

البته مشکل اصلی مشکل ما غیرخودی هاست که اگر به کره اسب دربان دانشگاه اصفهان بگوئیم یابو، منظورمان مسوول حراست دانشگاه است و چون حراست دانشگاه زیر نظر رئیس دانشگاه است، منظورمان به رئیس دانشگاه است و او منسوب دانشمند بزرگ و زاهد کبودپیشانی، یعنی وزیر علوم عضو کابینه است، پس منظورمان رئیس جمهور است و چون رئیس جمهور توسط شورای نگهبان انتخاب شده است، منظورمان طبعا شورای نگهبان است و همین طور برو انگار به همه مقدسات اهانت کرده ایم و طبعا می شویم مثل اشکوری و آقاجری که حکم اعدام مان را صادر می کنند. البته معتبرمان هم می کنند، اما اصولا خودی یعنی کسی که اگر به خدا و پیغمبر چیزی گفت، به یک معنی دارد شوخی خانوادگی می کند. البته یک حرفی می گویم یک حرفی می شنوید، این آقای رامشت، رئیس دانشگاه اصفهان آنچه خوبان همه دارند، ایشان به تنهایی دارد، از دانش آیت الله حسنی بگیر تا غیرت الله کرم و اعصاب کوچک زاده و زیبایی احمدی نژاد، موجود بی نظیری است. آقای رامشت، رئیس دانشگاه اصفهان، شوخی شوخی گفت: « پیامبران و در راس آنها پیامبر اسلام(ص) در تمام مدت حیات خود جز حرف زدن کاری انجام ندادند.» وی همچنین برای اینکه اثبات کند که الکی الکی حرفی از دهانش درنرفته است، اعلام کرد که: « جانبازان سربار جامعه و دانشگاه اند.» به دنبال این اعلام نظر موسع، گروهی از جانبازان 30 درصد تا 50 درصد در دانشگاه اصفهان به ایشان اعتراض کردند که احتمالا بعد از اعتراض یا تبدیل به جانباز 70 درصد و 80 درصد می شوند یا مدتی مفقود الاثر می شوند.
اصلاحات، کوچه به کوچه
سفرهای شهرستانی فراموش نشود، مشارکت هم یواش یواش باید خودش را جمع و جور کند. مهم ترین موضوع این است که همه آدم بزرگ ها را جز خاتمی باید برای کاندیداتوری مجلس فرستاد. نک و نال فایده ندارد. ضمنا در این هفت هشت ماه باید رسانه ها را سروسامان داد. تلویزیون فراموش نشود، این داریوش سجادی هرچه عیب دارد، یک حسن خداداد دارد که تلویزیون هما را باید زودتر راه بیندازد، ضروری است. به نظرم می آید که از طرف دیگر باید مطبوعات داخل هم از حالا خودشان را آماده کنند، امتیاز گرفته ها شروع کنند، گاف هم ندهند که سر یک سرخر شرقی بشوند و بروند به محاق توقیف. فعلا موتورها روشن، چراغ ها خاموش. اعلام شد که « برای سامان دادن بیشتر به جریان اصلاحات، کروبی، هاشمی و خاتمی با یکدیگر دیدار می کنند.» ضمنا گفته شد کروبی رئیس ستاد انتخابات حزب اعتماد ملی شد. از طرف دیگر مجلس موجود هم باید تکلیف خودش را زودتر روشن کند. نمایندگان مجلس اگر تکلیف خودشان را با ببوهای کابینه مثل فرشیدی و زاهدی روشن کنند، اعتباری پیش ملت پیدا می کنند، فعلا اعلام شده که استیضاح فرشیدی سه شنبه اعلام وصول می شود.
ایران، آمریکا، صلح شبه مسلح
فعلا ایران بازی انگلیسی ملوانان را از انگلیس برده است و تونی بلر مثل گربه ماست ریخته سرش پائین است، باز خدا را هزاربار شکر که جلوی فی ترنی را گرفتند، وگرنه آن موجود عظیم الجثه داشت وسط میدان ترافالگار استریپ تیز می کرد. بروجردی، که در طول 27 سال قبل یک بار پیش بینی سیاسی اش درست درآمد و آن روزی بود که گفته بود آمریکا قطعا قصد حمله به سوریه را دارد، گفت: « زمینه ای برای مذاکره با آمریکا وجود ندارد.» از طرف دیگر حسینی گفت: « آمریکایی ها دست از لجاجت بردارند و پنج مامور کنسولی ایران را آزاد کنند.» آمریکایی ها هم به جای اینکه دست از لجاجت بردارند، این رابرت هلمزرا مامور کردند که دندانی نشان بدهد و بگوید که: « توان حمله به ایران را داریم.» البرادعی هم محض رضای خدا اظهار نظر کرد و گفت: « احتمال حمله نظامی به ایران را رد نمی کنیم.» فردا حدس می زنم حسین درخشان یک گزقاله [ترکيبی از گزارش و مقاله] در مورد رابطه البرادعی و نئوکان ها صادر کند. وسط این ماجراها احتمال می دهم که دوباره رابطه ایران و عراق خیلی خراب شده باشد. چون حسینی گفت: « روابط تهران- بغداد بسیار مستحکم است.» آگاهان گوش شان را برای شنیدن نطق بعدی طالبانی و مالکی تیز کردند. وسط این جر و دعوا اطلاعات گیر داد به یک خبرنگار عادی رادیو فردا که کار اصلی اش ترجمه است و مترجم بسیار خوبی است. فعلا نازی عظیما ممنوع الخروج شده است. من نمی فهمم چرا این کارها را می کند؟ شما که طرف را فردا ول می کنید برود، چرا بیخودی اسم بدنامی برای خودتان درست می کنید؟ حسینی گفت: « پرونده خبرنگار رادیو فردا در دست بررسی است.» ترجمه نازی عظیما از « عشق در سال وبا» ی مارکز بسیار نیکو بود. راستی باید یک ای میل بزنیم به گابریل گارسیا مارکز و به او بگوئیم که مترجم کتابش ممنوع الخروج شده است، یارو می خواست برود ایران، خودش را به عنوان مروج استکبارجادوئی می گرفتند، حالا بیا درستش کن.
زایمان پشت سر هم
راستی چی شد احمدی نژاد گفته بود همه ملت بچه دار شوند، واقعا این رئیس جمهور ما هم همین طوری از دهانش در و گوهر زرتی پرت می شود بیرون. اول بگذار اینی که زائیدیم بزرگ کنیم، بعدا سفارش ایران صد و پنجاه میلیونی بده. تازه، اینکه نه به بار است نه به دار، هنوز نه نیروگاهش ساخته شده و نه سوختش موجود است، می خواهند دو تای دیگر هم نیروگاه عدل بغل بوشهر بسازند که اگر آمریکای گور به گور شده خواست حمله کند، همه را یک جا بزند. احمد فیاض بخش گفت: « ایران قصد ساخت دو نیروگاه جدید هسته ای را در بوشهر دارد.» این خبر را بی بی سی هم تائید کرد. اما خانم الهه کولائی که حدس می زنم بعد از فائزه هاشمی و گوگوش نفر سوم یا چهارم انتخابات تهران در اسفند امسال باشد گفت: « روس ها موافق ایران هسته ای نیستند.» فعلا اوضاع بین المللی قمر در عقرب است. گفتم عقرب، یاد شعر افغانی « کجکی ابروی ات نیش کژدم است، چه کنم افسوس مال مردم است» افتادم، خبر اینکه « احمدی نژاد به افغانستان می رود.» زلزله نشود افغانها شانس آورده اند.
رکن چهارم برای معروفیت
واقعا احمدی نژاد هزارتا عیب داشته باشد، این یک عیب را هم دارد که اصلا نمی داند با رسانه های مملکت چکار بکند. جوانفکر، که احتمالا در دوره جوانی آقای خزعلی افکار جوانی داشته است، در یک مصاحبه مطبوعاتی شرکت کرد و گوتنبرگ را در قبر لرزاند. وی گفت: « آزادی مطبوعات به صورت تضمین شده وجود دارد.» وی برای اینکه فضای مهرومحبت میان مطبوعات و ریاست جمهوری بوجود بیاورد، گفت: « کسی حق ندارد اذهان را دستکاری کند.» قرار است مطبوعات از این به بعد فقط با پاها و دندان ملت کار داشته باشند و با اذهان مردم هیچ کاری نکنند. وی برای اینکه یک مژده مهم به مطبوعات بدهد، گفت: « نباید به آسیاب دشمن آب ریخت.» آگاهان توضیح دادند که احتمالا ایشان چون تازه کار است، معنی این جملات را متوجه نمی شود، به همین جهت از مطبوعات خواستند اشتباه ایشان را به اشتباهات بزرگتر رئیس جمهور ببخشند. البته معلوم نشد که با این همه فحش و بد و بیراه آقای جوانفکر به چه دلیل اعلام کرد که« دولت حمایت از رسانه ها را وظیفه خود می داند.» وی برای شکوفائی مطبوعات پیشنهاد کرد که « دیدار رئیس جمهور با رسانه ها، ایده خوبی برای پیگیری است.» آگاهان هرچه فکر کردند متوجه نشدند که چه چیزی این وسط باید پیگیری شود. در پایان آقای جوانفکر الگوی یک روزنامه نگار موفق را چنین نشان داد: « من یک روزنامه نگار خارجی در ایران را سراغ دارم که چهارماه است در ایران رحل اقامت افکنده تا بتواند 10 دقیقه به صورت اختصاصی با رئیس جمهور ما مصاحبه کند. ما می خواهیم مطبوعات ما به چنین جایگاه و موقعیتی دست پیدا کنند.» ضمنا، با توجه به عنایات خاصه رئیس جمهور و وزیر ارشاد به اهل کتاب، اعم از یهود و نصارا و ناشران و نویسندگان، 350 ناشر اصلی کشور اعلام کردند که در نمایشگاه کتاب امسال شرکت نمی کنند.
دو تا آزاد شدند، سه تا بازداشت شدند
مساله این است که زندان اوین یک جای محدودی دارد و تا پروژه های عمرانی رئیس جمهور به نتیجه نرسیده همچنان جای محدودی خواهد داشت و به همین دلیل رئیس زندان اوین مثل حمامی های نمره قدیمی نشسته جلوی سلول های انفرادی و به محض خالی شدن دو تا از آنها فورا اعلام می کند که افراد جدید بروند که خدای ناکرده سلولی برای دوسه روز خالی نماند و زندان ها با حداکثر ظرفیت مشغول به کار باشند. در همین راستا، خدا را صدهزار بار شکر، دیروز ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده ساعت پنج آزاد شدند. حسین درخشان ضمن اعلام عزای عمومی گفت که از این به بعد اگر قرار شود هر کسی را همینطوری آزاد کنید من هم دیگر اطلاعات نمی دهم. به نظر می رسد که مواد اوليه گزمقاله وی به علت مرخصی بازجو از تهران نرسيده زندانی را آزاد کردند. حسین ناکام ماند. وزیر اطلاعات هم جمله این جوان نومید و بی خانمان که به نظرم دیگر سهمش از فرش ماشینی درخشان نرسد و از این که هست بدبخت تر شود را تکرارکرد و گفت: « جنبش زنان براندازی نرم است.» از طرف دیگر« سه تن از احضار شدگان تجمع معلمان بازداشت شدند.» در پی بازداشت این سه نفر از معلمان که جرم شان یاددادن کارهای بد به بچه ها و اعتراض برای افزایش حقوق شان بود، «متهمان قتلهای زنجیره ای کرمان تبرئه شدند.» این افراد کار خاصی نکرده بودند، فقط چند زن و شوهر را که حدس می زدند با همدیگر روابط مشروع دارند، کشته بودند و بعدا متوجه شده بودند که مقتولین چه کسانی هستند. همزمان با تبرئه قاتلین کرمانی، پنج نفر از زنان یعنی نوشین احمدی خراسانی، سوسن طهماسبی، ژیلا بنی یعقوب، سارا لقمانی و جلوه جواهری به دادگاه احضار شدند. قوه قضائیه قرار است در صورت زندانی کردن این پنج نفر احتمالا پنج نفر از قاتلینی را که حوصله شان در زندان سررفته است، آزاد کند. البته در شهر خون و قیام و عرق سگی، یعنی قم، 24 نفر از کسانی که با توزیع عرق دست ساز مسموم باعث مرگ 30 نفر و مسمومیت بیش از 100 نفر در شهر خون و قیام و عرق سگی شده بودند، بازداشت شدند. هر نوع ارتباطی بين قربانيان و بیوت علمای عظام تکذیب شد. البته در مورد مرکز پژوهش آقای مصباح به علت دیوار کشی ضخیم خبری به دست نیامد.
نقدینگی رو بچسب، نسیه رو ول کن
اگر چه فعلا در حوزه سیاست خارجی مقداری بلاتکلیفی داریم که معلوم نیست جنگ می شود یا حتما جنگ می شود و از طرفی در حوزه فرهنگی هم مطبوعات و کتاب و اینترنت و تلویزیون و غیره مشکل دارند و از طرف سوم، ملت معلم و راننده و زن و روزنامه نگار هنوز از زندان بیرون نیامده یک عده ای به جای آنها می روند تو، باز خدا را شکر مشکل اقتصادی هم داریم. معاون وزیر اقتصاد دولت خاتمی گفت: « رشد نقدینگی در مدت مسوولیت دولت نهم، دوبرابر رشد نقدینگی از ابتدای خلق پول تا سال 83 در اقتصاد ایران است.»،کارشناس محترم ظاهرا فرصت نکرده کتاب ها و مقالات اقتصادی که هیچ بلکه روزنامه های کشور را بخواند و بفهمد که رشد نقدینگی الان جزء فحش های رايج شده است. مخالفان دولت را متهم می کنند که رشد نقدینگی را باعث شده که موجد تورم است و هواداران دولت می نویسند دولت رشد نقدینگی را باعث نشده. حالا اين طفلک آمده و خلقت آدم را وارد داستان کرده است. البته با اين دولت و با اين معاون وزارت اقتصاد امسال هرچقدر دلتان بخواهد می توانید کته و ماست و برنج و پلو و شله زرد بخورید، چون دولت ضمن زدن مشت محکمی توی دهان برنجکاران شمال کشور، اعلام کرد که « سه برابر نیاز کشور، برنج وارد شده است.» البته ممکن است بپرسید مگر در این مملکت مدیران مربوطه عقل و تجربه کافی ندارند که بفهمند که باید چقدر وارد کنند و چقدر صادر کنند یا چقدر تولید کنند؟ برای زدن مشت محکمی به دهان کسانی که انتظار دارند دولت هم بتواند بقول احمدی نژاد در شش جبهه بجنگد و هم مدیران با تجربه بگذارد بالای سر کارخانه های مهم یا وزارتخانه ها، مراسم معرفی آقای مهرداد بذرپاش، مشاور سابق احمدی نژاد به عنوان مدیر عامل جدید پارس خودرو انجام شد. آگاهان احتمال می دهند به دنبال این انتخاب از این پس به جای اینکه از هر صد اتومبیل دو تا به محض خرید منغجر شده و آتش بگیرد، از هر صد خودرو پنجاه تا به محض تولید خودشان داوطلب عملیات انتحاری شوند، مهرداد جون که گویا با خانواده همه احمدی ها از احمدی مقدم تا احمدی نژاد و احمدی پاش محرمیت خوانده است بذرپاشی کرده بود قبل از انقلاب و حالا قرار شده که کار دیگری بکند. اهمش تولید اتومیبل های آماده برای عملیات استشهادی است که هر وقت خودشان دلشان خواست منفجر می شوند، نه در زمانی که ساعت شان تنظیم می شود. نه اين که فکر کنید مهرداد جون فامیل خودش انتحاری است، نه بابا مامانی اينکاره نیست . اما بعد از شکست در انتخابات قرار شده که دم مصباح يزدی را ببیند. اما گفته اند که آنقدر عاقل هست که در دفتر آيت الله کاری نگیرد و از دور دست تکان بدهد که بدنام نشود. حالا که بحث بدنام شد، این گفته آقای باهنر را هم آویزه فلان جای تان کنید که « ساعت ها امسال تغییر نمی کند.» ضمنا در راستای فرمایشات رئیس جمهور برای جلوگیری از تصادفات جاده ای در اثر واژگونی اتوبوس دانشجویان دختر در گرمسار، چهارده نفر زخمی شده و یک نفر حالش وخیم است. رئیس جمهور اول از این موضوع خیلی ناراحت شد، اما بعد که گفتند که این گروه دختر و دانشجو بودند، اعلام کرد: در ونزوئلا هم از این تصادفات می شود.
بیل گیتس! می ری، این رو هم ببر
اوضاع جهان قمر در عقرب است. در تاجیکستان آقای « امامعلی رحمانوف» اسمش را عوض کرد و این پسوند روسی « اوف» را برداشت و تبدیل شد به « امامعلی رحمان» البته قرار است توی خانه او را ولادیمیر ایلیچ صدا کنند که عادتشان به هم نخورد. در ترکیه، صدها هزار نفر از امت شهید پرور و سکولار ترک، ضمن در دست داشتن پرچم های ترکیه و عکس های آتاتورک مشت محکمی به دهان اسلامگرايان زدند و از نظام سکولار این کشورحمایت کردند. ظاهرا این افراد معترض هستند که عیال روسری پوشیده آقای اردوغان حق ندارد بانوی اول کشور بشود، آن هم با روسری. در اکوادور قرار است یک رفراندوم به نفع افزایش اختیارات رئیس جمهور برگزار شود که وی بتواند اصلاحات کند. فکر می کنم طرف اگر چنین اختیاراتی بگیرد، مدتی هم با چاوز بگردد، از یک سوسیالیست حسابی تبدیل به یک فاشیست حسابی می شود. البته این راه معمولا بسرعت طی می شود. آخرین خبر اینکه اعلام شد که بیل گیتس قرار است به فضا برود. می خواستم پیشنهاد کنم اگر جای دوری می رود، این حسین درخشان بی جا و مکان و آواره را هم از کوچه پسکوچه های پاریس جمع کند و ببرد با خودش که هم مشکل این آدم حل شود و هم مشکل زندانیان زیر بازجویی کشور و هم مشکل ما. البته اگر بپرسد با چه آدرسی برای حسین دعوتنامه بفرستم می گوئیم ما چه می دانیم از بازجوی 209 بپرس.
آفساید بالاتر از 300
نکته مهمی است، البته مشکل ما همیشه این است که وقتی باید در بین روشنفکران محبوب باشیم، در بین عامه مردم مورد توجه قرار می گیریم و وقتی قرار است در بین عامه مردم فروش داشته باشیم، فقط روشنفکران آثارمان را می بینند. فیلم « آفساید» جعفر پناهی که در اکران عمومی سینماهای آمریکاست از نظر ارزش فیلمسازی بالاتر از فیلم 300 قرار گرفت. در عوض نمايش اين فیلم در داخل ایران ممنوع است، ولی فیلم ضد ایرانی 300 را قرار است در صدا و سیما فردا نشان بدهند. استاد کلهر مشاور سابق احمدی نژاد در امور لیلافروهر و دست دادن با لس آنجلسی ها و غیره، ضمن یک اظهار نظر مبسوط گفت: « 300 اوج نفرت مشرکانه غرب به شرق است.» وی که مطمئن است که ما ایرانی ها تاریخ بیست سال گذشته خودمان را هم براساس نگاه خودمان بازنویسی نمی کنیم، گفت: « آمریکا تاریخ را از نگاه خود بازنویسی می کند.» یک آقایی به اسم مجید شاه حسینی هم یک اظهارات توپی کرد و گفت: « هالیوود به دنبال کربلا برای غرب است.» آگاهان حدس می زنند تا سال دیگر اگر فیلم 300 را هر روز در آمریکا نشان دهند « مایکل مور» شغلش را عوض کرده و با نام «حاج مایکل ارضی» نوحه خوان 300 تن شهدای صحرای آریزونا می شود و حجت الاسلام سید نواب چامسکی هم در دهه عاشورای سپتامبر سخنرانی و روضه خوانی می کند.
از این حسین تا آن حسین
با توجه به نوشته های مشترک حسین اولی( شریعتمداری) و حسین دومی( درخشان) در سردبیر خودم و سردبیر شریعتمداری، ترجمه بخش هایی از نوشته های مشترک منتشر می شود. برای گروهی از ایرانیانی که در داخل کشور زندگی می کنند، توضیح می دهیم که حسین درخشان یکی از وبلاگ نویسانی است که مدتی در کانادا فعالیت می کرد و فعلا چند روزی به پاریس رفته است.
حسین شین: آمریکای جنایتکار و بوش نادان نمی توانند هیچ ضربه ای به ایران بزنند.
حسین دال: آمریکای کلونیال سرمایه دار لجن که منو راه نداد و بوش [...] نمی تونن از [...] ایران هم بخورند.
حسین شین: اندیشه ناب فقاهتی امام را قهرمان دنیای اسلام کرده است.
حسین دال: اصلا خودم حالیم نبود که چطوری من پست کلونیال بودم، واسه همین بود که خمینی قهرمان من بود، من بی شعور هم حواسم نبود هی بهش فحش می دادم.
حسین شین: بریتانیا و تونی بلر در مقابل رافت اسلامی احمدی نژاد هیچ غلطی نتوانستند بکنند.
حسین دال: انگلیس مستراح و بلر [...] یک بار که احمدی نژاد گند نزد، هیچ [...] نتونستن بخورن.
حسین شین: سرمایه داری جدید در مقابل توفان اسلام گرایی نمی توانند جهان را اداره کنند.
حسین دال: [....] های طرفدار سرمایه داری و این خ....]ها چطوری می خوان این دنیا رو بگردونن.
حسین شین: سربازان گمنام امام زمان پس از روزهای متمادی کارشناسی دقیق به دستگیری عوامل دشمن پرداختند.
حسین دال: هیچکدوم از دستگیری ها از روی شیکم نبوده و روی هر کدوم دهها ساعت کار دقیق کارشناسی کرده اند.
توضيح روز: سه نقطه ها محل حذف کلمات مستهجن است و توسط سردبیر روز گذاشته شده وگرنه در اصلش سه نقطه نیست.

در راستای اینکه آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور محبوب و خوش تیپ مملکت مان لطف فرموده و گفته است که: « بیاییم بر مبنای فرهنگ انتظار، اقتصاد اسلامی را تعریف کنیم.» و با عنایت به اینکه فرهنگ انتظار با چیزهایی مثل امداد غیبی و غیب و شهادت سروکار دارد، لذا ما تصمیم داریم اقتصاد مملکت اسلامی مان را براساس فرهنگ انتظار تعریف کنیم . لذا موارد زیر به عرض می رسد:
تولید صنعتی: در اقتصاد انتظار، تولید صنعتی نقش بسیار مهمی دارد. در این شیوه برای تولید اتومبیل سمند و پراید و پژو مدتی تلاش می کنیم تا خودروهای مورد نظر تولید شود، بعد آن را روشن می کنیم و بعد از خواندن دعای فرج منتظر می مانیم تا خودروی مورد نظر آتش بگیرد و غیب شود و بعد یک اتومبیل قدیمی که بر اساس اقتصاد انتظار ساخته نشده، می خریم و سوار آن می شویم.
کشاورزی: در اقتصاد کشاورزی انتظار، بعد از اینکه تصمیم گرفتیم کشاورزی کنیم، شش ماه منتظر می مانیم که رئیس جمهور سفرش به استان ما بیفتد، تا بعد از اینکه ما به همراه خانواده به استقبال ایشان رفتیم، اعتبارات استان را بدهند و بعد درخواست زمین می کنیم، و براساس اقتصاد انتظار، شش ماه منتظر می مانیم تا نوبت زمین مان بشود. در مرحله بعد باید سه ماه و ده روز منتظر بمانیم تا چاوز به ایران بیاید و به ما یک تراکتور بدهند. و بعد از این مرحله کشت گندم یا چغندر یا گوجه فرنگی را انجام می دهیم و منتظر می مانیم که ببینیم دولت امسال پول دارد محصول ما را بخرد یا اصولا دارد محصول کشاورزان بولیوی را می خرد.
صادرات: در صادرات اقتصاد انتظار، مهم ترین چیز این است که ما بتوانیم کالاهای خودمان را به کشوری صادر کنیم که مردمش منتظرند تا رئیس جمهور برای سفر به آنجا برود. بعد از اینکه انتظار سرآمد و رئیس جمهور به سفر رفت کالای مان را صادر می کنیم.
واردات: در واردات اقتصاد انتظار، مساله اصلی این است که از کشوری باید واردات کنیم که آن کشور در سازمان ملل به ما رای موافق داده و یا از برنامه انرژی هسته ای ایران حمایت کرده است. به همین دلیل سفارش مان را ابتدا برای خرید لوازم آرایشی از آلمان می دهیم، اما به دلیل به هم خوردن رابطه با آلمان، مجبور می شویم به جای لوازم آرایشی آلمانی، از هند که از انرژی هسته ای ایران به مدت 25 دقیقه حمایت کرده است، ادویه و کاری و عود و زردچوبه و فلفل و روغن مار وارد کنیم، در این مرحله باید دو روز انتظار بکشیم تا اعلام شود که هند هم با ایران رابطه اش به هم خورده و ما قرار است از مالزی به جای لوازم آرایش، ماشین حساب و دستگاه ویدئو و چراغ قوه زیرآبی وارد کنیم. یک ماهی هم برای این انتظار می کشیم، تا اینکه معلوم می شود رابطه ما با مالزی هم به هم خورده و قرار است از این پس با امارات رابطه برقرار کنیم، چون وزیر خارجه امارات حاضر شده با وزیرخارجه ایران یک عکس سه نفره( وسطی مترجم است) بگیرد. ما هم به جای لوازم آرایش آلمانی، سفارش دشداشه و عنبر و عطرعربی و چفیه و عقال می دهیم و ضمن خواندن دعای فرج، منتظر می مانیم، اما با سفر خانم رایس به منطقه، واردات از امارات منتفی شده و چون مذاکرات مسکو آغاز می شود، ما باید به جای لوازم آرایش مقداری موشک ضدتانک و نفربر زرهی و پوتین از روسیه وارد کنیم.
توسعه: در توسعه اقتصاد انتظار، ما باید به مردم بگوئیم که آمارپیشرفت و توسعه ما چقدر زیاد بوده است. اما چون این طور نبوده، اول آمارهای سالهای قبلی را با شیوه امداد غیبی غیب می کنیم، بعد به مردم قول می دهیم که براساس اقتصاد انتظار دو ماهی منتظر بمانند تا ما خبرخوش به آنها بدهیم و بعد از مدتی که خودمان در تلویزیون ظهور کردیم، اعلام می کنیم ایران از نظر محصول کشاورزی یک میلیون تن بیشتر از سال گذشته، تولید کرده است. مردم هم برای اینکه ببینند آمار سال گذشته چقدر بوده، به منابع آماری قبل مراجعه می کنند، اما می بینند که آمارهای قبلی دچار امداد غیبی شده است.
درآمدها: در اقتصاد انتظار درآمد موضوع بسیار مهمی است، چون اولا باید شش ماه منتظر بمانید تا حقوق تان را بدهند و اگر هم جلوی مجلس اعتراض کنید به عنوان عامل استکبار به زندان می روید، یا اینکه باید دعای فرج بخوانید که وقتی درآمدتان را توی کیف تان گذاشتید و برای خرید گوجه فرنگی به میدان تره بار پشت خانه سابق رئیس جمهور رفتید، غیب نشود. ضمنا همیشه باید منتظر بمانید تا رئیس جمهور یک سخنرانی بکند و قیمت نفت بر اثر معجزات دولت افزایش یابد تا حقوق شما را بدهند.
هزینه ها: در اقتصاد انتظار، بخش هزینه ها بسیار منظم و دقیق است. در این بخش، هزینه های کلیه کسانی که منتظر هستند تا پس از شش ماه حقوق شان پرداخت شود، کلیه کشورهایی که منتظر هستند تا شما اداره دنیا را در دست بگیرید، صندوق سرخ کمک های مالی به منتظران ظهور مارکس در اکوادور و نیکاراگوئه و ونزوئلا، هزینه سفر رئیس جمهور از کوهدشت و علی آباد کتول تا توگو و ماناگوآ، هزینه کمک مالی و تحقیقاتی علمی به یهودیان منکر هولوکاست، هزینه مسلمان شدن سنی های وهابی سابق، هزینه های مربوط به کنترل اینترنت، هزینه های مربوط به سخنرانی کردن و مصاحبه و حتی سرفه و عطسه رئیس جمهور، محاسبه شده و بخشی از آن از فروش نفت، بخش دیگر آن از ذخیره ارزی و بخش دیگر آن از طریق عدم پرداخت تهیه می شود.
انرژی: در اقتصاد انرژی انتظار، دولت مقدار زیادی نفت دارد که منتظر است تا قیمتش بالا برود، مقدار زیادی بنزین باید وارد کند که منتظر است که قیمت جهانی اش پائین بیاید تا قیمت داخلی اش را بالا ببرد، مقداری گاز دارد که منتظر است تا به دلیل عدم تزریق به موقع گاز به سفره مذکور، هدر برود. و منتظر است که شش سال دیگر اگر بتدریج 164 تا سانتریفیوژش( اگر جنگ جهانی اتفاق نیفتد و آمریکا و اروپا از بین بروند و همه چیز برخلاف واقعیات پیش برود) به 60 هزار تا برسد که مقدار کمی اورانیوم تولید کند و منتظر بماند که روشها بیایند و بوشهر را درست کنند تا ملت بعد از مدتها انتظار به حق مسلم شان برسند.
سفره: در اقتصاد سفره انتظار، قرار است که ملت اگر هر روز دعای فرج بخوانند و دولت ده سالی را برای انرژی هسته ای وقت صرف کند و بعد ده سال هم برای اصلاح آموزش و پرورش وقت بگذارد، احتمالا درآمد نفت را سر سفره مردم قرار بود ببرند که این وعده نیز دچار امداد غیبی شد و معلوم شد اصلا چنین وعده ای داده نشده است.
وام ازدواج: در اقتصاد انتظار وام ازدواج چیز بسیار مهمی است، چون بهتر است جوانان وقتی که حضرت ظهور می کنند حتما ازدواج کرده باشند، لذا این جوانان باید منتظر انتخابات بعدی بمانند که وقتی نفر بعدی رئیس جمهور شد، در همان دو سه ماهی که برای دست گرمی تعدادی وام ازدواج می دهند، وام شان را بگیرند، وگرنه باید تا زمان ظهور حضرت منتظر باشند.
بانک: در اقتصاد انتظار بانک های موضوع مهمی است، اولا یک سال باید منتظر ماند که معلوم شود ساعت کار بانک ها ساعتی است که دولت گفته، یا ساعتی که مجلس تصویب کرده، یا ساعتی که دبیر شورای نگهبان از خواب بیدار می شود، ثانیا باید دو سال منتظر ماند تا معلوم شود این بانک ها براساس اصل 44 به بخش خصوصی واگذار می شود و ثانیا باید انتظار بکشیم تا معلوم شود همه بانک های ایرانی جزو تحریم هستند، یا فقط همین نود درصد آنها جزو تحریم است.
نتیجه گیری اخلاقی: انتظار چیز بسیار خوبی است، بخصوص برای کسی که وقت زیاد دارد و کار اصلا ندارد و از همه انتظار دارد و دوست ندارد کسی از او انتظار داشته باشد.

در راستای اینکه مرحوم علامه طباطبایی یک جلد کتاب به نام « اصول فلسفه و روش رئالیسم» نوشتند که استاد مطهری در پنج جلد آن را توضیح دادند، مصاحبه اخیر استاد حسنی با نشریه چلچراغ حاوی نکات پیچیده ای بود که از ایشان خواستیم با زیرنویس های خودشان ابهامات را روشن کنند. لذا با اجازه از استاد و نشریه چلچراغ این نوشته تقدیم می شود به ستاره شهیر شرق استاد حسنی.
من به استقبال اون نرفتم
آقاي خاتمي(1) دوبار به آذربايجان غربي آمدند و هر دو بار من به استقبالش(2) نرفتم که اين کار من هم دليل داشت و آن زمان در خطبه ها هم گفتم و روزنامه ها نيز نوشتند. خطبه هاي نماز جمعه و حرف هايم را در دو جلد کتاب(3) منتشر کردند که به چاپ هشتم (4)هم رسيد. البته يک سوم نوشته هاي اين کتاب حرف هاي من است و بقيه را نمي دانم از کجا درآورده اند(5) و نوشته اند. علت اصلي اينکه به استقبال خاتمي نرفتم اين بود که ايشان فقط از آزادي(6) حرف مي زد. آزادي مورد نظر اين آقايان را شاه(7) نيز مي گفت، امام هم از آزادي مي گفت. منظور امام هم از آزادي، رهايي از قيد طاغوت(8) بود که خوشبختانه به اين آزادي معنوي(9) رسيديم، الان که جمهوري اسلامي برقرار شده من نمي فهمم چرا خاتمي اين قدر از آزادي دم مي زند.
زرنویس قسمت اول:
1) آقای خاتمی چهار تا بود که یکی از اون ها برادرش بود که اون هم آقا نبود و فقط خاتمی بود. یکی هم احمد یا محمود بود که امام جمعه موقت تهران بود که انقلابی بود و من از اون خوشم اومد، چون با اون خیلی دعوا کرد و سوم پدرش بود که آدم محترمی بود و خودش نبود و چهارمی همون دوم خرداد بود که این به ارومیه آمد و من به استقبال اون نرفتم.
2) استقبال همین طوری نیست که آدم بره جلوی یک نفر فرودگاه یا حتی میدان، بلکه باید اهمیت داشته باشه و آدم حساب بکنه که بکنم یا نکنم.
3) یکی جلدش قرمز بود و یکی زرد که من گفتم قرمز چاپ نکن مثل زن ها، ولی اون چاپخانه چی گوش نکرد و بعدا دیدم.
4) چون هر کتاب وقتی تمام می شود آن را دوباره چاپ می کنند، چون در مغازه پیدا نمی شود و می گه نداریم، و من می گم اگر یک کتاب را می خوانی بده یک نفر دیگر هم بخواند که اسراف نشه و این برای کتاب منحرف نیست که اگر آدم خواند باید آن را در صندوق خانه قایم بکند که بچه برنداره بخونه فاسد و منحرف کننده بشه.
5) من که حساب کردم یک سوم کتاب از نوشته من بود، یک دوم کتاب چیزهایی بود که من قبول داشتم، یک سوم دیگر آن را هم اصلا قبول نداشتم و نمی دانم از کجا آورد و نصف دیگر کتاب یک چیزهایی بود که روزنامه چپی خودش اضافه کرد که من ناراحت نشدم و فقط گفتم اگر تو آدم بودی این کار را نمی کردی.
6) تو که می گی آزادی، اگر حیوانات را هم آزاد بگذاری که برداره شاخ بزنه یک گاو، این درسته؟ و آزادی به قول حافظ که گفت بنی آدم اعضای یک گوهرند باید یک آزادی الهی باشه نه غربی که غربی ها بخصوص آمریکا می گه که آزاد باش و توطئه کن و تفرقه هم بینداز که ما البته با سنی ها فرق داریم.
7) منظور شاه ملعون بود که من با آن مبارزات زیادی کردم و بعضی از ملاهای درباری از اون پول می گرفت که اگر من این را بگم تو نمی نویسی، پس تو هم آزاد نیستی ای دروغگو!
8) طاغوت اول انقلاب و زمان بنی صدر بود که به هرکسی که طغیان کند می گویند که مثل رودخانه که طغیان می کند و تمام چغندر و سیب زمینی را از ریشه در می آورد و از قبیل هویدا و چند نفر دیگر که خیلی از آنها بهائی بودند که من با انجمن حجتیه هم مخالفم.
9) معنوی خیلی چیز خوبی است که آدم باید در زندگی داشته باشد، وگرنه چه فرقی می کند با حیوان و من هرچی فکر می کنم نمی شه بگی چطوری هست، چون خیلی در مغز آدم هست و چیزهایی که در مغز آدم هست آدم نمی تونه در زرنویس هم بگه، چه برسه به چیزهای دیگر.
اگر صد میلیون رای هم آورد، فایده نداره
برخي مي گويند خاتمي 20 ميليون راي آورد اما من مي گويم اگر حتي صد ميليون(10) راي نيز مي آورد... هيچ ارزشي نداشت. اگر منظور خاتمي از آزادي همان چيزي است که مورد نظر امام خميني بود که به آن رسيده ايم و ديگر لزومي ندارد(11) بگوييم آزادي مي خواهيم، منظور اينها از آزادي همان چيزي است که مورد نظر شاه بود. من همه اينها را مي گفتم اما روزنامه ها تحريف(12) مي کردند و حقايق(13) را نمي گفتند. بشکند قلم هايي که اين حرف ها را نمي نوشت(14)... من در خطبه ها گفتم که اگر خاتمي وزير ارشاد(15) را عزل نکند به استقبالش نمي روم. خاتمي عزل نکرد من هم نرفتم، حرف مرد يکي است(16)... نتيجه آزادي که هشت سال در دوران خاتمي گفته شد، اين بود که الان خانم ها با اين وضع(17) به خيابان ها مي آيند. آيا اين آزادي است يا هرزه گري. اصلاح طلبان(18) همين بي بند و باري و هرزگي را مي خواستند و متاسفانه الان(19) هم ما نمي توانيم جلوي اينها را بگيريم. چون من هشت سال عليه دولت خاتمي حرف مي زدم. من هشت سال گفتم که ما بنده خدا هستيم و آزادي نمي خواهيم(20)، اما الان ديگر نمي گويم چون احمدي نژاد از آزادي حرف نمي زند و بيشتر دنبال عدالت(21) است.
زرنویس قسمت دوم
10) مثلا این احمدی نژاد که بیست میلیون رای نیاورد چی شد؟ حالا صد میلیون بیاره، اگر اون صد میلیون آدم فاسد باشه ارزش نداره و نباید رای اون را حساب کند.
11) من کی گفتم لزومی ندارد که تو این را نوشتی؟ من گفتم چه فایده؟ و تو این چیزها را می نویسی که مردم نمی فهمند که من گفتم و فکر می کنند من از روی دست یک نفر دیگر می نویسم که این کار را بچه ها در مدرسه می کنند که تقلب حرام است، نه در نظام شاهنشاهی که ظلم بود.
12) تحریف نکن حرف آدم را ای ضدانقلاب!
13) حقایق بر وزن قایق جمع حقیقت است که حقایق یعنی چیزهای درست و خوب مثل کشاورزی و نماز و جنگ با کفار و جهاد و اسلام و مبارزه با قلدرهایی مانند استالین و اسماعیل آقا سیمیتقو.
14) من خیلی فکر کردم روی این جمله خودم و دیدم که حتما آن قلم ها شکسته بود که این ها را نمی نوشت، چون اگر نشکسته بود که می نوشت.
15) وزیر ارشاد اون عطا بود که وقتی بچه بود شیر خر خورد و می خواست رئیس جمهور بشود و اینقدر غرور و نفس اماره داشت که الحمدالله رفت انگلیس پیش بی بی سی و اون ملوان ها که یکی از آنها یک بچه هم داشت و سیگار می کشید، ای بی شعور! تو بچه داری! زن هستی، سیگار! خاک برسرت و رفت اون جا گفت که این ها می خواست به من کار بکنه، هیچ کس اینجا به شما کار نمی کنه، چون زنای محصنه بود، مگر در یک حالت که اون را من نمی گم بخاطر سوء استفاده.
16) البته خیلی ها نامرد هستند و من با اون ها مخالفم و اسم اون ها را اینجا نمی برم، مگر اینکه هماهنگی بکنم، و بعضی زن ها هم مثل خانم غلامحسین الهام هست که حرف اون زن یکی بود و خیلی حرف های جالب در نامه نوشت که پدرش و برادرش با اون دعوا کرد ولی اگر زن من بود توی دهنش می زدم ولی چون زن اون بود، توی دهن اون نمی زنم.
17) و من چند زن را دیدم به چشم خودم که لباس اون هم تنگ بود هم کوتاه بود هم نازک و خودش هم چاق بود هم دراز هم تحریک کننده، تو به این می گی آزادی؟ ای مرگ بر این آزادی!
18) این اصلاح طلبان همان دوم خرداد بود که کمونیست و چپی و بی دین بود، از قبیل قنبر و ملانوری و قاجاری و حجاریان که اون را ترور کردند و الآن یواش حرف می زنه.
19) در این مورد توضیح خاصی نمی خواستم بدهم.
20) اگر کسی بنده خدا باشد، دیگر آزادی را می خواهد چکار کند، چون خدا به او گفت که چکار کن و اینترنت نرو و سینمای بد نرو و روزنامه منحرف نخوان، پس خیلی بی معنی بود، پس آزادی برای کمونیست و منافق و شیرین عبادی بود که تو مثلا عبادی هستی؟ اون جایزه آلبرت نوبل بخوره توی سرت!
21) من با احمدی نژاد موافقم، ولی نه اینکه گرانی باشد، البته تورم مهم نیست، چون معلوم نمی شه، ولی گران نشود چون مردم بدبخت بیچاره پس چی کار کنه، ولی اگر جنس را از کشاورز گران بخرد و به خودش ارزان بفروشه این درست بود که احمدی نژاد این طور بود و انرژی هسته ای را هم که علامت آن مثل فرفره بود برای ما درست کرد که من نمی دونم 3000 تا بود یا 164 تا، ولی هر چند تا بیشتر بهتر و اسم اون هم که می چرخه خیلی سخت بود و من یاد نگرفتم.
آنها در هرزه گردی آزاد هستند
من رئيس(22) ستاد امر به معروف و نهي از منکر استان هستم اما اصلا از وضع موجود(23) امر به معروف رضايت ندارم. با تذکر لساني(24) نمي توان کاري از پيش برد. آنها در هرزه گري آزاد هستند، اما ما آزادي نداريم(25) با آنها برخورد کنيم. اگر برخورد کنيم مي گويند گروه فشار(26) هستند و خشونت طلب(27). بسياري از زنان در حال حاضر حجاب اسلامي ندارند. در اسلام حجاب تعريف خاصي(28) دارد. برخي ها فکر مي کنند با گفتن آزادي مي توانند هرزگي و بي بند و باري را مجددا به ايران بياورند که متاسفانه اين طور هم شد(29). برخي مردان هم مثل خود شما(30) ريش شان را مي زنند. کساني که ريش خود را مي زنند از يزيديان هستند، شاه هم ريشش را با تيغ مي زد.
زرنویس قسمت سوم
22) البته من در مقابل رهبری و شهدا هیچ کسی نیستم و خدا نکند که غرور و خودپسندی بر من غالب شود که هر کس گفت من این شیطان است.( این را امام در مورد بنی صدر گفت که مثل زنهای ضعیف با روسری فرار کرد.)
23) وضع موجود یعنی همین الآن که البته دیگر دوم خرداد نیست، ولی پس چرا درست نشد من نمی دانم و این بخاطر اون ماهواره بود که من حوصله ندارم آن را نگاه کنم، بخاطر کشاورزی.
24) از قبیل بی شعور حجابت را درست کن و ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است، ارزانده
ترین لباس برای زن چادر است.
25) پس دیدید گفتم حتی ما هم آزاد نیستیم، چون غیر از خداوند کسی آزاد نیست، مگر کفار و منافقین که آنها هم آزاد نیستند.
26) چطور شد که وقتی شما فشار از پائین و چانه زنی از بالا کردید اشکالی نداشت، و گروه فشار نبودید، ولی اگر کسی لسانا و بطور ملین به آنها بگویند زنیکه بی شعور حجابت را درست کم فشار هستیم؟ پس تو هم دروغ می گویی.
27) خشونت طلبی البته در بعض موارد که اختلاف پیش می آید، مثلا بین پدر و مادر و بچه ها و همسایه و جنگ و سوسول و بدحجاب لازم است، چون گوش نمی کند.
28) بهترین نوع حجاب برای زن چادر است که باید دولت جنس مناسب و ارزان را وارد و اگر تولید کند بهتر است، که ما از چین و انگلیس وارد نکنیم بلکه به اون صادر کنیم.
29) البته دشمن توطئه های زیادی علیه انقلاب کرد که سربازان گمنام اسلام از قبیل برادر حسینی و برادر صالح از آن خبردار شدند و به موقع به ما خبر دادند که ما هم تلاش کردیم جلوی آنها را بگیریم و این ملت غیور جلوی دشمن ایستاد، ولی هیچ فایده ای نداشت، چون آخرش همانطور شد.
30) اگر دفعه بعد ریشت را بزنی مصاحبه را مثل قطعنامه امنیت که رئیس جمهور گفت کاغذ پاره است پاره می کنم می زنم توی سرت و به این اصغر هم می گویم تو را راه ندهد. فهمیدی؟
شما هم جرات ندارید چاپ کنید
شما هم جرات نداريد حرف هايم را کامل(31) چاپ کنيد، چون اگر کامل چاپ کنيد روزنامه تان را مي بندند و شما به زندان مي رويد ... برای همین نمي گويم. چون مي دانم چاپ نمي کنيد. من از روحانيون درباري خواهم گفت و شما هم نمي نويسيد و چاپ نمي کنيد. من روزنامه هم می خوانم، بخصوص کیهان(32) و اطلاعات و برخي از دوستان روزنامه هايي که بر عليه من(33) مي نوشتند را برايم مي آوردند، مخصوصا روزنامه اي که فک مدير مسئولش (صبح امروز) را قراضه کردند(34) را بيشتر برايم مي آوردند. و چند وقت پيش يک کامپيوتر(35) خريدم و مي خواستم کار کردن با اينترنت(36) را ياد بگيرم که متاسفانه ياد نگرفتم. فکر نکنيد که کودن(37) هستم و ياد نگرفتم بلکه فرصت نداشتم، اما علاقه دارم ياد بگيرم(38). و اگر ياد بگيرم حتما اي ميل(39) براي خودم درست مي کنم. ولی حوصله و فرصت ماهواره نگاه کردن را ندارم.
زرنویس قسمت چهارم
31) من با سانسور موافقم، چون جلوی فساد جوانها را می گیرد، ولی نه این که من.
32) من کیهان را می خوانم چون در صفحه دوم آن اخبار محرمانه را به صورت ریز چاپ می کند و در جریان می گذارد و بعضی تحلیل هایی که می کند از جمله آقای شریعتمداری خیلی جالب و مهم است که من هر وقت می خواهم ببینم کسی را می گیرند یا نه این را می خوانم. و چند شماره از کیهان را هم در خانه دارم و با جدول هم مخالفم چون وقت آدم را می گیرد بخاطر کشاورزی.
33) من خیلی آنهایی را که علیه من می نوشتند مطالعه کردم و متوجه نشدم منظور آنها چیست، چون آنها هم همان چیزهایی را که من گفتم گفت.
34) شخصی به نام سعید عسگر اون را ترور کرد که من چند بار تلفن زدم تهران ببینم مرد یا زنده است و حالا از اون عسگر خبر ندارم ولی این اون روز یک چیز گفت که ما در صلح مسلح هستیم، ای حجاریان! اگر صلح هستیم پس چرا مسلح، اگر هم مسلح هستیم باید با دشمن بجنگی، پس معلوم شد تو هم منافق بودی.
35) به قیمت یک میلیون و صد و بیست هزار تومان با تلویزیون بزرگ و چند متر سیم که تا آن اتاق هم می رسد.
36) البته من اینترنت را از دوم خرداد هم بدتر می دانم و حتی از روزنامه چپی کمونیست، چون روزنامه دفترش معلوم است، ولی اینترنت دفترش معلوم نیست.
37) نمره ریاضی و فیزیک من در دبیرستان خوب نبود، ولی در سایر دروس تک ماده نشدم. بلکه بخاطر مخالفت است، چون کار بی فایده است.
38) خداوند فرمود اطلب العلم ولوا بالصین، یعنی دنبال علم برو حتی اگر در چین باشد، و انسان تا موقع مرگ هم باید تلاش کند، حتی اگر موقع مرگ به چین هم رفته باشد، که البته من خیلی فکر کردم که پس مسلمانان چینی برای یادگرفتن علم کجا می روند؟ و این هم نشان می دهد که انسان آزاد نیست، پس تو هم دروغ می گوئی.
39) ای میل یک چیز کامپیوتری است که آنرا باز می کنند و برای هم می فرستند و من هنوز یاد نگرفتم. و اسم رمز هم دارد که من می خواهم اسم رهبر انقلاب را بگذارم که یادم نرود.
وقتی به اروپای خائن رفته بودم
من براي درمان(40) به اروپا رفته بودم و فرصت نکردم در شهرها بگردم. پزشکان اروپا(41) به من خيانت کردند. قرار بود 48 ساعت در يک بيمارستان بستري شوم. بيمارستان هزينه 48 ساعت را از من گرفت اما پس از 22 ساعت مرخصم(42) کردند. آنها 26 ساعت به من بدهکارند(43). وقتي پزشکان که بايد امين مردم باشند خيانت مي کنند، واي به حال بقيه مردم اروپا. کساني که شب و روزشان با سگ هايشان(44) سپري مي شود بهتر از اين نخواهند بود. دانشجوياني که زير نظر پزشکان خائن تربيت مي شوند معلوم است که چه آينده اي دارند. البته انسان هاي خوبي هم در اروپا زندگي مي کنند(45) که متاسفانه تعدادشان کم است. به نظر من سه نوع زندگي در آنجا وجود دارد: زندگي انساني، حيواني(46) و سگي. آنها (47)مي گويند صنعت، انرژي هسته اي و پيشرفت براي ايراني ها حرام است. خداوند در قرآن به مسلمانان دستور مي دهد تا به بالاترين قدرت برسند، بالاترين قدرت انرژي اتمي(48) است.
زرنویس قسمت چهارم
40) چون آن جای من خیلی درد می گرفت و دست می زدم زق زق می کرد.
41) اروپا از قبیل انگلیس و فرانسه و آلمان و سوئیس که بیشتر ساعت می سازد و هلند که گاوهای آن بسیار پهن هستند. و در سالهای اخیر مرزهای آن را برداشته و خیلی خرتوخر است.
42) در حالی که ما در ایران به یک دکتر که می رویم و می گوید دو روزه خوب می شوی، ولی پنج روز طول می کشد و آخرش هم من بمیرم تو بمیری و هرچه بدهیم نگاه نمی کند، می گوید خدا برکت بدهد که این بخاطر الهی بودن و آن اروپا بخاطر حیوانی بودن و بی دینی.
43) و اگر آنها آدم بودند هیچ وقت امانت در خیانت نمی کردند که کم فروشی کند و چیزی را بگوید و دبه کند آخرش آن هم به زبان خارجی، وگرنه اگر در شهر خودمان بود مجبورش می کردم تا ساعت آخر آن 48 ساعت مرا در بیمارستان نگه دارد، نه اینکه کار آدم را زود راه بیندازد و مرخص کند، ای پزشک خائن! تو مثلا قسم خوردی؟ بله، ولی قسم دروغ!
44) در آنجا با سگهای شان جوری رفتار می کنند که ما با بچه های مان نمی کنیم و اگر بچه من در خیابان بخواهد ادرار کند، توی سرش می زنم که شش دور بچرخد بخورد به دیوار و چسب زخم هم نمی دهم اولش که بزند روی آن.
45) از قبیل محمود آقا و حاج آقا طالبی و حاج آقا معیری و راننده سفارت و نگهبان سفارت که مراکشی بود و چند نفر دیگر که از دور دیدم.
46) حیوانی یک چیز مهم است که یعنی انسان از خودش غافل شده باشد، که خدا نکند آدم به آن روز بیفتد، چون انسان باید دائما به یاد خداوند باشد، پس این هم یک دلیل که انسان آزاد نیست.
47) از قبیل بلر و شیراک و سولانا و اسم آن زن را هم نمی برم، آدم نیست که توهین کرد.
48) انرژی اتمی به امید خدا از همین پریروز وارد مرحله صنعتی شد که البته من پیشنهاد می کنم اگر وارد مرحله کشاورزی شود بهتر است، ولی رئیس جمهور عزیز ما که در دنیا همه او را شناخته و دائم عکس او را پخش می کنند آن را درست کرد و از این به بعد هم می توانیم تا نصف شب همه چراغها راروشن بگذاریم و هم بمب اتمی داریم که دنیا به ما نمی تواند زور بگوید که قبل از آن هم نمی توانست ولی در خیال واهی خود بود.
سازمان ملل را سگ بوش اداره می کند
قوانين و دستورات اسلام مهم تر از قوانين بين المللي(49) است. جرج بوش مي گويد قوانين هم به من وحي(50) مي شود و هم به سگم. يعني هيچ تفاوتي بين فکر جرج بوش و سگش وجود ندارد. سازمان ملل هم زيرنظر افکار سگي بوش اداره مي شود. ما تابع دستورات قرآن هستيم نه جرج بوش که افکارش با افکار(51) سگش يکي است. جمعيت مسلمانان جهان نزديک به دو ميليارد نفر(52) است. اگر همه مسلمانان متحد شوند(53) هر کاري مي توانند بکنند. آمريکايي ها حضرت عيسي (ع) را فرزند خدا(54) مي دانند، اما حضرت عيسي (ع) يک پيامبر الهي است ...
زرنویس های بخش پنجم
49) قوانین بین المللی مثل کاغذپاره هایی است که روی آب می رود، ولی قوانین اسلام را هیچ کس حق ندارد پاره کند و اگر کنده شود هم باید آنرا بوسید و لب تاقچه گذاشت، نه زمین.
50) غلط کرد گفت.
51) افکار جمع فکر است و اگر آدم به خدا فکر نکند، افکارش چه فرقی با سگش دارد، آن هم سگ بوش که مثل خود او می ماند و همین بوش بود که به عراق تجاوز کرد که البته من با نصف آن موافق بودم و با نصف دیگر مخالف.
52) یک میلیارد و دویست و خورده ای که اگر درست حساب کنی قریب دو میلیارد می شود.
53) که من بعید می دانم این طور بشود، چون انگلیس از طریق اسلام آمریکایی نمی گذارد.
54) لم یلد و لم یولد... این حرف خداست، یعنی خدا بچه دار نمی شود، بیخودی هم اصرار نکن.
ما از قرآن دست برنمی داریم، بفهم!
اگر بخواهيم از اهداف مان صرف نظر کنيم بايد دست از اسلام و قرآن برداريم(55). فشارها هيچ نتيجه اي نخواهد داشت. هفتاد ميليون ايراني بايد آماده مبارزه با کفر باشند(56). هرکس هم که آمادگي دفاع از دين ندارد بايد از ايران برود. کشورهاي اروپايي مي خواهند شاه(57) و فرح به ايران بيايند. مي خواهند هرزه گري و شراب خواري را گسترش دهند. در هشت سال شوم اصلاحات(58) به اسلام و دين ضربه زدند. اين آزادي خيلي مرگبار بود. اين اصلاح طلبان نمي خواهند حسني ها(59) در مملکت تربيت شوند.
زر نویس های بخش ششم
55) ما هیچ وقت از اسلام و قرآن دست برنمی داریم، مگر اینکه این دوم خردادی و نوری و قنبر دوباره نفوذ و انگلیس و آمریکا به ما تجاوز کند.
56) البته هفتاد میلیون چند میلیون کم زیاد فرقی نمی کند، اصلش این است که باید با کفر مبارزه کنیم، حالا چه هفتاد میلیون چه هفتاد و پنج یا دو یا چند.
57) غلط کرد گفت شاه را می خواهد بیاورد، چون شاه چند سال پیش مرد، البته من خودم گفتم، ولی من هم تحت الشعار اروپا قرار گرفته بودم.
58) دوم خرداد منظورم هست.
59) اگر در این مملکت حسنی ها تربیت شود، آن وقت مشکلات این مملکت حل می شود، دیگر نه فرار مغزها داریم و نه کارگر از افغانستان می آید و نه مشکل کشاورزی
آفت به مزرعه حمله کرد
امسال يک نوع آفت(60) به زمين هايمان حمله کرده است و ديگر نمي توانيم سال آينده گندم بکاريم. سال آينده شايد چغندر بکاريم. من حدود 40 تا 50 هکتار زمین دارم. البته من با صنعتي که در اختيار کشاورزي باشد، موافقم. خوشبختانه کارخانه هاي توليد آبميوه و کنستانتره(61) زياد شده است. به نظرم مديريت کشاورزي در کشور بسيار ضعيف است، چراکه نمي تواند محصولات کشاورزان(62) را در بازارهاي جهاني عرضه کند. هر کشوري که زمين و آب داشته باشد و مردمش بيکار باشند، آن مردم بي عرضه هستند. اگر از رحمت خدا دور شويم به لعنتش گرفتار مي شويم. طرحي داده بودم و پيشنهاد کردم که در کويرها(63) کشاورزي شود، اما نمي دانم چرا اين طرح اجرا نشد و من دلسرد شدم. در ايران بين 80 تا 120 ميليون هکتار کوير وجود دارد و درياي خزر و خليج فارس دو منبع(64) سرشار آب ايران هستند. ولي ما نتوانستيم از اين آب ها استفاده کنيم. به رئيس جمهور پيشنهاد دادم بخشي از کويرها را به کشاورزان بدهند، خود من حاضرم اولين نفري باشم که پشت تراکتور(65) بنشينم و کوير را شخم بزنم. بايد آب کشاورزي در کوير را هم از درياي خزر و خليج فارس با لوله کشي و احداث کانال به کوير پمپاژ(66) کنيم. بايد به هر بيکار يک تراکتور بدهيم و برايش در کوير ايجاد اشتغال کنيم. همه بيکاران به دنبال اين هستند تا پشت ميز اداره بنشينند. بايد پشت تراکتور نشست و نه پشت ميز(67). متاسفانه ايراني ها در توليد تنبل هستند. به نظر من دوسوم اداره ها در کشور اضافي هستند و بايد تعطيل شوند. برخي فکر مي کنند که پشت ميز اداره نشستن شغل است، در حالي که اين خودش يک نوع بيکاري است. بايد کارمندان اضافي(68) ادارات را براي توليد و کشاورزي به نوبت به کويرها بفرستيم. ... نمي دانم چه محصولي در کوير به عمل مي آيد. بايد خاک کوير را آزمايش کرد و دانشمندان(69) بگويند که در کوير چه چيزي مي توان کاشت. اگر بگويند گندم يا نخود، بايد بکاريم. اگر هم بگويند درخت سيب مي توان کاشت و بايد اين کار را بکنيم. بالاخره کوير هم از خاک است و هرجا خاک باشد بايد توليد کشاورزي هم باشد. در توليد گندم به خودکفايي رسيديم، بايد در توليد تخم مرغ ، برنج، حبوبات و... نيز به خودکفايي برسيم. گندم و نخود کاشتن عبادت است. متاسفانه نژاد ايراني براي توليد به خود زحمت نمي دهد..... من ... کوير را تا به حال نديده ام. اما چون کوير از خاک(70) است مي توان در آنجا کشاورزي کرد. .... يک بار گفتم که بايد کشاورزي و توليد کنند تا بيکار نباشند. خواهران و برادراني که نمي توانند استخدام شوند بايد کشاورزي کنند. خوشبختانه دولت احمدي نژاد هم وام به طرح هاي زودبازده مي دهد، جوانان بايد وام بگيرند و توليد کنند..... امسال 30 ميليون تومان گندم فروختيم، که 15 ميليون به دو پسرم که در زمين ها کار مي کنند، رسيد و 15 ميليون هم خودم برداشتم. البته حدود 10 ميليون تومان هزينه توليد گندم ها شده بود. .... من قبل از امام جمعه بودن کشاورز بودم(71) و الان هم هستم.... من اگر مي دانستم که پس از اين همه حرف زدن جامعه به اين وضع دچار مي شود هيچ وقت اين حرف ها را نمي زدم(72). و حقوق امام جمعه هم دقيقا نمي دانم اما فکر مي کنم چهل هزار تومان باشد. و در مورد آثار باستاني هم بگویم که دو نوع هستند. آنهايي که در خدمت اسلام هستند(73) بايد حفظ شوند و بقيه بايد تخريب و نابود شوند.
زرنویس های بخش هفتم
60) آفت یک چیز کوچک می باشد که به محصول حمله و آن را از زیر خراب می کند و هر کسی که از زیر خراب شد، حالا برو روی آن مرمر درست کن، زیرش خراب شده چه فایده؟!
61) کنسانتره یک کلمه خارجی کشاورزی است که خیلی مهم است، پس ما هم می فهمیم، اینطور نیست که شما چند کلاس سواد داری فقط بفهمی، خاک برسرت!
62) از قبیل نخود و لوبیا و سیب زمینی و عدس و گوجه فرنگی، چون پنیر و کشک محصولات کشاورزی نیست، جزو لبنیات.
63) کویر یک جای دراز و پهن است که هیچ چیز در آن نیست، فقط گاهی یک پمپ بنزین یا یک شهر کوچک و یا مال مخابرات.
64) منبع دو تاست، یکی مثل یشکه بلکه بزرگتر برای آب شهر، یکی هم که علمی است یعنی محل چیزهای مهم، مثلا منبع نیرو مثل شهرستان. جمع آن منابع است که می شود چند بشکه بلکه بزرگتر.
65) تراکتور امروز از همه چیز مهم تر است، چون برای کشاورزی لازم است و ایران و چاوز که مثل ویکتور هوگو است 400 تا درست کردند و من ناراحت شدم که این 5 بار مسافرت رفت و کنار زن بی حجاب ایستاد و من چیزی نگفتم بخاطر 400 تراکتور، حتی تراکتور هم ارزش بی حجابی ندارد، چون خداوند در قرآن چند بار گفته است، بخوان.
66) پمپاژ هم مثل کنسانتره خارجی است، ولی در این با فشار بیرون می ریزد.
67) پشت میز نشستن ای جوان! خیانت است به این مملکت، اگر به فرزندان خودت فکر کنی، وگرنه من که فرزندانم بزرگ شده اند، من بخاطر خودت می گویم، اگر نمی فهمی چه فایده یک ساعت حرف بزنم یا حتی بیشتر.
68) در اکثر ادارات که من رفتم کارمندان اضافه بودند و همه یا پشت میز بودند یا توی اداره یا بیرون.
69) دانشمندان اتمی اخیرا خدمت های بزرگی کردند، ولی خیلی از آنها در آمریکا خیانت کردند که انیشتین بمب اتم را انداخت به ژاپن و یا دیگران که به آنها اشاره نمی کنم.
70) کویر از خاک است، در حالی که پارک ها از چمن و خیابان از آسفالت است و بخاطر همین من یک طرح دادم که چون خاک دارد در آن کشاورزی کنیم.
71) کشاورزی یک شغل مقدس است که شغل انبیاء بوده که البته حضرت عیسی نجار و بقیه هم مشاغل دیگر داشتند، ولی حتی یکی هم کارمند نبودند.
72) چون آنها مرا برعکس می کردند طوری که خودم هم نمی فهمیدم که این حسنی است یا روزنامه چپی کمونیستی و من خیلی ناراحت نشدم، چون فایده نداشت.
73) اینجا چیزی نمی خواستم بنویسم، فقط می خواستم بگویم که تمام شد.

