم اون» در همین راستا سعید حجاریان گفت: « ایرانی ها ممکن است شهروندان خوبی برای دموکراسی نباشند، اما به یقین زیر علم دیکتاتوری هم سینه نخواهند زد.» حالا که بحث دیکتاتوری شد، این خبر هم امروز اعلام شد که « علی فرحبخش به سه سال زندان محکوم شد.» از سوی دیگر « میتینگ نهضت آزادی هم لغو شد.» و قضیه هاله اسفندیاری هم بیخ پیدا کرد و خانم رایس خواهان آزادی فوری هاله اسفندیاری شد. به نظر شما وزارت اطلاعات که قرار است چهار روز دیگر هاله اسفندیاری را بعد از کلی فحش و فضیحت آزاد کند، چرا همین حالا مثل آدم این کار را نمی کند؟

جهانی میان ترس و امید
فکر می کنم یک آنفلوآنزای مخصوص آمده که فقط به قسمت چپ اثر می کند. کاسترو که فعلا تاکسیدرمی شده و در حالت سینمای صامت به سر می برد. دیروز هم اعلام شد که معمر القذافی به حال اغما فرو رفت و دوستدارانش را در غمی جانکاه فرو برد. ماهاتیر محمد هم که این وسط آدم معقول و منطقی به نظر می آمد در بیمارستان بستری شد. اما حال راستگرایان در دنیای اسلام و کفر فعلا خوب است. ملک عبدالله با هاشمی رفسنجانی تلفنی حرف زد و « هاشمی رفسنجانی را از ذخائر جهان اسلام دانست.» هاشمی رفسنجانی هم گفت: « شرمنده می فرمائید، ذخیره گی از خودتونه.» از آن طرف هم احمدی نژاد مثل گربه ماست ریخته، به محض اینکه از در پاویون مهرآباد وارد ایران شد، به خبرنگاران گفت: « مصر جزو بدنه امت اسلامی است.» احمدی نژاد گفت: به حضرت عباس راست می گم، وگرنه این قدر طرفدار ما نمی شدند. حزب الله هم اول صبح دیروز در یک انتقاد شدیداللحن به احمدی نژاد در مورد تصمیمات شتابزده ای مانند برقراری روابط با مصر و تصمیم شتابزده در مورد شرکت بیمه ایران هشدار داد.

حجاب و تجاوز
یکی باید جلوی اینها را بگیرد. مثلا نیروی انتظامی و برادران حراست قصد دارند امنیت اخلاقی و اجتماعی ایجاد کنند. حالا ادعا بخورد توی سرشان. نیروی انتظامی تهران اعلام کرد که سه مامور نیروی انتظامی ورامین به یک دختر 28 ساله که به عنوان بدحجاب بازداشت شده بود، تجاوز کردند. یک دختر اصفهانی هم پس از آزاد شدن از بازداشت نیروی انتظامی خودکشی کرد. در کرمانشاه هم هفته گذشته معاون حراست دانشگاه به یک دختر دانشجو تجاوز کرده بود. به دنبال این فتوحات برادران رزمنده عزیز، سردار رادان گفت: « برخورد قاطع با اراذل و اوباش، مرحله دوم طرح امنیت اجتماعی است.» ظاهرا در مرحله دوم قرار است به اراذل و اوباش تجاوز کنند. از طرف دیگر وزارت ارشاد هم اعلام کرد که طرح حجاب در ادارات به زودی آغاز می شود. معلوم نیست در آنجا هم قرار است تجاوز کنند یا فقط در این مورد قرار است حرف بزنند.

رشد رو به کاهش و تورم رو به افزایش
گوجه فرنگی گران می شود، دولت از خارج برنج وارد می کند. از طرف دیگر مشکل سیمان داریم، دولت پنج برابر نیاز داخلی شکر وارد کشور می کند. قیمت مسکن بالا می رود، دولت شروع به کاهش قیمت شیر و تخم مرغ می کند. به نظر می رسد هر کسی هر کاری بلد است دارد انجام می دهد. صندوق بین المللی پول اعلام کرد: « نرخ رشد در ایران رو به کاهش و نرخ تورم رو به افزایش است.» احتمالا احمدی نژاد تا فردا صبح اعضای صندوق بین المللی پول را برکنار و استاندار هرمزگان را به جای آنها منصوب می کند.