در آخرین قسمت این مرور خبرهای اسفند سال 1385 را می خوانید؛ چرا احمدی نژاد گفت: « دولت امروز در شش جبهه در حال جنگ است»؟ نیروگاه بوشهر متوقف شد. مهلت دوماهه قطعنامه 1737 شورای امنیت تمام شد. احمدی نژاد گفت: قطار هسته ای ایران دنده عقب ندارد و ترمز این قطار را دور انداختیم. اهانت به پیامبر در آموزش و پرورش ایران. شهرام جزایری فرار کرد و دستگیر شد. حاج منصور ارضی رو در روی هاشمی و منتظری. رئیس جمهور به عربستان سعودی رفت و مورد توجه قرار نگرفت و دق کرد. سخنرانی گنجی در شورای خارجی آمریکا. دستگیری همه فعالان زن ایرانی قبل از هشت مارس. تجمع معلمان جلوی مجلس و دستگیری گسترده معلمان. چگونه علیرضا عسگری سردار سپاه در ترکیه ناپدید شد و پیدا نشد؟ دختر هسته ای شانزده ساله توسط رئیس جمهور کشف شد. پنج هزار تومانی هایی که پخش نشد. پخش تصویر گلسرخی و تقدیر از مصدق از صدا و سیما. رسول ملاقلی پور درگذشت. احمدی نژاد برای دفاع از حق هسته ای ایران به جای نیویورک به ابرقو رفت. چهارشنبه سوری ها، هرگز! فیلم 300 روی اکران سینما.... پایان.
احمدی نژاد پانصد برابر شد
وقتی ماه اسفند 85 شروع شد، احمدی نژاد در راه گیلان بود. او داشت به یک سال دیگر فکر می کرد، یک سال جنگی پر از هیجان های خارجی یا یک سال بدون جنگ پر از دردسر و درگیری داخلی؟ سفر استانی گیلان در حالی آغاز شد که احمدی نژاد اعلام کرده بود: « سال 86 سال صرفه جویی در هزینه هاست.» مردم می پرسیدند چرا قیمت ها دائما بالا می رود؟ اما احمدی نژاد جواب می داد: « من متدین ترین و والاترین کابینه بعد از انقلاب اسلامی را تشکیل داده ام.» احمدی نژاد در جمع خانواده شهدای گیلان گفت: « دولت امروز در شش جبهه در حال جنگ است.» به نظر می رسید که رئیس جمهور هنوز از اینکه انتخاب شده مطمئن نیست. وی در گیلان گفت: « دولت و مجلس باید مشکل بیکاری را برطرف سازند.» احمدی نژاد گفت: « یکی از طرح های دولت ایجاد مراکز اقتصادی زودبازده است.» وی گفت: « برای ما زشت است که در شمال کشورمان در لاهیجان بهترین چای تولید شود، اما از چای بیگانه استفاده کنیم... بر سر سفره ایرانی باید چای ایرانی باشد...» سیاست قول بده و در برو همچنان سیاست رئیس جمهور عزیز بود. در لنگرود گفت: « سهم جوانان لنگرود از تسهیلات جاری 42 میلیارد تومان است که بدون مانع تراشی و بدون تبعیض و پارتی بازی در اختیار جوانان قرار می گیرد.» رئیس جمهور در املش گفت: « سهم جوانان املش از این تسهیلات 39 میلیارد تومان است.» رئیس جمهور که حواسش نبود که دوره اش فقط چهار سال است، گفت: « ارزشش را دارد که ده سال فقط بر روی فناوری هسته ای کار کنیم تا 50 سال جلو برویم.» ماه اسفند ماه تبلیغات برای دولت بود، در همین ماه بود که ماشین حساب دفتر ریاست جمهوری هم خراب شد. احمدی نژاد گفت: « در 15 سال گذشته، سرمایه گذاری دولتی در این بنگاهها بیش از 500 برابر کاهش تصدی گری دولتی، افزایش داشته است.» آگاهان هر چه فکر کردند نفهمیدند چه چیزی 500 برابر شده است؟ وزیر علوم هم اشتباها گفت که بعد از انقلاب تعداد دانشجویان 1900 برابر شده است. به نظر می رسید ماشین حساب هیات دولت اشکال پیدا کرده است.
نیروگاه بوشهر متوقف شد
روز اول اسفند بود که صاحب خانه روس نیروگاه اتمی وسایل مستاجران را بیرون ریخت، آقازاده جیغ کشید و شهر را روی سرش گذاشت. گویا چند ماه بود اجاره خانه نداده بودند. روس ها اعلام کردند که « ساخت نیروگاه بوشهر در مهلت تعیین شده به پایان نخواهد رسید.» محمد سعیدی مسوول امور بین المللی سازمان انرژی اتمی گفت: « ایران تاخیری در پرداخت مالی قرارداد نیروگاه بوشهر نداشته است.» اما یک روز بعد، روسیه اعلام کرد که چون « ایران یک ماه است که هزینه ساخت نیروگاه هسته ای بوشهر را به روسیه پرداخت نکرده است.» لذا ساخت نیروگاه بوشهر به موقع به پایان نمی رسد. دکتر احمد قریب، معاون تولید سوخت هسته ای سابق سازمان انرژی اتمی هم گفت: « آب دستمان است باید زمین بگذاریم و نیروگاه بوشهر را راه اندازی کنیم.» بی بی سی گفت: « ایران 73 میلیون دلار به روس اتم بدهکار است.» بیست روز بعد، آقازاده، مردی که از کوپن شروع کرد و به اورانیوم رسید، گفت: « روس ها درباره نیروگاه بوشهر سیاسی کاری نکنند.»، پوتین رسما گفت: « اول تعلیق، بعد بوشهر». شیرزاد هم گفت: « روس ها تا جایی که امکان دارد، ساخت نیروگاه بوشهر را به تعویق می اندازند تا درآمد بیشتری کسب کنند.» به نظر می رسید روس ها قصد راه انداختن نیروگاه بوشهر را ندارند. در روز 22 اسفند گفته شد که « نیروگاه بوشهر با امتناع ضمنی روسیه طبق برنامه راه اندازی نخواهد شد.» افتتاح بوشهر دو ماه به تاخیر افتاد. لاریجانی گفت: « روس ها نشان دادند تضمینی در تامین سوخت هسته ای ما نیست.» سفیر روسیه گفت: « راه اندازی نیروگاه بوشهر در موعد مقرر برای روسیه هم مهم است.» تا آن زمان این پروژه 8 سال و سه ماه تاخیر داشت. اما شرکت تولید انرژی اتمی ایران در نهایت امیدواری گفت: « سوخت نیروگاه بوشهر باید تا 11 فروردین 86 ارسال شود.»
همه با هم تعلیق کنیم
روز دوم اسفند، مهلت دوماهه قطعنامه 1737 شورای امنیت تمام شد. احمدی نژاد گفت: « ما به شرطی فعالیت های مان را تعلیق می کنیم که کشورهای غربی نیز فعالیت های خود را به حالت تعلیق درآورند.» دولت ایران کنار نشست تا هرکاری شورای امنیت دلش می خواهد بکند. البرادعی گفت: « تنها راه حل مشکل ایران مذاکره است.»، آمریکا هم گفت: « ما برای مذاکره به شرط تعلیق آماده ایم.» علی لاریجانی هم گفت: « مساله هسته ای ایران از طریق فشار قابل حل نیست و تنها راه آن مذاکره است.» فرصت رسمی ایران تمام شد، اما آژانس انرژی اتمی دو روز دیگر به ایران مهلت داد. متکی گفت: « ایران آماده مقابله با هر گونه اقدام نظامی احتمالی آمریکا است.» لاریجانی هم گفت: « ایران قطعا پیش شرط تعلیق را نمی پذیرد.» به نظر می رسید هاشمی و لاریجانی موفق نشدند بازی را به سوی توافق ببرند. روز ششم اسفند محمود احمدی نژاد در فاصله یک روز به صدور قطعنامه جدید و اجلاس لندن، رسما اعلام کرد که « قطار هسته ای ایران دنده عقب ندارد و ترمز این قطار را دور انداختیم.» رایس هم اعلام کرد که: « به دنده عقب نیاز نیست، همان دکمه توقف را فشار دهید.» نکته کلیدی همان بود که جواد لاریجانی گفت: « دولتمردان به جای کار زیاد کمی فکر کنند.» آمریکا اعلام کرد ما در صورت تعلیق آماده مذاکره هستیم. علی لاریجانی گفت: « ایران آماده است به درخواست آمریکا برای مذاکره پاسخ مثبت دهد.» وی گفت آنها باید « از کانال رسمی از ما درخواست کنند.» کوندالیزا رایس گفت: « امیدوارم با متکی دیداری داشته باشم.»
اهانت به پیامبر در آموزش و پرورش ایران
به نظر می آمد که سال 85 سال پیامبر نیست، بلکه سال اهانت به پیامبر است، بعد از کاریکاتورهای دانمارکی، اهانت پاپ و توهین های روزنامه های جمهوری آذربایجان، این بار قرعه فال به نام فرشیدی وزیر آموزش و پرورش ایران افتاد. در پی انتشار خبر برگزاری یک آزمون دولتی در وزارت آموزش و پرورش در روز اول اسفند، که در آن به پیامبر اسلام اهانت شده بود، برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی طرح استیضاح وزیر آموزش و پرورش را به مجلس بردند و وزیر مربوطه نیز از همه مردم عذرخواهی کرد. همه چیز کنترل شد. وزیر عذرخواهی کرد، طراحان سووال دستگیر و بعد آزاد شدند، اگر این اتفاق در هر جای دیگری در دنیا می افتاد، صدها تن در جهان کشته می شدند.
شپش ها پیشروی می کنند
تمام شرایط برای تبدیل ایران به یک ابرقدرت داشت آماده می شد. روز اول اسفند و به دنبال اعلام آلوده شدن 107 هزار دانش آموز در 8 استان کشور به شپش، از سوی مسوولان بهداشت کشور گفته شد که « سالک در منطقه پل دختر در حال فراگیر شدن است.» احمدی نژاد گفت: « دشمنان در سراشیبی سقوط و خوار شدن قرار دارند و ملت ایران در مسیر صعود حرکت می کند.» در کره آمار دیگری ارائه شد. آماری که فرق دموکراسی و استبداد را نشان می داد. کارشناسان اعلام کردند که مقایسه دو کشور کره جنوبی و شمالی نشان می دهد که بچه های هفت ساله کره شمالی که در شرایط استبدادی به سر می برند، در طول سالهای استبداد و فقر 16 سانت قدشان کوتاه تر از بچه های کره جنوبی و وزن شان ده کیلو کمتراز بچه های کره جنوبی است. محتشمی یکی از اصلاح طلبان طرفداری کره شمالی گفت: « خطرلیبرال های انقلابی نما پابرجاست.»
شهرام جزایری فرار کرد
و سرانجام در روز دوم اسفند 85 اعلام شد که شهرام جزایری فرار کرد. یک جرم شهرام جزایری این بود که به کسانی رشوه داده بود که آن افراد آزاد بودند. اما بزرگترین جرم شهرام جزایری این بود که فکر می کرد ایران جای ثروتمند شدن است. شهرام جزایری سه سال در ایران کار کرد، پنج سال محاکمه شد و قرار بود که سی سال زندانی شود. به نظر می رسید که با توجه به این که دولت گفته بود که مفسدین اقتصادی باید مجازات شوند، شهرام جزایری باید آزاد می شد. روز هفتم اسفند، بلافاصله بعد از فرار جزایری جمهوری اسلامی ابتکار به خرج داد و برای شهرام جزایری دام گذاشت. مسوولان دادگاه جزایری حکم او را اعلام کردند. وی محکوم به 14 سال زندان و پرداخت 120 میلیون دلار جریمه شد. پنج روز بعد وب سایت انتخاب در یک خبر اختصاصی اعلام کرد که شهرام جزایری دستگیر شده و به ماموران ایرانی تحویل داده شده است. آصفی، سفیر ایران در امارات این خبر را تائید نکرد. پرونده جزایری از طریق اینترپول پیگیری شد و سرانجام در آخرین روز سال گفته شد که شهرام جزایری در یک منطقه روستایی در ابوظبی دستگیر شده است. عکس های وی در حالی که صورتش کبود شده بود، منتشر شد. شایع شده بود که او با لباس و آرایش زنانه از ایران رفته است، شایع شد که وی در آلمان دستگیر شده و با یک زندانی آلمانی معامله شده است، و مثل همیشه ایران کشور شایعه است و بود.
روضه حاج منصور ارضی
روز یازدهم اسفند، حاج منصور ارضی یکی از مداحان تهران که موفق شده بود ترکیبی از صدای جوادیساری، فرهنگ شعبان جعفری و ایدئولوژی نواب صفوی را وارد روضه خوانی شیعی کند، در یک روضه خوانی به افشای آیت الله منتظری و هاشمی رفسنجانی پرداخت و گفت: « آقايوني كه درس خونيد، شيطون خرتون نكنه، دانشجو كسي يه كه بايد توي خونة امام حسين وايسته و گرنه دو زار قبول نيست! اينه، اينجوريه... می گه: جنگه، فلانه! و ايستاده جلو دولت با نيرو با تمام حرفاش! يه بار حالا يه راي آورده! در همه انتخاباتا من اول بودم! حق منو خوردند! ديشب آقاي احمدي نژاد اومده بود ميگفت: حاجي! به خدا قسم ما پيروزيم. به همين امام حسين قسم پيروزيم. همين روزا نابود مي شه اسرائيل. همين روزا آمريكا نابود ميشه. اصلاً ... خبر داره! ديشب اومده بود مسجد ارك، بچهها رو ببینه، سينه زد، راحت، دلش گرفته بود. ميگفت: ما هم سينهزن بوديم. حالا اومديم به اينجا رسيديم! چه جوري دارن ميگن! به امام حسين گروني مال داخليهاست. نه مال دولت! تمام دوش بازا دور اين يارو جمع شدند. تمام ثروتمنداي بيدرد دور اين جمع شدند! يهو درآوردند! كيا هزارهزار ميليارد گرفتن از بانكها؟! در اومده! اگه به من اجازه ميدادن. من گفتم ، سندشم دارم! بچههاي ... مشخصاند! اون وقت داره چه كار ميكنه! چرا!؟ كيا اومدند علي اصغرو کشتند، اينا واقعا نماز نميخوندند؟! به خدا چرا،حب رياست به اينجا رسوند! ... مفلوك افتاده! داد ميزد: من رهبرم! من رهبرم! اين شد! شروع كرد اول به فدك حضرت زهرا رو منكر شد، بعد چيزاي ديگه. بعد چيزاي ديگه، بعد هم گفت: من خودم ولايت فقيه رو درآوردم! خوب بزار تو جيبت! رفت يه گوشهاي افتاد بدبخت بيچاره، الان هيشكي اصلا يادش نميكنه، قائم مقام رهبري!! كجا افتاده؟! اينطوريه بچهها! بدونيد، ماهام تو كار خدا ميمونيم!» روضه حاج منصور ارضی مثل فیلم سکسی زهرا ابراهیمی در ابعاد وسیع پخش شد.
خبرهای خوب، از چپ و راست
بحران سیاسی ایران، بخصوص در دنیای اسلام در اسفند ماه شدت گرفت. روز یازدهم اسفند احمدی نژاد به عربستان سعودی رفت. یک سال قبل، وقتی احمدی نژاد به عربستان سعودی رفت، چهره محبوب جهان اسلام بود، بیشترین رای را در ایران داشت و مورد حمایت همه حکومت ایران بود. وقتی در اسفند 85 احمدی نژاد به عربستان رفت، دنیای اسلام با ایران مشکل جدی پیدا کرده بود، در انتخابات شوراها طرفدارانش ده درصد هم رای نیاوردند و با مجلس اختلاف پیدا کرد. این بار احمدی نژاد با دعوت خودش به عربستان رفت و با استقبال ماموران فرودگاه مواجه شد و یک ساعت بعد از ورودش اعلام شد که با پادشاه سعودی ملاقات کرده. پاکستان، عربستان، مصر، اردن، مالزی، اندونزی و ترکیه از مواضع 5+1 در مورد ایران حمایت کردند. و شش کشور بزرگ برای تصویب تحریم های شدیدتر علیه ایران به وحدت نظر رسیدند. آفریقای جنوبی که چند روز قبل از آن میزبان علی لاریجانی بود و رئیس دوره ای شورای امنیت به شمار می رفت، اعلام کرد که « فاز دوم تحریم علیه ایران دوشنبه کلید می خورد.»، ایتالیا هم برخلاف گفته علی لاریجانی اعلام کرده بود طرحی برای حل مشکل ایران ندارد. از طرف دیگر ثمرات سفر احمدی نژاد به سودان نیز به سرعت آشکار شد و به فعالیت های فرهنگی و تبلیغی ایران در این کشور وسیعا اعتراض شد. ایران هم مانع سفر نمایندگان کارگران فرانسه به تهران شد. اما پیروزی بزرگ دیپلماسی احمدی نژادی در آمریکا اتفاق افتاد که دولت آمریکا به یک هیات زنان ایرانی ویزا نداد. احمدی نژاد اعلام کرد که « ما آماده کمک به تقویت وحدت ملی در لبنان هستیم.»، دولت مصر صد عضو اخوان المسلمین را به دلیل شباهت به احمدی نژاد دستگیر کردند، همچنین دوازده نفر در عراق کشته شدند و کشتار شیعیان در یمن ادامه یافت.
سخنرانی گنجی در شورای خارجی آمریکا
اکبر گنجی که یک بار از اروپا به آمریکا رفته و مجددا به اروپا برگشته و در اتحادیه اروپا در مورد حکومت ایران سخنرانی کرده بود، در 12 اسفند دوباره به آمریکا برگشت و در شورای روابط خارجی آمریکا سخنرانی مفصل و مسوولانه ای علیه جنگ و دولت ایران کرد.
زنان بدون مردان
روز 13 اسفند بزرگترین بازداشت دسته جمعی دوران احمدی نژاد اتفاق افتاد. تقریبا همه چهره های فعال زنان کشور یک جا دستگیر شدند. این گروه که برای اعتراض به احضار نوشين احمدی خراسانی، پروين اردلان، شهلا انتصاری، فريبا داوودی مهاجر، و سوسن طهماسبی که برای تجمع زنان در روز هشتم مارس از دیگران دعوت کرده بودند تا در مراسم روز هشتم مارس حاضر شده و سهمیه چماق سالانه شان را از نیروی انتظامی دریافت کنند، جلوی دادگاه انقلاب جمع شده بودند، ابتدا مورد نصیحت نیروی انتظامی قرار گرفتند. و در مرحله بعد تعدادی از زنان حاضر در صحنه، زخمی شدند و برای کشف حقیقت به زندان اوین رفتند. یک روز بعد، مدیرکل زندانهای استان تهران گفته که « فعلا معلوم نیست که این چهل نفر بانوان دستگیر شده را چه زمانی آزاد کنیم، این تحقیقات ادامه دارد.» وزارت علوم بسرعت هر گونه مراسم و تجمعی را تا هشت مارس در دانشگاهها ممنوع کرد. جبهه مشارکت به دستگیری این افراد اعتراض کرد. روز 15 اسفند، هشت نفر از دستگیر شدگان زن آزاد شدند و بیست و پنج نفرشان اعتصاب غذا کردند. اعظم طالقانی که می دانست حکومت پشتوانه مردمی ندارد، معذالک گفت: « حاکمیت دارای پشتوانه مردمی نباید از تجمعات هراسی به خود راه دهد.» سهیلا جلودارزاده، نماینده تهران به زندانی شدن زنان اعتراض کرد. در مرحله بعد پرستو دوکوهکی، ساقی و سارا لقائی، نیلوفر گلکار، پرستو سرمدی، سارا ایمانیان، ناهید و فریده انتصاری با ارائه کفالت آزاد شدند. یکی دو روز بعد، جز شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده همه زندانیان زن را آزاد کردند. شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده یک روز قبل از عید آزاد شدند.
تجمع معلمان آزاد باید گردد
به شکلی کاملا غیرقابل پیش بینی و تصادفی، دومینوی تحصن های گروههای اجتماعی رخ داد. همزمان با دستگیری زنان، اجتماع چند هزار نفری معلمان روز 13 اسفند در اعتراض به وضع حقوقی شان جلوی مجلس تشکیل شد. شعار معلمان این بود که: مشکل ما حل نشه، مدرسه تعطیل می شه. یک روز بعد، مطابق معمول ارگان سپاه نوشت: « سرسلسله جنبانان اعتراض معلمان در خارج از مرزها قرار دارند.» اعتراضات معلمان ادامه یافت، روز 19 اسفند شعار معلمان به سوی تغییر وزیر جهت گرفت. آنان می گفتند فرشیدی فرشیدی استعفا استعفا، فرشیدی گفت: « دعا کنید عیدی بخشی از معلمان به سال آینده موکول نشود.» وزیر آموزش و پرورش گفت: « در مورد تظاهرات معلمان ترجیح می دهم سکوت کنم.» به نظر می رسید که دولت با یک اراده جدی مشغول ایجاد دشمنی در میان همه گروههای اجتماعی ممکن با خودش است. تعدادی روستایی در ارومیه و سلماس و خوی بازداشت شدند. دولت در یک اقدام گسترده تعدادی از معلمان را بازداشت کرد. کانون صنفی معلمان گفت: « حداقل خواسته های معلمین، عزل وزیر آموزش و پرورش است.» بزرگترین اتحادیه جهانی معلمین یعنی فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمین در خصوص برخورد امنیتی با معلمان به احمدی نژاد اعتراض کرد. کارشناسان جهانی گفتند که « ایران از نظر کیفیت زندگی در میان 195 کشور جهان رتبه 190 را دریافت کرد.» مصری وزیر رفاه گفت: « هیچ ایرانی زیر خط فقر مطلق نداریم». احمدی نژاد روز 22 اسفند گفت: « مردم ما مشکل جدی در زندگی خود ندارند.» روز 19 اسفند فاطمه حقیقت جو گفت: « حقوق بشر دارد فدای مساله هسته ای می شود.» آیت الله جنتی نیز پاسخ داد: « چهار تا اوباش و لاابالی می گویند در ایران حقوق بشر نقض می شود و دموکراسی وجود ندارد.»
مهلت دولت تمام شد
به نظر نمی رسید که پروژه کله پا شدن احمدی نژاد دارد کلید می خورد. هاشمی رفسنجانی روز 14 اسفند رسما وارد درگیری با دولت احمدی نژاد شد. وی گفت: « مهلت دولت تمام شد، مجمع برای نظارت وارد می شود.» هاشمی گفت: « در چشم انداز آمده سالی باید ده درصد اتکاء به نفت کم شود، اما در این دو سال بیشتر شده.... بودجه سال 86 بدتر از بودجه های دو سال گذشته بیشتر به نفت متکی است.» هاشمی گفت: « برای مذاکره با آمریکا افراد نیرومندی در کشور وجود دارند، ما هم کمک می کنیم.» یک روز بعد آیت الله خامنه ای در مراسم درختکاری شرکت کرد و دو نهال کاشت که احتمالا در سالهای آینده این دو نهال تبدیل به دو درخت می شود. ایشان گفت: « نباید اجازه داد فضای سبز شهرها کاهش یابد.» خبرنگاران اعلام کردند که در سال جاری ایران در رتبه 117 آلودگی هوا در میان 133 کشور قرار گرفته است. روز 19 اسفند احمدی نژاد به دیدار آیات عظام صافی گلپایگانی و فاضل و مکارم شیرازی رفت، آیت الله صافی گلپایگانی گفت: « گرانی فشار مضاعفی را بر آبرومندان کم بضاعت تحمیل کرده است.» آیت الله صافی گفت: « هرگز نباید بر این خدمت منت گذارد.» وی گفت: « در تصمیمات مهم با درایت و تدبیر لازم عمل شود.» ایشان سپس گفت: « افرادی که به مدح و ثنای افراطی و زیاد از والیان و حاکمان می پردازند، نباید نزد دولتمرد اسلامی جایگاهی داشته باشند.» پس از این جلسه وی به دفتر آیت الله مکارم رفت. آیت الله مکارم گفت: « باید شجاعانه از اشتباهات عذرخواهی کرد.» به نظر می رسید هاشمی قدرت کنترل احمدی نژاد را ندارد. پس از دیدار احمدی نژاد از قم، یکی از روحانیون طرفدار مصباح که طرفدار هاشمی شده بود، گفت که اگر وساطت هاشمی نبود، مراجع با رئیس جمهور ملاقات نمی کردند، اما یک روز بعد، الهام پاسخ داد که در خانه مراجع همیشه به روی احمدی نژاد باز بوده است. هاشمی روز 19 اسفند گفت: « سربازان واقعی اسلام و ایران قلب های مردم هستند.» کارشناسان پزشکی کشور در همین رابطه گزارش دادند که میزان سکته قلبی اخیرا بشدت اضافه شده است.
مذاکره منتفی است
پینگ پنگ مذاکره می کنیم و نمی کنیم تا پایان سال ادامه داشت. روز 14 اسفند زلمای خلیل زاد اعلام کرد: « مذاکره با تهران منتفی است.» با این وجود متکی گفت: « آمریکا برای مذاکره با ایران باید درخواست رسمی بدهد.» البرادعی نیز گفت: « ابهام در برنامه هسته ای ایران رفع نشده است.»، سلطانیه گفت: « اروپا بدون قید و شرط به میز مذاکره با ایران برگردد.» آگاهان گفتند که بعد از گفتن این جمله سران کشورهای اروپایی از ترس سلطانیه قایم شده اند و همه شان موبایل شان را خاموش کرده اند. یک هفته بعد، عراقچی نماینده ایران با زلمای خلیل زاد نماینده آمریکا در بغداد دست دادند و به فارسی احوالپرسی کردند. مشکلی هم پیش نیامد. قرار شد اجلاس بعدی در آنکارا باشد و این دفعه متکی و رایس همدیگر را ببینند.
علیرضا عسگری ناپدید شد
موضوع ناپدید شدن علیرضا عسگری معمایی عجیب بود، معمایی که ناگشوده ماند. پس از مدتی از ناپدید شدن علیرضا عسگری معاون سابق وزارت دفاع در دوره خاتمی که گفته می شد هنوز هم در مسائل امنیتی و نظامی کشور نقش دارد، روز 14 اسفند خبر گم شدن وی در ترکیه اعلام شد. منوچهرمتکی سفیر سابق ایران در ترکیه که یک بار از همین کشور به عنوان عنصر نامطلوب اخراج شده بود، در مورد مفقود شدن علیرضا عسگری معاون سابق وزارت دفاع در استانبول گفت: « از طریق مجاری دیپلماتیک پیگیر هستیم و انشاء الله پیدا شود.» متکی گفت: « ترکیه باید درباره مفقود شدن « عسگری» در خاک این کشور توضیح دهد.» روز 19 اسفند گفته شد که علیرضا عسگری سردار ناپدید شده ایرانی احتمالا توسط مجاهدین یا موساد یا سیا دزدیده شده باشد و به پایگاه اینجرلیک در ترکیه منتقل و به یکی از مقرهای پنهانی سیا برده شده است... تمام تلاش آنها برای انتقال وی به ابوغریب و گوانتانامو و گرفتن اعتراف از وی جلوی دوربین تلویزیون است. اما خبر دیگر این بود که وی به سفارت یکی از کشورهای اروپایی پناهنده شده است. خانواده عسگری گفتند که وی مدتها قبل از کار دولتی کناره گرفته و به تجارت زیتون مشغول شده است. او که قرار بود در جریان بازگشت به ایران به هتلی به نام « جیران» برود، گم شده بود. فرمانده کل سپاه گفت: « ما این موضوع را زیر نظر داریم.» به دنبال این خبرها خانواده سردار عسگری که در تهران هستند با خبرگزاری جمهوری اسلامی تماس گرفتند و اعلام کردند که سردار عسگری دو هفته است که دزدیده شده است. خانواده عسگری که ابتدا گفته می شد 63 ساله است و بعدا معلوم شد 46 ساله است به سفارت ترکیه مراجعه کردند و در این مورد شکایت کردند. دو همسر و فرزندانش پناهنده شدن وی را به کشورهای اروپایی تکذیب کردند. آنها احتمال دادند که « اسرائیل یا آمریکا عسگری را دزدیده اند»، خانواده عسگری گفتند که « معاون وزیر دفاع سابق ایران پناهنده نشده است.» معمای سردار عسگری تا پایان سال ناگشوده ماند که ماند.
من هستی هستم، شانزده سال دارم
معلوم نبود که دختر مورد نظر نامش هستی است یا موفق به کشف انرژی هسته ای شده است. در اسفند 85 فیلمی از یک سخنرانی احمدی نژاد در اینترنت منتشر شد. وی در این فیلم خبر از دختری 16 ساله داده بود که با کمک وسایل ساده ای در خانه شان موفق به تولید انرژی هسته ای شده است و سازمان انرژی هسته ای نیز عملیات این دانشمند 16 ساله را تائید کرده بود. روز 14 اسفند این فیلم در مجلس پخش شد. صدیقی بناب از نمایندگان مجلس گفت: « به عنوان یک نماینده که دکترای فیزیک هسته ای دارم، اظهارات احمدی نژاد درباره ساخت انرژی هسته ای توسط یک دختر 16 ساله را عوامانه می دانم.» همزمان با همین موضوع تصویب شد که « نخبگان به جای رفتن به سربازی، پژوهش کنند.» در همین شرایط مشکل خانواده های نیازمند تاجیکستان نیز توسط احمدی نژاد حل شد و وی یک هدیه 200 هزار دلاری به خانواده های نیازمند تاجیکستان اعطاء کرد. آیت الله مکارم شیرازی نیز در کمال مسرت اعلام کرد: « ماهواره و اینترنت مهم ترین عامل مشکلات فرهنگی اند.» به مناسبت همین پیشرفت های هسته ای بود که اسکناس پنجهزار تومانی چاپ شد. روی این اسکناس نماد انرژی هسته ای بود. پس از اعلام چاپ اسکناس پنج هزار تومانی، اعلام شد که این اسکناس فعلا توزیع نمی شود.
مجلس چی کارش کرده؟
طرح سووال از رئیس جمهور روز به روز جدی تر می شد، اگرچه به نتیجه مشخصی نرسید. در روز 15 اسفند اعلمی اعلام کرد که 51 درصد مجلس طرفدار فراخوانی رئیس جمهور به مجلس هستند و 71.2 درصد مخالف احضار نیستند. علیرغم این اختلاف میان دولت و مجلس به نظر می رسید رهبری در ترکیب مجمع کفه ترازو را به نفع دولت سنگین تر کرده است. جلسه روز 21 اسفند مجمع تشخیص مصلحت برگزار شد و طی این جلسه آیت الله خامنه ای گفت: « ترکیب مجمع تشخیص مصلحت مجموعه ای از نخبگان با گرایش های مختلف و مسوولان سه قوه است.» ایشان گفت: « در مواقع لزوم مصلحت ها به ارزشها خدشه وارد نکند و موانع خودساخته در مسیر حرکت پرشتاب جامعه بوجود نیاید.» آیت الله خامنه ای اعلام کرد: « کشور در شرایط بسیار خوب و در مسیر تحرکی فوق العاده قرار دارد و نشانه های تاثیر حرکت ملت ایران در جهان نیز مشهود است.» هاشمی رفسنجانی هم از رهبر تشکر کرد و گفت: « حضور افراد صاحب نظر و علاقمند به نظام در مجمع فضایی کارشناسانه و به دور از گرایش های سیاسی در این نهاد مهم بوجود آورده است.» در ترکیب جدید مجمع پنج نفر از اصلاح طلبان حذف و 5 نفر از محافظه کاران وارد شده بودند.
حالا که رهبرت مصدق شده...
و سرانجام روز 14 اسفند 85 مرحوم مصدق بعد از چهل سال از ارتداد نجات پیدا کرد و برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، صدا و سیمای جمهوری اسلامی مصدق را به عنوان « عزیز سفر کرده» و « یادش گرامی باد» شناخت. چند روز قبل از آن در یک اقدام بسیار غیرعادی صدا و سیما تصاویر دادگاه خسرو گلسرخی را پخش کرده و البته رحیم پور ازغدی از نویسندگان کیهان پس از پخش تصاویر وی را کاملا بی حیثیت کرده بود. پس از پخش این تصاویر هیئت های موتلفه و فاطمه رجبی شدیدا به ضرغامی اعتراض کردند.
رسول ملاقلی پور درگذشت
روز 15 اسفند رسول ملاقلی پور، یکی از سینماگران بزرگ کشور که فیلمهایی چون نینوا، بلمی به سوی ساحل، پرواز در شب، افق، مجنون، خسوف، پناهنده، نجات یافتگان، سفر به چزابه، هیوا، کمکم کن، نسل سوخته، قارچ سمی، مزرعه پدری و میم مثل مادر را ساخته بود، در خانه یکی از دوستانش در یکی از شهرهای شمالی کشور، درگذشت. ملاقلی پور فیلمساز جنگ بود و سالها بود که برای فیلمسازی همیشه با مشکل مواجه بود. یک سال قبل نامه خداحافظی اش از سینما را نوشته بود. ضرغامی گفت: « ملاقلی پور حسی آسمانی داشت.» همه مقامات کشور درگذشت ملاقلی پور را تسلیت گفتند.
پرواز به کاراکاس
ولین پرواز تهران به کاراکاس با نوزده صندلی پر و 431 صندلی خالی و به اصرار زیاد رئیس جمهور از روز 19 اسفند آغاز شد. قرار شد این پرواز هر هفته انجام شود و این پرواز هر هفته پنج میلیارد ضرردارد.
خودم، خودم، خودم، خودم
در آستانه صدور رای شورای امنیت علیه ایران، احمدی نژاد روز 20 اسفند اعلام کرد که قصد دارد برای دفاع از حقوق هسته ای ایران در نشست سازمان ملل در نیویورک حضور یابد. خاتمی گفت: « نباید اجازه بدهیم قطعنامه جدیدی علیه ایران صادر شود.»، از طرف دیگر دولت های فرانسه و آلمان بر صدور قطعنامه جدید تاکید کردند. به دنبال اعلام تمایل احمدی نژاد برای سفر به نیویورک، نماینده چین گفت: « بسیار خنده دار است اگر او بیاید، بویژه در شرایطی که پذیرش قطعنامه در دستور کار شورای امنیت است.» نماینده روسیه نیز گفت: « این موضوع عجیب و جالب است.» نماینده آمریکا هم گفت: « تا حالا درخواست ویزا ندیده ایم، بنابراین نمی توانم بگویم چگونه امکان پذیر است.» در همین حال محمد محمدی، رئیس کمیته روابط خارجی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، ضمن انتقاد از سفر احمدی نژاد به نیویورک گفت: « حضور احمدی نژاد در شورای امنیت متناسب با شان و جایگاه رئیس جمهوری نیست.» محمدی گفت: « حضور روسای جمهور در زمانی که پرونده همان کشور مطرح است، معمول نیست، این حضور از موضع ضغف است و تاثیر گذار نیست.» زیبا کلام گفت: « این تصمیم حکایت از آن دارد که احمدی نژاد نه وزیر خارجه اش را قبول دارد، نه نماینده ایران در سازمان ملل و نه رئیس شورای امنیت ملی و این بدعتی است که نتایج منفی دارد.» کاظم جلالی گفت: « قطعنامه شورای امنیت علیه ایران به زودی صادر می شود.» معلوم نبود چرا احمدی نژاد چنین تصمیمی را اعلام کرده است. گفته می شد او می خواهد به تقلید از مصدق بازی انرژی هسته ای را جهانی کند. علی لاریجانی گفت: « حتما رئیس جمهور دلیلی برای حضور در شورای امنیت دارد.» وی اعلام کرد: « از قطعیت سفر رئیس جمهور به نیویورک و اصل و فرع آن اطلاع ندارم.» ترقی گفت: « این ابتکار کم نظیری در دیپلماسی است.» آمریکا هم به سرعت اعلام کرد: « آمریکا برای احمدی نژاد ویزای ورود به این کشور را صادر می کند.» اما کاظم جلالی گفت: « حضور احمدی نژاد باید دو شرط داشته باشد؛ جلسه حداقل در سطح وزرای خارجه باشد، ایران دارای پیشنهاد مشخص باشد، قطعنامه اجماعی نباشد.» اما احمدی نژاد به نیویورک نرفت. دفتر ریاست جمهوری اعلام کرد که آمریکایی ها ویزای او را به موقع ندادند، اما آمریکایی ها که به نظر می رسید علاقه زیادی به حضور وی در آن جلسه دارند، گفتند که ویزا را به موقع داده اند. جلسه در نیویورک تشکیل شد و قطعنامه 1747 با تحریم سنگین تری علیه ایران تصویب شد. در همان زمان احمدی نژاد به سفر استانی یزد رفت. سفری که در آن از استقبال مردم خبری نبود. محمود احمدی نژاد روز 23 اسفند به استان یزد رفت. وی در سخنرانی اش در ابرکوه گفت: « قدرت ها با جنگ تبلیغاتی به نتیجه نخواهند رسید.» اجمدی نژاد در ابرکوه گفت: « ابرقدرت ها در خواب خرگوشی بیدار شوند.» احمدی نژاد گفت: « ایران ذره ای عقب نشینی نخواهد کرد.» وی گفت: « این قدرت های جهان هستند که منزوی شده اند و نه جمهوری اسلامی دستیابی به انرژِی صلح آمیز هسته ای و بهره مندی از آن خواست تمام ملت ایران است. قدرتهای زورگو در عرصه جهانی منزوی شدند و منفور ملت ها هستند.» وی گفت: « بنشینید دور هم و کاغذ رد و بدل کنید.» احمدی نژاد گفت: « عصبانیت سودی ندارد.» وی گفت: « سرنوشت متجاوزان به حقوق ملت ها بهتر از نمرود و فرعون نخواهد ماند.» الهام، سخنگوی دولت: « احمدی نژاد برای زمان ما مثل موسی است.»
همه کارها را تعطیل کنیم
رئیس جمهور که قبلا یک بار در مورد انرژی هسته ای گفته بود اگر همه کارها را تعطیل کنیم و فقط به انرژی هسته ای برسیم ضرر نکرده ایم، در یک سخنرانی برای آموزش و پرورش در روز 20 اسفند گفت: « اگر همه کارها را تعطیل کنیم و به آموزش و پرورش برسیم، ضرر نکرده ایم.» در همین مراسم احمدی نژاد گفت: « کسانی که 15 سال هیچ کاری انجام ندادند، حالا دولت را تحت فشار قرار داده اند.» وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد: « من یکی از موفق ترین وزرای آموزش و پرورش هستم» وی گفت: « دستگیری معلمان را با توجه به عدم اطلاعم تکذیب می کنم.» در همین حال که هاشمی قصد داشت با اجرای اصل 44 دولت را تحت فشار قرار دهد، وزیر رفاه گفت: « فقط دولت احمدی نژاد می تواند اصل 44 را عملیاتی کند، چون هنوز تعلقاتی برای مدیران این دولت ایجاد نشده است.» مصری گفت: « امسال هیچ فرد حمایتی زیر خط مطلق فقر نداشتیم.» سعید لیلاز هم گفت: « انتقادات هاشمی به دولت به دو دلیل صورت می گیرد، اول به این خاطر که پس از انتخابات شوراها دیگر دولت پشتوانه مردمی ندارد، و دیگر وضع اقتصادی کشور که بخاطر اعمال دولت بسیار بد است.» به نظر می رسید هاشمی و احمدی نژاد دارند روی نیمکت به هم کمک می کنند و غلط های همدیگر را می گیرند و پاک کن به هم قرض می دهند، اما از زیر میز دارند لگد می زنند و خشتک همدیگر را جر می دهند. وزیر مسکن هم اعلام کرده که « دولت برای کاهش قیمت مسکن در سال آینده راهکارهایی در نظر دارد.» وزیر اقتصاد گفت: « همه چیز خوب است.» ظاهرا تنها مشکل کشور انرژی هسته ای بود. سعید حجاریان گفت: « چرخ های سانتریفیوژ می چرخد، ولی چرخ اقتصاد از کار افتاده است.... ما در حالت صلح مسلح هستیم.» در همان حال صلح مسلح رسول دیناروند، معاون غذا و داروی وزارت بهداشت گفت: « دولت به جای قند و شکر، خرما، کشمش و توت خشک را جایگزین می کند و با وجود گرانتر بودن آن، دولت برای حفظ سلامت پرسنل خود این هزینه ها را متقبل می شود.»
چپ هایی که فاسد می شوند
اگرچه می توان گفت که در سال 85 چپ ها در بسیاری از نقاط دنیا قدرت یافتند، اما فساد آنها نیز بزودی مشخص شد. پوتین که از ابتدای سال سرکشی در مقابل غرب را با استفاده از بازی میان جهان اسلام و آمریکا آغاز کرده بود، در پایان سال نامش جزو دیکتاتورها آمد، چاوز تصمیم گرفت خودش را رئیس جمهور مادام العمر اعلام کند، کاسترو برادرش را جانشین خود کرد. روز 21 اسفند، در شیلی خانم باشله متهم به فساد شد. میشل باشله، رئیس جمهور سوسیالیست شیلی به فساد، خویشاوند سالاری و سقوط منحنی رشد اقتصادی متهم شد. گفته شد وی مسوول اغتشاشات و آشوب های اجرای سیستم جدید حمل و نقل عمومی است و گفته شد محبوبیت وی کاهش چشمگیری داشته است. از طرف دیگر رهبر مخالفان دولت زیمبابوه مورد ضرب و شتم قرار گرفت و قرار شد غلط کند. آیت الله محمد رضا حکیمی اعلام کرد: « مرگ کاسترو فاجعه بشری است.»
انرژی هسته ای حق مسلم کیست؟
در یکی از روزهای سرد اسفند ماه، یکی از هموطنان که از مراسم استقبال از ریاست محترم جمهوری در یکی از شهرستانها برمی گشت و برای اولین بار در چنین مراسمی شرکت کرده بود، در پاسخ به این سووال که شعار مراسم چي بود، اظهار داشت والله نفهميدم، ماست حق مسلم انرژي هسته ايه ، حق مسلم انرژي هسته ای ماسته، حق داريم از ماست انرژي هسته اي بگيريم ، حق مونه از انرژي هسته اي ماست بگيريم ، انرژي مون ماست شده يا ماست مون انرژي داره ، هسته مون ماست داره، یا ماستی مون هسته داره، انرژي مون حق داره هسته دار باشه ، یا هسته مون حق داره انرژي داشته باشه، ماست مون حق داره، حق مون ماست داره، مسلما ماست مون حقه، حق مون هم مسلما ماسته.... وی پس از مدتی به بیمارستان انتقال یافت.22
دولت فعلی پاک نیست
روز 21 اسفند احمد توکلی دوست و همراه سابق رئیس جمهور اعلام کرد: « دولت فعلی پاک پاک نیست.» اداره راهنمایی و رانندگی گفت: « در ده ماه اول امسال، 24 هزار نفر در تصادفات رانندگی جان خود را از دست داده اند.» یعنی میزان تصادفات حدود کمتر از نیم درصد کاهش داشته است. از طرفی وزیر علوم اعلام کرد: « حتی یک دانشجو بخاطر انتقاد از رئیس جمهور احضار نشده است.» خبر داده شد که بالاخره بعد از پنج سال « هم میهن» و « شرق» رفع توقیف و کرباسچی تبرئه شده است. ناجا اعلام کرد: « شهرداری برای چهارشنبه سوری مکان آماده می کند.»
چهارشنبه سوری ها، هرگز!
مراسم چهارشنبه سوری مانند هر سال تدارک دیده شد. در ساعات پایانی روز چهارشنبه سوری، در 22 اسفند، پلیس تهران اعلام کرد چهارشنبه سوری امسال با دردسر کمی برگزار شد. امت شهیدپرور و آتش پرست ایران، یک بار دیگر مراسم ملی، خطرناک و طرح ژنریک نافرمانی مدنی خود را برگزار کردند. فقط تا ساعت 22 دیشب 48 نفر به علت حوادث چهارشنبه سوری مجروح شدند. مواد محترقه دو واحد مسکونی در شهرک غرب را به آتش کشید. گفته شد که براساس اخبار نیروی انتظامی، چهارشنبه سوری سال 85 مرگ و میر نداشته است. البته موضوع به این سادگی ها هم نبود، چون شهرک اکباتان در کنترل عوامل عملیاتی و اطلاعاتی قرار گرفت. سردار رادان هم گفت: « هیچگونه دستگیری نداشتیم» پلیس اعلام کرد تردد موتورسواران به مدت 12 ساعت در تهران ممنوع است. پلیس از مردم خواست بعد از ساعت 24 خیابانها را ترک کنند. پلیس تهران گفت: « پایکوبی مختلط، تخریب اموال و جابجایی گروهی خط قرمز است.»
فیلم 300 روی اکران رفت
جنگ روانی با اکران بسیار پرفروش فیلم ضدایرانی 300 از هالیوود آغاز شد. فیلم که جنگ یونان و ایران را نشان می داد، چهره ای خشن و بیرحم از ایرانیان نشان می داد. 300 یونانی در مقابل هزاران سرباز ایرانی مقاومت می کردند. ایرانی هایی خشن در مقابل یونانی های دلاور. دولت که از اول سال اعلام کرده بود، این جنگ فقط یک جنگ روانی است، برای جنگ روانی 300 آمادگی نداشت. از طرف دیگر به نظر می رسید برای تیپ سازی فیلم 300 کارگردان عکس هیات وزیران احمدی نژاد را گذاشته است جلوی طراح گریم و گفته است که می خواهم همه ایرانی ها به این شکل باشند. فیلم 300 با مخالفت گسترده ایرانیان مواجه شد، سرانجام تهیه کننده اعلام کرد که این فقط یک فیلم فانتزی است، همه ایرانیان در اینترنت علیه این فیلم اعتراض کردند، اما فروش فیلم همچنان ادامه داشت و دارد.
سال 85 به پایان رفت
سال پرحادثه 1385 در حالی به پایان رفت که تبلیغات گسترده ضدایرانی در تمام جهان در حال انجام بود. دولت بحران اقتصادی سنگینی را پیش رو داشت، در یک سال 5 قطعنامه توسط شورای امنیت علیه ایران صادر شده بود و جز نشانه هایی ضعیف از عقلانیت و درایت در حکومت به چشم نمی خورد. و سال 1386 در حالی آغاز می شود که بیم های فراوان، اجازه نمی دهد که امیدهایی کمرنگ را جدی ببینیم.
ابراهیم نبوی
22 فروردین 1386

به نظر می رسد هر دو طرف از این بازی بازی خوششان آمده است، هم ایران کلی می تواند حال انگلیس را بگیرد، هم انگلیس می تواند حال ایران را بگیرد، به همین دلیل ایران اعلام کرد که « فیلم دستگیری ملوانان بریتانیایی را به صورت سی دی و کتاب منتشر می کند.» قرار است برای تبدیل این فیلم شبه مستند به یک فیلم سینمایی عظیم با همکاری نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا تعداد دیگری ملوان برای تجاوز به مرز آبی ایران ارسال شوند. به همین دلیل نیروی دریایی انگلیس یک تور گردشگری برای ملوانان اعلام کرد. در این تور آنها می توانند به مدت دو هفته استراحت کامل کنند، در یک فیلم بازی کنند، برای خودشان و فامیل شان کلی لباس و هدیه بگیرند و پس از بازگشت خاطرات شان را هم بفروشند. در مورد ملوانانی که برای تجاوز آمادگی دارند، گواهی تجرد، رضایتنامه از ولی، گواهی عدم اعتیاد نیز ضروری است. در همین راستا، محسن آرمین بدون اینکه نیازهای ملوانان را در نظر بگیرد، گفت: دستگیری نظامیان انگلیسی اقدامی اشتباه بود. اما سخنگوی قوه قضائیه در مصاحبه مطبوعاتی که دیروز صورت گرفت، در پاسخ به این سووال که چرا ملوانان انگلیسی را می شود آزاد کرد، اما معلمان همدانی را نمی شود آزاد کرد، گفت: « ملوانان انگلیسی را با معلمان مقایسه نکنید.» به همین دلیل آگاهان برخی تفاوت ها میان آن ملوانان و این معلمان را بررسی کرده و به شرح زیر اعلام داشتند:
اول: ملوانان به حقوق ما تجاوز کردند به همین دلیل آزاد شدند، در حالی که ما برای اینکه بتوانیم به حقوق معلمان تجاوز کنیم، نیاز به دستگیری آنها داشتیم.
دوم: معلمان احتمالا وابسته به کسانی هستند که ممکن است آنها وابسته به اجانب باشند، در حالی که ملوانان وابسته به اجانب نیستند، بلکه خود اجانب هستند.
سوم: معلمان ممکن بود توطئه کنند، به همین دلیل زندانی شدند، اما ملوانان توطئه کرده بودند، بنابراین دیگر مشکلی وجود نداشت، به همین دلیل آزاد شدند.
چهارم: معلمان تحت تاثیر القائات غرب و بخصوص انگلیس بودند، در حالی که ملوانان خودشان انگلیس بودند.
پنجم: معلمان ممکن بود با ما دشمن بشوند، به همین دلیل لازم بود دستگیر شوند، اما ملوانان خودشان دشمن بودند، بنابراین باید آزاد می شدند.
نتیجه گیری اخلاقی: دیدن دوره ملوانی برای کلیه معلمان ضروری است.
پیش به سوی 50 هزار سانتریفیوژ
بدجوری گیر کردیم، سه سال است که داریم می گوئیم که این دولت عرضه تولید بمب اتمی که هیچ، عرضه تولید انرژی هسته ای هم که هیچ، عرضه اداره کشور را با این همه نفت و گاز ندارد، تمام دنیا جمع شده اند و درباره خطر ایران اتمی می گویند، حالا که خود دولت رسما اعلام کرده است که ما اتمی شدیم، باور نمی کنند. غلامرضا آقازاده که به نظر می رسد از این به بعد قرار است کلیه امور هسته ای را اداره کند و احمدی نژاد فعلا کاری به عناصر سنگین تر از آهن در جدول مندلیف نداشته باشد، گفت: « تاسیسات نطنز تا دو سال آینده به 50 هزار سانتریفیوژ تجهیز می شود.» اما نشریه تایم نوشت: « سالها طول می کشد ایران 54 هزار سانتریفیوژ را نصب کند، تهران احتمالا در توان خود اغراق کرده و بزرگنمایی می کند.» در همین راستا آقازاده ضمن گرفتن حال آقای رئیس جمهور گریان، ادامه داد: « صنعت هسته ای جز رهبری، مدیون هیچ کس نیست... گام بعدی توسعه نیروگاه های هسته ای است.» اما سیا که تا همین هفته قبل درباره خطر ایران اتمی حرف می زد، گفت: « ایران در قدرت اتمی خود اغراق می کند.» از طرف دیگر روسیه هم تاکید کرد که: « از پیشرفت هسته ای ایران خبر نداشتیم.» فعلا روس ها که هر روز به یک بهانه دست شان را توی جیب این جوان شهرستانی می کنند، اعلام کردند که « ایران باید خسارت بدهد.» ولی قبل از اینکه ایران خسارتی بدهد، همین امروز صبح سر ساعت شش صبح تق تق تق در نطنز را زدند و « بازرسان هسته ای وارد شدند تا از نطنز بازدید کنند.» فعلا ایران گیر داده که باید تائید کنید که ما اتمی شدیم و خطرناک هستیم.
مذاکره، قطعنامه، درگیری، مذاکره...
بالاخره تصمیم تان را بگیرید، می خواهید دعوا کنید یا شوخی دارید می کنید؟ به دنبال قدرت نمایی ملوانانه جمهوری اسلامی یا شاید بخاطر یک چیز دیگر، زیردریایی اتمی آمریکا از خلیج فارس خارج شد. وزیر خارجه فرانسه که کشورش تا چند روز دیگر به هم می ریزد و سارکوزی رئیس جمهور آن می شود و تا چند سال دهان فرانسویان عزیز را علاوه بر خیابان شانزه لیزه به جای آسفالت سنگفرش می کند، خواستار از سرگیری مذاکره ایران با گروه 5+1 شد. در عوض متکی گفت که ملاقات با رایس منتفی است. گویا رایس بعد از شنیدن این خبر از اینکه منوچهر را حالا حالاها نمی بیند اینقدر گریه کرد که مرد. در عوض یک پژوهشگر آلمانی گفت: « اقدامات شورای امنیت باعث نگرانی در ایران نمی شود.» با توجه به اهمیت این سووال از یک پژوهشگر ایرانی خواستیم تا اعلام کند که چرا اینطوری است؟ وی گفت:
اولا که شورای امنیتی که حرفش را اعضای خودش هم گوش نمی کنند، ترس ندارد.
دوما که دولت ایران کلی زحمت کشیده تا وارد جنگ بشود، از چه چیز باید بترسد؟
سوما که بخشی از مردم دیوانه ایران( منظورم آن بخش دیوانه است نه همه مردم) از خدای شان است که جنگ بشود، حالا چرا اینطوری هستند، بالاخره به قول بیلی وایلدرهرکسی یک عیبی دارد.
چهارما که عده ای در ایران از جنگ می ترسند، ولی از دست شان کاری برنمی آید.
پنجما که مردم ایران از نظر روانشناسی از هیچ مشکلی که بعدا اتفاق بیفتد، نمی ترسند، چون بعدا اتفاق می افتد.
آزاد می شوند و نمی شوند
اصولا این دولت های عزیز انگار بدون بحران نمی توانند زندگی کنند. این حرف را فراموش نکنید. دولتی که با معلم جماعت درافتاد، قطعا ورمی افتد. آخر این چه کاری است که دولتی که این قدر رافت دارد که 15 ملوانی را که حالا به دلیل خریت یا هر چیز دیگری دستگیر کرده، ولی در هر حال ملوان نیروی دریایی است و قاعدتا جنگجوست، وقتی ما برای ملوان رافت اسلامی داریم، چطور برای معلم رافت اسلامی نداریم؟ آن هم رافت اسلامی با کت و شلوار و درز و دوز. فعلا خبر این است که در اعتراض به بازداشت دهها معلم، مدارس همدان نیمه تعطیل شد. اما سخنگوی قوه قضائیه گفت: « ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده با قرار کفالت آزاد می شوند.» در همان حال برای اینکه سلول آنها خالی نماند دادگاه انقلاب ژیلا بنی یعقوب را احضار کرد. من فکر می کنم اتهام ژیلا بنی یعقوب این است که ده روز به افغانستان رفته و دو سال سفرنامه نوشته. اگر اینجوری باشد من هم برگردم مرا هم می خواهند بگیرند؟ نه، فکر نمی کنم کاری به من داشته باشند، تازه بهمن امویی که شوهر من نیست.
خبرهای دیگر
سفارت مکزیک رسما اعلام کرد که « سفر مارکز به ایران لغو شد.» ظاهرا علت لغو این سفر این بود که مارکز در روزهای اخیر فرصت کرده و کتابهای « عشق در سالهای وبا» و « گزارش یک مرگ» و « صد سال تنهایی» خودش را مطالعه کرده و از ترس سفر را لغو کرده است. حرف از سفر شد، یاد رقص در ترکیه افتادم، سعید ابوطالب در مقابل ادعای مشائی گفت: « رشد هفتاد درصدی گردشگران خارجی دروغ است.» آگاهان تاکید کردند ممکن است که رشد هفتاد درصدی گردشگری دروغ باشد، اما در مورد این خبر مرکز پژوهشهای مجلس که گفته است « رشد نقدینگی 41 درصد و نرخ تورم 23 درصد شد.» زیاد نمی توان تردید کرد. ولی موضوع مهم این است که باز جای شکرش باقی است که اگر برخلاف گفته آقای رئیس جمهور که قرار بود میزان تورم امسال تک رقمی بشود و از 14 درصد هم پائین تر بیاید و نیامده است، باز جای شکرش باقی است که می توانیم انرژی هسته ای را تا پنج سال دیگر تولید کنیم. البته تا پنج سال دیگر اتفاقات زیادی خواهد افتاد، به نظر شما پنج سال دیگر اسم فیلم مسعود ده نمکی بعد از « اخراجی ها»، « رسوا( فاحشه سابق)» چه خواهد بود؟ مسعود ده نمکی که فعلا دو سه روزی است به دلیل اهانت به عزت ابراهیم نژاد دچار درگیری ژورنالیستی شده است، گفت: « خدا آخر عاقبت مرا بخیر کند.» آگاهان گفتند: حدا اگر یک جوری بتواند گذشته شما را درست کند، آخر و عاقبت تان را می شود کاری کرد. واقعا هم آدم اصلا نمی تواند روی آخر و عاقبت خودش فکر کند، مثلا واقعا اصلا فکر می کردید آخر و عاقبت شهرام جزایری به اینجا برسد؟ امروز سخنگوی قوه قضائیه در حالی که اند بی خیالی می زد، گفت: « فرار شهرام جزایری مهم نبود.» آگاهان توضیح دادند که اصولا در این مملکت چیزی مهم نیست، مثلا همین مردم قم، واقعا چه اهمیتی دارد که یک دفعه 25 نفر از مردم قم، آن هم نه تهران و شیراز و قزوین و این جور شهرها، بلکه قم، در اثر مصرف عرق سگی مساله دار کشته شده و تعداد دیگری مسمومیت شدید پیدا کنند؟ البته بازهم خوب شد که امروز مساله تغییر ساعت بعد از دو سال حل شد و قرار است به جای احمدی نژاد، لاریجانی که قدش بلند است و می تواند ساعت را جلو بکشد، این کار را انجام بدهد. امروز مجلس طرح تغییر ساعت را با یک فوریت تصویب کرد. احمد زیدآبادی هم در نامه ای که موضوعش رهبری است، اما مخاطبش رهبری نیست، سووال مهمی کرد که « چرا نمی توان از رهبری سووال کرد؟» فعلا کسی به این سووال زیدآبادی جواب خاصی نداده است.
آیت الله حسنی وارد می شود
من با خودم قرار گذاشتم که دیگر فایل صوتی حسنی روی اینترنت نگذارم، این کار را هم بخاطر یک اکبرآقایی کردم که شما او را نمی شناسید، ولی او مرا می شناسد، اما مصاحبه امروز حسنی با چلچراغ خیلی بامزه بود. فردا می خواهم این مصاحبه را با زیرنویس در همین جا منتشر کنم.

اولا که من هرچه کردم نفهمیدم چه اتفاقی افتاده است که باید جشن هسته ای بگیریم، البته نفس جشن گرفتن برای مردمی که دائما در حال عزاداری هستند، بسیار چیز خوبی است، ولی چه اتفاقی افتاده که قبلا نیفتاده بود؟ قبلا همین مقدار سانتریفیوژ فعال بود، داشت کارش را می کرد و قرار بود اضافه شود. حالا چه چیز جدیدی اتفاق افتاده است؟ البته از این ماجرا دو نتیجه می شود گرفت: اول اینکه اگر در این دنیا با قلدری پیش برویم کسی جرات ندارد نگاه چپ به ما بکند. دوم اینکه: شاهنامه آخرش خوش است. من که ته دلم روشن نیست، حالا می گوئید آدم ترسویی هستم، اشکالی ندارد، ولی این دنبکی که زده می شود، فردا صداش بدجوری درمی آید. البته یک احتمال هم وجود دارد و آن اینکه برخلاف آنچه من فکر می کنم دنیا دست یک مشت ببوی گاگول است که ما مثل آب خوردن سرشان را کلاه می گذاریم و کار خودمان را می کنیم.
خبری که همه می دانستیم
امروز بالاخره همان خبری که صد و هفتاد و سه هزار و دویست و چهل و دو بار اعلام شده بود و همه می دانستند، دوباره اعلام شد. جشن هسته ای برگزار شد و دادار دودور راه افتاد که ما وارد یک مرحله ای شدیم که قبلا نشده بودیم. آقای سعیدی مسوول امور بین المللی سازمان انرژی اتمی گفت: « این که ادعا می شود ورود به مرحله صنعتی غنی سازی به معنای نصب 3 هزار سانتریفیوژ است، صحت ندارد. ما در آستانه تولید صنعتی غنی سازی قرار گرفتیم... وی از اعلام تعداد سانتریفیوژهای نصب شده خودداری کرد.» آقازاده هم ضمن تشکر از کلیه دولت های سابق و لاحق، بحصوص دولت احمدی نژاد، گفت: « به تولید انبوه سانتریفیوژ و آغاز تولید صنعتی دست یافتیم.» یعنی اینکه قرار است تولید صنعتی را آغاز کنیم، بعدا چه می شود؟ ایران می تواند سوخت اتمی تولید کند. بعد از اینکه سوخت اتمی تولید کردیم چه می شود؟ پولدار می شویم و درآمدمان زیاد می شود. بعدا چه می شود؟ بعدا دو حالت دارد؛ یا یک دولتی داریم که بلد است کشور را اداره کند یا دولتی مثل دولت احمدی نژاد داریم که هرچه بیشتر پول دستش می دهی، زندگی ات بدتر می شود. پس نتیجه می گیریم که انرژی هسته ای خیلی چیز خوبی است و انشاء الله با این خبر خوش قطعنامه های سازمان ملل همه بایگانی می شود و از جنگ هم خبری نمی شود، آمریکایی ها هم از خلیج فارس می روند و خاورمیانه هم می افتد دست همین دولت هایی که هست و به خوبی و خوشی و در کمال عدالت و آزادی، همان طوری که تا پنج سال قبل جمهوری اسلامی و طالبان و صدام در بهشت خاورمیانه زندگی می کردند، به زندگی ادامه می دهیم، به امید آن روز
مهرورزی و گریه خوشحالی
ادامه خبرها: در جشن هسته ای امروز احمدی نژاد از خوشحالی خبری که خودش داده بود، گریه اش گرفت. سووال: چرا گریه کرد؟ جواب: چون بعد از دو سال احساس می کرد موفق شده است که یک کاری انجام دهد. علی لاریجانی هم گفت: « ایران امروز چرخه سوخت خود را کامل کرده و اگر غربی ها مایل به تفاهم با ایران هستند، وقت آن است.»، احمدی نژاد هم که خودش می داند که این کار در خدمت چیست، گفت: « تولید سوخت هسته ای ایران در خدمت گسترش صلح جهان است.» آقامحمدی هم گفت: « هیچ مساله ای در مذاکرات تابو نیست. پیام صلح و دوستی خود را به دنیا اعلام می کنیم.» متکی هم که بالاخره در یک جشن دعوت شده بود و قرار نبود نامه ای برای کسی ببرد، گفت: « روز 20 فروردین روز تجلی اراده ملت ایران در موضوع هسته ای است.» البته، به یک نکته توجه کردید یا نه؟ در این جشن هسته ای تقریبا هیچ کدام از بزرگان کشور و آدم حسابی ها کسی حضور نداشت. آمریکا اعلام کرد: « ایران به سرپیچی از خواست جامعه بین المللی ادامه می دهد.»، رویترز گفت: « احتمالا این خبر خشم غرب را برخواهد انگیخت.» بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل هم از ایران خواست به درخواست شورای امنیت تمکین کند.
چند نتیجه گیری اخلاقی از جشن هسته ای:
اول: این معادله دو طرف دارد، یا جهانیان در آن پیروز می شوند که می زنند مملکت مان را نابود می کنند، یا دولت ایران موفق می شود که می زند پدر ملت ایران را در می آورد.
دوم: ما نفت و گاز داریم، ولی آزادی و عدالت نداریم، از این به بعد نفت و گاز و انرژی هسته ای خواهیم داشت و آزادی و عدالت نداریم.
سوم: اگر قرار باشد مثل امروز که نفت صادر می کنیم و بنزین وارد می کنیم، از فردا قرار باشد نیروگاه هسته ای داشته باشیم و غنی سازی هم بکنیم، و دائما هم ریش مان دست پوتین باشد، چه اتفاقی می افتد؟
چهارم: به قول دائی جان ناپلئون: مشکل این قمر این نیست که نفخ دارد، مشکلش این است که عقل ندارد، حالا ما یک قمر داریم که هم نفت دارد، هم گاز و هم انرژی هسته ای، ببین چه سروصدایی از این قمر صادر بشود.
تجاوز بر پلنگ تیز دندان
داستان ملوانان انگلیسی هم داستانی شده است. به دنبال مصاحبه 200 هزاردلاری « فی ترنی» ملوان زن انگلیسی با رسانه های بریتانیایی که در آن گفته است: « می ترسیدم به من تجاوز کنند... ایرانی ها من را مجبور کرده بودند لباسهایم را دربیاورم.» وزیر دفاع انگلیس سریعا عرض سابقش مبنی بر آزادی فروش خاطرات ملوانان به زسانه ها را درز گرفت و گفت: « نیروهای بازداشتی دیگر حق فروختن خاطرات خود را ندارند.» یک ساعت قبل از صدور این دستور، ما با فی ترنی مصاحبه ای انجام دادیم که سیصد هزار دلار آب خورد، ولی می ارزید. به این مصاحبه دقت کنید.
ما: چطور شد شما را دستگیر کردند؟
فی( چون ایرانی هستیم با ما ندار شده و با اسم کوچک همدیگر را صدا می زنیم): ما داشتیم توی آب می رفتیم یک دفعه دیدیم به طرف ما حمله کردند، اول فکر کردیم ایتالیایی هستند، چون پرچم شان مثل ایتالیایی ها بود، ولی برعکس زده بودند، به همین دلیل...
ما: چطور فهمیدید که ایتالیایی نیستند؟
فی: وقتی با آنها انگلیسی حرف زدیم و دیدیم که به جای حرف زدن با دست هایشان با چشم و ابروی شان حرف می زنند، حدس زدیم ایتالیایی نیستند...
ما: پس مطمئن نبودید که ایتالیایی نیستند؟
فی: نه، به نظر ما ایتالیایی بودند، تا اینکه ایرانی ها توضیح دادند که ایتالیایی ها خیلی وقت است از جنگ رفته اند، بعد ما متوجه شدیم که ایرانی هستند.
ما: چرا در مقابل آنها مقاومت نکردید؟
فی: چون خیلی با خشونت به ما گفتند که باید تسلیم بشویم. ما هم دیدیم خشن هستند، با هم تصمیم گرفتیم برویم ببینیم ایران چه جوری است، راستش را بخواهید من دلم می خواست اصفهان را هم ببینم.
ما: مگر شما اسلحه نداشتید، چرا هیچ مقاومتی نکردید؟
فی: راستش را بخواهید برخوردشان جوری نبود که آدم بخواهد جنگ کند، ضمنا آنها از ما دور نبودند و نمی شد به آنها تیراندازی کرد، می ترسیدیم جنگ بشود و بزنیم همدیگر را بکشیم.
ما: در تهران چطور بود؟
فی: خیلی سخت بود، اول اینکه من را از بقیه جدا کردند، چون گفتند زن هستم و بقیه مرد هستند، من اعتراض کردم و گفتم که چرا من را جدا می کنید، آنها را جدا کنید، آنها هم همین کار را کردند، یعنی آنها را جدا کردند.
ما: کجا زندانی شدید؟
فی: نمی دانم، ولی سلول انفرادی بود و ما را برای بازجویی می بردند.
ما: چطور شد شما را لخت کردند؟
فی: به من گفتند لباس ات را دربیاور، من گفتم نه اول شما لباس تان را در بیاورید، بعد من.
ما: بعد چی شد؟
فی: آن خانم فکر کرد من لزبین هستم، به همین دلیل به من گفت مگر تو بچه نداری، خاک بر سرت!
ما: از کجا فهمیدید می خواهند به شما تجاوز کنند؟
فی: شب خوابیده بودم که صدای ریختن چیزی مثل چای در لیوان آمد، بعد در باز شد و یک نفر به من چای داد، معمولا وقتی کسی در زندان به من چای می دهد، احساس می کنم ممکن است به من تجاوز کند.
ما: آیا به شما گفته بودند که ممکن است اگر اسیر شوید به شما تجاوز کنند؟
فی: بله، گفته بودند، ولی زیر حرف شان زدند، ظاهرا ایرانی ها در جریان نبودند.
ما: بازجویی ها چطور بود؟
فی: خیلی بد، چشم من را می بستند، و من دائما فکر می کردم می خواهند به من تجاوز کنند، بعد می پرسیدند ماموریت تان چیست و بدون هیچ تجاوزی برمی گرداندند زندان.
ما: آیا شما را تهدید به مرگ هم کردند؟
فی: بله، یک روز دیدم یک نفر دارد با من ور می رود، آمدم بغلش کنم، دیدم یک زن است، گفتم چیه؟ هیچ چیز نگفت، فقط مرا اندازه گرفت، اندازه قد و دور کمر و این جور جاها، من فکر کردم حتما می خواهند مشحصات مرا به مسوولین تجاوزشان بدهند تا ببینند من برای تجاوز مناسب هستم یا نه، ولی بعدا فکر کردم ممکن است بخواهند برای من تابوت درست کنند، ولی آخرش معلوم شد می خواهند برای من لباس بدوزند.
ما: وقتی جلوی دوربین می رفتی چه احساسی داشتی؟
فی: خیلی بد بود، وقتی دوربین را دیدم مطمئن شدم می خواهند جلوی دوربین به من تجاوز کنند و فیلم پورنو بسازند، ولی می دانستم ایرانی ها فیلم پورنو تولید نمی کنند، ولی بعدا متوجه شدم که این هم دروغ است و فقط می خواهد از ما اعتراف بگیرند.
ما: بدترین چیزی که در خاطرتان هست چیست؟
فی: روز آخر بود، یکی آمد در زد، من فورا خودم را برای تجاوز آماده کردم، گفت: لباس ات را بپوش برویم. گفتم: بپوشم یا در بیاورم؟ گفت: می خواهیم برویم پیش رئیس جمهور. گفتم: نه، اون نه، نمی شود پیش یکی دیگر برویم؟ گفت: نمی خواهی آزاد بشوی؟ گفتم: پس تجاوز چه می شود؟ چیزی نگفت.
ما: اگر به شما تجاوز کرده بودند چه می کردید؟
فی: داستانش را یک میلیون پاوند می فروختم.
ذوالقدر: دیدید رفتم و برگشتم
چشم شان کور، دنده شان نرم، همین است. فکر می کنند ایرانی ها هم همین طوری هستند که مثلا یکی را ممنوع السفر کنند، طرف بنشیند توی خانه و زانوی غم بغل بگیرد، اصلا از این خبرها نیست، از فردا از روی لیست سازمان ملل همه با هم سفر به دور دنیا. در پی سفر ذوالقدر، معاون وزیر کشور که سفرش براساس قطعنامه سازمان ملل ممنوع شده است، به مسکو، این کشور توضیح داد که « سفر معاون وزیر کشور ایران به روسیه ناقض قطعنامه شورای امنیت نبود.» البته قرار شده که همه افراد لیست بعد از سفر و موقعی که مطمئن شدند که برگشته اند خبرش را اعلام دارند.
پس از چهار سال
احمدی نژاد چهار سال اش تمام شد، از دستشویی بیرون آمد و گفت: اگر کسی می خواد من دیگه کاری ندارم.

قسمت یازدهم مروز وقایع سال 85 را می خوانید، این مرور فردا به پایان می رسد، در مطالب امروز چنین خواهید خواند: درگیری میان ایران و عراق بالا می گیرد، متکی: عاشقتم، مالکی: ولم کن. وقتی سنی ها و شیعه ها به جان هم می افتند. چرا اعلمی گفت: « عزم ما برای احضار رئیس جمهور به مجلس جدی است؟» پروژه هسته ای در سکوت پیش رفت. حسین الله کرم: کوههای راکی را منهدم می کنیم. سمفونی هسته ای در دهه فجر، پنجره دان داش گلیر، آی بری باخ بری باخ! الهام امین زاده با بیل بالای سر تنگه: اگر لازم باشد تنگه هرمز را می بندیم. چرا حداد عادل در یک سفر شهرستانی گفت: جیب های من خالی است، پول نخواهید؟ جلوگیری از ورود نمایندگان آژانس و پشیمانی یک روزه ایران. فراکسیون چه کنم چه کنم در مجلس لی لی پوتی ها. خاتمی و جان کری به داووس رفتند. رفسنجانی: وضعیت کشور عادی نیست. احمدی نژاد: وضعیت کشور عادی است. مصاحبه ای در شرایط جنگی که مجری تلویزیون در آن چرت می زد. احمدی نژاد: کی گفته؟ جنگ کجا بود؟ گرونی؟ من نگران باشم؟ اصلا! تظاهرات در کاراکاس علیه دیکتاتوری فردی چاوز. قطعنامه سوم: 15 بر صفر ایران در موضوع هولوکاست محکوم شد. عاشورا و تاسوعا از کربلا تا لس آنجلس، از تهران تا آمستردام. احمدی نژاد در دوران صامت: بهش بگو دو ماه حرف نزنه. سه فعال زن دستگیر و آزاد شدند. دولت عراق علیه دولت ایران. ای مزدوران تشیع صفوی! آمریکا: حمله می کنیم، آمریکا: حمله نمی کنیم. چگونه اصلاحات به هاشمی نزدیک شد؟ مسعود ده نمکی و اخراجی ها، حتی از جشنواره. سقوط در 22 بهمن، جلوی هزاران چشم نگران. زاهدان، دو انفجار در دو روز پی در پی. جهش بزرگ کشاورزی به جای جهش بزرگ هسته ای و .....
اختلاف ها آغاز می شود
با آغاز بهمن 85 دو واقعه همزمان اتفاق افتاد، از یک طرف ماه محرم آغاز شد و همزمان با قدرت نمایی شیعیان در جهان، بحث شیعه و سنی جدی شد و از طرف دیگر فشارهای آمریکا به سوی ایران افزایش یافت. آمریکا تصمیم گرفته است رابطه بدون مرز و غیرقابل کنترل میان ایران و عراق را کنترل کند. هوشیار زیباری وزیر خارجه عراق گفت: « ما از یک سو موقعیت آمریکا را درک می کنیم و از سوی دیگر موقعیت جغرافیایی خود را در نظر داریم.» زیباری در مورد حضور ایرانیان در عراق گفت: « بازدید کنندگان سیاسی احتمالا باید تائید شخص نخست وزیر را به دست آورند و ممکن است این دیدارها به اطلاع آمریکا برسد.» وی گفت: « ماموریت دو دیپلمات ایرانی در عراق مشکوک بوده است....» عراق اعلام کرد:« با دستور حکومت مرکزی بغداد، مرز شلمچه بسته شده است.» اما وزارت کشور بطور یکطرفه اعلام کرد که « مرز شلمچه باز است.» هادی دراجی، دستیار مقتدی صدر دستگیر شد. در هفته گذشته چهارصد نفر از شیعیان طرفدار مقتدی صدر دستگیر شدند. از دوم بهمن و با آغاز محرم، شور حسینی در کربلا و نجف بالا گرفت. روز دوم بهمن 24 سرباز آمریکایی در عراق کشته شدند. در یک انفجار نیز 6 نفر کشته و 15 نفر مجروح شدند. در منطقه شیعیان بغداد در اثر انفجار دو اتومبیل بمب گذاری شده هفتاد نفر کشته و 110 نفر زخمی شدند. مسجد « الحاج» مربوط به شیعیان نیز در بغداد منهدم شد. همزمان مقتدی صدر به بایکوت پارلمان و دولت پایان دادند. علی لاریجانی در دیدار با بشار اسد در دمشق گفت: « هدف ایران و سوریه حفظ امنیت و ثبات منطقه است.» علی لاریجانی گفت: « برخی کشورهای منطقه به آمریکایی ها آدرس غلط می دهند.» یک هفته بعد، بوش دستور کشتن یا دستگیری اعضای سپاه در عراق را صادر کرده است. بوش گفت که این دستور در مورد دیپلماتها و شهروندان عادی نیست.علاء بروجردی گفت: « دستور تازه بوش کاری تروریستی است.» هاشمی گفت: « شرایط عادی نیست، باید به مردم بازگشت وبا تدبیر بیشتری عمل کرد.» اما بادامچیان گفت: « وضعیت ایران عادی است.» دکتر احمدی نژاد گفت: « آمریکایی ها با نیروی نداشته شان می خواهند ما را بترسانند.» محسن رضایی گفت: « دل مردم از دل دولتمردان بزرگتر است.» محسن رضایی گفت: « اروپا و آمریکا از ما عاجزانه درخواست کمک دارند.»
سنی ها و شیعه ها به جان هم می افتند
به نظر می رسید که اهل سنت از رهبری طلبی ایران در دنیای اسلام زیاد دل خوشی ندارند. پرده های بالا رفت و هرچه گفته نمی شد، گفته شد. ملک عبدالله از سیاستهای تبلیغ شیعه در منطقه توسط جمهوری اسلامی شدیدا انتقاد کرد. سعود آل فیصل نیز گفت: « ایران در امور اعراب دخالت نکند.» ریاض اعلام کرد که: « سنی ها تغییر مذهب نمی دهند.» پادشاه عربستان سعودی همچنین گفت: « ایران نحوه رفتار با جامعه جهانی را از ما یاد بگیرد.» اعلام شد که در جریان دو انفجار انتحاری در محلات شیعه نشین بغداد، پانزده نفرکشته و سی نفر زخمی شدند. شیخ یوسف قرضاوی یکی از معتدل ترین علمای اهل سنت، گفت: « کلید حل مشکل جنگ شیعه و سنی دست ایران است.» با فرارسیدن روزهای عاشورا و تاسوعا یک شورش بزرگ در عراق رخ داد. اول گفته شد که شورشیان سنی بودند، بعد معلوم شد از آن شیعه های تندرو بودند و رهبرشان مثل احمدی نژاد دچار توهم هاله نورانی شده بود و فکر می کرد امام زمان است. چیزی شبیه یک جنگ واقعی اتفاق افتاد. خبرگزاری الجزیره علام کرد که « بیشتر کشته شدگان در نجف از شبه نظامیان شیعه ایرانی و افغانی هستند.» اما رسانه های معتبر اعلام کردند که گروه مذکور شیعه بودند و رهبرشان از اهالی دیوانیه عراق بوده است. در درگیری پلیس عراق و ارتش آمریکا با این گروه 210 نفر زخمی و 300 نفر کشته شدند. سرانجام آرامش در کربلا و نجف برقرار شد و یک و نیم میلیون عزادار در میان ده هزار پلیس و نیروی امنیتی آمریکایی و عراقی بدون اینکه کسی به آنها حمله کند، عزاداری کردند و با این وجود، یک میلیون نفر در جریان عزاداری خودشان را مجروح کردند. در این میان ایران تلاش کرد خونسردی خودش را حفظ کند. سفیر ایران در عراق اعلام کرده که ایران می خواهد شعبه بانک ملی را در بغداد راه بیندازد. از طرف دیگر سفیر ایران گفت که ایران چون در بازسازی مناطق جنگی تجربه دارد، می خواهد در بازسازی عراق کمک کند. برهم صالح، معاون مالکی به تهران آمد و در دیدار با متکی گفت: « صبر مردم عراق نسبت به اقدامات تهران و واشنگتن در کشورشان به سر آمده است.» همزمان با دستور حمله آمریکا به پاسداران ایرانی، در یک نشریه سپاه نوشته شد که « گروگان گرفتن آمریکایی ها مثل آب خوردن است.» بوش هم داغ کرد و گفت: « اگر جمهوری اسلامی به خشونت در عراق دامن بزند، با واکنش سخت آمریکا روبه رو خواهد شد.» حسن روحانی گفت: « آمریکا برنامه های مختلفی برای مقابله با ایران دارد، اما ایران باید با برنامه ریزی و استراتژی مناسب و پرهیز از تحقیر دشمنان در مقابل این دشمنی ها بایستد... کشوری که یک دشمن واحد دارد، برای خود دشمن دیگری ایجاد نمی کند.» وسط این بزن و بکش ، کاظم جلالی گفت: « مردم را نگران نکنید.»
سوال از دولت و تقدیم بودجه با تاخیر
با جدی شدن احضار وزرا به مجلس و طرح سووال از رئیس جمهور و تشکیل فراکسیون منتقدان دولت، اکثریت تلاش کرد تا جلوی گسترش این موج را بگیرد. در اولین روز بهمن، اعلمی در یک نطق مفصل وزیر مخابرات را مورد سووال قرار داد و گفت: « به بهانه مقابله با سایت های غیراخلاقی به جان سایت های سیاسی افتاده اید.» اعلمی در مورد سووال از رئیس جمهور گفت: « اتفاقا 56 درصد امضاکنندگان این طرح به فراکسیون اصولگرایان وابستگی دارند.» وی گفت: « عزم ما برای احضار رئیس جمهور به مجلس جدی است.» از سوی دیگر فراکسیون اکثریت با 37 نفر تشکیل جلسه داد، قرار بود 76 نفر در این جلسه شرکت کنند. اکثریت مجلس که اقلیت پیدا کرده بود، به تلاش افتاد. سعید ابوطالب از فراکسیون جدید گفت: « فراکسیون جدید اصولگرایان خلاق در مجلس شورای اسلامی اعلام موجودیت کرد.» ابوطالب گفت: « فراکسیون اصولگرایان در دو سال گذشته نتوانست به وظایف خود عمل کند.» روز اول بهمن احمدی نژاد در هنگام تقدیم لایحه بودجه، در حالی که دنبال نردبان می گشت تا بودجه را به دست حداد عادل که آن بالا نشسته بود بدهد، گفت: « خناسان نمی توانند روابط دولت و مجلس را مخدوش کنند.» حداد عادل گفت: « نمایش زیبای همکاری دولت و مجلس با تقدیم لایحه بودجه آغاز می شود.» دولت در عرض سه روز نرخ محاسبه نفت را 12 دلار پائین تر از هفته قبل گرفت و با این کار خودش نشان داد که تا چه حد محاسبات دقیقی دارد. بر اساس این بودجه، دولت که قرار بود اتکای بودجه را به نفت کم کند، اتکای آن را بیشتر کرده و در راستای گسترش خصوصی سازی، اعلام شد که 73 درصد بودجه 86 در اختیار شرکت های دولتی است. در جریان تقدیم بودجه احمدی نژاد گفت: « قطار هسته ای شدن کشور به راه افتاده و این قطار را کسی نمی تواند متوقف کند و ترمز آن را بکشد و این قطار به سرعت پیش می رود.» احمدی نژاد گفت: « در حال حاضر دفاع از حق هسته ای تبدیل به یک خواسته عمومی شده است، خط قرمز ما خود انرژی هسته ای است.... تدبیر نظام این بود که در مورد ایران قطعنامه ای صادر نشود، یا قطعنامه دیر صادر شود و صادر شدن قطعنامه به تعویق بیفتد و یک قطعنامه کم محتوا در مورد ایران تصویب شود. شما دیدید که این اتفاق نیز افتاد و آنها در 29 ژوئن که مانند 29 اسفند ماست، قطعنامه را صادر کردند و این قطعنامه مرده به دنیا آمد و مطمئنا این قطعنامه تاثیری بر اقتصاد و سیاست کشور ما نخواهد گذاشت... ما تا کنون هیچ هزینه ای نپرداخته ایم...» احمدی نژاد اعلام کرد که « در 9 ماه نخست سالجاری رشد اقتصادی کشور از مرز 6 درصد فراتر رفته است.» در این نطق مفصل احمدی نژاد برخی افتخارات دولت نهم را اعلام کرده و گفت: « کنترل تورم از افتخارات مجلس هفتم و دولت است.» وی گفت: « رتبه ششم در بازیهای آسیایی دوحه نسبت به رتبه یازدهم دوره قبل یکی دیگر از افتخارات دولت نهم است.» آگاهان توضیح دادند که علت کاهش رتبه فوتبال ایران در جام جهانی از رتبه هفدم به رتبه چهلم، ربطی به دولت ربطی به دولت احمدی نژاد ندارد. محسنی اژه ای وزیر اطلاعات گفت: « علت گرانی مسکن در وزارت اطلاعات در حال بررسی است.»
پروژه هسته ای در سکوت پیش رفت
سخنگوی وزارت خارجه ایران گفت که ایران قصد ندارد پروژه هسته ای خود را تغییر دهد، اما « اگر آمریکا بطور رسمی تقاضای مذاکره در مورد برخی از مسائل منطقه ای داشته باشد، این تقاضا قابل بررسی است.» وی در حالی که طرح حمله به ایران را یک فضاسازی و جنگ روانی می خواند، جنگ را غیرواقعی ارزیابی کرد، با این وجود از آمریکا خواست دست از لجاجت بردارد. 3200 چترباز آمریکایی وارد بغداد شدند. آیت الله منتظری گفت: « قدرت آمریکا باید فراتر از شعارهای روز بررسی شود.» محسن رضایی گفت: « غیرت ابوالفضلی جوانان ایران تحریک شود، منطقه را تبدیل به عاشورا و کربلا می کنند.» محسن رضایی گفت: « ملت یک سیلی به مدیران ناکارآمد و ده سیلی به آمریکا می زند.» در اولین روز بهمن، محسن رضایی گفت: « برخورد آمریکا با ایران قطعی است» اما احمدی نژاد جواب داد: « آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد.» علی لاریجانی گفت: « دشمنان، قدرت حمله نظامی به ایران را ندارند.» اما داین وایت از مقامات آمریکایی اعلام کرد: « جنگی بزرگ با ایران در راه است.» داین وایت بخش بزرگی از نیروی هوایی، زیردریایی ها، موشک های پدافند هوایی و موشک های بالستیک ایران را به عنوان برخی اهداف اولیه حمله آمریکا اعلام کرد. کوندالیزا رایس هم در حالی که داشت دستش را روی ماشه فشار می داد، گفت: « از درگیری با ایران پرهیز می کنیم.» اما دموکراتهای کنگره آمریکا گفتند: « به بوش هشدار می دهیم که دست نگه دار، می دانیم می خواهی به ایران حمله کنی.» القدس العربی گفت: « هواپیماهای آمریکایی در مرز ایران گشت زنی کردند.» روز دوم بهمن رحیم صفوی و محسن رضایی برای سرکوبی هر نوع تجاوزی آمادگی خود را شدیدا اعلام کردند. تمرین موشکی نیروی زمینی سپاه در گرمسار آغاز شد. حسین مرعشی گفت: « دنیا را علیه خود بسیج نکنیم.»
کوههای راکی را منهدم می کنند
حسین الله کرم، نابغه استراتژی گفت: « سازماندهی منطقه به رهبری ایران از جمله رویکردهای مثبت دولت بوده است.... ما در حال نزدیکی به کشورهایی مانند سوریه و لبنان، دولت فلسطین و حماس هستیم... و تعامل با آمریکای لاتین باعث می شود که تکرار اشتباهات از سوی مقامات پنتاگون به معنای پرتاب موشک های دوربرد ایران به سمت کوههای راکی در حیات خلوت آمریکا است.» آگاهان توضیح دادند: کوههای راکی سه هزار مایل با واشنگتن و پنتاگون و کاخ سفید فاصله دارد.
سمفونی هسته ای در دهه فجر
قرار بود در دهه فجر جشن هسته ای اعلام شود، اما وحشت از جنگی جدی همه چیز را به هم ریخت. در روز اول بهمن زارع رئیس ستاد مرکزی دهه فجر گفت: « 22 هزار دانش آموز تهرانی سرود انرژی هسته ای را هم خوانی می کنند.» اما دو هفته بعد، دهه فجر تمام شد. خبر خوش هسته ای داده نشد. و مدیر دفتر موسیقی و شعراعلام کرد که ارکستر ملی قطعه انرژی هسته ای را که قرار بود توسط 22 هزار دانش آموز خوانده شود، اجرا نمی کند.
تنگه هرمز را می بندیم
اولین پاسخ همین بود، تنگه هرمز را می بندیم. حشمت الله فلاحت پیشه، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس گفت: « تهدید امنیتی ایران، تهدید جریان 46 درصد انرژی دنیاست.» در همین حال، الهام امین زاده گفت: « حرف های زیادی در تنگه هرمز برای گفتن داریم.» کمال دانشیارنیزگفت: « کنترل کامل تنگه هرمز در توان ایران است.» وی گفت: « اگر خلیج فارس ناامن شود، بیشترین آسیب را کشورهای مصرف کننده نفت خواهند دید.» در تمام این اظهارات چند چیز فرض شده است: « اگر ما تنگه هرمز را ببندیم هیچ کسی آن را باز نمی کند.»، « وقتی تنگه هرمز را ببندیم، خودمان یک تنگه دیگر در زیر زمین خانه عمه مان داریم که از آنجا نفت و بنزین وارد می کنیم.»، « ارتش آمریکا برای آب تنی به خلیج فارس آمده است.» همزمان با اینکه تقریبا حمله آمریکا به ایران قطعی شد، نفت به قیمت زیر پنجاه دلار رسید. تحریم های اعلام شده آغاز شده بود. احمدی نژاد که بارها در مورد تماس های تلفنی اش با رهبران جهان دروغ گفته بود، اعلام کرد: « سی رئیس جمهور با من تماس گرفتند و گفته اند که در صورت تحریم به ما کالا می دهند.» یک روز بعد، نیکلاس برنز گفت که « دور دوم تحریم ایران در راه است.» وزیران خارجه اتحادیه اروپا اعلام کردند که بصورت کامل و بدون تاخیر تحریم های شورای امنیت علیه ایران را اعمال می کنند. محمود احمدی نژاد هم گفت: « تحریم ها هیچ اثری بر اقتصاد ایران ندارد.»
جیب های من خالی است، پول نخواهید
در حالی که آمریکا برای ضربه زدن به اقتصاد ایران تلاش می کرد، دولت در بحران عمیق اقتصادی فرورفته بود. حتی حسین الله کرم هم گفت: « دولت نتوانسته به وعده های خود در زمینه مشکلات اقتصادی و فرهنگی جامه عمل بپوشاند.» حداد عادل که روز دوم بهمن برای سفر استانی به خراسان رفته بود، به کسانی که به دیدارش آمده بودند گفت: « از من پول نخواهید، جیب خالی است.» مسوولان خراسان نیز اعلام کردند که « ما آب آشامیدنی و گازرسانی می خواهیم.» اعلمی نماینده تبریز همان روز گفت: « هرگاه احمدی نژاد در برابر پرسش نمایندگان یا خبرنگاران در مورد گرانی لجام گسیخته کم می آورد، تکیه کلامش این است که بیایید و از نزدیک خانه ما خرید کنید!... به نظر می رسد وی عمدتا تغافل و فرافکنی می کند... توصیه مشفقانه ما به رئیس جمهور این است که اجازه ندهند او را در دام واهی هاله های خیالی اسیر نمایند..» احمدی نژاد در مقابل اعتراض نمایندگان مجلس که می گفتند قیمت گوجه فرنگی 3000 تومان است، گفته بود: بیائید از میدان تره بار ما خرید کنید، آنجا 1200 تومان است. فایننشال تایمز نوشت: « درآمدهای غیر نفتی پیش بینی شده در بودجه 86 غیرواقعی است.» جریان میانه رو تصمیم گرفت بر وضع بودجه نظارت کند. هاشمی رفسنجانی در مورد تمایل رهبری به انقلاب اقتصادی حرف زد. رفسنجانی گفت: « باید کمربندها را بست و به میدان آمد.... هنوز کسانی اجرای سیاست های اصل 44 را ضدعدالت می دانند.» دو ساعت بعد، حداد عادل گفت: « دولت در هیچ جای جهان بازرگان خوبی نیست.» یک ساعت بعد محسن رضایی گفت: « نظام اقتصادی کشور باید اصلاح شود... مجلس لایحه اجرای سیاست های اصل 44 را به عنوان عیدی مردم تصویب کند.» یک ساعتی بعد، هاشمی شاهرودی گفت: « اجراي سياستهاي اصل 44 قانون اساسي ، تحول بسيار مهمي در نظام اقتصادي و روابط اقتصادي جامعه ايجاد ميكند.» علی آقامحمدی گفت: « ساختار بودجه باید متناسب با سیاست های اصل 44 تغییر کند.» فعلا عدد 44 تبدیل به عدد جادویی روز شده است و فکر می کنم از فردا به مدت یک ماه موضوع اصل 44 را روزی دو میلیون بار بشنویم. در این وسط وسط ها، ناله استاد ابراهیم یزدی هم بلند شد و گفت: « دخالت هاشمی و خاتمی در بحران اتمی ضروری است.»
ائتلاف برای نجات کشور
روز اول بهمن، بهزاد نبوی اعلام کرد که ائتلاف هاشمی و خاتمی برای نجات کشور در حال شکل گیری است. مریم بهروزی گفت: « هاشمی نیازی به خاتمی ندارد.» برادر جانباز مجتبی شاکری هم گفت: « البته چهره های مقبولی مانند هاشمی و خاتمی تیزهوش تر از آن هستند که فریب امثال تاج زاده، بهزاد نبوی و سعیدحجاریان را بخورند.» مجتبی شاکری گفت: « نباید فراموش کرد که بهزاد نبوی روزی گفته بود قانون اساسی که مفسر آن شورای نگهبان باشد، به درد چهارشنبه سوری می خورد.» فعال شدن نیروهای منتقد دولت برخی چشم ها را متوجه کسانی کرد که در اثر فشارهای موجود از کشور بیرون رفته بودند و بازنگشته بودند. روز اول بهمن مسعود بهنود در مقاله ای نوشته است که « آیا اکبر گنجی باید بماند یا برگردد؟» دو روز بعد شبکه ششم صدا و سیما در خبری گفت: « گروه سیاست و عملیات مربوط به ایران و سوریه در وزارت خارجه آمریکا با حضور سعید رضوی فقیه، حسین باستانی، علی افشاری، اکبر عطری و محسن سازگارا تشکیل شده است.» سعید رضوی فقیه که در همان روزها در ایران بود، در این مورد شدیدا اعتراض کرد.
بازرسان آژانس نیایند
به نظر می رسید دولت خودش را آماده گسترش فعالیت در نطنز می کند. روز دوم بهمن دولت از ورود 38 نفر از بازرسان آژانس اتمی به ایران جلوگیری کرد. بروجردی گفت: « این مساله به معنی تجدید نظر در اصل همکاری با آژانس انرژی اتمی نیست.» متکی که در سوریه بسرمی برد، گفت: « عدم پذیرش برخی بازرسان در چارچوب ضوابط آژانس است.» جرج بوش هم لحنش را تغییر داد و گفت: « برای حل مشکل هسته ای ایران به دیپلماسی ادامه می دهیم.» حسنی مبارک و پرویز مشرف هم لحن خود را آرام تر کردند و گفتند که باید بر راه حل دیپلماتیک برای پرونده هسته ای ایران تاکید کرد. اما حسین مرعشی اعلام کرد که « احمدی نژاد در مورد دستیابی به انرژی هسته ای دروغ می گوید.» بسیاری معتقد بودند دولت می خواهد نشان بدهد که در حال غنی سازی است، در حالی که این موضوع واقعیت ندارد. روز سوم بهمن، الهام شدیدا تاکید کرد که دولت به همکاری با آژانس ادامه می دهد. لاریجانی هم با البرادعی تلفنی حرف زد و گفت: « بازرسان آژانس می توانند به فعالیت های خود در ایران ادامه دهند.» یک هفته بعد یعنی روز دهم بهمن علاء الدین بروجردی اعلام کرد که 3000 سانتریفیوژ در نطنز مشغول فعالیت شده است. سازمان انرژی اتمی این اظهارات را تکذیب کرد. گاردین نوشت: « ایران امکان فعال کردن سه هزار سانتریفیوژ را ندارد.» البرادعی گفت: « ایران حداقل تا پنج سال دیگر امکان ساخت سلاح اتمی ندارد.» یک روز بعد، احمدی نژاد گفت: « رئیس جمهور پیگیر و اعلام کننده مواضع هسته ای است.» وی گفت: « سیاست های کلان هسته ای از سوی رهبری ابلاغ شده است.» بحران هسته ای ادامه داشت. علی لاریجانی گفت: « پیام جدیدی از آمریکایی ها دریافت نکردیم.» وی در پاسخ به طرح البرادعی مبنی بر توقف تحریم در مقابل تعلیق سریع، گفت: « البرادعی باید طرح مدونی برای بررسی به تهران ارائه کند.» لاریجانی مشت محکمی به دهان نماینده روسیه زد که گفته بود: « امکان لغو تحریم ایران وجود دارد، اما لغو تحریم ایران منوط به تعلیق است.» لاریجانی گفت: « غنی سازی را متوقف نمی کنیم.» لاریجانی در کمال خونسردی گفت: « برای اقدام بعدی شورای امنیت وقت زیاد داریم.» روز 14 بهمن اعلام شد که دوربین های اضافی هم در اصفهان کار گذاشته شده است. لاریجانی گفت: « همکاری با آژانس ادامه می یابد و بازرسی ها همچنان آزاد خواهد بود. دوربین ها کار می کند.» روز 15 بهمن بالاخره مشکل نطنز حل شد. سازمان انرژی اتمی امکان بازدید از اصفهان را برای خبرنگاران فراهم کرد. این سازمان سه دوربین اضافی هم در اصفهان نصب کرد. آقازاده گفت: « قطعنامه را اجرا نمی کنیم.» وی توضیح داد که: « ایران به اجرای پیمان ان پی تی متعهد است.»
مجلس در حال چه کنم چه کنم
به دنبال بحث احضار رئیس جمهور به مجلس که تعداد امضاهای آن به بیش از پنجاه امضا رسیده بود، فراکسیون اصولگرایان دچار بحران شد. افروغ روز سوم بهمن گفت: « فراکسیون جدید اصولگرایان برای جلوگیری از خودکشی سیاسی بود.» افروغ به نقش باهنر به عنوان منشی احمدی نژاد در مجلس اشاره کرد و گفت: « در گذشته دولت هر کاری داشت به باهنر می گفت و او به اکثریت القاء می کرد.» وی توضیح داد که: « اصولگرایان واقعی ما هستیم، دیگران باید جدا می شدند.» باهنر گفت: « احضار رئیس جمهور به مجلس نباید بر رسیدگی بر امور اساسی مردم سایه افکند، زیرا عمده خواسته مردم هنوز هم مساله تورم، بیکاری و ناهنجاری های اجتماعی است.» علاء بروجردی و احمد توکلی برای جلوگیری از شکاف در اکثریت دست به تلاش زدند. عصر چهارم بهمن 85 بیش از صد نفر از نمایندگان مجلس برای ملاقات با هاشمی رفسنجانی رفتند. رفسنجانی به نمایندگان گفت: « نمایندگان باید در بررسی ها و اظهار نظرهای مربوط به بودجه، کارشناسانه و دقیق برخورد کنند.» هاشمی گفت: « نباید بگذاریم طرح های اقتصادی به دلیل مسائل سیاسی در کشور معوق بمانند.» هاشمی در کمال خونسردی گفت: « شورای تشخیص مصلحت بر روند تصویب بودجه نظارت خواهد داشت و اگر ضرورت پیدا کند، تذکر خواهد داد...» هاشمی گفت: « فرصت سوزی خیانت به کشور است.» بعد از این جلسه هاشمی با سفیر انگلیس ملاقات کرد و ضمن رد کردن پیش شرط برای مذاکره، گفت: « جمهوری اسلامی به دنبال ماجراجویی در خصوص انرژی اتمی نیست.» روز هفتم بهمن خوش چهره از فراکسیون جدید، گفت: « نام خلاق فعلا یک ایده است.» گرامی هم گفت: « مردان بزرگ نظام باید وارد صحنه شوند.... چالش بین دولت و مجلس جدی است... شصت نماینده نامه دعوت رئیس جمهور به مجلس را امضا کردند.» عماد افروغ گفت: « تشکیل اصولگرایان خلاق واکنش به دولت گرائی پارلمانی است.»
خاتمی به داووس رفت
شرکت خاتمی در اجلاس داووس موضوع مهمی بود. اجلاس داووس یکی از محافل مهم اداره جهان است که تقریبا مقدرات اقتصادی و سیاسی جهان را تعیین می کند. روز دوم بهمن اعلام شد که خاتمی برای شرکت در اجلاس داووس به سوئیس می رود. موضوع اجلاس امسال خاورمیانه است و سران 24 کشور در این اجلاس شرکت می کنند. خاتمی به داووس سوئیس رفت و روز هفتم بهمن در نشستی با جان کری شرکت کرد. آنان با هم چند کلمه ای حرف زدند. در نشست نسبتا مشترک خاتمی- کری، خاتمی از موضع مریخی ها از دولت های ایران و آمریکا خواست در پرونده اتمی خویشتنداری کنند و جان کری هم از بوش انتقاد کرد. همزمان با برگزاری اجلاس، فرانس پرس نقل کرد که در روزنامه یدیعوت آهارانوت اسرائیل مصاحبه ای با خاتمی صورت گرفته و در این مصاحبه خاتمی علیه هولوکاست حرفهایی زده است. ابطحی از قول خاتمی مصاحبه را بشدت تکذیب کرد. چنین مصاحبه ای هرگز چاپ نشد، اما بی بی سی دریافت که خبرنگار این روزنامه خاتمی را در یکی از سالن های اجلاس دیده است.
سمند، پژو، پراید، در حال انفجار
یکی از حوادث تقریبا عادی سال 85 انفجار خودروهای مونتاژ شده داخل بود. به نظر می رسید که نوعی بی دقتی در سیستم کنترل تکنیکی کشور وجود دارد. برای مثال دهها ماشین پژوی 405 صفر کیلومتر خودبخود آتش گرفت و سرنشینانش را سوزاند. یک ماشین سمند هم به محض خریداری شدن خودسوزی کرد و منفجر شد. دوم بهمن یکی از واگن های متروی کرج به تهران، بدون هیچ دلیل منطقی آتش گرفت. راهنمایی و رانندگی اعلام کرد تا وقتی پراید نقص کمربند ایمنی اش را برطرف نکند، این اتومبیل را شماره گذاری نمی کند. منصور دفتریان، رئیس هیات مدیره انجمن مهندسی گاز گفت: « سالانه 30 میلیارد دلار انرژی در ایران به دلیل استاندارد نبودن و اسراف انرژی هدر می رود.» در اولین هفته بهمن، یک دانشجوی دوره دکترا در دانشگاه تربیت مدرس به دلیل انفجار کپسول هیدروژن کشته شد و دو روز قبل از آن اعلام شد که دکتر اردشیر حسین پور، دانشمند اتمی دانشگاه شیراز، به علت گازگرفتگی در سن چهل و چهار سالگی درگذشته است.
وضعیت اضطراری است
سیاستمداران کهنه کار می توانستند معنی بحران را حس کنند، اما دولتی که خودش عامل بحران بود، نمی خواست این را بپذیرد. روز هفتم بهمن رفسنجانی در نمازجمعه گفت: « وضعیت کشور عادی نیست.» بادامچیان جواب داد:« وضعیت کشور ایران عادی است، وضعیت آمریکا عادی نیست.» احمدی نژاد گفت که « دشمنان با فضاسازی و استفاده از عناصر زبون بلندگو به راه انداخته اند تا ملت ایران را نگران کنند.» مهدی کروبی گفت: « مردم از اوضاع کشور نگران هستند.» متکی هم که توسط اعلمی برای سووال به مجلس خوانده شده بود، گفت: « خاورمیانه در حال ورود به یک موقعیت جنگی است.» ظاهرا کمی از نگرانی شدید جنگی کاسته شده است، چون ناو هواپیمابر آیزنهاور که وسط خلیج فارس لنگر انداخته بود، خلیج فارس را ترک کرد و به شرق عمان رفت. روسیه اعلام کرد: « تحویل 29 مجموعه موشک تورام یک به ایران تمام شده. این موشک ها صددرصد دفاعی است. برد این موشک ها چهل کیلومتر است و برای انهدام هواپیما، هلی کوپتر، موشک بالدار و هواپیمای بدون سرنشین استفاده می شود.» آمریکایی ها می خواستند در کردستان عراق یک پایگاه نظامی درست کنند، که موضوع منتفی شد و کردها با ایجاد این پایگاه مخالفت کردند.
کی گفته؟ جنگ کجا بود؟
روز سوم بهمن احمدی نژاد در صدا و سیما حاضر شد. خلاصه اظهارات احمدی نژاد در سخنان دیشب در صدا و سیما چنین بود: « همه مشکلات کشور از گذشته مانده است... رابطه ایران و کشورهای جهان در طول سال گذشته بشدت گسترده شده است... برای هسته ای شدن هیچ هزینه ای ندادیم... جنگی در جریان نیست و خطری وجود ندارد.... علت گرانی همه چیز دولت های قبلی است... اظهارات احمدی نژاد در مصاحبه تلویزیونی که از بس خسته کننده و تکراری بود، باعث چرت زدن و خمیازه کشیدن مجری تلویزیون هم شد، وی از یک اصطلاح جدید استفاده کرد. احمدی نژاد در پاسخ هر سووالی گفت: « کی گفته؟» وی در پاسخ به احتمال حمله آمریکا گفت: کی گفته؟ حمله؟ و در پاسخ سووال مربوط به گرانی کالاها گفت: گرانی؟ کی گفته؟ و در پاسخ به اینکه آیا نگران کشور نیستید؟ گفت: من؟ نگران؟ نه، اصلا نگران نیستم. شهرداری تهران اعلام کرد که پس از گفتگوی صمیمانه رئیس جمهور با مردم، سی هزار تلویزیون شکسته شد و دویست و پنجاه نفر از خوشحالی سکته کردند. در مقابل خونسردی احمدی نژاد، عمرو موسی دبیرکل اتحادیه عرب اعلام کرد که « خطر حمله به ایران جدی است.»، از طرف دیگر هاشمی رفسنجانی هم در پاسخ غیر مستقیم به احمدی نژاد که گفته بود « اصلا نگران کشور نیستم» اعلام کرد که « اوضاع کشور نگران کننده است.» اما یک هفته بعد، رحیم صفوی گفت: « غرب به دنبال ضربه زدن به اقتصاد ایران است.» رحیم صفوی با رد نکردن احتمال صدور قطعنامه شدیدتر علیه ایران گفت: « احتمال حمله نظامی به ایران بسیار ضعیف است.»
حزب الله برای سرنگونی سینیوره می آید
معلوم نبود این چه رازی بود که وقتی ایران تحت فشار جهانی قرار می گرفت، در عراق و لبنان و فلسطین درگیری شدید می شد و حزب الله و حماس شهر را به هم می ریخت؟ از سوم بهمن اعتصاب گسترده در لبنان برگزار شد، به گفته حسن نصرالله قرار بود این اعتصاب بدون خشونت برگزار شود، اما در یک روز سه کشته و صد مجروح داشت. شهر اینقدر شلوغ بود که فواد سینیوره برای رفتن به اجلاس پاریس با هلیکوپتر از بیروت خارج شد. حسن نصرالله هم که قرار بود چاه نفت عمه اش را بفروشد، به سینیوره گفت: « حتی حاضریم سه میلیارد دلار هزینه جنگ را هم بپردازیم، مشروط به اینکه سینیوره در مورد هزینه های دیگر پاسخگو باشد.» یک روز بعد، حزب الله لبنان به اعتصاب پایان داد. حسن نصرالله که اعلام کرده بود: « مخالفان قادرند فردا دولت را سرنگون کنند.» فواد سینیوره دولت های ایران و سوریه را به حمایت از تظاهرات ملی علیه دولت به رهبری حزب الله لبنان متهم کرد. روز دهم بهمن از ساعت ده صبح آتش بس فوری بین فتح و حماس برقرار شد، اما این آتش بس از ساعت ده و سه دقیقه شکسته شد و درگیری فتح و حماس با وجود اعلام آتش بس شدت گرفت. در لبنان نصرالله که دستور اعتصاب برای سرنگونی دولت را صادر کرده بود، تازه متوجه شد که جنگ داخلی به نفع آمریکاست، وی گفت: « آمریکا به دنبال جنگ داخلی در لبنان است.» وی خواستار تحقیق در خصوص عوامل ناآرامی هفته گذشته لبنان شد.» نصرالله گفت: « از هر ابتکار عملی برای حل بحران لبنان حمایت می کنیم.»
قهرمانی که می خواست سلطان بشود
در کاراکاس نیز شهر شلوغ بود. در پی اعطای اختیارات ویژه به چاوز از سوی مجلس این کشور، روز چهارم بهمن تظاهرات گسترده مردم در کاراکاس علیه چاوز صورت گرفت. مخالفان چاوز در تظاهرات گفتند: « با دیکتاتوری فردی مبارزه کنید»، « ما خواهان دموکراسی بیشتری هستیم.» آنها گفتند:« ما خواهان رواج دیکتاتوری در کشور خود نیستیم.» از طرفی چاوز در کمال صداقت اعلام کرد که اگر مردم بخواهند رئیس جمهور مادام العمر می شوم. از طرف دیگر ونزوئلا شب گذشته اعلام کرد قصد دارد با ایران در زمینه هواپیماهای جنگی از طریق طرحهای ساخت جنگنده بدون سرنشین و جنگنده های اف پنج آمریکایی که واشنگتن با نگهداری آنها مخالفت می کند، همکاری کند.
قطعنامه علیه ایران، موضوع: هولوکاست
سریال قطعنامه هایی علیه ایران تمام نمی شد. این بار ونزوئلا هم وقتی دید پول های ذخیره ارزی کشور ته کشیده و احمدی نژاد فعلا در حال محو شدن است، علیه ایران رای داد. قطعنامه محکومیت انکار هولوکاست در سازمان ملل با اجماع اکثر حاضرین روز هفتم بهمن 85 جلسه تصویب شد. تنها کشوری که رای مخالف داد، ایران بود. نماینده ایران جلسه را ترک کرد. واحد مرکزی خبر هم اعلام کرد: « به علت حضور نیافتن حدود یک سوم اعضای سازمان ملل، این قطعنامه بدون رای گیری تصویب شد.» موضع روسیه جالب بود. نماینده روسیه گفت: « اگر هولوکاست نبود، پس ارتش روسیه زندانیان را چگونه از اردوگاه آشویتس آزاد کرد؟»
کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا
عاشورای 85 واقعا که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا بود. مراسم عاشورا و تاسوعا در پاریس با شکوه تمام برگزار شد. هلندی ها از تهران نوحه خوان آوردند. در کشمیر مراسم عزاداری توسط پلیس به خون و خونریزی کشیده شد. در بیروت مراسم عاشورا مثل همیشه با شکوه و جلال و جبروت و نصرالله برگزار شد. در تهران هم فیلمی بود، خانم های خوش تیپ، همگی جنیفر گریان مثل همیشه بغل دستجات سینه زنی راه می رفتند، برادران هم همگی کربلایی دی کاپریو یک دست زنجیر و یک دست موبایل مشغول عزاداری بودند. برای اولین بار تقریبا در تمام شهرهای بزرگ دنیا، از مسکو تا لس آنجلس مراسم عاشورا برگزار شد و نمایشی از آئین شیعی عاشورا جلوی چشم مردم دنیا گذاشته شد. در همین روز ویندوز ویستا آخرین اثر میکروسافت دیروز وارد بازار جهانی شد و در تمام جهان با قیمت 600 دلار و در تهران با قیمت سه هزار تومان وارد بازار شد. به دنبال ارائه این ویندوز، بیل گیتس اعلام کرد می خواهد بازنشسته شود تا به کارهای خیریه اش بپردازد، وی گفته بود که به دختر 11 ساله اش اجازه نمی دهد بیش از 45 دقیقه در روز با کامپیوتر بازی کند.
احمدی نژاد در دوران صامت
معلوم نشد چه اراده ای احمدی نژاد را وادار کرد تا از نیمه دوم بهمن 85 سکوت کند. سفرهای وی برای مدتی قطع شد و یا در سکوت طی شد. وی در روز دهم بهمن با اولین تاکسی خالی به آسایشگاه کهریزک رفت و با سالمندان این آسایشگاه ملاقات کرد و هیچ حرفی نزد. روز چهاردهم بهمن رئیس جمهور به یک کار نسبتا مفید که در آن تخصص دارد، پرداخت و فاضلاب شمال اصفهان را افتتاح کرد و گفت: « مردم سرمایه گذاری کنند، دولت حمایت می کند.» احمدی نژاد که به بشاگرد رفته بود، درآنجا به غرب گفت: « دوران استیلای شما به پایان رسیده است و ملت ایران همه موانع را از پیش پای خود برداشته است.» احمدی نژاد گفت: « ایران باید به عنوان الگو در عرصه جهانی مطرح شود.» احمدی نژاد که می خواست روز 22 بهمن خبر خوش هسته ای بدهد، به جای آن خبر خوش علمی داد. این خبر که با حضور وزیر بهداشت اعلام شد، کشف داروی مداوای ایدز بود که ریشه گیاهی دارد. تولید این دارو از هشت سال قبل آغاز شده بود و گفته شد بزودی وارد بازار می شود. تا آن زمان سیزده واکسن جدید در هشت کشور جهان تولید شده بود. از طرف دیگر رئیس جمهوری گامبیا نیز اعلام کرد که با استفاده از داروهای سنتی و گیاهی در طول سه روز ایدز را درمان می کند. روز پانزدهم بهمن رئیس جمهور موفقیت محققین پزشکی کشور در ترمیم ضایعات نخاعی در تالار بیمارستان امام خمینی را جشن گرفت. احمدی نژاد در بیمارستان امام خمینی گفت: « هیچگاه در زمینه های فعالیت علمی و درمانی احساس محدودیت مالی نکنید، چرا که دولت با تمام توان پشتیبان شماست.» وی گفت: « همه پول و توان کشور فدای یک تار موی یک هموطن.» هاشمی هم گفت: « ایرانیان می توانند کارهای بزرگی انجام دهند، همانطور که بیست سال پیش بحث دانش هسته ای را آغاز کردند.» احمدی نژاد گفت: « زودتر از چشم انداز به قله خواهیم رسید.» همزمان با این سیاست سکوت، صادق واعظ زاده به عنوان معاون علمی و فنآوری رئیس جمهور منصوب شد و اعلام شد که « فرار مغزها در دولت نهم به دو و نیم برابر افزایش یافته است. براساس همین خبر سالانه 150 هزار نفر از بهترین مغزهای ایرانی در حال ترک کشور هستند.» اتفاق عجیب نیمه دوم ماه بهمن صدور جملاتی از احمدی نژاد بود که از وی بعید می نمود. وی در دیدار با حکیم که روز 16 بهمن صورت گرفت، گفت: « باید هوشیاری بیشتری به خرج دهیم.» احمدی نژاد در مراسم اهدای جایزه کتاب سال گفت: « تعامل فرهنگی زیباترین تعامل بین انسانهاست.» احمدی نژاد در همین مراسم گفت: « بشر بیش از استراتژی سیاسی به اندیشه و فرهنگ نیاز دارد.» همچنین احمدی نژاد با مشرف دیدار کرد و گفت: « احداث خط لوله صلح در راستای تقویت ثبات منطقه است.» دیروز رسول منتجب نیا نماینده سابق مجلس در مورد خطر جنگ این سووال را پرسید که: « چرا همه نگرانند، جز احمدی نژاد؟»
سه فعال زن دستگیر و آزاد شدند
روز دهم بهمن و در پی انتشار اطلاعاتی از سوی حسین درخشان در اینترنت، سه نفر از فعالان زن که برای شرکت در یک جلسه کاری به هند می رفتند، دستگیر و 24 ساعت بعد آزاد شدند، حسین درخشان در نقش روابط عمومی وزارت اطلاعات دلیل دستگیری آنها و دیگر دستگیر شدگان این وزارت را در وب سایت خود اعلام می کرد.
ایران این طرف، عراق آن طرف
خط کشی میان ایران و عراق جدی شد. روز 11 بهمن هاشمی رفسنجانی در دیدار با معاون رئیس جمهوری عراق گفت: « اشغالگران عراق در صدد ترسیم چهره ای خشن از ایرانیان هستند.» پنتاگون اعلام کرد: « حمله به مقر نظامیان آمریکا در شهر کربلا به حمایت ایران انجام شده است.» بوش هم اعلام کرد: « ضربه نظامی علیه ایران به معنی اشغال نیست.» سفیر ایران در بغداد گفت: « ما نمی خواهیم عراق بهای دشمنی ما با آمریکا را بپردازد.» سه روز بعد، در 14 بهمن، متکی با عبدالعزیز حکیم دیدار کرد. حکیم بلافاصله گفت: « حامل هیچ پیامی نیستم.»، متکی از موضع وزیر خارجه عراق گفت: « آمریکایی هاباید رویکردشان را در عراق تغییر دهند و هرچه سریع تر دیپلمات های ما را آزاد کنند.» متکی گفت: « مسوولیت امنیت عراق باید به دست دولت نوری مالکی سپرده شود.» نوری مالکی هم تعارف را بکلی کنار گذاشت و در مصاحبه با سی ان ان اعلام کرد: « من اطمینان دارم و باز اطمینان کامل دارم که ایران نظامیان آمریکایی در عراق را نشانه گرفته است، اما اجازه نمی دهم کشورم به میدان نبرد شما تبدیل شود... ما از ایران و آمریکا می خواهیم مشکل خود را در مکان دیگری حل کنند... نه به ایران بخاطر شیعه بودن مردمش اجازه می دهیم سیاستهای خود را در عراق پیاده کند و نه به کشورهای عربی اجازه می دهیم که به دلیل همزبان بودن با ما، در امور داخلی کشور دخالت کنند.» در عراق انفجارها ادامه داشت، اگرچه کمتر شده بود. در حمله انتحاری در بازار مود غذایی بغداد 52 نفر کشته و 122 نفر زخمی شدند. در یک انفجار در یک منطقه مسکونی 121 نفر کشته و 226 نفر زخمی شدند. الوطن نوشت که جیش المهدی از شهرک صدر عقب نشینی کرده و به طرف ایران آمده است. اما ایران این موضوع را تکذیب کرد. هاشمی رفسنجانی نیز با عبدالعزیز حکیم دیدار کرد و گفت: « در صورت فراهم شدن شرایط مناسب، آماده هرگونه همکاری برای سازندگی عراق هستیم.» بازداشت جلال شرفی دیپلمات ایرانی یک نقطه سیاه در این دوران بود. در حالی که دولت عراق اعلام کرده بود که دیپلمات ایرانی توسط دولت عراق بازداشت شده است، ایران اعلام کرد که آمریکا این دیپلمات را دزدیده است. روز هجدهم بهمن آمریکا اعلام کرد که اصلا در ماجرای دستگیری جلال شرفی نیست. مساله این بود که سه نفر از نیروهای دولت عراق در جریان دستگیری جلال شرفی دستگیر و یکی از آنها کشته شد، و دولت عراق تازه بعد از دو روز متوجه شد که خودش جلال شرفی را دستگیر کرده است.
ای مزدوران تشیع صفوی
روز پانزدهم بهمن ماه، جنگ میان نحله های مختلف فکری اهل سنت، با شیعیان وارد مراحل عملی شد و نتیجه هژمونی طلبی شیعیان به سبک احمدی نژاد پس از یک سال به شیعه کشی و منزوی کردن شیعیان انجامید. رهبر صوفیان الجزایر گفت: « تشیع مصیبت بارتر از افراط وهابیون است.» یک روزنامه یمنی از « دستور رئیس جمهور یمن برای کشتار شیعیان در این کشور» خبر داد. مصر دفتر مجلس شیعیان را تعطیل کرد. دبیرکل این مجلس گفت: « ما قربانی اختلافات سیاسی ایران و مصر هستیم.» حداد عادل در دیدار با حکیم گفت: « معرفی صدام به عنوان قهرمان عرب، بالاترین اهانت به اعراب است.» آگاهان گفتند: دقیقا مثل این می ماند که بگویند احمدی نژاد قهرمان ملی ایران است، این بزرگترین اهانت به ایرانیان است. آیت الله مکارم شیرازی روز 18 بهمن گفت: « وهابیون به صراحت هرکسی را که برخلاف عقیده شان است، کافر و مهدور الدم معرفی می کنند.» مکارم شیرازی گفت: « متاسفانه اخیرا جمعی از علمای اهل سنت به کتب روایی شیعه مانند بحار الانوار، اصول کافی و کتب دیگر مراجعه کرده اند...» معلوم نیست وهابی ها برای اینکه نظر شیعه را بفهمند به جای بحارالانوار چرا آثار امیل زولا و الکساندر دوما و هری پاتر را نمی خوانند؟ در لبنان هم مسیحی ها، هم اهل سنت و هم شیعیان به اعتراض علیه حزب الله پرداختند. علی لاریجانی گفت: « از تشکیل دولت وحدت ملی فلسطین حمایت می کنیم.» روز پانزده بهمن روزنامه اولترا راست « سیاست روز» به دلیل اهانت به اعتقادات اهل سنت توقیف شد. این روزنامه در یک اشتباه چاپی خلیفه دوم مسلمانان را زنازاده خواند.
حمله می کنیم، حمله نمی کنیم
در حالی که به نظر می آمد آمریکایی ها دارند همه امکانات حمله را فراهم می کنند، اما دائما تکرار می کردند که حمله نمی کنند. آمریکا در حال ایجاد فضای تبلیغاتی ضدایرانی در سطح جهان بود. هیلاری کلینتون روز 14 بهمن گفت اگر رئیس جمهور شود شاید به ایران حمله کند. فاطمه آجرلو نماینده مجلس به هیلاری کلینتون گفت: « از این خانم بیشتر از این انتظار نمی رفت.... این ها همه از یک جنس هستند.» دکتر خرم گفت: « هدف کوتاه مدت آمریکا این است که ایران کماکان فرصت ضرب الاجل شورای امنیت را از دست بدهد.» لاوروف گفت: « آمریکا به روسیه اطمینان داده که به ایران حمله نمی کند.» از طرف دیگر مانور نظامی شش کشور شورای همکاری خلیج فارس، یعنی عربستان، قطر، عمان، کویت، امارات و بحرین آغاز شد. روز 15 بهمن خبرگزاری ها اعلام کردند که « سه فرمانده سابق آمریکایی از بلر خواستند که جلوی بوش را بگیرد.» قرار شد احمدی نژاد ساکت بماند و لاریجانی به کنفرانس امنیتی مونیخ برود تا جلوی بحران را بگیرد. لاریجانی گفت: « به مونیخ می روم، اما با آمریکا مذاکره نمی کنم.» حکیم گفت: « مذاکره ایران و آمریکا به نفع منطقه است.» آیت الله خامنه ای در دیدار با حکیم گفت: « سیاست جمهوری اسلامی ایران حمایت از دولت عراق است.» با این وجود آیت الله خامنه ای برای حمایت از دولت عراق اعلام کرد که « آمریکا باید از این کشور خارج شود.» ملک عبدالله در دیدار با مرکل گفت: « ایران کشور دوست و همسایه ماست، اما آنچه در حال حاضر دولت این کشور انجام می دهد، اشتباه است.» روز 18 بهمن لاریجانی گفت: « هیچ وقت نگفته ایم با کسی مذاکره نمی کنیم، در مونیخ با مقامات غربی مذاکره می کنیم.» لاریجانی به مونیخ رفت و روز 22 بهمن سخنانی منطقی و مستدل در مورد مواضع ایران گفت. کار به جایی رسید که جوزف لیبرمن سناتور دموکرات حقیقت جمهوری اسلامی را کشف کرد و گفت: « انگار لاریجانی و احمدی نژاد از دو کشور هستند.» مک کین، سناتور جمهوریخواه گفت: « کلمات لاریجانی قشنگ هستند، اما...» تغییر جهت پروژه ایران نیز یکی از مسائل مهم بود. آمریکا جهت پرونده حمله به ایران را عوض کرد، این کشور اسنادی منتشر کرد که در انفجارها و حملات تروریست ها از اسلحه ایرانی استفاده شده است. احمدی نژاد هم روز 22 بهمن با ای بی سی مصاحبه کرد و گفت: « اگر اسلحه ایرانی در عراق پیدا شده، اسلحه آمریکایی و توپ و تانک و هلیکوپتر آمریکایی هم در عراق فراوان است.» احمدی نژاد گفت: « احتمال حمله آمریکا به ایران بسیار کم است.» بولتون، نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل گفت: « مذاکره با ایران بی فایده است، زمان به نفع ما نیست و حمله به ایران بهتر از ایران اتمی است.» از سوی دیگر دکتر ولایتی مشاور رهبری نیز وارد بازی شد. دکتر ولایتی اعلام کرد: « تعلیق تابوی ما نیست.» هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: « آمریکا حسن نیت نشان دهد، موانع مذاکره رفع می شود.» بوش گفت: « به شرط تعلیق غنی سازی، ایران مذاکره کند.» بوش ادامه داد: « ایرانی ها مردمی متمدن هستند، اما آنچه دولت ایران انجام می دهد، آنها را منزوی خواهد کرد.» جنتی گفت: « محاصره کشور به نفع ما شد، چون آمریکا در تیررس ایران قرار گرفت.» به نظر می رسید که مثلث هاشمی، ولایتی، لاریجانی هر کدام مشغول تمیز کردن گندکاری های احمدی نژاد هستند. ولایتی در تاریخ 25 بهمن گفت: « نسل کشی یهودیان را به عنوان واقعیت تاریخی می پذیریم.» لاریجانی نیز گفت: « موضوع هولوکاست مربوط به تاریخدانان است نه اهل سیاست.» سخنگوی کاخ سفید گفت: « اگر ایران در مسیر دستیابی به انرژی غیرنظامی هسته ای حرکت کند، ما پیشنهادات بسیار سخاوتمندانه ای به آنها ارایه می کنیم.» ولایتی گفت: « پیشبرد همزمان تکنولوژی هسته ای و مذاکرات، سیاست ماست.» هاشمی رفسنجانی نیز مطابق معمول از جملاتی که فاعل و فعل و قید و صفت دارد، اما مفعول آن مشخص نیست، استفاده کرد و در حالی که لبخند می زد، از زیر میز یک لگد به ساق پای احمدی نژاد کوبید و گفت: « اگر کارهایی کنیم که طرف مقابل بتواند علیه ما اجماع درست کند، اشتباه کرده ایم.» بوش گفت: « شایعه حمله به ایران ساخته مخالفان من است.» فرانسه گفت: « آمریکا در حال طراحی جنگ با ایران نیست.» شیرزاد گفت: « در صفحه شطرنج سیاسی به گوشه ای رانده شده ایم که امکان مات کردنمان فراهم شده است.»
اصلاحات به هاشمی نزدیک می شود
در نیمه دوم سال، در جبهه دانشجویی تحرکاتی اتفاق افتاد، تحکیم تا حدی به بازسازی خود پرداخت و دانشگاه از انفعال درآمد، اگرچه جریان نفوذ و رشد چپ در این میان خطرناک بود، ولی نشان از تنوع بیشتری از اندیشه ها در دانشگاه داشت، زنان نیز کمپین یک میلیون امضا را آغاز کردند و آنان نیز فاصله خودشان را با جبهه اصلاحات حفظ کردند، از سوی دیگر در گروههایی چون معلمان و کارگران نیز مطالبات اجتماعی انباشته وجود داشت. در حقیقت تنوعی از نارضایتی ها به دلایل مختلف که بسیاری از آنها سیاسی نبود، وجود داشت، در 25 بهمن صدها نفر از دوستداران تاریخ و فرهنگ کشور برای جلوگیری از آبگیری سد سیوند که بطور جدی پاسارگاد را تهدید می کند، جلوی مجلس رفتند و تظاهرات کردند. با افزایش نارضایی های اجتماعی ناشی از شرایط داخلی و خارجی، نیروهای سرخورده و نومید به تدریج فعال تر شدند؛ روز 14 بهمن 85 جبهه مشارکت بعد از دیدار با هاشمی اعلام کرد: « به هاشمی نزدیک تر شده ایم.» یک روز بعد رضا خاتمی گفت: « راهمان را در انتخابات شوراها پیدا کردیم.» بادامچیان هم با احساس خطر ناشی از فعال شدن اصلاح طلبان، گفت: « زنگ انتخابات مجلس هشتم از حالا زده شده است.» همین بادامچیان گفت: « اصولگرایی با قدرت طلبی جور در نمی آید.» محمد قوچانی بعد از چندماهی که شرق غروب کرد و به محاق تعطیل رفت، اعلام کرد که روزنامه اخبار را تا قبل از عید منتشر می کند. خبر بد هم این بود که از سفر عبدالله مومنی و هاشم آقاجری به آمریکا به دعوت دانشگاه ام آی تی جلوگیری شد. خبر بدتر اینکه ماموران امنیتی از سفر مهندس سحابی به اصفهان هم جلوگیری کردند. در این میان عباس عبدی و سعید لیلاز کسانی بودند که تقریبا بطور دائمی با افکار عمومی سخن می گفتند. روز 25 دی هاشمی رفسنجانی گفت: « نگذاریم که اسلام سطحی نگر جامعه را رنج دهد.» جبهه مشارکت درست در حالی که هزارکار مانده داشت، به فکر کار تئوریک افتاد. بیطرف گفت: « مبانی تفکر اصلاح طلبی تدوین می شود.» معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت نیز اعلام کرد: « احزاب اصلاح طلب مبانی تفکر اصلاح طلبی را مورد بحث قرار می دهند.» موسوی لاری نیز اعلام کرد: « مبانی تفکر اصلاح طلبی با محوریت خاتمی در حال تدوین است.»، هدایت آقائی نیز گفت: « جلسات اصلاح طلبان برای تدوین مبانی تفکر اصلاح طلبی برگزار می شود.» فعال شدن اصلاح طلبان باعث شد تا کیهان و نشریات راست و هرزه گوهایی مانند فاطمه رجبی، خاتمی را مورد حمله بیشتر قرار دهند. آنها منابع مالی سفرهای خارجی خاتمی را مورد سووال قرار دادند. روابط عمومی موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها گفت: « هزینه سفرهای آقای خاتمی از سوی دعوت کنندگان تامین می شود و هیچ منبع داخلی در تامین هزینه ها نقشی ندارد.» هاشمی رفسنجانی گفت: « نباید به خشکه مقدس ها اجازه سلطه بر کشور داد.» از سوی دیگر روزنامه کیهان تلاش می کرد به هر نحو که شده است، اسامی فعالان اصلاح طلب را درست و غلط به آمریکایی ها بچسباند. روز 29 بهمن روزنامه کیهان نوشت: « يك منبع مطلع خبري به كيهان گفت اين تور اطلاعاتي كه به سرپرستي دختر مايكل لدين (مدير انستيتو آمريكن اينتر پرايز) طي ماههاي گذشته ديدارهايي را با علي كشتگر، ويكتوريا آزاد، حسين باقرزاده، فرشاد بيان، عليرضا جباري، عباس معروفي، ابراهيم نبوي، مهدي خلجي، مينا مطلبي و... برگزار كرده است.»
عشق و پارلمانتاریسم و آنارشیسم
انگار 270 نماینده مجلس را در یک مخلوط کن برقی گذاشته و دکمه آن را زده اند، همه چیز قروقاطی بود. روز 17 بهمن خوش چهره از منتقدین دولت در مجلس گفت: « اختلالات و آشفتگی بودجه 86 چنان فراوان است که مانند بیماری است که اگر شکافته شود، نمی توان آن را جمع کرد، لذا باید با تصویب ماده واحده ای نمایندگان وارد ریز بودجه نشوند.» در همان روز مهدی کوچک زاده، نماینده عصبی مجلس، به حضور کریستین امانپور که برای بازدید یو سی اف اصفهان به این شهر رفت، اعتراض کرد و گفت: « دادن اجازه ورود به افرادی که عناد و دشمنی اربابان آنها با نظام مقدس جمهوری اسلامی بسیار روشن است، هیچ توجیهی در پیشگاه ملت ایران ندارد.» کوچک زاده گفت: « خبرنگاران باید در اعتراض به حضور وی اقدامی انجام دهند.» خبرنگاران اعلام کردند: ما اگر می توانستیم به کسی اعتراض کنیم، به شما اعتراض می کردیم. یک هفته بعد، الهام سخنگوی دولت، این بار نه به تنهایی بلکه با همسر پر سروصدایش به مجلس رفت تا به جای کریمی راد، وزیری که در تصادف اتومبیل کشته شد، برای وزارت دادگستری رای اعتماد بگیرد. غلامحسین الهام با تفاوتی ناچیز و یک رای ناپلئونی موفق به گرفتن رای اعتماد از مجلس شد. وی که فاطی را هم به جلسه علنی مجلس آورده بود، رای اعتماد گرفت. الهام گفت: « من زنم را بیشتر از وزارت دوست دارم.» آگاهان گفتند: این که چیزی نیست، همه زن شما را از مجلس بیشتر دوست دارند. یک روز بعد، ابراهیم امینی با اشاره به رای پائین الهام گفت: « رای الهام، نشانه جایگاه احمدی نژاد در مجلس است.» از طرف دیگر اعلمی هم گفت: « اکثریت نمایندگان، مشتاق احضار احمدی نژاد به مجلس هستند.»
اخراجی ها، بمب جاذبه خشونت و صمیمیت
مسعود ده نمکی سالها بود که دیگر رفتار تندروانه را کنار گذاشته بود، او پس از تعطیل نشریاتش دچار مرام بازی« واسه چی تعطیل شون کردن» شد. به همین دلیل به سفارش کسانی چون میرشکاک سر به بیابان گذاشت و کشاورزی کرد و کتاب خواند، وقتی برگشت فیلم « فقر و فحشا» را ساخت، این فیلم میلیونها بار از شبکه های فارسی لس آنجلسی پخش شد، فلیم ضعیف بود، ولی بود. فیلم دوم، یعنی « کدام استقلال، کدام پیروزی» ضعیف تر از فیلم اولی بود، اما همه می دانستند که بالاخره هر ایرانی که پس از انقلاب رشد کرده، یک باری هوس فیلمسازی حرفه ای کرده است و اصولا علت رشد سینمای ایران در سالهای پس از انقلاب، استبداد سیاسی بود، به قول گودار: « در ایران بعد از انقلاب شما فقط می توانستید در سینما حرف بزنید، چون تنها جایی بود که روحانیون در آنجا حضور نداشتند.» ( کایه دو سینما، ویژه کن 98) شاید به همین دلیل بود که ده نمکی « اخراجی ها» را با نگاهی کمدی ساخت. از 15 بهمن معلوم شد که فیلم اخراجی های ده نمکی در حال تبدیل به مهم ترین سوژه سال سینمای ایران است. همانطور که انتظار می رفت، هیات داوران چشم به روی فیلم پر سروصدای ده نمکی بست و باعث شد او که گفته بود « نه مرغ می خوام، نه سیمرغ» بالای صحنه برود و سینماگران را یاد ایام جوانی اش بیندازد. اما فیلم مسعود ده نمکی فیلم مردمی جشنواره فیلم فجر شد. فیلم بیشترین انتقادها و تحسین ها را برانگیخت، اما پدیده سال شد. بعدا هیات داوران جشنواره برای نخستین بار، از ده نمکی رسما عذرخواهی کردند و فیلم در اکران نوروزی رکورد میلیاردی فروش را زد.
آمریکا، آمریکا، مرگ به نیرنگ تو
بازی داخلی و خارجی در داستان آمریکای جنایتکار ادامه داشت. در داخل چنان سخن گفته می شد، گوئی حمله آمریکا بزرگترین نعمت است و در خارج چنان صحبت می شد، گوئی ما بیچارگانی هستیم که زیر چکمه های آمریکای ظالم له می شویم. و مهم این که درست در زمانی که آمریکا در حال نابودی ما بود، ما می خواستیم ملت آمریکا را که می خواستند ما را نابود کنند، نجات دهیم. سردار فیروز آبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح روز 18 بهمن گفت: « ملت بیدار شده آمریکا از دست فرقه نومحافظه کاران نجات خواهند یافت.» ده روز بعد، آمریکا دارایی سه شرکت ایرانی را بلوکه کرد و ژاپن هم دارائی 10 شرکت و 12 مقام ایرانی را بلوکه کرد. سوئیس هم که به مدت 24 ساعت رفیق شخصی لاریجانی شده بود، به تحریم کنندگان پیوست. رایس گفت: « نگرانی های مان را در مورد فعالیت های ایران در عراق به تهران منتقل کردیم.» رایس گفت: « هنوز تصمیمی برای صدور قطعنامه تازه علیه ایران نگرفته ایم.» از طرفی تعلیق موضوع اصلی بود. حسینی، که روز23 بهمن اعلام کرده بود که تعلیق قابل بررسی است، یک روز بعد اعلام کرد که « موضوع تعلیق تحت هیچ شرایطی پذیرفتنی نیست.» علی لاریجانی یک امامزاده جدید در سوئیس پیدا کرد و به آنجا متوسل شد. لاریجانی گفت: « سوئیس هیچ پیشنهاد جدیدی به ما ارائه نکرده است.» آمریکایی ها در یک الگوسازی دقیق کره شمالی، در 25 بهمن ضلع سوم مثلث شرارت را راضی کردند که هرگونه فعالیت اتمی را متوقف کند و در عوض از آمریکا کمک مالی بگیرد. کیم جونگ ایل برای یک هفته سهمیه غذایی ملت گرسنه کره شمالی که جز انرژی هسته ای چیز دیگری نداشتند، افزایش داد.
سقوط در 22 بهمن
روز 22 بهمن فرارسید و خبر خوش هسته ای اعلام نشد. احمدی نژاد وعده داد که خبر خوش هسته ای را دقیقا در هنگام برداشت خرمن یعنی بیستم فروردین اعلام می کند. حسینی اعلام کرد که طرح تعلیق قابل بررسی است. البرادعی گفت ایران باید تعلیق را سریعا اجرا کند. فرانسه با طرح لاریجانی مخالفت کرد. لاریجانی در مونیخ با خواهش و تمنا گفت:« ما می توانیم سانتریفیوژهایی را به کار بیندازیم که فقط اورانیوم را تا حد اندکی مثلا چهار درصد غنی کنند...» در تهران نماد عملی تلاش های احمدی نژاد را می شد دید. در جریان راهپیمایی مردم در میدان آزادی، یک مرد جوان سی و دو ساله، جلوی چشم مردم، تلاش کرد تا برای نشان دادن همت و غیرت انقلابی مردم، از برج آزادی بالا برود. نیروهای حفاظت پلیس خواستند به او کمک کنند تا در این صعود احمدی نژادی سقوط نکند. مرد جوان اعلام کرد که تا آخر به راهش ادامه خواهد داد و برای صعود به قله برج آزادی نیازی به حمایت دیگران ندارد. مرد جوان، در حالی که سه متر تا بالای برج مانده بود، سقوط کرد و جلوی چشم مردم بلافاصله کشته شد. در سوی دیگر جهان پرچم انقلاب همچنان سرخ و افراشته بود، فیدل کاسترو در بیمارستان، در حالی که نه می توانست تکان بخورد، نه می توانست حرف بزند و فقط زنده بود، برای اینکه به افتخارات چپ یک افتخار دیگر اضافه کند، استفاده از ماهواره را در کوبا ممنوع کرد.
روز تلخ زمستانی
شاید سومین دهه بهمن جزو تلخ ترین و مصیبت بارترین روزهای سال بود. روزهایی چنین چند بار تکرار شد. تعداد کسانی که در این روزها در ایران به دلایل سیاسی و اجتماعی، مثل ترور، اعدام، درگیری کشته شدند، از چهار سال دوم خاتمی بیشتر بود. امام جمعه میانه با ضرب چاقو کشته شد. سه نفر به عنوان تروریست بمب گذار دراهواز اعدام شدند. چهار مجرم قتل و مسائل ناموسی اعدام شدند. دو نفر از اشرار مسلح در شرق کرمان در درگیری کشته شدند. در جریان یک عملیات شبه انتحاری جندالله اتوبوس حامل نیروهای سپاه در زاهدان مورد حمله قرار گرفت. در این واقعه 18 نفر کشته شدند و حدود 24 نفر مجروح شدند. مقامات مسوول در زاهدان ساعت هشت صبح اعلام کردند که یک نفر از تروریست ها دستگیر شده، تا ساعت 12 ظهر اعلام کردند که سه نفر دستگیر شده اند و ساعت 2 بعد از ظهر اعلام شد که همه تروریست ها دستگیر شدند. مقامات استان سیستان و بلوچستان گفتند که افراد دستگیر شده که دو روز قبل از پاکستان وارد ایران شده بودند اعتراف کردند که « با حمایت محافل استکباری و غربی ها اقدام به این کار کردند.» قرار بود شب فیلم اعترافات دستگیر شده ها پخش شود. یک روز بعد عبدالمالک ریگی در تلویزیون مجاهدین ظاهر شد و اعلام کرد که قرار است عملیات تروریستی دیگری در زاهدان انجام شود. اما این عملیات تروریستی تلفات نداشت. نیروهای انتظامی هر کسی در اطراف محل واقعه وجود داشت، یعنی 65 نفر را به عنوان مظنون دستگیر کردند. همه آنها بعد از اعدام آزاد شدند. اما دادگاه علنی هشت ساعت بعد از وقوع حادثه، برگزار شد. شورای امنیت حمله تروریستی زاهدان را محکوم کرد. نماینده زاهدان گفت: « آقایان مسوول! اگر نمی توانید امنیت را برقرار کنید، مردم را مسلح کنید.» فرماندار زاهدان گفت: « آمریکا در انفجار زاهدان دست داشته است، چون سلاح های کشف شده ساخته آمریکا و انگلیس است.» شاید مسوولان نیروی انتظامی کشور یک موضوع مهم را نمی فهمیدند که سختی شرایط هم یکی از مسائل کار است. روز 16 بهمن مسوول نیروی انتظامی سیستان و بلوچستان گفت: « مشکل قاچاق این استان، بخاطر پاکستان است و تا وقتی کشورهای همجوار وجود دارند، قاچاق هم وجود دارد.» اما اسدالله بادامچیان موضوع را ار تخصیص رها کرد و تعمیم داد و گفت: « ضعف مدیریت در کشور از نگرانی های مهم است.»
جهش بزرگ کشاورزی به جای قله هسته ای
دولت احمدی نژاد بتدریج تبدیل به استانداری تهران، در مرحله بعد، تبدیل به فرمانداری اسلامشهر، و در مرحله بعد تبدیل به بخشداری برقان شده بود. دفتر ریاست جمهوری اعلام کرد که « مهم ترین دستاورد دولت نهم، خدمت رسانی به مناطق محروم است.» قرار بود احمدی نژاد 28 بهمن راس هیاتی به شهرستان کرج سفر کند و از موسسه اصلاح و تهیه نهال و بذر کرج بازدید کند. یک روز قبل رئیس جمهور طرحی را که یک سال قبل در هیات دولت با قدرت تمام تصویب کرده بود که به موجب آن سازمان مدیریت قرار بود در استانداریها ادغام شود، با قدرت تمام پس گرفت. دولت احمدی نژاد اعلام کرد که از انقلاب اداری صرف نظر کرده و از انجام آن منصرف شده است. یک روز بعد دولت احمدی نژاد اعلام کرد که از انقلاب اداری صرف نظر کرده و از انجام آن منصرف شده است. لایحه بودجه نیز به امان خدا رها شده و تا آن روز 60 تغییر از طرف خود دولت کرده و نمایندگان مجلس هم بیش از 3000 اصلاحیه در مورد آن داشتند. رئیس جمهور در بازدید از کرج گفت: « ایران در آستانه یک جهش بزرگ کشاورزی است.» احمدی نژاد گفت: « به تولید کشاورزی صدمیلیون تن رسیدیم.» احمدی نژاد: « روند مهاجرت به شهرها کند شده و ما امیدواریم بزودی این روند معکوس شود.» رئیس جمهور می خواست از یک جای بلند جهش کند و به یک قله بزرگ جهانی برسد، نوع آن زیاد مهم نبود.
.... ادامه دارد
امروز 444 روز می شود که در روزآنلاین داریم برای شما می نویسیم. تا 55 روز دیگر به شماره 500 می رسیم. دوست دارم در مورد کار خودم در روز نظر شما را بدانم. برایم بنویسید.
خبر خوش
فردا روز 20 فروردین است و قرار است احمدی نژاد خبر خوش هسته ای اش را بدهد. قضیه شده مثل فیلم بانانا( موز، در ایران « انقلابی قلابی») وودی آلن، در ابتدای فیلم رئیس جمهور یکی از کشورهای آنارشیست قرار بود ترور شود، همه شهر و روزنامه نگاران و شبکه های تلویزیونی از موضوع خبر داشتند، فقط خود رئیس جمهور خبر نداشت. فعلا همه اعلام کرده اند که قرار است احمدی نژاد « فردا نصب 3000 سانتریفیوژ را اعلام کند.» و احتمالا روز بیستم فروردین را به عنوان روز پرافتخار رسیدن ایران به فنآوری هسته ای نامگذاری شود. این از خبر خوش که یک سال است هر روز دارند می دهند. اما خبر بد اینکه منوچهر میم گفت: « تاخیرهای روسیه گویای این واقعیت است که ایران باید خود به سمت تولید سوخت هسته ای گام بردارد.» الهه کولایی هم اعلام کرد که: « نباید به روسیه تکیه کنیم.»، از طرف دیگر اطلاعیه مشترک مسوولان نطنز در آستانه برگزاری روز فنآوری هسته ای صادر شد. فردا قرار است همگی نورپردازی شویم و سگ بزند و گربه برقصد. از روز بعدش خدا به همه ما رحم کند.
وحدت اسلامی ضرورت است
کنفرانس وحدت اسلامی تشکیل شد و مسلمین پس از یک سال خین و خین ریزی به فکر وحدت با همدیگر افتادند. امام جمعه نجف در این کنفرانس گفت: « موج جدید اسلام خواهی درحال شکل گیری است.» ماموران امنیتی از جمعیت خواستند از محل حادثه دور شوند که موج انفجار آنها را نگیرد. از طرف دیگر هاشمی رفسنجانی در دیدار با مفتی اعظم سوریه که به نظر خیلی اعظم نمی آمد، ولی مفتی ارزیابی می شد، گفت: « در شرایط امروزی دیگر موضوعیتی ندارد که ببینیم چه کسی خلیفه اول بوده است.» آگاهان از ترس انفجارهای بعدی هیچ نظری در این مورد ندادند. در عراق مسلمین به نظر می رسد دارند یک فیل عظیم چند تنی هوا می کنند که اگر بالا برود، حالا حالاها پائین نمی آید. مقتدا صدر که بتازگی در دارودسته اش انشعاب شده و یحتمل خودش به طرف تندروها رفته و میانه روها از او جدا شده اند، اعلام راهپیمایی در عراق کرده است. جالب این است که اعلام راهپیمایی میلیونی کرده است. این موضوع مهمی است که مسلمانان جهان تنها کسانی هستند که می دانند« فردا با حضور میلیونها تن از امت روزه دار نماز دشمن شکن جمعه برگزار می شود و مردم در آن شعار می دهند الموت لآمریکا، الموت لاسرائیل و در این جریان هفت اتومبیل منفجر، 89 نفر کشته و 126 نفر زخمی می شوند.» این از مقتدا صدر، نماینده مشنگ ها در عراق، اما آیت الله سیستانی مرجع تقلید مسلمانان جهان و عراق در دیدار با طاهری اصفهانی گفت: « به نظرات مختلف در عراق توجه می کنم.» در همین حال در انفجار محمودیه عراق تلفات سنگین باعث 18 کشته و 28 مجروح شد. اما خبر خوب اینکه صلیب سرخ اعلام کرد: « حال پنج شهروند بازداشتی ایرانی در عراق خوب است.» در لبنان حسن نصرالله بازهم کبکش مشغول اجرای اپرای خروس شد و پرسید: « چه کسی گفته آمریکا به ایران حمله می کند؟» آگاهان گفتند: خودش گفته. سید حسن نصرالله که تنها عامل ایجاد بحران در لبنان است، به شکلی کاملا مشهود اعتراف کرد: « هدف اصلی بحران در لبنان وابسته کردن کشور به اربابانی چون آمریکاست.» در افغانستان نیز اوضاع به روال سابق بود و طالبان سر یک خبرنگار افغانی را از تن جدا کردند.
دولت شیعی فاطمی علیه دولت شیعی صفوی
اما یکی از مهم ترین موضوع دنیای اسلام طرح قذافی برای تشکیل دولت شیعی به سبک فاطمیان است. اصولا قذافی در طول تاریخ زندگی اش چند نوع دولت تشکیل داده است:
25 سالگی: تشکیل جمهوری عربی شعبی لیبی
35 سالگی: تشکیل جمهوری عربی سوسیالیستی شعبی لیبی
45 سالگی: تشکیل جمهوری عربی سوسیالیستی بعثی شعبی العالمی
55 سالگی: تشکیل اتحاد جماهیری عربی سوسیالیستی اسلامی شعبی
65 سالگی: تشکیل اتحاد جماهیری عربی اسلامی شعبی لیبی
70 سالگی: تشکیل جماهیری اسلامی ضدسوسیالیستی خلقی سنی لیبی
75 سالگی: تشکیل جماهیری خیلی اسلامی خلقی ضدعربی آفریقایی شیعی بعثی
80 سالگی: تشکیل جماهیری اسلامی شیعی فاطمی خلقی العالمی
و نهضت ادامه دارد...
نکته!
به دنبال افزایش بحران در روابط ایران و عراق، ماه عسل این دو کشور که پس از 50 سال به همت آمریکای جنایتکار کنار هم قرار گرفته بودند، دوباره درحال به هم ریختن است. دیروز مقامات بالاتر ایران اجازه عبور هواپیمای مالکی را برای عبور از آسمان ایران در مسیر ژاپن ندادند. مالکی با سه ساعت تاخیر از طریق امارات مسیرش را تغییر داد.
محموده؟ بابا! ولش کن!
داستان ملوانان انگلیسی هم داستانی شده است. تازه، بعد از اینکه ماجرا تمام شد، همه به این فکر افتادند که باید چکار می کردند. راستش را بخواهید به نظر من ماجرای ملوان گیری ایران هم مثل سایر کارهای این مملکت است، احتمالا احمدی نژاد دستور داده که تعدادی ملوان را بگیرید، تا از طریق آنها معامله کنیم و بچه های اربیل را آزاد کنیم. وقتی ملوان ها را گرفتند، یادشان افتاده که باید دلیلی برای گرفتن آنها داشته باشند، وسط کار، علی لاریجانی که در تعطیلات نوروزی داشته تاریخ فلسفه غرب می خوانده از تلویزیون شنیده است که شش روز است 15 ملوان انگلیسی در بازداشت هستند، فورا رفته پبش آقای خامنه ای و ماجرا را گفته است. آقا هم گفته است: ملوان؟ ما؟ انگلیس؟ لاریجانی هم گفته: بله. آقا هم گفته است شما بروید و بگوئید احمدی نژاد به من زنگ بزند. احمدی نژاد هم قبل از مصاحبه تلویزیونی داشته خودش را آماده می کرده که اعلام کند ملوانان انگلیسی را با پنج دیپلمات اربیلی عوض می کنیم. وسط کار علی لاریجانی سر رسیده و گفته: محمود! آقا گفته آزادشون کنین. محمود هم گفته: کی؟ آقا؟ عمرا اگه گفته باشه. علی لاریجانی هم گفته: خودت زنگ بزن. محمود به تته پته افتاده و گفته: خودم؟ به خودشون؟ با همین موبایل؟ علی هم گفته: آره، زودتر. محمود هم تعظیم کرده و شماره بیت را گرفته و گفته که با آقا کار دارد. بیت هم وصل کرده به آقا. آقا هم در خانه مشغول گفت و شنود عارفانه با حدادعادل در مورد حافظ بوده که تلفن را توی سینی آورده اند و گفته اند: رئیس جمهور هستند. آقا گفته: آقای خاتمی؟ بعد یادش افتاده که احمدی نژاد رئیس جمهور است و به حداد گفته ولش کن، شما به حرف تان ادامه بدهید. تلفنچی با احترام پرسیده: آقای رئیس جمهور می پرسن چی کارشون کنم. آقا هم گفته: ولش کن بابا. بعدا زنگ بزنه. مامور تلفن هم به احمدی نژاد گفته: آقا فرمودند: ولش کن بابا. محمود هم گفته: خودشون فرمودند ولش کن؟ مامور هم گفته: پس کی گفته؟ خود آقا فرمودند. ولش کن، بعدا هم زنگ بزن. محمود هم گوشی را گذاشته و بسرعت به طرف دوربین ها دویده. علی لاریجانی پرسیده: اوی! فشفشه! کجا؟ چی شد؟ محمود هم گفته: آقا فرمودند که بخاطر رافت و رحمت اسلامی ول شون کنیم و بعدا نتیجه رو خودم شخصا تلفنی به ایشون اطلاع بدم.
یک نفر به پانزده نفر
فرمانده پایگاه هوایی اروند گفت: « پانزده نظامی انگلیسی توسط یک رزمنده ایرانی دستگیر شدند.» حسینی سخنگوی وزارت خارجه هم اعلام کرد: « انگلیس نامه عذرخواهی داده است.» وی توضیح دادکه متن نامه فاش نمی شود. حداد عادل هم در یک اظهار نظر شاعرانه گفت: « آزاد کردن ملوانان انگلیسی باشکوه بود.» اما نظر مهم را با یک نگاه کاملا شرلوک هلمز، هرکول پوارویی عطاء الله مهاجرانی داد و گفت: « ملوان گیری، یک تله انگلیسی نبود؟» آگاهان توضیح دادند که دقیقا همینطور بود، اساسا تصویب قطعنامه 1747 زیر نظر انگلیس بود و به همین دلیل جلسه نهایی آن در نیویورک تشکیل شد، بعد هم انگلیس کسانی را برای گشت فرستاد که همه جوان بودند، و دقیقا زمانی را انتخاب کرد که احمدی نژاد رئیس جمهور بود، در حالی که می توانست این کار را در زمان خاتمی یا هاشمی و یا حتی مصدق انجام دهد و اتفاقا نیروی دریایی انگلیس ملوانانی را انتخاب کرد که کت و شلوار به اندازه آنها در تهران موجود بود. به قول مش قاسم غیاث آبادی: هنوز خیلی مانده ما بفهمیم این انگلیسی های بی ناموس چه کارهایی می کنند.
در مورد ملوانان زبل
ماجرای ملوان ها بخوبی و خوشی درحال پیش رفتن است. اگر به قسمت پر لیوان نگاه کنید، چیزهای جالبی می بینید:
هم آبروی ایران رفت، هم آبروی انگلیس و هم آبروی آمریکا
هم تونی بلر پیروز شد، هم احمدی نژاد
هم ملوانان انگلیسی مثل قهرمان مورد استقبال قرار گرفتند، هم دستگیر کنندگان جایزه گرفتند.
هم تلویزیون ایران برای یک سریال طولانی کلی سوژه دارد تا مردم را سرگرم کند و هم ملوانان انگلیسی حق دارند هر کدام خاطرات شان را به مطبوعات بفروشند و میلیاردر شوند.
شانل و کریستین دیور و ورساچه
دوباره بازی موش و گربه روسری و توسری آغاز شد. فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام کرد: « طرح برخورد با بدحجابی در تهران از اول اردیبهشت اجرا می شود. پوشیدن شلوارهای کوتاه، استفاده از شال های کوچک به عنوان روسری، استفاده از مانتوهای کوتاه و تنگ پوشیدن لباس های بدن نما از مصادیق برخورد ناجا با بدحجابی است.» آگاهان پیش بینی می کنند از زمان اجرای طرح همه خانم ها به جای شال روی سرشان دامن چین چین بیندازند، به جای شلوار کوتاه، دامن چاک دار خیلی بلند با رنگ های جیغ بپوشند. حالا صد تا مد جدید از همین طرح در می آید که شانل و کریستین دیور و ورساچه بروند جلو و بوق بزنند.
جاسوسان جهان متفرق شوید
در راستای این که وزیر نسبتا محترم اطلاعات گفته است که: « الزامی ندارد هر کسی که اهداف دشمن را دنبال می کند جاسوس باشد، ممکن است کارش اثر جاسوسی داشته باشد، ولی جاسوس نباشد.» برخی موارد جاسوسی کسی که کارش اثر جاسوسی دارد، ولی جاسوس نیست را برای اطلاع کلیه امت شهیدپرور و آدم فروش( الزاما منظورم آقای ح.د. نیست) عرض می کنیم و قبل از اینکه عرض مان را درز بگیریم، هشدار می دهیم که بچه ها! مواظب باشید، واقعا مواظب باشید:
اول) شما روزنامه نگار هستید، در یک مقاله چیزی در مورد ضرورت جمع کردن یک میلیون امضا می نویسید، در نتیجه دشمن می فهمد که در کشور شما یک میلیون نفر ممکن است چیزی را امضا کنند، بعد آن را ضربدر 70( به این عدد ضریب جیم به جیم، جاسوسی به جمعیت) می گویند، از این راه می فهمند که کشور ایران هفتاد میلیون جمعیت دارد. و بعد از روی آن می فهمند که این کشور احتمالا چون 70 میلیون جمعیت دارد، بنابراین در نیروگاه نطنز ممکن است غنی سازی هسته ای کنند و در پارچین ممکن است موشک تور ام داشته باشند، بعد نقشه آن را از مغازه می خرند، بعد اطلاعات دقیقی در مورد تاسیسات اتمی پیدا می کنند، پس شما یک جاسوس هستید.
دوم) شما یک وکیل هستید و موکل شما اعتصاب غذا کرده است و شما در مصاحبه با یک رادیوی خارجی اعلام کردید که موکل شما ممکن است بمیرد، در نتیجه سیا متوجه می شود که در ایران اعتصاب غذا وجود دارد، بنابراین می فهمند که وقتی اعتصاب غذا وجود دارد، پس لابد غذا هم وجود دارد، پس می فهمند که شما تولید گندم می کنید و حدس می زنند که چون تولید گندم می کنید، پس ممکن است کلاهک هسته ای هم داشته باشید، برای همین متوجه می شوند که در پادگانی در اصفهان انباری است که در آن موشک های دوربرد است. پس شما اگرچه خودتان فکر می کنید وکیل هستید، ولی در عمل جاسوسی بیش نیستید.
سوم) شما فیلسوف هستید و در کتابی که منتشر کردید با هابرماس فیلسوف آلمانی مصاحبه کردید، پس معلوم می شود که شما به آلمان هم رفته اید و در آلمان هم چون یهودیان زیادی کشته شدند، پس ممکن است یهودیان زیادی هم زنده باشند که بعضی از آنها برای اسرائیل جاسوسی کنند، پس شما یکی از جاسوسانی هستید که مجاهدین همان اطلاعات را سالها قبل از شما به آمریکا دادند، اما شما هم جاسوس هستید.
چهارم) شما معلم هستید و در نظاهرات برای افزایش حقوق تان شرکت کردید، خبر شما را رادیو اسرائیل پخش می کند و یکی از کسانی که فامیل شماست این خبر را می شنود و متوجه می شود که کشوری به نام اسرائیل هم وجود دارد، در حالی که تا قبل از آن نمی دانست، بنابراین شما ناخودآگاه دارید برای اسرائیل جاسوسی می کنید.
پنجم: شما یکی از اعضای مجاهدین خلق هستید و در مرکز پژوهش های مجلس کار می کنید و به مدت پنج سال خبرهای مجلس و اطلاعات محرمانه را از طریق مجاهدین به آمریکا می دهید، شما را دستگیر می کنند و به جرم تان اعتراف می کنید و چون معلوم شده جاسوس هستید شما را آزاد می کنند، اما آن چهارتای دیگر را که مشکوک به جاسوسی هستند در زندان نگه می دارند، تا چشم شان کور دنده شان نرم از این به بعد مثل آدم جاسوسی کنند، نه الکی.
نتیجه گیری اخلاقی: جاسوس خوب جاسوسی است که واقعا جاسوس باشد، نه اینکه فیلسوف باشد.
اصلاحات، آخرین خبر است
اوضاع اصلاحات در حال پیشرفت آتشین است. موسوی لاری گفت: « جز از طریق اصلاح طلبی نمی توان به کشور خدمت کرد.» ظاهرا موسوی خوئینی ها در کنار خاتمی، هاشمی و کروبی قرار می گیرد. البته من هنوز نمی فهمم چرا اینها با روحانی و چهارتای دیگر یک جامعه روحانیت بزرگ راه نمی اندازند که در این هشت ماه فرصت انتخاباتی سفرهای شهرستانی و تبلیغاتی را از حالا شروع کنند؟ البته بحران بگیر و ببند همچنان با جدیت ادامه دارد. ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده از فعالان کمپین یک میلیون امضا هنوز زندانی اند. دیروز در یک بازداشت گسترده 45 نفر از معلمان در همدان دستگیر شدند.