هم میهن و شرق
هم میهن با تیراژ بالا و کیفیت و مدیریت عالی رفت روی دکه. ظاهرا تیراژ شماره اول بالای 350 هزار نسخه بوده، شرق هم با وجود اینکه محمد قوچانی را در تیم تحریریه ندارد، خوب شروع کرده و با کیفیت مطلوبی به بازار رفته است. اگرچه دفعه های قبل هم خیلی از مطبوعاتی که توقیف شدند، چندان تندروی نکرده بودند، فقط گناه شان این بود که خواننده داشتند، اما خدا کند دوستان شرق و هم میهن یادشان نرود که ما بیش از هرچیز به روزنامه حرفه ای نیاز داریم، نه روزنامه افشاگر، به قول محمد قوچانی. برای هر دو روزنامه آرزوی موفقیت بسیار می کنیم. راستی چرا بقیه کسانی که امتیاز دارند، وارد صحنه نمی شوند؟ البته، فراموش نشود که امروز یکی دیگر از اعضای تحریریه کیهان، یعنی علیرضا ملکیان معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شد. به نظرم کیهانی ها یکی دو نفر از کارگران چاپخانه و آبدارچی ها را نگه دارند که شایانفر و شریعتمداری حوصله شان سرنرود. تنهایی دل شان می پوسد.

Posted by من @ 17:57 |
پدیده جدیده و دیازپام 10
پنجشنبه دهم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 25 اردیبهشت 1386 [2007.05.15]

 

من نمی فهمم اینها چرا زور می گویند. البته در اینکه چرا زور می گویند، مشکلی ندارم. هم می فهمم چرا، هم احساس می کنم چرا، اما مشکلم این است که چرا این جوری زور می گویند؟ یک زمانی یک نفر را می گرفتند که تروریست بود. آن قدر او را می زدند تا اعلام می کرد که من دیگر ترور نمی کنم. در صدر اسلام هم این مومنان محترم، وقتی می دیدند یکی کفر می گوید، آن قدر او را می زدند، آی می زدند ها، بدجوری می زدند، این قدر می زدند تا اعلام می کرد که مسلمان هستم و شهادتین خودش را جاری می کرد، حالا بعدش می بریدند یا نمی بریدند، من خبر ندارم. حالا قضیه برعکس شده، به جای شما یک روزنامه درمی آورند و به جای شما به کسانی اهانت می کنند، بعد شما را دستگیر می کنند، بعد وقتی می گوئید من این کار را نکردم، می زنند و می گویند نه، تو باید این کار را بکنی. تو باید اهانت کنی، ما این همه بازجوی بیکار داریم که هیچ کسی نمانده تا اینها بازجویی اش کنند، پس ما برویم از خارج یکی را بیاوریم که به مقدسات ما اهانت کند؟ اعضای دفتر تحکیم وحدت رسما اعلام کردند که « ما نشریات را انتشار ندادیم.» با این وجود قاضی حداد هشت نفر از آنها را دستگیر کرد و اعلام کرد تا زمانی که دفتر تحکیم به مقدسات اهانت نکند، این افراد را آزاد نمی کند. امروز هم اعلام شد که چهل نفر دیگر از دانشجویان پلی تکنیک احضار شده اند. قرار شد که اگر تعداد احضار شده ها بیشتر شود، از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف برای احضارهای جدید استفاده شود. آیت الله کروبی هم که با دانشجویان تحکیم ملاقات کرده بود، به آنها گفت: « عده ای سعی دارند فضای دانشگاه را متشنج کنند.» آگاهان برای آقای کروبی توضیح دادند که « عده ای سعی دارند» غلط است ، « عده ای سعی داشتند» درست است، چون الآن دانشگاه متشنج است. از طرف دیگر آیت الله منتظری هم در دیدار با اعضای تحکیم گفت: « در برابر فشارهای ناحق استقامت کنید.» اما فشارهای ناحق اعلام کردند که به دادن فشار ادامه خواهند داد. از طرف دیگر دانشجویان علوم پزشکی دانشگاه شیراز هم به نصب دوربین مداربسته در دانشگاه اعتراض کردند، اما مسوولان دانشگاه اعلام کردند که دوربین هایی که در راهروها نصب شده فقط برای کنترل سرعت مجاز و بستن کمربند ایمنی است و ربطی به مسائل سیاسی ندارد.

جزایر سه گانه حق مسلم ماست
امروز رئیس جمهور عزیز و تمیز و شیک و پیک مملکت مان سفر امارات را تمام کرد و به عمان رفت. احمدی نژاد در امارات مشغول حرف زدن بود که یکهو شنید دو نفر از مقامات امارات هی به هم می گویند« مبارک، مبارک» ظاهرا داشتند تعارف تکه پاره می کردند. احمدی نژاد هم یادش افتاد که مبارک رئیس جمهور مصر است و بطور کاملا « سرزده» تصمیم گرفت همانطور که مشکل بیمه ایران را در عرض سه دقیقه حل کرد، مشکل ایران و مصر را همین دیروز صبح تا پایان وقت اداری حل کند و گفت: « ما به شکل قاطع در پی تجدید رابطه با مصر هستیم و اگر دولت مصر اعلام آمادگی کند، تا پایان وقت اداری همین امروز سفارت ایران را در قاهره برپا می کنیم.» ظاهرا احمدی نژاد که خودش می داند که رابطه ایران و مصر از سوی ایران قطع شده است، فکر کرده بود که سفارت برپاکردن هم مثل چادر برپا کردن است، اوچ ثانیه، بچه ها همگی حمله، یکی این ور یکی اون ور، چادر برپا. الحمدالله ساختمان سفارت که هست، سفیر هم که توی جوب های ارادان ریخته، هواپیمای اختصاصی هم که داریم، یک سری هم می رویم و آن مثلث های مصر را که در آن فرعونان زمان دفن هستند، می بینیم. در همین سفر گروهی از ایرانیان که اگر با آن حجاب ها در تهران بودند حالا دستگیر شده بودند، به دیدار احمدی نژاد رفتند و شعار دادند: « جزایر سه گانه حق مسلم ماست» اما وزیر خارجه امارات که در این دیدار حضور داشت، گفت: « جزایر سه گانه مال ماست» احمدی نژاد هم گفت: « جدا می خواین شون یا دارین تعارف می کنین؟ چون من قبلا ده خسرو شیرین رو دادم به آباده، خیلی خوشحال شدند، الآن اگر اینها رو می خواین بگین، همین جا بدیم، بالاخره برادری باید یک جایی به کار بیاد.» اما وزیر خارجه امارات گفت: « نه، محمود جان! این قضیه خطرناکه، شما در جریان نیستی، شما برو تهران، با بزرگترها یک صحبتی بکن، بعد اگر راضی شدن به ما زنگ بزن.» متعاقب این دیدارها، احمدی نژاد ابوظبی را به قصد عمان ترک کرد و در دیدار با پادشاه عمان گفت: « ایران و عمان در برقراری صلح و آرامش در منطقه پیشقدم شوند.» پادشاه عمان نیز فکری کرد و گفت: « حالا چرا این چیزها رو به من می گی؟ من که حرفی ندارم، شما خودت باید پیشقدم بشی.» ولی احمدی نژاد گفت: نه، رفیق! ما با کسی که نون و نمک خوردیم دیگه تا تهش هستیم، اگر می آی باهم پیشقدم بشیم، اگرنه، می خوای با هم بریم بجنگیم، هر جور شما بگی.

عظمت و مرجعیت آمریکا
مشکل صلح ایران و آمریکا هم حل شد. در حالی که دیک چنی در دیدار با پادشاه اردن اعلام می کرد که: « مناقشه ایران و آمریکا از طریق صلح آمیز حل شود.» احمدی نژاد گفت: « ایران حمله آمریکا را تلافی می کند.» وزیر دفاع هم متعاقبا از راه دور جوش آورد و گفت: « آمریکا نگران عظمت اسلام و پایان مرجعیت خویش است.» از آن طرف، آقای ترقی از طرف موتلفه گفت: « مذاکره با آمریکا طبیعی است.» آگاهان در همین راستا یک توضیحاتی در مورد مذاکره و طبیعی بودن آن و گذشته و مهاجرانی و غلط کردن و لونه جاسوسی و این چیزها دادند که ما نفهمیدیم منظورشان چیست.

چراغ افروغ فروغ دارد یا نه؟
بالاخره این فراکسیون اصولگرایان مستقل تشکیل شد و امروز انتخاب دبیر موقت و سخنگوی این فراکسیون انجام گرفت. فعلا دکتر محمود محمدی دبیر موقت کمیسیون اصولگرایان مستقل و محمدهادی ربانی نماینده شیراز سخنگوی این فراکسیون شد.هسته اصلی این فراکسیون عبارتند از عماد افروغ، محمد خوش چهره، حسن سبحانی، سعید ابوطالب، سید محمود مدنی بجستانی، محمود محمدی و محمد هادی ربانی. من فکر می کنم این فراکسیون دو فرض جلوی راه خودش دارد، یا باید از همین ابتدای کار تلاش خودش را برای کنترل دولت نشان بدهد، مهم نیست که موفق بشود یا نه، بلکه باید تلاشش را بکند. اما اگر قرار است این فراکسیون وقت کشی کند و فقط موضوعی برای جدا کردن خرج گروهی از نمایندگان از دولت، برای انتخابات آینده باشد، آنوقت چراغ افروغ هم بی فروغ می شود، البته به نظرم قضیه جدی است. باید ببینیم فرشیدی تا یکی دو هفته دیگر هنوز وزیر آموزش و پرورش هست یا نه.