می خواستم این مرور را در ده قسمت تمام کنم، اما حجم حوادث چنان زیاد بود که نشد. به همین دلیل این نوشته تا دو روز دیگر ادامه دارد. در نوشته امروز چنین می خوانید: صدور قطعنامه 1737 شورای امنیت برای تحریم ایران. کرکری های پس از انتخابات ادامه دارد. درگیری میان دانشجویان ستاره دا که از سوی وزیر علوم به بی ناموسی متهم شدند. دولت در سراشیبی سقوط اقتصادی، پولها تمام شد و شکاف دولت و مجلس به جرخوردن رسید. اعدام صدام منطقه را به هم ریخت، دنیای عرب در التهاب، شدت یافتن جنگ شیعه و سنی و پیدایش جنگ فارس و عرب. پخش فیلم رقص در ترکیه با حضور رحیم مشائی مجلس و دولت را درگیر کرد. چرا فرمانده سپاه گفت: ایران بزودی به ابرقدرت منطقه تبدیل می شود، دلیلش چی بود؟ سفر استانی احمدی نژاد به خوزستان. وزیر دادگستری در تصادف رانندگی کشته شد. حسنی سخن گفت: اگر دریاچه ارومیه کلا خشک شود مگر چه اتفاقی می افتد؟ گرانی سروصدای باهنر را هم درآورد. وزیر آموزش و پرورش به مجلس احضار شد، گاف پشت گاف. صدای طبل جنگ از خلیج فارس می آمد، نیروهای آمریکا به خلیج فارس آمدند. کوفی عنان رفت و بان کی مون به جای او دبیرکل سازمان ملل شد، اوه اوه اوه! وقتی بودجه سه روزه آماده می شود. سفر احمدی نژاد به آمریکای لاتین به مدت یک هفته به انضمام هزاران عکس در کنار دهها رهبر در جهان. پنج مقام نظامی امنیتی و دیپلماتیک و غیره ایرانی در اربیل دستگیر شدند. گاز در 11 استان کشور الکی الکی قطع شد. طرح ساعت بانکها سوژه لج و لج بازی یک سال مدام. آمریکا گفت: ایران تهدیدی برای صلح جهانی است...
شورای امنیت محکوم کرد
شب دوم دی ماه رسیده بود که تیتر روزنامه کیهان آماده شد. با تیتر درشت نوشتند: « طرح تصویب نشد و تصویب آن به زمانی مبهم و نامعلوم موکول شد.» اما یک ساعت بعد، در نیویورک، شورای امنیت سازمان ملل متحد طرح گسترده تحریم ایران را باتفاق آرا تصویب کرد. سخنگوی امور خارجه مطابق معمول همان جمله تکراری را گفت: « اقدام شورای امنیت فراقانونی، خارج از چارچوب و برخلاف مقررات صریح منشور ملل متحد است.» به نظر می رسید آمریکا و اروپا یک هجوم همه جانبه را تدارک دیده است. از یک سو خسته کردن دولت احمدی نژاد و از نفس انداختن نیروی مسلمانان تندرو و منزوی کردن ایران شیعه، از جانب دیگر به هم زدن رابطه ایران با متحدان مالی چینی و روسی که در رای گیری علیه ایران رای داده بودند و در سوی سوم مثلث از بین بردن هژمونی انقلابی ایران در دنیای اسلام و دنیای عرب و درگیر کردن ایران با مسلمانان و اعراب. تونی بلر سریعا به متحد کردن اعراب علیه ایران مشغول شد. وزیر دفاع جدید آمریکا گفت: « با تمام قدرت در عراق و خلیج فارس می مانیم.» در داخل ایران، دولت سعی داشت موج بی کفایتی خود را در عرصه سیاست خارجی با هجوم تبلیغات دولتی بپوشاند. الهام دو روز پس از صدور قطعنامه گفت: « اعضای شورای امنیت از صدور قطعنامه علیه ایران پشیمان هستند.» احمدی نژاد گفت: « شما آبرویی برای سازمان ملل نگذاشته اید.... این چه شورایی است که دربست نوکر اسرائیل، انگلیس و آمریکاست؟» محمد سعیدی، معاون بین الملل انرژی اتمی گفت: « قطعنامه 1737 شورای امنیت براساس تصمیم چند کشور خاص اتخاذ شده که مبنای حقوقی ندارد و نمی توانند مفاد آن را به اجرا بگذارند.» شیرزاد تنها سیاستمدار متخصص انرژی اتمی کشور گفت : « در مساله انرژِی هسته ای به مرحله خطیر رسیده ایم.» حداد عادل اعلام کرد: « ما نمی دانیم در برابر وضع موجود بخندیم یا گریه کنیم.» خطر جنگ و تحریم احساس می شد، پورمحمدی که سالها خطرات امنیتی را چشیده بود، گفت: « بایستی سازمان مدیریت بحران در کشور تشکیل شود.» اگرچه در داخل دولت تلاش می کرد بی کفایتی خود را در تشدید دشمن ستیزی بپوشاند، اما نمایندگان مجلس دولت را مورد سووال قرار می دادند. روز پنجم دی ماه هادی حق شناس، نماینده مجلس گفت: « اعتماد بی جا به روس ها و چینی ها کرده ایم، 1.5 میلیارد دلار برای نیروگاه اتمی بوشهر به روس ها داده ایم و برخلاف تصور ما در قطعنامه یک نفر هم رای مخالف نداد، در سال پیش آمریکا دشمن ما بود، اما اکنون اروپا، آسیا و حتی روسیه به ضرر ما رای می دهند، آنها با هم اجماع کرده اند.» پیش بینی های بی حساب و کتاب سرداران غلط از آب درآمده بود. پس از قطعنامه قیمت نفت به دوبرابر شد و نه حتی یک دلار، فقط پنجاه سنت، اضافه شد. منوچهر متکی برای هزارمین بار تهدید کرد: « سه هزار سانتریفیوژ بزودی آماده بهره برداری می شود.» در روز هشتم دی ماه علی لاریجانی فعال تر از دیگران وارد صحنه شد و گفت: « ما دنبال رفتار رادیکال نیستیم، اما اگر آنها شروع به چنین رفتاری کنند خودشان باید پاسخگو باشند.»
مجلس طرح دو فوریتی را تصویب کرد و پشیمان شد
شمشیر کهنه وقتی از غلاف بیرون کشیده شد، فقط صدای ریختن زنگ هایش گوشخراش بود. بلافاصله روز چهارم دی، بعد از تصویب قطعنامه شورای امنیت، مجلس شورای اسلامی که در طول سال قبل بارها طرح یک فوریت و دو فوریت الزام دولت به خروج از ان پی تی را تصویب کرده بود، یک بار دیگر این طرح را تصویب کرد. رئیس جمهور مجلس را ملزم کرد که مجلس دولت را ملزم کند که دولت مصوبه الزام مجلس برای الزام دولت به خروج از ان پی تی را تهیه کند، همه می دانستند این بلوف هرگز اجرا نمی شود. ایران پس از شش ماه که هر روز اعلام می کرد سه هزار سانتریفیوژ مشغول کار است، تهدید کرد که سه هزار سانتریفیوژ را فعال می کند. ژاپن از تحریم ایران شدیدا استقبال کرد. فرانسه گفت: « سرکشی به انزوای کامل ایران می انجامد.» یک روزنامه روس نوشت: « تحریم های محدود تهران نتیجه توافق مسکو و واشنگتن است.» آمریکایی ها توپ را وسط زمین دولت و مجلس ایران پرت کردند، جایی که دعوای تازه ای در حال آغاز بود.
کرکری خواندن های پس از انتخابات
دوم دی ماه، حتی خود بادامچیان هم می دانست که شمارش آرا ایراد داشته است، اما همه پذیرفتند که بازی را ادامه دهند. یک هفته پس از اعلام نتایج هر گروهی تلاش کرد به جامعه اثبات کند که اکثریت در اختیار اوست. بادامچیان گفت: « مسجد جامعی که گروه خونی اش به اصلاح طلبان نمی خورد، نجفی هم کارگزارانی است.» حجت الاسلام قوامی هم دست بالا را گرفت و گفت: « اگر اصلاح طلبان رد صلاحیت نشوند، مجلس هشتم را در اختیار خواهند گرفت.» در این میان شکست خورده اصلی به کرمانشاه رفته بود تا با دیدن انبوه جمعیت روستاها و شهرهای کوچک تصاویر تلویزیونی را در اختیار داشته باشد. احمدی نژاد در کرمانشاه اعلام کرد که گروههای زیادی خواستند از«عکس ما» برای انتخابات استفاده کنند و با استفاده از نام ما در انتخابات پیروز شوند، ولی ما اجازه ندادیم. پدر داماد احمدی نژاد، که تصادفا دبیر کل جمعیت آبادگران بود، گفت: « همان خدایی که دولت را سرکار آورد بنا به عللی توی گوشش زد.... میلیاردها پول در اختیارتان بود، چکار کردید؟.... به خدا اگر کار ویژه بچه های ما نبود امکان نداشت همان دو نفر هم رای بیاورند. این شکست خدایی بود.» اما دکتر رامین اعلام کرد: « پیروزی ائتلاف اصولگرایان به منزله پیروزی ما نیز تلقی می شود.» احمدی نژاد بازی دن کیشوتی اش را با آسیاهای بادی بوش ادامه داد و در جریان سفر کرمانشاه به جرج بوش گفت: « از کاخ شیشه ای بیرون بیایید و نفرت ملت ها را ببینید...» اما رمضانزاده، سخنگوی دولت خاتمی توضیح داد وقتی خاتمی برای بازدید به جایی می رفت، مردم از او استقبال فراوانی می کردند، بدون اینکه جایی تعطیل بشود، در حالی که در جریان سفر احمدی نژاد به کرمانشاه حتی مدارس ابتدایی هم تعطیل بود. سخنگوی دولت سابق گفت: « مردمی بودن در انتخابات مشخص می شود نه در میتینگ های مقامات.» اما توپ سخنگوی دولت موجود پرتر از این حرف ها بود. الهام گفت: « عده ای که از مردم شکست خورده اند، سعی می کنند برای دولت مشکلاتی ایجاد کنند. این عده به دنبال ناکارآمد کردن دولت هستند.» یکی از خبرنگاران از الهام که در مصاحبه مطبوعاتی چهارم دی شرکت کرده بود، پرسید: « تا آنجا که ما می دانیم کسی در بم زندگی نمی کند. » الهام گفت: « اگر کسی در بم زندگی نمی کند، پس چطور این همه مردم رای دادند؟» اگرها و اماها شکفتند و شکوفا شدند، امیر محبیان گفت: « اگر اصولگرایان یک لیست داشتند، حتی یک نفر هم از اصلاح طلبان رای نمی آوردند.» اما اسدالله بادامچیان که سنش سی سالی بیشتر از محبیان بود، واقعگراتر از او گفت: « ائتلاف رایحه برآورد غلطی از رای مردم داشت.» پروین احمدی نژاد هم به دفاع از برادرش گفت: « مگر لیست رایحه را دولت تنظیم کرده که اگر رای نیاورد، به معنی شکست دولت باشد؟»
نگذاریم جوانان آلوده شوند
حتی تا دی ماه سال 85 هم مسوولان کشور ایران فکر می کردند که جوانان کشورهای دیگر جهان قرار است جوانان وطن ما را آلوده کنند. آمارهای سال 85 تکان دهنده بود؛ ایران در میان 146 کشور جهان، به لحاظ وضع محیط زیست در رتبه 132 قرار گرفت. به لحاظ فساد دولتی در رتبه 103 قرار داشت، از نظر مصرف مواد مخدر در رتبه اول قرار داشت و از نظر میزان تصادفات در رتبه اول یا دوم جهان بود. روز دوم دی اعلام شد که تهران همچنان در شرایط وارونگی هوا و در مه و دود خواهد بود. در هفته اول دی ماه روزانه 20 تا 25 نفر به دلیل آلودگی هوا در تهران مردند. روز هشتم دی ماه براساس اعلام نیروی انتظامی 90 هزار سی دی غیراخلاقی در تهران کشف شد. پلیس اعلام کرد یک پسر 16 ساله که سالها با عموی 23 ساله اش رقابت عشقی داشت، وی را به قتل رساند. روز چهارم دی یک مقام نیروهای انتظامی اعلام کرد که میزان زنان خیابانی دستگیر شده در پنج ماهه اول سال 85 نسبت به سال 84، به میزان 18 درصد افزایش داشته است. آیت الله مصباح یزدی گفت: « ما باید جوانان را از آلودگی هایی که در جهان ایجاد شده، مصون نگه داریم..»
ماموران ایرانی دستگیر شدند
اولین بار خبر در روز چهارم دی، چنین اعلام شد. نیروهای آمریکایی چهار کارشناس نظامی ایرانی را که به دعوت طالبانی رئیس جمهور عراق، برای بهبود شرایط امنیتی به این کشور رفته بودند، دستگیر کردند. خبر هشدار دهنده بود، کسی هشدار را جدی نگرفت.
وحشت از انتخابات
نتیجه انتخابات آذر، مجلس را به وحشت انداخت، آنها اول شرایط انتخاب شوندگان را تغییر دادند و بعد بحث بر سر همزمانی انتخابات راه افتاد. روز چهارم دی ماه و در پی تصویب یک مصوبه مجلس مبنی بر افزایش سطح تحصیلات انتخاب شوندگان مجلس از فوق دیپلم به فوق لیسانس، مجلس یک مصوبه دیگر را تصویب کرد که« انتخاب شوندگان باید « پنج سال سابقه اجرایی، علمی، آموزشی یا مدیریتی در بخش های دولتی، نظامی انتظامی، عمومی یا خصوصی با تائید هیات های اجرایی و نظارتی استان ذیربط داشته باشند.» یک روز بعد عبدالفتاح سلطانی، حقوقدانی که بسادگی متهم به جاسوسی و به دشواری آزاد شده بود، گفت: « مصوبه مجلس تجاوز به حقوق ملت است.» طرح همزمانی انتخابات مجلس و ریاست جمهوری نیز مطرح بود. جلالی، نماینده مجلس اعلام کرد که چون با طرح تجمیع، انتخاب نمایندگان مجلس همزمان با انتخابات ریاست جمهوری انجام خواهد گرفت و این به معنی افزایش مدت نمایندگی از چهار سال به پنج سال برای مجلس هفتم است، و این کار برخلاف حقوق ملت است، به همین دلیل طرح تجمیع رد شد. شورای نگهبان روز هشتم دی مصوبه مجلس را در مورد شرط فوق لیسانس برای نمایندگی رد کرد.
ابن سینای دانشمند و زاهدی که وزیر علوم شد
اظهارات وزیر علوم مبنی بر اینکه دانشجویان اخراجی که با نام ستاره دار خوانده می شدند، فساد اخلاقی داشتند، مجلس را به واکنش واداشت. خود وزیر علوم، در مورد سخنان خودش اعلام کرد: « چنین صحبت هایی وقیحانه است.» دانشجویان سه ستاره هم در یک نامه شدیداللحن به وزیر علوم پاسخ دادند. احمدی نژاد گفت: « راه برای ظهور امثال ابوریحان ها و رازی ها و ابن سیناها بسته نیست.» بدنبال این اظهار نظر مقبره ابوریحان، رازی و ابن سینا بشدت لرزید. روز هشتم دی نماینده بندرعباس گفت: « زاهدی دانشجویان را به تجاوز به ناموس مردم متهم کرده است، در صورتی که اینان هیچ سابقه محکومیتی نداشته و وزیر علوم تنها قصد بی آبرو کردن دانشجویان را دارد تا کارهای خلاف خودش را پوشش دهد.» وزرای کابینه گوئی همگی جمع شده بودند که دردسرهای جدیدی ایجاد کنند. سلیمانی، وزیر ارتباطات اعلام کرد: « قطع اینترنت ربطی به وزارت ارتباطات ندارد.» آگاهان توضیح دادند که اینترنت به وزارت نفت و حج و زیارت مربوط است. وزیر ارتباطات که دولتش شش شبکه تلویزیونی و دهها شبکه رادیویی و چندین روزنامه داشت، روز پنجم دی ماه گفت: « دولت نهم بلندگویی ندارد که بتواند صحبت های خود را بیان کند؛ چرا که وابسته به هیچ حزبی نیست.» هزاران کیلومتر آن طرف تر سخنان بی حساب و کتاب صادر می شد. رحمانی، رئیس دفتر حافظ منافع ایران در آمریکا، بعد از کلی که فکر کرد و آمار گرفت، گفت: « در آمریکا 8 تا 12 میلیون مسلمان وجود دارند که حدود 2 میلیون نفر آنان شیعه هستند. 85 درصد از این شیعیان ایرانی اند.» تمام ایرانیان لس آنجلسی با این آمار جزو شیعیان آمریکا بشمار می آمدند. لیلا فروهر و شهرام شب پره آماده عملیات استشهادی شدند.
دولت در سراشیبی
دولتی که تا چهار ماه قبل به نظر کاملا مقتدر می رسید در سراشیبی سقوط قرار گرفت. از یک طرف داستان بودجه و مسائل اقتصادی بود و از طرف دیگر مجلس و محافظه کاران هم تا پنج شش ماه دیگر باید خودشان را برای دموکراسی انتخاباتی مجلس هشتم آماده می کردند. در این آمادگی هرکسی خرجش را از دولت سوا می کرد، در افکار عمومی جلوی سقوط خودش را گرفته. دوستان سابق احمدی نژاد به انتقاد جدی از او پرداختند. روز هشتم دی ماه علاء بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی گفت: « دولت باید به جای حل مشکلات جهان به حل معضلات و مسائل مردم داخل کشور فکر کند.» تعدادی از نمایندگان مجلس از برپایی کنفرانس هولوکاست انتقاد کردند. استاندارکهکیلویه هم از اینکه احمدی نژاد در جریان سفرش به این استان قول هایی به مردم داده و به آنها عمل نکرده از وی انتقاد کرد. دولت اعلام کرد که از اول دی ماه بودجه ندارد و تمام بودجه سالانه اش را خرج کرده است. کارشناسان اعلام کردند که دولت 72 هزار میلیارد کسری بودجه دارد و بودجه سال گذشته احمدی نژاد که تحت عنوان « اولین بودجه عملیاتی کشور» اعلام شده بود، شکست خورده است. رفتارهای دولت هم بی حساب و کتاب بود و هم پر از اشتباه. علی اکبر محرابیان، نماینده ویژه رئیس جمهور« اعتبار متروی تهران را به اشتباه در اختیار سازمان شهرداری ها و دهیاری های کشور قرار داده بود.» درست در چنین شرایطی که دولت در بن بست مالی بود، در روز هشتم دی وزیر دارائی عراق در سفر به ایران یک یادداشت تفاهم برای دریافت یک وام یک میلیارد دلاری از ایران را به امضا رساند.» در بیرون از دولت و حکومت هم انتقادها جدی بود. شمس الواعظین که یخ پس از انتخابات اش آب شده، روز هشتم دی گفت: « دولت احمدی نژاد ناکارآمدترین دولتی است که با عوام زدگی می خواهد مشکلات خود را حل کند.» وی گفت: « بسیاری از مشکلات دولت ناشی از بی اطلاعی است.»
فراکسیون منتقدین دولت از اصولگرایان جدا شد
فرض می کنیم این خبر درست باشد که یکی از اصلاح طلبان که با باهنر در سفری هوایی همراه شده از او بشنود که ما مجبوریم از دولت دفاع کنیم، شما چرا انتقاد نمی کنید؟ برای زیر سووال بردن دولت، به اندازه کافی سووال و سوژه وجود داشت. همین موضوع بود که ریشه فراکسیون جدید را به وجود آورد. به نظر می رسید مجلس دچار دوگانگی در برخورد با احمدی نژاد است، گروهی از نمایندگان به رهبری کسانی مانند اعلمی و افروغ و خوش چهره در مجلس از اکثریت جدا شدند. مجلس دیروز ساعت کار بانکها را برخلاف نظر دولت تغییر داد. محمد رضا باهنر، نایب رئیس اول مجلس دیروز گفت: « حرکات شتابزده و سیاستهای تند را در واکنش به قطعنامه شورای امنیت توصیه نمی کنم.»
اعدام صدام، کبریت در انبار باروت
روز هشتم دی ماه، از صبح خبری اعلام شد که به موجب آن صدام حسین قرار بود تا 48 ساعت بعد اعدام شود. از ساعت 12 شب بغداد نخوابید، گروهی در سراسر جهان از وحشت دیکتاتور و گروهی شادمان از انتقام و گروهی دیگر با احساسی از خفت و ذلت به دوربین های تلویزیونی که تا ساعت شش صبح خبر مرگ صدام را گزارش لحظه به لحظه می کردند، چشم دوختند. تا زمانی که صدام دست آمریکایی ها زندانی بود، همه چیز بخوبی پیش رفت. آنها با صدام مثل یک زندانی رفتار کردند. بعد از صدور حکم، وی برای اجرای حکم به مدت نیم ساعت به هموطنانش تحویل داده شد. عراقی ها هم صدام را به وحشیانه ترین شکلی که می شد تصور کرد، اعدام کردند. تنها تصویر پخش شده به وسیله یک موبایل دوربین دار چند ثانیه از اعدام را ضبط کرد. چند ساعت بعد، تصویر روی اینترنت بود، مهم ترین تصویر سال 85 همین چند ثانیه بود. عاملین اجرای حکم موقع اعدام با او درگیر شدند، به او توهین کردند، و قبل از اینکه شهادتین اش را جاری کند اعدامش کردند. در هنگام اعدام صدام صدای این شعار می آمد که « زنده باد مقتدی، صدر زنده است.» اعدام کنندگان به شیوه شیعیان صلوات می فرستادند. این چند ثانیه تصویر تمام معادلات منطقه را به هم ریخت. دختر صدام حسین پدرش را شهید خواند. تاجیکستان از اعدام صدام اظهار نگرانی کرد. حماس این اعدام را ترور سیاسی نامید. قذافی عزای عمومی اعلام کرد. ایران می خواست سه روز جشن بگیرد. از یکسو طرفداران صدام می گفتند که آمریکایی ها و ایرانی ها صدام را کشتند. اما جلال طالبانی در گفتگوی تلفنی با احمدی نژاد گفته بود: « نگرانی این بود که برخی با همکاری آمریکایی ها صدام را از مجازات فراری بدهند و علیه ملت عراق توطئه کنند.» فلسطینی ها در سوگ صدام به خیابان آمدند و در حالی که عکس صدام و عرفات را در دست داشتند، به دادن شعار علیه دولت عراق و آمریکا پرداختند. همزمان با همین موضوع، لشگر جهنگوی پاکستان اعلام کرد که قصد حمله به رهبران و علمای شیعه و اماکن مقدس شیعیان را در پاکستان دارد. طالبان وعده داد که در سال جدید میلادی که با اعدام صدام تمام شده بود، حملات انتحاری و چریکی اش را به نیروهای خارجی افزایش می دهد. در ایران اوضاع به گونه ای دیگر بود. دری نجف آبادی، دادستان کل کشور گفت: « سرنوشت صدام نشان داد جباران رسوا می شوند.» اما خاتمی گفت: « نه تنها از کشته شدن صدام، بلکه از مرگ هیچ فردی حتی افراد جنایتکار خوشحال نخواهم شد.» مرگ صدام، باعث چند بحران در منطقه شد؛ از یک سو ایران به عنوان قاتل صدام در میان مسلمانان و کشورهای منطقه که صدام را قهرمان دنیای عرب می خواندند، منزوی شد. جنگ شیعه و سنی بالا گرفت و جنگ فارس و عرب به آن اضافه شد. جهان اسلام با ایران فاصله ای جدی گرفت.
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
درست در زمانی که فیلم اعدام صدام تمام جهان را تکان داده بود، یک فیلم دیگر در ایران دست به دست می گشت. روز یازدهم دی ماه بود که پخش فیلم رقص زنی در یک گرد هم آیی اسلامی در ترکیه که رحیم مشائی مدیر میراث فرهنگی در آن حضور داشت، مجلس و دولت را به هم ریخت. فیلم متعلق به یک سال قبل بود و رقص مراسم جنبی یک سمینار فرهنگی بود. یک منبع دولتی اعلام کرد که: « فیلم مونتاژ شده است و انتشار آن پس از 15 ماه از یک فتنه حکایت می کند.» اما سعید ابوطالب، نماینده مجلس که سابقه فیلمسازی داشت « هرگونه شبهه مونتاژ در این فیلم را رد کرد.» عماد افروغ نیز توپ را توی زمین احمدی نژاد پرت کرد و گفت: « منتظر واکنش رئیس جمهور درباره مشائی هستیم.» مشائی یک سال قبل در مصاحبه با یک خبرنگار ترک گفته بود: « استفاده از روسری در ایران اجباری نیست، ایرانیان در ترکیه می توانند هم مشروبات الکلی استفاده کنند، هم بی حجاب باشند و هم با مایو بگردند.» عماد افروغ گفت: « حضور معاون احمدی نژاد در مراسم رقص زنان در ترکیه وهن جمهوری اسلامی است.» سجادپور، معاون مشائی اعلام کرد: « ما که نمی توانستیم بخاطر رقص نمایشگاه را ترک کنیم.» رحیم مشائی گفت: « اجرای رقص در میان برنامه ناگهانی بود. ما پس از آن مجلس را ترک کردم.» آگاهان به ایشان توضیح دادند که هیچ لزومی نداشت که بعد از رقص از مراسم خارج شوند، چون دیگر مشکلی نبود، می توانستند همانجا باشند و عکس بدون رقص هم بگیرند. خبرگزاری فارس مدعی شد که رحیم مشائی به مدت 12 دقیقه در محل اجرای رقص بوده است. رحیم مشائی گفت: « به موقعش خدمت خبرگزاری فارس می رسیم. به من تهمت زدند، پای تهمت هم باید بایستند.» وی از عماد افروغ و ابوطالب، نمایندگان مجلس شکایت کرد. عماد افروغ گفت: « رحیم مشائی توهم دارد.» و اضافه کرد: « تشنه دریافت شکایت آقای مشائی هستم.» و ادامه داد که« کوتاه نمی آیم، متقابلا شکایت می کنم.» الهام، سخنگوی دولت گفت: « قضاوت در مورد سی دی مشائی با قوه قضائیه است.» الهام به شکلی عجیب و باورنکردنی گفت: « آقای مشائی پس از متوجه شدن برنامه جلسه را ترک کرده است.» نوزده نماینده مجلس به احمدی نژاد تذکر دادند. مشائی در پاسخ توضیحات مفصلی داد و گفت: من پس از رقص اعتراض کردم و گفتم نو اسلامیک.
ایران بزودی به ابرقدرت منطقه تبدیل می شود.
در دی ماه احساس خود ابرقدرت بینی در کل مسوولان بطور اعم و در مسوولان نظامی بطور اخص اوج گرفت. به دنبال شکوفه زدن این احساس، نشانه های آن پیدا شد. فرمانده سپاه گفت: « ایران بزودی به ابرقدرت منطقه تبدیل می شود.» ، بلافاصله پس از این اظهار نظر، گاز هفتاد درصد از مشترکان خرم آباد قطع شد. در مرحله دوم در یک تصادف زنجیره ای صد اتومبیل در منطقه کوچصفهان در حوالی رشت به همدیگر خوردند و اتومبیل ها از بین رفتند. در مرحله سوم کریمی راد، وزیر دادگستری ابرقدرت ایران در جاده تصادف کرد و چون ایران در حال ابرقدرت شدن است، آمبولانس دیر رسید و وزیر دادگستری در این تصادف کشته شد. یک روز بعد از اینکه صفوی گفت: « ایران بزودی به ابرقدرت منطقه تبدیل می شود.» جریان گاز در 11 استان کشور قطع شد. مدیر عامل شرکت ملی گاز ایران گفت: « گاز همه وزارتخانه ها و ادارات دولتی از پنج شنبه گذشته، و به منظور تامین مصرف خانگی گاز قطع شده است و احتمال می رود که برق نیز در تهران قطع شود.» خبرنگاران گفتند: « قطع گاز در برخی استان های کشور زندگی مردم را فلج کرد.» کیهان اعلام کرد که « مشکل گاز مناطق سردسیر امروز برطرف می شود.» با ادامه قطع گاز در 11 استان کشور، مردم سقز برای اعتراض به این وضع به خیابان آمدند. احمدی نژاد اعلام کرد: « ایران بزودی کلید تولید صنعتی سوخت را خواهد زد.» وی گفت: « مردم جهان از ما می خواهند نجات شان بدهیم.... روزانه دهها هزار نامه از سراسر جهان پیش من می آید که در آنها اقشار مختلف سراسر جهان ضمن بیان وضعیت نامناسب خود از ما می خواهند که ایران مقتدر بماند و روزی بتواند آنها را هم از دست طاغوتیان نجات دهد.» قبل از اینکه احمدی نژاد موفق به نجات مردم جهان شود، یک مدرسه در روستای « المنی» در لرستان به دلیل استفاده از وسایل گرمایشی غیراستاندارد دچار حریق شد. خوشبختانه هیچ آسیبی به دانش آموزان نرسید. فقط تعداد زیادی از دانش آموزان مدرسه زخمی و مجروح شدند.
کشورهای غربی رو به نابودی هستند
احمدی نژاد سه روز پس از اعدام صدام حسین به استان خوزستان سفر کرد. وی در سخنرانی اش گفت: «کشورهای غربی رو به نابودی هستند.» وی اعلام کرد: « ما سر سوزنی از حقوق هسته ای خود عقب نمی نشینیم.» احمدی نژاد گفت: « سرنوشت صدام برای جنایتکاران درس عبرت است.» رئیس جمهور کلکسیون شیرینکاری هایش را کامل کرد و چند جمله به زبان عربی برای مردم عرب زبان این شهر گفت. این در حالی بود که نیروهای عاقل کشور احساس خطر می کردند. روز سیزدهم دی ماه حسین موسویان، عضو سابق هیات مذاکره ایران گفت: « بحران باید همین جا متوقف شود.» ظریف اعلام کرد: « هنوز خیلی دیر نشده است.» هاشمی رفسنجانی گفت: « این قطعنامه خطرناک است.» درست پس از قطعنامه 1373 بود که هاشمی وارد معادله سیاسی شد و دعوای وی با احمدی نژاد آشکارتر شد. همانطور که هاشمی خطر جنگ را هشدار می داد، احمدی نژاد گفت: « قطعنامه چیز مهمی نیست.» وی رسما اعلام کرد: « ایران امروز یک ایران هسته ای است.» عکس های جمعیت سرمازده خوزستان تابلوهایی که در دست داشتند نشان می داد، روی تابلوها نوشته بود: « نفت و گاز حق مسلم ماست» احمدی نژاد که روز دوازدهم دی گفته بود : « مشت های ملت به صورت هر زورگویی نواخته می شود.» روز سیزدهم دی ادامه داد: « کسانی که مقابل ایران بایستند با سیلی کوبنده مواجه می شوند.» دفتر ریاست جمهوری اعلام کرده است که در جریان سفر به خوزستان یک میلیون نفر از مردم این استان به احمدی نژاد نامه نوشتند. این دفتر اعلام کرد که تا کنون300 هزار نامه باز شده و تقریبا اکثر نویسندگان نامه ها درخواست کار داشتند.
دولت هر روز نه گاف
گاف دادن های احمدی نژاد همچنان ادامه داشت. به دنبال درگذشت کریمی راد، وزیر دادگستری در تصادف اتومبیل، احمدی نژاد حکم سرپرستی الهام را برای وزارت دادگستری و با حفظ سمت صادر کرد و اعلام کرد که بزودی وزیر دادگستری را معرفی می کند. اسماعیلی، عضو حقوقدان شورای نگهبان توضیح داد که « وزیر دادگستری را رئیس قوه قضائیه پیشنهاد کرده و رئیس جمهور از آن پیشنهادات یکی را انتخاب می کند.»
چه کسی صدام را اعدام کرد؟
تازه پس از مرگ صدام بود که همه کسانی که آرزوی مرگش را می کردند، شاید بخاطر شکل بدی که مرگ وی منعکس شد، خودشان را از زیر بار این مسوولیت کنار کشیدند. جلال طالبانی گفت: « من در جریان اعدام صدام نبودم.» معلوم شد که ماجرای گفتگوی تلفنی احمدی نژاد و طالبانی از اساس دروغی از سوی احمدی نژاد بود، دفتر ریاست جمهوری خبر ملاقات هادی ساعی با رئیس جمهور را منتشر کرد. هادی ساعی گفت در این مدت در تهران نبود و اصلا با احمدی نژاد ملاقات نکرده است. مالکی، نخست وزیر عراق هم دچار افسردگی بعد از اعدام شد و اعلام کرد که دوست ندارد نخست وزیر عراق باشد و از این مقام راضی نیست. سخنگوی ارتش آمریکا در عراق نیز اعلام کرد که ارتش آمریکا در اعدام صدام نقشی نداشته است. از طرف دیگر طرح فراری دادن صدام به اردن توسط آمریکائی ها فاش شد. ظاهرا آمریکایی ها می خواستند صدام را از خودشان بدزدند و به اردن بیاورند و به خودشان تحویل بدهند تا او را از دست خودشان نجات داده و در اختیار خودشان بگیرند. در مقابل موجی که در دنیای عرب برخاسته بود که صدام را قهرمان دنیای عرب می دانست و الجزیره به آن دامن می زد، حداد عادل گفت: « سید حسن نصرالله شجاع ترین مرد جهان است.» حسنی مبارک روز شانزده دی گفت: « اعدام صدام وحشیانه بود.» عطاء الله مهاجرانی در مقاله اش نوشت: « صدام که تا مغز استخوان در خدمت منافع آمریکا بود، چطور می تواند قهرمان ضدآمریکایی باشد؟»
حسنی به من گفت، چی گفت؟
در میان آن همه خبرهای بد فقط حسنی می توانست روزنه امیدی برای مردم باشد. آیت الله حسنی مرجع تقلید طنزنویسان ایرانی در روز 12 دی در یک مصاحبه شرکت کرد. وی گفت: « اصلاح طلبان می گفتند که می شود حتی علیه خدا تظاهرات کرد و امام زمان(عج) را استیضاح کرد.» وی در مورد اهمیت کشاورزی گفت: « باید کشاورزی را توسعه داد. من نمی فهمم در ادارات چه خبر است که همه می خواهند در آن ها استخدام شوند.» وی گفت: « به احمدی نژاد پیشنهاد دادم که به هر کشاورز مقداری از کویرها را بدهید، اما نمی دانم چرا به پیشنهادم جوابی نداد.» وی در مورد اهمیت تولید کشاورزی در کویرها گفت: « اگر کویرها را آباد کنیم ولی نتوانیم محصول تولید کنیم کویرهای آباد هم روی دستمان باد می کند.» حسنی در ادامه سخنان گهربارش گفت: « اگر دریاچه ارومیه کلا خشک شود مگر چه اتفاقی می افتد؟» وی به یک موضوع مهم فلسفی در تاریخ بشر اشاره کرد و درباره ضدانقلاب گفت: « باید نسل ها عوض شود و این ها از بین بروند و یا من.» آیت الله حسنی گفت: « آزادی در اسلام همیشه مورد نکوهش است... ما در اسلام آزادی نداریم...کسانی که امروز از آزادی حرف می زنند به نوعی ضدانقلاب هستند.» حسنی در مورد اینکه چرا طرفدار هاشمی است، اما معتقد است با وجود اینکه هاشمی بهتر از احمدی نژاد است، اما با این وجود این احمدی نژاد بهتر از هاشمی است، گفت: « من خیلی به این دولت اعتقاد دارم، البته من خودم به آقای هاشمی رای دادم و الآن هم فقط هاشمی را اصلح می دانم... احمدی نژاد هم کمتر از هاشمی نیست و به اعتقاد من مسایلی را که هاشمی نتوانست ریشه کن کند، احمدی نژاد ریشه کن کرد.»
هنر آشپزی باهنر
آش گرانی چنان شورش درآمده بود که باهنر هم فهمید. باهنر، بالاخره سروصدایش درآمد و در روز شانزدهم دی گفت: « سطح عمومی قیمت ها در برخی موارد از کنترل بیرون رفته است.... بعضی سیاستهای کلی دولت در ارتباط با مسکن، قیمت ها را افزایش داده است...» وی اظهار داشت: « به عملکرد دولت نهم نقد دارم.... قرار بود نفت و چیزهای دیگر را سر سفره ببریم، نشد، نباید دعوای خودمان را سر سفره مردم ببریم.» اعلمی اعلام کرد بعضی نمایندگان مجلس در حال تهیه طرح استیضاح دولت هستند. احمدی نژاد روز بیستم دی گفت: « انشاء الله تا یک سال آینده با همکاری سایر قوا به جایی خواهیم رسید که این نوسانات تند را کنترل و مهار کنیم.» وی گفت: « کسانی از رانت خواران با دامن زدن به نوسانات اقتصادی، می خواهند ملت ایران از آرمان های بحق خود دست بکشند.» اسماعیل جبارزاده گفت: « احمدی نژاد رانت خواران را معرفی کند.» سرپرست مجتمع قضائی امور اقتصادی اضافه کرد: « منتظریم رئیس جمهور صاحبان ثروتهای نامشروع را معرفی کند.» به دنبال جستجوی بی امان نیروهای امنیتی انتظامی و اقتصادی برای کشف عامل گرانی کالاها، جوانفکر، مشاور رئیس جمهور اعلام کرد که « اس ام اس ها در افزایش گرانی نقش دارد.»
تغییرات در دولت، نه چندان زیاد
در شانزدهم دی در دولت احمدی نژاد تغییراتی اتفاق افتاد، قرار شد صادق محصولی رئیس انجمن پابرهنگان میلیاردر دبیر هیات دولت شد. الهام هم قرار شد به عنوان کوچولوترین وزیر دادگستری تاریخ ایران انتخاب شود. زریبافان هم قرار شد بشود مسوول دفتر رئیس جمهور. پس از بازگشت احمدی نژاد از دو سفر استانی پی در پی ، دولت پس از چند ماه تشکیل جلسه داد و در آغاز جلسه وزرا به شکلی کاملا تصادفی متوجه شدند که برای سال آینده باید لایحه بودجه را بدهند. به همین دلیل بررسی لایحه بودجه در هیات دولت آغاز شد و بعد از ساعتها بحث و تبادل نظر، دولتی که هفته قبل در یک جلسه دویست طرح استانی را در خوزستان تصویب کرد، تبصره یک بودجه را به تصویب رساند. محمد عظیمی معاون پارلمانی نهاد ریاست جمهوری گفت: « بودجه 86 هنوز مراحل مقدماتی خود را می گذراند و تکمیل نشده است.» شاهی عربلو اعلام کرد: « به احتمال قوی بودجه بعد از عید تصویب می شود.» اما هادی حق شناس گفت: « بررسی بودجه به هر حال باید در سال 85 انجام شود.» اعلام شد که علیرغم افزایش پایه نفتی، به جای 48 میلیارد دلاری که یک سال قبل در حساب ذخیره ارزی بود، موجودی حساب ذخیره در حال حاضر فقط 10 میلیارد و 400 میلیون دلار است. یکی از نمایندگان مجلس روز 19 دی گفت: « اگر بودجه تا 20 دی هم به مجلس بیاید بسیار دیر است.»
به سوی سوسیالیسم تخیلی
دفتر ریاست جمهوری اعلام کرد سفر دوره ای احمدی نژاد از جمعه شب به آمریکای لاتین آغاز می شود. وی در این سفر به ونزوئلا، نیکاراگوئه و اکوادورمی رود. هوگو چاوزاعلام کرد که « برق و مخابرات ونزوئلا را ملی کرده است.» وی به تنهایی نظام حکومتی ونزوئلا را هم تغییر داد و نام حکومتش را جمهوری سوسیالیست ونزوئلا گذاشت. چاوز گفت: « ما به سوی سوسیالیسم حرکت می کنیم و هیچ چیزی و هیچ کسی در این راه جلودار ما نیست.» مجلس در بحران بود و شاید بدترین زمان برای یک سفر خارجی بود، اما دل احمدی نژاد برای چاوز می تپید. بحث برسر اینکه سووال بکنیم یا نه در مجلس جدی شد. حمید رضا حاجی بابایی، عضو هیات رئیسه مجلس گفت: « سووال از رئیس دولت حق نمایندگان است.» وی ادامه داد: « اما من اگر جای آنها بودم این کار را نمی کردم.» وی که کشف جدیدی کرده بود، گفت: « تا کنون هیچ رئیس جمهوری را در جمهوری اسلامی به مجلس نیاورده اند.»
وزیر آموزش و پرورش در مجلس
در پی ایجاد حریق در مدارس کشور و مشکل ایجاد گرما، فرشیدی به مجلس احضار شد. فرشیدی گفت: « استعفای من مشکل حریق را در مدارس حل نمی کند.» آگاهان گفتند: شما استعفا بدهید، قطعا مشکل حریق در مدارس حل می شود. همین وزیر گفت: « تغییر ساعت شروع به کار مدارس حرفی خیابانی و کارشناسی است.» وزیر آموزش و پرورش گفت: « با داشتن 150 هزار واحد آموزشی حتی نمی توان با قاطعیت گفت که هیچ سیمی اتصال نخواهد داشت.» وزیر آموزش و پرورش گفت: « احتیاج به 670 هزار بخاری 85 هزار تومانی لیزری داریم.» وی گفت: « مشکلات مدرسه ای را با نوشتن نامه به وزرای دیگر حل می کنیم.»
ایران، اسرائیل و فلسطین
یک منبع خبری اعلام کرد که اسرائیل قصد حمله به ایران را دارد. ایران گفت شدیدا تلافی می کنیم. اما اسرائیل بلافاصله اعلام کرد که قصد حمله به ایران را ندارد. در پی این امر گروهی از بهائیان ایرانی برای جلوگیری از حمله اسرائیل به ایران با اولمرت ملاقات کردند. درگیری میان فتح و حماس شدیدا بالا گرفت و نیروهای فتح به مغازه های طرفداران حماس حمله کردند. و تعدادی از طرفداران فتح و حماس همدیگر را زخمی کردند و کشتند. به نظر می رسد که تنها راه حلی که برای صلح میان فلسطینی ها مانده است این است که اسرائیل یک هیات صلح را برای آشتی میان فتح و حماس تعیین کند. حماس در 19 دی اولین اقدام خودش را برای تشکیل دولت انجام داده و « واحد شنود» خودش را برای در نظر گرفتن همه مکالمات تلفنی فلسطینی ها فعال کرد.
صدای طبل جنگ
از بیستم دی ماه 85 خیلی لازم نبود گوش تان را به زمین بچسبانید تا صدای طبل جنگ را بشنوید. آمریکا ناو آیزنهاور را به خلیج فارس فرستاد. هاشمی گفت می خواهد به قم برود. معلوم نبود هاشمی رفسنجانی برای زیارت جمکران به قم رفت یا اینکه می خواهد وضع خطرناک کشور را برای روحانیون قم تشریح کند. روسیه و چند شرکت چینی بخاطر حمایت از ایران توسط آمریکا تحریم شدند. با فاصله ای نه چندان از تحریم بانک صادرات، بانک سپه توسط آمریکا تحریم شد. هواپیماهای آمریکایی به مقر نیروهای اسلامگرا در سومالی حمله کردند و آنجا را بمباران کردند. در بغداد هلیکوپترهای آمریکایی به مقر گروهی از تروریست های بعثی حمله کردند و حدود پنجاه نفر را کشتند. چینی ها، به یک اردوگاه تروریست هایی که توسط القاعده آموزش دیده بودند حمله کرده و هجده تن از آنان را کشتند. به دنبال تغییر زلمای خلیل زاد از سفارت عراق به نمایندگی آمریکا در سازمان ملل، سفرای این کشور در بیروت و سوریه نیز تغییر کردند.
کوفی عنان رفت، بان کی مون آمد
همزمان با انتخاب زلمای خلیل زاد، یک آمریکایی افغانی تبار به عنوان نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد، یان کی مون دبیر کل جدید این سازمان که اهل کره جنوبی است، در اولین بیانیه خود اعلام کرد: « جامعه بین المللی به چالش های هسته ای تحمیل شده از سوی ایران و کره شمالی توجه کند.» از همه اینها گذشته، درست در همان ساعاتی که جانشین فرماندهی نیروی مقاومت بسیج گفته بود که تنگه هرمز در پنجه فولادین ماست، یک زیردریایی آمریکایی در جنوب تنگه هرمز با یک کشتی ژاپنی در تنگه هرمز برخورد کرد. متکی که از زبان وزارت خارجه امارات حرف می زد، گفت: « کشور برادر امارات به هیچ کشوری اجازه نمی دهد علیه منافع جمهوری اسلامی ایران حرکتی انجام دهد.» کامرز بانک آلمان اعلام کرد کلیه ارتباطات ارزی خود را با بانک ها و موسسات مالی ایرانی به حال تعلیق درمی آورد. این بانک هشتمین بانک اروپایی بود که چنین کاری می کرد. همزمان با سفر تفریحی احمدی نژاد به ونزوئلا، نیکاراگوئه و اکوادور، رایس به خاورمیانه آمد تا در مورد ایران با رهبران اسرائیل، فلسطین، اردن، مصر، عربستان سعودی و کویت دیدار کند.
جمهوری اسلامی علیه جمهوری اسلامی
در داخل کشور اصولگرایان بطور جدی رفتار احمدی نژاد را نقد کردند. روزنامه جمهوری اسلامی در یک مقاله مفصل در مورد انرژی اتمی، از احمدی نژاد خواست که دیگر در مورد انرژی اتمی اظهار نظر نکند. سخنگوی فراکسیون اکثریت مجلس به احمدی نژاد اخطار کرد که فقط زیر نظر رهبری در مورد انرژی هسته ای حرف بزند. در این شرایط بازرسان انرژی اتمی وارد ایران شدند. علی لاریجانی گفت: « اصرار نداریم از ان پی تی برویم.» وی گفت: « تا مجبور نشده ایم بیرون نمی رویم.» آسوشیتد پرس روز 23 دی اعلام کرد: « توقف غنی سازی در نطنز را اعلام کرد.» اما فلاحت پیشه گفت: « نه، غنی سازی متوقف نشده است.» سیاست خارجی کشور در بحرانی از امیدهای مبهم و نومیدی های روشن دست و پا می زد. به نظر می رسد که احمدی نژاد از هرگونه اظهار نظر در قضایای هسته ای و غیره ممنوع شده. روزنامه کیهان یک کلمه هم در مورد انرژی هسته ای نمی نوشت.
پاسخ مختصر و صریح
با گذشت دو هفته از ارسال نامه احمدی نژاد به پاپ بندیکت شانزدهم، پاپ در یک جواب دندان شکن گفت: « ایران باید با جامعه جهانی همکاری کند.» وی اضافه کرد: « اسرائیلی ها حق دارند با صلح در کشورشان زندگی کنند.» پاسخ پاپ صریح و مشخص بود.
بودجه کشور در دست سرداران و سرمایه داران
روز 20 دی آقای محترمی به نام کردبچه با یک لباس تمیز ظاهر شد و اعلام کرد که بودجه امسال آماده است. آقای کردبچه توضیح داد که آقای محصولی و سردار ممبینی به عنوان مشاور در تنظیم بودجه حضور داشتند. معلوم شد دولت اصلا در جریان بودجه نیست و احمدی نژاد بودجه امسال را شخصا و با حضور یکی دو مشاور نظامی داده است از طرف دیگر، آقای کردبچه تلویحا توضیح داد که مسوولیت بودجه امسال با سازمان برنامه و بودجه نیست. در همین روز اعلام شد که دولت در سال گذشته 3.7 برابر بیش از حد تجویز شده از درآمد نفت استفاده کرده است. یعنی به جای 14 میلیارد دلار، مبلغ 52 میلیارد دلار از پول نفت در ده ماه گذشته نابود شده است.
گاز شهر آلوده است
بحران یکی پس از دیگری می رسید. رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس در روز بیستم دی اعلام کرد که: « گاز شهری آلوده است.» اما وزارت بهداشت گفت: « هنوز گزارشی مبنی بر آلودگی گاز شهری به وزارت بهداشت نرسیده است.» آقای پیرموذن گفت: « هوای خانه ها در هنگام مصرف گاز شهری باید 40 درصد رطوبت داشته باشد.» آقای فتح الله امی، مدیر طرح جامع آلودگی هوای تهران گفت: « طبق آمار بانک جهانی دولت ایران در سال 2006 متحمل پرداخت 8 میلیارد دلار خسارت بابت آلودگی هوا شد.»
طرح جدید بوش برای امنیت عراق
همانطور که بسته پیشنهادی اروپا را احمدی نژاد اشتباها از پنجره اتومبیلش دور انداخت، طرح بیکر نیز به سرنوشت بسته مذکور دچار شد. بوش طرح جدید خود را برای امنیت عراق اعلام کرد. اولین موضوع طرح، قطع کامل نفوذ ایران از عراق بود. نوری المالکی گفت: « از طرح جدید بوش در مورد عراق حمایت می کنیم.» اما، یکی دو ساعت بعد رسانه های کشور نوشتند که « مالکی با طرح بوش برخورد سردی کرد.» رایس پس از دیدار از اسرائیل به دیدار ابومازن رفت و به او گفت که ما « به تشکیل کشور مستقل فلسطینی پایبندیم.» ابومازن هم گفت: « دستگاههای امنیتی فلسطین باید به سلاح مجهز شوند.» همزمان با سفر رایس، هیلاری کلینتون، بعد از بغداد به کابل رفت و با حامد کرزی دیدار کرد. نیکلاس برنز هم گفت: « اگر ایران غنی سازی در تاسیسات نطنز را حتی بطور موقتی متوقف کند، آمریکا حاضر است با ایران وارد گفت و گو شود.» حسینی، پیشنهاد آمریکا را ریاکارانه خواند. اما احمدی نژاد در کاراکاس در گفتگو با الجزیره گفت: « ایران در شرایط عادلانه و مناسب منعی برای گفتگو با آمریکا ندارد.» شرایط احمدی نژاد برای گفتگو با آمریکا بشرح زیر اعلام شد: « آمریکا باید موجودیت و استقلال دولت منتخب عراق و حق تعیین سرنوشت ملت این کشور را به رسمیت بشناسد.» وی همچنین گفت: « ما رژیم صهیونیستی را برسمیت نمی شناسیم.» احمدی نژاد در مورد توقف غنی سازی هیچ چیزی نگفت. در روز 24 دی علی لاریجانی با پادشاه عربستان دیدار کرد... هیچ جزئیاتی در مورد گفتگوهای آنان منتشر نشد.
دیپلمات های امنیتی پاسدار سپاه قدس؟
نیروهای آمریکایی به محلی در اربیل حمله کردند و پنج ایرانی را دستگیر کردند. ایران این افراد را دیپلمات و دفتر مذکور را کنسولگری خواند. اما مقامات نظامی آمریکا در عراق گفتند که: « ایرانیان دستگیر شده در عراق از اعضای سپاه پاسداران هستند و با سپاه قدس ارتباط داشته اند و مسوولیت رساندن کمک های نقدی و اسلحه به جنگجویان مخالف حضور نیروهای ائتلاف در عراق را برعهده داشته اند.» سخنگوی دولت عراق هم گفت: « دفتر دولت ایران در اربیل که مورد حمله نیروهای آمریکایی قرار گرفته یک دفتر دیپلماتیک نبود.» واعظی، وزیر امنیت عراق گفت: « افزایش نیروهای آمریکایی در جهت اجرای طرح امنیتی بغداد است.» وی گفت: « پشتیبانی آمریکا از نیروهای عراقی، به درخواست فرماندهی عراق است.» محسنی اژه ای، وزیر اطلاعات نیز در حالی که اصلا به روی خودش نمی آورد که قضیه پنج دیپلمات چیست، پس از دیدار با مقامات امنیتی عراق اعلام کرد که: « بطور کلی در مورد گروگانگیری بحث شد، اما به صورت جزئی نه.» اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس با صدای بسیار آهسته و آرام گفتند: « مسوولان دولت به جای سخنان غیرضروری و گاه نسنجیده اجازه دهند پرونده هسته ای در مسیر صحیح خود پیگیری شود.» ظاهرا منظور آنان سخنگوی وزارت خارجه بود که دیروز گفت: « غنی سازی در نطنز متوقف نشده است.» محمد عطریانفر گفت: « موضع لاریجانی در مورد پرونده هسته ای بسرعت به دیدگاههای دولت در گذشته نزدیک می شود.»
دیدار در کاراکاس
دو سفر استانی احمدی نژاد پس از اعدام صدام و کمی پس از قطعنامه 1737 و سفر وی به کاراکاس از یک سو نشان می داد که رهبران کشور نمی خواهند وی را جلوی ویترین بگذارند، از سوی دیگر مخالفت های داخلی را در جناح طرفدارش افزایش داد. در کاراکاس جشن برقرار بود، چاوز درست چند روز قبل از این دیدارشبکه تلویزیونی RCTV را که موضعی انتقادی نسبت به دولت داشت تعطیل کرد. وزیر خارجه ونزوئلا این اقدام را گامی در جهت حفظ آزادی مطبوعات دانست. همزمان با رسیدن احمدی نژاد به بانجول و بعد کاراکاس، هیلاری کلینتون به بغداد و کوندالیزا رایس به اسرائیل وارد شد. یک روز قبل از ورود رایس به اسرائیل، اولین وزیر فلسطینی وارد کابینه یک دولت در جهان شد. دولت اسرائیل رالب مجادلی مسلمان و عرب فلسطینی تبار را به عنوان وزیر فناوری و علوم اسرائیل تعیین کرد. حماس اعلام کرد بزودی جمله نابودی اسرائیل را از مرامنامه خود حذف می کند. از طرفی مسوولین وزارت فرهنگ سودان غرفه های ناشران ایرانی را در دومین نمایشگاه بین المللی کتاب سودان تعطیل کردند. دولت امارات نیز روزنامه همشهری را در امارات توقیف کرد. فرانسوی ها نیز از پروژه گازی پارس جنوبی کنار کشید. در کاراکاس اوضاع روبه راه نبود، چاوز که برای دادن گزارش به مجلس رفته بود، برای استقبال احمدی نژاد حاضر نشد و معاونش از رئیس جمهور استقبال کرد. ساعتی بعد، احمدی نژاد در دیدار چند ساعته با چاوز اعلام کرد که « آماده است صدها میلیارد دلار برای پروژه های مالی دیگر کشورها صرف کند تا از استیلای آمریکا جلوگیری کند.» هوگو چاوز گفت: « مرگ بر امپریالیسم آمریکا» چاوز به نقل از یک پیرزن ونزوئلایی که در سال گذشته اولین بار تراکتور دیده است، گفت: « این پیرزن چهل سال است کشاورزی می کند، اما نمی دانسته تراکتور چه کارآیی دارد.» در این مراسم هوگو چاوز کتابی را که در مورد آیت الله خمینی به زبان اسپانیولی چاپ شده بود به احمدی نژاد ارائه داد، احمدی نژاد نیز بدون اینکه توضیح بدهد که اگر کسی در ایران طرفدار تفکر سیمون بولیوار باشد احتمالا زندانی می شود، کتاب فارسی ای را در مورد بولیوار به چاوز هدیه داد. هوگو چاوز با اشاره به اورتگا و مورالس و احمدی نژاد گفت: « هر روز تعداد ما بیشتر می شود و حتی می توانیم یک گروه موسیقی تشکیل دهیم و من نوازنده تنبور خواهم شد و «اوو» مورالس می تواند خواننده گروه باشد.» احمدی نژاد از کاراکاس به ونزوئلا رفت و پس از یک سال و نیم که همیشه با بیست نفر محافظ برای سفر می رود، درحالی که سوار ماشین دانیل اورتگا شده بود و اورتگا رانندگی می کرد، از محله های فقیرنشین ماناگوآ دیدن کرد. احمدی نژاد در ماناگوآ اعلام کرد که « تهران قصد دارد که در عملیات ریشه کن کردن فقر در فقیرترین کشور آمریکای لاتین شرکت کند.» احمدی نژاد اعلام کرد که شرکت های ایرانی بزودی 40 هزار واحد مسکونی در ونزوئلا می سازند و بخشی از مشکل مسکن ونزوئلا را حل می کنند. محمود احمدی نژاد در دیداربا اورتگا جمله ای را که دیروز از چاوز یادگرفته بود، تکرار کرد و گفت: « ما امروز در دنیا تنها نیستیم. نیکاراگوئه، ایران، ونزوئلا و کشورهای انقلابی همه با هم هستیم و با هم خواهیم ایستاد.» احمدی نژاد سپس برای شرکت در تحلیف رئیس جمهور جدید اکوادور به این کشور رفت و به عنوان تنها مقام غیر آمریکایی در این مراسم شرکت کرد. مسکو، کشف تازه ای کرد و یکی از نمایندگان دومای روسیه گفت: « سفر احمدی نژاد به آمریکای لاتین پاسخ سفر رایس به منطقه بود.»
ساعت بانک ها موضوع اصلی کشور
شورای نگهبان ساعت نه صبح روز 23 دی اعلام کرد که مصوبه مجلس در مورد ساعت کار بانکها قانونی است و باید اجرا شود. اما ساعت ده صبح همین شورای نگهبان در جریان بررسی ساعت کار بانکها به این نتیجه رسید که مصوبه مجلس در مورد تعیین ساعت بانکها مغایر قانون است و تعیین ساعت بانکها در اختیار قوه مجریه است.
جشنواره طنز قالیباف
بی تردید در دوران احمدی نژاد شکوفائی طنز بیش تر از پیش شده بود. جشنواره عبید در داخل کشور برگزار شد و منوچهر احترامی برنده جایزه آن شد. م.ف. در وب سایت بازتاب در ستونی به نام دوربرگردان انتقادات جدی و شیرینی از دولت می کرد، نیک آهنگ کوثر و فرجامی نوشتن طنز را با جدیت شروع کردند. سایت انتخاب نیز ستون طنز خود را آغاز کرد. از سوی دیگر جشنواره طنزی از طرف شهرداری تهران برگزار شد و تعداد زیادی از طنزنویسان کشور در آن شرکت کردند. قالیباف که در این مراسم سخن می گفت، اعلام کرد: « جرات حضور در جمع طنزپردازان بسیار سخت تر از رفتن به جبهه و جنگ است.» رویا صدر، معروف به بی بی گل، در مورد جشنواره طنز قالیباف نوشت: « تا به حال به عنوان یک طنزنویس، اینقدر احساس سرافکندگی و خجالت نکرده بودم.... اکبر عبدی در این جلسه از قالیباف خواست به طنزنویسان خانه بدهند، منوچهر آذری هم گفت: ما بیکاریم، به ما کار بدهید.» در این مراسم سعدی افشار هم به عنوان یکی از طنزنویسان بزرگ کشور روی صحنه رفت. براساس گفته بی بی گل عزیز تعداد آثار زیاد بود و جمعیت زیادی از برنامه استقبال کرده بودند.
بودجه و سالسای لاتینی
در حالی که صاحب عزا در نیکاراگوئه مشغول آموزش رقص سالسا بود، اعضای هیات دولت داشتند خودشان را برای آماده کردن بودجه جر می دادند. از روز 24 دی اعلام شد که جلسات بودجه هیات دولت از ساعت 7 صبح تا 9 شب برگزار می شود. وزیرعلوم به دلیل فشار کاری در سی سی یو بستری شد. اعلمی، در تذکر به حداد عادل گفت: « به آقای احمدی نژاد تذکر می دادید در شرایط فعلی بودجه در اولویت است.» حداد عادل هم از دولت انتقاد کرد و گفت: « دولت مصوبات خود را هم اجرا نمی کند.» اسدالله بادامچیان هم بدنبال رفیقش باهنر از سیاستهای اقتصادی دولت انتقاد کرد و گفت: « دولت در سیاست و مدیریت اقتصادی خود تجدید نظر کند.» به دنبال همین انتقادات، 150 نماینده مجلس در مورد « اتخاذ سیاستهای مقطعی و غیرنظام مند.» در بودجه به دولت هشدار دادند. الیاس نادران توضیح داد که اولا بررسی بودجه به 67 روز کاری بدون احتساب تعطیلات نیاز دارد و ثانیا بستن بودجه با پایه نفتی 45 دلار بیش از حد خوش بینانه است. اما جان کلام توسط جان نگروپونته، مدیر اطلاعات ملی آمریکا بیان شد. وی گفت: « سیاست های اقتصادی خود ایران، از تحریم زیانبارتر است.» در مجلس فراکسیون جدید درحال تشکیل بود، تعداد امضاهای سووال از احمدی نژاد به پنجاه نفر رسید. در همین روز مجلس با اعلام مخالفت خود با یک طرح و یک لایحه دو فوریتی اجازه برداشت پیاپی از صندوق ذخیره ارزی را نداد.
ایران تهدیدی برای صلح جهانی است
علائم فیزیکی جنگ برای ایران جدی تر شد. وزیر دفاع آمریکا گفت: « دلیل افزایش فعالیت های آمریکا در خلیج فارس مقابله با ایران است.» سولانا گفت: « ایران از حمایت گروههای خرابکار دست بردارد.» جرج بوش گفت: « ایران تهدیدی برای صلح جهانی است.... هر ایرانی در عراق دستگیر شود، با وی برخورد می کنیم.» از طرف دیگر ارتش آمریکا اعلام کرد که نیروهای تازه نفس آمریکایی وارد بغداد شدند. سایت آفتاب نوشت که هشیار زیباری به سی ان ان گفته است که دفتر اربیل کنسولگری بود و دستگیرشده ها دیپلمات بودند و دولت عراق در جریان رفت و آمد آنها بود. اما رادیو فردا به نقل از رویترز نوشت که بنا به گفته هشیار زیباری « ایرانی های دستگیر شده دیپلمات نیستند و حتی کارت شناسایی که نشان دهد کارمند وزارت خارجه هستند را ندارند، اما مقامات محلی در جریان رفت و آمد آنان بودند.» در همان حالی که 21000 نیروی تازه نفس آمریکا وارد بغداد شده است و خانم رایس هنوز از در بیرون نرفته، خانم کلینتون وارد می شود و نماینده دشت آزادگان از سقوط یک هواپیمای جاسوسی آمریکا در مرز دشت آزادگان خبر می داد، خانم رایس گفت: « حتی صحبت از حمله به ایران حطرناک است.» علی لاریجانی برای جلب حمایت چین به پکن رفت ولی فیلسوف دیپلمات پشت دیواربلند چین و درهای بسته ماند. از طرفی لاریجانی پیام رئیس جمهور و رهبری را برای اینکه عربستان میان آمریکا و ایران میانجیگری کند، به پادشاه عربستان تقدیم کرد. سعود الفیصل در دیدار با رایس گفت: « از اهداف استراتژی جدید بوش در عراق حمایت می کند.» مالکی گفت: « درباره موفقیت طرح امنیتی بغداد خوشبین هستم.» در بغداد صدای بلندی برخاست و در انفجاری که جلوی دانشگاهی در بغداد رخ داده بود، حدود 70 نفر کشته و صد نفر زخمی شدند. اما ماجرا به اینجا خاتمه پیدا نکرد. در روز 27 دی هشت کشور عرب، شامل مصر و اردن و کویت و عربستان و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس که تا یک ماه قبل اکثریت جمعیت شان به ایران به عنوان نوک حمله جنگ اسلام و آمریکا نگاه می کردند، همگی رفتند بغل دست آمریکا و علیه ایران بیانیه صادر کردند. شیخ محمد آل صباح وزیر خارجه کویت هم به عنوان سخنگوی این هشت کشور گفت: « دخالت های ایران در عراق همه ما را نگران کرده است. به همین دلیل ما در بیانیه خود از تمایل خود به افزایش نیروی آمریکا در عراق برای ثبات عراق سخن گفته ایم.» دولت ترکیه سفرای خود در ایران، عربستان سعودی، عراق و سوریه را به آنکارا احضار کرد. افغانستان اعلام کرد: « آمریکا هرگز از حاک ما برای حمله به ایران استفاده نخواهد کرد.» بوش گفت: « تشکیل پایگاههای نظامی در خلیج فارس به معنی جنگ با ایران نیست.» سخنگوی بوش هم گفت که اطمینان می دهد « حمله به ایران شایعه است.» احمدی نژاد در گفتگو با العربیه گفت: « آمریکا جسارت آغاز جنگ دیگری را ندارد.» متکی به شروان وائلی وزیر مشاور امنیت عراق گفت: « دولت عراق مسوول دیپلمات های ربوده شده است.» انگلیسی ها امروز « محمد الفرطوسی فیلمبردار شبکه ایرانی العالم را در بصره بازداشت کردند.»
چرا سفر رفتی؟ تو بی خبر رفتی؟
پس از بازگشت احمدی نژاد از کاراکاس انتقاد از سفر وی جدی تر شد، مجلس نیز صریحا رودرروی او ایستاد، تقریبا کسی از احمدی نژاد دفاع نمی کرد. تقریبا همه جناح ها و رسانه های شان از سفر احمدی نژاد به آمریکای لاتین انتقاد کردند. خوش چهره گفت: « سفر احمدی نژاد به آمریکای لاتین در فصل بودجه توجیه ندارد.» وزیر مسکن کابینه در روز 27 دی در مجلس به سووالات نمایندگان پاسخ داد. سعیدی کیا گفت: « دولت برای کاهش قیمت مسکن لایحه فوریتی ارائه می کند.»حداد عادل گفت: « مردم و مجلس راه حل فوری تری نیاز دارند.» حداد عادل اضافه کرد: « دولت آبی بر آتش گرانی مسکن بریزد.» احمدی نژاد تلاش کرد از سفرش دفاع کند. وی گفت: « سفرم بسیار موفقیت آمیز بود.» احمدی نژاد برای اثبات موفقیت سفرش گفت: « یکی از نشانه های موفقیت سفرم، عصبانیت نظام سلطه است.» علی لاریجانی هم در مورد سفرش به عربستان که هنوز آغاز نشده ناکام ماند، گفت: « نتایج مذاکره با عربستان بسیار مثبت بود.» لاریجانی گفت: « آمریکا و انگلیس به دنبال تراشیدن دشمن فرضی در منطقه هستند.» در بیرون از دولت همه اعلام نگرانی می کردند و دنبال راه حل می گشتند. مرعشی گفت: « ضرورت دخالت هاشمی در پرونده هسته ای احساس می شود.» عبدی گفت: « از مواضع هاشمی در مسائل هسته ای حمایت می کنم.» زیباکلام نیز گفت: « اینکه ما بدون هیچ انعطافی در مقابل قطعنامه بایستیم، دقیقا همان چیزی است که بوش و رادیکالهای کاخ سفید می خواهند.» زیبا کلام گفت: « دولت نهم کاری کرد که اجماع جهانی علیه ایران شکل گرفت.» وی سووال مهمی را پرسید که: « برنامه هسته ای برای مملکت است یا مملکت برای برنامه هسته ای؟»
شهرام جزایری در دادگاه
شهرام جزایری در حالی که روزهای دفاع دادگاه چند صد ساله اش را به عنوان یکی از قربانیان سیاست در اقتصاد می گذراند، گفت: « چون به کسی وابسته نیستم گرفتارم.» وی ادامه داد: « در ایران به راحتی می شود پولدار شد.» جزایری گفت: « 160 میلیارد تومان سرمایه دارم.» وی ادامه داد: « به شیوه پول درآوردنم افتخار می کنم.»
عجیب ترین طلاق سال
در روزهای آخر دی 85 ماجرای عجیبی رخ داد. در نیویورک عجیب ترین طلاق سال به دادگاه رفت. همسر خاخام موشه آریه فریدمان بخاطر روبوسی شوهرش با احمدی نژاد از او تقاضای طلاق کرد. عکس فرنچ کیس خاخام و مردی که می خواست اسرائیل را از روی نقشه جهان حذف کند، در همه نشریات جهان چاپ شده بود.
.... ادامه دارد

این انگلیسی های خائن با آن چشم های چپ کور شده شان اصلا موجودات قابل اعتمادی نیستند. همان بهتر که آزادشان نمی کردیم و یک جنگ سوم جهانی راه می افتاد، هم کت دادیم، هم کالاهایی به عنوان سوغاتی دادیم، هم دوقاز و نیم بالا دادیم. این شد دیپلماسی؟ همانطوری که عقلا قابل پیش بینی بود، اما اصلا به فکر مسوولان محترم مملکتی خطور نکرده بود، ملوانان انگلیسی خائن متجاوز، بخصوص آن پسره قدکوتاه که به نظر 15 ساله می آمد، به محض رسیدن به لندن، در یک مصاحبه مطبوعاتی حضور پیدا کردند و هرچی دهان شان می آمد، بار مسوولان محترم و رئوف و مهربان و مهرورز ایرانی کردند. تازه این رئیس بنیاد شهید را بگو که می خواست به آنان به عنوان اسیر کارت آزادگی هم بدهد که سرماه بروند سفارت ایران در انگلیس حقوق شان را بگیرند و بعد هم کلی خاطره از دوران اسارت شان بنویسند. البته حسینی سخنگوی امور خارجه این کنفرانس خبری را تحریف حقایق خواند. از سوی دیگر معلوم شد که پاپ در نامه ای به آیت الله خامنه ای از وی درخواست آزادی 15 ملوان انگلیسی را کرده بود. احمدی نژاد هم مثل قماربازی که دو میلیون باخته، ولی حال بلوف زدن را کرده است، گفت: « اقدامی که ما در مورد ملوانان انگلیسی انجام دادیم یک عمل انسانی بود و در این مورد ما به پیروزی و شکست فکر نمی کنیم.» نکته آخری که آدم را وامی دارد که فکر کند داستان رافت و عصمت و فاطی و مهری دروغ است، اظهارات روح الله حسینیان به عنوان شاهد روباه ساده دل ماست که گفت: « رافت احمدی نژاد به انگلیسی ها یادآوری رفتار عمرمختار، رئیسعلی دلواری و عزالدین قصام است.»
چگونه بازداشت شدیم؟
یکی از نظامیان انگلیسی بی ادب که این همه هم تخمه و آجیل می خورد و دائما می پرسید این پسته های شما چرا اینقدر درشت است، در حالی که رئیس جمهورتان اینقدر کوچک است؟ گفت: « در آب های عراق بازداشت شدیم.» وی که انشاء الله هرچی آجیل در روزهای عید خورده رودل کند، ادامه داد: « پس از انتقال به تهران، ما را به جایی با سلول سنگی بردند و در زمان خروج چشم ما را می بستند و می گفتند یا اعتراف کنید که وارد آبهای ایران شدید یا این که باید هفت سال در زندان بمانید.» وی گفت: « عصرها برای هواخوری یا بازی شطرنج بیرون برده می شدند که در همان زمان از آنها فیلمبرداری شده و از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش شده است.» یکی از همین آزادگان انگلیسی خائن گفت: « اعترافات پروپاگاندا و بازی تبلیغاتی بود.» وی در مورد نحوه دستگیری شان گفت: « آنها عصبی و پرخاشگر بودند و ما تصمیم گرفتیم با آنها همکاری کنیم.» وی که هنوز فرق زن و مرد را مثل فریبرز رئیس دانا نمی فهمد( فعلا کاری به هیچ چیز شیرینی نداریم) گفت: « فی ترنی را بخاطر قوانین اسلامی از پیش ما بردند.»، وی توضیح داد: « مدام به ما اخطار می کردند که با هم حرف نزنیم.» وی که خبر مرگش اعتراف کرده بود که وارد خاک ایران شده است، در انگلیس گفت: « ما هیچ وقت عذرخواهی نکردیم که وارد آبهای ایران شده ایم و همیشه گفتیم که در آبهای عراق مشغول انجام وظیفه بوده ایم.» وی که هنوز نمی فهمد که در ایران همین جوری نیست که یک هفته فکر کنند و تصمیم بگیرند و بعد یواش یواش به طرف بگویند که تو آزاد هستی، گفت: « روز دوازدهم ما را با چشم بسته به جایی بردند و بعد به ما کت و شلوار دادند و بعد از آن توانستیم گفت و گوی مطبوعاتی رئیس جمهوری ایران را تماشا کنیم و آنجا فهمیدیم که می خواهند ما را به خانه بفرستند.» خاک برسر این انگلیسی ها هم اهمیت سورپرایز کردن را نمی فهمند، نمی دانند که ساعت شش در ایران فکر می کنند و ساعت هفت عمل می کنند. بنا به نوشته نشریات انگلیسی خائن: « نظامیان انگلیسی ادعا کردند که در سلول انفرادی بودند، حالت اعدام را برای آنها بوجود می آوردند.» از طرف دیگر رئیس نیروی دریایی سلطنتی انگلیس گفت که نیروهایش با شرافت و شجاعت عمل کردند. البته ظاهرا در انگلستان چون هنوز کسی معنی اعتراف تلویزیونی را نمی داند، « اعتراف به اشتباه خود و عذرخواهی خشم بسیاری را برانگیخت.» در همین راستا و در کمال حیرت و ناباوری « سفیر ایران در لندن، از انگلیس خواست در آزادی پنج ایرانی بازداشت شده در اربیل و بحران هسته ای، ایران را یاری کند.» اما هنوز این سووال برای خیلی افراد باقی است که « چرا این گروه نظامی بدون هیچ درگیری دستگیر شدند؟» و چرا اعتراف کردند؟ و اصولا قصد ایران از این عملیات چه بود؟ و چرا اگر این افراد دستگیر شدند، آزاد شدند؟
فواید دستگیری، بازجویی، نمایش تلویزیونی و آزادی ملوانان انگلیسی چه بود؟
اول: مسوولان ایرانی فکر می کردند که چیزی به نام دوربین و فیلمبردار فقط در ایران وجود دارد و در انگلیس از این جور چیزها وجود ندارد، به همین دلیل اصلا به این موضوع فکر نکردند که ممکن است که همین کارهایی را که ایرانی ها با ملوانان کردند، انگلیسی ها هم بلدند بکنند.
دوم: اصولا یک اشتباهی در این ماجرا وجود داشت، در ایران وقتی کسی مجبور به اعتراف می شود، بعدا او را آزاد می کنند، او هم به خانه می رود و می فهمد که دیگر نباید کاری کند که پایش به سلول انفرادی برسد، منتهی مشکل بازجویان این بود که یادشان نبود این انگلیسی ها خانه شان در خیابان ستارخان و پاسداران نیست، بلکه در لندن است.
سوم: چرا مردم دنیا باید باور کنند کشوری که خشتک شهروندان خودش را روی سرشان می کشد، الکی الکی کت و شلوار برای انگلیسی ها که خودشان عمری تولیدی کت و شلوار در دنیا داشتند، می خرد؟
چهارم: آدم ساده لوح آدمی است که فکر می کند بقیه حرف هایش را می پذیرند، در حالی که ممکن است بقیه هم عقل داشته باشند.
دستگیری اشتباهی و ادامه آن
نکته مهم این است که اگر فرض کنیم اظهارات آقای بارزانی درست باشد که « آمریکایی ها، ایرانی های اشتباهی را دستگیر کردند.» یعنی در واقع می خواستند کسان دیگری را دستگیر کنند، اما پنج نفر ماموران ساختمان مذکور در اربیل را دستگیر کردند، مساله این است که حالا چرا ول شان نمی کنند؟ شرفی، دیپلمات ایرانی که برخلاف دیپلمات های انگلیسی با کت و شلوار خودش و نه با اسکورت ویژه بلکه وسط بیابان رها شده است، گفت: « ماموران سیا من را شکنجه کردند.» از توضیحات وی برمی آید که در عراق چندین حکومت وجود دارند که در حال کنترل همدیگر هستند، ولی ما نفهمیدیم این ماموران کجای شان مربوط به سیا بود؟ و اگر هم بود چه فرقی می کرد؟
این دفعه تیمور، آن دفعه اسکندر
بله، دوستان! در حقیقت این آندرانیک تیموریان بود که با زدن دو گل برای بولتون کلی به تیم خودش و دوستداران ایرانی فوتبال حال داد، آندارنیک اسکندریان یکی دیگر از هموطنان ارمنی ما بود که در مجیدیه جوش کاربیت لوله اگزوز می دهد، خیلی هم دستش خوب است.
توسعه بده، جر نده
به نظر می رسد که تازه عواقب قطعنامه 1474 دارد معلوم می شود. محمود احمدی نژاد که از این پس به همین نام وی را می خوانیم، چون پسر خوبی شدیم، گفت: « توسعه روابط با کشورها از اصول سیاست خارجی ایران است.» وی برخی روش های توسعه روابط با کشورها را به این شرح اعلام کرد:
اول: اسم اسرائیل را از روی نقشه جهان پاک می کنیم، در نتیجه رابطه ایران با اسرائیل توسعه پیدا می کند.
دوم: یک بودجه دو میلیارد دلاری در یک صندوق سرخ با همکاری دیوانه اعظم، چاوز برای نابودی آمریکا اختصاص می دهیم، در نتیجه رابطه ایران با آمریکا توسعه پیدا می کند.
سوم: به اروپا اعلام می کنیم که حاضر نیستیم با شما همکاری کنیم و به سفارتخانه های شان حمله می کنیم، در نتیجه رابطه با اروپا هم توسعه پیدا می کند.
چهارم: به حزب الله و حماس کمک مالی می کنیم تا علیه دولت شان وارد درگیری شوند، در نتیجه رابطه مان با لبنان و فلسطین به اوج توسعه( تعالی سابق) می رسد.
پنجم: سایر موارد بعدا به عرض می رسد.
وحدت عملی و وحدت عملی ها
عید هم آمد و رفت و کلی اسباب طرب مهیا شد. حالا در شیراز باز یک حرفی است، شراب و شیراز بالاخره یک جوری هم خانواده اند، اما اینکه در قم ده نفر بخاطر مصرف عرق سگی جان خود را از دست دادند و عده ای هم در بیمارستان هستند، جای بسی حیرت و شگفتی دارد. مطابق معمول شنیدیم و غمگین شدیم که 770 نفر از هموطنان در تصادفات نوروزی کشته شدند. از طرفی نیروی انتظامی اعلام کرد که در جریان دستگیری 53 نفر از معتادانی که تازه ترک کرده بودند، در یک پارتی با شکلی زننده و در حالت مستی، بسیاری از مشکلات کشور حل شده است. قرار است این عده تعهد بدهند که بلافاصله بعد از آزاد شدن دوباره معتاد شوند تا دیگر دستگیر نشوند. آقای رسول صدیقی بناب، نماینده مجلس هم اول سال مژده داد که « ایران بالاترین نرخ تورم را در منطقه دارد.» و در همین راستا بود که آیت الله مکارم شیرازی گفت: « باید به صورت عملی وحدت ملی داشته باشیم.» آگاهان گفتند: چشم، عملی اش رو هم داریم!

در راستای این که به میمنت و مبارکی و غیره، پانزده ملوان انگلیسی در آستانه میلاد پیامبر و عروج حضرت عیسی(ع) و عید پسح یهودیان وسط کنفرانس مطبوعاتی عفو شده و بلافاصله با رئیس جمهور دیدار کرده و آزاد شدند، لذا تست چهارگزینه ای زیر جهت درک عمیق مطلب برای کلیه امت شهیدپرور منتشر می شود. از کلیه پاسخگویان تقاضا می کنیم به درست ترین گزینه پاسخ داده و نتیجه را برای عمه تونی بلر ارسال کنند.
سووال اول: چرا برادران بسیج دانشجویی روز اول تقاضای اعدام ملوانان انگلیسی را کردند، ولی بعدا دولت ایران این ملوانان را آزاد کرد؟
جواب 1) برای اینکه اگر این افراد را اعدام کرده بودند، نمی شد بعدا آنها را آزاد کنند؟
جواب 2) برای اینکه بسیج دانشجویی در جریان « قدرت و شوکت» بودند، اما در جریان « رافت و میمنت» نبودند؟
جواب 3) برای اینکه در آن موقع قطعنامه 1474 تازه صادر شده بود و هنوز کسی حواسش به ملوانان انگلیسی نبود، اما بعد از یک هفته مردم قطعنامه را فراموش کردند؟
جواب 4) برای اینکه وظیفه بسیج دانشجویی این است که بترساند، وظیفه رئیس جمهور هم این است که خبر خوش بدهد.
سووال دوم: با توجه به رافت و کرامت اسلامی وقتی برادران عصبانی جلوی سفارت انگلیس می روند، از این به بعد باید چه کار کنند؟
جواب 1) اول باید همه اعضای سفارت را دستگیر کرده و صبر کنند تا وقتی مسیح عروج کرد و پیامبر به دنیا آمد و عید پسح رسید به آنان کت و شلوار یک رنگ بدهند و آنها را ماچ کنند و آزاد کنند؟
جواب 2) باید دور سفارت خندق بکنند و در آن آب بیندازند و وقتی دیپلماتها در حال فرار وارد آب شدند، انها را به عنوان ملوان دستگیر کنند و در روز عروج و میلاد و پسح آنها را آزاد کنند؟
جواب 3) باید اعضای سفارت را دستگیر کنند و بعد از اینکه نیروی انتظامی را هم کتک زدند، منتظر قطعنامه سازمان ملل بمانند و بعد در روز عروج و میلاد و پسح دیپلمات ها را بفرستند نیروی دریایی تا آموزش ملوانی ببینند و بعد آنها را آزاد کنند.
جواب 4) دیپلمات با ملوان فرق دارد.
سووال دوم: چرا ملوانان انگلیسی که به آب ایران تجاوز کرده بودند، دستگیر و پس از اعتراف آزاد شدند؟
جواب 1) چون قطعنامه 1474 صادر شده بود و کاری جز این نمی شد کرد.
جواب 2) باید این ملوانان را دو ماه قبل پس از قطعنامه 1373 دستگیر می کردند.
جواب 3) چون برای عفو ملوانان انگلیسی اول باید آنها را دستگیر می کردند.
جواب 4) اصولا اعتراف کردن یکی از موضوعات عادی در ایران است.
سووال سوم: چرا ملوانان انگلیسی را با دیپلمات های ایرانی که دست آمریکا هستند، معاوضه نکردند؟
جواب 1) چون قضیه جدی می شد و ممکن بود بیخ پیدا کند.
جواب 2) چون انگلیس با آمریکا فرق دارد؟
جواب 3) چون ملوان روی آب کار می کند و دیپلمات زیرآب؟
جواب 4) چون امروز رئیس جمهور کت و شلوار سفید پوشیده بود و برای معاوضه باید کاپشن می پوشید.
سووال چهارم: چرا رئیس جمهور برای کودک فی ترنی که مادرش آزاد شد، خوشحال شد، ولی وقتی شادی صدر در زندان بود و دخترش چند روز دور از مادرش در خانه بود، خوشحال نشد ؟
جواب 1) چون فی ترنی یک مادر خارجی بود، ولی شادی صدر یک مادر داخلی بود.
جواب 2) چون شادی صدر ملوان نبود.
جواب 3) چون بهشت زیر پای مادران انگلیسی است، ولی زیر پای مادران ایرانی فمینیست نیست.
جواب 4) چون فی ترنی به انگلیس برمی گردد و تعریف می کند که ایرانی ها چه جور آدمهایی بودند، ولی شادی صدر خودش می داند ایرانی ها چه جور آدمهایی هستند؟
سووال پنجم: چرا بعد از اینکه تونی بلر به ایران اولتیماتوم 48 ساعته داد، ملوانان 24 ساعت بعد از آن آزاد شدند؟
جواب 1) چون 24 ساعت از 48 ساعت کمتر است؟
جواب 2) چون 48 ساعت از 24 ساعت بیشتر است؟
جواب 3) چون وقت تلف کردن فقط برای غنی سازی خوب است؟
جواب 4) هر سه پاسخ فوق صحیح است؟
سووال ششم: بنا به گفته رئیس جمهور، چرا درانگلیس سختترین ماموریتها یعنی گشتزنی دریایی باید به یك مادر واگذار شود، چرا تمدن غرب به ارزشهای خانواده بی اهمیت است؟
جواب 1) چون در انگلیس کار پیدا نمی شود و مثل ایران نیست که هر زنی بتواند بسرعت یک کار خوب پیدا کند و ایکی ثانیه پولدار شود.
جواب 2) چون در انگلیس مردم بخاطر پول وارد ارتش می شوند، در حالی که در ایران مردم میلیونها تومان پول می دهند و سربازی شان را می خرند.
جواب 3) چون زنهای انگلیسی همه شان نمی توانند استریپ تیز کنند و بعضی از آنها مجبورند وزیر بشوند، اما تعداد وزرا محدود است.
جواب 4) چون در انگلیس همه زنها نمی توانند زن آقای الهام بشوند و در مورد معجزات رئیس جمهور کتاب بنویسند و دائما به سفر بروند.
سووال هفتم: آقای احمدی نژاد گفت: « متاسفانه دولت آقای بلر راه جنجال آفرینی را انتخاب كرده و موضوع را به شورای امنیت كشاند.» به نظر شما چرا بلر این کار را کرد؟
جواب 1) چون بلر نمی دانست سالگرد عروج مسیح نزدیک است؟
جواب 2) چون بلر نمی دانست عید پسح یهودیان نزدیک است؟
جواب 3) چون بلر نمی دانست میلاد پیامبر نزدیک است؟
جواب 4) هر سه پاسخ صحیح است.
سووال هشتم: چرا آقای احمدی نژاد گفت: « از دولت بلر میخواهم كه نظامیان مذكور را به جرم پذیرش اشتباه خود مجازات نكند.»؟
جواب 1) چون احمدی نژاد خیلی گوگول است؟
جواب 2) چون احمدی نژاد فکر می کند ما خیلی اسگل هستیم؟
جواب 3) چون احمدی نژاد فکر می کند بلر خیلی گاگول است؟
جواب 4) چون در ایران هفته ای شش نفر اعدام نمی شوند؟
سووال نهم: چرا همزمان با آزادکردن ملوانهای بریتانیایی در كنفرانس رسانهای امروز، رئیس جمهورنشان درجه 3 شجاعت به فرمانده مرزبانان جنوب غرب كشور اعطا كرد؟
جواب 1) چون اگر آنها ملوانان را دستگیر نکرده بودند، رئیس جمهور نمی توانست آنها را عفو کند و در نتیجه مردم داشتند به قطعنامه فکر می کردند؟
جواب 2) چون واقعا دستگیری این ملوانان خیلی کار شجاعانه ای بود؟ در ضمن موضوع قطعنامه 1474 هم این وسط در حال مالش قرار می گرفت؟
جواب 3) چون تعدادی مدال موجود بود که اول فکر کرده بودند مدال ها را به انگلیسی ها بدهند، اما بعدا فکر کردند به آنها کت و شلوار بدهند و به ایرانی ها مدال بدهند که این وسط قضیه قطعنامه هم ...مال بشود؟
جواب 4) چون قطعنامه 1474 موضوع مهمی بود؟
سووال دهم: از موضوع آزادی ملوانان انگلیسی چه نتایج اخلاقی می توان گرفت:
جواب 1) آدم وقتی چاه نکنده است، مجبور است ملوان ها را آزاد کند؟
جواب 2) دردسر آدم را پیدا نمی کند، آدم دردسر را پیدا می کند؟
جواب 3) آدم برای اینکه نشان بدهد بخشنده است، باید کسی وجود داشته باشد که او را ببخشد؟
جواب 4) همه کارهای احمدی نژاد اشتباه نیست، گاهی اوقات به او تذکر می دهند و مجبور می شود کار درستی انجام دهد.

در این بخش از مرور وقایع سال 1385 برخی وقایع اواخر پائیز را می خوانید که: انتخابات شوراها و خبرگان برگزار شد؛ اصلاح طلبان متحد شدند، اصولگرایان قاطی کردند، تحریمی ها در لاک سکوت رفتند و میانه روها پیروز شدند. اعتراض دانشجویان به احمدی نژاد و آتش زدن عکس او، دروغگو! برو بیرون! چگونه حمایت مالی علنی جمهوری اسلامی از حماس و حزب الله بحران فلسطین و اسرائیل را به بحران داخلی در لبنان و فلسطین تبدیل کرد؟ و چگونه شد که در بازیهای آسیایی قطر، ایران کشوری عربی و ابن سینا و رازی عرب نامیده شدند؟ درگیری میان ایران و عراق یواش یواش شروع می شود. طرح بیکر مطالعه شد، اما طرح بوش اجرا شد، چرا؟ و ناگهان... سقوط هواپیمای آنتونف سپاه در مهرآباد و کشته شدن 37 نفر از سپاهیان در این سانحه. سفر احمدی نژاد افسرده به کرمانشاه و رفتن به قله های اتمی. وقتی تمام همسایگان با حمایت انگلیس شروع به مخالفت با ایران می کنند. و چرا احمدی نژاد مرد سال مجله تایم نشد؟ قطعنامه سازمان ملل علیه نقض حقوق بشر در ایران درست در روزی که نه اعدام در ایران صورت گرفت....
کیف مصری
بالاخره نمایندگان مجلس هفتم اینقدر گیر دادند، تا وزیر رفاه را برداشتند و مصری را جاش گذاشتند. به دنبال انتخاب مصری، اقدامات وزیر مذکور برای ایجاد رفاه در خانه ملت آغاز شد. ایشان نیم ساعت بعد از دریافت رای اعتماد، پنجاه نفر از نمایندگان مجلس را در « وزارت رفاه و امور مجلس» دعوت کرد و بعد از پذیرایی شایان ذکر از آنان، به هر کدام از آنها یک کیف سامسونیت و هدایایی به ارزش یازده میلیون و پانصد ریال داد. دو سه روز بعد، وزارت رفاه و امور مجلس ، اهدای کیف های یک میلیون تومانی را تکذیب کرد و اعلام کرد که این تعداد کیف اصلا قابل نمایندگان عزیز را نداشت.
قبل از برگزاری انتخابات
محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت گفت: « ماه عسل دولت رو به اتمام است.» اصلاح طلبان روی یک لیست توافق و ائتلاف کردند. ابراهیم اصغرزاده خرجش را جدا کرد و گفت لیست خودش را می دهد. ابراهیم یزدی گفت: « از لیست واحد اصلاح طلبان حمایت می کنیم.» البته هنوز چنین لیستی موجود نبود، اما در حال آماده شدن بود. موسوی لاری گفت: « برخی نمی خواهند تب و تاب انتخابات جدی شود.» حزب اعتماد ملی اعلام کرد: « در همه کشور کاندیدا داریم.» از طرف دیگر ائتلاف اصلاح طلبان اعلام کردند: « به دلیل رد صلاحیت ها امکان رقابت نداریم.» اما یک کلمه هم بشنوید از مادر عروس. سید محمد خاتمی گفت: « اصلاح طلبان تاکنون در زمینه ائتلاف خوب پیش رفته اند.» محمد علی نجفی از « تحریمی ها خواستند که پای صندوق بیایند.» روز هفتم آذر بالاخره اعلام شد که فهرست 15 نفر از اصلاح طلبان برای شوراها قطعی شده است. خاتمی وارد میدان شد و کروبی نیزاین فهرست را تائید کرد. موسوی لاری هم اعلام کرد که « هاشمی رفسنجانی از اصلاح طلبان حمایت می کند.» خاتمی گفت: « انتخابات شوراها فعلا یگانه سنگر دفاع از جمهوریت در ایران است.» بهزاد نبوی اعلام کرد: « آگاه سازی جامعه تنها راه ما برای تحمیل انتخابات آزاد است.» یک روز بعد، مرتضی حاجی گفت: « با اعتماد ملی به توافق صد درصدی می رسیم.» کروبی هم از خر شیطان پیاده شد و گفت: « به سمت تفاهم حداکثری با ستاد ائتلاف اصلاح طلبان پیش می رویم.» کروبی گفت: « از اقدامات نیروهای غیبی در انتخابات نگرانیم.» روز نهم آذر لیست ائتلاف اصلاح طلبان از طرف اصلاح طلبان و اعتماد ملی منتشر شد. مرتضی حاجی اعلام کرد. « فرماندار سابق گرگان به دلیل اقدام علیه نظام جمهوری اسلامی رد صلاحیت شد.» همچنین صلاحیت سه نفر از اعضای شورای شهر اصفهان که قبلا توسط هیات اجرایی تائید شده بود، توسط هیات نظارت رد شد. روز دوازدهم آذر بود که بهزاد نبوی حرف اصلی را زد و گفت: « حضور گسترده مردم در انتخابات تخلفات انتخاباتی را بی اثر می کند.»
دود سفید از هیچ جای اصولگرایان بلند نشد
در ستاد اصولگرایان اوضاع خراب بود. روز هفتم آذر بدون هیچ دلیل شناخته شده ای مهندس چمران گفت: « خداوند اصولگرایان را می شناسد و آنها که اصولگرا هستند، خودشان را می شناسند.» بیادی، دوست و یارغار احمدی نژاد، دولت را متهم کرد که در انتخابات دخالت می کند. حداد عادل گفت: « امیدوارم باز هم دود سفید از دودکش اصولگرایان بلند شود.» اما سید احمد خاتمی، نومیدانه گفت: « شکست شرافتمندانه بر پیروزی غیراخلاقی در انتخابات ترجیح دارد.» طرفداران احمدی نژاد نیز که رهبری دخالت آنان را در انتخابات ممنوع کرده، ستادهای طرفداران دولت را تشکیل دادند، با اسامی حامیان عدالت و دولت، حامیان امام اول و دوم، حامیان هاله نور، حامیان دوازده امام، حامیان تپه های پاستور و با تشکیل این ستادها طابق النعل بالنعل، پیروی از رهبری را انجام دادند. مریم بهروزی اعلام کرد: « پروین احمدی نژاد حذف شد.» چمران، در نقش فاگین، در کمال ناامیدی اعلام کرد: « هنوز امید رسیدن به لیست واحد وجود دارد.» صادق زیباکلام گفت: « احمدی نژاد باعث شکاف راست شد.» آگاهان توضیح دادند که به این نوع پارگی معمولا شکاف نمی گویند، به نظر می رسد اوضاع و احوال مربوطه در منطقه راست محل مذکور جرخورده است. خوش چهره گفت: « جریان حامیان دولت خودش ماهیت دولتی دارد.» اولین تجمع انتخاباتی گروههای حامی دولت برگزار شد. یکی از دانش آموزانی که در این نشست حضور یافته بود، به یکی از خبرنگاران گفت که نمی داند برای چی در این مراسم شرکت کرده است. او گفت که از طرف مدرسه آنها را برای شرکت در این مراسم آورده اند. مهرداد بذرپاش گفت: « هرجا هتاکی هست، ما هم هستیم.» در انتخابات خبرگان قضیه آنقدر پیچیده بود که تقریبا بدون مترجم نمی شد فهمید قضیه چیست. آیت الله موسوی بجنوردی روز هفتم آذرگفت: « نظارت شورای نگهبان باید استطلاعی باشد»، وی که متوجه شده بود ما منظور ایشان را نفهمیدیم، گفت: « نظارت خبرگان بر رهبری نوعی عزیمت است نه رخصت.»
رد صلاحیت ها از حد گذشت، آما
روز پانزدهم آذر« اسامی 1271 داوطلب تائید صلاحیت شده شورای شهر تهران اعلام شد.» تقریبا همه آدمهای سرشناس رد صلاحیت شدند. آرمین گفت: « سازمان مجاهدین و حزب مشارکت در انتخابات خبرگان نه فهرست می دهیم و نه از لیستی حمایت می کنیم.» شمس الواعظین از « تلاش محافظه کاران برای ایجاد فضای سرد انتخاباتی» خبر داد. رضا خاتمی گفت حضور گسترده مردم باعث جلوگیری از نفوذ و تقلب می شود. محمد قوچانی گفت: « می خواستیم دموکراسی را سر سفره های مردم ببریم.» مناظره تاج زاده و اسدالله بادامچیان برگزار نشد، بادامچیان گفت: « تاج زاده نیامد، چون دانش او از من کمتر است.» ابطحی خبر داد که تاج زاده اساسا از این جلسه بی اطلاع بود. ابراهیم اصغرزاده در نقش اولیورتویست اسم گروه انتخاباتی اش را از « شهروندان ناراضی» به دلیل مخالفت برخی از مسوولان به « جنبش مظلومان شهر» تغییر داد. سایر اصلاح طلبان و نیروهای میانه رو از نتیجه سه انتخاب گذشته درس گرفتند. سعید رضوی فقیه در واکنش به تحریمی های دانشجو در روز هجده آذر گفت: « متاسفانه برخی جریانهای دانشجویی که باید پیشرو و پیشگام باشند، انفعال را ترویج می کنند.» میردامادی گفت: « برای حمایت از ائتلاف مرز نداریم.» کروبی گفت: « در انتخاباتی هستیم که امکانات نابرابر داریم.» الهه کولایی گفت: « انتخابات شوراها بهترین فرصت فراروی ماست.». و از همه جالب تر اظهارات صریح فرخ نگهدار، چپ سابق بود که اعلام کرد که: « تحریم انتخابات یعنی غلبه نظامی گرایان بر کشور.» فرخ نگهدار گفت: « آرزو دارم صندوق های رای به سود نیروهای لیست ائتلاف، به پیش کسوتی شیخ مهدی کروبی پر شود.»
مردی که زیاد اشتباه می کرد
آمدن هاشمی همراه با اشتباهات همیشگی اش آغاز شد. روز 18 آذر دفتر هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: « من هیچ سخنگوئی ندارم.» روزنامه های محافظه کار نوشتند: « تکذیب حمایت هاشمی از لیست اصلاح طلبان.» هاشمی به محض ورود به انتخابات یادش افتاد که رفیق رهبری است. وی اعلام کرد: « در سال 68 مهم ترین مخالفت با رهبری یک فرد را، خود مقام معظم رهبری داشتند.» در همین اوضاع و احوال یکی از روحانیون که معلوم نبود دشمن هاشمی است یا با او عناد دارد، گفت: « مقام معظم رهبری به هاشمی گفتند که حضور شما در انتخابات خبرگان واجب است.» عباس کاکاوند، مردی که از راست آمد، اما چپ نشد، گفت: « 24 آذر، آغاز افول احمدی نژاد است.»
ستاره پروین و قله داداشم
پروین احمدی نژاد وارد انتخابات شد. وی که مثل خیلی از خواهران زینب در این سالها مدیر مدرسه دخترانه بود و احتمالا در پاک کردن ماتیک و لاک از روی لب و ناخن دخترها سابقه داشت، گفت: « سابقه فعالیت سیاسی من به پیش از ریاست جمهوری برادرم بازمی گردد.» پروین گفت: « اگر یک پرنده یک بال داشته باشد و یک بال نداشته باشد، آن پرنده نمی تواند پرواز کند.» وی اظهار داشت: « هیچ شکافی در جریان اصولگرا نیست.» پروین احمدی نژاد اعلام کرد: « نهادهای کشور وقتی هماهنگ تر باشد، عقلائی است، مثل یک مدرسه...» از سوی دیگر زری هم به کمک پری آمد. زریبافان سرانجام برای شرکت در انتخابات شوراهای شهر و روستا در تهران روز 19 آذر از سمت دبیری هیات دولت استعفا داد. قالیباف نیز که یک طرف اصلی دعوا بود، اعلام کرد : « عقبه من در اصولگرایان است.» منتهی به نظر می رسد که اگر چه عقبه اش در اصولگرایان است، اما جلوی او طرف سوسولگرایان است.
تبلیغات بر دیوارهای یخ زده
از بیستم آذر، تبلیغات انتخاباتی شورای شهر شروع شد. راست ها با لیست های متعددی که اکثرا رایحه خوش حدمت می دادند و اصلاح طلبان با یک لیست دو طرف تبلیغات قرار گرفتند. حسین شریعتمداری از اصولگرایان خواست حداقل روی دوازده نفر توافق کنند تا این تعداد رای بیاورند. صدا و سیما هم کلیه میکروفون هایش را دست دولت داد. از طرفی خبر وحشتناک مثل بمب توی سر مردم خورد: « حفاظت صندوق های رای برعهده بسیج قرار دارد.» گروههای مختلف سعی کردند با نشان دادن شهردار، موضع شان را مشخص کنند. مرعشی، سخنگوی کارگزاران گفت: « ما از عملکرد قالیباف راضی هستیم.» اصغرزاده گفت: « مدیریت از نوع کرباسچی به بن بست رسیده است.» بازی تحریم به شکل ضعیف و با اغلاط املایی شروع شد. حنیف یزدانی نوشت: « چگونه نیروهای سیاسی و اجتماعی حاظر( اشتباه از نویسنده است نه من) می شوند، چهره و سرمایه اجتماعی و سیاسی خویش را در بازی های قدرت طلبانه سیاسیون اقتدارطلب به حراج بگذارند؟» در مقابل آرمین گفت: « باید جامعه را برای مشارکت حداکثری در انتخابات قانع کرد.» سازمان ادوار دفتر تحکیم با درد و رنج بسیار در روز 20 آذر اعلام کرد: « به جریان اقتدارطلب و پوپولیست طرفدار دولت رای ندهید.» روز انتخابات فرا رسید و ماه آذر، تکلیف احمدی نژاد را روشن کرد.
اولین نتایج آرا اعلام شد
انتخابات برگزار شد. رایحه خوش خدمت در انتخابات شهرهای بزرگ موفق نشد اکثریت را به دست بیاورد. در انتخابات خبرگان هاشمی رفسنجانی رای اول تهران را بدست آورد. در شورای شهر بازی برای تغییر نتیجه شروع شد. از همان ساعات اولیه انتخابات تعدادی از صندوق های رای گم شد. کروبی با همان لطافت لری خودش گفت: « مگر صندوق رای گیری تغار ماست است که گم شود.» اعلام نتایج آرا نشان می داد که:
1) سیستم رای سازی نظامیان در سراسر کشور دیگر جواب نمی دهد.
2) لیست حامیان دولت و مصباح یزدی رای نیاورد.
3) بازهم سروصدای رای ملت نشانه تقویت نظام است، ادامه یافت و بی اثر بود.
4) داستان تحریمی ها تمام شد و مردم فهمیدند تحریم به ضررشان است.
5) دولت فهمید که اگر تقلب نکند، در هر انتخاباتی بازنده است.
6) اصلاح طلبان و نیروهای میانه رو فهمیدند باید برای آینده رسانه داشته باشند.
7) معلوم شد افکار عمومی منجمد نشده و تغییر نکرده، بلکه ساکت است.
بذر را پاشیدند، ثمره را هاشمی برد
ظاهرا بذری را که حامیان دولت پاشیده بودند، ثمره اش را هاشمی برد. در حالی که حامیان دولت قبل از انتخابات اعلام کرده بودند که 18 میلیون رای آماده دارند و احتمالا سی میلیون نفر از فهرست رئیس جمهور در انتخابات حمایت می کنند، هر سه فهرست حامیان دولت در انتخابات شوراهای استانها، خبرگان و میاندوره ای شکست خورد. از طرف دیگر اصولگرایان اعلام کردند که اکثریت را در شورای شهر به دست آوردند، حزب اعتماد ملی هم اعلام کرد که اکثریت را به دست آورده است. عماد افروغ ، از تاخیر دولت در اعلام نتیجه انتقاد کرد. آگاهان نیز گفتند: اصلا خوبیت ندارد که رئیس جمهوری که در سراسر جهان محبوب است، در کشور خودش حتی بیست درصد لیست انتخاباتی اش هم رای نیاورد.
انتخابات به بدترین شکل برگزار شد
تقریبا همه می دانستند که انتخابات هر مشکلی نداشته باشد، این مشکل را دارد که با بی کفایتی و بی فکری برگزار شده است. ستاد انتخابات کشور تا یک هفته قبل می دانست چه نتیجه ای را باید اعلام کند، اما نمی دانست آرا را باید با دست بشمارد یا با کامپیوتر، هنوز کامپیوترها را نصب نکرده بودند، حوزه ها مشخص نبود و آئین نامه شمارش آرا تنظیم نشده بود.
نتیجه انتخابات بزودی اعلام می شود
بیست و هشتم آذر، تقریبا از ساعاتی پیش از پایان رای گیری پورمحمدی گفت که: « نتیجه قطعی انتخابات شوراها اگر اتفاق خاصی رخ ندهد تا فردا ظهر اعلام می شود.» این اتفاق نیفتاد. ستاد انتخابات کشور تلاش کرد تا به هر زحمتی شده است نام پروین احمدی نژاد را در لیست بالا بیاورد و تا حد ممکن اصلاح طلبان را از فهرست برندگان شورای شهر حذف کند، اما از آنجا که رقبای دولت، یعنی اصولگرایان قدرتمند رای بالایی آورده بودند، تقلب ها چندان تاثیری نداشت. در انتخابات مجلس تهران که قرار بود دو نفر انتخاب شوند، ثمره هاشمی دوازده ساعت بعد از اعلام نام جلودارزاده و غفوری فرد به عنوان برگزیدگان انتخابات میاندوره ای تهران، گفت: « تا آنجا که من شنیده ام، غفوری فرد و بادامچیان دارای اکثریت هستند.» وی بلافاصله افزود: « نتیجه انتخابات عوض شد.» معاون همان ثمره هاشمی گفت: « همان غفوری فرد و جلودارزاده دارای اکثریت هستند.» رایحه خوش خدمت از وزارت کشور خواست که آرای تهران را بازخوانی کند. اسدالله بادامچیان نیز از وزارت کشور خواست که آرا را دوباره بخوانند. شیخ قدرت علیخانی گفت: « نسبت به لیست اعلام شده شورای شهر تردید داریم، زیرا خبرهایی که به ما می رسید، چیز دیگری بود و شمار اصلاح طلبان در لیست قبلی بیش از لیست فعلی است.» تقریبا همه نمایندگان مهم اصولگرای مجلس برگزاری انتخابات را بسیار نامطلوب توصیف کردند. گرامی مقدم، سخنگوی اعتماد ملی نیز اعلام کرد: « نتایج اعلام شده آرای شورای شهر تهران واقعی نیست.» کروبی گفت: « آنها که گفته اند رای مصلحتی است، دخل و تصرف در آن را حرام نمی دانند.» شهر فردا، ارگان ائتلاف اصلاح طلبان اعلام کرد که سردار ذوالقدر، ثمره هاشمی و دانشجو برای تغییرآرای تهران در فرمانداری جمع شده اند. علاء الدین بروجردی گفت: « وقتی کاندیداهای اصلاح طلبان در نقاط مختلف کشور رای آورده اند، یعنی انتخابات سالم برگزار شده است.» اما مهدی کوچک زاده گفت: « حضور حتی یک بازمانده از دوران گذشته ( اصلاح طلبان) در شورای شهر به ضرر ملت است.»
همه پیروز شدند
یک روز بعد، غیر از حامیان دولت که دچار افسردگی بعد از زایمان شده بود، همه جناح های شرکت کننده در انتخابات خودشان را پیروز قطعی انتخابات خواندند. صفدر حسینی با اعلام آمار پیروزی اصلاح طلبان این ادعا را کرد. بلافاصله وب سایت بازتاب نتیجه انتخابات شوراها را پیروز قطعی اصولگرایان خواند. خوش چهره گفت: « خودشیفتگان در انتخابات شکست خوردند.» عماد افروغ گفت:« نتیجه انتخابات یک « نه» بزرگ بود به خودشیفتگی، احساس گرایی و درک سطحی از عدالت.» محسن رضایی اعلام کرد: « از نتایج انتخابات برای تضعیف دولت استفاده نشود.» باهنر گفت: « تمام اصولگرایان حامی دولت هستند.» باهنر همچنین دستور صادر کرد که: « شکست حامیان احمدی نژاد به معنای شکست دولت نیست.» سردار ذوالقدر، اعلام کرد: « تخلف انتخاباتی کذب محض است.» وی گفت: « ما از 1200 رایانه برای شمارش آرای شورای شهر تهران استفاده کرده ایم و با هر رایانه پنج نفر کار می کنند.» طبق آمارهای منتشره در مورد مجلس خبرگان توسط وزارت کشور که در سایت بازتاب و انتخاب منتشر شد، برای اولین بار در تاریخ ایران و جهان تعدادی صندوق رای شمارش شده و آرای آن محاسبه شده، اما به جای اینکه با افزودن آرای جدید، میزان آرای بعضی نامزدها اضافه شود، آرای آنان کم شده بود. از طرف دیگر بنا به اعلام وزارت کشور، پنج صندوق شورای شهر تهران که چهار روز بود مفقودالاثر بود، پیدا شده و بعد از چهار روز به سایت آقامحمدی تحویل داده شد. تا روز سی ام آذر هنوز مشکلی جدی به نام پروین احمدی نژاد وجود داشت، مشکلی که باعث شد شمردن ششصد هزار رای یک روز طول بکشد، ولی شمردن چهل هزار رای آخری دو روز طول بکشد؟ وزارت کشور تلاش کرد تا جای پروین احمدی نژاد از نفر هشتم به نفر هفتم منتقل شود. این کار میلیونها خرج برداشت.
نتیجه انتخابات را خراب نکنید
از یک سو اصلاح طلبان می گفتند در انتخابات تخلف شده است، و راست می گفتند و از سوی دیگر مدعی بودند که براساس آرای اعلام شده آنان در انتخابات پیروز شده اند، و راست می گفتند. روز 29 آذر بود. خاتمی گفت: « اصل انتخابات را نباید زیر سووال ببریم.... وحدت اصلاح طلبان یک دستاورد بزرگ برای کل کشور بود.» خاتمی اضافه کرد: « حیف است شیرینی حضور 28 میلیونی مردم در انتخابات را با شبهات تلخ کنیم.» وی همچنین یک حال مجانی به هاشمی داد و گفت: « رای بالای هاشمی نشان داد ایشان مورد توجه مردم هستند.» ماشاء الله شمس الواعظین هم گفت: « ائتلاف اصلاح طلبان در جمع کردن آرای خاموش موفق شد.» رمضانزاده، سخنگوی دولت خاتمی گفت: « مهم ترین پیام انتخابات این است که حامیان جریان حاکم تنها 3 درصد رای آوردند.» علیرضا رجایی هم پیش بینی کرد که: « روند پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات آتی ادامه می یابد.» یک نتیجه قطعی حامیان دولت را آزار می داد، فهرست حامیان احمدی نژاد در هر سه انتخابات باخته بود. جوانفکر، مشاور رسانه ای رئیس جمهور گفت: « میان دولت و ائتلاف رایحه خوش خدمت هیچ ارتباطی وجود ندارد. و دولت جز برگزاری دقیق و قانونمند انتخابات و پاسداری از رای ملت، هیچ نقش دیگری در انتخابات نداشته است.» از طرف دیگر امیررضا واعظ آشتیانی، عضو شورای دوم و نامزد رایحه خوش خدمت شکست را پذیرفت و گفت: « هرکسی گفته احمدی نژاد سی میلیون رای می آورد، خودش جواب بدهد.» همزمان با اولین پیروزی اصلاح طلبان ، راست ها بلافاصله تصمیم گرفتند دادفر، نماینده مجلس سابق را زندانی کنند. مصطفی تاج زاده گفت: « اقتدارگرایان با زندانی کردن دادفر می خواهند شکست های خود را تحت الشعاع قرار دهند.» اما، حکم زندان محمد دادفر توسط رئیس قوه قضائیه متوقف شد و این آقای باحال و بامزه و دوست داشتنی که گاهی اوقات خیلی چیزهای خوبی هم می نویسد، زندان نرفت. از طرف دیگر منصور اسانلو نیز مجددا آزاد شد.
کاخ سفید نظر نمی دهد
یک روز پس از اعلام نتایج، سخنگوی کاخ سفید با متانت با این سووال برخورد کرد: وقتی حامیان دولت بوش در انتخابات شکست خوردند، احمدی نژاد این شکست را پیروزی ایران قلمداد کرد، حالا که حامیان دولت احمدی نژاد درانتخابات شکست خوردند، شما چه نظری دارید؟ سخنگوی کاخ سفید از دادن هر پاسخی به این سووال خودداری کرد.
دانشجوی ستاره دار و بی ستاره ها
همزمان با فعال شدن جو سیاسی ناشی از انتخابات، دانشگاهها نیز تا حدی فعال شدند، اگرچه در سال 85 دو پدیده در دانشگاهها ایجاد شد، از یک سو مهاجرت گردانندگان تحکیم به فرنگ جریان رادیکال تحکیم را کمرنگ کرد، از طرف دیگر انفعال در تمام جریانهای دانشجویی دیده می شد، حاصل این انفعال جریان چپی بود که سیاست داخلی و خارجی اش شبیه احمدی نژاد بود، اما ظاهرا مارکسیست بود. وزارت اطلاعات شدیدا در شکل گیری چپ مارکسیست و جریان انفعال تلاش می کرد. در بیستم آذر، تریبون آزاد در پلی تکنیک تشکیل شد و چهار کلمه حرف حسابی در آن زده شد. در عرض یک سال و نیم شعار« دشمن تبعیض و فساد، محمود احمدی نژاد» در پلی تکنیک به « محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد» تبدیل شد. تدریجا و در پایان پائیز بالاخره یخ دانشگاهها هم آب شد و بعد از مدتهای طولانی که دانشگاه پروژه قبرستان سازی را پشت سر گذاشت، تجمع بزرگ دانشجویان در روز دانشجو برگزار شد و دانشجویان اعلام کردند « دانشگاه زنده است.» به نظر می رسید قضیه تا حدی جدی است.
دانشگاه زنده است
از طرف دیگر احمدی نژاد در کمال شهامت پا به لانه زنبور گذاشت. رئیس جمهور برای اینکه به دانشجویان نشان بدهد هیچ ترسی از حضور در میان آنان ندارد، به دانشگاه رفت، دانشجویان هم برای اینکه نشان بدهند اصلا از حضور رئیس جمهور در دانشگاه خوششان نمی آید، خشتک او را به سرش کشیدند. در این معادله هر دو طرف به وظیفه ملی و میهنی خودشان عمل کردند. روز بیستم آذر احمدی نژاد خودش را به دانشگاه امیرکبیر دعوت کرد. طبیعتا دانشجویان هم وقتی با چهره و کلمات وی مواجه شدند، عصبانی شدند، یکی از آنها در مورد اخراج دانشجویان ستاره دار سووال کرد. وی احساس طنزش گل کرد و با حالتی مسخره گفت: « ستاره دارها را ستوان می کنیم.» دانشجویان که اصلا از این شوخی لوس خوششان نیامده بود، با صدای بلند گفتند: « عامل تبعیض و فساد، محمود احمدی نژاد» و ادامه دادند« دروغگو! برو بیرون» و شروع کردند به سوزاندن عکس احمدی نژاد. احمدی نژاد هم که احساس « خود شهید بینی اش» گل کرده بود، گفت: « افتخار من سوختن در راه تعالی این ملت است.» احمدی نژاد دانشجویان را عامل بیگانه خواند و گفت آنان از بیگانگان پول گرفته اند. با این وجود به رفتارهای « شهرستانی پسند» خودش ادامه داد و گفت: « با این وجود من شما را دوست دارم.» دانشجویان هم عصبانی شدند و به دادن شعارهای شان ادامه دادند. احمدی نژاد گفت: « شما بی حیا هستید.» و ادامه داد: « شما به من توهین می کنید، اما من جواب شما را با آرامش خواهم داد.» احمدی نژاد بعدا اعلام کرد: « ما دانشجویان را به صلابه می کشیم.» یکی از اعضای بسیج دانشجویی امیرکبیر در مورد این مراسم گفت: « توهین کنندگان به احمدی نژاد از قبل سازماندهی شده بودند.... حضور رئیس جمهور خوب و با محتوا بود. ... این پاسخی بود به کسانی که می گفتند رئیس جمهور جرات حضور در دانشگاه را ندارد.» بلافاصله محسن میردامادی در یک اظهارنظر شتابزده گفت: « توهین به رئیس جمهور منتخب مردم را محکوم می کنیم.» در پی اظهارات محسن میردامادی، محمد علی نجفی، نامزد شورای شهر اصلاح طلبان گفت: « سخنان میردامادی موضع شخصی وی و جبهه مشارکت است.» وی ادامه داد: « اتفاقات دانشگاه امیر کبیر نتیجه سیاستهای غلط وزارت علوم است.» رمضان زاده گفت: « حضور احمدی نژاد در دانشگاه برنامه تبلیغاتی برای انتخابات بود.» شاخه دانشجویی جبهه مشارکت اعلام کرد: « اعتراض دانشگاه نتیجه سیاستهای دولت در دانشگاه است.» عطریانفر گفت: « احمدی نژاد باید از دانشجویان عذر بخواهد.» دو روز بعد، به دنبال هو شدن رئیس جمهور محبوب سابق، وزیر کشور که برای سخنرانی به دانشگاه شیراز رفته بود با استقبال دانشجویان مواجه شد و خشتک اش در کمال مهرورزی به سرش کشیده شد. در اواسط آذرماه « دانشجویان پلی تکنیک مانع حضور زاهدی در کلاس درس این دانشگاه شدند.»
کاریکاتوری از دنیای اسلام
واقعیت این بود که کاریکاتوری از دنیای اسلام کشیده می شد. هرکسی هر رفتاری علیه مسلمانان می کرد، بلافاصله گروهی مسلمان، گروه دیگری از مسلمانان را می کشتند. اصولا یکی از مشکلات سال 85 این بود که وقتی یک کاریکاتور ضد اسلامی در دانمارک چاپ می شد، بلافاصله بیست نفر از مسلمین ترتیب یک انفجار را می دادند، و صد نفر دیگر از مسلمین را می کشتند. در یک عملیات فاجعه بار در شهرک صدر 202کشته و 250 زخمی شدند، در این عملیات سنی ها شیعه ها را کشتند. از ماه آذر دعوای مسلمانان از یک سو به جنگ شیعه و سنی کشیده شد، از سوی دیگر بین حماس و فتح درگیری پیش آمد و خاورمیانه وارد التهاب شدید شد. به دنبال انتشار مقاله « رافق تقی» نویسنده روزنامه « صنعت» در جمهوری آذربایجان، آیت الله فاضل لنکرانی حکم ارتداد و مرگ رافق تقی را اعلام کرد.
ابن سینا و ابوریحان بیرونی عرب بودند؟
یکی از وقایع ویژه ای که به موازات جنگ شیعه و سنی داشت پیش می رفت، ایجاد درگیری میان اعراب و فارس ها بود. مسابقات آسیایی دوحه آغاز شد و در همان آغاز مسابقه قطری ها با اعلام اسامی بزرگان ایرانی در تاریخ مانند ابوریحان بیرونی و ابن سینا به عنوان دانشمندان عرب، برای خودشان تاریخ تولید کردند. این اتفاقات جلوی چشم رئیس جمهور کشورمان رخ داد. یکی از خبرنگاران از احمدی نژاد پرسید: آیا شما اعتراضی به اینکه گفته شده ابن سینا و ابوریحان بیرونی عرب بودند و ایرانی نبودند، ندارید؟ وی در پاسخ اعلام داشت: اینها که گفتید چه کسانی هستند؟ کسی از احمدی نژاد سووال نکرد که چرا به این موضوع واکنش نشان نداده است، اما در روز پانزده آذر علیرغم پخش فیلم حضور احمدی نژاد در مراسم رقص و پایکوبی هندی و مصری در دوحه که توسط بیش از یک میلیارد بیننده دیده شده است، دفتر احمدی نژاد اعلام کرد که وی در آن زمان در استادیوم حضور نداشته است.
ما و عراق همدیگه رو دوس داریم
طبیعی بود که وقتی دعوای شیعه و سنی و فارس و عرب شکل بگیرد، دولت های ایران و عراق هم از هم فاصله می گیرند. در حقیقت بدنبال جنگ لبنان، این فاصله گرفتن آغاز شد. احمدی نژاد گفت: « هیچکس نمی تواند ملتهای ایران و عراق را از هم جدا کند.» البته به نظر می رسید دو موجود در چهل پنجاه سال گذشته این دو ملت را از هم جدا کردند: دولت ایران و دولت عراق. اولین درگیری حضوری در دیداری که متکی و بانا( سفیر عراق) داشتند، رخ داد. « بانا» سفیر عراق در حالی که از اظهارات متکی بسیار ناراحت شده بود، گفت: « ایران از جنگ در عراق سود می برد.» وی به متکی گفت: « اگر از بدبینی و دورویی خودداری کنید، به نفع شما خواهد بود.» بانا گفت: « تحلیل متکی اشتباه است. و بدون حضور نیروهای آمریکایی، جنگ داخلی واقعی شروع می شود.» سیدعبدالعزیز حکیم هم گفت: « صدامی ها و تکفیری ها می خواهند عراق به نقطه صفر بازگردد.» در ادامه بحران شیعه و سنی در عراق در حمله به دو خانواده شیعه 9 نفر کشته شدند و دو روز قبل تروریست ها گنبد سلمان فارسی را تخریب کردند. در این درگیری 17 تروریست کشته شدند و 4 تن از آنان دستگیر شدند. آگاهان توضیح دادند که عملیات تروریستی در عراق دیگر شباهتی به تروریسم ندارد، چون وقتی 17 نفر در یک عملیات تروریستی کشته می شوند، لابد دویست نفر در عملیات بوده اند که 17 تا کشته شدند، این دیگر اسمش تروریسم نیست، اسمش جنگ جهانی است. آمریکا طرح جدیدی برای عراق در نظر گرفت. این طرح براساس مطالعاتی که بیکر کرده بود، نبود.
طرح بیکر و طرح بوش
گروه مطالعاتی بیکربررسی های دقیقی در مورد عراق و ایران کرده بودند. جانشین رامسفلد گفت: « گفت و گوی مستقیم با ایران در اولویت برنامه هایم است.» از طرف دیگر طرح بیکر در مورد عراق منتشر شد. جرج بوش اعلام کرد که از طرح بیکر حمایت می کند. براساس طرح بیکر که تحقیقات گسترده ای در مورد ایران انجام داده است، بالاخره دولت بوش متوجه شد که ایران و عراق دو کشور مستقل هستند و شیعه و سنی دو گروه از مسلمانان به شمار می روند. احمدی نژاد اعلام کرد: « تنها شرط ما برای مذاکره با آمریکا خروج آمریکا از عراق است.» عبدالعزیز حکیم به بوش التماس کرد که تو را به حضرت ابوالفضل فعلا از آمریکا نروید. لاریجانی هم ضمن تائید نظرات عبدالعزیز حکیم اعلام کرد: « شرط کمک ایران به آمریکا ارائه جدول زمانی خروج نیروها از عراق است.»
فیفا علیه علی آبادی ها
مجادله فیفا و دولت احمدی نژاد تقریبا در تمام طول سال 85 ادامه داشت. فیفا می گفت دولت حق دخالت در فوتبال را ندارد، در حالی که احمدی نژاد و بالطبع رفقایش هرچه فکر می کردند معنی این کار را نمی فهمیدند و آن را دخالت فیفا در امور داخلی فوتبال ایران می دانستند. سرانجام در روز چهارم آذر دعای امت شهیدپرور و احمدی نژاد مستجاب شد و فیفا ایران را به دلیل دخالت دولت در اداره امور فوتبال از تمام فعالیتهای بین المللی معلق کرد. سه روز بعد از سوی فیفا این تصمیم تا یک ماه لغو شد و به ایران یک ماه دیگر فرصت داده شد. شاید برای نشان دادن یک شیرینکاری برای به دست آوردن فیفا بود که علی آبادی در یک لحظه ابتکار مهمی به ذهنش خطور کرد. وی گفت: « بازیهای آسیایی می تواند بصورت مشترک توسط ایران و یک کشور دیگر برگزار شود» وی اعلام کرد: « ایران آمادگی دارد که مسابقات آسیایی مردان را برگزار کند و یک کشور دیگر هم مسابقات زنان را برگزار کند.» این پیشنهاد را حتی خود علی آبادی هم جدی نگرفت. علیرغم زیبایی های روزافزون فوتبال ایران در سطح جهان، در داخل نیز زیبایی های فوتبال چشمگیر بود. درروز هفتم آذر، در جریان مسابقه فوتبال میان دو تیم صنایع اراک و تربیت یزد، تماشاگران اراکی و مسوولان تیم اراک میهمان نوازی را به حد اعلا رساندند و داور مسابقه صنایع اراک و تربیت یزد به نام « فرشید افشار» از سوی تیم میزبان کتک خورد. و چون احساس می شد این تنبیه کافی نیست، ایشان مورد فحاشی تماشاگران و مسوولان باشگاه و تیم صنایع اراک قرار گرفت. و برای اثبات اینکه ما ایرانیان چقدر به بازی دوستانه و جوانمردانه و پوریای ولی و این قبیل مزخرفات قدیمی احترام می گذاریم، داور مسابقه را به کلانتری بردند و وی را مورد بازجویی قرار دادند.
انحراف به چپ، چرخش به راست
تقریبا در هر ماه از سال 85 احمدی نژاد 25 بار به مسوولان امور جاده ای اخطار می داد که جلوی تصادف را بگیرید، به همین دلیل در روز پنجم آذر در تصادف محور ساوه به همدان که بین یک اتوبوس و یک تریلی رخ داد، از 25 مسافر 12 نفر کشته شدند. دلیل این تصادف تجاوز به چپ اعلام شد.» در اواسط آذرماه دولت ایران اعلام کرد که برای صادرات تصادف از ایران، تولید پیکان در سودان آغاز شد. این در شرایطی بود که تولید پیکان در ایران با مشکل جدی مواجه شده بود. مشکل ترافیک و تصادف با جدیت و عدم درک ادامه داشت. پورمحمدی طی یک اظهار نظر کاملا متفاوت با هر نظر عاقلانه دیگر، گفت: « با افزایش یک میلیون اتومبیل ترافیک افزایش پیدا نکرده است.» شاید به دلیل عدم حل مشکل اتومبیل بود که در ماه آذر خبر عجیبی اعلام شد. گفته شد که هواپیمای فوق سبک با قیمت کمتر از خودروی سواری تولید شد. از این هواپیما برای حمل و نقل مسافر و سمپاشی استفاده می شود. منصور اوجی شاعر بزرگ ایرانی درک مشکل حرکت هر نوع موتوری را توسط ایرانیان به این شکل مطرح کرد و اعتراف کرد: « از وقتی شعر در من جوشید، ماشین را به در و دیوار می زدم! بنابراین ماشین را کنار گذاشتم.» در آسمان نیز اوضاع بخوبی زمین نبود. روز ششم آذر در سقوط هواپیمای روسی آنتونف سپاه پاسداران در فرودگاه مهرآباد، 37 سرنشین کشته شدند. اسامی کشته شدگان منتشر شد. بنا به گفته فرماندهی سپاه، افراد ارشد سپاه در میان این گروه نبودند. آیت الله شاهرودی گفت: « باید جلوی این مسامحه کاری ها گرفته شود.» از سوی دیگر فرماندهی سپاه اعلام کرد: « این هواپیمای آنتونف فقط چهار سال کار کرده بود.» همچنین رحیم صفوی جمله نامربوطی را بیان کرد و گفت: « انفجار هواپیما در هفته بسیج معنا و مفهومی را در بردارد.» در کنار تمام این شایستگی ها و همچنین برای اثبات توانایی های ایران در مورد کنترل انرژی های مختلف، در روز پنجم آذرماه 85 « در گازگرفتگی یک مدرسه ابتدایی در جنت آباد تهران 27 دانش آموز مسموم شده و 18 تن از آنان به بیمارستان منتقل شدند.»
تخیل نکنید، واقعیت را هم نشان ندهید
مشکل هر دو تا بود، هم نمی شد واقعیت را نشان داد و هم از فیلمساز خواسته می شد تخیل نکند. آیت الله ناصر مکارم شیرازی فرمودند: « باید نمایشنامه ها و فیلمنامه های ما طبق اصول اسلام و انقلاب تنظیم شود که به کسی در این راستا آسیبی وارد نگردد.» معلوم نبود که از نظر آقای مکارم آن راستا، کدام راستاست. همچنین آیت الله جوادی آملی اعلام کرد: « صدا و سیما در تولید فیلم، از تخیل پرهیز کند.»
دلی اوغلان، آی دلی اوغلان!
در تمام جهان دیوانه ها با قدرت درحال پیش روی بودند. دکتر حسن عباسی، در دانشگاه خلیج فارس بوشهر گفت: « چیزی به نام اسرائیل در سال 2035 در زمین وجود ندارد.» وی مطمئن بود که دولت احمدی نژاد تا آن موقع وجود دارد. در آن سوی جهان، معمرالقذافی با 200 محافظ وارد نیجریه شد و چون دولت نیجریه فقط با ورود هشت اسلحه موافقت کرد، قرار شد اسلحه های اضافی را به دولت نیجریه تحویل دهند. قذافی برای اعتراض مدتی مسیر تا محل برگزاری جلسه را پیاده رفت، اما دوباره برگشت. فاطی رجبی، همسر مورد الهام، پس از انتخاب هاشمی، در یک نامه عربده کش دوباره سروکله اش پیدا شد و اعلام کرد که ملت ایران به هاشمی رفسنجانی رای نمی دهند. اما عجیب ترین واقعه برگزیده دیوانگان این ماه، مانور نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی در روز هشتم آذر بود. فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی گفت: « آمریکا در مانور آخر خلیج فارس در برابر مانور ایران شکست خورد.» آگاهان توضیح دادند که بدنبال این پیروزی عظیم بخشی از کسانی که در مانور نقش نیروهای آمریکایی را بازی می کردند، دستگیر شده و فعلا در حال بازجویی هستند. همچنین چند نفر از نیروهای فرضی آمریکایی نیز شهید شدند که قرار است برای تشییع جنازه اجسادشان را به آمریکا بفرستند.
همایش سترگ ایرانیان
جلسه بزرگ همایش سترگ ایرانیان خارج از کشور برگزار شد. در این جلسه که قرار بود با سخنان احمدی نژاد که مورد علاقه مفرط ایرانیان خارج از کشور است، آغاز شود، احمدی نژاد حضور نیافت، چون به مازندران رفته بود، اما به جای او دبیر شورای ایرانیان خارج از کشور قرار بود شرکت کند، که او هم در این جلسه شرکت نکرد. و سرانجام این جلسه خود بخود برگزار شد و در آن تمام مشکلات ایرانیان خارج از کشور مطرح و بسرعت حل شد.
ارتش صد میلیونی ایجاد باید گردد
آخرین سفر احمدی نژاد قبل از انتخابات به مازندران صورت گرفت. در این سفرمردم تنکابن شعار دادند « مازندران غربی استان باید گردد.» احمدی نژاد قول داد که اگر مردم مازندران قول بدهند که به سرعت بچه دار بشوند، این منطقه استان خواهد شد. وی همچنین در یک اظهار نظر شگفت انگیز اعلام کرد: « با اقدامی انقلابی مشکل کمربندی تنکابن را حل می کنیم.» احمدی نژاد همچنین دو روز پیش اعلام کرد: « بزودی جشن تثبیت هسته ای را برگزار خواهیم کرد.»
نان های غیرقانونی دستگیر شوند
دولت با تمام نیرو برای حل مشکل مردم تلاش می کرد. روز هجدهم آذر اعلام شد که واردات گندم طی 8 ماه اول سال 85 افزایش 1100 درصدی داشت. قیمت نان افزایش یافت، اما استانداری تهران اعلام کرد: « افزایش قیمت نان غیرقانونی است.» یکی از کارشناسان اقتصادی اعلام کرد: « دولت اصلاحات موفق ترین دولت تاریخ ایران در زمینه اقتصاد است.» یک روز بعد، محمود احمدی نژاد اعلام کرد که به مناسبت دهه فجر برای مردم توضیح خواهد داد که علت گرانی چیست. ایشان فکر می کرد که مردم ناراحتند چون نمی دانند علت گرانی کالاها چیست. هنوز متوجه نبود که وظیفه رئیس جمهور توضیح دادن علت گرانی نیست، بلکه از بین بردن گرانی است. واقعا خودت عجب گیر رئیس جمهوری افتادی! در عوض شهرداری تهران اعلام کرد که در راستای جمع و جور کردن عواقب تصمیم گیری ها و اقدامات اخیر رئیس جمهور محبوب سابق، بزودی ده هزار مخزن جدید زباله در تهران نصب می شود.
حزب الله و حماس بحران می سازند و می شوند
به دنبال اعلام علنی کمک مالی 250 میلیون دلاری ایران به حماس در ماه آذر و همزمان با اعطای کمک مالی ایران به حزب الله از طریق مستقیم و کمک برای بازسازی لبنان، تنش در لبنان و فلسطین بالا گرفت. به نظر می رسید یک شیطان با چیرگی تمام در حال به جان هم انداختن مسلمانان و کشتن آنان توسط همدیگر است. روز نوزدهم آذر رهبر انقلاب پس از اینکه ایران اعلام کرد 250 میلیون دلار به حماس کمک مالی می کند، در دیدار با اسماعیل هنیه رئیس حماس گفت: « یقین دارم روزی سرزمین فلسطین به دست فلسطینیان اداره خواهد شد.» دو روز بعد از این دیدار سه کودک فلسطینی توسط حماس که دو روز قبل 250 میلیون دلار پول از جمهوری اسلامی دریافت کرده است، کشته شدند. این سه کودک در درگیری میان فتح و حماس به جای پدرشان به قتل رسیدند. در افغانستان هم هشت کودک در انفجار طالبان کشته شدند. سه روز قبل هم در انفجار گروههای تندروی اسلامی در عراق دو خانواده شیعه با بچه ها و زن و سایر اعضا کشته شدند. همزمان با اعلام کمک ایران به حماس حزب الله لبنان به خیابان آمد و نافرمانی مدنی را برای سقوط دولت سینیوره ادامه داد. نصرالله گفت: « حزب الله تا زمان سقوط دولت نیروهایش را در خیابان نگه می دارد.» از طرف دیگر حسن نصرالله هم گفت که ما می خواهیم دولت را ساقط کنیم، اما قصد جنگ داخلی نداریم. سینیوره هم گفت: مساله اصلی ما اسرائیل است و نباید وحدت ملی لبنان به خطر بیفتد. شهرداری تهران نیز اعلام کرد: « بازسازی بخشی از بیروت را انجام می دهد.» از سوی دیگر احمدی نژاد پس از کنفرانس هولوکاست از تمام پیروان ادیان الهی خواست که برای نابودی اسرائیل متحد شوند. بلافاصله بعد از صدور این دستور ، وزارت اطلاعات اقدام به دستگیری وسیع برخی از مسیحیان در رشت، کرج و تهران کرد. همزمان با همین دستور ، 38 مفتی و رهبر وهابی عربستان سعودی خون شیعیان را مباح دانستند.
در یک قدمی قله اتمی
در آخرین روزهای آذرماه، شکست در انتخابات باعث افسردگی شدید در احمدی نژاد شد. دفتر ریاست جمهوری اعلام کرد که احمدی نژاد برای دیدار استانی به کرمانشاه می رود. وی به کرمانشاه رفت و به مردم کردستان مژده داد که در یکی از دیدارهای بین المللی لباس کردی خواهد پوشید. به دنبال این اعلام نظر، کریستین دیور و شانل از احمدی نژاد درخواست کردند که به عنوان مدل در برنامه زمستانی مدل لباس های فرانسه شرکت کند. احمدی نژاد در روانسر گفت: « دوران ابرقدرت ها به پایان رسیده است.» احمدی نژاد گفت: « در یک قدمی قله بلند هسته ای ایستاده ایم.» دو روز بعد، احمدی نژاد در هرسین آن یک قدم را هم برداشت و گفت: « جوانان ایران بدون اتکا به زورگویان، فناوری هسته ای را به صورت کامل در اختیار دارند.» پس از دیدار احمدی نژاد از کرمانشاه یکی از اصولگرایان اعلام کرد: « کسانی که ادعای شکست دولت را می کنند، بگویند که مردم کرمانشاه در این هوای سرد چرا از احمدی نژاد استقبال کردند؟» اعلام رسیدن ایران به قله اتمی با موج سرور و شادمانی در منطقه روبرو شد، وزیر خارجه کویت بلافاصله از برنامه های اتمی ایران ابراز نگرانی کرد. پادشاه بحرین با شنیدن اظهارات احمدی نژاد اعلام کرد که جزایر سه گانه متعلق به ماست و « از رسانه ها خواست همچنان بر عربی بودن خلیج فارس تاکید کنند.» حجت الاسلام حکیم نیز از ترس احمدی نژاد از بوش خواست که عراق را حالا حالاها ترک نکند. دولت عربستان نیز که علاقه خاصی به احمدی نژاد دارد، آمریکا را تهدید کرد که در صورت خروج از عراق این کشور به گروه های سنی و ضدشیعه عراق کمک مالی و تسلیحاتی خواهد کرد. در قطر نیز استقبال شدیدی از ایران صورت گرفت و در بازیهای آسیایی این کشور جمهوری اسلامی ایران به نام جمهوری عربی ایران خوانده شد. اما موج ضدآمریکایی و ضد اسرائیلی مواضع احمدی نژاد از این هم فراتر رفت و پس از حمایت قاطع ایران از ملت فلسطین گروه حماس به جای جنگ با اسرائیل از کمک های مالی ایران استفاده کرد و تعدادی از اعضای فلسطینی فتح را مجروح کرده، دو کودک را به قتل رساند و تعدادی را زخمی کرد. فعلا در اثر مساعی داهیانه رئیس جمهور نابغه ایران، جنگ اسرائیل و فلسطین تبدیل به جنگ فلسطین با فلسطین و مقاومت عراق علیه آمریکا، تبدیل به جنگ مسلمانان شیعه علیه مسلمانان سنی شده است. در همین راستا، یک اسرائیلی در نشریه یدعوت آهارانوت نوشت: « متشکریم محمود! تو زندگی را برای اسرائیل بسیار آسانتر ساختی.» دکمه قرمز را تونی بلر فشار داد. وی در روز 29 آذرگفت: « ایران تهدیدی استراتژیک برای منطقه است.» سخنگوی وزارت خارجه اعلام کرد: « اظهارات بلر دخالت آشکار و مخرب در منطقه است.» حسینی، سخنگوی وزارت خارجه ایران گفت: « اروپا مسیر بدی را انتخاب کرده است.» قبلا هم معلوم شده بود که آمریکا مسیر غلطی را انتخاب کرده است. دنیای اسلام هم که دنباله روی آمریکاست.
مرد سال، بی مرد سال
وحشت از جنگ باعث شد تا مجله تایم در سال 85 مرد سال که به احتمال قریب به یقین احمدی نژاد بود را برگزار نکند. روز 26 آذر مجله تایم اعلام کرد که امسال از اعلام نام مرد سال خودداری می کند و لذا احمدی نژاد که قرار بود عنوان مرد سال تایم را کسب کند و عکسش برای دومین بار روی جلد این مجله چاپ شود، به این عنوان برگزیده نخواهد شد. از سوی دیگر بالاخره مشکل شیرین عبادی حل شد. وی گفت: « اوضاع ایران در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد بدتر شده است.»
چرخش در سازمان ملل
در آخرین روز پائیز سال 85 مجمع عمومی سازمان ملل متحد با 72 رای موافق، 50 رای مخالف و 55 رای ممتنع از موارد نقص حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی کرد. متکی اعلام کرد: « صدور قطعنامه علیه ایران فقط به پیچیده تر شدن شرایط کمک می کند.» جمهوری اسلامی هم برای اثبات نظر مجمع عمومی سازمان ملل، یک روز بعد، شش نفر را در زندان اوین و همان شب سه نفر از متهمان بمب گذاری اهواز را اعدام کرد. آگاهان توضیح دادند که علت همزمانی نه اعدام با قطعنامه سازمان ملل در یک روز ، این بود که مسوولان قضایی کشور می ترسیدند مبادا کسی برایش سووال پیش بیاید که چرا سازمان ملل ایران را مخالف حقوق بشر دانسته است.