محموده احمد آوا در باکو ظهور کرد
به نوشته روزنامه گوندليگ آذربايجان چاپ باكو یک خانم محترم به نام نوشابه مصطفي‌اوا كارشناس زيست شناسي جمهوري آذربايجان اخيرا ادعاي پيامبري كرده است. این خانم محترم در جمع خبرنگاران باكو ادعا كرد که از استعداد و قدرت ذاتي و خدادادي براي هدايت و اداره كردن جهان برخوردار است. وی سران كشورهاي جهان و همچنين دبيركل سازمان ملل متحد را به گفت‌وگو درباره پيشرفت جهان فرا خواند. یکی از اطرافیان وی گفت که نوشابه خانم یک سال است که هر روز به نطق های احمدی نژاد گوش می دهد و مدتی است که دائما درباره رفتن به نیویورک حرف می زند. در پی ادعای پیامبر مذکور، منابع خبری در قم با استاد مصباح گفتگو کردند. استاد مصباح گفت: « من پیامبر بودن ایشان را تکذیب می کنم، ما او را نفرستادیم.»

فرار گیسوها
مبارزه با بدحجابی که تا خشتک آقایان هم ادامه یافته و فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرده است که شلوار فاق کوتاه مردان نیز یکی از مصادیق براندازی نرم است، با شدت تمام تا فرودگاههای کشور، منظور فعلا فرودگاه مهرآباد است، ادامه یافت و از پرواز پنجاه بانوی محترم نیز جلوگیری شد. آگاهان اعلام کردند که علت این اقدام این است که نیروی انتظامی تا آخرین لحظه ای که یک نفر در ایران هست، چنان با او رفتار کند که وقتی رفت دیگر برنگردد.

هکروا و هکروالله والله خیر الهاکرین
به فاصله یک روز از انتشار مقاله ای در مورد استاد مصباح در وب سایت انتخاب که طبیعتا باعث شد ملت شهیدپرور نظراتی در این مورد صادر کنند، یکی از گروههای هکری از قم که در کلیه علوم و فنون و مسائل رسانه ای جهان، فقط به همین هک کردن علاقه وافری دارند، به انتخاب حمله کرده و دو ساعتی سایت را زمین زدند، فعلا سایت قدیمی روی آدرس است. خدا به برادران منتخب رحم کند. این آقای فقیهی هم از وقتی یک کارهای بامزه ای می کند، مثل اینکه وارد فهرست شده است.

پس چرا هست؟
فرض کنید که شما یک قانونی داشته باشید که مثلا اگر چهار نفر گواهی بدهند که کسی در دستشویی به مدت نیم ساعت پشت سر هم جیش کند و این عمل بدون لحظه ای توقف ادامه داشته باشد و در این مدت، این چهار نفر چشم هم نزنند و ساعت شان را هم کنترل کنند که کمتر از سی دقیقه نشود، در آن صورت فرد متجاش( جیش کننده) باید دو ماه زندان برود و در طول تاریخ چنین اتفاقی نیفتد و چنین رکوردی هم در کتاب گینس ثبت نشود، چه مرضی است که این قانون را جزو قوانین اعلام کنیم و هرکسی هم با آن مخالف بود، پدرش را دربیاوریم. آخر این شد کار معقول؟ این ها همه به کنار. آیت الله صانعی گفت: « راه اثبات سنگسار هیچ گاه تحقق پیدا نمی کند.»

ترانه دیازپام 10
آقا! عجب موجود اسیدی بود این کار محسن نامجو، حال کردیم سنگینگ! کلی نوآوری داشت، از موسیقی ایرانی استفاده بسیار خوبی کرده بود، از کلمه ها برای ساختن ریتم بسیار نیکو استفاده کرده بود و شعر و موضوع و بقیه که جای خودش. اسم این آدم محسن نامجوست، اسم ترانه دیازپام ده، حتما گوش کنید و یادتان نرود. آقا! کشف بود!

Posted by من @ 17:56 |
مغز چیه؟
سه شنبه یکم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 24 اردیبهشت 1386 [2007.05.14]

po_nabavi_01.jpg

فعلا اوضاع سیاست خارجی کشور در حالت توپ به سر می برد. فقط مانده بود با یمن و افغانستان و تاجیکستان مشکل پیدا کنیم و رئیس جمهورمان هم مثل برادران و خواهرانی که می خواهند یکی دو روز نفس راحت بکشند، به دبی می روند، فقط فعلا تا دبی حق رفتن دارد. در حالی که احمدی نژاد برای سفر به دبی رفته و مشغول دیدن ساختمان های طولانی است و قرار است مجانی به هتل « برج العرب» برود و از بالای آن به دریا نگاه کند، دولت افغانستان به دنبال اخراج دسته جمعی پناهندگان افغانی از ایران، به هم ریخت. ما هم ملت جالبی هستیم، این افغانی های بدبخت و سرگردان بیست سال در کشور ما سخت ترین کارها را کردند، جز اینکه تحقیرشان کنیم و به عنوان فحش از هویت آنها نام ببریم، هیچ کاری نکردیم، حالا اگر دو نفر پناهنده ایرانی را در هر کشوری بیرون کرده بودند، خودمان را جر داده بودیم و نه تنها خودمان، بلکه مردم آن کشور هم خودشان را برای ما جر می دادند. پارسال آمریکا می خواست مهاجرین غیرقانونی مکزیک را اخراج کند، مردم آمریکا چنان حمایتی از آنان کردند که دولت بلافاصله عقب نشست. واقعا حرف نداریم. از طرف دیگر، دولت یمن هم سفرای خودش را از تهران و طرابلس فراخواند و ایران و لیبی را متهم کرد که در شورش شیعیان این کشور علیه دولت نقش دارد. « محمود سرزده» هم زرتی رفت امارات، ظاهرا دلیلش این بود که رفتن به دبی ویزا نمی خواهد، احتمالا سفر بعدی اش به ترکیه خواهد بود. « محمود سرزده» در امارات گفت: « ما فرار مغزها نداریم.» آگاهان توضیح دادند که علت این گفته رئیس جمهور مسائل زیر است:
- نمی داند فرار چیست؟
- نمی داند مغز چیست؟
- قرار است فعلا هر چیزی مثل « پیشرفت علمی» که می گویند نداریم بگوید داریم و هر چیزی که مثل « تورم» و « فرار مغزها» که می گویند داریم، بگوید نداریم.

معلم خودش است
به دنبال اجرای طرح امنیت اخلاقی به 17135 نفر در فرودگاههای کشور تذکر داده شده است. همچنین 80 نفر زن و 50 نفر مرد دستگیر و از سفر 50 زن بدحجاب در پروازهای داخلی و خارجی ممانعت به عمل آمده است. یکی از کسانی که جلوی مامورین نیروی انتظامی داشت با شدت فراوان خانمی را می بوسید، دستگیر شد. ماموران نیروی انتظامی گفتند: خجالت نمی کشی؟ مرد گفت: به شما چه ربطی داره، معلم کلاس اول دبستان خودمه، بیست ساله ندیدمش، تازه عوض این که عکاس بیاری عکس بگیری، فحش می دی؟

مذاکره ایران و آمریکا
بالاخره عروس بی ریخت و داماد خنگ خدا، بله رو گفتند و قرار شد که بزودی مذاکره ایران و آمریکا در مورد عراق در بغداد در سطح وزرای خارجه انجام شود. از طرف آمریکا که معلوم است وزیر خارجه کیست، از طرف ایران هم قرار است علی لاریجانی و منوچ و ولایتی و غیره تاس بریزند، هر کس جفت شش آورد، برای مذاکره برود. آمریکا مذاکره با ایران درباره عراق را تائید کرد. و حسینی، سخنگوی وزارت خارجه ایران هم گفت که ایران پذیرفت که با آمریکا درباره عراق مذاکره کند. فعلا عروس راضی و داماد هم راضی است، گور بابای... راستی حسین شریعتمداری گفت: « مذاکره با آمریکا دست دادن با شیطان و رقصیدن با گرگهاست.» من دوسه روز است که دارم دقت می کنم که این حسنین هیکل ایرانی، تازگی ها اصطلاح « رقص با گرگها» را یاد گرفته و روزی شونصد دفعه از آن استفاده می کند. هوشیار زیباری، وزیر خارجه عراق هم موضع عجیب و غریبی گرفت و گفت: « مواضع ایران درباره عراق همان مواضع آمریکاست.» آگاهان توضیح دادند که احتمالا شباهت های زیر در مواضع ایران و آمریکا در مورد عراق وجود دارد:
اول: هر دو تاشان کنگر خوردند و لنگر انداختند و معلوم نیست کی می خواهند دست از سر عراق بردارند.
دوم: هر دوتاشان مورد علاقه قلبی مردم عراق هستند و مردم عراق عاشقانه دوست شان دارند.
سوم: هر دوتاشان سابقه سالها جنگ با عراق را دارند.
چهارم: هر دو تاشان با هم دعوا دارند و چون مکان برای اینکه ترتیب همدیگر را بدهند، ندارند، دائما کارهای شان را در عراق می کنند.

هم میهن، شرق بخوان
تبریک تبریک تبریک! دیروز اولین شماره هم میهن به سردبیری قوچانی عزیز و صاحب امتیازی کرباسچی عزیز تر و مدیر مسوولی عطریانفر بسیار عزیز منتشر شد. اولین شماره را دیدیم و کلی حال کردیم. امیدواریم همه چیز خوب پیش برود. از فردا هم شرق منتشر می شود و یک شورای سردبیری آن را اداره می کند. به نظرم می آید انتشار این دو روزنامه یک اتفاق مهم است. ما هم باید کم کم کاسه کوزه مان را جمع کنیم برگردیم تهران. اوی اکبر! با توام، منظورم مسعود هم هست.