سال نو مبارک. امیدوارم مثل هر سال به اندازه کافی وقت هدر داده باشید و کسانی را که تا سال دیگر نخواهید دید دیده باشید و خوب خوابیده باشید. در شهر فعلا خبری نیست، هیچ چیز در امن و امان نیست. ستارگان تصادفا می درخشند، خیابان ها همچنان شلوغ است. قرار است تا هفته آینده همه شهر با انرژی هسته ای که از 20 فروردین حق مسلم ماست، دوغ، کره، شیر و سایر لبنیات، تمام کشور چراغانی شود. فعلا ملوانان انگلیسی سوژه روز هستند و برای داشتن یک سوژه خوب هیچ چیز بهتر از ملوان و آن هم ملوان انگلیسی در وقت گذراندن موثر نیست.
و آن چهارده مرد خبیث و یک زن معمولی
خلاصه داستان: پانزده ملوان انگلیسی که خودشان معتقدند در خط وسط اروندرود در حال گشت زنی بودند و ما معتقدیم در آب ایران داشتند گشت زنی می کردند، توسط نیروهای ایرانی دستگیر شدند و براساس فیلم های نمایش داده شده، فعلا این افراد دارند یاد می گیرند چطور روی فرش چهارزانو بنشینند، چطوری اتل متل توتوله بازی کنند، چطوری سفره پهن کنند و از سماور برای خودشان چای انگلیسی بریزند. البته جدا از همه مکافات و بدبختی ها، آخرش اسم بدنامی روی ما می ماند، وگرنه این 15 ملوان که اطلاعات ندارند، ایرانی ها هم که ایکی ثانیه با آنها رفیق می شوند و بعد احتمالا برای کلی از مجردهای شان زن پیدا می کنیم، فقط تریاکی نشوند خوب است. خانم ملوان انگلیسی هم که دارد روسری بستن را یاد می گیرد، می ماند مراسم چهارده تا ختنه سوران. اول کار قضیه زیادی جدی بود، انگار نه انگار که ایرونی بازی است. به همین خاطر نخست وزیر انگلیس گفت: « ایران هیچ توجیهی برای نگهداری ملوانان انگلیسی ندارد.» سردار فیروزآبادی هم که انگار « پل رودخانه کوای» را منفجر کرده است، گفت: « ملت از بازداشت متجاوزان به حاکمیت ملی شادمان شدند.» اتحادیه اروپا هم بعد از قطعنامه فوری سازمان ملل گیر سنگین داد که: « این بازداشت مغایر قوانین بین المللی است... بی قید و شزط آزاد کنید.» معاون اول رئیس جمهور هم جواب داد که: « مساله تفنگداران با جوسازی انگلیسی به این زودی حل نمی شود.» اما بلر گفت: « دنبال رویارویی با ایران نیستیم.»، علی لاریجانی هم که امسال را با شور و شوق آغاز کرد، انگار نه انگار که بی خیال شده باشد. وی گفت: « نیازی به محاکمه ملوانان انگلیسی نیست، مذاکرات بریتانیا و ایران آغاز شده است.» دری نجف آبادی، دادستان کل کشور هم با حالتی که انگار این کار را در عمرش یک میلیون بار کرده، گفت: « امیدواریم مساله تفنگداران انگلیسی نیازی به رسیدگی قضایی نداشته باشد.» دیروز جلال شرفی دیپلمات ربوده شده ایرانی در عراق آزاد شد. همین دیروز هم بلر گفت: « در روز آینده « حساس» خواهد بود.» آخرش هم قضیه به اسم ابتکار احمدی نژاد برای حل بحران تمام شد و قرار شد که هیات نظامی انگلیسی به تهران سفر کنند. و اما هدف گروگانگیری ملوانان انگلیسی چیست؟
پشت صحنه: علی بیخ و محمود زبل
توصیف صحنه: علی بیخ، محمود زبل، زری طلا، علاء الدین زیدان، منوچ هندی و چند سردار سپاه نشسته اند. زمان: یک روز بعد از قطعنامه 1474
علی بیخ: حالا با این یکی قطعنامه چی کار کنیم؟
منوچ میم: نمی شه حالا یک مقدارخیلی کمی تعلیق کنیم؟
علی بیخ: بد فکری نیست، فعلا فشار زیاده، یه دوماه تعلیق می کنیم، تا بعد
سردار صفوی: کا! حالا نمی شه دوتا موشک بزنیم بعد تعلیق کنیم؟ مو خودمون می بافیمشون و می روفیمشون و سه تا آرم سپاه می زنیم رو آیزنهاور، شب اسمشه می ذاریم ناو « ذوالفقار»
علی بیخ: نه، این مساله را باید کلی و جزئی کنیم و بعد حد یقف آن را پیدا کنیم.
منوچ میم: اگر بخواین من برای ملاقات با این زنیکه در خدمتم.
محمود زبل: من می گم آزادشون کنیم که اونها هم ول کنن.
علی بیخ: کی رو آزاد کنیم؟ معلم ها رو؟
محمود زبل: نه بابا! اون ها رو نگه داریم، همین گروگانها رو آزاد کنیم.
سردار صفوی: گروگانهای سپاه رو می گی؟ اونها توی منطقه سبزن و دست مون بهشون نمی رسه.
محمود زبل: نه بابا، همین گروگانهای اون ها رو آزاد کنیم.
علی بیخ: گروگانی نداریم، کی رو آزاد کنیم؟
محمود زبل: می گیریم، بعد تا بیان تکون بخورن غنی سازی می کنیم، انرژی هسته ای رو می بریم به ارادان و گرمسار و منم خبر هسته ای رو می دم، بعد مذاکره می کنیم.
علی بیخ: من نمی فهمم، کی رو آزاد می کنیم؟ کی رو می گیریم؟ چطوری؟
محمود زبل به منوچ میم: برو سر کوچه یه تمبر بخر یه نامه دارم برای گامبیا، زودی بیا.
منوچ می رود، محمود و سرداران بیرون می روند، علی می ماند و حوضش. می گیریم شون، بعد هم آزادشون می کنیم، فهمیدین؟ به همین راحتی.
پدر دکتر سروش یهودی بود
مشکل بشریت احتمالا تا هفته آینده حل می شود. فقط چند تا کار ساده مانده است، اول اینکه باید پنج میلیارد مسیحی مسلمان شوند، 13 میلیون یهودی هم باید اسلام بیاورند، احتمالا سه میلیارد نفر باید ختنه شوند، احتمالا برای مسلمان شدن این افراد چهار جنگ جهانی راه می افتد که بعید است کمتر از یک میلیارد نفر از آنها کشته شوند، بعد همه که مسلمان شدند، تازه بحث شروع می شود که ولایت فقیه داریم یا نداریم؟ چون احتمالا تا آن موقع در میان شیعیان ممکن است کسی دیگر ولایت فقیه را قبول نداشته باشد. دکتر محمد علی رامین با شهروند مصاحبه کرد. وی در این مصاحبه گفت: « بشریت هیچ راه دیگری ندارد، جز این که برای تامین سعادت خودش، سیستم ولایت فقیه را بپذیرد.» البته آگاهان اعلام کردند با وضعی که فعلا بشریت دارد، به نظر می رسد که علاقه خاصی به سعادتمند شدن ندارد، بنابراین ممکن است به سه میلیارد ختنه هم نیاز نباشد. دکتر محمد علی رامین گفت: « گویا پدر بزرگ دکتر سروش یهودی بوده است.» ظاهرا دکتر رامین آلمانی تبار است و سی سالی است که به ایران آمده و اطلاعات دقیق گشتاپو را در مورد همه یهودی های جهان دارد، بنابراین به اظهارات وی در مورد حاج فرج شک نکنید.
فمینیسم بالینی
اصلا هم شوخی ندارند، من نمی فهمم چه کاری از این قانونی تر ممکن است؟ صد نفر آدم می خواهند از یک میلیون نفر امضا جمع کنند که پیشنهاد کنند یک قانون عوض شود، نه درگیری درست کرده اند و نه شهر را شلوغ کردند. بیچاره ها هم دائما هرکی می رسد یکی می زند توی سرشان. امروز پنج تن از اعضای کمپین « یک میلیون امضاء» بازداشت شدند، سارا ایمانیان و شوهرش و سعیده امین با گذاشتن وثیقه آزاد شدند و ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به 209 رفتند. اما مصاحبه عفت ماهباز و شهلا شفیق با عنوان فمینیسم اورژانس جالب بود. انواع دیگر فمینیسم به شرح زیر است:
فمینیسم سرپایی: شما زن هستید و طبیعتا طرفدار حقوق زنان هستید، اما فمینیست نیستید، تصادفا برای خرید گوجه فرنگی به میدان هفت تیر می روید و علاوه بر هفت تیر با باتوم هم مواجه می شوید، در نتیجه هم مطالعات تان را در مورد فمینیسم شروع می کنید، هم برای درمان به کلینیک می روید.
فمینیسم داخلی: شما در خانه طرفدار فمینیسم هستید، ولی به خیابان که می روید مجبورید طرفدار انرژی هسته ای باشید.
فمینیسم بالینی: این مرحله پبشرفته فمینیسم است، در این مرحله شما تازه 62 هزار امضا جمع کردید که به دلیل وکالت احضار می شوید و به دلیل برخورد قانونی بستری می شوید. جای قانون تان درد می گیرد و شوهرتان بر بالین شما می ماند تا 30 میلیون شوهر دیگر بر بالین همسرشان بروند.
فمینیسم پلاستیک: در این حالت شما اصلا فمینیست نیستید بلکه برای جراحی بینی به مطب دکتر آمده اید، با زنی مواجه می شوید که او دماغش به دلیل گفتگو با همسرش واقعا شکسته است، در این حالت فمینیست می شوید.
نتیجه گیری اخلاقی: فمینیسم از جاهای مختلف شروع می شود ولی به جای مشخصی می رسد.
رفراندوم هسته ای
اتفاقا فکر خیلی خوبی است. من پیشنهاد می کنم دولت جمهوری اسلامی برای اینکه هم مشکل حسین درحشان حل شود و بتواند بدون فحش خوردن از حکومت و وزارت دفاع کند، و هم مشت محکمی به دهان آمریکا بزند، یک رفراندوم هسته ای برگزار کند. در این حالت حتی یک هفته هم دولت وقت داشته باشد که از رفراندوم برای غنی سازی دفاع کند. به شیرزاد و سایر کارشناسان هم هیچ فرصتی برای مخالفت ندهند، بعد از یک هفته همین وزارت کشور رفراندوم برگزار کند و ببینیم واقعا چند درصد از مردم طرفدار غنی سازی هسته ای هستند، این جوری آدم می تواند بگوید ملت طرفدار حق مسلم شان هستند، زنده باد خانم عبادی که این فکر خوب به ذهنش رسیده است و فکر بدی به ذهنش نرسیده است. در همین راستا، احمدی نژاد گفت که برای بیستم فروردین اخبار هسته ای در راه است. البته ظاهرا قرار است معلوم شود که ما موفق به غنی سازی هسته ای شده ایم و بالاخره این موجود ضعیف البنیه یک کاری در زندگی اش کرد، حداقل دلمان خوش باشد که یک دلیلی وجود داشت. در همین راستا نشست خبری احمدی نژاد به چهارشنبه( که خبرهای خوش هسته ای خوب پخته شود) موکول شد. وزیر ارشاد هم گفت: « حال جسمانی رئیس جمهور خوب نیست.... ناراحتی او ناشی از رنج مشکلات است و وی نیز بی رحمانه از خود کار می کشد.» پزشکان ویژه دلایل زیر را برای بیماری رئیس جمهور برشمردند:
1) آب به آب شدن: زیادی مسافرت رفته است.
2) ضعف بینایی: زیادی فلاش دوربین توی چشمش خورده.
3) هوا به هوا شدن: زیادی به سفر شهرستانی رفته.
4) چشم خوردن: بدون اینکه چشم زخم ببندند به گردنش و اسفند دورش دور کنند قرص قمر را می فرستند وسط یک مشت گرگ، آنها هم چشم می زنند، الهی قدش سر چشم شان دربیاید.
5) مرض قند: به نظر می رسد که کسی که اینهمه هر هفته شکر زیادی می خورد، طبیعی است که مرض قند می گیرد.

در این قسمت وقایع ماه آبان سال 85 را مرور می کنیم و به این وقایع می پردازیم، رقابت های انتخاباتی آغاز شد، تحریمی ها در سکوت، تندروها متفرق و میانه روها به صف. ده نمکی وارد می شود. چرا احمدی نژاد از همه خواست بچه دار شوند؟ فاطمه رجبی و عشقی ناکام، اگر برای این تحفه الهی بمیرم هم کم است. پیروزی دموکرات ها در آمریکا خودبخود پیروزی ما هم هست. امتحان خبرگان برگزار شد. محمود به صدا و سیما رفت و همه از او عکس گرفتند. پروین احمدی نژاد با یک دماغ وارد شد. تظاهرات حزب الله برای سقوط سینیور سینیوره. و داستان کشته شدن دانشجوی سبزواری و کتک خوردن دانشجوی ایرانی در لس آنجلس....
ابن سینا نداریم، در عوض ادیسون داریم
در نیمه دوم سال 85 داستان پیشرفت های علمی و انجام امور محیرالعقول بسیار مورد توجه قرار گرفت. به نظر می رسید دولت چون نمی تواند کار معقول خودش را براحتی انجام دهد، علاقه دارد که کارهای عجیب و غریب بکند، اساتید دانشگاه اخراج شدند و دانشمندان زیر 25 سال جای آنها را گرفتند، دائما مخترعینی کشف می شدند که با یک چیزهای عجیبی مثل پریز برق و آرمیچر و لوله آفتابه و بدنه آبگرمکن، موشک و انرژی هسته ای و هواپیما درست می کردند. در حالی که دولت نمی توانست بطور طبیعی خودش را اداره کند، تصمیم می گرفت آفریقا و اروپا و آمریکای لاتین را اداره کند. در اواحر مهرماه سال 85 بنا به گزارش خبرگزاری انتخاب، رضا کهولی مخترع برگزيده ايران در سال 2005 ميلادي گفت: « اولين وسيله نقليه مسافت كوتاه جهان را به عنوان دومين اختراع خود در زمينه هوافضا بزودي در جشنواره لندن ارايه مي كند.» رضا کهولی، ادیسون امت حزب الله اضافه كرد: « اين وسيله 20 متر طول و يك هزار كيلومتر سرعت دارد و قادر به حمل حداقل 20 نفر مسافر و حداكثر 200 نفر را دارد، ضمن آن كه وزن آن در حالت خالي 2300 كيلوگرم بوده و قادر به حمل 4220 كيلوگرم است.» رضا کهولی گفت: « وسيله نقليه هوايي اختراع شده وي، فروردين ماه سال آينده در تبريز به پرواز در مي آيد.»( تا این لحظه که 15 فروردین است اختراع مذکور در تبریز به پرواز درنیامده است، از آقای کهولی خواهش می کنیم زودتر پروازشان را انجام داده و یک ملت را از نگرانی دربیاورند.) كهولي که با وجود جوانی نشان داد که دندان مسوولان را دقیق شمرده است، گفت: « در يك كشور اسلامي با سلاح تقوي و صرف فعل خواستن و با الهام از فرمايشات مقام معظم رهبري هر كار غيرممكني را ممكن مي كنيم.» وي با وجود دريافت پيشنهادهاي تحصيل در برترين دانشگاههاي جهان ترجيح داد كه در دانشگاه تبريز در رشته مكانيك ادامه تحصيل دهد. وب سایت انتخاب نوشت: « این مخترع در حال حاضر 18 سال سن دارد در طول دوران تحصيلي خود از زمان نوجواني توانسته است نزديك به 16 اختراع ارايه كند.»آگاهان توضیح دادند که رضا کهولی در سال 2005 مخترع برتر جهان نشد، بلکه یکی از چهل و هشت نفری بود که در یک نمایشگاه اروپایی یک جایزه گرفت.
استارت انتخابات شوراها زده شد
با فرارسیدن ماه آبان فضای انتخابات شوراها علیرغم سردی هوا داغ شد. سردار طلایی، فرمانده سابق نیروی انتظامی تهران بزرگ که هفنه اول آبان استعفا داده بود و اعلام کرده بود که علت استعفای او شرکت در انتخابات شورای شهر نیست، برای شرکت در انتخابات شورای شهر ثبت نام کرد. در مدت ده روز 117 هزار نفر دیگر برای انتخابات شورای شهر نامزد شدند. سه نفر از اعضای کابینه خاتمی، یعنی احمد مسجد جامعی( یخ ترین وزیر خاتمی)، محمد علی نجفی( خوش تیپ ترین وزیر خاتمی) و اسحاق جهانگیری( زیباترین وزیر خاتمی) در انتخابات شوراها ثبت نام کردند. همچنین هر دوازده عضو سابق شورای شهر که برای آنها مقام دنیوی و جیفه دنیا پشیزی ارزش نداشت، برای انتخابات بعدی داوطلب شدند تا اثبات کنند که مقام دولتی و دنیوی برای آنان از عطسه بز هم ارزش کمتری دارد. در همین راستا زریبافان، جوان بیکار و در جستجوی سرنوشت نیز برای شرکت در شورای شهر ثبت نام کرد. معصومه ابتکار و اشرف بروجردی و تعداد دیگری از آدمهایی که اسم شان حداقل یک بار و حداکثر دو سه بار شنیده شده است، نیز در انتخابات نامزد شدند. رمضان زاده، سخنگوی تر و تمیز و نسبتا خوش تیپ دولت خاتمی گفت: « باید کشورداری را روی ریل قبلی برگردانیم.» یک هفته پس از ماه آبان فهرست اصلی اصلاح طلبان در تهران بوسیله شورای نگهبان تائید شد. اصلاح طلبان تصمیم گرفتند در انتخابات شرکت کنند و به کسی که کمتر مزخرف است، رای دهند. آرمین گفت: « مهم ترین، مفیدترین و تنها راهبرد پیش رو رویکرد اصلاح طلبانه است.» آگاهان توضیح دادند که وقتی یک راه تنها راه است، دیگر چه اهمیتی دارد که مهم ترین و مفیدترین راه هم باشد؟
احمق با حافظه خوب و احمق با حافظه ضعیف
آلبرتو فرناندز، یکی از مقامات آمریکایی اعلام کرد: « در عراق احمقانه عمل کردیم.» آگاهان ضمن تائید این اظهارات آقای فرناندز، اعلام کردند که فرق احمق خوب و احمق بد این است که احمق خوب دو سال بعد از اینکه فهمید حماقتی انجام داده است، به این حماقت اقرار می کند و تلاش می کند حماقتش را اصلاح کند، اما احمقی که واقعا احمق است، حتی پس از گذشت بیست سال، وقتی نامه آیت الله خمینی در مورد اشتباه در جنگ ایران و عراق منتشر شد، از اینکه چنین نامه ای پخش شده ابراز ناراحتی می کنند و اصرار عجیبی دارند که حماقت انجام شده، به صورت یک پیروزی بزرگ نشان داده شود.
آزاد باید گردد، نابود باید گردد
و بالاخره بعد از شش ماه تنها مردی که در ماجرای روز زن دستگیر شده بود، یعنی موسوی خوئینی نماینده سابق مجلس و یکی از نیروهای اصلاح طلب با یک وثیقه 150 میلیونی آزاد شد. در حالی که وزیر علوم داشت دائما از دبیرستان ها برای دانشگاهها استاد کشف می کرد، نیروهای اصلاح طلب از دانشگاه اخراج شدند. روز نهم آبان، برای پیشرفت بیشتر کشور در زمینه های علمی و فرهنگی و آموزشی، آقایان حجاریان و کدیور از دانشگاه اخراج شدند. اما مشکل فقط در اینجا نبود، تعدادی امام زمان نیز دستگیر شدند. نیروی انتظامی اعلام کرد که در سال 85 رکورد دستگیری امام زمان های مختلف شکسته است. یکی از ائمه زمان اعلام کرده بود باید به طرف مسجد جمکران نماز بخوانید.
رادیکال های متفرق، میانه روهای متحد
تقریبا در هر دو جبهه یک بازی پیروز بود، میانه روهای راست و چپ متحد بودند، اما تندروهای هر دو گروه دچار بحران شدند. محافظه کاران امیدوار بودند تا رادیکال ها انتخابات را تحریم کنند، اما نیروهای میانه روی اصلاح طلب کار را در دست شان گرفتند، در داخل و خارج کشور، نیروهای تندرو که استدلال های شان در تحریم انتخابات بی نتیجه مانده بود، در لاک سکوت رفتند. شورای نگهبان در شهرستانها رد صلاحیت گسترده کرد، اما در تهران رد صلاحیت ها به گستردگی شهرستانها نبود، و در شهرستانها رد صلاحیت گسترده موجب اعتراض نیروهای اصلاح طلب و از جمله مجاهدین انقلاب شد. تقریبا تا اواخر آبان، از طرفی محافظه کاران و دولتی ها نتوانستند به فهرست مشخص برای انتخابات شوراها برسند. چمران از نرسیدن اصولگرایان به فهرست واحد ابراز تاسف کرد. تاج زاده گفت: « در انتخابات شوراها در حقیقت انتخاب اصلی بین دولت 9 روز یک بحران، با دولت 9 روز یک گاف است.» وی همچنین گفت: « منتظرم ببینم آقای سعید عسگر کی رئیس دانشگاه می شود.»
این سیاستمداران متجاوز و خشن!
در اسرائیل، رئیس جمهور ایرانی تبار این کشور دچار بحران اخلاقی شد، وی ابتدا به یک مورد تجاوز به عنف، بعدا به چهار مورد و سپس به نه مورد تجاوز به عنف متهم شد. کم کم قضیه داشت به دختر یاسر عرفات و نیکول کیدمن و مریم رجوی می رسید که موشه کاتساو را به دادگاه کشاندند. ولادیمیر پوتین رئیس جمهور و رئیس مافیای روسیه در گفتگو با با ایهود اولمرت رئیس کابینه اسرائیل، گفت: « به رئیس جمهوری خود سلام برسان، عجب آدم خشنی! تجاوز به دهها زن؟ از کاتساو انتظار نمی رفت. همه ما متعجب شدیم. همه ما به او حسودی می کنیم.»
اخراجی ها به سینما می آیند
در سال 85 اتفاقات فرهنگی نسبت به چند سال قبل از آن کمرنگ شد. مخملباف و بهمن قبادی تقریبا از فیلمسازی در داخل ایران صرف نظر کردند. جذابیت های بصری احمدی نژاد نیز خودش دلیلی بود روشن که مردم دنیا به جای شکل داستانی واقعیت ایران، شکل مستند آن را در این هاله نور ببینند. شاید برجسته ترین چهره سال سینمای 85 مسعود ده نمکی بود. وی که قبل از این از مرز احمدی نژادی بودن رد شده و توسط فلسفه و علم سیاست و هنر و سینما الحمد الله فاسد شده بود، پس از روی کار آمدن احمدی نژاد نامه بامزه ای به او نوشت، وی دو مستند ضعیف در کارنامه اش داشت، اما با یک گروه حرفه ای مشغول ساخت فیلم اخراجی ها شد. در ماه شهریور در یک مصاحبه به طعنه به جناحین سیاسی گفته بود که « دعوا نکنید، با هم بخورید.»، ده نمکی در ماه آبان در پاسخ به این سووال که فکر نمی کند سرنوشتی مانند مخملباف داشته باشد، بدون اینکه به استعداد خودش نگاه کند، گفت: « من مخملباف نمی شوم» البته فیلم « اخراجی ها» به مهم ترین فیلم پوپولیستی سال تبدیل شد و رکورد فروش را هم شکست و مسعود ده نمکی در دوران احمدی نژاد، چهره سینمای ایران شد. اما اتفاقات در ادبیات نیز جریان داشت، وزارت ارشاد تولید کتاب را با مشکل مواجه کرد، مجوز کتابها لغو شد، رمان هیلدا پیرزاد بعد از بارها چاپ، برای مدت چند روز مجوز نگرفت تا تحت فشار افکار عمومی دوباره زیر چاپ رفت. در روز هشتم آذر 85 سیروس شاملو در مورد پدرش نوشت: « این که شاملو هرگز به سانسور تاسی نکرد و همواره به بی عدالتی نه گفت، مفت ترین دروغ جهان معاصر است... شاملو انسانی دوشخصیتی و مالیخولیایی بود... او آدمی به شدت ترسو و وحشت زده و چاپلوس بود.» به نظر می رسید جمله سیروس شاملو انتقام جوانی باشد که سالها پس از مرگ پدر هنوز هم مجبور است زیر مجسمه او زندگی کند.
اول فکر کنید بعد بگوئید چند تا بچه کافی است؟
معمولا در سه مورد آدمها به فکر بچه دار شدن می افتند، وقتی که امید به آینده پیدا می کنند، وقتی حس می کنند عشق تمام وجودشان را احاطه کرده است و وقتی که احساس مسوولیت می کنند. به نظر می رسد که نزدییک شدن احمدی نژاد به اولین روزهای یک پدربزرگ، و اینکه او امیدوار بود همه مردم ایران امیدوار باشند که آینده بهتر از گذشته است و عشقی که او نسبت به خودش داشت، باعث شد که در اوایل آبان نظریه وحشتناکی از سوی احمدی نژاد ابراز شود که فقط می توانست در شرایط مصرف بالای تکیلا یا کنیاک یا خوردن اکس به آدم دست بدهد، محمود احمدی نژاد رسما اعلام کرد: « نه تنها دو تا بچه کافی نیست، بلکه بسیار کم است.» البته من نمی دانم این جمله حسین شریعتمداری که در اولین روز آبان نوشت: « بسیجی بی ترمز است.» تا چه حد به جلوگیری نکردن از چیز و بچه دار شدن مربوط باشد، ولی موضوع افزایش جمعیت از سوی احمدی نژاد بحرانی جدی در کشور ایجاد کرد. کسانی که احمدی نژاد را می شناسند، می دانند که این جمله فقط می تواند ناشی از یک حس لحظه ای وی باشد، ولی متاسفانه این حس لحظه ای یک رئیس جمهور بود. احمدی نژاد در ماه آبان به این نتیجه رسیده بود که ایران باید یک ابرقدرت بزرگ شود و هرچه فکر می کرد بهترین راه برای تبدیل شدن به یک ابرقدرت بزرگ، تبدیل ایران به یک کشور 150 میلیونی بود. در همین راستا بود که مریم بهروزی اعلام کرد: « روزی را خدا می دهد، بچه دار شوید.» منیره نوبخت نیز گفت: « خانواده های ایرانی دوست دارند تا با برخورداری از تعداد بیشتری فرزند، خانواده ای گرم تر و صمیمی تر داشته باشند.» اما فاطمه رهبر گفت: « افزایش جمعیت شوخی رئیس جمهور بود.» در همین زمان احمدی نژاد گفت: « ایران به قدرت بلامنازع جهان تبدیل می شود.» وی در شهر پاکدشت، اعلام کرد: « خاورمیانه در حال فوران و توفان خشم ملت هاست.» احمدی نژاد گفت: « امروز دولت انگلیس بسیار ضعیف است.»
داستان عشق فاطی و شمس ارادونی
پس از انتشار کتاب« احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم» و نامه های عربده کش فاطی رجبی، وی مدت یک ماهی منتظر ماند تا ببیند اتفاق خاصی می افتد یا نه، بعد با شدت بیشتری به کارش ادامه داد. او که در زندگی گذشته، حال و آینده اش جز اینکه مورد الهام شوهرش بود و فرزندی نیز از این موضوع ناشی شده است، دل به احمدی نژاد بست. وی در سخنرانی خود در یکی از شهرهای استان یزد، در مورد احمدی نژاد گفت: « اگر جان بدهم برای این تحفه الهی کم است.» وی گفت: « خوردن، راه رفتن و خفتن او از جنس مردم است.» فاطی گفت: « شاید این حرف از منظر سیاسی خنده دار باشد، ولی احمدی نژاد اسم امام زمان را احیا کرد.» فاطی رجبی گفت: « بدون وابستگی زبانم دراز و قلمم تیز است.» شاید همین گفته ها باعث می شد که احمدی نژاد بگوید: « مردم دنیا در انتظار تلفن ما هستند.» در روز پنجم آبان یک روانکاو با مطالعه رفتار و گفتار احمدی نژاد گفت که وی روزبروز از نظر روانی مشکلات بیشتری پیدا می کند. روز بیستم آبان 85 یکی دیگر از معجزات احمدی نژاد آشکار شد. وی به معجزه ای که در آمریکا در هنگام سخنرانی اش اتفاق افتاد اشاره کرده و گفت: « وقتی در آمریکا سخنرانی می کردم، مردم آنجا از صندلی های خود بلند می شدند و احساسات خود را نشان می دادند.» در پی اعلام این موضوع پزشکان بسیار شگفت زده شدند. چون چنین چیزی در تاریخ آمریکا بی سابقه بوده و تا قبل از احمدی نژاد آمریکایی ها معمولا یا به سخنران حمله کرده و شدیدا او را گاز می گرفتند. یا به جای گوش دادن به سخنرانی، باباکرم و سالسا می رقصیدند، یا در هنگام سخنرانی با پاره آجر به سخنران حمله می کردند و یا اینکه بعد از سخنرانی به جای اینکه احساسات شان را نشان دهند، آنرا توی دست شان می گرفتند و احساسات شان را قایم می کردند.
مسابقات هولوکاست برگزار شد
در روز 12 آبان نتیجه مسابقات کاریکاتور هولوکاست اعلام شد. بنا به اعلام صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، برنده اول این مسابقه ضمن تشکر اعلام کرد که چون جانش در خطر است، نام او را اعلام نکنند و جایزه را برایش نفرستند. برنده دوم این مسابقه هم که یک فرانسوی بسیار معروف است، از دریافت جایزه خودداری کرد و از ترس سکته کرد. برنده سوم نیز که از مسلمانان شجاع خاورمیانه است، اعلام کرد که قصد دریافت جایزه و اعلام نامش را ندارد. بنا به گفته آگاهان این اولین مسابقه بین المللی است که هیچ یک از برندگانش حاضر به پیروزی در آن نشدند.تعدادی از کاریکاتوریست های طرفدار فلسطین و مخالف اسرائیل نیز اعلام کردند که حاضرند برای نابودی اسرائیل بمیرند، اما می ترسند که کاریکاتورشان چاپ شود.
کشتی اشکانی با چهل خمره
وسط این هیر و ویر که از یک طرف به دلیل سد سیوند پاسارگاد داشت زیر آب می رفت و از طرف دیگر خشتک مشائی مدیرعامل میراث فرهنگی برسر ماجرای شبی در سالن رقص، در دست سعید ابوطالب بادبان شده بود، در روز 12 آبان یک کشتی اشکانی که در آن چهل خمره بزرگ قرار دارد، در خلیج فارس کشف شد. معلوم نبود در آن خمره ها چه چیزی بوده، اما معلوم بود که ترشی هفت بیجار نبود.
دموکرات ببرد، جمهوریخواه بمرد
روز 22 آبان 85 انتخابات آمریکا به خوشی و میمنت برگزار شد و دموکرات ها در انتخابات برنده شدند. بلافاصله بعد از پیروزی دموکرات ها جرج بوش به رئیس جدید مجلس نمایندگان زنگ زد و پیروزی را به او تبریک گفت و چند ساعت بعد هم دانلد رامسفیلد استعفا داد و کنار رفت تا اگر قرار است بوش یک آدم متعادل را می شناسد به جایش بگذارد. یک روز بعد علاء الدین بروجردی نابغه سیاست خارجی ایران گفت: « نتیجه انتخابات آمریکا یک پیروزی برای ایران است.» یک هفته پس از این موضوع بود که معاون رئیس جمهور اعلام کرد: « هفده دعوا میان ایران و آمریکا حل نشده است.»
باز هم حرف زد
سفرهای استانی در آبان ماه نیز جریان داشت. این بار کاک محمود در کردستان حضور یافته و در حالی که لباس کردی پوشیده بود، اعلام کرد: « تمام قدرت های عالم امروز در پرونده هسته ای در مقابل ملت ما زانو زده اند.» احمدی نژاد که قصد داشت همه چیز را در ایران عملیاتی کند، گفت: « همه استعدادهای کردستان باید عملیاتی شوند.» احمدی نژاد که یادش رفته بود که خودش هم در خور این کشور نیست،گفت: « آمار کنونی کشته شدگان کشورمان در خور این کشور نیست.»، وی گفت: « مردم به قوانین احترام بگذارند.» وی توضیح اضافه داد که منظورش فقط قوانین داخلی و آن هم در زمان ریاست جمهوری خود اوست. احمدی نژاد گفت: « باید ترافیک را با مدل خودمان مدیریت کنیم.» به نظر می رسید که فقط مشکل ترافیک نیست. احمدی نژاد، خودش و بدون اینکه خجالت بکشد، گفت: « دنیا به سرعت در حال احمدی نژادی شدن است.» وی گفت: « من به تمام قاره های جهان جز یک قاره سفر کرده ام و می دانم در آنجا چه خبر است.» در همین راستا کارشناسان توضیح دادند که رئیس جمهور برای درک عمیق آمریکا به مدت چهار روز در این قاره بوده و این قاره را بخوبی می شناسد.
حامیان انگلیسی های هلندی آمریکایی کثیف
تا قبل از اینکه تکلیف این حسین با آن حسین روشن شود و این یکی کاملا درخشان شود، معلوم نبود چرا همزمان با انتخابات شوراها، سایت روزآنلاین تعطیل شده است. کیهان ابتدا درباره وابستگی روزآنلاین با اسرائیل نوشت و سپس وابستگی اسرائیل به آمریکا از طریق فریدام هاوس به عنوان یکی از بخش های روزآنلاین را اعلام کرد و آنگاه نوشت که مشارکت و روزآنلاین و گویا و رادیو زمانه و پنتاگون و موساد، همگی زیر نظر پارلمان هلند و این پارلمان زیر نظر عوامل اطلاعاتی انگلیس است. روز 18 آبان روزنامه کیهان طی مقاله ای که در مورد وب سایت روز اعلام کرد که این وب سایت به دلیل اینکه حامیان مالی اطلاعاتی انگلیسی از آن ناراضی بودند، تعطیل شده است. واقعیت این بود که حسین درخشان به دلیل اخاذی سایت روزآنلاین را تعطیل کرده بود.
معجزه 106
سفر به شهرستانها به عنوان سیاست رسمی دولت توسط کلیه عوامل دولت دنبال می شد. داوودی معاون رئیس جمهور گفت: « انصافا در خراسان جنوبی معجزه شده است.» آگاهان پیشنهاد کردند که از این پس به جای اینکه خودشان از خودشان تعریف کنند، از خبرنگاران بخواهند که آنها از دولت تعریف کنند و به آنها پول بدهند. برای اثبات پیشرفت های دولت، سازمان شفاف سازی جهانی اعلام کرد که دولت ایران از سال 2004 که در رتبه 88 فساد اداری بود، در سال 2005 به رتبه 92 و در سال 2006 به رتبه 106 سقوط کرد. به عبارت دیگر در اثر تلاش های بی وقفه احمدی نژاد برای جلوگیری از مافیای قدرت، در طول دوسال فساد اداری در کشور افزایش یافته است. آگاهان می گفتند اگرچه دولت از نظر فساد اداری فاسدتر شده است، اما از نظر اخلاقی اصلاح شده است. در پی جداسازی اتاق کارکنان زن و مرد در سازمان تامین اجتماعی که از سوی یکی از هواداران ناموس و احمدی نژاد صورت گرفت، رئیس نهاد رهبری در دانشگاهها خواستار کنترل پوشش و آرایش در دانشگاهها شد. این دو مقام اعلام کردند که علت این امور، تلاش برای پیشرفت های علمی کشور و رسیدن ایران به استقلال علمی است و هیچ منافاتی با شعارهای انتخاباتی رئیس جمهور که گفته بود ما وقتی روی کار آمدیم به پوشش و جداسازی کاری نداریم، ندارد.
آخرین مقام سابق و اولین مقام بعدی
برخی جمله ها از بعضی آدمها در سال گذشته جاودانه شد. داریوش همایون، یکی از آخرین مقامات رژیم سابق که امیدوار است یکی از اولین مقامات رژیم بعدی باشد، در تاریخ 18 آبان 85 گفت: « تا سیاسی کاران ایرانی پاسداری گذشته های خود را نخستین تکلیف خویش می شمارند از آنان به عنوان نیروهای سیاسی نمی توان نام برد.»
امتحان خبرگان برگزار شد
از میان صد و چهل داوطلب شرکت در انتخابات مجلس خبرگان که در امتحان کتبی این مجلس شرکت کرده بودند، فقط حدود ده درصد آنها در امتحان قبول شدند. آیت الله صانعی اعلام کرد: « از رد صلاحیت افراد شناخته شده، متدین و انقلابی متاسفم.» ظاهرا در این امتحان که در مورد قرآن و احادیث و احکام الهی برگزار شد، خداوند متعال و آقا امام زمان نیز به صورت مخفیانه حضور پیدا کرده بودند که هر دو پس از خواندن سووالات چون جواب ها را نمی دانستند، امتحان را بی سر و صدا ترک کردند. خداوند متعال در مصاحبه با خبرنگاران بدون حد و مرز گفت: « این آیاتی که از قرآن پرسیده بودند و این احکامی که خودم سالها قبل صادر کردم، یادم نبود.»
صدا و سیمای محمود
شب بود، ماه در آسمان بود، اواخر آبان بود. همزمان با نزدیک شدن انتخابات لازم بود که صدا و سیما استقلال خودش را حفظ کند، به همین دلیل احمدی نژاد از صدا و سیما بازدید کرد و گفت: « اطلاع رسانی درست و به موقع از ضروریات جامعه است.» احمدی نژاد به کارکنان رادیو گفت: « خود را برای تبدیل شدن به رسانه ای بی بدیل در جهان آماده کنید.» وی از ضرغامی خواست که به وضع کارکنان رده پائین خود برسد. در پاسخ به رئیس جمهور، آقای ضرغامی مدیر عامل صدا و سیما نه گذاشت و نه برداشت و گفت: « رسانه ملی، خانه رئیس جمهور است و حتما روی این رسانه در جایگاهی تاثیرگذار، حساب جدی باز کند.» وی که متوجه بود چه حرفی می زند، در دیدار از صدا و سیما گفت: « قصد داریم 60 هزار سانتریفیوژ ایجاد کنیم.» وی در دیدار با کارکنان انرژی اتمی گفت: ما بزودی قصد داریم سه شبکه تلویزیونی ایجاد کنیم.
ستاره پروین در حجاب تاریک شب
با آغاز ماه آذر داستان تحریم انتخابات نیز مورد توجه قرار گرفت. روشن بود که محافظه کاران وضع شان خراب است و اصلاح طلبان هیچ کاندیدایی ندارند که به او رای بدهند. غفوری فرد گفت: « هیچ وقت در لیست اصولگرایان اینقدر پراکندگی نبوده است.» بادامچیان نیز گفت: « هرکس حاضر به ائتلاف نباشد گرفتار گرگ بیابان می شود.» متعاقب این اوضاع عسگر اولادی گفت: « احمدی نژاد باید همکارانی را انتخاب کند که با او ارتفاع کمتری داشته باشند.» آگاهان توضیح دادند که اگر همکاران احمدی نژاد از او هم ارتفاع کمتری داشته باشند، دیگر نمی شود آنها را دید و باید با ذره بین دنبال شان گشت. اصلاح طلبان انتخابات را دو قطبی کردند. تحریمی ها در لاک سکوت رفتند. مهم این نبود که ائتلاف اصلاح طلبان بتواند در هر دو انتخابات و در همه شهرها پیروز شود، مهم این است که پیروز شود. در تهران بنا به گفته مرتضی حاجی رئیس ستاد اصلاح طلبان، شش نفر در لیست اصلاح طلبان قطعی شدند. قرار شد شهرفردا به سردبیری محمد قوچانی ارگان اصلاح طلبان در انتخابات باشد. این بهترین انتخاب در چنین شرایطی بود. از طرف دیگر کروبی و حزب مورد اعتمادش، به یک لیست شصت نفره برای انتخابات رسیدند. هاشمی وارد صحنه انتخابات شد. وی دقیقا برخلاف احمدی نژاد اعلام کرد: « خلق ثروت یک ارزش است.» وی گفت: « افتخار حکومت ها برقراری دموکراسی است.» هاشمی در اصفهان گفت: « مردم انتخابات آتی را جدی بگیرند.» محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت گفت: « منطقی ترین راه ائتلاف است.» در جبهه مقابل به نظر می رسید که همه ترسیده اند. بادامچیان پس از دیدن یک فیلم وحشتناک گفت: « هر کس در انتخابات ائتلاف نکند، گرفتار گرگ بیابان می شود.» گرگ مذکور روز بعد سراغ باهنر رفت. باهنر گفت: « خطر تکه پاره شدن اصولگرایان در انتخابات وجود دارد.» از طرف دیگر عسگراولادی اعلام کرد که « اصولگرایان باید زودتر اجماع کنند.» اما مهم ترین موضوع اینکه احمدی نژاد گفت: « اگر شورای شهر تهران را از دست بدهیم انتخابات آینده ریاست جمهوری را هم از دست می دهیم.» احمدی نژاد برای بردن انتخابات از خواهرش نیز استفاده کرد. پروین احمدی نژاد که در طول انتخابات از وی یک دماغ عظیم و مقدار زیادی پارچه سیاه دیده شد، فوق لیسانس داشت و مدیر مدرسه بود و طبیعتا کسی که مدیر یک مدرسه باشد، چهره سیاسی و مطلع در جریان اوضاع است. مهرداد بذرپاش مشاور احمدی نژاد و یکی از مهم ترین نامزدهای مورد تائید وی برای شورای شهرگفت: « عالم و آدم و جن و انس منتظرند تا نتیجه انتخابات شوراها مخالف تفکر حامیان احمدی نژاد باشد، البته در این زمینه دستاویزی وجود ندارد، چرا که رئیس جمهور بیش از بیست میلیون رای را همراه خود دارد.»
هشتاد درصد حرفش را باور نمی کنند
در اوایل آذر آمار مهمی اعلام شد. براساس اعلام ایرانیوز « به نقل از اسکای تی جی 24 فرانسوی، مردم اروپا و بخصوص فرانسه اعلام شده است که از هر ده نفر هشت نفر اظهارات احمدی نژاد را باور نمی کنند.» معنی این حرف این بود که توهم احمدی نژاد در دنیا در حال برطرف شدن است.
نصرالله، ماشاء الله، مبارک
حسن نصرالله، اعلام کرد که دولت سینیوره آمریکایی است و باید برود. روز دوم آذر حسن نصرالله گفت: « ما هرگز نیروی تحت قیمومیت ایران و سوریه نبودیم.» دو روز بعد از اینکه حسن نصرالله اعلام کرد که کابینه فواد سینیوره آمریکایی است و حزب الله با آن مبارزه می کند، پیر جمیل، وزیر صنایع کابینه لبنان با 24 گلوله کشته شد. نماینده جنبش امل هم بدون اینکه توضیح بدهد که این ترور کار چه کسی بود، اعلام کرد: « جریان فکری طرفدار آمریکا و اسرائیل از ترور جمیل سود می برد.» از طرف دیگر حسنی مبارک رئیس جمهور مادام العمر مصر که فکر می کند هنوز هجده ساله است و احتمالا امیدوار است مثل فراعنه مصر اگر مومیایی شود هزارسال دیگر زنده باشد، گفت: « تا زنده ام رئیس جمهور مصر می مانم.» شیمون پرز گفت: « احمدی نژاد نسخه فارسی هیتلر است.»
و در میان آن همه خبرهای بد
در میان آن همه خبرهای بد، این یک خبر خوب بود. پیروزی دو بر صفر ایران بر کره جنوبی باعث خوشحالی کلی از مردم شد. بعد از یک سقوط سنگین در جدول فیفا، در اوایل آذر تیم ایران که پس از بازدید احمدی نژاد از این تیم در عرض سه ماه از مقام 22 در جدول فیفا به مقام 47 جدول سقوط کرده بود، در رده بندی دیروز فیفا اولین تیم آسیا شد و در جدول رده بندی فیفا پنج ردیف بالاتر رفت.
دانشجو در سبزوار کشته شد
در پی کشته شدن یک دانشجوی تربیت معلم سبزوار که در حال گفتگو با همسرش بود، توسط یک دانشجوی بسیجی با ضرب چاقو، دانشجویان شهر سبزوار به این اقدام اعتراض کردند. وزارت علوم نیز بلافاصله اقدام به طلاق همسر مقتول نامبرده کرد و اعلام داشت: « دانشجوی مقتول مزاحم ناموس مردم و دانشجوی قاتل به این مزاحمت معترض بوده است.» در همین روز مسوولان دانشگاه یو سی ال ا در ساعت 11 شب از یک دانشجوی ایرانی درخواست می کنند که کارت شناسایی خودش را نشان دهد. این دانشجو کارت شناسایی اش را نشان نمی دهد. پلیس هم بعدا می آید و از همین دانشجو می خواهد کارت شناسایی اش را نشان دهد. وی این کار را نمی کند. در نتیجه با پلیس درگیر می شود و پلیس او را کتک می زند. دانشجویان آمریکایی فردا در دفاع از این دانشجو واکنش نشان می دهند. چند روز بعد، در اوایل آذرماه انجمن اسلامی دانشجویان علامه اعلام کرد که یکی از دانشجویان این دانشگاه به نام سید شفیع رضایتی در اثر سهل انگاری مسوولان دانشگاه درگذشته است. وی که در مراسم تحصن برای قتل دانشجوی سبزواری که هفته قبل با چاقو توسط یک دانشجوی بسیجی کشته شده بود، شرکت کرده بود، در این مراسم دچار ناراحتی قلبی شد.... جسد وی در حالی که هنوز زنده بود به مدت پانزده دقیقه کف کلاس افتاده بود، اما هیچ امکان درمانی برای امدادرسانی وجود نداشت. پس از 45 دقیقه که هیچ کمکی سر نرسید وی فوت کرد. پزشک دیر رسید، آمبولانس نیز 22 دقیقه بعد از خبر دادن آمد. و در جعبه کمکهای اولیه دانشگاه هم هیچ وسیله امدادرسانی نبود. وزیر بهداشت اعلام کرد: ما آماده کمک رسانی به مردم آفریقا هستیم. همزمان با این اتفاقات در تهران، به دلیل اینکه تعداد دانشجویان بسیجی به اندازه کافی نبود و تعداد چاقو نیز در محل وجود نداشت، « 43 دختر و پسر شرکت کننده در یک مجلس پارتی فقط دستگیر شدند.»
.... ادامه دارد