هاله اسفندیاری محاکمه شد
در خبرها خوانده شد که وزارت اطلاعات ایران، هاله اسفندیاری یکی از طرفداران مذاکره با ایران را دستگیر کرده است. به دنبال انتشار این خبر متن بازجویی هاله اسفندیاری منتشر شد
بازجو: خودتان را معرفی کنید و علت دستگیری تان را شرح دهید.
هاله اسفندیاری: من هاله اسفندیاری هستم و علت دستگیری ام این بود که نمی دانم.
بازجو: طفره نروید و بگوئید که چرا ما شما را دستگیر کردیم؟
هاله اسفندیاری: من نمی دانم که چرا مرا دستگیر کردید، چون من یک استاد دانشگاه هستم و در شهر واشنگتن آمریکا مشغول کار علمی و تحقیقی هستم. به همین دلیل هم هرچه فکر کردم، متوجه نشدم که چرا مرا دستگیر کردید.
بازجو: پس شما اعتراف می کنید که در دانشگاه مشغول فعالیت علیه نظام بوده و در واشنگتن با عوامل آمریکایی ملاقات داشتید و مشغول کار تحقیقی بودید، با توجه به این جرایم، چرا گفتید که علت دستگیری تان را نمی دانید و دقیقا شرح دهید که با کدام یک از عوامل آمریکایی ارتباط داشتید؟
هاله اسفندیاری: من با عوامل آمریکایی هم ارتباط دارم، ولی من خودم عوامل آمریکایی هستم و برای دولت آمریکا کار می کنم.
بازجو: اینکه شما جزو عوامل آمریکایی هستید، به ما ربطی ندارد و جزو مسائل خصوصی شماست، اما دقیق و روشن پاسخ دهید که آیا با عوامل آمریکایی هم ارتباط داشتید؟
هاله اسفندیاری: بله، من هر روز در محل کارم با عوامل آمریکایی ارتباط دارم، چون همکار من هستند و من در آنجا کار می کنم.
بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید که در محل کار خودتان با عوامل آمریکای جنایتکار ارتباط داشتید، اسامی دقیق این افراد را نوشته و ارتباط آنها را با سیا و تلویزیون های لس آنجلسی و رادیو فردا بگوئید.
هاله اسفندیاری: من با خانم رایس و هیلاری کلینتون و جرج بوش و شان مک کورمک و زلمای خلیل زاد به دلیل کارهای تحقیقی هر روز ارتباط دارم.
بازجو: شخص خانم رایس و جرج بوش و هیلاری کلینتون که اسم شان را بردید چه خویشاوندی با رایس و بوش و کلینتون دارند؟
هاله اسفندیاری: خویشاوندی ندارند، خودشان هستند.
بازجو: پس شما از طریق چه کسانی با رایس و بوش ارتباط برقرار کرده و چه قصدی از دریافت کمک های مالی و اقدام علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی داشتید؟
هاله اسفندیاری: من مستقیما با خودشان ارتباط داشتم و به عنوان یک محقق قصد داشتم واقعیات ایران را به آنها بگویم تا جلوی حمله به ایران را توسط آنها بگیرم.
بازجو: شما از طریق چه کسانی پیام های پنهانی خودتان را به این افراد رسانده و برای زدن ضربه به نظام چرا می خواستید جلوی حمله آمریکا به ایران را بگیرید، با توجه به اینکه نیروهای ما آماده جنگ با آمریکا بوده و شما قصد سازش میان ایران و آمریکا را به چه منظور ضدانقلابی داشتید؟
هاله اسفندیاری: من قصد ضربه زدن به ایران را نداشتم و اصلا با جمهوری اسلامی مخالف نیستم، من مخالف حمله آمریکا هستم.
بازجو: بطور روشن و صریح توضیح بدهید که چرا با جمهوری اسلامی مخالف نیستید و از طریق روشهای ضدانقلابی خود قصد جلوگیری از جنگ را داشته و از این طریق می خواستید با همکاری جبهه مشارکت و نهضت آزادی و دموکرات های خائن قصد داشتید تمام زحمات برادران سپاه را هدر داده و جلوی جنگ را بگیرید؟
هاله اسفندیاری: من معتقدم که جمهوری اسلامی یک حکومت اصلاح پذیر است و به همین دلیل آمریکا نباید با ایران وارد جنگ شود و بخصوص بوش بی شعور و احمق که با حمله به عراق باعث ناامنی در منطقه و زیر فشار قرار گرفتن ایران شد.
بازجو: شما به چه دلیل معتقد به اصلاح پذیر بودن نظام هستید، در حالی که ما که خودمان نظام هستیم، می خواهیم کاری کنیم که بقیه احساس نکنند اصلاح پذیر هستیم. و با توجه به اینکه در جریان حمله آمریکا به عراق که با همکاری ایران صورت گرفت مخالفت کردید، علت طرفداری خودتان از صدام حسین و منافقین کوردل را توضیح داده و از چه زمانی وارد تشکیلات سازمان شده و الآن مسعود و مریم رجوی کجا هستند؟
هاله اسفندیاری: من معتقدم که ایران یک جامعه پویا و با نشاط است و در آن امکان رشد سازمانهای مدنی و پیشرفت زنان وجود دارد و چون ایران را دوست دارم نمی خواهم به آن حمله شود، ضمنا من هیچ وقت با مجاهدین ارتباط نداشتم.
بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید که می خواستید از طریق سازمانهای مدنی و روزنامه ها می خواستید در ایران براندازی نرم کنید، بگوئید که ارتباط تان با نوشین احمدی خراسانی و پروین اردلان چیست و هر چیزی در مورد محمد قوچانی می دانید دقیقا شرح دهید.
هاله اسفندیاری: من این افراد را تا به حال ندیدم، ولی در مورد خانم رایس و بوش و هیلاری کلینتون هر چه بخواهید می دانم.
بازجو: یعنی شما در مورد منوچهر محمدی و علی افشاری هم دقیقا نمی توانید اطلاعات روشن و مشخصی بدهید؟
هاله اسفندیاری: من اصولا معتقدم که اپوزیسیون خارج از ایران در مورد سیاست ایران نقش مهمی ندارد، به همین دلیل این افراد را نمی شناسم.
بازجو: پس شما به چه دردی می خورید؟ و دقیقا توضیح بدهید که اگر ما بخواهیم از شما اگر اطلاعاتی بگیریم باید چه سووالاتی از شما بکنیم؟
هاله اسفندیاری: من نمی دانم، ولی اسم من هاله اسفندیاری است و همه چیز در مورد من در اینترنت موجود است.
بازجو: پس حداقل اسم تان را عوض کنید.
هاله اسفندیاری: مگر اسفندیاری اشکالی دارد؟
بازجو: نه، ولی « هاله» فقط مخصوص رئیس جمهور محبوب و مردمی ماست، اسم تان را بسرعت عوض کرده و نام جدیدتان را بگوئید.
هاله اسفندیاری: اسم مادرم رایحه است، می شود اسم ایشان را روی خودم بگذارم؟
بازجو: نه، رایحه هم مخصوص طرفداران رئیس جمهور است.
هاله اسفندیاری: می توانم اسم نسیم را که اسم دخترم هست، روی خودم بگذارم؟
بازجو: نسیم هم مال تشکیلات آقای قالیباف است، نمی شود، یک چیزی توی مایه پانته آ و ماریا و رومینا بگذارید که مشکل امنیتی نداشته باشد.
هاله اسفندیاری: خب، حالا که موضوع روشن شد کی مرا آزاد می کنید؟
بازجو: فعلا که نمی شود، باید یک دلیلی برای آزاد کردن تان پیدا کنیم تا بعد.