با توجه به اینکه تصمیم دارم تا دو شماره دیگر مرور وقایع سال 85 را تمام کنم، در این قسمت مهم ترین وقایع نیمه دوم شهریور و مهر را شامل حوادث زیر می خوانید، چگونه سید حسن نصرالله از جنگ لبنان پشیمان شد؟ احمدی نژاد به سفر آمریکا، آفریقا و آمریکای لاتین رفت تا آلبوم صدعکس با رهبران جهان را کامل کند. در سقوط هواپیمای روسی در مشهد 29 نفر کشته و یک عالمه مجروح شدند. انتخابات شوراها، آب سردی که توی صورت اصلاح طلبان پاشید، اوی بیدار شوید. افزایش قیمت کالاها، همزمان با آغاز ماه مبارک رمضان. وزیر رفاه سابق کنار رفت و مردی با کیف مصری وزیر رفاه شد. چه کسی فتوای پرورش تمساح را داد؟ وقتی انوشه انصاری به آسمان رفت و ماه در نیامد در اول رمضان. انتشار کتاب « احمدی نژاد معجزه هزاره سوم» یا پدیده فاطی رجبی وارد گود می شود. سفر خاتمی به آمریکا و اعتراض فاطی برای استریپ تیز. چرا همزمان با انتخابات شرق و نامه توقیف شدند، هما تعطیل شد و روز توسط آن مرد اسرائیلی تعطیل شد؟ توهین پاپ به پیامبر اسلام و چند ماه عذرخواهی بیفایده و مسلمانان همدیگر را به این دلیل هم کشتند. دعوت احمدی نژاد از بوش برای مناظره، برو بینیم بابا، حال نداری! داستان دستگیری کاظمینی بروجردی مردی که بدون مجوز با آقا امام زمان ملاقات کرده بود. افشای نامه آیت الله خمینی در مورد پایان جنگ توسط هاشمی رفسنجانی و شلوغ شدن شهر. چگونه پارک اسلامی کشف شد؟ هاشمی و مصباح وارد جنگ های ستاره ای شدند. در ملاقات شجریان و صفار هرندی پشت آن درهای بسته چه گذشت؟ و چرا حماس مسلمان کشی میان فلسطینی ها را آغاز کرد؟ سازمان مدیریت الکی الکی برای چند ماه زرتی تعطیل شد و احمدی نژاد گفت: ای مسلمانان ایران، ای شیعیان! زودتر بچه دار شوید.
اسلام متمدن، اسلام تندرو
مشکل این است که اصلا حدس نمی زنیم چنان بشود که می شود. چرا که همیشه قرار است اوضاع بهتر از آن چیزی بشود که واقعا می شود. سید حسن نصرالله گفت: « اگر می دانستیم که گروگانگیری دو سرباز اسرائیلی عملیات زنجیره ای و خشونت بار اسرائیل را در پی دارد، هرگز به این کار دامن نمی زدیم.» البته لوس بازی های مصری ادامه داشت. خرما فروش های مصر، نام بهترین و بدترین خرمای مصر را به ترتیب نصرالله و بوش نامگذاری کردند. در حقیقت تکلیف دو نوع اسلام بعد از جنگ لبنان دارد مشخص می شود، یک اسلام رادیکال تروریست و دیوانه و یک اسلام متمدن و اخلاقی و عارفانه و پاک، یک طرف احمدی نژاد و بن لادن و زرقاوی است و یک طرف یوسف اسلام و خاتمی. یوسف اسلام، کت استیونس سابق و خواننده دنیای وحشی و مای لیدی دانبارویل، که آلبوم هایش در سال 85 در ایران با مجوز رسمی منتشر شد، هفته اول مهر 85 بعد از سی سال که بخاطر اسلام از دنیای موسیقی رفته بود، به دنیای موسیقی تجاری بازگشت. وی هفته قبل کنسرت خصوصی اش را در حضور بیل کلینتون اجرا کرد. یوسف اسلام از همان اول هم با اسلام بنیادگرا مشکل داشت و با آیت الله خمینی هم مخالف بود. من فکر می کنم تمام آدم حسابی های مسلمان دنیا به شدت در مقابل تندروی های نصرالله موضع داشتند. جمال دبوزه بازیگر مراکشی الاصل فرانسوی که در حال حاضر جزو سه چهار بازیگر اول محبوب فرانسه است، هفته گذشته در مصاحبه با نوول ابسرواتوار توضیح داد که چرا فرانسه را دوست دارد. جمال در هفته گذشته اولین فروشگاه کتاب فرانسه زبان را در مراکش افتتاح کرد.
از ونزوئلا تا گامبیا به دنبال یک عکس
تقریبا از ماه مرداد بود که توهم احمدی نژاد ابتدا از داخل کشور و سپس در خارج از ایران شروع به برطرف شدن کرد، کسانی که هاله نور دیده بودند، چشم شان را مالیدند و به پروژکتورها دقیق تر نگاه کردند، کسانی که رفتارهای الفنون به نظرشان شگفت می آمد، فهمیدند که نامعقول را با شگفت عوضی گرفته اند، با این وجود پیرمردها همچنان مشکل داشتند، بخصوص پیرمردهایی که مدتها بود کسی مثل احمدی نژاد دست و پای شان را نبوسیده بود. آیت الله مشکینی رابط امام زمان و بشریت اعلام کرد:« جمهوری اسلامی به الله وصل است.» در روز دهم شهریور محسن رضایی گفت: « احمدی نژاد هم مثل خاتمی یک پدیده است.» آگاهان توضیح دادند: طبیعی نیست، نه اینکه پدیده است. اما خبر فاجعه بار را استاندار تهران داد. وی گفت: « رفتار احمدی نژاد مصنوعی نیست.» آیت الله خزعلی در مراسم دست یوسی احمدی نژاد وی را به شکلی وحشتناک ماچ کرد و نزدیک بود کاملا ببلعد، وی که حس بویایی اش بعد از 123 سال فعال شده بود، روز نوزدهم شهریور گفت: « بوی پیراهن یوسف می آید و من از مسلمین می خواهم این بو را استشمام کنند.» مسلمین دماغ شان را گذاشتند روی زمین و هی بو کردند، این واقعه در تمام سال 85 ادامه داشت. در همین ماه احمدی نژاد در آستانه سفرش به نیویورک بوش را به مناظره دعوت کرد، بوش جوابی نداد، در عوض، مسیح علی نژاد خبرنگار اصلاح طلب و کتک خورده، پیشنهاد یک مصاحبه بدون سانسور را به احمدی نژاد کرد. احمدی نژاد تلاش کرد تا در کلیه پنج قاره خودش را به شکلی نشان دهد، وی برای اجلاس سران آمریکای لاتین به ونزوئلا رفت، برای اجلاس سران آفریقا به گامبیا رفت و در اجلاس سران کشورهای اسلامی شرکت کرد. وی می خواست در اجلاس گروه هشت با عنوان « گروه نه» شرکت کند که نگهبانان مانع شدند. یکی از مسائل سال 85 این بود که معلوم نبود که ایران جزو کشورهای آفریقاست یا آمریکای لاتین یا دنیای اسلام؟ احمدی نژاد در ملاقات با وزیر امور خارجه گامبیا گفت: « آینده از آن آفریقاست.» وی در ملاقات با چاوز گفت: دنیای آینده از آن آمریکای لاتین است، چاوز گفت: کاسترو یا من؟ احمدی نژاد گفت: تو، فقط تو! در ماه شهریور در پی انتشار این خبر که آیت الله سیستانی اعلام کرده است که مسوولان عراقی باید از احمدی نژاد الگو بگیرند، آیت الله سیستانی طی اطلاعیه ای انتشار این خبر را تکذیب کرد.
نه به اون راه درازت، نه به اون دهان بازت
مشکل راهها و تصادف همچنان ادامه داشت. ششمین سانحه هوایی به طور اعم و سومین سانحه بزرگ هوایی منجر به تلفات سنگین دوران احمدی نژاد در مشهد اتفاق افتاد، 29 نفر در این سانحه کشته و تعدادی مجروح شدند. علت سانحه استفاده از لاستیک فرسوده بود. تنها چهار نماینده مجلس خواستار توضیح وزیر راه در خصوص سانحه هواپیما شدند. در حالی که بیش از 200 نماینده مجلس برای کشته شدن مردم لبنان اطلاعیه صادر کردند. انتشار خبر سقوط هواپیما در مشهد که ابتدا توسط سی ان ان و بی بی سی و همه خبرگزاری ها اعلام شد و آنگاه توسط صداوسیمای جمهوری اسلامی اعلام شد. روز 12 شهریوراحمد خرم، وزیر سابق راه و ترابری گفت: « زمانی حقوق کارکنان وزارت راه و ترابری اینقدر کم بود که به آنجا گداجا می گفتند.» با این حال، اقدامات نمایشی یا حداقل حرف زدن در مورد آنها ادامه داشت. گفته شد که « قرار است زیباترین خیابان جهان در قم ساخته شود.» در کره شمالی کیم جونگ ایل یک کار بامزه کرد. وی رسما اعلام کرد تمام راههای ارتباط زمینی این کشور به دلیل تعمیرات تا اطلاع ثانوی بسته است. نه یک راه، نه دو راه، تمام راهها.
رای دادن به مردگان
با پایان تابستان و دو ماه مانده به روزهای انتخابات، فضای داخل کشور کمی تغییر کرد. اصولگرایان نه چندان که دیدنی باشد، حمایت شان را از احمدی نژاد کم کردند، اصلاح طلبان به هم نزدیک شدند و سروصدای شان درآمد، اگرچه آنها چهار رسانه یعنی شرق، نامه، تلویزیون هما را از دست داده بودند و یک بمب نیز جلوی اعتماد ملی منفجر شده بود. اصولگرایان می دانستند که انتخابات را نمی توان با توهم « همه چیز در دست ماست» پیش برد. اما دوست داشتند بتوانند مثل بادامچیان که در سال 85 معلوم شد هم شاعری نوپرداز و هم رمان نویسی نازه کار است، بگویند: « اصلاح طلبان مرده اند و مردم به مرده رای نمیدهند.» همان اتفاقی که باید می افتاد روز دوم مهر افتاد، علی جنتی میانه رو ترین مرد وزارت کشور که نقش بدل نفوذی خاتمی را بازی می کرد از سرپرستی ستاد انتخابات کشور، کنار رفت و مجتبی هاشمی ثمره، تندروترین معاون وزیر کشور و خواهرزاده باهنر، که به عنوان تئوریسین یا تروریسین احمدی نژاد شناخته می شد، معاون سیاسی وزارت کشور و طبیعتا سرپرست ستاد انتخابات کشور شد. تاج زاده گفت: « کسانی که می گویند نظام نیازمند پشتوانه مردمی است، انتخابات را سالم برگزار کنند.» به نظر می رسید برخلاف تصور شاعرنوپرداز اسدالله بادامچیان اصلاح طلبان نمرده اند. در روز دهم مهر نیروهای میانه رو و اصلاح طلب و عصبانی( کروبی و دوستانش) تا حد امکان در انتخابات ائتلاف کردند. محسن آرمین گفت: « برگزاری انتخابات آزاد را به اقتدارگرایان تحمیل می کنیم.» اقتدارگرایان گفتند: « چشم، تحمیل می شویم.» قرار شد مصباح یزدی که مطمئن بود از قم رای نمی آورد، از تهران کاندیدا شود. همه اخبار انتخاباتی خوب بود، فقط یک خبر بد وجود داشت، اسم آیت الله حسنی در لیست خبرگان نبود. از طرف دیگر نیروهای میانه روی اصولگرا که انگ دولتی بر پیشانی نداشتند وارد صحنه شدند. سردار طلایی فرمانده نیروی انتظامی روز 16 مهر استعفا داد. ظاهرا ایشان به دلیل محبوبیت زیاد قصد شرکت در انتخابات شوراها را داشت و امیدوار بود که در جریان پیروزی در انتخابات خانم های کتک خورده در میدان هفت تیر و رانندگان سرکوب شده اتوبوسرانی به او رای دهند و هیچ کدام از نیروهای انتظامی به نفع او وارد دعوا نشوند و خونسردی شان را حفظ کنند. در جریان انتخابات عجیب ترین جمله سال توسط الهام گفته شد: « راه ندادن خبرنگاران به ستاد انتخابات برای تضمین سلامت انتخابات است.» روز 24 مهر، براساس دستورات رهبری مبنی بر عدم دخالت احمدی نژاد و سایر مقامات اجرایی در انتخابات، مسوول واحد تشریفات رئیس جمهور برای شرکت در انتخابات شورای شهر استعفا داد. برای احترام خیلی بیشتر به اظهارات رهبری ستادهای تبلیغاتی حامیان احمدی نژاد تشکیل شد.
هیولای گرانی و مرد کوتاه قد
ماه رمضان رسید و در کنار همه چیز گرانی هم آغاز شد. روز 17 مهر وزیر جهاد کشاورزی توضیح دقیق و قانع کننده ای در مورد گرانی روزافزون کالاهای کشاورزی داد و در پاسخ به این سووال که چرا گرانی کالاها افزایش یافته است؟ گفت: « به شما هیچ ربطی ندارد.»، دو هفته قبل از بیان این جمله گهربار، حداد عادل گفته بود: « احساس مسوولیت مسوولان ایرانی در دنیا بی نظیر است.» از طرف دیگر ضرغامی، مدیرعامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، در پاسخ به احمدی نژاد گفت: « وقتی گوشت شش هزار تومان است، نمی توانیم بگوئیم 3900 تومان بخرید.» در مقابل احمد توکلی رسما اعلام کرد: « قیمت سبزی 500 تومان نیست، بلکه دیشب در محله ما 160 تومان بود.» در پی اعلام نظر احمد توکلی، اورژانس تهران اعلام کرد که احمد توکلی توسط سبزی فروش محل شان کتک خورده است. احمدی نژاد مجددا گفت: « با اخبار دروغ به گرانی ها دامن می زنند.» شیخ قدرت علیخانی گفت: «احمدی نژاد هر وقت کم می آورد به مطبوعات و رسانه ها حمله می کند.» دولت احمدی نژاد اعلام کرده بود که قصد دارد با اجرای طرح « ضیافت» در ماه رمضان قیمت ها را کاهش دهد، آگاهان به احمدی نژاد گفتند: شما قیافت رو درست کن، نمی خواد ضیافت راه بندازی! مطابق معمول سرپرست پلیس راه کشور اعلام کرد که روزانه 18 نفر در تصادفات رانندگی ایران کشته می شوند. بنا به گزارش طوبی اقتداری از خبرگزاری ایلنا،« در اولین روز ماه رمضان قیمت کالاهای اساسی از 200 تا 300 تومان افزایش یافت.» روز دوم مهرناصر نصیری نماینده استان اردبیل گفت: « اگر رئیس جمهور به یک استان سفر نکند، اعتبارات آن استان توزیع نمی شود.» وی گفت: « در جریان سفر رئیس جمهور ایشان به نمین که یک بخش کوچک است، یک میلیارد و 200 میلیون تومان بودجه داد، اما از بودجه گرمی که 2 میلیارد بود، فقط 26 میلیون تومان اختصاص داد.» در 25 شهریور و در پی سیاست گودزیلا سالاری بزرگترین نامه اداری جوانان در ابعاد 50 در 70 سانتی متر به احمدی نژاد برای رفع مشکل بیکاری صادر شد. ظاهرا طول این نامه 3.5 متر است. آگاهان گزارش دادند که علت اصلی نوشتن این نامه این است که جوانان نویسنده بیکار بودند. در توجیه همه این مشکلات احمدی نژاد یک توضیح قانع کننده داد. وی گفت: « ملت ایران توزیع فقر را به توزیع ثروت در بین نورچشمی ها ترجیح می دهد.» اما در 24 مهر ماه بالاخره آقا هم به داستان گرانی گیر داد. هیات دولت قبل از افطار با رهبری دیدار کردند. آیت الله خامنه ای گفت: « دولت باید در جهت برطرف کردن گرانی تلاش کند.» احمدی نژاد تصمیم گرفت برای خدمت به مردم از هفته آینده یک سفر یک ماهه به آفریقا و آمریکای لاتین آغاز کند و سپس برای دویستمین بار به خراسان رفته و نتیجه تحقیقات هلوکاست را منتشر کند تا حسابی به مردم خدمت کند.
وزیر رفاه رفت بالای درخت
در ماه شهریور به دنبال برکناری وزیر رفاه، علی یوسف پور سردبیر سیاست روز که سیاست روز را از چند سال قبل بخوبی می شناخت، به عنوان سرپرست این وزارتخانه انتخاب شد و مصری( که هیچ ربطی به ناصر و سادات و مبارک نداشت) و نماینده مجلس بود، برای گرفتن رای اعتماد از سوی رئیس جمهور به مجلس معرفی شد. ظاهرا علت انتخاب مصری به عنوان وزیر رفاه این بود که وی از یک سالگی تا آن زمان هرگز از رفاه برخوردار نبوده و قرار است از این پس از رفاه برخوردار شود.
زیدان کثیف و بی اخلاق پلید مسلمان نما
اصولا جامعه ایران در کنار همه چیزهای تلخی که ممکن است داشته باشد که دارد، چیزهای خنده دار و عجیبی هم دارد که زندگی را قابل تحمل می کند. درست دو ماه بعد از اینکه امت حزب الله ایران، زین الدین زیدان را بخاطر کله زنی معروف و بی نتیجه اش به عنوان قهرمان دنیای اسلام شناختند، و بروجردی برای او نامه تقدیر رسمی نوشت، حسن عباسی، دیپلمه بیکار و اولین احمدی نژاد دهه اخیر، گفت: « زیدان کثیف و بی اخلاق پلید مسلمان نما، مثل گاو به سینه بازیکن مقابل رفت.» وی همچنین گفت: « علی دائی استراحتگاهش در بیت شیطان است.» در روز به یادماندنی ششم شهریورمشکل نیک آهنگ کوثر و استاد مصباح حل شد و یکی از علمای اعلام فتوا داد که: « پرورش تمساح در ایران بلامانع است.» ایشان در مورد پرورش مارمولک چیزی نگفت. در لیبی نیز همه چیز به خوبی پیش رفت، معمر القذافی اعلام کرد که: « مخالفان مستحق مرگ هستند.» در بولیوی، اوو مورالس گفت: « کارمندان دولت باید زبان سرخپوستی یاد بگیرند.» وی گفت: « من سیگار نمی کشم، به ندرت مشروب میخورم، خوب می رقصم و قبلا ترومپت می نواختم.» در عربستان سعودی آثاری از جمهوری اسلامی مشاهده شد و « پس از مدتها که نگه داشتن سگ ها در عربستان به صورت یک تفریح مردم درآمده، دولت این کشور اعلام کرد که نگهداری و خرید و فروش حیوانات اهلی در این کشور غیرقانونی است.» انوشه انصاری اولین زن فضانورد که ایرانی هم بود به فضا رفت. و بدون اینکه چیزی در مورد شورای نگهبان گفته شود، یک فسیل سه میلیون ساله انسان کشف شد.
جملات قصار مرد دانشمند
اگر چه بعد از جنگ لبنان چهره دوگانه احمدی نژاد در داخل و خارج آشکارتر شده بود، اما از ماه شهریور انتقادات بیشتری از دولت شروع شد. از سوی دیگر احمدی نژاد اعلام کرد با خدا رابطه دارد و کتاب فاطمه رجبی نیز که احمدی نژاد را نه معجزه سال، نه معجزه دهه، نه معجزه قرن، نه معجزه تاریخ ایران که معجزه هزاره سوم می خواند، با کمک دفتر ریاست جمهوری منتشر شد. احمدی نژاد به کاریکاتور معروفی از گورباچف مانند شد، در خارج مردی بزرگ در میان انبوه آدمهای کوچک، در داخل مردی کوچک در میان انبوه آدمهای بزرگ. معلوم شد این دو با هم تفاوت های مهمی دارند. وقتی احمدی نژاد در داخل کشور است، باید گرانی را کنترل کند، کشور را اداره کند، انتخابات برگزار کند، جواب حقوق های شش ماه دریافت نشده را بدهد، با مسائل فرهنگی و اجتماعی درگیر شود و محدودیت برای اهل فکر و فرهنگ و دانش ایجاد کند، جلوی مخالفت های سیاسی با حکومت را بگیرد. وقتی احمدی نژاد در خارج از کشور است، می شود کسی که می خواهد مشکلات جهان را حل کند، با آمریکا مخالف است، با اسرائیل مخالف است، با دیکتاتوری و محدودیت مخالف است، می خواهد با محدودیت برای اهل فکر و فرهنگ و دانش مبارزه کند. با مخالفان سیاسی حکومت ها همراهی می کند. مصاحبه می کند و با حرف زدن همه مسائل را حل می کند. صدور جملات قصار از سوی این هاله نور ادامه داشت. وی در جمع دانشگاهیان بدون هیچ دلیلی گفت: « ریاضیدانان رقیق القلب هستند.» وی در مورد صدور مجوز روزنامه گفت: « فلان آقایی که نمی تواند آب بینی خود را جمع کند، با انتشار چند روزنامه می خواهد مدعی فرهنگ سازی باشد.» از سوی دیگر احمدی نژاد دست از سوژه هولوکاست برداشت و تصمیم گرفت یا چیزی مثل تولید انرژی هسته ای را ملی کند یا یک موفقیت علمی را به ملت اعلام کند. در هفته دوم شهریور وزیر بهداشت و درمان اعلام کرد که خبر خوشی را در حضور رئیس جمهور اعلام خواهد کرد. این خبر خوش کشف داروی بیماری ایدز بود که گروه کاشف آن از پنج سال قبل از دولت احمدی نژاد کارشان را شروع کرده بودند، و چند روز قبل از اعلام نتیجه آن در سطح جهانی ثبت شده است. سرلشگر صالحی یکی از مقامات نظامی کشور نیز گفت: « در مرحله ساخت هواپیمای جنگی به خودکفایی رسیده ایم.» در 15 شهریورنیز احمدی نژاد گفت: « بچه های ما توانسته اند ضایعات نخاعی را ترمیم کنند و این تا به حال در دنیا سابقه نداشته است.» وی بدون هیچ دلیلی گفت: « امروز بیش از دو میلیون نفر از جوانان دانشگاهی داوطلبانه در روستاها مشغول کارند.» این خبرها در سال 85 هر ماه یک بار به عنوان خبرجدید و مهم اعلام می شد. اما از سوی دیگر اعلام شد که معاون ریاست جمهور که به دلیل خودشیرینی از جیب بیت المال برای محافظان احمدی نژاد عینک دویست دلاری خریده است، جریمه شد.
خاتمی استریپ تیز می شود
اگرچه بسیاری از ایرانیان دوست داشتند خاتمی به نیویورک برود تا حداقل یک چهره نسبتا محترم از ایران جلوی چهره ملت آمریکا گذاشته شود و تصویر احمدی نژاد کمی کمرنگ تر شود، اما همه چیز به آن خوبی که خیلی ها فکر می کردند، پیش نرفت. خاتمی در جلسات بسیار پرجمعیت برای ایرانیان و آمریکایی ها صحبت کرد. وی در آنجا گفت: « آنهایی که مردم را می کشند و مرتکب اعمال تروریستی می شوند، اگر خود را مسلمان معرفی کنند، دروغ می گویند.» جرج بوش در مورد ویزای خاتمی اعلام کرد که شخصا دستور صدور ویزا را داده است، چون علاقه داشت که بداند او چه حرف هایی برای گفتن دارد. احمدی نژاد نیز بلافاصله نیم ساعت بعد، درخواست ویزای آمریکا کرد. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد که ویزای احمدی نژاد در دست بررسی است. خاتمی در آمریکا گفت: « طرفین ایرانی و آمریکایی باید بکوشند زمینه مناسبات مشترک سیاسی را بین خود بیابند تا فضای مناسب جهت شروع مذاکراتی که بر اساس احترام متقابل است، فراهم شود.» آگاهان با شنیدن این جمله تصویر کلینتون را جلوی توالت و منتظر خاتمی تصور کردند. اما از کلینتون گذشته، بوش در مورد خاتمی گفت: « خاتمی مرد باوقار و بسیار محترمی است.» آگاهان توضیح دادند که بوش یک هفته تمرین می کرد تا بتواند کلمه « باوقار» را درست بگوید. در همین راستا خاتمی گفت که « سفرم به آمریکا موفقیت آمیز بود.» در پی سفر خاتمی به آمریکا فاطمه رجبی طی نامه ای درخواست خلع لباس خاتمی را کرد.
بابا! هر الاغی که رئیس جمهور نیست!
همزمان با سفر موفقیت آمیز خاتمی به آمریکا، قوه قضائیه یک روزنامه اصلاح طلب و یک ماهنامه اصلاح طلب را توقیف و نیروهای حزب الله به دفنر یک روزنامه دیگر اصلاح طلب بمب صوتی پرتاب کردند. در شهریور 85 روزنامه شرق که تبدیل به مهم ترین و معتبرترین روزنامه کشور شده و تحت سردبیری محمد قوچانی نابغه جوان روزنامه نگاری کشور اداره می شد، توقیف شد. ماهنامه ملی مذهبی « نامه» هم رفت توی بایگانی. علت توقیف روزنامه شرق کاریکاتوری صفحه اعلام شد که به جای اسب، یک الاغ محترم نورانی را در صفحه شطرنج کشیده بود و طبیعی است که چنین تصور شود که کاریکاتور هر الاغی به معنی رئیس جمهور محترم است. تاج زاده گفت: « تجربه ثابت کرده است که نمی شود خاتمی سفر موفقیت آمیزی را به انجام رساند و اصلاح طلبان هزینه آن را نپردازند.» حالا بدبختی این است که نمی دانم چرا همشهریان ما هم به این کاریکاتور اعتراض کردند؟ حالا الاغ را یک جوری می شود به احمدی نژاد ربط داد، ولی هموطنان ما چرا بی آبرویی کردند. در همین راستای حمایت از مطبوعات یک بمب صوتی جلوی دفتر روزنامه اعتماد ملی منفجر شد.
موسیقی گل محمدی و مردی که از آلمان آمد
وقتی پاپ مهربان سابق مرحوم شد و پاپ حزب اللهی آلمانی سرکار آمد، آیت الله مکارم در زیر زمین فیضیه جشن گرفت، چرا که فکر می کردند یک پاپ اصولگرا به نفع دنیای اسلام است تا یک پاپ لیبرال، در حالی که در طول تاریخ دشمن هرچه بی غیرت تر باشد، برای انسان بهتر است و کسی که به مسیحیان به عنوان دشمن نگاه می کند، نباید فکر کند، پاپ بندیکت شانزدهم ممکن است بهتر از پاپ مهربان قبلی باشد. و در همین راستای اصولگرایی بود که در ماه شهریور سال 85 پاپ، در سخنان خودش به نقل از یکی از پادشاهان از یکی از متون، به حضرت محمد(ص) اهانت کرد. علامه فضل الله در لبنان در یک موضع گیری عاقلانه از پاپ خواست «شخصا از مسلمانان عذرخواهی کند.» رجب اردوغان، نخست وزیر ترکیه هم که این پاپ آلمانی مخالف ورود کشورش به اروپاست، گفت: «پاپ باید از جهان اسلام و مسلمانان عذرخواهی کند.» آیت الله وحید خراسانی زد زیر میز و عصبی شد و گفت: « به او توصیه می کنم در این اواخر عمر، دست از انحراف و توطئه برداشته....» آیت الله مکارم به شکلی نسبتا منطقی گفت: « چرا باید یک رهبر مسیحی فریب سیاستمداران خودکامه و ظالم را بخورد؟» سید محمد خاتمی بطوری منطقی گفت: « سخنان پاپ در حد انسان های کم اطلاع و متعصب است.» اما فقط مسلمانان به پاپ اعتراض نکردند، روزنامه نیویورک تایمز نوشت: « پاپ باید عذرخواهی کند.» رئیس حزب سبز آلمان هم گفت: « پاپ در سخنان خود باید به وحشیگری کلیسا در طول تاریخ نیز اشاره می کرد.» همین خانم سبز اضافه کرد: « واتیکان باید در مورد اظهارات پاپ توضیح دهد.». هجوم پاسخ ها باعث شد که سخنگوی واتیکان اعلام کرد که « پاپ قصد اهانت به مسلمانان را نداشته.» ساعتی بعد خود پاپ اعلام کرد که « از اینکه بخش هایی از سخنرانی او توهین به احساسات دینی و اعتقادات تلقی شده است، بسیار متاسف است.» اما آنگلا مرکل که متوجه قضیه نشده بود، اظهارات وی را تائید کرد و آنرا در راستای گفتگوی ادیان خواند. حوزه های علمیه اعلام کردند که در اعتراض به اظهارات پس گرفته شده پاپ، حوزه های علمیه مدتی تعطیل خواهد شد. مدتی قبل جنتی گفته بود: « غیرمسلمانان حیواناتی هستند که روی زمین می چرند.» تقریبا به مدت سه ماه پاپ از اظهارات خود ابراز تاسف و عذرخواهی کرد. واتیکان عذرخواهی پاپ را بی سابقه خواند. عربستان و پوتین هم به پاپ اعتراض کردند. علیرغم همه این مسائل، واتیکان اعلام کرد سفر پاپ به ترکیه لغو نمی شود. اما معلوم شد مشکل مسلمین با معذرت خواهی پاپ حل نمی شود. حتما یک خین و خین ریزی راه خواهد افتاد. در نیجریه که مسلمانانش اصلا اهل شوخی نیستند و یک دفعه اگر عصبانی بشوند، خواهر و مادر غیرمسلمانان را تبدیل به یک موجود واحد می کنند، مسلمانان به یازده کلیسا حمله کردند. در جریان این حمله هفت نفر زخمی شدند و صدها مسیحی از خانه شان فراری شدند. مسلمانان به خانه یک اسقف هم حمله کردند. پاپ با سفرای کشورهای اسلامی در واتیکان دیدار کرد و در مورد اظهاراتش توضیحاتی داد. در این میان یوسف اسلام( کت استیونس سابق) خواننده پاپ سی سال قبل مسلمان شده نیز شدیدا به پاپ اعتراض کرد. در ایران، در روز اول مهر 85 فعلا شورای فرهنگ خصوصی اعلام کرده است که با توجه به اظهارات اهانت آمیز پاپ از این پس نام « پاپ کورن» به چس فیل، واژه «موسیقی پاپ» به « موسیقی گل محمدی» و واژه «سوپاپ» نیز به «سوراخ گل محمدی» تغییر یافت.
احمدی نژاد به سوی قله ها می رود
بحث بر سر غنی سازی ادامه داشت، در اواخر سال احمدی نژاد اعلام کرد که علت تمام رفتارهای دولت، وقت کشی برای ادامه غنی سازی بود، وی در مورد اینکه این وقت کشی آیا منجر به جنگ می شود یا نه چیزی نگفت. در ماه شهریور، ملاقات سولانا، البرادعی و لاریجانی صورت گرفت. لاریجانی در دیدار با سولانا گفت: « برخی سوء تفاهمات رفع شد.» پوتین به ایران گفت: « ایران غنی سازی را متوقف کند.» آصفی گفت: « مذاکره را بر شورای امنیت ترجیح می دهیم.» همین آصفی گفت: « حکومت ایران هیچ پیش شرطی را نمی پذیرد.» از طرفی احمدی نژاد تصمیم گرفت حتما به آمریکا برود تا آبروی جمع شده کاتارینابلوم را از دست بدهد. وی که از بوش دعوت به مناظره کرده بود، بقچه اش را بست، تخم مرغ هایش را آب پز کرد و با 150 محافظ و دویست عینک دویست دلاری به سوی آمریکا رفت. بوش گفت: « قرار نیست با احمدی نژاد ملاقات کنم.» جرج بوش در پیامی به مردم ایران گفت: « می دانم که شما ملتی پر از غرور ملی هستید.» وی حق دستیابی مردم ایران به انرژی صلح آمیز هسته ای را پذیرفت و اعلام کرد: « به مردم ایران می گویم که هیچ تمایلی به درگیری نداریم.» وی گفت: « ما دنبال جنگ نیستیم.» از طرف دیگر اعلام شد که دولت آمریکا به پورمحمدی ویزای آمریکا نمی دهد. احمدی نژاد اوایل مهر 85 به آمریکا رفت. وی در یک مصاحبه حرفه ای و از موضع مرد مهربان و منطقی با آمریکایی ها حرف زد، وی در این مصاحبه گفت: «همه می توانند همدیگر را دوست بدارند.» در مورد برقراری رابطه با آمریکا گفت: « دولت آمریکا باید رفتار خود را عوض کند تا همه چیز حل شود.» احمدی نژاد گفت:«می توانیم جهان را از طریق منطق اداره کنیم.» وی گفت: « ما به منطق نیاز داریم، به حمله نیاز نداریم.» در همین مصاحبه احمدی نژاد شوخی شوخی حرف هایش را در مورد هولوکاست پس گرفت. داستان ایران و آمریکا همچنان موضوع جدی بحث و بررسی است. گفته شد که حضور احمدی نژاد در شورای روابط خارجی آمریکا باعث خشم دولت اسرائیل شده است. احمدی نژاد در مصاحبه مطبوعاتی در آمریکا گفت: « دو درصد مردم آمریکا زندانی هستند، در حالی که در ایران 0.2 درصد مردم زندانی هستند.» البته آمار ارائه شده توسط رئیس جمهور در آمریکا یک اشکال جزئی داشت. در آمریکا از هر 1000 نفر 20 نفر زندانی نبود، بلکه 7 نفر زندانی بود، و در ایران هم از هر 1000 نفر 2 نفر زندانی نیست، بلکه 2.5 نفر زندانی است.
هاوانا، سیگار برگ و چلوکباب کوبیده
فتنه های چکمه پوش در هاوانا جمع شدند. احمدی نژاد با کیم جونگ ایل رئیس جمهور کره شمالی عکس گرفت. وی با پرویز مشرف و ولیعهد قطر و رئیس جمهور کلمبیا ملاقات کرد. در این اجلاس که با حضور بخش اعظم دیکتاتورهای جهان برگزار شد، مجسمه فیدل کاسترو به ریاست اجلاس انتخاب شد و برادرش رائول که هنوز قدرت تکان خوردن داشت، به جای عضو بدون حرکت حکومت کوبا، اجلاس را اداره کرد. احمدی نژاد در سخنرانی اش گفت: « با حضور بریتانیا و آمریکا شورای امنیت نمی تواند پاسدار صلح جهان باشد.» احمدی نژاد در بیمارستان با کاسترو هم ملاقات کرد، کاسترو در این دیدار سرش را یکی دو بار تکان داد. بعد از دیدار با کاسترو به ونزوئلا رفت و با چاوز ملاقات کرد. در این دیدار دو رئیس جمهور برادر همدیگر شده اند. چاوز در این دیدار گفت: « ائتلاف ما با ایران ضدآمریکایی نیست.» وی گفت: « اگر آمریکا به کوبا حمله کند، خون به راه خواهد افتاد.» احمدی نژاد به سفر آفریقایی هم رفت، اما همسر رئیس جمهور سنگال از حضور در مراسم استقبال از احمدی نژاد و همسرش که در یک چادر سیاه و یک عینک دودی خلاصه شده بود، خودداری کرد. همسر رئیس جمهور سنگال نمی خواست تحقیر شود.
علائق مشترک دیوانه بزرگ و مشنگ کوچک
در روز هشتم مهر 85 یک حقیقت مهم توسط احمدی نژاد اعلام شد. وی در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد: « من و بوش علایق مشترکی برای ایجاد صلح جهانی داریم.» تعداد زیادی از کارشناسان اجتماع کرده و طی یک تلاش مذبوحانه موفق شدند، علائق مشترک بوش و احمدی نژاد را به صلح جهانی کشف کنند. این علائق عبارت بودند از: موشک، خاورمیانه جدید، حقوق بشر، هواپیمای جنگی، علائق خانوادگی، مساله اروپا، انتخابات، دموکراسی، عراق و افغانستان و لبنان، فیزیک هسته ای.
اوریانا فالاچی، جنگ و دیگر هیچ
اوریانا فالاچی معروف ترین ایتالیایی بعد از لاندوبوزانکا و آل بانو در گذشت. فالاچی با وجود اینکه تقریبا بخش اعظم عمرش را در آمریکا گذرانده بود، بالاخره به شهرش فلورانس برگشت و در همان جا مرد. پنه لوپه ای که به جنگ رفته بود، تا بگوید که زندگی جنگ است و دیگر هیچ، با وجود شیدائی ایتالیایی اش در مقابل « یک مرد» ماچوی قدرتمند، هرگز نپذیرفت که جزو «جنس ضعیف» است. اگر چه می دانست که پاسخ دیکتاتورها به تاریخ همیشه دروغ بوده، اما توانست زیر پوشش زنانگی نه چندان زنانه اش، زیر زبان دیکتاتورها را بکشد. نامه اش « به کودکی که هرگز زاده نشد» هرگز به دست آن کودک نرسید. و می شود مطمئن بود که آخرین روزهاش در بیمارستان فلورانس به او نشان داد که اگرچه خورشید برای او خواهد مرد، اما پس از او همچنان زندگی، جنگ و همه چیز به راه خود ادامه می دهد.
قطعنامه هایی در راه جنگ
به نظر می رسید که زمانی که احمدی نژاد در حال یارگیری جهانی است، آمریکایی ها دارند مقدمه یک فشار سنگین، یک انزوای حساب شده و یک جنگ را می چینند. این ها در روزهایی صورت می گرفت که احمدی نژاد داشت تعداد عکس هایش را با رهبران جهان در آلبومی که از مشهد خریده بود، به 100 عکس می رساند. در همین روزها کوندالیزا رایس برای دیدار با متکی اعلام آمادگی کرد. وی شرط تعلیق را برای مذاکره تکرار کرد. جرج بوش گفت: « آمریکا بدنبال راه حل صلح آمیز برای حل مساله هسته ای ایران است... آمریکا با برنامه صلح آمیز هسته ای ایران مخالفتی ندارد.» جرج بوش گفت: « آمریکا به مردم، فرهنگ و تاریخ ایرانی ها احترام می گذارد.» بوش مردم ایران را به دوستی دعوت کرد گفت: « بزرگترین مانع در مسیر آینده شما حکمرانانتان هستند.» البته بوش چند ساعتی قبل از این اظهارات گفته بود که: « ایران یا سریع گفتگو را آغاز کند یا تحریم می کنیم.»
احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم
نوشتن کتاب « احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم» زمانی آغاز شد که توهم احمدی نژاد جدی بود، اما انتشار آن در اوایل مهرماه، علیرغم اینکه به دلیل کمبود طنز، ملت استقبال وسیعی از این کتاب کردند، زمانی صورت گرفت که احمدی نژاد هر روز کوچک تر و کوچک تر می شد. گفته شد که کتاب مذکور با کمک دفتر ریاست جمهوری و به نویسندگی فاطی رجبی منتشر شده است. به دنبال این کتاب، کتاب مستطاب « راهکارهای عملی دیدار با امام زمان» توسط حجت الاسلام مرتضی آقا تهرانی( معلم اخلاق هیات دولت) منتشر شد. در پی انتشار کتاب « احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم» حجت الاسلام دعاگو اعلام کرد که: « انتظار معجزه از دولت صحیح نیست.» آگاهان توضیح دادند که ما انتظار معجزه نداریم، فقط از دولت انتظار داریم هفته ای یک بار تشکیل جلسه بدهند و رئیس جمهور و وزرا گاهی برای امضای نامه های اداری و بخصوص ارسال بودجه و پرداخت حقوق کارمندان به تهران بیایند و نامه های شان را امضا کنند. از طرف دیگر با انتشار این کتاب معجزات احمدی نژاد معجزات احمدی نژاد معلوم شد: او صوت داوودی دارد، معجزه قوم لوط برای او دائما اتفاق می افتد، یعنی به هرجا پا می گذارد یا طوفان می آید یا وبا می آید یا مثل اندونزی آتشفشان می شود. مثل حضرت یوسف زیبایی اش چشم همه را کور می کند، مثل حضرت سلیمان با هر موجودی اعم از ترک و عرب و فارس و لر به زبان خودش حرف می زند، مثل حضرت عیسی در چشم پیروانش هاله ای از نور دارد.
یا برفه یا بورانه یا ماه رمضانه
ماه رمضان همزمان با آغاز مدارس در مهر فرارسید. دولت عربستان سعودی اعلام کرد کسانی که تظاهر به روزه خواری کنند، از کشور اخراج می کند. در ایران همه چیز آرام بود. براساس اخبار منتشره « جوانی مادرش را با چاقو کشت.» همچنین « یک دختر جواهرات خانواده را دزدید» اما همه خبرها بد و تلخ نبودند، در شهر اراک یک زن و شوهر، مردی را که عامل جدایی آنها شده بود کشتند. از مرد قاتل که در اراک زندگی می کرد، دو قبضه کلت کمری کشف شد. سردار طلایی هم که اول ماه رمضان اعلام کرده بود در این ماه جرائم کاهش می یابد، برای کاهش بیشتر جرم و جنایت شدیدا اعلام کرد که « شهروندان از تظاهر به روزه خواری در معابر تهران خودداری کنند.» آگاهان خاطر نشان کردند که اگر این اتفاق بیفتد، تمام جرایم و جنایات از بین می رود و کشور ما مثل کوبا کاملا اسلامی می شود. همزمان با ماه رمضان یکی از هموطنان که داشت نوار مداحی آقا رضا هلالی را گوش می داد، نوار را گذاشت روی دور تند. دوستش پرسید چرا نوار را روی دور تند گذاشتی؟ گفت: می خوام ببینم آخرش نذری می دن یا نه؟ همچنین در همین ماه معیارهای ازدواج کاملا به هم خورد، چنانکه یکی از طرفداران غنی سازی در پاسخ به این سووال که معیارت برای انتخاب همسر چیست؟ اظهار داشت: عفاف فاطمه، صداقت خدیجه، صبر زینب، فداکاری سمیه، هیکل جنیفر لوپز! از طرف دیگر در ماه رمضان شورای شهر تهران تصویب کرد که دیگر صدا و سیما و شهرداری از این به بعد باید به همان کارهای سابق خود ادامه دهند و در کار همدیگر دخالت نکنند، یعنی شهرداری موظف است آشغالها را جمع کند و صدا و سیما موظف است آشغالها را پخش کند.
انوشه، پیر، امید
اسامی میلیاردرهای آمریکایی اعلام شد. در میان صد میلیاردر آمریکایی نام دو نفر ایرانی تبار به چشم می خورد، پیرامیدیار که با راه انداختن ای بی توانست در مدت کوتاهی جزو ثروتمندترین و موفق ترین تاجرهای آمریکایی شود و امید کردستانی که از مدیران ارشد گوگل است و او هم از طریق اینترنت میلیاردر شد. در ضمن انوشه انصاری هم که به عنوان اولین زن فضاگرد به آسمان رفت. وی از همانجا اعلام کرد که «زمین از اینجا زیبا، آرام و صلح آمیز بود.» آگاهان تذکر دادند همیشه از دور همینطور است، مشکل وقتی شروع می شود که نزدیک می شوید. از سوی دیگر وب سایت های خبری نوشتند که انوشه انصاری همراه خودش یک جلد قرآن هم به آسمان برد. دلیل این کار خیلی روشن نیست، چون قرآن خودش از آسمان آمده است، برای چی آن را دوباره به آسمان برد؟ همزمان با همین قضایا روز اول مهر شهلا لاهیجی بانوی ناشر ایرانی یک جایزه بین المللی نشر گرفت. و در همین ماه مهر کامیلا باتمانقلیچ، یک زن ایرانی الاصل برنده جایزه زن سال 2006 انگلیس شد. وی که تمام اموال پدری اش توسط جمهوری اسلامی مصادره شده و به همین دلیل هویت ایرانی وی نقش مهمی در فعالیت هایش داشته است، همزمان با پیروزی انقلاب خانواده اش در معرض خطر مرگ قرار گرفت و به همین دلیل زیاد به فکر تغییر یا اصلاح اوضاع ایران نبود و لذا وقت داشت که خدمتی به بشر و بخصوص بچه های فقیر دنیا بکند. در همین راستا بود که مطابق معمول فیلم « کافه ترانزیت» نامزد بهترین فیلم اسکار خارجی شد و طبیعتا این جایزه را نگرفت.
هاشمی شاهرودی: حقوق بشر مهم است
معلوم نبود چرا ایشان این حرف را زد، در حالی که هیچ اجباری در کار نبود. هاشمی شاهرودی گفت: « درباره حقوق بشر، حرف های بسیاری برای گفتن داریم.» همزمان با اظهارات هاشمی شاهرودی، نیروی انتظامی 30 نفر از کسانی را که برای اعتراض به اعدام کبری رحمانپور جلوی سازمان ملل اجتماع کرده بودند، دستگیر کردند و طبیعتا به زندان بردند. از سوی دیگر برای احترام بیشتر به حقوق بشر آیت الله کاظمینی بروجردی فرزند آیت الله بروجردی که ادعا کرده بود با امام زمان رابطه داشته است، به جای اینکه مثل آقای مشکینی و احمدی نژاد و غیره به او جایزه بدهند، اول احضار و بعدا دستگیر شد. ظاهرا علت احضار و دستگیری این بود که وی بدون دریافت مجوز وزارت اطلاعات و هماهنگی با آیت الله مشکینی، اقدام به ارتباط با آقا کرده بود.
رضا زاده فقط غذا خورد، دوپینگ نکرد
روز سوم مهرماه ورزش ایران در بحران جدی قرار گرفت. براساس اعلام نتایج آزمایش دوپینگ تیم وزنه برداری کشور، محض رضای خدا فقط دو نفر از تیم یازده نفری دوپینگ نکرده بودند، به همین دلیل تیم ایران از شرکت در مسابقات محروم شد. از سوی دیگر فیفا هم تا 26 آبان به فدراسیون فرصت داد تا دادکان را در موقعیت سابق ابقا کند. وگرنه فوتبال ایران هم با بن بست جدی و محرومیت از بازی های جهانی مواجه می شد.
هاشمی هاشمی افشا نکن، افشا نکن
همزمان با انتخابات و برای زدن یک ضدحال انتخاباتی به رقبای مذکور، نامه آیت الله خمینی در مورد پایان جنگ توسط هاشمی رفسنجانی منتشر شد. به دنبال انتشار این نامه، برادرانی که سالها نان جنگ را می خوردند، به دست و پا افتادند که چرا چنین نامه ای منتشر شده است؟ مهدی کوچک زاده نماینده تهران و عضو کمیسیون اعصاب و روان مجلس و بورسیه جنگی در هلند، انتشار این نامه را بر اساس مصالح شخصی دانست. کاظم انبارلوئی سردبیر رسالت از انتشار این نامه انتقاد کرد. محسن طلایی نیک، اعلام کرد که نامه محسن رضایی بنا به درخواست هاشمی رفسنجانی نوشته شده است. ظاهرا کلیه این افراد از اینکه جنگ در سال 1368 تمام شده بود، ناراحت بودند و معتقد بودند که اگر در آن سال جنگ تمام نشده بود، ما به جای اینکه حالا مجبور باشیم یک جنگ جدید راه بیندازیم، همان جنگ قبلی را ادامه می دادیم و تا به حال نیویورک را هم گرفته بودیم. بدنبال انتشار نامه آیت الله خمینی، دیروز حسین شریعتمداری اعلام کرد: « رفسنجانی حق ندارد از نامه امام در زدوخوردهای شخصی خود استفاده کند.» حسین مرعشی هشدار داد: « انتشار نامه امام هشدار به کسانی است که می خواهند کشور را در معرض تهدید قرار دهند.» در پی تمام این مخالفت ها، روز هشتم مهر ماه بالاخره هاشمی رفسنجانی با کاندیداتوری برای مجلس خبرگان موافقت کرد.
نظریه ولایت فقیه در طول تاریخ
در روز هشتم مهر 85 مصباح یزدی، مسوول حوزه علمیه کانادا و لندن و غیره، در یک اظهار نظر شگفت انگیز اعلام کرد که « اگر از صدر اسلام تا کنون فقیهی پیدا کنید که گفته باشد مشروعیت ولی فقیه از رای مردم است من تمام دارائی ام را به او می بخشم.» آگاهان بلافاصله اعلام کردند اینکه چیزی نیست، در صورتی که هر کسی توانست یک فقیه از صدر اسلام تا قبل از سال 1345 هجری شمسی پیدا کند که نظریه ولایت فقیه را قبول داشته باشد یا از آن اسم برده باشد، ما هم حاضریم تمام دارائی های آقای هاشمی رفسنجانی را به او ببخشم.
پارک در حانه و ما گرد جهان می گردیم؟
در سال 85 و با توجه به بودجه بسیاری که در اختیار دولت احمدی نژاد بود، همه سعی می کردند یک چیز اسلامی جدید کشف یا اختراع کنند، روز نهم مهر ماه منابع خبری اعلام کردند که از سوی شهردار تهران پارک بعثت قرار است به پارک اسلامی تبدیل شود. لذا قرار شد از آن پس مردم علاوه بر اینکه محل برگزاری مهمانی، خوشگذرانی، بازی، دیدار، بگو و بخند و مشروب خوری را در خانه شخصی شان باید ایجاد کنند، از این پس باید به فکر یک پارک هم در خانه شان باشد. مهندس چمران هم که قبلا سعی کرده بود در ماه مرداد مترو را اسلامی کند، در روز هشتم مهر گفت: « بسیاری با ریاکاری خودشان را طرفدار این دولت نشان می دهند، در حالی که با آن مخالفند.» آگاهان ضمن تائید این نکته اعلام کردند که این موضوع طبیعی است و اصولا آدم نمی تواند طرفدار این دولت باشد، مگر اینکه واقعا ریاکار باشد. از طرف دیگر در روز 19 مهر سردار قالیباف، که به نظر می رسید قصد دارد شوخی شوخی از حالا خودش را برای ریاست جمهوری دوره بعد از افتتاح بزرگراه شهید احمدی نژاد آماده کند، اعلام کرد که « فرهنگسراها باید به شیوه مساجد اداره شود.» وی گفت مساجد باید به شیوه بسیج و بسیج به شیوه احزاب و احزاب باید به زیر نظر دولت و دولت باید به شیوه هیات های عزاداری و هیات های عزاداری برای جذب جوانان باید شبیه گروههای موسیقی رپ و پاپ و گروههای موسیقی پاپ باید شبیه به گروههای توریستی و گروههای توریستی ایرانی باید شبیه نمایندگان فرهنگی جمهوری اسلامی و نمایندگی های فرهنگی جمهوری اسلامی باید شبیه موسسات نمایشی و موسسات نمایشی باید شبیه مدارس و مدارس کشور باید مثل ارتش و ارتش و سپاه باید مثل وزارتخارجه و وزارتخارجه باید مثل وزارت پست و تلگراف و تلفن اداره شود که در آن وزیر و سفرا کارشان رساندن پاکت ها و پیام های رئیس جمهور به دیگران است.
هنرمندان در حال توهین و توافق
اصولا رفتارهای صفار هرندی که آخرین کار فرهنگی خانواده و خودش حضور یکی از اعضای خانواده در ترور حسنعلی منصور بود، برای همه کارگردانان بحران ایجاد کرد. مجید مجیدی گفت: « در هیچ دوره ای در تاریخ مملکت، چه قبل و چه بعد از انقلاب، تا این اندازه توسط یک نهاد قانونگذار به هنر و هنرمند توهین نشده است.» در ادامه همین اهانت ها روز نهم مهر شجریان و صفار هرندی پشت درهای بسته با هم مذاکره کردند. ظاهرا پس از این دیدار صفار هرندی به این نتیجه رسید که چیزی به اسم موسیقی سنتی ایرانی وجود دارد که از نظر فرهنگی مهم است و شجریان هم به این نتیجه رسید که چیزی به اسم مسوولان فرهنگی وجود دارند که باید برای آنها توضیح داد که فرق شجریان با جلال همتی چیست.
گریه کنید مسلمونا ثوابه، طرف حالش خرابه
بحران در اداره فلسطین با حضور حماس پس از انتخابات جدی تر شد، درگیری میان فتح و حماس مانند دیگر مسلمانان دیگر کشورها بالا گرفت. اصولا از ماه مرداد مسلمان کشی توسط مسلمانان به یک رویه جدی تبدیل شد. روز دهم مهر کارکنان دولت فلسطین که شش ماه بود به دلیل قطع کمک های خارجی حقوق نگرفته بودند، برای اعتراض به حماس به عنوان قدرت اصلی دولت فلسطین اجتماع کردند. نیروهای شبه نظامی حماس هم برای اینکه مشکلات مالی آنها را حل کنند، به سوی آنان شلیک کردند و هشت نفر از آنان را کشتند. آگاهان اعلام کردند که معمولا برای کشتن هشت نفر فلسطینی حداقل ده بمب باید توسط اسرائیل شلیک شود تا این مادرمرده ها کشته شوند. حماس مشکل فلسطین را حل کرد؛ در گذشته که قدرت دست نیروهای سازشکار بود، فلسطینی ها به دست اسرائیلی ها کشته می شدند، اما حضور نیروهای ضداسرائیلی باعث شد که فلسطینی ها به دست هموطنان خودشان کشته می شوند.
حسین کوچیکه و حسین بزرگه
از روز 22 مهرماه با فشار روزنامه کیهان و همزمان با اعلام وابستگی شیرین عبادی، رامین جهانبگلو، نیک آهنگ کوثر، هادی خرسندی، روزبه امیر ابراهیمی، اکبر گنجی، کلیه فمینیست های کشور، وب سایت روزآنلاین و ایرانیانی که در اسرائیل زندگی نمی کردند، به نئوکان ها توسط حسین های درخشان وشریعتمداری، در راستای مقابله با استکبار جهانی، وب سایت روزآنلاین توسط آقای حسین درخشان که مدتی مدیر فنی این وب سایت بود و به خاطر این کار، 3500 یورو دستمزد گرفته بود، همزمان با آغاز انتخابات تعطیل شد. در جریان توقیف سایت روز 20 هزار آدرس مشترکان و کل آرشیو این نشریه روزانه نیز دچار غیبت کبری شد. حسین درخشان پی از مدتی جهانگردی متوجه شد که علت مواضع سیاسی اخیرش دیدگاه های پست کلنیالش بوده، نه مشکلات مالی و اقامتی و امنیتی.
ای روح مو! مو مودونم تو به یگ جایی وصل شدی!
24 روز از ماه مهر گذشته بود. نه هوا چنان گرم بود که بشود مشکلات را ناشی از گرمای هوا دانست و نه چنان سرد که بگوئیم ناشی از آنفلوآنزای چچنی است. محمود احمدی نژاد گفت: « خيلي وقتها در موضوع هستهاي من به دوستان ميگويم نگران نباشيد، اينها فقط هارت و پورت ميكنند، اما دوستان باور نميكنند و ميگويند تو به جايي وصل هستي! من مدام ميگويم الان غرب در برابر ما خلع سلاح شده و نميداند چگونه موضوع را جمع كند. اما دوستان ميپرسند تو حرفهاي آسماني ميزني! بعد ما را مسخره ميكنند! باور كنيد ما از لحاظ حقوقي و از ديد افكار عمومي امروز كاملاً موفق بودهايم. من اينها را از روي اطلاع ميگويم. يكي از من پرسيد: فلاني! ميگويند تو ارتباط داري. گفتم بله دارم. پرسيد واقعاً ارتباط داري؟ با چه كسي؟ و من گفتم: با خدا ارتباط دارم .... همين دوستان مينشينند و ميگويند احمدينژاد حرفهاي عجيب و غريب ميزند. خداوند! اگر ما مومن باشيم، اين پيروزي و اين معجزه را نشان ميدهند. مگر حتماً بايد در اين قرن چهارده از دل كوه شتر بيرون بيايد تا دوستان قبول كنند معجزه را.» همزمان با همین اظهارات مسیح علی نژاد یکی از خبرنگاران به احمدی نژاد گفته بود: « آقای احمدی نژاد! به رئیس جمهور ایران احترام بگذارید.» احمدی نژاد نیز در پاسخ، پرسید: « احترام چی هست؟»
مدیریت در بحران، بحران در مدیریت
در دومین هفته ماه مهر احمدی نژاد دو تصمیم را اعلام کرد، وی ابتدا فاتحه ای خواند و سپس سازمان مدیریت و برنامه ریزی را تعطیل کرد. در همین راستا، دستور الحاق سازمان های مدیریت و برنامه ریزی استانها به استانداریها داده شده است. فرهاد رهبر به تصمیم دولت اعتراض کرد. همچنین چهل نفر از کارشناسان برنامه و بودجه استعفا دادند. احمد توکلی گفت: « الحاق سازمان مدیریت استانها به استانداریها منطقی، قابل دفاع و سازگار با اصل 26 قانون اساسی نیست.» از سوی دیگر احمدی نژاد اعلام کرد که دولت ایران تا 150 میلیون جمعیت را می تواند اداره کند و از مردم خواست تا می توانند بچه دار شوند.