48 درصد افزایش یافت
محض رضای خدا یک کاری شد که دولت بگوید می کنیم و بکند و یک کاری را بگوید نمی کنیم و بکند؟ یک خاتمی داشتیم مثل دسته گل، قیافه اش را نگاه می کردی خوشحال می شدی، حرف می زد یک چیزی می فهمیدی، در تمام هشت سال ریاست جمهوری اش یک بار به مردم دروغ نگفت، سفر هم که می رفت، یک فایده ای به حال ملت داشت. حالا ببین گیر چه مکافاتی افتادیم، طرف خیلی خوش پروپاچه است و قدوبالا و قیافه خوبی دارد، هر جا هم می رود یک وردار ورمالی می کند، یک جا تیپ عربی می زند، یک جا تیپ کردی می زند، یک جا لباس لری می پوشد، بعد از یک سال فدراسیون تکواندو یک لباس نوجوانان پیدا کرد که همقد آقا بشود که وقتی لباسش را پوشید آن وسط گم نشود، هزار تا چاقوی اقتصادی ساخته که یکی یکی اش فقط دست خودمان را می برد، سالی هم هشتاد میلیارد هزینه نگهداری اش باید بکنیم. روزی هم شش تا حرف را که علنا و جلوی دوربین گفته، می گوید نگفتم. این هم از شاهکار آخری اش. اعلام شد که 74 میلیارد تومان هزینه سفرهای خارجی مسوولان سه قوه در سال 85 بوده است و این میزان 48 درصد نسبت به سال 83 افزایش یافته است. این شمسی پهلوون کجاست که یک ماه قبل می گفت که دولت خاتمی میلیاردها هزینه سفر می کرد؟ یکی پیدا شود به این فاطمه خانم رجبی بگوید که من می خواهم با ایشان در هر جایی که در اینترنت ایشان می گوید مناظره کنم، موضوعش هم در مورد دروغگو بودن احمدی نژاد باشد. من معتقدم احمدی نژاد به عمد دروغ می گوید.

Posted by من @ 18:12 |
ممولی و بیمه و بورس
سه شنبه یکم خرداد 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 23 اردیبهشت 1386 [2007.05.13]

po_nabavi_01.jpg

با توجه به اهمیت ادبیات کودکان و در راستای حفظ و اشاعه اشعار کودکان و اهمیت رفتن بچه ها به حمام شعر زیر برای دوستداران ادبیات کودکان تقدیم می شود.

توی ده ارادون
ممولی اومد تو میدون
ممولی نگو، بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

نه خاتمی، نه هاشمی، نه بچه های تحکیمی
هیچکس باهاش رفیق نبود
نشسته بود با چمران، با چند تا آبادگران

بابای اولی اش می گفت:
ممولی می آی بریم حموم؟
نه نمی آم، نه نمی آم
خودت رو می خوای اصلاح کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
ممولی می خوای بیمه کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
- بیمه مال سوسولهاست
- کی مرده فکر فرداست؟
ممولی می خوای بورس بخری؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
- بورس مال پولدارهاست
- پولدار خر آمریکاست

ملت خوب بینوا
یواش می رفت تو کوچه ها
- مردم چرا یواش می رین؟
- داریم می ریم کار داریم
- بچه داریم، بار داریم
ممولی می گفت: ملت خوب نازنین
سر در هوا، پا در زمین
به من چار سال سواری می دین؟
- نه که نمی دیم، نه که نمی دیم
چرا نمی دین؟
- واسه این که ما تمیزیم
- پیش همه عزیزیم
- اما تو چی؟
جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

ممولی می خوای چی کار کنی؟
ممولی می گفت: می رم سفر
به این طرف، به اون طرف
به کابل و به بغداد، به توگو و ترینیداد
به شهربندرعباس، یه کم اون ور کاراکاس
با این همه کیا بیا، می رم به شهرگامبیا
اون جا همه سیاهن
حموم نرفته ماهن
عکس می گیرن تلق تلق
راه می برن، ترق ترق
همه جا منو نشون می دن
برای ممولی جون می دن

دانشجو داشت راه می رفت
- دانشجویی یا استاد؟
- دانشجوی فرانسه، توی بخش زبانم
- می آی با من بازی کنی؟
- نه جانم
- چرا نمی آی؟
- واسه این که من صبح تا شب، درس می خونم
- چیزهای خوب یاد می گیرم
- آخر می شم لیسانسه، شاید برم فرانسه
- اما تو چی؟
حرف های بد، کتکه رو زد، جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

ممولی می گفت:
می خوام برم به تبریز
بدو بدو عرق ریز
اونجا سخنرانی کنم
به کدخدا یاری کنم
- اولدورم و بولدورم
- سیزه رئیس جمهورم
- پول ندارم، وام نمی دم
- نون ندارم، شام نمی دم
- نه رقص داریم نه شادی
- نه حق و نه آزادی
- نه تخم مرغ شونه ای
- گوجه فرنگی دونه ای
- به جاش خرمای بسته ای
- فقط انرژی هسته ای

در وا شد و بیست تا زن
تو خیابون راه رفتن
شعار دادن، داد زدن
یه چیزی رو فریاد زدن
ممولی اومد پیش زن ها
- خواهر می آی شعار بدی؟
- شعار با هوار بدی؟
- باید بگی به ما راست
- انرژی هسته ای جق مسلم ماست
خانومه گفت: نه نمی گم، نه نمی گم
- چرا نمی گی؟
خانومه گفت: تو رو به خدا
تو رو به علی، تو رو به امام اولی
برو خونه تون، بیت ولی
دختر ریزه میزه
ببین چقدر تمیزه
اما تو چی؟
وعده باد، مفت و زیاد، حرف های بد، کتکه رو زد، جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

ممولی با آه و فس فس
اومد رسید به مجلس
- آهای آقای حداد
- خدا تو رو به من داد
- آهای رئیس و سرور
- تو ای مرد باهنر
- می آین با من بازی کنین؟
- نه که نمی آیم
- چرا نمی آین؟
- چون که می خوایم وکیل بشیم
- رئیس دسته بیل بشیم
- من و حداد و عماد و عموم
هفته ای دو بار می ریم حموم
اما توچی؟
افروغه گفت: نگاش کنین
موضع زور، هاله نور، وعده باد، مفت و زیاد، حرف های بد، کتکه رو زد، جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

ممولی اومد تو پاستور
محافظاش با موتور
الهام رسید بهش گفت
ممولی می خوای بریم حموم؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
می خوای خودتو اصلاح کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
چرا نمی خوای؟
- چون که می خوام با ایرباس
- زودی برم کاراکاس
- با داداشم چاوز جون!
- می خوایم بریم ارادون
- می خوایم بشیم قهرمان
- گور بابای دیگران

بالا رفتیم، ماست بود
قصه ما راست بود

Posted by من @ 18:11 |