در این قسمت مرور می کنیم بر بسته ای که از اروپا آمد و بی پاسخ ماند، احمدی نژاد برفراز قله های جهان چشم ها را خیره می کند، برق در تهران قطع شد و آب در مشهد جیره بندی شد، اما ایران همچنان مدینه فاضله ماند، رئیس جمهور نظراتش را درباره هولوکاست پس گرفت، رضا عابدینی برنده جایزه بنیاد پرنس کلاوس شد، داستان پخش جهانی فیلم رضا هلالی و همسرش در پشت آن دودها و بازیگران نرگس و زرین دهن، تبلیغات دولتی در هفته دولت و آزاد شدن جهانبگلو از زندان، درست یک هفته پس از اینکه معلوم شد پرونده اش پیچیده است....
بسته بندی با اعمال شاقه
ماجرای بسته پیشنهادی غرب در ماه شهریور همچنان مورد توجه بود. پاسخ این بسته تهیه و ارسال شد. کوفی عنان خواهان پاسخ مثبت ایران به پیشنهادهای غرب شد، لاریجانی هم گفت: « چشم، ایران با نگاه مثبت، پاسخ بسته پیشنهادی را تهیه کرد.» اما آیت الله خامنه ای گفت: « غنی سازی ادامه خواهد یافت.» جرج بوش در کمال یاس و نومیدی گفت: « سخنان رهبر ایران حرف رسمی و قطعی تلقی نمی شود.» متکی گفت: « به اصل مذاکره برای حل مسائل هسته ای ایرانی پای بند هستیم.» اما آصفی جواب داد: « تعلیق در دستور جمهوری اسلامی نیست.» ایران پاسخ بسته پیشنهادی را به صورت مکتوب داد، اما متن جوابیه به یکی از زبانهای مرده دنیا نوشته شده بود که فقط سه نفر در دنیا آن را می توانستند بخوانند، لاریجانی هم علیرغم اصرار غربی ها مبنی براینکه حالا چی نوشتید؟ گفت: من چه می دونم، خودتون بخونید. در همین حال مسوولان اتمی ایران مژده دادند که ایران به تولید آب سنگین نزدیک شدند. همین مسوولان به شکلی کاملا دلسوزانه اعلام کردند که « آب سنگین برای درمان سرطان بسیار مفید است.» در اواسط ماه هم لاریجانی و هم سولانا اعلام کردند که مذاکرات دارد به نتیجه می رسد. رویترز اعلام کرد که لاریجانی پیشنهاد تعلیق دو ماهه سولانا را پذیرفته است، اما علی اصغر سلطانیه که از لو رفتن خبر ناراحت شده بود، موضوع را تکذیب کرد و گفت اصلا تعلیقی در کار نبود. لاریجانی هم در مورد پاسخ بسته پیشنهادی گفت: « شرمنده، پاسخ ما تا حدودی مبهم و غیرشفاف بوده است.»
بالا، بالا، بالاتر، احمدی نژاد بر فراز آشیانه باخته
احمدی نژاد در ماه شهریور در بالاترین موقعیت خودش قرار گرفت. وی گفت: « از زمانی که آمریکایی ها به عراق آمده اند، مساله شیعه و سنی درست شده است.» وی به آمریکا گفت: « شما صدام را علم کرده بودید و او را بردید، خب دیگر عراق را ترک کنید.» احمدی نژاد اعلام کرد: « 114 کشور عضو سازمان ملل، 57 عضو سازمان کنفرانس اسلامی، 11 کشور عضو اکو و هشت کشور گروه جی هشت بر حق ملت ایران تائید کردند.» محمود احمدی نژاد که تا 48 ساعت دیگر باید منتظر رای شورای امنیت باشد، جرج بوش را به یک مناظره بدون سانسور دعوت کرد. لاریجانی هم اعلام کرد: « ایران آماده است بر مبنای ان پی تی مذاکره کند.» فرانسه پاسخ داد که: « مذاکره می کنیم، اما بعد از تعلیق.» احمدی نژاد گفت: « دولت نهم بدون اتکا به احزاب و متکی به ملت و با نذر و نیاز و دعا سر کار آمد.
خدای انرژی، برق قطع شد
برق تهران به شکلی گسترده و در زمانی طولانی قطع شد. همزمان اعلام شد که صادرات برق ایران به عراق 20 برابر می شود. از سوی دیگر بحران آب در مشهد بوجود آمد و مردم این استان با بی آبی مواجه شدند. سوولان وزارت نفت اعلام کردند که مصرف بنزین در ده سال گذشته دو برابر شده است. و در عوض مسوولان عراقی اعلام کردند که « ایران روزانه یک هزار تن گاز مایع به عراق صادر می کند.»
هولوکاست فعلا بی هولوکاست
به دلیل اجلاس گروه پنج بعلاوه یک رئیس جمهور گفت: « ما برای هیچ کشوری حتی اسرائیل خطری محسوب نمی شویم.» کوفی عنان قصد دارد به ایران سفر کند. آصفی گفت: « حاضریم صحبت های اروپایی ها را در خصوص تعلیق غنی سازی بشنویم.» اروپایی ها گفتند: « پاسخ ایران فاقد چیزی است که شورای امنیت به دنبال آن است.» آصفی گفت: « اروپا پاسخ ایران را با حضور قلب بنگرد» وی تاکید کرد: « اروپا به دور از کج خلقی پای میز مذاکره بیاید.» کوفی عنان دومین روز سفرش را به تهران گذراند. وی با هاشمی رفسنجانی، متکی، لاریجانی، احمدی نژاد ملاقات کرد. کوفی عنان پس از دیدارش با احمدی نژاد گفت که ایران قبول نمی کند که غنی سازی را قبل از مذاکرات تعلیق کند. سولانا گفت: « اروپا به ایران دو هفته فرصت می دهد تا موضع نهایی خود را در مورد تعلیق اعلام کند.»
رضا عابدینی بر فرش قرمز ملکه هلندی
روز اول شهریور 85 اعلام شد که رضا عابدینی، گرافیست صاحب سبک ایرانی برنده برترین هنرمند سال 2006 آسیا، آفریقا، اقیانوسیه، آمریکای لاتین و حوزه کارائیب شد. جایزه به مبلغ 100 هزار یورو به او اهدا شد. این جایزه در سال گذشته به یک کاریکاتوریست از آفریقای جنوبی اهدا شده بود. و سال پیش از آن نیز محمود درویش شاعر فلسطینی این جایزه را گرفته بود. تا کنون رخشان بنی اعتماد، سید ابراهیم نبوی و موسسه آشیانه کتاب از ایران جزو برندگان دوم ایرانی این جایزه بودند.
مدینه فاضله آسفالت باید گردد
سال 85 سال وقایعی باورنکردنی بود، وقایعی که وقوع هرکدام از آنها در یک کشور به تنهایی می توانست آن کشور را مورد توجه همه مردم جهان قرار دهد. در اوایل شهریور، « زهرا» نامادری 16 ساله، « رومینا» دختر همسر سایق شوهرش را با چاقو کشت. پدر رومینا گفت: « با یک دختر 16 ساله ازدواج کردم. فکر کردم چون کم سن و سال است می تواند بخوبی با رومینا ارتباط برقرار کند. رومینا تنها دارائی من بود.» یک قاتل 28 ساله خون آشام در انزلی شش قربانی اش را پس از تجاوز با زدن ضربه دست و از طریق خفه کردن کشت. در تاریخ 22 شهریور بر اثر انفجار توالت شهرداري آستارا، 9 نفر مجروح و روانه بيمارستان شدند. كرامت گل گشتي یکی از حاضرین در صحنه گفت: « در اين حادثه ديوار ضلع غربي اين سرويس بهداشتي و قسمتي از سقف با تمام توالتهاي آن تخريب شد و شدت انفجار به حدي بود كه كارگر مذكور شهرداري به طرف رودخانه مرداب كه چندين متر با اين سرويس بهداشتي فاصله داشت پرتاب شد.» در 30 شهریور در جریان فوتبال در شهرری در اعتراض به رفتار داور، میان طرفداران دو تیم درگیری با چاقو رخ داد و یک نفر به قتل رسید. در همین روز در همدان، یک گروگانگیر همدانی بعد از نه ساعت گروگانگیری با دخالت نیروی انتظامی گروگانهایش را آزاد کرد. وی به جای اینکه دیگران را گروگان بگیرد، زن، مادر زن و چند نفر از اقوام خودش را گروگان گرفته بود. اورژانس کشور در هفته دوم شهریور اعلام کرد: « در هفته گذشته 172 نفر در حوادث شهری و جاده ای جان باختند.» در روز 26 شهریور، در جریان درگیری میان زن و شوهری که می خواستند از هم طلاق بگیرند، در دفترخانه طلاق، مرد به جای اینکه زنش را طلاق بدهد چاقو کشید و زن مجروح و به بیمارستان منتقل شد. یک هفته بعد در تهران در جریان خرید میان یک فروشنده گران فروش و یک خریدار عدالتجوی خشن، درگیری رخ داد و خریدار با چاقو فروشنده را زخمی کرد و به بیمارستان فرستاد. سه روز بعد در تهران دختری برای حفظ شرافتش از بالای طبقه چهارم پائین پرید و به قتل رسید. و در شهر اراک، پدری که مطمئنا پدر بوده است، نوزاد 25 روزه خود را بر اثر ضرب و شتم کشت. در مشهد نیز در نزاعی که در مقابل دادگستری رخ داد، مردی گوش یکی از کسانی را که با او اختلاف داشت برید و سه نفر با میله آهنی کشته شدند. اما خشونت های حقیقی نشانه همه مشکلات ایران نبود، در عرصه مجازی، براساس آمارهای ارائه شده توسط گوگل، ایرانیان در جستجو به دنبال کلمه سکس که در جهان اسلام اهمیت ویژه ای یافتند و به مقام چهارم رسیدند، در میان ده کشور اول، هفت کشور یعنی پاکستان، مصر، ایران، مراکش، عربستان، ترکیه، مسلمان بودند. اما همه واقعیات تلخ نبود، در 8 شهریور، به مناسبت هفته دولت، « از چاق ترین، لاغرترین، کوتاه ترین و بلندترین مدیر وزارت ارتباطات تقدیر شد.» همچنین برای هزارمین بار معاون وزارت بهداشت وعده داد که :« واکسن ضد اعتیاد در ایران ساخته می شود.» البته دولت با تمام نیرو برای کاهش بحران های اجتماعی تلاش کرد. در هفته آخر شهریور در مشهد 30 هزار بسته آب رایگان توزیع شد. علت توزیع آب رایگان این بود که شهر مشهد با بحران بی آبی روبروبود. اما شاهنامه وقایع شهریور 85 آخرش خوش بود. « سینا که در جریان خرید حشیش در تهران با سیروس درگیر شده بود، برای حل اختلافش با وی او را کشت و قرار بود 30 شهریوراعدام شود. وی پای چوبه دار از قاضی خواست که برای آخرین بار نی بزند، قاضی هم رضایت داد. قاتل مذکور چنان نی محزونی نواخت که خانواده شاکی به گریه افتادند و رضایت دادند و این قاتل از مرگ نجات یافت. آیت الله خامنه ای هفته اول شهریور گفت: « تنها راه نجات بشریت این است که در جهان حکومت اسلامی بشود.»
اگر آنها یوتیوب دارند، ما هم سی دی داریم
سال گذشته سال یوتیوب در جهان و به دلیل سرعت اینترنت در ایران سال سی دی های ممنوع بود. سی دی شرکت مشائی در مراسم رقص در آنکارا، سی دی سخنرانی احمدی نژاد در مورد هاله نور و دختر شانزده ساله، سی دی های حسن عباسی در همه جا پخش شد، اما دو سی دی سرنوشتی دیگر داشتند، سی دی بازیگر سریال پر بیننده نرگس که در حقیقت یک سی دی پورنو بود، به گفته مسوولان قضایی و انتظامی چرخه مالی چند ده میلیارد تومانی داشت و احتمالا اگر همه چیز قانونی بود، بازیگرانش می توانستند مثل آنانیکول اسمیت مرحوم که در سال گذشته کشته یا خودکشی شد، میلیونر شوند، اما یکی شان گریه کرد و دیگری به اعدام محکوم شد. سی دی دوم مربوط به رضا هلالی، امینم حزب الله بود که در آن مهم ترین مداح کشور همراه با یک خانم لی پوش در حال تریاک کشیدن بودند. این سی دی توسط رقبای مداح پرطرفدار پخش شد. یکی از سایت های اینترنتی با دو نفر از طرفداران « هلالی» مصاحبه کرد. یکی از آنان گفت: « فیلم ساختگی است، البته خود حاج رضا در فیلم واقعی است، اما آن خانم قطعا به فیلم اضافه شده است.» یکی دیگر از طرفداران حاج رضا گفت: « تقصیر خود حاج رضاست، وقتی از سبک های شاد در مداحی استفاده می کند باید منتظر این مسائل هم باشند.» البته در ایران همه چیز به شوخی می گذرد، بر اثر پخش این سی دی طرفداران هلالی زیاد شدند، اما ماجرای فساد اخلاقی در مورد یکی از سناتورهای جمهوریخواه و یک کشیش اوانجلیست باعث شد تا آن دو برکنار شوند. اگرچه در جامعه ایران اخلاق بشدت حاکم است، اما بی اخلاقی تا وقتی دلیل سیاسی نداشته باشد، چندان هم محکوم نیست. در تاریخ اول شهریورالهام سخنگوی دولت اعلام کرد: « دولت در جمع آوری آنتن ها نقشی ندارد.»
خوشبختانه تعطیل شد
اگرچه خودش آدم خوش تیپ و تمیزی است، و لباس پوشیدنش شبیه وزرای هلندی می ماند، اما عقایدش کمابیش شبیه مورالس است، این مشکل را فریبرز رئیس دانا که در سال گذشته گروهی را مجبور کرد که در گیشا کتکش بزنند، نیز دیده می شود، ابراهیم اصغرزاده رهبر حزب همبستگی برای شرکت در یک مبارزه همه جانبه انتخاباتی درست همان کاری را که همه می کنند، نکرد، وی دو ماه قبل از آغاز انتخابات در روز 5 شهریور اعلام کرد: « حزب و روزنامه همبستگی تعطیل شد.» نکته مهم این بود که تعطیل این حزب مثل فعالیتش هیچ اثری بر هیچ چیزی نگذاشت.
دولت از همه بهتر است
همزمان با رسیدن هفته دولت، تبلیغات دولتی شدیدا آغاز شد. در حقیقت تبلیغاتچی ها به جای تبلیغ برای دولت، تبلیغ احمدی نژاد را می کردند. در دومین روز شهریور اعلام شد که نمایشگاه عکس دولت بزودی برگزار می شود. گروه زیادی از کسانی که موفق به دیدن این عکس ها شده بودند دچار سکته شدند و از ترس درگذشتند. یکی از نزدیکان رئیس جمهورعلت مشکلات روحی رئیس جمهور را اعلام کرد و گفت: « رئیس جمهور روزانه سه ساعت می خوابد و غذا بسیار کم می خورد.» احمدی نژاد گفت: « من تا کنون با 100 رئیس جمهور ملاقات کرده ام و قریب به اتفاق آنها در طول مذاکرات شان یکی از خواسته های شان این بوده که ما به آنها در سازماندهی اقتصاد، آموزش و فرهنگ شان کمک کنیم. آنها ما را به عنوان یک الگو انتخاب کرده اند.» غلامحسین الهام گفت: « احمدی نژاد شخصا به 11000 نامه پاسخ گفته است.» احمدی نژاد اعلام کرده است که با 100 رئیس جمهور در این 400 روز ملاقات کرده است، همچنین در هفده سفر استانی نیز حداقل 51 روز از وقت او گذشته است. به عبارت دیگر 324 روز از 400 روز دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد به برقراری ارتباط با دیگران گذشته است. یعنی 80 درصد از وقت رئیس جمهور صرف ارتباط شده است. در 20 درصد وقت دیگر 2600 مصوبه تصویب شده و کارهای دیگر انجام گرفته است. معلوم شد رئیس جمهور مملکت در 80 درصد وقتش با دیگران ملاقات می کند و 20 درصد از وقتش را برای اداره کشور می گذارد. علت مشکلات کشور تا حدی معلوم شد. وزیر صنایع اعلام کرد: « صادرات محصولات صنعتی 99 درصد رشد داشته است.» همچنین دیروز سد طالقان که 25 سال است در حال ساخت بود، توسط احمدی نژاد افتتاح شد.
یک مصاحبه، صد میکروفون
قرار بود احمدی نژاد پس از ریاست جمهوری هر دو هفته یک مصاحبه مطبوعاتی برگزار کند، سومین مصاحبه مطبوعاتی رئیس جمهور پس از یک سال با حضور صدها میکروفون برگزار شد. وی در پاسخ به اینکه چرا اجاره مسکن افزایش یافته است؟ گفت: « بهای مسکن افزایش نیافته است. البته در شهرهای بزرگ قیمت مسکن افزایش داشته است و ما از این موضوع خوشحال نیستیم.» وی گفت: « این دولت کوچکترین تعرضی به هیچ کس نمی کند، حتی به کسانی که از مرز انتقاد منصفانه از توهین و تحقیر وارد می شوند.» احمدی نژاد گفت: « اکنون دولت از همه مطبوعات حمایت می کند، اما ظاهرا این کافی نیست. برای اینکه مطبوعات بتوانند از چهره های عالم تر و دانشمند تر و صاحب نظر تری استفاده کنند. به همین دلیل دولت حمایت های خود را به طریق مناسبی افزایش خواهد داد و اجازه می دهیم شرکت ها آگهی را به مطبوعات بدهند.» وی گفت: « فضای باز دولت نهم، در 15 سال اخیر سابقه نداشته است.» رامین جهانبگلو در زندان بود، اکبر محمدی در زندان کشته شد و منوچهر محمدی از ایران خارج شد. نیروی انتظامی اعلام کرد که همه ماهواره ها باید جمع آوری شود، همین نیرو اعلام کرد که 48806 ریسیور ماهواره جمع آوری شده و به 64 هزار زن بدحجاب اخطار داده شده است.
پرونده پیچیده جهانبگلو
پرونده رامین جهانبگلو فیلسوفی که به دلیل بازگشت به ایران زندانی شده و متهم شده بود که با مرحوم پرویز شاپور و چند نقاش و مجسمه ساز قصد انقلاب نارنجی داشتند و اصولا شخصیت سیاسی نبود، دست قاضی مرتضوی افتاد. مرتضوی روز هفتم شهریور گفت: « پرونده جهانبگلو پرونده ای پیچیده است.» درست یک روز بعد از اینکه قاضی مرتضوی اعلام کرد که در مورد جهانبگلو نمی تواند نظری بدهد، چون پرونده اش پیچیده است، رامین جهانبگلو بعد از چهار ماه آزاد شد. یک هفته بعد، یعنی در روز 14 شهریور رامین جهانبگلو پس از آزادی، شخصا در ایسنا حضور یافت و گفت: به این دلیل با ایسنا مصاحبه می کنم که قبلا ديده بودم در مطالبي كه منتشر ميكرديد صادقانه عمل ميكرديد. اصولا شخصيتي مثل اكبر گنجي يك جور آدمي است، آدمي مثل من هم آدم ديگري است. محسن كديور هم ممكن است آدم ديگري باشد. من هيچ وقت آدم سياسي نبودم. البته هيچ برخورد خشني نكردند...و به من هيچ فشار جسمي و روحي وارد نشد و از همان ابتدا بازجوييها مودبانه بود. من نه راهزن هستم، نه تبهكار و نه قاچاقچي؛ اما حدس ميزدم كه به دليل ارتباطم با خارجيها است، چون كنفرانس زياد ميرفتم. اتهامي كه به بنده تفهيم شد اقدام عليه امنيت ملي و ارتباط با بيگانگان است. اتهام جاسوسي به بنده تفهيم نشده است. طبيعتا تجربه سخت و تلخي است؛ اما صادقانه عنوان ميكنم كه تحت هيچ فشار روحي و جسمي نبودم. من اعلام کردم که وکیل نمی خواهم و فكر كردم اگر خودم كار را دنبال كنم بهتر است. علت اینکه وزنم کم شده به خاطر اين است كه تجربهي زندان نداشتم. غذايم عوض شده بود و همچنيني به اين دليل كه دور از خانواده بودم. البته وضع غذا خوب بود. علت دستگيري من با فروپاشي نرم يا از درون ارتباط پيدا ميكرد . من ديگر در زمينهاي كه تحقيق ميكردم كار نخواهم كرد، نه به خاطر اينكه چون زندان رفتم اين احساس را ميكنم. فكر ميكنم از آن كاري هميشه دوست داشتم بكنم،انحراف و لغزشي صورت گرفته است. انگيزه انجام اين كار از طرف من شايد به دليل جاهطلبي روشنفكري بود، و يا اينكه روشنفكري بايد جهاني باشد. من دلم ميخواست جهاني باشم .
شمسی از حج بازمی گردد
شمسی پهلوون از سفر حج رسیده و نرسیده، چادرش به کمر بست و جوراب حسین شریعتمداری را کشید سرش. وی چنین شلیک کرد: « هجمه بی سابقه وکلای مجلس که به دروغ پردازی و فحاشی و تهمت زنی پرداختند.»، کیهان « دروغ پردازی کرده و تخریب نموده...»، « زیر چکمه های شریعتمداری قرار گرفته ام»، « مانور لگدمال کردن تفکر و عقیده اینجانب...»، «قیم مآبی همیشگی کیهان»، « لگدهای شریعتمداری بر اندیشه من»، وی« داوطلب شلیک تیر خلاص به اینجانب گردید.»، « تخریب هولناک من»... وی که مانند احمدی نژاد دچار احساس « خود امام زمان بینی» شده است گفت: « کیهان بر آن شد تا فروپاشی خانواده کوچک و سالم مرا شاهد و ناظر باشد. بی تردید می گویم از این فتنه که از علائم آخرالزمان است.» علی دوانی، پدر همسر سخنگوی دولت، از دخترش شدیدا انتقاد کرد و ضمن اعلام این نکته که دخترش ناراحتی روانی دارد و عصبی و تندخو است، اعلام کرد که: « اگر این کارها تکرار شود رابطه پدری و فرزندی ما قطع می شود.» وی اعلام کرد که « دکتر الهام هم از این کار همسرش ناراضی است.» چند روز بعد صادق الهام در پاسخ به دائی اش نوشت: « دهان مادر من با پول بسته نمی شود.» صادق الهام نوشت: « من به عنوان یک دانشجو که در فضای سیاسی بزرگ شده ام، امروزه از سوی دانشجویان بسیاری به جهت این حرکت سخیف مورد انتقاد می باشم.»
در این نوشته ها وقایع سال 85 را مرور می کنیم. در ماه مرداد سال 85 جنگ لبنان علیرغم ناراحتی متکی از پایان جنگ تمام شد، اکبر گنجی که از اروپا به آمریکا رفته بود از ملاقات با جرج بوش خودداری کرد و در عوض به دیدار نوام چامسکی روشنفکر مخالف بوش، شان پن روشنفکر بازیگر و سپس بازیگران روشنفکر هالیوود رفت. تق مشکلات اقتصادی دولت درآمد و نشانه های بحران اقتصادی بتدریج آشکار شد. اصلاح طلبان وارد فعالیت انتخاباتی شدند و یواش یواش از زیر پرده بیرون خزیدند. چاوز برای هزارمین بار از ایران دیدار کرد. شورای امنیت ایران را به تعلیق محکوم و تا ماه آگوست به ایران مهلت داد. اکبر محمدی در زندان رژیم گرفت و در اثر رژیم گرفتگی کشته شد. روزنامه جمهوری اسلامی نام مرحوم پرویز شاپور را جزو انقلابیون مخملی همکار جهانبگلو اعلام کرد. شبکه تلویزیونی هما تعطیل و شبکه رادیویی زمانه راه افتاد. فوتبال ایران از رده 19 به رده 45 سقوط کرد....
نامه هایی ننوشتیم و شد ایامی چند
سال 85 سال نامه نویسی بود، شدیدترین نامه ها از سوی احمدی نژاد و فاطمه رجبی ارسال شد. احمدی نژاد در نامه هایش رهبران جهان را به اسلام دعوت کرد و فاطی رجبی تلاش کرد تا مسلمانان ایرانی را از دین متنفر کند. آنگلا مرکل، دومین کسی که نامه الفنون به سوی او شلیک شده بود، اعلام کرد « این نامه ارزش پاسخگوئی ندارد.» اما بالاخره مشکل رئیس جمهور حل شد و وی در روز 26 مردادماه موفق شد، دو رئیس جمهور پیدا کند که برای آنها نامه بنویسد و منتظر بماند تا شاید آنان احتمالا به نامه هایش جواب دهند. دو نامه احمدی نژاد به بشاراسد و رئیس جمهور سودان منتشر شد.
شیر تو کاسه می جوشد، نصرالله می خروشد
جنگ سی و چند روزه میان اسرائیل و حزب الله دست هر دو گروه را رو کرد. معلوم شد اسرائیل با وجود داشتن سلاح اتمی و ارتشی بسیار قوی که بارها بر اعراب پیروز شده است، نمی تواند در جنگی این چنین غلبه کند، از طرف دیگر حزب الله نیز ثابت کرد با وجود صدها موشکی که به شهرهای اسرائیل شلیک کرد، نتوانست ضربه مهمی به این کشور بزند. تا روز سی ام تیرماه 300 لبنانی کشته و 100 پل از جمله بزرگترین پل خاورمیانه تخریب شد. تقریبا در مقابل هر ده موشک حزب الله، یک اسرائیلی مجروح شد، در روز هفتم تیر ماه 90 موشک حزب الله که به شهرهای اسرائیل شلیک شده بود، ده تن را مجروح کرد. در جریان شلیک 67 کاتیوشا 4 نفر اسرائیلی زخمی شدند. در طول این مدت 51 اسرائیلی از جمله 18 غیرنظامی کشته شدند. روز یازدهم مردادماه خبر حمله به روستای قانا و کشتار گروهی غیرنظامی توسط اسرائیل در تمام دنیا انعکاس یافت. در اثر این حمله تعدادی کودک نیز کشته و مجروح شدند. در همین روز در انفجار یک مسجد در افغانستان هشت نفر از جمله سه کودک کشته و چهار کودک مجروح شدند. این عملیات توسط طالبان صورت گرفت. حسن نصرالله، از دولت لبنان خواست که مذاکرات برای تبادل اسرا را انجام دهد. نکته این که انگار دولت لبنان در این جنگ بیطرف بود. تونی بلر، ایران و سوریه را تهدید کرد که اگر جلوی حزب الله را نگیرند با این دو کشور برخورد می کنند. در روز سیزده مرداد آیت الله خامنه ای در سخنرانی شدیداللحنی گفت: « دنیای اسلام تا کی باید وجود سراپا فتنه و شر رژیم صهیونیستی را تحمل کند؟» در لبنان جنگ توسط اسرائیل گسترده تر شد. اسرائیل از دستگیری شماری از اعضای حزب الله خبر داد. حزب الله هم در عوض اعلام کرد که «عملیات اسرائیل در بعلبک شکست خورده است.» اروپا و خاتمی اعلام کردند که « حزب الله تروریست نیست.» احمدی نژاد هم گفت: « جنایات اسرائیل حتی از چنگیز و مغول هم سر نزده است.» کار به جایی رسید که مل گیبسون هم گفت: « یهودیان مسوول تمامی جنگهای جهان هستند.» سید حسن خمینی پس از تجاوز اسرائیل به بیروت گفت: « عروس خاورمیانه» به « مادر مقاومت» تبدیل شده است.
مشتی بی غیرت بر اعراب حاکم اند
در حقیقت جنگ لبنان باعث شد تا شکاف میان ایران و دنیای عرب باز شود. حزب الله که سالها با خوشنامی در لبنان زندگی کرده بود، متهم به وابستگی به جمهوری اسلامی شد. در همان روزهای اول جنگ احمدی نژاد گفت: « مشتی بی غیرت در برخی کشورهای اطراف حاکمند.» روز یازدهم مرداد مقتدی صدر گفت: « اعراب، فقط حرف بی فایده می زنند.» در روز27 در پی ادعای سخنگوی وزارت خارجه مبنی بر اینکه ایران به حزب الله کمک تسلیحاتی و مالی نمی کند و صرفا حمایت معنوی می کند، دولت ترکیه یک هواپیمای کمک های معنوی ایران به لبنان را بازرسی و از حمل آن به لبنان جلوگیری کرد. کمک های معنوی ایران هشت کانتینر موشک نور از نوع C802 و سه سکوی پرتاب این موشک ها بود. همچنین وزیر اطلاعات کشور نیز گفت: « سربازان حزب الله نمونه ای از تربیت شدگان اسلام ناب محمدی و آموزه های امام و رهبر انقلاب هستند.» پیش از این در روز یازدهم مرداد سپاه محمد( لشگر عظیم استشهادیون) برای نابودی اسرائیل از تهران به سوی بیروت حرکت کرد. این سپاه وقتی به مرز رسید، به دلیل مخالفت وزارت خارجه تعدادشان رسید به چهل نفر. احمدی نژاد هم با رفتن مسلمانان ایران به لبنان مخالفت کرد و تعداد این سپاه عظیم به شش نفر رسید. دولت ترکیه اعلام کرد باید پرچم های حزب الله را کنار بگذارند. در همین حال که اسرائیل در حال بمباران شدید بود و لبنانی ها کشته می شدند، در هفتمین روز مرداد، وزیر اطلاعات گفت: « در اوج اقتدار خارجی هستیم.»
و جنگ بالاخره تمام شد
در تهران اوضاع دیگری برقرار بود، دانشجویان معترض ایرانی به جای اینکه خودشان به کمک مسلمین بروند، اتومبیل سفیر عربستان را برای دقایقی متوقف کردند. آنها به سفیر عربستان گفتند: شما چرا به عنوان یک کشور اسلامی به لبنان نمی روید تا با اسرائیل بجنگید؟ در روز دهم مرداد اسرائیل آتش بس 48 ساعته را اعلام کرد، اما بلافاصله خودش آتش بس را شکست. رئیس شورای سیاسی حزب الله لبنان هم گفت: « حزب الله در این جنگ پیروز شده است.» در این جنگ هر کسی نتیجه خودش را گرفت. خاویر سولانا گفت: « حزب الله بین ایران و لبنان، یکی را انتخاب کند.»، رهبران ایران گفتند: « حزب الله اسرائیل را شکست داد.»، جرج بوش گفت: « اسرائیل حزب الله را شکست داد.» سرانجام در روز 22 مرداد 85 بالاخره شورای امنیت سازمان ملل از طرفین درگیر در لبنان خواست که آتش بس کنند، حزب الله هم این موضوع را پذیرفت، ظاهرا اسرائیل هم این موضوع را پذیرفت، فقط متکی با این پیشنهاد شورای امنیت مخالفت کرد. از 25 مرداد به فاصله چند روز پس از آتش بس میان حزب الله و اسرائیل، حزب الله با میلیونها دلار پول ایرانی بازسازی لبنان را آغاز کرد. حاصل جنگ اسرائیل و حزب الله این بود: حسن نصرالله تبدیل به قهرمان دنیای عرب و سپس متهم به پیروی از ایران شد، توجه جهان از پرونده غنی سازی ایران برای مدتی معطوف به لبنان شد و اسرائیل فهمید که دیگر توانایی نظامی مشکل این کشور را حل نمی کند. اسرائیل نیاز به کسی داشت که بتواند افکار عمومی جهان را با دولت و کشور اسرائیل همراه کند، احمدی نژاد این کار را کرد.
کابوی نصفه شب
اصولا رفتن به هالیوود آرزوی بسیاری از جوانان است. اکبر گنجی توانست بالاخره به هالیوود برود. در مرداد ماه هوا بس ناجوانمردانه گرم بود، به دلیل جنگ لبنان احساسات ضدآمریکایی و ضد اسرائیلی نیز در اوج خودش بسرمی برد. پس از اعلام نافرمانی مدنی توسط گنجی در خارج از کشور، موج گسترده ای علیه او در ایران آغاز به کار کرد. بسیاری که نمی دانستند جمله مقاله شان را با فحش دادن به چه کسی آغاز کنند، اکبر گنجی را دوباره کشف کردند. برخی نیز تلافی تمام این سالهای حمایت بدون انتقاد را درآوردند. در سی ام تیرماه عباس عبدی گفت: «اکبر گنجی شاید بتواند یک کوچه بن بست در تهران را تصرف کند.» مسعود بهنود پرسید: « آیا اکبر گنجی باید با بوش ملاقات کند؟» یک هفته بعد، گنجی که به آمریکا رفته بود، دعوت کاخ سفید را نپذیرفت. وی اعلام کرد: « سیاستهای کنونی آمریکا به ارتقای دموکراسی در ایران کمک نمی کند.» وی گفت: « ما حاضر نیستیم به دریوزگی به درگاه آقایان برویم.» وی گفت: « بوش و بلر اعتراف کردند که در سالهای گذشته در مسائل ما نقش داشته اند.» البته نیاز به دلیل خاصی نبود، ولی فریبرز رئیس دانا نیز به عنوان یکی از بقایای چه گوارا در گیشا، علیه گنجی موضع گرفت و رفتن وی را به آمریکا نوعی راستگرایی دانست. شاید همین برخوردها بود که راه گنجی را به سوی تپه های هالیوود باز کرد. در پی ملاقات اکبر گنجی با نوام چامسکی و رورتی زبانشناس و فیلسوف، در روز پانزده مرداد گنجی با شان پن و یک هفته بعد با گروهی از بازیگران و کارگردانان چپ آمریکایی در هالیوود ملاقات کرد. این ملاقات مهمی بود، چرا که بسیاری در آمریکا برای ضدیت با بوش فورا سراغ احمدی نژاد می رفتند، و در هر حال ما که شیرین عبادی نیستیم، ما می دانیم که بوش و احمدی نژاد فرق دارند. سفرهای دور و دراز اکبر که در فرنگ تبدیل به کامی شده بود، با حامی اش، باعث شد در 26 مرداد اسدالله بادامچیان در یک اظهار نظر شدیداللحن علیه مشارکت بگوید: « تئوریسین اندیشه مشارکت اکبر گنجی است که در آمریکا فعلا به دنبال توطئه است.» مشارکت نیز در یک پاسخ شدیداللحن تر گفت: « کسی که فرق مشارکت و گنجی را نداند یا جاهل است یا مغرض.» آگاهان گفتند: یا بادامچیان. ظاهرا در روز هفتم مرداد 85 حبهه مشارکت اسلامی یک کارگاه یک روزه آموزش مفاهیم جنسیتی برگزار کرد تا کسانی که تفاوت احمدی نژاد و خاتمی را نمی دانند در این دوره شرکت کنند.
دولت مشکلات اقتصادی را حل می کند
از ماه مرداد صدای دنبکی که احمدی نژاد از سال قبل زده بود، درآمد. اقتصاددانان هشدار دادند که تا پایان سال بر میزان تورم و گرانی ها بسیار افزوده خواهد شد، دولت ضمن آن که می گفت بسیار می گوید و بسیار می خندد، ادعا می کرد که هنرمند نیز هست. در سی تیر 85 الهام گفت: « سیاستهای اقتصادی دولت مثبت بوده و موجب رفاه مردم می شود». سعیدلو، مردی که به تدریج از آغاز سال تا پایان آن فید اوت شد و رو به تاریکی رفت و محو شد، اعلام کرد: « نمره دولت احمدی نژاد بیست است.»، در پانزدهم مردادماه آیت الله خزعلی که آخرین جورابش را در دوره ناصرالدین شاه خریده بود، گفت: « عملکرد دولت احمدی نژاد عملکردی بوده که چشم ها را به هم دوخته است.» خزعلی گفت: « احمدی نژاد باید از تخت بیمارستان بترسد.» آقای خزعلی در مورد احمدی نژاد اضافه کرد: « ايشان جوش مردم را دارد و به فكر مردم است.» یک هفته بعد، رئیس جمهوری که جوش مردم را داشت و چشم ها را به هم دوخته بود، در 23 مرداد گفت: « نرخ تورم در تیر ماه امسال 10 درصد بود که این میزان طی چهل سال اخیر بی سابقه است.» وی اعلام کرد: « دولت طی 11 ماه گذشته نرخ تورم را از 14.5 درصد به 10 درصد رسانده است.» رئیس مجلس نیز به عنوان نماینده دولت در ملت گفت: « نظر ما در مورد نرخ تورم همان نظر رئیس جمهوری است.» قرار شد هرکس اعلام کند که آمار تورم کشور 16 درصد است، دشمن اسلام و جاسوس اسرائیل است. در راستای اظهارات مرکز آمار ایران مبنی بر اینکه « در سال گذشته بیکاری کاهش یافته است»، وزیر کار و امور اجتماعی مشت محکمی به دهان مرکز آمار ایران زد و اعلام کرد: « پارسال 320 هزار نفر در کشور از کار اخراج شدند.» حداد عادل گفت: « برخی گرانی ها نه دست دولت است، نه دست مجلس.» از طرف دیگر خط فقر در اثر یک زلزله دویست ریشتری تکان خورد و در 11 مرداد 85 آقای مجید یارمند، از سوی سازمان مدیریت کشور گفت: « هیچ شاغلی در ایران زیر خط فقر نیست.» وی اعلام کرد که خط فقر 200000 تومان است.
دخترک سیگار فروش
اتفاقات جالب در کشور همچنان در حال وقوع بود. روز سی تیر منیژه حکمت که مجوز فیلمش را نگرفت، تصمیم گرفت روبروی وزارت ارشاد سیگارفروشی کند. در روز 19 مرداد حجت الاسلام راشد یزدی گفت: « زن پاکنویس خلقت است.» ظاهرا منیژه حکمت برخلاف نظر راشد یزدی نه تنها پاکنویس خلقت نبود، بلکه نسخه قابل مطالعه ای هم نبود. واقعیات نشان می داد که فروش سیگار شاید شغل مناسبی برای یک کارگردان نباشد، چون دست زیاد شده بود، در 18 مرداد باند خفاش سیاه کرج دستگیر شد. این باند داروی مسکن و مخدر و مرفین می فروختند. یک روز بعد اعلام شد فعالیت گشت های موتورسوار ارشاد در تهران بزودی آغاز می شود. و از 22 مرداد نیروی انتظامی پس از جمع کردن دیش های ماهواره در یکی دو استان، اعلام کرد که دیش های ماهواره را در کل شهرها جمع می کند. در همان روز نوزادی با چهار دست، چهار پا و چهار گوش در ارومیه به دنیا آمد. اما این عجیب ترین واقعه ارومیه در مرداد 85 نبود، چرا که ده روز قبل از آن آیت الله حسنی امام جمعه ارومیه گفت: « من می گویم جلوی این قرتی ها و مانتوهای بالای زانو را بگیرید... چطور شما این افرادی را که مثل سگهای ولگرد جامعه را به شهوت می کشاند نمی بینید، در حالی که من پیرمرد هفتاد و شش ساله آنها را می بینم.» آگاهان بسیار دقت کردند تا موفق شدند که مانتوهای بالای زانو و خود زانو و جاهای دیگر مربوط به زانو را ببینند، اما موضوع سگهای ولگرد، حل نشده باقی ماند.
چهره های تازه، حرف های کهنه
همزمان با نزدیک شدن انتخابات، ماجرای حذف و عدم تائید صلاحیت نامزدهای اصلاح طلبان آغاز شد. روز سی تیر جمیله کدیور گفت: « اصلاح طلبان سراغ چهره های جدید بروند.» در پی این فرمان مهم، بسیاری از اصلاح طلبان سبیل شان را زدند، بسیاری ریش گذاشتند، بسیاری که منتقد سلمان رشدی بودند، به نوشتن رمان و آموزش زبان عبری پرداختند و عده ای نیز چهره های ناشناخته ای مانند کروبی و خاتمی و تاج زاده را وارد میدان کردند. امیرعباس فخرآور، چهره ای که به زور اعلام کرده بود زندانی سیاسی و رهبر مخالفان کشور است و همه سیاستمداران ایرانی و آمریکایی را با اسم کوچک نام می برد، به آمریکا رفت و گفت: « باید رژیم چنج بشود، همانطور که به مایکل لدین گفتم.»، سعید حجاریان، اعلام کرد: « اصلاح طلبان در شرایط فعلی به سمت همگرایی حرکت می کنند.» بهزاد نبوی هم گفت: « منفعت اصلاح طلبان در گرو ائتلاف است.» در 30 مرداد 85 عزت الله سحابی گفت: « اگر امروز مصدق بود، اولویت را به دموکراسی می داد.» و در 16 مرداد اسدالله بادامچیان جمله ای را که شش ماه بود، حفظ شده بود، تکرار کرد که: « موضع اصلاح طلبان موضع ذلت بود.» اما اولین پیروزی اصلاح طلبان، پس از سوم تیر 84 در 16 مرداد در انجمن صنفی روزنامه نگاران اتفاق افتاد و روزنامه نگاران اصلاح طلب در انتخابات انجمن صنفی دوباره رای آوردند.
کاپشن های ایرانی، تی شرت های آفریقایی
ممکن است من عاشق گل روی احمدی نژاد نباشم، که هستم. ممکن است من معتقد نباشم که این مردک لیاقت ندارد که مرد سال 2006 یا 1385 باشد که معتقد هستم که اگر فقط یک مرد سال باشد، احتمالا همین آدم است، ممکن است من معتقد باشم که احمدی نژاد یک سوء تفاهم است، ولی واقعا معتقدم که این سوء تفاهم خودش یک پدیده انقلابی است، مثل خیلی پدیده های انقلابی دیگر. در سال 85 احمدی نژاد تبدیل به خبرسازترین چهاره جهانی شد، در تایستان و با گرم شدن هوا و بخصوص جنگ لبنان و اوج گیری حرکت هایی در خاورمیانه و بخصوص تا قبل از اعدام صدام این اتفاق موجود بود، اما کم کم فهمیده شد که این پدیده مثل بسیاری از پدیده های دیگر به قول فلان نوازنده به کیشی می آیند و به فیشی می روند. در 16 مرداد در تظاهرات ضد اسرائیلی مسلمانان تانزانیا، برخی از مردم این کشور تی شرت هایی با عکس احمدی نژاد را پوشیدند. احمدی نژاد همزمان تلاش کرد هم تروتسکی صادرکننده انقلاب شود و هم استالینی که کمربندها را سفت می بندد. در سفر استانی اردبیل در ماه مرداد، احمدی نژاد گفت: « کمربندها را برای ساخت ایران ببندیم.»، وی از موضع زورو افزود: « نباید تسهیلات بانکی در اختیار عده ای خاص قرار بگیرد.» اما کمی بعد در موضع « کی بود کی بود من نبودم» قرار گرفت. وی که یک هفته قبل از انتخابات اعلام کرده بود که درآمد نفت را سر سفره مردم می برم، و در خرداد 85 اعلام کرد من چنین چیزی نگفتم. در 22 مرداد در مقابل این سووال یکی از خبرنگاران که «فکر می کنید به چند درصد از شعارهای تان درباره عدم استفاده از ماشین ضد گلوله پای بندید؟» گفت: « من کی این حرف ها را زدم؟» شاید در همین راستا بود که در روز 27 مرداد خوش چهره طی نامه ای از الهام پرسید: « شعار « انتقاد کنید، جایزه بگیرید» احمدی نژاد نمایشی بود؟»
پنجمین سفر سندباد
عشق و عاشقی این دوبرادر دلخسته همچنان ادامه داشت، این بار در ماه مرداد هوگو چاوز، به ایران سفر کرد. وی مورد استقبال احمدی نژاد قرار گرفت. احمدی نژاد گفت: « چاوز برادر و انشاء الله همرزم من است.» رهبری نیز در دیدار با چاوز گفت: « دوران آمریکا در جهان به پایان رسیده است.» چاوز در مورد همکاری های عمیق ایران و ونزوئلا گفت: « ایران و ونزوئلا تا به حال 400 تراکتور مشترک تولید کرده اند.» شاید در اثر دیدن باجناق بازی و اخوی بازی های ایرانی بود که پس از رفت و آمدهای مکرر هوگو چاوز به ایران، وی برادرش « ادن» را به عنوان معاون خود منصوب کرد. در کوبا نیز « رائول» برادر کاسترو در یک جانشینی سلطنتی به جای برادر بیمارش حکومت را در دست گرفت. تاثیرات بین المللی احمدی نژاد فراوان بود. در هفتم مرداد 85 صفرمراد نیازاف با پیراهن آستین کوتاه از احمدی نژاد استقبال کرد.
شمسی پهلوون وارد می شود
انتظار نمی رفت که مهم ترین حامی احمدی نژاد، حتی در روزهایی که بازی او مشخص شده بود، فاطمه رجبی یا فاطمه دوانی یا فاطمه الهام یا فاطی زجبی یا فاطی رجوی یا شمسی پهلوون باشد، اما او نیز چنانکه دیده شد از دنده چپ احمدی نژاد برخاسته بود. وی برای دفاع از احمدی نژاد، سیاست حمله به خانواده هاشمی( اعم از پسر و دختر و عمه و خاله) و خاتمی را آغاز کرد. مسیح علی نژاد، خبرنگاری که در دوران احمدی نژاد جزو کتک خوردگان مطبوعاتی قرار گرفته بود، در تاریخ هفتم مرداد نوشت: « همسر الهام از کجا الهام می گیرد؟» آگاهان در حالی که قر می دادند، گفتند: همین جا، همین جا.... اما برادر الهام در پی انتشار نامه دو هفته قبل همسر الهام برادر زن الهام از رفسنجانی و خاتمی و کروبی عذرخواهی کرد و گفت: « نوشته های خواهرم، پرخاشگرانه و خارج از نزاکت است.» فاطمه رجبی نوک نیز قلمش را به سوی ضرغامی گرفت و نوشت: «ضرغامی از قطب زاده بدتر است.» بی مناسبت نیست که وقتی در مورد فاطی رجبی معروف به فاطمه اره حرف می زنیم، به یاد بیاوریم که در 28 مرداد سال 85، شعبان جعفری که همیشه نامش در چنین روزی بر سر زبانها می آمد، در آمریکا درگذشت.
شورای امنیت محکوم کرد
و سرانجام بازی « من بدو آهو بدو» ی احمدی نژاد منجر به ارسال پرونده ایران به شورای امنیت شد و شورای امنیت هم روز ششم مرداد 85 ایکی ثانیه با اجماع ایران را محکوم کرد و برای توقف غنی سازی تا پایان ماه اوت فرصت دادند. بعد از این ضربه تا مدتها مسوولان سیاست خارجی کشور گیج بودند، در حقیقت تازه بعد از افتادن کار به دست شورای امنیت بود که ایران ماجرا را جدی گرفت. البته روز 26 مرداد متکی گفت: « برای قطعنامه شورای امنیت ارزشی قائل نیستیم.» ولی بعد در دیدار با وزیر خارجه مالی گفت: «ایران برای مذاکره با غرب حتی در خصوص تعلیق غنی سازی اورانیوم نیز آمادگی دارد.» علی لاریجانی هم گفت: « قطعنامه در سیاست های اتمی ما تاثیری ندارد.» اما رئیس جمهور در اردبیل اعلام کرد: « به هیچ وجه در سیاست اتمی تجدید نظر نمی کنیم.» ولی معلوم نبود که منوچهر متکی چرا گفت: « آماده مذاکره جدی هستیم.»؟ و معلوم نبود این نوع متکی با چه کسی و به چه دلیلی و کجا می خواهد مذاکره کند. پس از رفتن پرونده ایران به شورای امنیت علی لاریجانی در سیاست خارجی فعال تر شد، اما جدال گروههای قدرت در میان اصولگرایان بر سر کشاندن پرونده به جنگ یا ورود به معامله سیاسی ادامه داشت.
اکبر محمدی در زندان مرده شد
تقریبا بخش اعظم عمر دو برادر دانشجویی که در واقعه هجده تیر و پس از آن، نام شان دائما بر سر زبان ها بود، یعنی اکبر و منوچهر محمدی در زندان گذشت. منوچهر مدتها قبل از رفتن به زندانی طولانی، به عنوان رهبر خودخوانده دانشجویان ایرانی چندی به آمریکا رفت و تقریبا با هر کسی که دعوتش کرده بود ملاقات کرد، اما ظاهرا اکبر مظلوم تر بود. در روز یازدهم مرداد 85 اکبر محمدی، شوخی شوخی بعد از نه روز اعتصاب غذا در زندان اوین درگذشت. وزیر دادگستری گفت: « آقای محمدی در مدت بازداشت قریب 595 روز غیبت و مرخصی داشت.» وی گفت: « ایشان حالش خوب بود، یک دفعه افت فشار شدید پیدا کرد و قبل از انتقال به بیمارستان درگذشت. » به دنبال درگذشت اکبر محمدی که انعکاسی نه چندان گسترده داشت، منوچهر محمدی نیز به آمریکا رفت و در گرداب تلویزیونها و جریانهای بی شمار شرق آمریکا غرق شد و ماند و ماند. دو روز یعد و هنوز ماجرای اکبر محمدی تمام نشده، احمد باطبی که چهار روز قبل زندانی شده است، اعتصاب غذایش را شروع کرد. احمد باطبی که در مرخصی بود، در هنگام مرخصی دستگیر شد و به زندان رفت.
لشگر کلاه مخملی های رامین جیم
شوخی جهانبگلو در ماه مرداد هم ادامه داشت. گروهی که او را دستگیر کرده بودند، امیدوار بودند در جریان دستگیری او بتوانند مجموعه فعالیت های نهادهای مدنی و سازمانهای غیردولتی را که بسیاری از آنها با اطلاع دولت به سازمانهای خیریه و فرهنگی جهان رابطه داشتند، به صورت یک شبکه سیاسی نشان دهند و بعد آن را به نیروهای سیاسی و منتقد داخلی وصل کنند، کاری که پیش از این با سیامک پورزند نیز کرده بودند. به همین دلیل بود که کیهان روز 12 مرداد نوشت: « جهانبگلو می خواست شبکه ای به نام « وب» راه بیندازد.... و فعالان را به هم وصل کند.» این شوخی با فهرست نیروهایی که قرار بود توسط جهانبگلو سازماندهی شود و نام آنها در روزنامه جمهوری اسلامی 21 مرداد چاپ شده بود، کامل شد. این روزنامه لشگر مخملی ها را بدین شرح اعلام کرد: « سید حسین نصر، رامین جهانبگلو، لوریس چکناواریان، آیدین آغداشلو، پرویز تناولی، کامبیز درم بخش، نادر مشایخی و پرویز شاپور...» اکثر کسانی که در این لیست بودند در ایران یا آمریکا مشغول کار هنری بودند و پرویز شاپور سالها بود که مرده بود. با این وجود مرتضوی و محسنی اژه ای بازی جهانبگلو را تا مدتی بعد ادامه دادند.
تمیزها بروند
سیاست زدودن نیروهای عاقل و منطقی و تمیز و مجرب ادامه داشت، شاید آصفی یکی از آخرین کسانی بود که بیشترین طاقت را برای حضور به عنوان سخنگوی وزارتخارجه احمدی نژاد آورد. آصفی که سالها در دوران خاتمی سخنگوی وزارت خارجه بود، از 15 مرداد رفت و حسینی به جای او سخنگوی این وزارتخانه شد. البته خودمانیم حسینی هم به چشم برادری بدچیزی نبود. یکی از آخرین حرف های بامزه ای که آصفی گفت این بود: « بوش باید به این سووال که چگونه با تقلب رئیس جمهور شد، پاسخ دهد.» احمدی نژاد گفت: بله، ما که معلومه چطور رای آوردیم، شما باید جواب بدی.
هما پرواز کرد
یکی از مهم ترین پدیده های سال 85 شکل گیری و گسترش فعالیت رسانه های خبری و سیاسی اصلاح طلب در خارج از ایران بود. تقریبا بسیاری از رسانه های وابسته به دولت های اروپایی مانند رادیو بی بی سی و آلمان و فرانسه و رادیو فردا، نیروهای روزنامه نگاری که در اثر فشارهای داخلی به فرنگ مهاجرت کرده بودند، جذب کردند. دولت آمریکا با اعطای یک وام 75 میلیون دلاری به صدای آمریکا بر مدت پخش و تنوع برنامه های این شبکه افزود. از سوی دیگر یک تلویزیون اصلاح طلب که بیشتر از مواضع محافظه کاران میانه رو دفاع می کرد، اما اصلاح طلبان را هم وارد بازی رسانه ای کرده بود و اثر خوبی هم بر افکار عمومی مردم ایران داشت، از هجدهم مرداد به نام شبکه « هما» بطور ناخواسته تعطیل شد. داریوش سجادی در این شبکه موفق به فعالیتی زنده و پویا، اگر نه حرفه ای شده بود. از 22 مرداد یعنی چهار روز پس از مرگ هما، رادیو زمانه توسط مهدی جامی، از کارکنان سابق شبکه بی بی سی فارسی و با همکاری نیک آهنگ کوثر و کار فنی حسین درخشان در هلند راه افتاد. البته در کنار این گروه شوخی هایی نیز جدی گرفته نشده، وب سایتی به نام شهرزاد نیوز به همان بازی های قدیمی سی سال گذشته رسانه ای چپ ها ادامه داد و گذار که نام فریدام هاوس( خانه آزادی) را بر پیشانی داشت، به خانه ارواح تبدیل شد. حسین درخشان که تقریبا در این مدت تلاش کرده بود به یکی از این موسسات نزدیک شود، از یک سو و حسین شریعتمداری از سویی دیگر تلاش کردند چنان بنمایند که این رسانه ها همگی از وزارت خارجه آمریکا پول می گیرند و قصد براندازی حکومت را دارند.
اصلاح طلبان به پیش می روند، اما یواش
با نزدیک شدن انتخابات شورای شهر، وسوسه دانستن اینکه در این انتخابات میزان محبوبیت دولت تازه احمدی نژاد سنجیده می شود، نیروهای سیاسی را به فعال شدن در انتخابات کشاند. تقریبا می شود گفت که آنچه قرار بود یک هفته پس از اعلام نتایج معلوم شود، بیشتر اهمیت داشت تا اتفاقی که در اثر انتخاب افراد رخ می داد. وزارت کشور بحث تعویق انتخابات را مطرح کرد. در روز 22 مرداد، موسی پور از طرف وزارت کشور ضمن اعلام به تعویق افتادن انتخابات گفت: « با شورای نگهبان توافق کردیم.» اما کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد: «مشکل قانونی وجود دارد.» علی جنتی هم گفت: « هنوز زمان تغییر نکرده است.» محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت شد. ضمنا دکتر مصطفی معین گفت: «غیر مذهبی ها هم می توانند به جبهه دموکراسی و حقوق بشر بپیوندند.» روز 19 مرداد موسوی لاری گفته بود: « قصد داریم شخصیت هایی مردد را برای حضور در انتخابات خبرگان قانع کنیم.» کروبی گفت: « اگر اصلاح طلبان مواضع خود را شفاف بیان نکنند، نیروها پراکنده می شوند.»
از رده 19 به رده 45
اولین نشانه های رفتن برانکو در بازیهای تیم ملی فوتبال کشور که با دلسردی از آلمان بازگشته بود، دیده شد. در 26 مرداد در اولین بازی پس از برانکو، محمود فکری در کمال خونسردی گفت: «سوریه در حد ایران نیست، با اختلاف سه گل سوریه را شکست می دهیم.» لذا در یک بازی خسته کننده، پر از اشتباه و کسالت آور، تیم ملی ایران که مزین به 9 بازیکن استقلالی بود، به عنوان قوی ترین تیم آسیایی در ده سال گذشته، با سوریه ضعیف ترین تیم آسیایی مساوی کرد. تیم فوتبال ایران از رده 19 به رده 45 فوتبال جهان سقوط کرد. آثار احمدی نژادی شدن در همه جا دیده می شد.
همه چیز رو به راه است
یکی از مشخصه های دولت جدید این بود که هر مسوول و مقام و وزیری در مورد همه چیز حرف می زد، جز چیزهایی که به خودش مربوط بود. وزیر علوم به جای وزیر جهاد کشاورزی گفت: «حجم و سرعت عملیات عمرانی دولت جدید در سطح روستاها و شهرها در کشور نسبت به گذشته شتاب و رشد چشمگیری داشته است.» هاشمی رفسنجانی به جای مسوولین انرژی هسته ای اعلام کرد: « تحقیقات صلح آمیز هسته ای ایران ادامه خواهد یافت.» علی لاریجانی به جای وزیر نیرو گفت: «در آینده به 20 هزار مگاوات برق اتمی نیاز داریم.» حداد عادل به جای وزیرخارجه گفت: « نگاه سیاست خارجی ایران به سوی آفریقاست.» آقای شاهرودی به جای وزیر اقتصاد و دارایی گفت: « باید در اقتصاد از سیستم های مدیریتی و نظارتی برنامه ریزی شده کشورهای توسعه یافته الگوبرداری کنیم.» وزیر آموزش و پرورش به جای دبیر جامعه روحانیت اعلام کرد: « دولت نهم صد درصد در خط ولایت فقیه است.» آقای مصباح یزدی اعلام کرد: « به هر سیدی احترام نگذاریم، جعفر کذاب هم سید بود.» وزیر بهداشت در 31 مرداد اعلام کرد: « بیشترین آرای رئیس جمهور متعلق به دانشجویان است.» وی در همان سخنرانی گفت: « تشکل های دانشجویی بازیچه گروههای سیاسی شده اند.»
..... ادامه دارد
در چهارمین بخش از مرور یک سال وقایع سیاسی ایران در سال 1385، در این نوشته موارد زیر را می خوانید: داستان بسته پیشنهادی غرب در مقابل تعلیق غنی سازی کی آن بسته همی گم شدن کرتاهه و ایران پاسخ ندادی و هشت کشور صنعتی پرنده ایران همی به شورای امنیت فرستادی و آصفی گفت: اوی ی ی. داستان افزایش قیمت ها و آن کی احمدی نژاد گفت گرانی کالاها واقعی نیست، پس تقصیر مطبوعات و بازار جهانی بود. و داستان بازگشت آن لشگر شکست خورده که برانکو برای همیشه رفت و دائی گم شد و دادکان گفت من به سه چیز افتخار می کنم. و داستان آن احمدی نژاد کی برای ما فاجعه بودی و برای افرنگیان قهرمان می نمودی، ای زورو، برو! و داستان آن اعتصاب غذای بی دلیل که اکبر گنجی در جهان راه انداختی که چی؟ و حکایت آن تونل رسالت کی ده عروس و داماد از آن پای کوبان بیرون آمدندی و گفتی کوچه تنگه نسبتا عروس قشنگه نسبتا و دو تن از آن ده طلاق گرفتی تا حال. و داستان کیم جونگ ایل در کره شمالی که آزمایش موشکی در روز استقلال آمریکا کردی و موشک وی در دریای ژاپن افتادی زرتی. و داستان جنگ لبنان که در تیرماه شروع شد....
پوپولیسم ملی می شود
فرقی نمی کند که لیبرالیسم باشد یا مارکسیسم یا نیهیلیسم، یک باره می بینی همه ملت ایران علاقمند می شوند که دو سه ماهی هم به جای بازی با ماهی آکواریوم دنبال سه تار یا ذن یا نیهیلیسم یا پوپولیسم بروند. این جوری است. جالب این است که وقتی هم تصمیم می گیریم واقعیتی را کشف کنیم آن واقعیت را نه تنها در زمان حال کشف می کنیم، بلکه به زور ثابت می کنیم که کورش لیبرال و داریوش سوسیال دموکرات و خشاریارشاه پوپولیست بوده اند، حالا اشکالی ندارد! در مورد خودتان هرکاری می کنید، بکنید، چکار به تاریخ دارید؟ ربیعی، مسوول امور کارگری، امنیتی، اصلاحات در اقشار تحتانی جامعه و امور مربوط به موجودات محبوب، گفت: « حاكميت در ايران همواره علاقه مند به رابطه مستقيم با توده ها بوده است.» على اكبر جوانفكر، مشاور مطبوعاتى رئيس جمهور هم دم به دم پوپولیستی ربیعی داد و در گفت وگو با ايسنا گفت: «مردم به دولت نهم بيشتر از دولت هاى گذشته اعتماد دارند و احساس آرامش بيشترى مى كنند». هاشم آغاجري هم که فکر کرده بود در دوران اصلاحات، شریعتی هشت سالی دموکرات بوده، چطور است در این دوره عدالت خواهی هم هشت سالی سوسیالیست بشود، گفت: «شريعتي عدالت را به عنوان يكي از ابعاد وجود بشرمی دانست.» در رابطه با قضایای کارگری و سوسیالیستی معاون دبير كل خانه كارگر در تیرماه سال 85 گفت: «وزير كار و معاون او مي خواهند صنعت ر ا به نابودي بكشانند.»
در آن بسته پیشنهادی چه بود؟
شاید کسی بخوبی نفهمید که در آن بسته پیشنهادی غرب به ایران چه چیزهایی بود، لاریجانی می گفت آب نبات و شکلات است. احمدی نژاد که هر سندی را کاغذپاره می داند، می گفت مشتی کاغذ پاره است. اروپایی ها می گفتند در آن بسته پیشنهادی، چیزهای بامزه و جالبی( احتمالا شوکولات سوئیسی) است. اما دو موضوع مهم بود؛ اول اینکه آمریکا و اروپا انتظار داشتند که به بسته مذکور زودتر جواب داده شود، اما طرف ایرانی می گفت که نباید جز برای کارهای مهمی مثل به هم ریختن منطقه عجله کرد. شایع شده بود که چون پسر اجمدی نژاد از بسته پیشنهادی خوشش آمده، آن را برداشته و هرچه مقامات سیاسی و خارجی و عمه و خاله و باجناق اصرار می کنند، آنرا پس نمی دهد. و به همین دلیل اصلا معلوم نیست در بسته پیشنهادی چیست. ایران اعلام کرد که جواب بسته پیشنهادی را اواخر مرداد می دهد. در اوایل تیر بود که جرج بوش گفت: « آخر مرداد براى پاسخ به يك پيشنهاد به طرز وحشتناكى طولانى است.» متكي هم گفت: «محدود كردن زمان پاسخ به بسته پيشنهادي غیر منطقي است.» علی لاریجانی که بتدریج نقش وزیرخارجه « آقا» را بازی می کرد و زوج موفقی با سولانا( چقدر هم به هم می آمدند) تشکیل داده بود، روز شانزده تیر هرگونه زمان بندی برای پاسخ دادن را بکلی رد کرد. علی که دلش برای خاویر تنگ شده بود، اعلام کرد که برای دیدار با سولانا به اسپانیا می رود. اما بعدا ترسید در اسپانیا گاو شاخش بزند، به همین دلیل تصمیم گرفت در بروکسل به دیدار سولانا برود. در اواسط تیر ایران اعلام کرد که امشب لاریجانی با سولانا در بروکسل شام می خورد، ولی هیچ حرفی نمی زنند. قرار شد دو نفر از طرف شورای امنیت ملی ایران و سازمان ملل بالای سر آن دو نفر بایستند و به محض اینکه یک کلمه در مورد توافق حرف زدند با چوب پشت دست شان بزنند. اما لاریجانی دو سه بار سرما خورد و سولانا چند شب پای میز شام خوابش برد تا اینکه روز 21 تیرعلی لاریجانی در جریان دیدار با سولانا گفت که « بسته پیشنهادی غرب فقط عیبش این است که از ایران می خواهد که غنی سازی را تعلیق کند.» سولانا هم گفت که اصولا ما داریم این بسته را می دهیم که تعلیق کنید، وگرنه مغز خر نخوردیم که این همه شکلات و آب نبات بسته بندی کنیم. اما علی لاریجانی سر حرفش باقی ماند و با فلسفی ترین شکلی گفت: «تعلیق را معقول نمی دانیم.» در روز 21 تیر سران گروه هشت از ارسال پرونده اتمی ایران به شورای امنیت حمایت کردند. آصفی گفت: « ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت به معنی نفی مذاکرات است.» با ارسال پرونده ایران به شورای امنیت، پیش بینی همه کسانی که فکر می کردند پرونده به شورا نمی رود درست از آب درآمد.
پاشنه آشیل در چاله اقتصاد
اصولا یکی از برنامه های احمدی نژاد برای تغییر سیاسی کشور، این بود که دولت از اقتصاد بیرون برود، حالا به کجا می رود، مهم نبود. مهم این بود که از اینجا بیرون برود، می خواهد برود کاراکاس یا بیروت، این دیگر مهم نبود. اما دولت روز بروز بیشتر در اقتصاد دخالت کرد. علی قنبری نماینده مجلس ششم و متخصص ایلات و عشایر گفت: « دولت هرچه سریعتر از اقتصاد بیرون برود.» محسن رضایی هم گفت: « تا کنون دولت سر راه مردم ایستاده بود.» محسن رضایی که در کلیه تشبیهاتش از چیزهای بزرگی مانند شیر و فیل و دایناسور و پلنگ و غیره استفاده می کند، گفت: « دولت در حال حاضر تبدیل به یک دولت پنگوئنی شده است و یک بدن سنگین روی پاهای ضعیف و ناتوان قرار گرفته است.» یک وب سایت اینترنتی در مورد سلامت و وضع مالی پنگوئن مورد نظر تضمین کافی را داد و گفت: « حقوق استانداران احمدی نژاد دومیلیون وششصد هزار تومان است.» اما در شهر اوضاع خراب بود، گروه وسیعی از ملت با افزایش قیمت بسیاری از کالاها( احتمالا منظور گرانی است) مشکل داشتند. حداد عادل که فکر می کرد گرانی وجود ندارد، بلکه شایعه است، گفت: «گرانى ها را بزرگ نكنيد.» کارشناسان ضمن نشان دادن موجودی غول پیکر که دائم بزرگتر می شد، گفتند: این خودش بزرگ هست، ما بزرگش نکردیم.
احمدی نژاد: مقصر گرانی مطبوعات است
در روز بیستم تیرماه محمود احمدی نژاد سیاست خود را در مورد واقعیات اعلام کرد و گفت: « گرانی ها جنگ روانی است که مطبوعات و مخالفان راه انداخته اند.»( مطبوعات را تعطیل کنید، قیمت ها پائین بیاید)، « قیمت شیر به دلیل اشتباه یک فرد سی تومان در هر لیتر اضافه شد و در نتیجه قیمت لبنیات هم بالا رفت.»( احتمالا آن فرد هاشمی رفسنجانی بود که روزی یک پارچ شیر می خورد)، احمدی نژاد افزایش قیمت آهن آلات را ناشی از جنگ روانی دشمن دانست، گفت: « متاسفانه به بهانه افزایش قیمت جهانی فولاد، قیمت فولاد را هم در ایران افزایش دادند.... بطوری که قیمت آهن آلات 30 تا 40 درصد افزایش یافته است.» احمدی نژاد در مورد افزایش قیمت مسکن گفت: « قیمت اجاره مسکن بدون هیچ دلیل خاصی بیش از 20 درصد افزایش یافته است، در حالی که هیچ بحرانی در اقتصاد کشور رخ نداده است.» مشکل بزرگ احمدی نژاد این بود که وجود خودش را به عنوان یک بحران نمی توانست قبول کند. احمدی نژاد گفت: « دولت احمدی نژاد به صراحت اعلام می کند که با افزایش قیمت حبوبات مخالف است.» وی گفت: این در حالی است که همه دولت های جهان با افزایش قیمت حبوبات موافقند. احمدی نژاد گفت شایعاتی که درباره سهمیه بندی بنزین وجود دارد نادرست است و گفت: « جوسازی در مورد سهمیه بندی بنزین غلط است و این برنامه از قبل وجود داشته است.» احمدی نژاد راه حل مشکلات اقتصادی کشور را ارائه داد. وی در یک طرح ابتکاری و دقیق و کارشناسانه اعلام کرد: « حتی اگر لازم باشد از راهکارهای مختلف استفاده می کنیم.» مصاحبه تیرماه احمدی نژاد وضع اقتصادی کشور را معلوم کرد. معلوم شد که دولت نمی خواهد و نمی تواند جلوی افزایش گرانی را بگیرد. دولت وزارت اطلاعات را مامور کرد تا کلیه حبوبات، تیرآهن، شوفاژ، گاوهای شیرده، آقای فولادی، کلیه کسانی که در مسکن سکونت دارند، تحت نظر قرار دهد تا متوجه شوند که کدام عوامل خارجی قیمت ها را افزایش داده اند.
دادکان به سه چیز افتخار کرد
با بازگشت تیم ملی ایران از آلمان و خوردن غوره شکست در دو بازی اصلی، همه ملت و دولت دچار سردی شدند، علی دائی گم شد و برانکو برای ابد رفت، چنگیز( مترجم برانکو) هم دچار افسردگی مفرط تاریخی شد. تیم ملی فوتبال در میان سردی استقبال کنندگان به وطن بازگشت. محمد دادكان پس از بازگشت از كشور آلمان گفت: «به سه چيز در دوران رياست خود افتخار ميكنم. اول اينكه از سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق نشان لياقت گرفتم، دوم از بابت صعود تيم ملي به جام جهاني و سوم از اين بابت كه در زمان رياست افرادي همچون عليآبادي از سمت خود بر كنار شدم.»
یک سال گذشت و انگار که یک قرن
با فرارسیدن تیر سال 85 احمدی نژاد متوجه شد که یک سال از دوره ریاست جمهوری او گذشته است. او در این یک سال موفق شده بود که در روابط ایران و منطقه بحران بوجود آورد و ایران را تا پای شورای امنیت بکشاند. اما موفقیت بزرگ او در عرصه مسائل داخلی بود که وی موفق شد کل نظام اقتصادی کشور را از بین ببرد. در تیر85 امیر محبیان نوشت: «احمدينژاد بايد از فضاي انتخاباتي خارج شود.» عباس سليمي نمين قضیه را جدی تر گرفت و گفت: «مردم سوم تير به شخص احمدينژاد رای ندادند.» اما در جهان اتفاقات دیگری می افتاد، درست در همان زمانی که مردم ایران تازه می فهمیدند چه خاکی به سرخودشان ریخته اند، مردم جهان احساس می کردند یک قهرمان ظهور کرده است. روز نهم تیر یک روزنامه آمریکایی احمدی نژاد را چهره محبوب جهان عرب خواند. رئیس جمهور تصمیم گرفت در اجلاس آینده سران آفریقا شرکت کند. شاهرودی رئیس قوه قضائیه اعلام کرد که «مردم جهان عاشق مسوولان ما هستند.»
فاجعه ای برای ما، قهرمانی برای آنها
احمدی نژاد در دیدار با جرج پاپاندرئو، رئیس سازمان سوسیالیست بین المللی گفت: « آزادیخواهی، جمهوریخواهی و دموکرات بودن پوششی برای سلطه بر ملتهاست.» احمدی نژاد ماهی یک بار به دیدار چاوز می رفت. در دیدار تیرماه چاوز در حالی که احمدی نژاد را از یک سو و یکی از بانوان سوسیالیست را از سوی دیگر بغل کرده بود، دنیا را تکان تکان داد. در یک مراسم رسمی چاوز، سخنان احمدی نژاد را با الله اکبر تائید کرد و گفت: « من نسبت به تدبیر امام خامنه ای و شما اطمینان دارم.» از طرف دیگر فیدل کاسترو هم قبلا گفته بود: « اگر از فروپاشی کشورم نمی ترسیدم، اعلام می کردم که شیعه اثنی عشری هستم.» رسانه ها اعلام کردند که محبوب ترین مرد آمریکای لاتین چاوز است. وی در اکوادور 80.1 درصد و در ونزوئلا 68.9 درصد محبوبیت دارد. مردم ونزوئلا چون چاوز را بیشتر می شناختند کمتر از مردم اکوادور به او علاقمند بودند. در سال 85 ضرب المثل دوری و دوستی بار دیگر اثبات شد.
اصلاح طلبان پشیمان، کارگزاران زخمی، راست های متزلزل
کارگزاران که یک بار در سال 79 توسط اصلاح طلبان زخمی شده بودند و در سال 84 نیز با عنایات رهبری و تخلفات راست ضربه نهایی را دریافت کرده بودند، دو سه ماهی بود که از زیر چادر اکسیژن بیرون آمده بودند. راست های میانه رو نیز بعد از اینکه از چراغ جادوی انتخابات سوم تیر غول احمدی نژاد بیرون آمد و نه تنها سه آرزو، بلکه هیچ کدام از آرزوهای اربابش را اجرا نکرد، زیر پای شان لایه های یخ را در حال حرکت می دیدند. اما اصلاح طلبان مانند دختری که در شیی سرد مورد تجاوزی سخت قرار بگیرد، پس از یک روز که در بیمارستان به هوش آمده بود، به جای اینکه در پی شناسایی متجاوز و مجازات او باشد، دائم گریه می کرد و غر می زد و به خودش فحش می داد. صادق زيباکلام گفت: «برخورد باهاشمي ازاشتباهات استراتژيک اصلاحطلبان بود.» حمیدرضا جلایی پور در حالی که از بالا و پائین تحت فشار بود، اعلام کرد: « فشار از پائین جواب نمی دهد.»، شیرین عبادی گفت: «لس آنجلسی ها جنگ می خواهند و از حرف های من خوش شان نمی آید.» آگاهان گفتند: مشکل از لس آنجلسی بودن و جنگ طلب بودن آنها نیست، ما هم از شما خوشمان نمی آید، زنی که پس از پنجاه سال فرق لباس زیر مردانه و زنانه را نمی داند،به قول مهستی... من چه کنم تو خودت میل جدایی داشتی... علیرضا علوی تبار نیز گفت: « جنبش دانشجویی بازوی اجرایی روشنفکران است.» جنبش دانشجویی هم از اینکه مدتی است مخش قاط زده است، شکایت کرد. خاتمی هم که انگار در باغ حسنی مبارک و صدام جسین و عربستان سعودی و غیره نیست، گفت: «جهان، جای حکومت های مستبد و غیرمسوول نیست.» اما جالب تر از همه این نکته بود که در روز نوزدهم تیرماه 85 عماد افروغ که روزی یک بار در مجلس نطق می کرد، گفت: «فضای آزادی بیان تنگ تر شده است.» در عوض صادق زیبا کلام که چند ماه بود اجازه سخنرانی نداشت، اعلام کرد: «فضای آزادی بیان نسبت به قبل تنگ تر نشده است.»
برای جهانبگلو، اسانلو، موسوی خوئینی و زورافشان
در همان روز اکبرگنجی در جریان سخنرانی اش در دانشگاه سوآس لندن گفت: « با رژیم جمهوری سلامی و با مداخله نظامی، مخالفیم و برای برقراری یک جمهوری دموکراتیک مبارزه می کنیم.» در پی این سخنان گروه کثیری از ایرانیان اپوزیسیون خارج از کشور برای او دست زدند، عده ای شعار دادند: مرگ بر گنجی پاسدار، یکی گفت: چرا می زنی، به من چه؟ یکی دیگر گفت: برو کنار بگذار ازش عکس بگیرم، برای پرونده پناهندگی ام می خوام. اکبر گنجی برای آزادی سه زندانی سیاسی یعنی اسانلو، جهانبگلو و موسوی خوئینی ها اعلام اعتصاب غذای جهانی کرد. دفتر تحکیم اعلام حمایت از اعتصاب غذای گنجی کرده است. چپ ها به زور عکس ناصر زرافشان را هم وسط اعتصاب غذا تپاندند.
خشونت نبود، شوخی بود
حالا یک اشتباه ملی وحشتناک کردیم. اسمش را چرا عوض می کنیم؟ آن هم به وسیله یک پسر دسته گل فیلسوف و هایدگر خوانده و برکنار از سیاست. در روز چهارم تیر ماه 85 مهدی گیوی خلخالی، پس آیت الله خلخالی گفته شد: « اعدام های پدرم، هیچ ربطی به خشونت نداشت.»
عراق مال ماست، ما هم مال خودمانیم
درگیری در عراق بشدت ادامه داشت. تقریبا هر روز انفجارهای گروههای شیعه و سنی علیه یکدیگر و هرازگاهی علیه نیروهای آمریکایی انجام می شد. در روز پانزدهم تیرماه، افراد مسلح نقاب پوش رعد الحارث معاون وزیر برق و 19 تن از محافظان وی را در شرق بغداد به گروگان گرفتند. معلوم نیست تعداد گروگانگیرها چقدر بود که 20 نفر را گروگان گرفتند. برای اثبات عدم مداخله ایران در عراق، آیت الله فاضل لنکرانی اعلام کرد: « ما عراق را از خودمان می دانیم.» در پی اعلام این نکته موجی از سرور و شادمانی و بمب و خمپاره بغداد را فرا گرفت.
آمریکایی محبوب ایشان
آمارهای کاهش محبوبیت بوش در طول سال 85 ادامه داشت، بتدریج محبوبیت او چنان پائین آمد که به جای بوش، رایس که محبوبیتش از بوش هم کمتر بود، کارها را در دست گرفت. در یازدهم تیر مجله تایم اعلام کرد که میزان محبوبیت بوش باز هم سقوط کرده و به 35 درصد رسیده است. در روز نوزدهم تیر جرج بوش در سالگرد 60 سالگی اش گفت: « تعجب می کنم چرا اینقدر حالم خوب است.» پزشکان بوش به وی تذکر دادند که تو هنوز بدنت گرمه، احساس می کنی حالت خوبه، بذار چند روز بگذره، بعدا معلوم می شه.
براندازی گرم و نرم
تقریبا در طول دستگیری چهارماهه رامین جهانبگلو، همه کسانی که او را می شناختند، می خواستند از او دفاع کنند، اما کسی نمی دانست از کسی که اهل سیاست نیست و به بزرگترین جرم سیاسی ممکن متهم شده است، چگونه می شود دفاع کرد. روز 12 تیر مقامات امنیتی اظهار داشتند که کشفیات جدیدی در مورد اهداف دشمن برای براندازی نرم از طریق رامین جهانبگلو صورت گرفته است. وزیر اطلاعات گفت: « رامین جانبگلو قرار بود نظام را از طریق براندازی نرم از بین ببرد.»
تونل رسالت افتتاح شد
بزرگترین اقدامات عمرانی و پیشرفت های علمی ممکن در طول سال 85 نزدیک بود صورت بگیرد. دولت احمدی نژاد تمام پروژه هایی که سالها دولت های قبلی صرف احداث آن یا تحقیق آن کرده بودند، افتتاح کرد. « تونل رسالت» با سروصدا و جلال و جبروت فراوان افتتاح و به مظهر سازندگی احمدی نژاد تبدیل شد. این تونل دوکیلومتری که ساخت آن در دوران خاتمی در نه سال صورت گرفته بود، در ماه تیر آغاز به افتتاح شد. قرار شد برای افتتاح تونل از ده عروس و داماد استفاده شود. هیچ کس توضیح نداد که بین بازکردن تونل و عروسی چه رابطه ای می تواند وجود داشته باشد. برخی کارشناسان ازدواج و طلاق اعلام کردند که براساس آمار اولین سال حکومت احمدی نژاد که طی آن از هر ده ازدواج دو مورد آن منجر به طلاق شده و این رکورد در تاریخ 25 ساله ایران بی سابقه است، احتمالا تا زمانی که این ده عروس و داماد از سر تونل به ته تونل برسند، حداقل دو زوج شان از هم جدا می شوند. این کشفیات ابتکاری ادامه داشت و در 16 تیر اعلام شد که طراحی 100 نوع مانتو و 20 نوع چادر صورت گرفته و به زودی نمایشگاه این مانتوها و چادرها افتتاح می شود.
دفاع از خود، ما صد تا بودیم، اونها دوتا، ترسیدیم
در حالی که موسوی خوئینی نماینده مجلس ششم که در تظاهرات 8 مارس سال 85 زندانی شده بود، هنوز آزاد نشده بود و تصاویر خواهران قلدر و پهناوری که زنان اجتماع کننده در میدان هفت تیر را با باتوم کتک زده و زندانی کرده بودند در اینترنت موجود بود، سردار طلائی فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ که می خواست نماینده شوراها بشود، در مورد این درگیری گفت: «برخورد در میدان هفت تیر دفاع از خود بود.»
حالا دیگه منو نگاه کنین
شانزدهم تیر 85، سیاست جلب توجه کوتوله ها سرانجام حسادت کیم جونگ ایل را برانگیخت و رئیس جمهور کره شمالی و تنها مقام این کشور که حق زدن عینک دودی و پوشیدن کاپشن سفید و انتشار عکسش را دارد، دستور پرتاب تعدادی موشک را داد. در همین سال رسانه های دولتی( که شامل کل رسانه های کره شمالی می شود) اطلاعیه ای را چاپ کرده بودند که در آن اعلام شده بود که بلند کردن مو بیش از 5 سانت در حکم جنگ با حکومت را دارد و از نظر بهداشتی خطرناک است. اما با توجه به اینکه بلند کردن مو موضوع مهمی برای صلح بین المللی نبود، کسی چیزی به کیم جونگ ایل نگفت. در سالروز استقلال آمریکا، این موشک ها بطور آزمایشی بطرف ژاپن( چه ربطی دارد به استقلال آمریکا، بماند) شلیک شد. ظاهرا این موشک ها چهل ثانیه پس از پرتاب، دچار نقص فنی شده و در دریای ژاپن سقوط کردند. پیونگ یانگ اخطار داد که اگر آمریکا دست به حمله پیشگیرانه علیه تاسیسات اتمی کره شمالی بزند، یک حمله ویرانگر اتمی علیه آن کشور انجام خواهد داد. یک مقام رسمی در پیونگ یانگ گفت: «آزمایش موشکی حق مسلم ماست.» در پی این «جلب توجه خواهی» جهانی پیمان شش جانبه کار خودش را جدی گرفت و در عرض پنج ماه کره شمالی خلع سلاح اتمی را در مقابل کمک مالی آمریکا پذیرفت.
تجاوز پلنگ تیز دندان بر گوسفندان
هوا هم در آشتیان و هم در بغداد گرم بود. و طبیعتا در دنیای متمدن گرمای کافی دلیل مناسب برای تجاوز محسوب می شود. در روز نوزدهم تیر ماه خبر تجاوز بازجوی نیروی انتظامی به یک دختر دانشجودر آشتیان منتشر شد، گروهی به آن اعتراض کردند و کتک خوردند یا بازداشت شدند. همزمان با این واقعه داستان تجاوز سرباز آمریکایی به یک دختر عراقی موضوع رسانه های دولتی ایران شد. این دختر که روز اول دوازده ساله بود، روز به روز سنش بالاتر رفت و سرانجام به سن پانزده سال رسید. همزمان با اعلام همین موضوع یک نویسنده تونسی خبر جدیدی را فاش کرد. وی گفت که در 27 ژوئن 1943 میلادی سربازان آمریکایی به یک دختر نوجوان تونسی تجاوز کردند. ظاهرا ایشان در این 63 سال وقت نداشت که این موضوع را فاش کند. در این میان سرباز آمریکایی متجاوز به سالها زندان محکوم شد و دانشجوی آشتیانی مورد تجاوز نیز زندانی شد.
حیدر بابا، دونیا یالان دونیا دی
روز 25 تیرماه 85 احمدی نژاد سفر شهرستانی خود را به استان آذربایجان شرقی که بتازگی در مورد کاریکاتورچاپ شده در روزنامه ایران به انبار باروت( خیلی هم جدی نبود) تبدیل شده بود، رفت. وی در کمال بدجنسی( این کمال عضو خانواده کمال خرازی نیست) همان طور که در لرستان لری حرف زده بود، در تبریز و مراغه و عجب شیر نیز چند کلمه ای به ترکی حرف زد و اشعار شهریار را به ترکی خواند. وی در مراغه خطاب به غرب گفت: « رژیم صهیونیستی دموکراسی است یا دیکتاتوری؟» آگاهان گفتند: خب، طبیعتا دموکراسی، حالا که چی؟
جنگ لبنان آغاز شد
درست در شرایطی که ایران تحت فشار در مورد غنی سازی بود و همزمان با قدرت گرفتن حماس در فلسطین، نیروهای حزب الله لبنان دست به یک گروگانگیری از سربازان اسرائیلی زدند. این موضوع باعث ایجاد بحران در لبنان شد. نظام الدین گل حسنی، کنسول ایران در بیروت گفت: «ایرانیان از لبنان جنگ زده خارج شدند.» و همزمان با اعلام این موضوع « پروازهای تهران به بیروت متوقف شد» اما محمدی، سخنگوی ستاد پاسداشت شهدای جهان اسلام(استشهادیون) اعلام کرد: « 27 نفر در دو گروه آموزش دیده از استشهادیون ایران برای حضور در جبهه های لبنان به این کشور اعزام شدند. اعزام این نیروها کاملا داوطلبانه و با استفاده از قوانین بین المللی در پوشش افراد عادی صورت پذیرفته است.» متکی نیز برای یک دیدار سرزده به سوریه رفت. البته آصفی سخنگوی رسمی وزارت خارجه گفت: «موشک و سپاه ایرانی به کمک حزب الله نرفته است.» اما فرمانده سپاه اعلام کرد: «سرنوشت فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و ایران به هم پیوسته است.» احمدی نژاد گفت: «اگر به سوریه حمله شود، بی پاسخ نمی ماند» رهبری نیز اعلام کرد: « حزب الله هرگز خلع سلاح نمی شود.» از سوی دیگر وزیر اطلاعات گفت: « در صورت جنگ با آمریکا تمام منافع این کشور را در تمام جهان مورد هدف قرار خواهیم داد.» و بدین ترتیب از 26 تیر 85 جنگ لبنان آغاز شد. با آغاز جنگ لبنان، رومانو پرودی، نخست وزیر ایتالیا که ظاهرا شماره تلفن کوفی عنان یا حسنی مبارک را عوضی گرفته بود، به علی لاریجانی تلفن کرد و از جمهوری اسلامی خواست که برای صلح میان لبنان و اسرائیل میانجیگری کند.
عشق من بود، کشتمش
عشق مفرط ایرانی و علاقه عجیب به پاکی اخلاقی در آذربایجان شرقی باعث قتل شد. در روز 27 تیر بنا به نوشته وب سایت انتخاب، مردی در آذربایجان شرقی به دلیل عشق مفرط به همسر و فرزندش، بعد از طلاق سراغ زنش رفت و از ترس اینکه فرزندش در آینده دچار مشکل نشود، زنش را کشت.
.... ادامه دارد
امروز سومین بخش مرور من را بر وقایع مهم سال 1385 می خوانید، وقایعی که در این بخش می خوانید عبارت است از: کشف غارنشینان پیدن کوئیه عنبرآباد جیرفت یا چگونه جاسوسان غربی می خواستند الگوهای احمدی نژاد را بدزدند؟ نوشتن نامه احمدی نژاد به پاپ و بایگانی شدن آن در واتیکان، ماجرای سوسکی که باعث شد روزنامه ایران تبدیل به روزنامه کیهان شود، چگونه دفتر تحکیم از اوین به بوستون منتقل شد؟ ماه خرداد، ماه خشونت در ایران به دلیل افزایش گرمای زمین بود، آخر این هم شد دلیل؟ بازیهای جام جهانی فوتبال، ایران چگونه از مکزیک و پرتقال شکست خورد و با آنگولا مساوی کرد؟ استراتژی های فوتبالی رئیس جمهور در آن اتاق تاریک چه نتیجه ای داشت؟ داستان کله زنی زیدان، یا غیرت چه می کند وقتی که اسلام در خطر باشد؟! توصیف آن نقاشی در نعت و وصف پیامبر اسلام به طول پنج کیلومتر در تهران، در حالی که 700 آدامس فروش را برای چی توقیف می کنید؟ با این حال غنی سازی ادامه یافت، و ذکر آن مرد که گفت کسانی که نمی خواهند حجاب را رعایت کنند، بروند خارج، چرا مایکل مور گفت احمدی نژاد عجیب و غریب است؟ اندر حمایت کردن لوئیس فراخان احمدی نژاد را در هاوانا و خبرش که پس از سه ماه پخش شد، چرا تسخیری مواضع احمدی نژاد را در روزنامه ایزوستیا تکذیب کرد، چه ربطی داشت؟ و خارج شدن اکبرگنجی از کشور و حلوا حلوا شدنش در میان اپوزیسیون، اخلال در سخنرانی هاشمی رفسنجانی در قم، آنروز مسوولان دفتر مصباح کجا بودند؟ چه شد که آن مرد سوری گفت: اگر بنا بود پیامبری بیاید، آن پیامبر احمدی نژاد بود، و داستان فرار کردن محمود از مجلس رقص شانگهای در حالی که پدر دومش بتازگی مرده بود....
می ترسند ما الگوی کشورهای دیگر شویم
از اوایل سال بود که همه تصمیم گرفتند پیروزی احمدی نژاد را جشن بگیرند، کیک ها پخته شد، شیرینی ها سفارش داده شد، به جای قند و چای، چای و خرما دادند، به جای کوکا و کانادا، آب هویج و آب لیمو داده شد و سرانجام کسی پرسید: ایشون کجا پیروز شدند؟ و سووال از همین جا آغاز شد. زریبافان، که در ماه خرداد 85 هنوز جزو محفل غیرقابل تعویض بود، گفت: « هیچ جایی و هیچ کسی در پیروزی احمدی نژاد سهم نداشته است.» در طول سال تعداد زیادی از جاسوسان آمریکایی و فرانسوی و آلمانی و هندی و چینی در تهران دستگیر شدند، این افراد کسانی بودند که می خواستند روش های پیروزی احمدی نژاد را که به صورت مجموعه ای از الگوهای پیچیده نوشته شده بود، از طریق جاسوسی علمی بدزدند. روز چهارم خرداد، احمدی نژاد گفت: « می ترسند ما الگوی کشورهای دیگر شویم.» در روز ششم خرداد الگوی مورد نظر توسط همشهری لو رفت. این روزنامه گزارش کشف غارنشینان پیدن کوئیه شهر عنبرآباد جیرفت را چاپ کرد. این گزارش نشان می داد که ساکنان غار مذکور از زمان عقب افتاده اند و هنوز مثل مردمان عصر حجر زندگی می کنند. یکی از جوانان غارنشین گفت: « در اینجا خیلی هم به ما خوش می گذرد و به همین دلیل نمی خواهیم به شهر برویم»
نامه هایت را برای گریه کردن دوست دارم، دوست دارم...
ظاهرا قرار بود سال 85 که به نام سال پیامبر نامگذاری شده بود، با نامه ای که احمدی نژاد برای بوش نوشت، آغازگر انقلاب جهانی اسلام باشد. پیش بینی شده بود که بوش در عرض دو ماه مسلمان شود و بعد، نامه مرکل هم فرستاده شده و آنگلا مرکل که قرار بود پس از مسلمان شدن نام « خاور» را روی خودش بگذارد، نیز سه روز بعد از خواندن نامه مسلمان شود، می ماند پاپ که آن هم احتیاج به دو هفته وقت داشت تا پاپ نیز مسلمان شود و بعد در جریان کنفرانس هولوکاست، بقیه یهودیان جهان هم مسلمان می شدند و فقط تنها مشکلی که می ماند این بود که این افراد همه سنی می شدند و بعد پنج میلیارد سنی می ماند و صد و سی میلیون شیعه. این سووال اصلی بود. اما کل این پروژه به یک دلیل متوقف شد، بوش نامه را نخواند و به همین دلیل هم مسلمان نشد، مرکل نیز از ترس به نامه دست نزد. پورمحمدی، وزیر کشورگفت: «آمریکایی ها از پاسخ دادن به نامه احمدی نژاد عاجز مانده اند.» بوش که در حد امکان نامه را دیده بود، گفت: « نامه احمدی نژاد چیزی در حدود 16 یا 17 صفحه تایپ شده بود.» مایکل مور هم که با انتخاب مصاحبه می کرد و نمی توانست بگوید چیز مزخرفی بود، گفت: «در مورد محتوای نامه نظر خاصی ندارم.» اما نامه احمدی نژاد برای پاپ فرستاده شد و پاپ به دلیل احترامی که برای مردم ایران قائل بود، دستور داد نامه بایگانی شود.
آخرین بازمانده در بیمارستان
در حالی که مسلمانان انقلابی جهان در سال 85 تازه به کمونیسم و لنینیسم علاقمند شده بودند و تلاش می کردند کارهای مائو و استالین را در سرزمین های اسلامی پس از هشتاد سال تجربه کنند، چپ های آمریکای لاتین در اثر موادی مرکب از نفت و خدا به سوی اسلام آمدند. برادرخواندگی چاوز و احمدی نژاد، ابراز علاقه کاسترو به تشیع، ملاقات خانم روایال نامزد چپ انتخابات آینده فرانسه با نصرالله و حماس از آثار پیوند بخش سوسیالیستی دین با بخش دیکتاتوری لنینی بود. اما آخرین بازمانده عصر حجر، یعنی فیدل کاسترو در سن هشتاد سالگی به بیمارستان رفت. یکی از پزشکانش گفت او 140 سال عمر می کند. این پزشک بخاطر همین جمله مدال قهرمان جنگ گرفت.
تمساح، سوسک، مارمولک، الاغ،...
در حالی که تا قبل از سال 85 نیز باغ وحش سیاسی ایران از میان کاریکاتوریست ها قربانیان زیادی گرفته بود و نیک آهنگ کوثر بخاطر « تمساح» و کمال تبریزی بخاطر « مارمولک» دچار مشکلاتی شده بودند، در سال 85 مانا نیستانی، کاریکاتوریستی که قبل از رفتن به زندان جوان بود، قربانی سوسکی شد که نمی دانست فقط آدمها حق شوخی با لهجه های قومی را دارند. در روز سوم خرداد بخاطر چاپ کاریکاتور سوسکی که به جای « چیه؟» گفته بود « نمنه؟» روزنامه ایران توقیف شد، مسوول ویژه نامه و مانا نیستانی نیز به زندان رفتند. روزنامه ایران پس از تعطیل تبدیل به کیهان شد و باز شد، اما چون مانا نیستانی تبدیل به جمال شورجه نشده بود، در زندان ماند. مساله ای که در جنبش ضد سوسک- ملی- میهنی خرداد 85 وجود داشت، این بود که دولت از یک طرف معترضین را تحریک شدگان جدایی طلب می دانست، اما از طرف دیگر دلش نمی آمد یک روزنامه را توقیف نکند و یک کاریکاتوریست را زندانی نسازد. در اعتراض به کاریکاتور سوسکی که ترکی حرف می زد، 54 نفر دستگیر و 8 نفر زخمی شدند. هاشمی رفسنجانی گفت: « بیشتر سران کشور آذری بودند.» اپوزیسیون خارج از کشور هم از خواب بیدار شد و یکی از نیروهای اپوزیسیون در مقاله اش نوشت: « توهین به مردم آذربایجان توهین به همه مردم ایران است.»، همگام با اپوزیسیون رئیس قوه قضائیه گفت: «دشمنان، عامل تحرکات قومی در کشور هستند» نماینده ارومیه نیز گفت: «کاریکاتور فقط یک جرقه بود، مطالبات مردم به تعویق افتاده است.» به دنبال ادامه بازداشت مانا نیستانی، توکا نیستانی برادر مانا ضمن عذرخواهی از کسانی که در اثر کار برادرش ناراحت شده اند، اعلام کرد که دیگر در مطبوعات کاریکاتور نمی کشد. روز نهم خرداد اعلام شد که کاریکاتوریست و سردبیر «ایران جمعه» آزاد می شوند. اما سه ساعت بعد، وزیر دادگستری گفت: « تا تشکیل دادگاه روزنامه ایران رفع توقیف نمی شود.» رهبر انقلاب و رئیس جمهور و هاشمی رفسنجانی و وزیر کشور و رئیس مجلس و چند نماینده و سه معاون وزیر و دویست دربان بانک و 256 نفر از ترک هایی که فارسی را با لهجه سوئدی حرف می زدند، اعلام کردند که کسی حق اهانت به ترک ها را ندارند، در همان زمان، همه افراد فوق الذکراعلام کردند که معترضین آذربایجانی عوامل دشمن، بیگانگان و عناصر خارجی هستند. در تبریز همه تب کرده بودند و البته عده ای عرق شرم می ریختند، اما محمد علی ذبیحیان فرماندار تبریز گفت: «آشوبگران دیروز تبریز افراد وابسته به کشورهای خارجی بودند.»
دفتر تحکیم در بوستون تشکیل جلسه می دهد
علی افشاری، اکبر عطری، فاطمه حقیقت جو و سعید رضوی فقیه پس از یک دوره گذراندن درس تربیت بدنی در آموزشگاه اوین به دلیل علاقه به ادامه مبارزه، ساکن آمریکا شدند. جلسه تحکیم به دلیل حضور رضوی فقیه در پاریس به موقع تشکیل نشد. در دانشگاه تهران در اثر در رفتن سنگی از زیر تایر ماشینی، سنگ مذکور به شیشه مذکورتری برخورد کرد، شیشه فروریخت و بیست نفر از ترس فرار کردند و در حین فرار پای شان به دست عده ای از نیروهای راستگرا برخورد کرده و خبرگزاری ها گزارش کردند که دانشگاههای تهران در اعتراض به بسته شدن فضای سیاسی در دانشگاهها شلوغ شد. مهم ترین کشفیات دانشجویی سال 85 افزایش شدید فرار مغزها، تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان اروپا( تقریبا تنها اقدام مثبت سیاسی اصلاح طلبانه سال) و دفن اجساد برخی از شهدا به یاد دانشجویان فرار کرده بود.
فقط 13 درصد
قائم مقام نهضت سوادآموزی کشور آمار طرفداران دولت را به میزان 13 درصد اعلام کرد و گفت:«میزان بی سوادی از اول انقلاب از 49.7 درصد به 13 درصد رسیده است.»، وی توضیح نداد که این 13 درصد چه نقش مهمی در سیاست و اقتصاد و سرنوشت ایران دارند.
خشونت جزو زندگی می شود
اصولا استبداد و زندگی در شرایط ناامنی، باعث می شود که خشونت به همه جای آدم( زیاد فکر بد نکنید، منظورم واقعا آنجا نبود) کشیده شود. راهزنی همراه با بریدن سر، آن هم نه به قصد سرقت بلکه به قصد ایجاد رعب و وحشت، قتلهای عجیب و غریب، تجاوزهای خشونت آمیز زنجیره ای همراه با قتل، گانگستربازی هایی که فقط در فیلم های مربوط به دهه 1930 می شود دید، تولید فیلم پورنو، قاچاق مواد مخدر و مشروب در ابعاد وسیع و چیزهایی از این دست، جزو پدیده های سال 85 بود. به قول ابراهیم نبوی اگر اپوزیسیون خاتمی یک گروه از نویسندگان و فیلسوفان و هنرمندان بودند، اپوزیسیون احمدی نژاد هم گروهی دزد و قاچاقچی و موجود کروکثیف بودند، بالاخره باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید. اما ماجرای عروسی زردبندسفلی در فارس داستان دیگری است. در نزاعی که در جشن عروسی( نه عزاداری) اتفاق افتاد 32 نفر مجروح شدند. از این تعداد 14 نفر در اثر تیراندازی( همه وینچستر 73 داشتند) زخمی شدند. پلیس زردبند سفلی اعلام کرد که « این تیراندازی بنابریک سنت محلی( لطفا به سنت ها احترام بگذارید) در منطقه یادشده صورت گرفته است.» در فاصله 400 کیلومتری تگزاس بالا در فارس، در منطقه مذهبی غیر ملی شهرری، در روز دهم خرداد براساس اعلام نیروی انتظامی « در درگیری میان سی نفر از اوباش شهرری، 16 خودرو آسیب دید و 15 نفر از متهمان دستگیر شدند. میانگین سنی این افراد 17 تا 22 سال بود. این درگیری بین اهالی باروت کوهی شهرری و زورآباد دولت آباد صورت گرفته بود.»( لطفا به اسامی نواحی درگیری کمی فکر کنید.) همچنین مسوولان اعلام کردند که « سالانه 300هزار کودک ناخواسته در ایران متولد می شوند.»
رنگ های مهیج حرام است
یکی از مشکلات بسیار مهم جامعه در سال 85 توسط آیت الله نوری همدانی حل شد. ایشان گفت: «چادر بهترین حجاب است و رنگ های مهیج حرام است.» مطالعات اجتماعی در سال 85 واقعیات زیر را نشان می داد: همه به حرف علما گوش می دهند. علما اگر وقت کنند بستنی را هم حرام اعلام می کنند.
ایران چی کارش کرده؟ کار خاصی نکرده...
با فرارسیدن جام جهانی 2006 آلمان، ایران که یکی از تیم های شرکت کننده بود، تقریبا در شرایطی بدون حاشیه به آلمان رفت. از اوایل اردی بهشت تب فوتبال همه را گرفت. به دنبال گل زدن احمدی نژاد در تمرینات تیم ملی، حداد عادل در سن پنجاه و چند سالگی اظهار داشت: « من 25 سال است که فوتبال بازی می کنم.» آگاهان گفتند: « فاتبال! آهان! از اون نظر!» در بازی های مقدماتی ایران خوب بازی کرد. بازی ایران و کروواسی عالی بود و به نتیجه تساوی رسید. برای رعایت اصول بهداشتی و همزمان با درگذشت یکی از دومین پدر احمدی نژاد، اعلام شد که رئیس جمهور به آلمان نمی رود. همه نفسی به راحتی کشیدند. در روز دوازدهم خرداد ایران بازی را در مقابل تیم بسنی برد. برانکو اعلام کرد که مکزیک را هم می توانیم شکست دهیم. دادکان گفت: «بلندی موی بازیکنان به کسی ربط ندارد.» اما بحث برسر فدراسیون و هجمه علی آبادی ها به فدراسیون فوتبال سروصدای همه را درآورد. علی پروین گفت: « چه می دونم، علی آبادی از قیافه من خوشش نمی آد» وی گفت:« انصاریان و کاویانپور و بزرگتر از این ها هم از خدای شان باشد که با من کار کنند.» فتح الله زاده هم گفت: «من که خودم مدیر عامل تعیین می کنم، حالا بروم معاون شوم؟»
طالع نحس، قسمت چهارم
اما طرف ول کن معامله نبود. احمدی نژاد سه روز قبل در مراسم خداحافظی تیم فوتبال کشور حضور پیدا کرد. برای ایجاد فضای صمیمی ورود خبرنگاران ممنوع شد. احمدی نژاد در زمینه فوتبال هم دیدگاههای استرتژیک خودش را بیان کرد و گفت: « اگر یک بازیکن بخواهد استارت سرعتی زده و با توپ بدود، بعد از سه تا استارت همه انرژی اش تخلیه می شود.» وی گفت: « اگر انرژی مهاجم تخلیه شد، خسته می شود.» رئیس جمهور گفت: « هر وقت از حریف جلو افتادید و خواستید وقت تلف کنید، توپ را بدهید به علی کریمی تا همه را دریبل بزند.» احمدی نژاد گفت: « کعبی چون تندوتیز است، او را بگذارید گوشه زمین تا مدام برود و برگردد.» در پایان این جلسه احمدی نژاد تهدید کرد که اگر ایران به مرحله دوم صعود کند، به آلمان خواهد رفت. بازیکنان زدند توی سرشان و گفتند: وای، نه! رئیس فدراسیون فوتبال آلمان پس از اعلام این خبر گفت: «در صورتی که سفر احمدی نژاد به آلمان قطعی شود، باید این نکته روشن شود که اظهارات احمدی نژاد درباره هولوکاست غیرواقعی، بزهکارانه و غیرقابل قبول است.» اما اقدام عمرالبشیر، رئیس جمهور کشور اسلامی سودان جالب بود. در روز 12 خرداد، ژنرال عمرالبشیر، دستور داد که برای حضور زنان در ورزشگاهها جایگاههایی در نظر گرفته شود. و شد. به همین راحتی.
ایران در جام جهانی
در حالی که تقریبا همه نتایج مسابقات جام جهانی 2006 آلمان شگفت انگیز بود و تقریبا همه آنهایی که باید جزو چهار تیم اول قرار می گرفتند، در بازی های حذفی کنار رفتند و تمام آنهایی که باید کنار می رفتند، به مسابقات نیمه نهایی و نهایی آمدند، تیم ملی ایران تقریبا طبیعی ترین نتیجه را گرفت. تیم ایران طبیعی بود که از تیم مکزیک که در رده سیزدهم فوتبال جهان بود، ببازد، به همین دلیل با نتیجه 3 بر 1 باخت، طبیعی بود که از تیم پرتقال که در رده نهم فوتبال جهان بود، ببازد که با نتیجه 2 بر 0 بازی را باخت و البته طبیعی بود که تیم آنگولا را شکست دهد که با یک بازی بسیار بد، شانس آورد و مساوی شد. گروهی از ایرانیان عزادار شدند، گروهی سکته کردند، گروهی دچار یاس فلسفی تاریخی شدند، گروهی هم دچار هیچ چیزی نشدند. در تاریخ فوتبال ایران این جام طبیعی ترین جامی بود که برگزار شد. البته، بعد از پایان جام علی دائی که بزرگترین افتخار فوتبال تاریخ ایران است، چنان مورد حملات کارشناسی، جوک نگاری، شوخی سازی و غیره شد که تا مدتها از همه صحنه ها دور شد، ازدواج کرد، بچه دار شد، در اکوادور مزرعه خرید و نامش را گذاشت سزار گومز، اما پیروزی بزرگ برای ایران ضربه سری بود که زین الدین زیدان به سینه ماتراتزی زد و باعث باخت تیم فرانسه در مسابقه فینال شد. فرانسوی ها این کار زیدان را تبدیل به پرفروش ترین ترانه سال شان کردند. علاء الدین بروجردی غیرت اسلامی زیدان را در بیانیه ای ستود، کیهان زیدان را تقدیس کرد و شوخی شوخی نزدیک بود زیدان به عنوان رهبر مسلمین جهان شناخته شود که ماجرا ختم بخیر شد. در حالی که زیدان به عنوان یک فوتبالیست با اخلاق و محبوب ترین فرانسوی سال، مدل لباس و عطر سکسی فرانسوی ها بود، توهم ایرانی او را تبدیل به بن لادن جدید کرد. زیدان یک روز بعد در مراسم ناهار ویژه شیراک حضور یافت و یک هفته بعد از همه بخاطر کاری که کرده بود عذرخواهی کرد. در روز سی ام خرداد 85 وزیر کشور آلمان، درخواست مصطفی پورمحمدی را برای دیدار در برلین رد کرد.
چه پسر ماهی! چه پسر مامانی!
نکته این بود که از وقتی علی جنتی پسر آیت الله جنتی معاون پورمحمدی و مسوول ستاد انتخابات وزارت کشور شد، وزیر مربوطه هفته ای شش بار اعلام می کرد که علی جنتی طرفدار خاتمی است و عکس خاتمی را در اتاقش زده است. این شایعات تا چند هفته قبل از برگزاری انتخابات که علی جنتی استعفا داد و رفت، جریان داشت. در روز چهارم خرداد علی جنتی گفت: «گاهی اوقات هر 15 روز یک بار هم پدرم را نمی بینم.»
اتفاقات عجیب ماه خرداد
اصولا در سالهای احمدی نژادی، یا عصر غیرت( به جای عصر خرد و عصر روشنگری) اتفاقات کیلومتری عجیبی می افتاد. یک زنجیره انسانی هفت کیلومتری در نطنز ایجاد شد، یک کیک زرد پخته شد که سیصد آشپز به مدت 56 ساعت نود تن شکر و ارد را تبدیل به کیک کردند، مدتی قبل آشپزهای تبریزی یک کوفته پختند به وزن ششصد کیلو و به مناسبت سال پیامبر اعلام شد که قرار است نوجوانان کشور، طولانی ترین نقاشی دنیا را در تهران به طول پنج کیلومتر در مورد حضرت پیامبر نقاشی کنند. اینکه این نقاشی کشیده شد یا نه، بماند، اما بسیاری از جاسوسان علمی به دنبال کسی هستند که چنین نبوغی بخرج داده و چنین چیزی به فکرش رسیده است. این نقاشی را قرار است چگونه تماشا کنند؟ حالا چرا پنج کیلومتر؟ البته گفته های پنج کیلومتری زیادی هم در ماه خرداد ارائه شد. به دنبال اعتراض نیروهای اصولگرا به خودشان، در مورد اهدای سکه های طلای بیست گرمی از سوی وزیر کشاورزی به برخی نمایندگان مجلس، غلامحسین الهام گفت: « سکه های طلای اهدایی وزیر جهاد به نمایندگان جنبه معنوی دارد.» وی گفت: از این پس کلیه چیزهایی مانند اسکناس، دلار، جواهرات و چیزهای اینجوری( تاکید از الهام است) جنبه معنوی دارد. از طرف دیگر 700 متکدی، آدامس فروش، فال فروش و پاک کنندگان شیشه اتومبیل از خیابان های سطح شهر جمع آوری شدند. یکی از مسوولان انتظامی در روز 16 خرداد گفت: خطر توزیع آدامس از یک نظر از شبکه های ترور هم خطرناک تر است. وی به این سووال که « از کدوم نظر؟» پاسخ نداد.
شاید به مصلحت نباشد، شاید هم باشد!
به دنبال اعلام خطر جنگ و هرج و مرج برای کشور، نیروی مقاومت ملی تشکیل و زیر نظر محرمانه برخی از نیروهای سیاسی بسیار فعال شروع به کار کرد، آنان در همه جا مقاومت می کردند و بدی های حکومت را فاش می کردند، در روز نهم خرداد در یک اقدام قهرمانانه نیروهای مقاومت، اکبر هاشمی رفسنجانی در پاسخ به این سووال که آیا در انتخابات تخلفاتی هم شده بود؟ گفت: « بله، یک چیزهایی بود که شاید گفتن آنها زیاد به صلاح نباشد.»
غنی سازی پنج درصدی یا نود و پنج درصدی
تقریبا از اواسط سال بود که جهان به این نتیجه رسید که ایران حق استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای دارد، اما باید این اقدام در یک پروسه اعتمادسازی صورت بگیرد. الهام در اوایل خرداد گفت: « ایران سقف غنی سازی اورانیوم را پنج درصد تعیین کرد.» اما چند ساعت بعد، آصفی اعلام کرد: « غنی سازی محدود نمی کنیم.» متکی هم به کوالالامپوررفت و اعلام کرد که: « ایران آمادگی خود را برای از سرگیری مذاکرات با سه کشور اروپایی درباره غنی سازی اورانیوم اعلام می کند.» رایس هم گفت:« ایران حق برخورداری از انرژی هسته ای غیرنظامی را دارد و اگر از برنامه های مربوط به تسلیحات هسته ای خود صرف نظر کند، همکاری اقتصادی بیشتری با این کشور خواهد شد.» رایس که فکر می کرد قضیه به همین سادگی است، گفت: « مساله هسته ای ایران باید ظرف چند هفته ونه چند ماه حل شود.» اما عبدالله گل در ملاقات با وزیرخارجه اسرائیل حرف بامزه ای گفت: «ترکیه کاملا مخالف گسترش سلاح های هسته ای است.» وی در اسرائیل این حرف را جوری زد که انگار منظورش ایران است و به ایران جوری گفت که انگار منظورش اسرائیل است.
ایرانیان خارج از کشور بروند خارج تر
در اواسط حرداد ماه موجی از نگرانی ایرانیان خارج از کشور را فراگرفت. احمدی نژاد گفت: «دولت از ایرانیان مقیم خارج دفاع کند.» سید مهدی طباطبایی، عضو ائتلاف آبادگران نیز برای دفاع از کسانی که حجاب را رعایت نمی کنند، گفت: «کسانی که حاضر نیستند حجاب را رعایت کنند، از کشور بیرون بروند، چون در کشور اسلامی مانند ایران جایی برای آنها نیست.» در حقیقت قرار شد کسانی که حجاب را رعایت نمی کنند، اول از کشور بیرون بروند، تا بعد احمدی نژاد از آنها دفاع کند.
مایکل مور حزب الله، داماد می شه ایشاء الله
طبیعتا در مجادله ایران و آمریکا، مایکل مور به عنوان چهره منتقد و کمدینی که بیشترین پول را از حماقت های بوش درآورد، مورد توجه ایرانیان مخالف آمریکا( به معنی اعم) قرار گرفت. مصطفی فقیهی از وب سایت انتخاب دست به یک مصاحبه حرفه ای با مایکل مور زد. مایکل مور در این مصاحبه ضمن « بی عقل خطاب کردن بوش، وی را احمق و مضحک» خواند و گفت: «شک ندارم که بزودی شاهد گفت و گوی ایران و آمریکا خواهیم بود. اما اندکی از اطمینانم کم می شود که می بینم جرج بوش هنوز رئیس جمهور است.» وی در مورد احمدی نژاد واژه «عجیب و غریب بودن» را بیان کرد و گفت: « برایم جالب است که ایران رئیس جمهور عجیب و در عین حال جالبی مانند احمدی نژاد دارد.» توصیف احمدی نژاد با واژه «عجیب و غریب» زیباترین و مودبانه ترین و شاید موذیانه ترین توصیف سال 85 از احمدی نژاد بود.
مسلمانان یاری کنین تا مملکت داری کنم
از یوسف اسلام ضد تروریست که همزمان با موج اسلام گرایی دوباره به موسیقی پاپ بازگشت گرفته، تا آنجلینا جولی و مایکل جکسون و لوئیس فراخان همگی به یاری احمدی نژاد آمدند. در یک برنامه تلویزیونی که روز دهم خرداد از صدا و سیما پخش شد، لوئیس فراخان، رهبر مسلمانان آمریکا در حضور خبرنگاران و اصحاب رسانه ای کوبا( معلوم نیست رهبر مسلمانان آمریکا در کوبا چکار می کرد؟) گفت: « آقای احمدی نژاد! ما از شما پشتیبانی می کنیم.» لوئیس فراخان رهبر مسلمانان آمریکا نیز از اینکه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، دوماه بعد از سفرش به کوبا سخنانش را پخش کرده، اظهار شگفتی کرد. آگاهان به لوئیس فراخان توضیح دادند که دوماه اصولا در ابعاد تاریخی هفت هزار ساله ایران رقمی نیست و صدا و سیما هنوز دارد فکر می کند که آیا هیتلر بهترین رفتار را در اروپا کرد یا موسولینی یا استالین؟
حداد عادل، صاایران، روز بروز، مدرن تر از دیروز
تقریبا در نه ماه اول سال 85 حداد عادل پبشرفت طبیعی خودش را با یک شیب معمول و معقول انجام داد. وی در دهم خرداد برای نشان دادن استقلالش به عنوان رئیس مجلس که در راس امور است، گفت: «رهنمودهای رهبر انقلاب را نصب العین قرار می دهیم.»
ارتباطات از طریق ماله کشی
من تا چند سال قبل فکر می کردم آیت الله تسخیری با آن ریش پهن و انبوه و چهره منور، لابد یک آقای محترمی است مثل آیت الله فاضل که می توان با صدای سخنرانی وی در مورد جنگ احد، یک ساعت و نیم راحت خوابید، در حالی که می بینم که پدیده ای است. آیت الله تسخیری در سال 85 یکی از بزرگترین اقدامات در طول تاریخ شیعه را انجام داد. ایشان ضمن اینکه اعلام کرد که زیارتگاهی به نام ابولولو فیروز که به عنوان یکی از قاتلین یکی از صحابه پیامبر شناخته می شد، از بیخ کذب است، در آنجا را هم داد گل گرفتند و عجیب اینکه بعد از این اقدام مثل کیجایی ها چشمش چپ هم نشد. همین آیت الله تسخیری یک کاره راه افتاد و رفت با روزنامه ایزوستیا مصاحبه کرد و گفت: «رئیس جمهوری ایران هیچگاه خواستار نابودی اسرائیل با استفاده از زور نشده است.... منظور رئیس جمهور، برگزاری انتخابات آزاد در سرزمین فلسطین و مشارکت همه اقوام ساکن آن برای تعیین حکومت مطلوب خود بود.» در حقیقت داستان حذف اسرائیل از روی نقشه جهان در سال 85 گازمال شد و رفت و حداکثر تبدیل به یک هولوکاست بازی شد.
گنجی باید برگردد، اعدام باید گردد
وقتی در آن روز صبح بهاری دوازدهم خرداد اکبر گنجی سوار بر هواپیما شد و به سوی مسکو پرواز کرد( احتمالا این جمله هشت اشتباه تاریخی دارد که مرا به آقای بهنود می بخشید.) همه دوستان و دشمنانش به این فکر می کردند که آیا گنجی به ایران بازخواهد گشت؟ آیا او در غرب همان اکبر گنجی خواهد ماند یا تبدیل به امانوئل گنجی خواهد شد؟ وقتی پس از چند سال چهره اش را در رم دیدم، به نظرم شبیه آدمهایی بود که می خواهند برگردند، اما کلماتش شبیه کسانی که می خواهند برگردند نبود. در آن روز گنجی از ایران بیرون آمد و جایزه قلم طلایی خودش را در کاخ کرملین گرفت. در این مراسم علاوه بر ولادیمیر پوتین، 1500 تن از مدیران و سردبیران روزنامه ها و نشریات سراسر جهان حضور داشتند. گنجی گفت: « این جایزه را حق کسانی می دانم که در راه دفاع از آزادی و حقوق بشر طی قتلهای زنجیره ای از طریق سلاخی به قتل رسیدند. این جایزه حق زندانیانی است که در تابستان 1367 در زندانهای سراسر کشور اعدام شدند.» وی گفت: «امروز دیگر نباید با سلاح خشونت طلبان به مقابله با آنها پرداخت.» وی گفت: «باید مقاومت صلح آمیز مدنی را جایگزین خشونت انقلابی کرد... شعار من برای مبارزه با ظلم و خشونت «ببخش و فراموش نکن» است.» به نظر می رسید که اپوزیسیون خارج از کشور که در جریان اعتصاب غذای گنجی از « انجمن سیاستمداران محتضر» تبدیل به « انجمن شاعران مرده» شده بودند، تازه جانی گرفتند. گروهی گنجی را روی سرشان حلوا حلوا کردند و گروهی دیگر او را زیر پای شان تکه تکه کردند. گنجی پس از دریافت جایزه در کرملین، از سوی شهردار فلورانس طی مراسمی رسمی، شهروند افتخاری فلورانس شد و در شهر ماکیاوللی در مورد ماکیاوللی سخنانی ایراد کرد که بعدا فلورانسی ها متوجه شدند انگار او درباره یک ماکیاوللی دیگر حرف می زند.( اشکال از مترجم است، به ماکیاوللی دست نزنید.) گنجی از ایتالیا به انگلیس رفت و در آنجا به همان چیزهایی متهم شد که بخاطر انکارشان شش سال زندان رفته بود. وی تا پایان سال هم می گفت: بزودی به ایران برمی گردم.
محبوب ترین دولت در صد سال اخیر
وقتی در ایران مردم دچار جو گرفتگی می شوند، این موضوع بسرعت قابل حل نیست. گاهی چند ماه و گاهی چند قرن وقت لازم است تا باور کنیم که نباید باور می کردیم. در اواسط حرداد، آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی جمله ای را که ابتدای سال گفته بود، تکرار کرد. وی که یادش رفته بود خودش هم هشت سال رئیس دولت بوده است، گفت: « ایران محبوب ترین دولت را در صد سال گذشته داشته است و مردم سراسر جهان از آن حمایت می کنند.» پس از بیان این جمله بود که برق چند شهر قطع شد و طوفان شدید آمد و ستاره قطبی به مدت دوماه دیده نشد.
اخلال گران جهان متحد شوید
رهبری جمهوری اسلامی پس از پیروزی انتخابات به همه جناح های درگیر اعلام کرده بود که هتاکی به هاشمی رفسنجانی تا اطلاع ثانوی ممنوع است. هاشمی نیز با ایشان در حالت جنگ ولرم بسر می برد. همزمان با بیرون آمدن هاشمی از فریزر تاریخ و حضورش در صحنه سیاسی در سال 85 بازی های قبلی توسط طرفداران احمدی نژاد و مصباح و بخصوص فاطمه رجبی( همسر و مورد الهام) آغاز شد. در جریان سخنرانی هاشمی در قم توسط برخی شاگردان مصباح اخلال ایجاد شد و عده ای کتک خوردند. 5 طلبه در این ماجرا دستگیر شدند. دفتر مصباح به عنوان متهم اصلی ایجاد اختلال همه چیز را تکذیب کرد. حسین جلالی، مسوول دفتر آیت الله مصباح یزدی اعلام کرد که « در روز حادثه من به زرند کرمان رفته بودم، حاج آقا مصباح هم در جهرم بود و یکی دیگر از اعضای شورای شهر نیز که متهم است در شهر یزد بود، بنا براین ما با اخلالگران رابطه نداریم.» این ماجرا شروع پر سروصدای حضور هاشمی در صحنه سیاسی و حذف و غیبت مصباح یزدی از همین صحنه بود.
محمود علیه السلام
معجزات احمدی نژاد در طول 85 ادامه داشت. وی که خودش مدعی شده بود با خدا ارتباط دارم، هدیه مناسبی از سوی رئیس دیوان محاسبات کشور دریافت کرد. این انسان حسابگر از قول یک مرد سوری گفته بود: « اگر بنا بود پيامبري بيايد، آن پيامبر احمدي نژاد است.» بعدها این سخن به اشکال مختلف تکذیب شد، مثلا گفته شد: « یک زاهد یمنی در سال ششم قبل از هجرت گفته بود که پیامبری از مکه می آید.» یا مثلا گفته شد: « یک عارف از بروجرد گفت که یک مرد از الجزایر می آید و با سر به شکم یک اهل کتاب می زند، او را دوست بدارید.» و از این جور چیزها...
موج ضدآمریکایی، ضد دولتی
مدل سیاسی جدید سال 85 یک مدل روشنفکری اروپایی پست کلنیال بود. تقریبا برای هر موضع گیری سیاسی انتقادی از دولت احمدی نژاد، واجب شد که دو تا فحش با دلیل یا بدون دلیل هم به آمریکا داده شود. این موج از هاشمی رفسنجانی آغاز شد، بتدریج به روشنفکران غیرمذهبی و چپ های سابق رسید، بعد توسط شیرین عبادی و طبعا فریبرز رئیس دانا تکرار شد و آخر کار هم گردن اکبر گنجی افتاد.( علت اینکه اسم حسین درخشان را در اینجا نمی آورم نامعلوم است.) کسی متوجه نشد که این مدل دهه شصتی سالهاست مستعمل شده، ولی مثل بسیاری از مدهای لباس نکرار آن به نظر جذاب می رسید. در 29 خرداد هاشمی رفسنجانی گفت: « آمریکایی ها و اروپایی ها جلوی اشتباهات شان را در جهان بگیرند.» وی توضیح داد: یعنی ما می خواهیم بگوئیم که جلوی اشتباهات خودمان را خودمان می گیریم. شیرین عبادی هم گفت: « رئیس جمهور آمریکا باید جلوی نقض حقوق بشر در زندانهای این کشور را بگیرد. ما باید یک جمهوری جهانی بوجود بیاوریم تا مردم شهروند جهانی باشند.» این موج توسط چپ اپوزیسیون خارج از کشور تقویت شد و حتی با حمایت های پنهان و پیدای دولت باعث شد تا انجمن دانشجویان رسما سوسیالیست و کمونیست در ایران بدون هیچ دلیل تاریخی شکل بگیرد.
منو اون تو جا بدین، تو رو خدا!
در اواخر خرداد احمدی نژاد بدون هیچ دلیل خاصی و بطور سرزده در اجلاس شانگهای حضور یافت. تلاش وی برای عکس گرفتن در میان سران کشورهایی که آنجا بودند، به نتیجه نرسید، چرا که محافظین جلوی او را گرفتند، وی موفق شد سردرد بگیرد و از شرکت در مجلس رقصی که به افتخار مهمانان برگزار شده بود، حضور نیابد.
ذخیره ارزی مصرف شد
تقریبا اولین صداهای فاجعه اقتصادی کشور در اواخر ماه خرداد شنیده شد. دولت نه تنها پول فروش نفت را مصرف کرد، بلکه تعهد برنامه درازمدت مبنی بر کاهش نفت در بودجه را نیز نادیده گرفت و در مدتی کوتاه ذخیره ارزی را هم مصرف کرد. پیرموذن نماینده اردبیل گفت: «مصرف ذخیره ارزی اوضاع کشور را به سوی نابودی می برد.»
..... ادامه دارد
دیروز اولین قسمت مرور طنزآمیز را بر وقایع سال 85 خواندید. در مطلب امروز به این ماجراها اشاره کرده ام: پاپاراتزی های سال 85 یا آنان که سی دی سکسی منتشر کردند و سی دی هلالی و سایر سی دی های حلال و حرام، چگونه شد که اصلاح طلبان از یخ بیرون آمدند؟ سیاست چکنم چکنم جمهوری اسلامی و وقت کشی تا دقیقه 94، داستان آن مرد که می خواست زنان به استادیوم بروند و چون موفق نشد برای جرج بوش نامه نوشت. آیا رامین جهانبگلو چون می خواست کاری بکند دستگیر شد یا چون ماموران اطلاعات می خواستند کاری کنند جهانبگلو را دستگیر کردند؟ چگونه شد که گمجی جایزه قلن طلائی را گرفت و در کجا گرفت و چکارش کرد؟ در نمایشگاه کتاب پارسال چه گذشت و چه کسانی برنده چه چیزهایی شدند؟ داستان عبدالمالک ریگی که مثل ریگ سر مردم را می برید و می خواست کار فرهنگی هم بکند، اما چرا فیلم گرفت، معلوم نیست. و در پایان سفر احمدی نژاد به اندونزی و دست دادن همسر رئیس جمهور اندونزی و رئیس جمهوری که دستی دستی دست نداد..... و این سفرنامه تا هشت روز دیگر ادامه دارد.
از پورنوگرافی تا بدحجابی
دو گرایش از اول سال 85 به موازات هم توسط دولت دنبال می شد. از یک سو برای جلوگیری از فساد اخلاقی تمام رسانه های سیاسی تحت کنترل قرار گرفتند، از سوی دیگر پاپاراتزی های اینترنتی شروع به انتشار گاف های مسوولان دولتی کردند. فیلم رقص در ترکیه، فیلم پورنو منسوب به یک بازیگر تلویزیونی، فیلم های مختلف گاف های بی شمار احمدی نژاد از جمله هاله نور و دختر شانزده ساله و فیلم رضا هلالی روی یو تیوب رفت. از اول اردیبهشت مراسم گیر دادن به حجاب رسما آغاز شد. کریمی راد اعلام کرد بدحجابی جرم مشهود است و از این پس جریمه نقدی خواهد داشت. یک مقام انتظامی نیز اعلام کرد که «خرید و فروش ماهواره جرم است.» پلیس تهران نیز گفت: « با شهروندانی که حیوان همراه خود داشته باشند، برخورد می شود.» رقص و بد حجابی و هاپو و سی دی بازی و همه چیز قروقاطی شد و باهنر گفت: « دولت نهم و مجلس هفتم باید در زمینه حجاب تقسیم کار کنند.» نماینده اصفهان که در دو سال گذشته رکورد دار نظرات عجیب و غریب در مورد حجاب بود، رسما گفت: « دختران و پسران با هم کوه نروند.» وی نگفت که دختران و پسران با هم به کجا بروند.
خیابان را سراسر گه گرفته است
اصلاح طلبان از آشیانه های یخ زده خارج شدند. محسن میردامادی ثالث در خیابان گفت: « هوا بس ناجوانمردانه سرد است» و رجبعلی یوشیج جواب می داد: « من دلم سخت گرفته است...»، شاملو حجاریان نیز گفت: « خیابان را سراسر گه گرفته است.» سرانجام قرار شد جناح لرهای اصلاح طلب پیشقدم شوند و پس از یک سال تلاش مهدی کروبی، آرم حزب اعتماد ملی انتخاب شد. وی گفت: انتخابش خیلی سخت بود، مثل ای که بری سر او کوه و برگردی. این حرکت نرم بتدریج ادامه داشت، آنقدر تدریجی که گاهی دیده نمی شد.
چه کنم چاره کنم، نامه شو بدین پاره کنم
چه کنم چه نکنم، خط اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را در سال 85 تشکیل می داد. در حالی که جمهوری اسلامی و اروپا همه امید خود را به اجلاس مسکو بسته بود، این اجلاس برگزار شد و به نتیجه نرسید. در روزپنجم اردی بهشت، آصفی سخنگوی وزارت خارجه اعلام کرد: «اگرتصمیم گیری درباره پرونده ایران به شورای امنیت واگذار نشود، جمهوری اسلامی نهایت همکاری را با آژانس خواهد کرد.» اما علی لاریجانی گفت: « با شکلات راضی نمی شویم» در همین حال، کوندالیزا رایس گفت: «ایرانی ها دارند بازی درمی آورند.» دولت آمریکا پیشنهاد جمهوری اسلامی را در مورد اجلاس بغداد رد کرد. جواد ظریف هم در کمال خشم و خشونت گفت: « ایالات متحده کماکان در قرن نوزدهم به سر می برد.» در حالی که بحث برسر این بود که آیا ایران باید با آمریکا مذاکره بکند، یا اصلا این کار را نباید بکند، جلال طالبانی گفت: « ایران و آمریکا با هم قبلا مذاکره کردند.»، اما علی لاریجانی گفت: « ایران نیازی به مذاکره با آمریکا ندارد.» منوچهر متکی هم دوباره سر زخم های قدیمی را باز کرد و گفت: « می خواهند برای کسانی اعتماد سازی کنیم که خودشان دو جنگ جهانی به راه انداختند.» اما در همان حال آصفی گفت: « گفت و گو تنها راه حل است.» علی لاریجانی هم برای فراموش کردن غم و غصه اش به سفر رفت. اما یک امید برای کنار آمدن با آمریکا وجود داشت و آن هاشمی بود. هاشمی هم جوگیر شد و گفت: « ایران برای رویارویی با آمریکا آماده است.» رفسنجانی گفت: «اسرائیل جرات حمله به ایران را ندارد.» سردار دهقان از دهاقین فرماندهی سپاه، با شنیدن گفته های هاشمی قاط سنگین زد و گفت: «هرگاه آمریکا شیطنت کند، اول اسرائیل را هدف قرار می دهیم.» سردار افشارهم یک سطل یخ روی دهقان فداکار مورد نظر ریخت و گفت: « اظهارات سردار دهقان هیچ اعتباری ندارد.» از طرفی تظاهرات صدها نفر علیه حمله آمریکا به ایران در پاریس برگزار شد، در پاریس گفته شد که این تظاهرات علیه جنگ است، اما در ایران نوشته شد که این گروه برای حمایت از انرژی هسته ای تظاهرات کردند. سرانجام بوش متوجه موضوع شد و گفت: «میان عراق و ایران تفاوت وجود دارد» برای اینکه بوش بیشتر متوجه تفاوت ایران و عراق شود، در اواخر ماه اردی بهشت سال 85 دویست روشنفکر آمریکایی از جمله یرواند آبراهامیان در مورد حمله آمریکا به ایران به بوش هشدار دادند.
عمو قالیباف، بعله، تونل منو ساختی؟ نخیر!
در حالی که سه ماه قبل از روی کار آمدن احمدی نژاد در یک گفتگوی لفظی آقای خاتمی از بی نظمی ترافیک تهران گله کرده بود و احمدی نژاد به عنوان شهردار دهانش را باز کرده بود و ( دیگر مهم نیست که چه گفت، همین که دهانش را باز کرد، خودش نشان دهنده یک فاجعه است.) قالیباف، شهردار جدید تهران اعلام کرد: «مدیریت ترافیک در ایران بی صاحب است.» وی توضیح نداد که خودش چکاره است.
بحرین باید برگردد، نابود باید گردد
علت جدا شدن بحرین از ایران معلوم شد و علت دشمنی های این کشور نیز با دولت قهرمان و راستین و محبوب و مامانی کشورمان اعلام شد. پادشاه بحرین بدون اینکه توضیح دهد که آیا اصولا در بحرین روزنامه و روزنامه نگاری وجود دارد یا نه، گفت: «هیچ روزنامه نگاری در بحرین به زندان نمی افتد.»
احمدی نژاد در آفساید
داستان مهم ماه اردیبهشت احمدی نژاد، با یک اظهار نظر طبیعی او که قاعدتا حساب نشده بود، آغاز شد. به دنبال اصرار گروههایی از دختران که فکر می کردند که بزرگترین مشکل زنان این است که حق دیدن مردان را موقع فوتبال در استادیوم ندارند و فیلم آفساید جعفر پناهی در همین رابطه به خوبی توانسته بود نیروی انتظامی را تحلیل و توصیف کند، احمدی نژاد دستور داد که دختران می توانند از مسابقات فوتبال دیدن کنند. این موضوع مثل دیگر گفته های وی ابتدا صدای آرامی صادر کرد، بعد منفجر شد و بعد تمام کشور را دچار بحران کرد. احمدی نژاد گفت با ورود خواهران به استادیوم های فوتبال موافق است و از آن دفاع می کند. دکتر الهام، سخنگوی دولت همزمان با اینکه دولت اعلام کرد که فعلا زنان به استادیوم نروند، گفت: « زنان بدون هیچ نگرانی به استادیوم ها بروند.» درگیری در این مورد به مراجع کشیده شد و الیاس نادران از طرف دولت گفت: « نصیحت مراجع اجرا خواهد شد.» موتلفه نیز گفت: « مطمئنیم رئیس جمهور از پیگیری دستور حضور بانوان در ورزشگاهها خودداری می کند.» با گذشت چند روز رئیس جمهور و مشاورینش از طرح ورود بانوان به ورزشگاهها عقب نشینی کردند. مهدی کوچک زاده گفت: «احمدی نژاد هیچ چیزی را منع و هیچ چیزی را آزاد نکرده است.» وی گفت: « پرداختن به مسایل دست چندمی مثل حضور زنان در استادیوم مشکلات اصلی مردم نیست.» علی آبادی، مسوول ورزش کشورنیزاعلام کرد: «حضور بانوان مجرد در ورزشگاهها ممنوع است.» دولت رسما اعلام کرد که دستور رئیس جمهور درباره ورود زنان به ورزشگاهها فعلا اجرا نمی شود. شمقدری، مشاور احمدی نژاد نیز در صدا و سیما طبعا از نظر رئیس خودش دفاع کرد، احمدی نژاد هم اعلام کرد اظهارات شمقدری مشاور رئیس جمهورمثل اظهارات خود رئیس جمهورهیچ اعتباری ندارد. اما مهم تر از همه دعوایی بود که برای نخستین بار میان احمدی نژاد و استادش که علاقه خاصی به برادران دارد، بوقوع پیوست. مصباح یزدی گفت: « احمدی نژاد، تجویز تماشای بدن مردهای نامحرم را به زنان داد. رئیس جمهور در گناه ناشی از ارتکاب آن حرام، شریک خواهد بود» شیرین عبادی هم گفت: « نهایت عدالتی که سیاست مردان محافظه کار می توانند برای زنان ایرانی تصور کنند، آن است که برای گرم کردن بازار رقابت های ورزشی کشور به استادیوم ها بروند و برای « بازی های مردانه» هورا بکشند.» سرانجام قرار شد احمدی نژاد نظر رهبری را در این مورد بپرسد. البته این کار را می توانست همان روز اول بکند و این جزو معدود کارهایی بود که همان روز اول نکرد.
همه با هم بسوی خدا برویم
بشر همیشه سودای پرواز داشته است، بخصوص تا قبل از اینکه هواپیمای اختصاصی داشته باشد. بعضی ها این کار را با سوار شدن بر موشک فضاپیما انجام دادند، بعضی سعی کردند بال دربیاورند، بعضی به سوی عرفان رفتند و طبیعتا بازداشت شدند، اما همیشه یک سووال مهم بخصوص در سال 85 که مسلمانان پیشرفت های علمی بسیاری کردند، این بود که یک مسلمان فضانورد باید چگونه فرایضش را بجا بیاورد؟ در روز پنجم اردی بهشت سال 85 کنفرانس مشکلات فضانوردی برای مسلمانان در مالزی تشکیل شد. از طرفی حل مشکلات علمی کشور نیز در دستور کار کسانی که از علوم متنفر بودند، قرار گرفت. آیت الله خزعلی گفت: « دانشگاهها عالی می شوند، به شرط اینکه کار را به مطهری ها و مصباح ها بدهید، ببینید می توانند یا نمی توانند؟» آگاهان گفتند: آقای مطهری به شهادت رسیده و در حال حاضر تخت طاووس به جای ایشان است، آقای مصباح هم وقت نمی کند بیرون از کانادا و انگلیس برای اسلام کاری بکند.
دولت باز و منتقدان گشاد
رئیس جمهور از اواسط بهار، متوجه شد که ظاهرا برای انجام دادن کارهایی جز به هم ریختن جهان و منطقه، رئیس جمهور شده است. وی دو سیاست را در مقابل منتقدانی که می گفتند دولت توانایی ندارد، بکار گرفت؛ اولا گفت: خودتان توانایی ندارید، ثانیا اعلام کرد: هیچ اشکالی وجود ندارد. از طرف دیگر از مردم خواست که از وی انتقاد کنند، اما گفت که اگر انتقاد کنید پدرتان را درمی آورم. در اوایل اردیبهشت احمدی نژاد رسما و بدون اینکه هیچ خجالتی بکشد، گفت: « من هرگز نگفتم که نفت را به سفره مردم می برم.» وی برای توضیح اینکه به چه دلیل قبلا چنین چیزی گفت و فعلا چنین چیزی نگفته است، اعلام کرد: « احمدی نژاد یک معلم مدرسه است و بسیار صلح دوست است و تا امروز آزارم به هیچ فردی نرسیده است.» در همین راستا انتقاد زدائی به مدت چند ماه آغاز شد. آیت الله خوشبخت که ظاهرا برعکس دیگران با آمدن شخص مذکور بدبخت نشده بود، گفت: «علما عجله کردند، تضعیف دولت در این موقعیت اشکال شرعی دارد.» یک عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم نیز گفت: « کشیدن کاریکاتور احمدی نژاد به صلاح نیست و به دست بیگانگان بهانه می دهد.» احمدی نژاد برای نشان دادن علائق فرهنگی اش به روشنفکران ایرانی( غیر از مایکل مور و منکرین هولوکاست) به نمایشگاه مطبوعات سرزد و در آنجا گفت: «آینده مطبوعات در ایران روشن است» آگاهان پرسیدند: روشن است یا وجود ندارد یا روشن است که وجود ندارد. کریمی حکاک وزیر دادگستری نیز اعلام کرد:« تخلفات مطبوعاتی کاهش یافته است.» رئیس جمهور در نمایشگاه کتاب گفت: « من روزی یک سوم وقتم را به مطالعه نامه ها و گزارشهایی که برایم رسیده است می خوانم.» وی به جوانان علاقمند توصیه کرد روزی یک سوم وقت خودشان را به مطالعه نامه ها و گزارشهایی که به آنان می رسد، بخوانند. امیر محبیان نیز به دلیل نامعلومی گفت: «احمدی نژاد مخالف روشنفکری دینی نیست.» وی گفت: «دولت کانال های ارتباط خود را با نخبگان به صورت جدی فعال کند.» البته همه هشدارها جدی نبود، در روز یازده اردیبهشت عماد افروغ در حالی که قاه قاه می خندید، گفت: «زنگ خطر را برای دولت احمدی نژاد به صدا درمی آورم.»
افلاطون جاسوس اسپارت بود نه آتن
شاید نتوان رابطه مستقیمی میان بازدید رئیس جمهور و دستگیری رامین جهانبگلو پیدا کرد و من تقریبا مطمئنم که رابطه غیرمستقیم هم در این مورد نمی توان پیدا کرد، اما این دو واقعه مولمه همراه و همزمان اتفاق افتاد. رامین جهانبگلو، فرزند جهانبگلوی بزرگ که ایدئولوگ های انقلاب از جمله فردید و جلال آل احمد، تمام جلسات شیرین مباحثات فلسفی شان را در خانه جهانبگلو برگزار می کردند، پس از سالها اقامت در فرنگ، انتشار کتابهای فلسفی متعدد در جهان، در سالهای خاتمی از کانادا به ایران بازگشت. وی در اردیبهشت 85 به اتهام جاسوسی و تلاش برای انقلاب مخملی دستگیر شد. تا مدتی معلوم نبود که این فیلسوف چهل و چند ساله کجاست، اما روز پانزده اردی بهشت زندان اوین تائید کرد که رامین جهانبگلو به اتهام جاسوسی در این زندان است. دو روز بعد وزیر اطلاعات گفت: « جهانبگلو به اتهام ارتباط با عوامل بیگانه توسط مرجع قضائی دستگیر و در اختیار وزارت اطلاعات است.» نکته مهم این بود که جهانبگلو اصلا شخصیت سیاسی نداشت و هیچ فعالیت سیاسی نمی کرد و کاملا بیگناه بود، به همین دلیل بود که هیچکس باور نمی کرد او را بگیرند، و همین شد که کسی هم از او دفاع نکرد. در تاریخ بیستم اردی بهشت علی محمد دادخواه از سوی کانون مدافعان حقوق بشر که پس از دستگیری جهانبگلو هیچ واکنشی از خودش نشان نداده بود، اعلام کرد: « قطع درختان چهارباغ اصفهان ناقض اعلامیه جهانی حقوق بشر است.»
دموکراسی کیلو کیلو
در وزارتخارجه موجی از دموکراسی می وزید. منوچهر متکی اعلام کرد: « مدیرانی که منطبق نباشند کنار می روند.» سید محمد خاتمی ته مانده آبروی نظام جمهوری اسلامی با دستور دولت احمدی نژاد از ساختمانهای دولتی بیرون رفت. وی براساس نامه مدیرکل پشتیبانی دولت نهم، ساختمان سعدآباد را ترک کرد.
اتفاقات عجیب دائما رخ می داد
شاید برای کسانی که ایران را نمی شناسند، برخی اتفاقات عجیب باشد، اما در بهشتی به نام ایران گاهی قیر نیست، گاهی قیف نیست و گاهی همه به حج عمره رفته اند. سعید ابوطالب، از فراکسیون اکثریت مجلس گفت: «هیات رئیسه مجلس، نامه استیضاح را گم کرد.» محسن رفیقدوست، سرپرست سابق بنیاد مستضعفان و راننده اسبق امام خمینی، رئیس فدراسیون والیبال شد. وی گفت: « دولت احمدی نژاد کار عجیب زیاد می کند، این هم یکی اش» در همین ماه، یک مجسمه ساز اردبیلی به ساختن یک مجسمه شارون شبیه سطل آشغال پرداخت. در روز 25 اردیبهشت دکتر عبدالرضا کردی استاد دانشگاه تهران اعلام کرد که «در ایران هر روز بطور متوسط دو زن به دلیل عمل جراحی زیبایی جان خود را از دست می دهند.» وی توضیح داد که « ایران در مورد جراحی زیبایی زنان رتبه اول را در جهان دارد.» اسبی از دیوار بیرون آمد، رئیس جمهور در ابرها دیده شد، سکه های طلا را به فقرا دادند و در گرمای 35 درجه، هوا برفی و زمین یخبندان بود.
از اوین تا کرملین
مارتین آنالز موجود مهمی است و بنیادش مهم ترین سازمانی که در سالهای انقلاب( از 56 تا 57) در رعایت حقوق بشر در ایران نقش داشت. این بنیاد در سال 1385 جایزه قلم طلائی خود را به اکبر گنجی اهدا کرد. قرار شد اکبر گنجی این جایزه را در محل مورد علاقه اش یعنی کاخ کرملین دریافت کند، پوتین هم که هنوز در اوایل سال به عنوان دیکتاتور شناخته نمی شد و به عنوان جودوکار معروف بود، قرار بود جایزه را به گنجی بدهد. از طرف دیگر در تهران و همزمان با نمایشگاه مطبوعات، جایزه برترین روزنامه نگاران یک عمرفعالیت روزنامه نگاری به عمیدنائینی، لیلا رستگار، مسعود بهنود و محمد بلوری اهدا شد.
خفه خفه، دست به یقه
شاید تنها جایی که بین نظامی و صنایع ادبی رابطه ای در تاریخ ایران دیده شده، در خمسه نظامی است. جز این معمولا سایر نظامیان( غیر از نظامی گنجوی) بهره ای از صنایع ادبی نبردند. محسن رضایی هم همینطور. شاید محسن رضایی تنها کسی است که قدرت پیش بینی نظامی در ایران دارد، منتهی معمولا برخلاف پیش بینی هایش عمل می کند و مشکل همین است. محسن رضایی در کمال ظرافت اعلام کرد: « ایران و آمریکا بزودی دست به یقه می شوند.» از طرف دیگر بوش هم یک کوچولو خشونت بخرج داد و گفت: « باید تهدیدات احمدی نژاد در مورد اسرائیل را جدی گرفت.» بوش اولین کسی بود که در سال 85 در موردی خواست احمدی نژاد جدی گرفته شود.
می گی نمی کنی، ولی می کنی!
تقریبا از پایان بهار بود که بوی جوی مولیان آمد و فضای انتخاباتی کمی جدی شد. گروه احمدی نژاد رفت تا خبرگان و شوراها را بگیرد، اصولگرایان در طول انتخابات با حامیان احمدی نژاد ابتدا اختلاف پیدا کردند، بعد شکاف بوجود آمد، بعد جر خوردند. اصلاح طلبان با تلاش های بسیار بعد از برگزاری انتخابات فهمیدند که اگر عاقلانه برخورد کنند، ممکن است به نتیجه برسند، پیروز اصلی انتخابات هاشمی و میانه روهای راست و چپ بودند. در روز پانزده اردیبهشت که هوا دلپذیر بود و باد خنکی از جانب خوارزم وزه می کرد، عباسعلی کدخدائی سخنگوی شورای نگهبان به سه دلیل گفت که « شورای نگهبان بر انتخابات شوراها نظارت نمی کند.»، چون اولا شورا «مایل» نیست نظارت را برعهده بگیرد. دوما شورای نگهبان فعلا ساختار مناسب را ندارد، یا به عبارتی امکاناتش موجود نیست. سوما این کار مغایر با قانون اساسی است. البته اگر شورا آمادگی داشت، مشکل مغایرت با قانون اساسی مثل همیشه قابل حل بود، کما اینکه این اتفاق افتاد و شورای نگهبان همه رقبای انتخاباتی را حذف کرد. انتخابات با شور انقلابی نیروهای محافظه کار مطابق معمول تبدیل به ماست شدن اصلاح طلبان و نیروهای میانه رو و سایر نیروهای نسبتا معقول پیش رفت. محمد هاشمی مطابق معمول همزمان با ورود به فضای انتخابات خواست امکان پیروزی برادرش را کاملا از بین ببرد. وی در این راستا گفت: « اصلاح طلبان براساس چه تحلیلی در انتخابات 78 با هاشمی رفسنجانی آن گونه برخورد کردند؟» فاطمه کروبی نیز اعلام کرد: « بعید می دانم کروبی شخصا در انتخابات خبرگان شرکت کند.» وزیر کشور گفت که احتمالا انتخابات خبرگان در ماه آبان و انتخابات شوراها در اسفندماه برگزار می شود.
آقایان، شلوارشان را دربیاورند!
عشرت شایق نماینده تبریزکه در سال گذشته به دلیل اعتماد به نفس فراوان گفته بود که مردان از دیدن وی و سایر بانوان در استادیوم های ورزشی دچار رعشه می شوند، در تاریخ هجدهم شهریور توجه خود را معطوف شلوار آقایان کرد و گفت: « کت و شلوار بدترین نوع پوشش برای آقایان است.» وی در مورد زیپ و دکمه و اینکه کدام شان کمتر مشکل تولید می کنند، چیزی نگفت. از آن پس طراحان مد بر روی انواع دامن و مانتوی مخصوص آقایان تمرکز کردند.
نامه ای به بوش، برای نجات بشریت
با شکست طرح رئیس جمهور در مورد دفاع از حقوق زنان تماشاگر فوتبال، لازم بود که احمدی نژاد از چیزی دفاع کند. تا این که آن روز تاریخی فرارسید. قرار بود روز هجدهم اردی بهشت یک روز تاریخی باشد. دقیقا در این روز نامه هفده صفحه ای محمود احمدی نژاد از طریق منوچهر متکی نامه رسان مخصوص دولت به سفیر سوئیس و حافظ منافع آمریکا تحویل داده شد. این نامه اولین تماس رسمی بود که میان دو دولت پس از 26 سال برقرار می شد. با اعلام خبر انتشار این نامه کشورهای ایران و آمریکا در موجی از تعلیق هیچکاکی فرو رفتند. همه می خواستند ببینند که احمدی نژاد چه حرفی برای گفتن دارد و آیا بوش حرف او را می فهمد؟ احمدی نژاد گفت: « در این نامه ما نگاه ملت ایران به مسائل جهانی و راههای برون رفت از مشکلاتی که بشریت امروز از آن رنج می برد را پیشنهاد داده بودیم.» کاندولیزا رایس گفت: « در این نامه چیزی وجود نداشت.» لاریجانی گفت: « نامه احمدی نژاد به بوش بسیار مهم است.» ابطحی گفت: «من نمی فهمم نامه احمدی نژاد به بوش چه فایده ای برای ملت ایران داشت؟»
احمدی نژاد: من از شهروندان آمریکا دفاع می کنم
برای ثبت در تاریخ بخش های مهمی از نامه احمدی نژاد به بوش را نقل می کنیم: « .... آيا مي شود پيرو حضرت مسيح (ع) پيامبر بزرگ الهي بود ، خود را متعهد به حقوق بشر دانست ، ليبراليسم را الگوي تمدني معرفي كرد، با گسترش سلاحهاي هسته اي و كشتار جمعي اعلام مخالفت نمود، مبارزه با تروريسم را شعار خود قرار داد ، و در نهايت ؛براي تشكيل جامعه واحــد جهاني تلاش كرد . جـامعه اي كه قرار است حضرت مسيح (ع) و صالحان زمين در آن حكومت كنند..... شايــد بدانيد من يك معلم هستـم . دانشجويان مي پرسنـد اين اقدامات را (در عراق) چگونه مي توان با ارزشهايی من جمله تعهد به آئين حضرت مسيح (ع) پيامبر صلح و رحمت تطبيق داد ؟.... دانشجويان من مي گويند 60 سال پيش چنين كشوري( به نام اسرائیل) وجود نداشت . اسناد و كره جغرافيايي قديمي را نشان مي دهند و مي گويند هر چه جستجو مي كنيم كشوري به نام اسرائيل نمي بينيم . مجبورم آنان را راهنمايي كنم تاريخ جنگ جهاني اول و دوم را مطالعه كنند.... متهماني در گوانتانامو در بند هستنـد كه محاكمه نمي شوند . به وكيل دسترسي ندارند . خانواده هاي آنان نمي توانند آنان را ببيننـد و در خارج از كشور خـــــود نگهداري مي شوند و هيچ نظارت بين المللي بر آنان نيست..... سئوال بـزرگ ديگر بسياري از مردم اين است كه چرا رژيم اسرائیل مورد حمايت است ؟ و آيا واگذار نمودن حق تعيين سرنوشت تمام سرزمين فلسطين به صاحبان اصلي آن كه در داخل و خارج فلسطين هستند ، اعم از مسلمانان و يهوديان و مسيحيان ، با اصول دموكراسي و حقوق بشر و تعليمات انبياء منافات دارد ؟ اگر منافات ندارد چرا با همه پرسي مخالفت مي شود ؟.... چرا در منطقه خاورميانه هر پيشرفتي در علم و فن آوري ، تهديدي عليه رژيم صهيونيستي تعبير و تبليغ مي شود ؟ آيا تلاش علمي و تحقيقاتي از حقوق اوليه ملتها نيست ؟ شما احتمالا با تاريخ آشنايي داريد . غير از قرون وسطي در چه مقطع تاريخي و در كجاي عالم پيشرفت علمي و فني يك جرم تلقي شده است؟ آيا فرض احتمال استفاده از علوم در مقــاصد نظامي مي تواند دليلي بر مخالفت با علم و فن بــاشد... همه دولتها موظفند از جان و مال و آبروي شهروندان خود محافظت كنند . آن طور كه گفته مي شود دولت شما برخوردار از سيستم هاي امنيتي و حفاظتي و اطلاعاتي گسترده اي است . حتـي مخالفين خود را در خارج از مـرزها شكـــار مي كند . عمليات 11 سپتامبر عمليات ساده اي نبود . آيا طراحي و اجراي عمليات بدون هماهنگي با سيستمهاي اطلاعاتي و امنيتي و يـا نفوذ گستـــرده در آن مـي توانست امكان پذير باشد ؟ البته اين يك احتمال عقلايي است . چرا ابعاد اين موضوع تا كنون مخفي مانده است ؟ چرا توضيح داده نمي شود چه كساني در اين حادثه كوتاهي كرده اند ؟ و چــرا مسببين و مقصرين معرفي و محــاكمه نمـي شوند؟.... از وظايف همه دولتها ايجاد امنيت و آرامش براي شهروندان است . مردم كشور شما و كشورهاي همجوارِ نقاطِ بحراني جهان چندين سال است احساس امنيت رواني ندارند. .... بر اساس كلام الهي همه ما به پرستش خداي يگانه و تبعيت از رسولان الهي دعوت شده ايم . ...ما معتقديم بازگشت به آئين انبياء الهي تنها راه سعادت و نجات است . شنيده ام جنابعالي به آئين مسيح (ع) گرايش داريد و به وعده الهي حكومت صالحان در زمين اعتقاد داريد...آيا جنابعالي اين دعوت را اجابت نمي كنيد ؟»
همه شگفت زده شدند
بدنبال انتشار نامه احمدی نژاد، دهها نامه طنزآمیز و جدی( که نامه های جدی آن طنزآمیزتر بود) از سوی احمدی نژاد برای دیگران، جواب بوش به احمدی نژاد و انواع نامه نگاری در کشور رایج شد. تقریبا در هیچ عصری چنین شکوفایی ملی در طنز آن هم به دلیل حضور یک رئیس جمهور طنزپرور صورت نگرفته بود. آقای جنتی، آخرین بازمانده خانواده فلیتستونز از یخبندان سوم زمین شناسی، گفت: « نوشتن نامه احمدی نژاد به بوش الهام خداوند بود.» در روز 26 اردی بهشت نیز آیت الله کروبی در نامه سرگشاده اش به جنتی نوشت: « شما از نامه احمدی نژاد مبهوت شدید، من از سخنان شما.» کروبی ادامه داد: « از سخنان شما احساس خطر می کنم.» نامه احمدی نژاد بی پاسخ ماند، در حقیقت چنین نامه ای نمی توانست پاسخی داشته باشد.
از سر ان دی پی تی بی رون برویم یا نه؟
تقریبا در تمام طول سال گذشته، مهم ترین تهدید ایران، قبل از بستن تنگه هرمز، تهدید به خروج از پیمان ان پی تی بود. در اواخر اردیبهشت علی لاریجانی در پاسخ به گفته های چند نماینده مجلس که خواهان خروج ایران از پیمان ان پی تی شده بودند، گفت: « دلیلی برای خروج از ان پی تی نمی بینیم. مایکل بولتون نیز گفت: «خروج از ان پی تی تهدید عادی ایرانی هاست.»
آدامس جویدن و اخراج از مراسم ملی
در روز بیست اردیبهشت اتفاق جالبی در ترکیه رخ داد، البته این اتفاق هیچ ربطی به تیم فنرباغچه و گالاتاسرای نداشت. یک مقام حزب حاکم ترکیه در حالی که مشغول جویدن آدامس بود، در مراسم گرامیداشت کمال آتاتورک بنیانگذار ترکیه، بازداشت شد. وی اعلام کرد که چون سیر خورده بود، داشت آدامس می جوید که بوی دهانش برود. این در حالی بود که احمدی نژاد، رئیس جمهور شادمان ایران، بارها جلوی جمعیت کفشش را در آورده بود، جورابش را شسته بود و خیلی کارهای دیگر هم کرده بود.
عبدالمالک رو ولش کن، مسعود بهنود رو بگیر
شرارت های جندالله، که ترکیبی از مجاهدین خلق( نوع سنی آن)، القائده، گروه زرقاوی و باندهای مواد مخدر کلمبیا بود، از اوایل سال شدت گرفت. تعدادی از مردم بیگناه و مسافران مناطق جنوب شرقی کشور، توسط اعضای جوان گروه عبدالمالک ریگی دستگیر و برخی از آنها جلوی دوربین سربریده شدند. جندالله تصمیم داشت در کنار این اقدامات تروریستی، اقدام به فعالیت خبری هم بکند، به همین دلیل تروریست ها علاوه بر قمه و شمشیر و مسلسل و خمپاره انداز و سلاح های دیگر، تعدادی لب تاپ و موبایل و چیزهای دیگر هم خریدند. حادثه تاسوکی و حادثه کشتار گروهی در جاده بم( دارزین) باعث شد تا برای چند ثانیه توجهات از سوی احمدی نژاد به سوی دیگری معطوف شود. احمدی نژاد از این لحظات به عنوان تلخ ترین لحظات زندگی اش نام برده است. در تاریخ 26 اردی بهشت وزیر کشور اعلام کرده که « تا امشب سایر تروریست ها دستگیر می شوند.» و این در حالی بود که تا آن لحظه کسی دستگیر نشده بود. وزیر کشور دو روز قبل از آن اعلام کرده بود که «بقیه تروریست ها تا امشب دستگیر می شوند.» مسوولان امنیتی استان کرمان اعلام کردند که هنوز هیچ کدام از تروریست ها دستگیر نشده اند. وزیر کشور نیز اعلام کرد که« عوامل این جریانات از نظر روحی و فکری بسیار در سطح پائین هستند.» در پی گروگان گیری گروه جندالله، عبدالمالک ریگی دریک مصاحبه تلفنی با وب سایت روزآنلاین و یک مصاحبه اینترنتی با وب سایت انتخاب انگیزه های گروهش را گفت. به همین دلیل کیهان وب سایت روزآنلاین را متهم به همکاری با تروریست ها کرد. وب سایت روز از ریگی قول گرفت که سایر گروگانها را آزاد کند. در همین روز فرماندار بم اعلام کرد که نیروی انتظامی با هلیکوپتر و از همان هوا تعدادی از اشرار را شناسایی کرده و کشته است. خبرنگار از فرماندار بم پرسید: «آیا اشراری که کشته شده اند با حادثه بم ارتباط داشتند؟» فرماندار بم گفت: «نیروی انتظامی به دنبال کسانی بودند که حادثه شنبه شب را پدید آوردند و طبیعتا کسانی که کشته شده اند با حادثه بی ارتباط نبوده اند.» همچنین فرماندار بم اعلام کرد که «امنیت منطقه کاملا در اختیار نیروهای انتظامی است.» ابطحی گفت: « استشهادیون اگر راست می گویند، در مقابل ناامنی های شرق کشور عملیات کنند.» اما استشهادیون گفتند اهه کی! اگر شهید شدیم چی؟ با این اظهار نظر وزیر دادگستری مبنی بر اینکه « متهم به قتل قاضی مقدس را خدا دستگیر کرد» معلوم شد که نیروهای انتظامی و نظامی هیچ نقشی در دستگیری مجرمین ندارند.
انطباق با اعمال شاقه
در حقیقت برای اولین بار بود که جبهه اصلاحات تصمیم گرفت واقعا اختلاف را کنار گذاشته و جلوی تندروی ها را بگیرد و تلاش کند تا در چالش های سیاسی کشور نقش فعال تری پیدا کند. در اولین گام، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اعلام کردند: « برای انتخابات با هاشمی رفسنجانی منطبق می شویم؟» هاشمی در حالی که صدایش را نازک کرده بود، از پشت پرده گفت: با اجازه کوچیکترها، بعله!
سفر به سرزمین آتشفشان ها
روز 27 اردیبهشت برای مردمی که در اندونزی زندگی می کردند دو فاجعه همزمان رخ داد، از یک سو احمدی نژاد از این کشور بازدید کرد و از سوی دیگر آتشفشان میراپی در این کشور فعال شد و تعداد زیادی از روستائیان اطراف آتشفشان در معرض خطر بسیار شدید قرار گرفتند. در این سفر احمدی نژاد از دادن دست با همسر رئیس جمهور اندونزی که دستش را دراز کرده بود جاخالی داد. تصویر دست ندادن احمدی نژاد با همسر رئیس جمهور اندونزی که اولین بار در زندگی اش با یک مرد بی ادب روبرو شده بود، در ابعاد وسیع در اینترنت منتشر شد.
زورو به اراک رفت
در حقیقت به مدت شش ماه یعنی از اسفند سال 1384 تا مرداد 85 طول کشید تا احمدی نژاد نخست به یک قهرمان بین المللی تبدیل، سپس به یک موجود ماجراجو و آنگاه به یک دردسر ملی بدل شود. در اردیبهشت و پس از ارسال نامه به بوش احمدی نژاد، خودش هم احساس می کرد در حال انجام یک رسالت الهی است. وی در سفری که به اراک داشت از نقش زورو به نقش خداوند متعال تغییر چهره داد و به رهبران اروپا گفت: « من به رهبران اروپا می گویم! در تصمیم گیری های خود به منافع و مسائل مردم جنوب اروپا( منظورش کجاست؟) توجه کنید و با تصمیمات ناپخته به مردم خود آسیب نرسانید... منافع خود را فدای منافع دیگران نکنید. بهترین راه برای شما بازگشت به قانون است. شما می گوئید که می خواهید به ایران مشوق بدهید، آیا فکر می کنید با یک بچه چند ساله روبرو هستید که می خواهید با دادن چند گردو او را راضی کنید و طلا را از او بگیرید؟ من شما را نصیحت می کنم که به راه قانون برگردید... ما مشکلی نداریم که شما بخواهید آن را حل کنید. شما خودتان مشکل دارید. کاری نکنید که دولت ها و ملت های دیگر از حضور در معاهده ان پی تی منصرف شوند... برخی سیاستمداران اروپایی مسائل را خوب تشخیص نمی دهند و نمی توانند منافع اروپا را حفظ کنند.... من به آنها یک راه روشن و یک فرصت تاریخی برای بازگشت به فرهنگ انبیاء را نشان دادم و این فقط حرف احمدی نژاد نبود، بلکه حرف تمام مردم ایران و موحدین عالم است....»
نوشته ای که به مدت ده روز خواهید خواند، مروری است بر اتفاقات سال 1385 خورشیدی. این اتفاقات خلاصه سالی است پر از گفته های مضحک و کارهای وحشتناک. من تلاشی برای زیاد خلاصه کردن این نوشته نکردم، چرا که معتقدم نوشته هایی از این دست برای جمع بندی سال گذشته ضروری است. در پایان این نوشته ها موارد زیر را هم اعلام می کنم:
الف: واقعه نگاری روز به روز سال 1385( در یک قسمت)
ب: جملاتی که گفته شدند، مهم ترین ها، مضحک ترین ها، بی منطق ترین ها، و غلط ترین ها
پ: عجیب ترین وقایع سال ایران( سیاسی، خارجی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی)
ت: مهم ترین شخصیت های سال ایران( هر کدام در یک جمله)
سال سگ، سال واق واق زیاد
سال 1385 در میان صدای سگ ها آغاز شد. سال سگ از همان روزهای اول با گسترش هاری سیاسی و پاچه گیری بهاری آغاز شد. حزب مشارکت ضمن ادامه بیطرفی از همان اول سال اعلام کرد، سگ ما از کره گی دم نداشت، اما آگاهان تذکر دادند که سگ مربوطه خر بوده و سگ نبوده. از طرف دیگر شیرین عبادی هم اعلام کرد که سگ زرد برادر شغال است. اما رهبری در پیام نوروزی خود پیشنهاد کرد که « میان احمدی نژاد و بوش رفراندوم برگزار شود تا معلوم شود مردم دنیا کدام را بیشتر دوست دارند.»
دلم می خواد به اردبیل برگردم
سفرهای شهرستانی یکی از مهم ترین موضوعات سال 85 بود، غیر از احمدی نژاد که اصولا برای برگشتن به شهرستان، به تهران سفر کرده و در شهر به او پیشنهاداتی شده بود، سایر مقامات کشور نیز کنجکاو شدند که به شهرستانها بروند، شاید آنها هم قدرت درک مسائل بین المللی را در این سفرها پیدا کنند. در نوروز سال 85 احمدی نژاد به یاسوج و دهدشت سفر کرد و مردم این شهرستانها با رئیس جمهوری مواجه شدند که اطلاعاتش در مورد مسائل جهانی مثل خودشان است. احمدی نژاد در این سفر به زبان لری حرف زد و لباس لری پوشید و یک کفش تمیز هدیه گرفت. به دنبال سفر الفنون به میان الوار، آیت الله خامنه ای نیز به روستاهای خوزستان سفر کرد و به زبان عربی با مردم خوزستان صحبت کرد. محسن رضایی هم به «لالی» سفر کرد و به زبان لری با مردم آنجا صحبت کرد. محسن رضایی در لالی به زبانی که انگار لالمونی گرفته بود، بفهمی نفهمی همان حرفی را که هر سال می گفت، تکرار کرد: « سال 85 سال مهمی برای ایران است.» احمدی نژاد هم بعد از اینکه قرار شد مطالعه کتابهای تاریخ سوم تا پنجم دبستان و بخصوص در مورد گلستانچای را آغاز کند، در سفر به یاسوج گفت: «باید میهن عزیز و بزرگ مان را همانند سابقه تاریخی اش بسازیم.» موج سفر شهرستانی، محمد خاتمی، مرد خجالتی سال 85 را که از سوی فاطی رجبی به استریپ تیز دعوت شده بود، گرفت و در اواخر فروردین خاتمی هم به استان گلستان سفر کرد، اما هاشمی رفسنجانی، مرد مرموز در حالی که همچون آبی در زیر کاهی که بعدا به کوهی تبدیل شد، قدم می زد، تا اواسط سال از تهران خارج نشد.
ساعت ها جلو نرود
در اوایل سال خبرش به همه مردم رسید، احمدی نژاد با جلو کشیدن ساعت مخالفت کرد، یکی از افراد فامیل خبر داد که چون ساعت لب تاقچه بود، دستش نرسید و ساعت ها جلو کشیده نشدند. معاون پژوهشی پژوهشگاه نیرو اعلام کرد که اگر ساعت ها جلو کشیده نشود، ایران سالانه 300 میلیارد هزینه خواهد داشت. البته احمدی نژاد گفت: « ثانیه ها در پیشرفت دانش و فنآوری موثر هستند.»، گروهی از کارشناسان برای احمدی نژاد توضیح دادند که این ثانیه ها وقتی جمع بشوند، همان ساعت ها می شوند، اما احمدی نژاد گفت: نه، اشتباه می کنید، ثانیه واحد ساعت نیست، بلکه گرم واحد ساعت است. وی از دانشمندان ایرانی مقیم هاروارد بخصوص دکتر علی نیری دعوت کرد تا در مورد ثانیه و گرم آخرین نظرات خودش را اعلام کند.
خین و خین ریزی در یادگار امام
یکی از مهم ترین اتفاقات سال 1385 این بود که وزیر کشور روز سوم فروردین اعلام کرد که وقایع شش ماهه اول سال 85 از ششماهه اول 84 کمتر است. وی که یادش رفته بود فروردین ماه اول سال است، روز سوم فروردین گفت: « میزان تصادفات رانندگی شش ماه اول سال 1385 نسبت به سال 1384 ده درصد کاهش یافته است.» در دومین روز فروردین 715 نفر در تصادفات جاده ای زخمی شدند. در چهارمین روز سال، تعدادی از اوباش و اراذل بزرگراه یادگار امام را بستند، از خانه آنان یک شمشیر، سه قمه و سه قوطی مشروبات الکلی بدست آمد. جز سیاست، بقیه خلاف هایی که بطور طبیعی جزو زندگی روزانه مردم است، در سال 85 جریان طبیعی خودش را طی کرد. جک استرا، وزیر امور خارجه انگلیس اعلام کرد: «شصت درصد هروئینی که به بازارهای انگلیس وارد می شود توسط قاچاقچی ها از ایران عبور داده می شود.»
گنجی، آزاد باید گردد، اخراج باید گردد...
اکبر گنجی، مردی که موفق شده بود، برای اولین بار رژیم را نه تنها نگه دارد، بلکه بعد از خروج از زندان نیز وزنش را حفظ کند، بعد از شش سال قرار بود برای مراسم عید نوروز آزاد شود تا نوروز را با خانواده اش بگذراند، اما سالارکیا معاون مرتضوی در بازدید از خانه گنجی دیده بود که سبزه آنها به اندازه کافی بلند نیست، سمنو ندارند و سکه های شان تقلبی است، به همین دلیل اعلام کرد که آزادی گنجی به دلیل ده روز غیبت غیر موجه، دیرتر انجام می شود. البته، این تصمیم بعد از آن بود که گنجی از زندان آزاد شده بود. اکبر گنجی از زندان بیرون آمد، دو ماهی در کشور مبارزه کرد و بعد، از ماه خرداد از ایران خارج شد.
روح منی نیازوف، بت شکنی نیازوف
یکی از پدیده های ویژه سال 85 پیدایش و رشد تعداد زیادی مشنگ( بدون فاصله حروف) بود که این مشنگ ها تبدیل به خبرسازان کوتاه جهان شدند، تصاویر اوومورالس، احمدی نژاد، صفرمراد نیازوف، هوگو چاوز، حسن نصرالله و مقتدی صدر در آلبوم عکس های سال 85 جاگرفت. کتاب «رخ نما» اثر صفرمراد نیازاف منتشر و بلافاصله مردم ترکمنستان مجبور به خواندن آن شدند. نیازف گفت: «هر کس کتاب «رخ نما» را که من تالیف کرده ام، سه بار بخواند باهوش تر خواهد شد و مستقیما به بهشت خواهد رفت.» وی چند ماه بعد به دلیل اینکه کتابش را زیاد خوانده بود، به بهشت رفت و ترکمنستان گرفتار یک نابغه دیگر شد.
انرژی هسته ای حق مسلم هیات دولت است
بازی جنگ میان ایران و جهان در سال 85 سه محور اصلی پیدا کرد، اول: تعلیق غنی سازی اورانیوم، دوم: افزایش حضور ایران در منطقه و بحران شدید در خاورمیانه و سوم: دشمنی صریح ایران با اسرائیل که در برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران نشان داده شد. یک جویش کیس طولانی بین احمدی نژاد و خاخام فریدمن باعث شد، این خاخام زنش را از دست بدهد، اما در ایران چیزهای بیشتری از دست رفت. در مورد تعلیق غنی سازی یک اتفاق دائما تکرار شد، ما تعلیق نمی کنیم، ما آماده فکر کردن روی تعلیق هستیم. در ماه فروردین به دنبال اعلام سی روز فرصت به جمهوری اسلامی برای متوقف کردن کلیه فعالیت های غنی سازی، منوچهر متکی گفت: « ایران برای رفع بحران هسته ای موجود آماده سازش است.» وی اظهار داشت: « تحریم ها بر اراده ایران تاثیری ندارد. ما از حق مسلم خود چشم پوشی نخواهیم کرد.» متکی گفت:« برسر برنامه اتمی، ایران خود را برای تقابل با جامعه بین المللی آماده کرده است، ولی تعامل را ترجیح می دهد.» محمد جواد ظریف در نیویورک گفت: « تهران آماده مذاکره است، اما حقوق ایران قابل مذاکره نیست.» محمد البرادعی که برخلاف احمدی نژاد به توانایی های خودش اعتقاد نداشت، گفت: « من خدا نیستم، پس نمی توانم درباره آینده داوری کنم.» در روز دوازده فروردین عجیب ترین نشانه صلح و دوستی در جهان از سوی ایران پرتاب شد. در این روز موشک شهاب 3 در خلیج فارس آزمایش شد. ایران اعلام کرد این موشک را به نشانه اعلام پیام صلح و دوستی به کشورهای حاشیه خلیج فارس پرتاب کرده است. جمعیت آبادگران ایران اسلامی هم که بکلی سرشان به دیوار خورده بود، پیشنهاد کردند که سپاه پاسداران یک مانور نظامی در کنار مرزهای آمریکا برگزار کند.
بیا که بریم به بغداد، ملا منوچ جان!
در سال 85 پبشنهاد برای مذاکره میان ایران و آمریکا یکی از موضوعات روزمره بود، هر هفته یک بار پیشنهاد یک مذاکره مستقیم داده می شد و هفته بعد، مقامات ایرانی یا چشم شان درد می گرفت، یا پای شان توی گودال گیر می کرد، یا یکی از پدران شان می مرد و یا یک چیز دیگر. در ماه فروردین زلمای خلیل زاد از ایران دعوت کرد تا در مذاکره صلحی با آمریکا در عراق شرکت کند. ایران اعلام کرد در این جلسه شرکت می کند، و در مورد همه مسائل جهان مذاکره می کند، اما در مورد مشکلات ایران و آمریکا حرفی نمی زند. محسن آرمین گفت: « چرا مذاکره با آمریکا در مورد مصالح عراق جایز، اما برای تامین منافع ایران ممنوع است؟» متکی بعد از کلی فسفر مصرف کردن، اعلام کرد ممکن است از مذاکره ایران و آمریکا سوء استفاده هایی بشود. این مذاکره با تلاش بسیار بالاخره بعد از یازده ماه برگزار شد و طرف ایرانی و آمریکایی به زبان فارسی به هم دست دادند. طرف ایرانی فارسی را با لهجه عراقی حرف می زد و طرف آمریکایی فارسی را با لهجه افغانی. دو روز بعد از جدی شدن مذاکرات بغداد، ایسنا از قول یک مقام آگاه در وزارت امورخارجه کشوراعلام کرد که اخبار منتشره درباره زمان و مکان مذاکرات ایران و آمریکا که توسط برخی رسانه ها منتشر شده است، تکذیب می شود. دو روز بعد، حسین انتظامی اعلام کرد زمان مذاکرات ایران و آمریکا به تعویق افتاد، ولی بزودی اعلام می شود. ایران برای این مذاکره پیش شرط هایی دارد.
کشتی در شمشک
آنها نه هیکل شان شبیه آرنولد شوارتزنگر بود، نه چهره شان مثل دبیر و جدیدی شناخته شده بود، نه دوبنده و تشک کشتی همراه داشتند، و علاوه بر اینها به جای لباس کشتی لباس تنیس و چوب اسکی با خودشان برده بودند. به همین دلیل شش عضو دروغین تیم کشتی فرنگی که قصد رفتن به مجارستان را داشتند، بازداشت شدند.
هرگز ترکم مکن، هرگز رهایم نکن
اروپا در غم بزرگی فرو رفت. کشورهای اتحادیه اروپا پرچم ها را آتش زدند، چند نفر از غصه دق کردند، موهای سر خاویر سولانا ریخت، ژاک شیراک لباس مشکی پوشید و برلوسکونی اعلام کرد که بخاطر این غم جانکاه دیگر عمل جراجی زیبایی نمی کند. علی اصغر سلطانیه، نماینده ایران در آژانس اتمی گفت: « اروپا فرصت را در قبال ایران از دست داد.» درست در همین حال که اروپا داشت فرصت را در قبال ایران از دست می داد، جفری آدامز سفیر جدید انگلیس در تهران کارش را آغاز کرد.
تنگه هرمز، ارتفاعات قزوین و تپه هالیوود
گروهی معتقد بودند که با ساخت فیلم 300 که در سال 1385 روی پرده سینماهای جهان رفت و در آن همه ایرانی ها شبیه اعضای کابینه احمدی نژاد نشان داده شدند، جنگ آمریکا با ایران در حقیقت از تپه های هالیوود در لس آنجلس آغاز می شود، اما گروهی دیگر می گفتند که جنگ از تنگه هرمز آغاز خواهد شد. اما شکرالله عطارزاده، نماینده مجلس و کاشف روابط سکسی سیاسی جوان قزوینی و کوندالیزا رایس، در یک اظهار نظر ادبی، فلسفی و اسلامی گفت: « کوندالیزا رایس یک پیردختر آمریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است.» اسماعیل گرامی مقدم، یکی از افراد باقیمانده دوران تمدن در سرزمین لی لی پوت گفت: «برخی گفتارهای نمایندگان پشت تریبون مجلس دور از آموزه های ماست و مستمسکی می شود که مجلس مورد تمسخر و توهین قرار بگیرد.» حداد عادل هم بطور کلی پراند که: « توهین خلاف اخلاق و اسلام و خلاف عقل است.» البته آگاهان توضیح دادند که معنی حرف آقای حداد عادل این نیست که خدای ناکرده مانع اهانت کردن نمایندگان شود، بلکه ایشان یک چیز کلی را همین طوری گفت.
دنیا دیگه مثل ما نداره، نداره نمی تونه بیاره
سال 85 سال جابجایی موقعیت های مختلف ایرانیان در فضای سیاسی بود. مجلس حامی احمدی نژاد به مجلس منتقد او تبدیل شد، تقریبا همه گروه احمدی نژاد از کنارش رفتند و علی ماند و محمود، اکبر گنجی به عنوان نماد مقاومت داخل کشور، تبدیل به سفیر فلسفی نافرمانی مدنی شد، حسین درخشان پس از اینکه موفق به اخذ ویزای آمریکا نشد، برای اثبات ارادتش به اسرائیل رفت و چون این موضوع مثل بمب نترکید، خودش مثل بمب ترکید و ترکش وی به سر کلیه زندانی ها و بازداشتی ها خورد، مرد اول وبلاگ های کشور، بعد از 27 سال کشف کرد که انقلاب اسلامی ایران بزرگترین حرکت پست کلنیالیستی تاریخ است. منوچهر محمدی هم پس از اینکه برادرش کشته شد، به آمریکا رفت و همان کاری را که در ایران نمی کرد، در آنجا نمی کند، اعلمی و افروغ به دو نماینده فعال و منتقد دولت تبدیل شدند و ده نمکی شوخی شوخی مهم ترین پدیده فیلمسازی سال گذشته بود. اما شاید جالب ترین واقعه در تبدیل بنیامین بهادری از یک مجری تلویزیون به یک نوحه خوان و بعد به محبوب ترین خواننده پاپ بود، آلبوم « لکنت» بنیامین که نشان دهنده وضع کلیه سخنگویان ایرانی بود، دو میلیون فروخت و وی مهم ترین پدیده موسیقی سال شد. عماد افروغ در یک اظهار نظر کاملا نامربوط گفت: « دولت نهم باید به تفکر، نظریه پردازی و استراتژی توجه بیشتری داشته باشد.» احمدی نژاد پس از شنیدن این جمله یک هفته داشت فکر می کرد و می گفت: آخه یعنی چی این تفکر و نظریه پردازی و استراتژی؟ یعنی ما اینقدر با اسلام فاصله گرفتیم؟
ما می رویم به مریخ، فقط بخاطر تو
بلندپروازی، رفتن به قله، پرتاب ماهواره و موشک، رفتن به فضا و اصولا رفتن به جاهای بالا بالا یکی از اتفاقاتی بود که در ایران بطور دائمی در سال 85 رخ می داد، شاید موفق ترین مورد آن رفتن انوشه انصاری میلیونر فضانورد ایرانی بود که موفق شد به عنوان یکی از اولین مسافران فضایی ایرانی به آسمان برود تا بتواند حاطرات سه روز فضانوردی اش را بنویسد. وی جزو معدود ایرانیانی بود که وقتی به آسمان رفت و بدون اینکه سقوط کند، به زمین برگشت. در ماه فروردین سال 85 آقای ناطق نوری در مصاحبه با روزنامه شرق گفت: « احمدی نژاد قبل از انتخابات طرح هایی داشت که آنها را برای ما بیان کرد. این طرح ها خیلی فضایی بود.» ناطق نوری بدون اینکه به سقوط اشاره خاصی کند، گفت: «میوه درخت ما در انتخابات کال از درخت افتاد.»
ایران شده ابرقو، پس ملت ایران کو؟
توجه به سفرهای شهرستانی رئیس جمهور باعث شد تا چهره ایران در صدا و سیما تبدیل به سیمای محلی کشور شود. این کاریک فایده بزرگ داشت و چند ضرر بزرگتر، فایده اش این بود که ملت فهمیدند که یکی از مهم ترین تولیدات جمهوری اسلامی در این سالها، تولید نقاط عقب افتاده کشور است. روز نوزدهم فروردین اعلام شد که قرار است احمدی نژاد در یازدهمین سفر استانی به خراسان رضوی برود. احمدی نژاد گفت: « در سفرهای استانی حماسه انقلاب می بینم.» مرتضی خواجوی مدیرکل پیشگیری از آسیب های سازمان بهزیستی کشوربرای توضیح این حماسه انقلاب اعلام کرد که « سن بزهکاری جامعه به زیر ده سال رسیده، کف سنی فحشاء به چهارده سال و کف سنی اعتیاد به سیزده سال رسیده است.» احمدی نژاد گفت: «موج دوم انقلاب عمیق تر است. اکنون در سراسر کشورشاهد روحیه ای مثبت و سرشار از امید و نشاط در میان مردم هستیم.» مدیرکل پیشگیری آسیب های سازمان بهزیستی کشور برای نشان دادن علت این روحیه مثبت و سرشار از امید و نشاط گفت:« حدود چهارده میلیون نفر با مشکل روانی دست و پنجه نرم می کنند.» احمدی نژاد اعلام کرد: « مردم در سفرهای استانی من بیهوش می شوند. یک امداد غیبی به موج دومی که دولت ایجاد کرد کمک می کند.» مدیر کل پیشگیری آسیب های سازمان بهزیستی کشورگفت: « بیست تا سی درصد دانش آموزان سیگاری هستند.» احمدی نژاد اعلام کرد: « رمز پیروزی ما در برابر قدرت ها، همچون گذشته ایستادگی و مقاومت است.» از طرف دیگر پیروزی های ایران در شهرستانهای کشور در کرمانشاه نیز ادامه یافت. استاندار کرمانشاه اعلام کرد که ورود آقایان به بازار خانم های کرمانشاه ممنوع است. بر این اساس خانمها و آقایان نمی توانند همزمان به خرید بپردازند.
ابن سینا، ابوریحان بیرونی، فارابی، لیلی و مجنون و غیره
در کنار مجموعه بزرگی از پیشرفت های علمی ایران که اکثرا در سن زیر بیست سال جریان داشت، یک تحول بزرگ جهانی نیز در مسائل فرهنگی ایران صورت گرفت. بطور مکرر در سال 85 اعلام شد که خلیج فارس که تا قبل از این خلیج فارس نامیده می شد، خلیج عربی است. در بازیهای آسیایی دوحه و در حضور رئیس جمهور ایران گفته شد که ابن سینا و فارابی و زکریای رازی دانشمندان بزرگ عرب بودند. ترکیه و افغانستان بطور مشترک به مولوی که تمام اشعارش به فارسی است، تابعیت ترک و افغانی اعطا کردند. در فروردین ماه سال 85 نیز عرب ها کاشف به عمل آوردند که لیلی و مجنون عرب بودند و نظامی هم که آنان را به شعر درآورده لابد یا عرب بوده یا ترک. کار به جایی رسید که وقتی رضازاده در دوحه جایزه گرفت، نام ایران به عنوان جمهوری عربی اسلامی ایران خوانده شد. رضا زاده هم گردنش را تکان داد و لبخند ملیحی زد.
گاماس گاماس به سوی کیک زرد
در سال 85 علی لاریجانی در کنار متکی، ظریف، آصفی، احمدی نژاد، علاء الدین بروجردی، حداد عادل، هاشمی رفسنجانی و ولایتی وزارتخارجه ایران را اداره می کردند. به تدریج کار دست علی لاریجانی که از سوی یکی از کارشناسان ملقب به علی بی خیال شده بود، افتاد. در اواخر فروردین 85 آصفی، مرد خونسرد، خوش تیپ و بامزه وزارت امور خارجه در کمال خونسردی و متانت اعلام کرد: « برای مذاکره با آمریکا عجله ای نداریم» آصفی گفت: « ایران علاقمند به ایجاد ثبات و امنیت در منطقه است.» از طرف دیگر تندروها با هر نوع مذاکره ایران و آمریکا مخالف بودند، این تندروها که 95 درصد نیروی فعال حکومت و 2 درصد نیروی عاقل کشور را تشکیل می دادند، اعلام کردند که بازی ایران و آمریکا بازی باخت باخت است. حسین شریعتمداری گفت: «چرا از بازی باخت باخت با آمریکا خارج نمی شویم؟» به دنبال شایع شدن حمله آمریکا به ایران، تقریبا هر ماه یک بار بوش و رایس حمله به ایران را تکذیب کردند. در روز بیستم فروردین بوش گفت: « گزارش حمله به ایران حدسی نادرست است.» دو روز بعد، یعنی 22 فروردین، رئیس ستاد نیروهای مسلح که در اثر تکذیب خبر حمله دچار افسردگی شده بود، گفت: «ایران تجهیزاتی دارد که دشمنان نام آنرا نشنیده اند و در صورت شنیدن هم باور نمی کنند.» در پی همین تحریک به تجاوز، احمدی نژاد گفت: « اخبار عزت بخش هسته ای برای ملت دارم.» احمدی نژاد گفت: «فردا شب خبری اعلام می کنم که دل مردم شاد می شود.» نه در فردای آن روز، بلکه دو سه روز بعد، خبر دست یافتن به تولید کیک زرد به عنوان دستیابی به انرژی هسته ای به مدت یکی دو هفته موضوع مهمی بود، کیک ها پخته شد، زنجیره های انسانی بسته شد، سرود پیروزی از صدا و سیما پخش شد و این خبر بتدریج از اهمیت افتاد.
گازش صادر شده، ولی باید پخش شود
تقریبا همزمان با شکوفه زدن درختان و گرم شدن هوا، یخ هاشمی رفسنجانی آب شد و بتدریج ابتدا صدایش آمد، بعد پایش از پشت پرده دیده شد، بعد محمد آقا با قر دادن وارد صحنه شد و بعد عروس وارد مهمانی شد. هاشمی رفسنجانی به احمدی نژاد یکدستی زد و اعلام کرد که ایران به تکنولوژی هسته ای دست یافته است. هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: « فعلا گازش تزریق شده، ولی باید خیلی توسعه پیدا کند تا به یک واحد صنعتی تبدیل شود.» علیرضا قزوه با سرودن شعر« بشکن دوباره هسته را» حماسه هسته ای را به شعر درآورد. سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد گفت: « تلاش ایران برای دستیابی به تکنولوژی غنی سازی اورانیوم برای جهان نگران کنننده است.»
ما می رویم به آلمان، محمود تنها بماند
با نزدیک شدن بازی های جام جهانی، محمود احمدی نژاد که هیچ فرصتی را برای سفر رفتن از دست نمی داد و چه بسا که فرصت هم می ساخت، اعلام کرد که همراه با تیم ملی به آلمان می رود. اما پس از اینکه به وی گفته شد که وی رئیس جمهور شده است، دادکان از سوی فدراسیون فوتبال اعلام کرد که احمدی نژاد برای دیدار به جام جهانی نمی رود. همزمان با این پیروزی بزرگ در حوزه ورزش، شهرداری تهران اعلام کرد که « شهربازی» تهران برای همیشه تعطیل شده است. و از این طریق یکی دیگر از منافذ جاسوسی دشمن بسته شد. البته « کشوربازی» شدیدا فعال شد. احمدی نژاد شخصا در تمرینات تیم ملی حاضر شد و در حالی که کوچکترین لباس تیم ملی برایش بزرگ بود، پنالتی زد و ضربه اش به گل تبدیل شد. به دنبال این شیرینکاری هایی مانند لری حرف زدن و پوشیدن لباس ترکمنی و لری، زادسر نماینده جیرفت از یک مهارت دیگر محمود دیجیتال خبر داد و گفت: «چند اقتصاددان به من گفته اند که احمدی نژاد بسیار سریع ارقام را در ذهن حفظ و در اندک زمانی آنها را ضرب و تقسیم می کند.»
جنبش کارگری ضدامپریالیستی
همزمان با روز کارگر در ایران اتفاق عجیبی افتاد، هیچ کس فکر نمی کرد مراسم اول ماه مه یا روز کارگر جلوی لانه جاسوسی آمریکا برگزار شود، در حالی که شد. روز 21 فروردین اعلام شد که راهپیمایی روز جهانی کارگر مقابل لانه جاسوسی آمریکا برگزار می شود.
فلاحیان، هاشمی، رضایی و غیره
بازی قضایی اینترپول و پرونده های تروریستی ایران در دادگاه های جهان، در سال 85 به قسمت های بامزه ای رسید، اگرچه تقریبا هیچ کدام از کسانی که مورد اتهام بودند، از ایران بیرون نرفتند، اما بارها و بارها مقامات قضائی و اینترپول اعلام کردند که در صدد دستگیری عوامل ترورهای دهه شصت و هفتاد و غیره هستند. در ماه فروردین 85 یک مقام قضائی در سوئیس بعد از شانزده سال برای فلاحیان حکم بازداشت صادر کرد. فلاحیان هم حکم مربوطه را گذاشت در کوزه و آبش را خورد.
بازگشت سوپرمن
اگرچه در سال 85 حتی کسانی مانند خانم شیرین عبادی هم در اثر طولانی شدن تفاوت خاتمی و احمدی نژاد و بازشدن چشن شان فهمیده بودند که فرق این دو تا چیست، اما به نظر می رسید هنوز خود خاتمی متوجه قضیه نشده است. در فروردین سید محمد خاتمی اعلام کرد که « اگر مردم بخواهند برای بازگشت به قدرت لحظه ای تردید نخواهم کرد.» سید محمد ابطحی مسوول واحد تکذیب و توضیح سید محمد خاتمی گفت: « خاتمی نامزد انتخابات ریاست جمهوری نمی شود.»
چرخ های ترکیده ای که زیبا نبود
یکی از چیزهای قشنگ سال 85 این بود که هر فاجعه ای اتفاق می افتاد، از نظر حداد عادل فاجعه مهمی نبود و اصولا اشکالی نداشت، مگر اینکه زیبا نباشد. به همین دلیل بود که هواپیمای حداد عادل که برای شرکت در اجلاس غیرمتعهدها عازم استانبول بود، به دلیل ترکیدن لاستیک هواپیما که یکی از طبیعی ترین موضوعات فضایی کشور است، به ایران بازگشت و در مهرآباد با لاستیک ترکیده بر زمین نشست. حداد عادل گفت: « نشستن در استانبول با چرخ های ترکیده هواپیما زیبا نبود.» چند روز بعد ایران اعلام کرد با کمک روسیه فضانورد به فضا می فرستد. مردم امیدوار بودند که با توجه به تمایل احمدی نژاد به اینکه هر سفری را حتما برود و با امید اینکه معمولا برنامه های فضایی روسیه ناموفق است، احمدی نژاد به عنوان اولین فضانورد ایرانی به مریخ برود و همانجا بماند، اما تا پایان سال هیچ خبری در مورد این موضوع مهم داده نشد.
امنیت ایران و آلمان
وقتی سال 85 آغاز شد، گروه جندالله یکی دو سالی بود که حملات تروریستی شان را آغاز کرده بودند. این شرارت ها در ماه فروردین در زابل ادامه یافت. سردار احمدی مقدم گفت: «اشرار حادثه زابل دستگیر نشده اند.» با این وجود مسوولان نیروی انتظامی کشور در ملاقات با یک هیات مذاکره از وزارت کشور آلمان« آمادگی خود را برای تامین امنیت جام جهانی فوتبال اعلام کردند.» یکی از کارشناسان امنیتی گفت: به هر حال آلمان خیلی شیک تر است.
پسرهایی شبیه دخترها، دخترهایی شبیه پسرها
شاید مردسالاری رایج در جامعه ایران باعث شد که اصولا مردان زیاد از اینکه تیپ مردانه داشته باشند، احساس خوبی نداشته باشند، و طبیعتا دختران نیز از پسرانی که شبیه گی ها لباس می پوشند بیشتر خوششان بیاید. در همین راستا، مدل مو، آرایش و نوع لباس پوشیدن گی ها به عنوان مد رایج مو و لباس پسرها در کشور پذیرفته شد. عشرت شایق نماینده تبریز در مجلس که در سال 85 ملقب به « عشرت رعشه» شد و مهم ترین موضوع زندگی اش نوع لباس پسرها و دخترها و بخصوص پدیده شلوار مردها که انگار اولین بار بود در ایران دیده می شد، مورد توجه وی قرار گرفت. عشرت شایق گفت: « در حالی که اکنون مردان در رقابت با زنان، با این مدل مو و لباس و حتی آرایش ابرو و صورت، گوی سبقت را از زنان ربوده اند، اینکه هنوز مصداق مبارزه با بی حجابی را فقط مبارزه با زنان بی حجاب در نظر می گیرند، خود جای تردید دارد.» ظاهرا علت این اظهار نظر خیره شدن خانم شایق به مدت طولانی به لباس، شلوار و موها و صورت مردان بود. در طول سال این گرایش کاسته شد و خانم شایق بتدریج از اظهار نظر خودداری کرده و به شخصیت محبوب تری تبدیل شد. عماد افروغ نیز در روز 23 فروردین اعلام کرد که از این به بعد « می خواهیم فقط مدهای ایرانی تولید شود.» و شاید یکی از مهم ترین نظراتی که در همین جهت اعلام شد، نظر اسماعیل ططری بود، پهلوان سابق کرمانشاه که تصادفا و به عنوان شوخی مدتی نماینده کرمانشاه شد. ططری در مورد انتخاب مرکل به عنوان رئیس جمهور آلمان گفت: « آلمانی ها اگر بشر بودند، یک زن رقاص رئیس شان نمی شد.» کارشناسان جایزه بهترین تصویرپردازی تخیلی سال را بخاطر این جمله به اسماعیل ططری دادند.
طبیعت هم بهانه می کند، باد با قلدری می پیچد توی شاخ و برگ خشک درخت ها که هی، این منم، باد، که می تواند به یک فشار از ریشه درت بیاورد. اما زمین، از زیر ترین لایه ها، گرم می شود و دلگرم. ریشه ها را بغل می کند و چونان کودکانی در آغوش شان می کشد، خدا، رگ به رگ درختان و شاخه ها و زمین را آب و جارو می کند و دانه می پاشد و نرم و گرم و خیس به آنها جان می دهد. نوک نازک شکوفه گیلاس که جسارت باز شدن را پیدا می کند، ابرها حساب کار دست شان می آید. باران می فهمد که دیگر شلاق نمی شود کشید، باد می فهمد که حالا دیگر همین روزهاست که برگ ها سبز سبز بشوند و شانه به شانه هم بدهند و جلوی قلدری ابر و باد بایستند تا ماه هر شب به مهمانی زمین بیاید به قرص تمام و خورشید گرم و نارنجی و آتش شود و آب کند یخ ها را که آب نشانه پاکی زمین است و نشانه بهار، پس پشت به باد می کنم و می گویم فصل بهارتان مبارک. برای مادر بزرگ که زهرا و لیلا عادت دارند به او مامانی بگویند، مامانی عادت دارد بهار که می شود بگوید فصل بهارتان مبارک.
پدر که حالا دیگر در دو متر جا خوابیده است، عادتش بود که عید که می رسد، انگاری که از طرف خدا وظیفه دارد که خواب رفته های زمستانی را بیدار کند، پنجره ها را باز می کرد و پرده ها را با کمک مادر می کندند و فرش بود که زیر پاهای خیس ما لگد می خورد و سبزه بود که تند و تند قد می کشید و تارهای عنکبوت بود که از گوشه اتاق جمع می شدند و همه چیز شسته و تمیز می شد و برق می زد. پدر، از خرید که می آمد، جعبه جعبه شیرینی ها را می چید توی ظرف ها ی تازه شسته شده و چه اصرار عجیبی هم داشت که حتما لباس تان را نو بپوشید، انگار که اگر لباس مان را نو نپوشیم بهار نمی آید. چهارشنبه هایش سه بته آتش بود که همه را صف می کرد که بپرند از روی آن و شب عید که می شد ماهی سفید بود و بوی دود و وقتی که ساعت تیک تیک صدا می کرد گمانم بود که اسب ها دارند سال تازه را می آورند، صدای پای شان را از ساعت می شنیدم.
سال نو تیک تیک می آمد. با صدای ساعت، تحویل سال که می شد، پدرقرآن را توی دستش می گرداند، این آخرها چیزهایی در مورد دعای تحویل سال فهمیده بود، اما تا توپی در نمی رفت و شیپورچی های حرم امام رضا در شیپورشان نمی دمیدند، سال تازه اعتباری نداشت. پدر که چند سال قبل رفت، مادر تلاش کرد تا همه چیز را به همان صورت که از پدر مانده بود، ادامه دهد. چهارشنبه سوری شش سال قبل بود که به برادرم گفت که به خواهرم زنگ بزند و بگوید که همه تان جمع بشوید و بیایید خانه ما، شام همه تان خانه ما هستید. وسط تلفن به برادرم گفت: ببین بیرون هوا گرم شده؟ برادرم که رفت لب تراس و آمد، مادر تمام کرده بود. خواهرم از آن سوی تلفن می گفت: ما حتما می آئیم، برادرم گوشی را که کنار جسد مادر افتاده بود، برداشت و به خواهرم گفت: مامان حالش خوب نیست، بعدا بهت زنگ می زنم. مادر هم که رفت انگار همه چیز از هم پاشید، انگار این دستی که دست ما را به ابتدای تاریخ ایرانی وصل می کرد، بریده شد و گوئی که ما باید از همان اول همه چیز را تازه می کردیم. اما حالا دیگر یک روح ایرانی است که پدر و مادر همه ما شده است، همان روحی که چهارشنبه سوری ها شهر را پر از شادمانی می کند، سیزه ها را سبز می کند، سمنوها را می پزد، ماهی ها را که نمی خواهم دیگر امسال بکشیم شان درون حباب می اندازد، اسکناس های تازه را لای قرآن می گذارد، سفره هفت سین را می چیند و همه این سنت ها را اجرا می کند که ما را تا به امروز ایرانی نگه داشته است.
عید مسیحیان با برف می آید و عید ما با شکوفه، شکوفه ها که جوانه می زنند گویی که همه ما جوانه می زنیم. نوروز یکی از بهترین هدیه های خداوند به ما ایرانی هاست، سال مان طبیعی ترین سال است. اول سال که می شود، همه چیز شبیه طبیعت است. بدن مان نیز با ذهن مان جشن می گیرد. گرم می شویم و هوای سال نو را می فهمیم. و تازه می شود به پشت سر نگاه کرد، به یک سالی که گذشته است. سال به سال، دریغ از پارسال یا صد سال به این سالها؟
سال 1385 برای من سالی پر از خبرهای خوب و بد بود، بهتر است بگویم سال خبر بود، خوب و بدش بماند و این اول عیدی هنوز دهان تان را شیرین نکرده، کام تان را تلخ نکنم. سال خبر های فراوان خوب و بد بود. از یک سو گرفتار حقارتی ملی بودیم که خودکرده بودیم و بی تدبیر. دولتی که با هزاران ادعا، آمد که نانی به سفره فقرا بیاورد و مردمانی را که خود را محروم می پنداشتند از سفره بیکران ثروتهای ملی سهیم کند، اما هر روز بازی تازه ای کرد، یک روز خواست به قله های ثروت خاتمه دهد، یک روز خواست به قله های رفیع اتمی برسد، نتوانست تصمیم گرفت به قله های بزرگ علمی برسد، روزی تصمیم گرفت به قله های رفیع پزشکی برسد و این آخر هم که خواست به قله های رفیع کشاورزی برسد، وقتی که کوتاه باشی دائما دلت می خواهد بروی روی یک جای بلند، حکایت این است، هیچ رئیس جمهوری بدتر از رئیس جمهوری نیست که می خواهد در تاریخ ماندگار شود. روزی جشن کیک زرد گرفت، روزی ادعای سروری و ابرقدرتی منطقه را کرد، روزی پدر یتیمان فلسطینی شد و شوهر بیوه گان کشته شده عراقی و برادر گرسنگان ماناگوایی، مردمان جهان چنان پنداشتند که گوئی پیامبری آمده تا آنان را از شر شیطانی نجات دهد. شوری از شیرینی آزادی به کام فلسطینی ها نشست و حماس برای شان حماسه شد، از سوی دیگر حزب الله در جنگی با اسرائیل نشان داد که در لبنان قدرتی است که نمی شود آن را دست کم گرفت. از سوی دیگر مرد کوچک در رویای بزرگی بی پایان آفریقا و آمریکای لاتین را به بازی کشاند. بازی ساده دلانه ای که امروز آغازش می کنی و فردا از یادش می بری. تو از یادش می بری، اما آن گرسنه ماناگوآیی همیشه چشم براه توست که در خانه اش را بزنی، او دیگر چه ساده ای است!
امسال سال پیامبری بود، احمدی نژاد نامه ای برای بوش و مرکل و پاپ فرستاد و آنان را به خدا دعوت کرد. نامه ها بی جواب ماندند، نه بخاطر اینکه کسی کلام خدا را نمی خواهد بشنود، بخاطر اینکه کسی نمی فهمید این نامه برای چه آمده است و چه پاسخی باید داد. هر روز معجزه ای دیده شد. زنی ساده دل رویاهای دوران جوانی اش را در سیمای مرد کوچک دید و وی را معجزه هزاره سوم نامید، معجزه را دوست می داشت، اما نمی دانست که هزار سال چقدر طولانی است. روزی هاله نور دیده شد، روزی گفته شد که مرد کوچک با خدا ارتباط دارد، روزی دخترکی شانزده ساله انرژی هسته ای در خانه تولید کرد و صاف و ساده بگویم که در سال 1385 دهها امام زمان دستگیر شدند، دستگیر نشده ها چقدرند، بماند. در اثر این معجزات چاقوی دین برای جنگ قدرت تیز شد. وسوسه خاورمیانه اسلامی چنان بسرعت شکل گرفت که به نزاع دینی انجامید، پاپ علیه پیامبر سخن گفت، تهران مرکز مخالفان یهودی هولوکاست شد، اسرائیل تهران را به جنگ تهدید کرد. مسلمانانی که می خواستند در اتحادی بزرگ علیه کفار جمع شوند، در شیعه کشی و سنی کشی هزاران تن از برادران و همسایگان خود را کشتند. یمن شیعه کشی آغاز کرد و در عراق سنی ها دسته دسته کشته شدند. دولت عربستان گفت که اگر جلوی کشته شدن سنی ها گرفته نشود، به آنان پول و اسلحه می دهد. بخاطرکاریکاتورهای دانمارکی اهانت آمیز به پیامبر دهها نفر در جهان کشته شدند، اما اهانتی بزرگتر در وزارت آموزش و پرورش کشور، حتی منجر به سووالی از مجلس نشد. سال 1385 سال کشتار مسلمانان توسط مسلمانان بود.
رویای خاورمیانه بزرگ، با اعدام صدام به کابوسی غریب تبدیل شد. پخش فیلمی کوتاه از اعدام صدام او را قهرمان دنیای عرب کرد، و عجب اینکه بلافاصله این ماجرا بدل به دشمنی شیعه و سنی و اعراب و فارس شد. آمریکا و انگلیس بلافاصله با تمام قدرت روانی و سیاسی و نظامی به منطقه آمدند و دوستان رها شده را علیه دولت ایران متحد کردند. هشت قدرت بزرگ صنعتی، در کنار سازمان ملل، کشورهای خلیج فارس و همسایگان ایران قرار گرفتند. وقتی احمدی نژاد به کاراکاس می رفت، قهرمان جهان اسلام و محبوب مردم ایران بود، اما وقتی پس از چند روز برمی گشت گوئی که همه چیز عوض شده بود. از نیمه دوم سال چند واقعه همزمان رخ داد، از یک سو، انتخابات شوراها و خبرگان ثابت کرد که دولت احمدی نژاد حتی قادر به جمع کردن ده درصد از نیروهای اجتماعی هم پشت سر دولت نیست، از سوی دیگر حتی عراق، عربستان سعودی، بحرین، ترکیه، آذربایجان، افغانستان، پاکستان و دیگر کشورهای منطقه نیز ماجراجویی های احمدی نژاد را تاب نیاورده و احساس خطر کرده بودند، دیگر احمدی نژاد قهرمان دنیای اسلام نبود. قطعنامه 1737 ایران را به گوشه رینگ مجادله ای سخت فرستاد.
بازی آمریکا، از یک سو افزایش روز به روز فشار روانی و اقتصادی و سیاسی و بین المللی را دنبال می کرد، از سوی دیگر از ایران می خواست که با تعلیق سریع وارد مذاکره مستقیم شود. آمریکا دوست داشت تا خطر جنگ توسط همگان فهمیده شود، اما دولت ایران تلاش کرد برای گریز از فشار افکار عمومی این خطر را انکار کند. از سوی دیگر دولت علیرغم دستهای بازش در بودجه ارزی و اختیارات بی نظیر، ناتوانی کامل خود را در اداره اقتصاد کشور نشان داد. قطع آب و برق و گاز یکی از مظاهر بارز بی تدبیری و افزایش قیمت های کالاها نمادی دیگر از بی کفایتی بود. در این میان نیروهایی چون زنان، کارگران، معلمان، روزنامه نگاران و بسیاری از روشنفکران نیز به چالش با دولت کشیده شدند. در این مجادله گروهی از کشور بیرون رفتند، گروهی زندانی شدند، گروهی در فشار قرار گرفتند و گروهی همچنان در حال جدالند. جنگ روانی در پایان سال با طوفان 300 شدت گرفت، فیلم 300 که داستان جنگ ایرانیان و یونانیان را می گفت، تصویری وحشی و ناتوان از ایرانیان را جلوی چشم میلیونها بیننده گذاشت. فیلم 300 با استقبال میلیونی مواجه شد.
سال گذشته اگرچه تلخ و سیاه و سخت، اما در این آسمان سیاه ستاره های امید نیز فراوان بودند. از طرفی مجلس با حساسیت به وضعیت نگاه می کند. هشیاری خاتمی، هاشمی و اصلاح طلبان و جدا شدن صف بخش وسیعی از اصولگرایان بخصوص مراجع تقلید در قم امیدوار کننده است. نتیجه انتخابات نشان داد که جامعه در قبال بحران هشیار است و از سوی دیگر واکنش ایرانیان بیرون مرز رویکردی به سمت کنترل قدرت های بزرگ در جلوگیری از جنگ دارد، این ها را ستاره هایی می بینم، گرچه هوا طوفانی و ابرها سنگین و آسمان سیاه است.
تقدیر برای ما داستان سال آینده را ننوشته است، شاید ما خودمان نویسندگان آن باشیم. از نظر من جنگ بدترین و ممکن ترین احتمال برای ایران تا پایان بهار است، احتمال دوم این است که مجلس و کسانی چون خاتمی و هاشمی و لاریجانی به سوی کنترل دولت ماجراجو بروند و از این طریق دولت را اداره کنند و در صورت لزوم آنرا به نفع وضعی بهتر تغییر دهند. احتمال سوم این است که جنگی کوتاه، فشار اقتصادی فراوان و زمانی برای ورود مردم به صحنه انتخابات باعث شود که دولت آنارشیست احمدی نژاد، در یک روند طبیعی بمیرد و با مجلس تازه به اطاعت از ملت تا آخرین لحظه ماندنش تن دهد و مردم نیز از کابوس مردان کوتاه رهایی یابند و نوروز آینده را با خوشنودی آغاز کنند.
اما، حکایت نویسنده چنین است که دو سال قبل وقتی با مهرانگیز کار حرف می زدم، گفت: هیچ وقت فکر نمی کردم چهار سال را طاقت بیاورم، به او گفتم: جدا، چطور چهار سال را طاقت آوردی؟ حالا وقتی نگاه می کنم می بینم که تا یک ماه دیگر چهار سال می شود که از ایران بیرون آمده ام. روزهایی پر از عبرت و آموختن که دوست دارم دیگر تکرار نشود. دلم می خواهد نوروز سال آینده را در ایران باشم. در تقویم سال آینده همین را می نویسم و همین امید را برای همه ايرانيان دارم. فرارسیدن سال 1386 را به همه ایرانیان تبریک می گویم. فصل بهارتان مبارک.
سید ابراهیم نبوی
به نظر می رسد که راه قدس از نیویورک می گذرد، راه نیویورک هم از ابرقو یا همان ابرکوه خودمان. رئیس جمهور م.ش.نگ. قرار بود برود نیویورک، یک دفعه سر از ابرقو در آورد. البته فرقی نمی کند، این جوان شعله ور هسته ای یک بیانات آتشینی داشت که می خواست آنجا شلیک کند، اینجا شلیک کرد. محمود احمدی نژاد دیروز به استان یزد رفت و بر اساس اخبار واصله و پیش بینی های نوسترآداموس با استقبال میلیونی دویست نفر از خواهران و بسیجیان دشمن شکن مواجه شد. وی در سخنرانی اش در ابرکوه گفت: « قدرت ها با جنگ تبلیغاتی به نتیجه نخواهند رسید.» منظور رئیس جمهور احتمالا این بود که ساختن فیلمهایی مثل 300 که در جنگ تبلیغاتی و روانی علیه ایران ساخته شده در ابرقو هیچ اثری ندارد. ناآگاهان با تائید این موضوع افزودند که قرار است ایران هم برای زدن مشت محکمی به دهان استکبار یک فیلم 600 بسازد و بعد از اینکه همه کارگردانهای درست و حسابی کشور که ممنوع الساخت و ممنوع الحیات شده اند، دعوت به کار شدند، ما آن فیلم را از تلویزیون خودمان هم غیرقابل پخش اعلام کنیم و علاوه بر اینکه مشت محکمی به دهان استکبار می زنیم، مشت محکمی هم به دهان کارگردانان عامل دشمن بزنیم.
دید موسی یک جوانی را به راه
اجمدی نژاد در ابرکوه گفت: « ابرقدرت ها در خواب خرگوشی بیدار شوند.» آگاهان هشدار دادند که بهتر است این اتفاق نیفتد، چون اگر ابرقدرتها از خواب خرگوشی بیدار شوند، اولین کاری که می کنند این است که به ما حمله می کنند. احمدی نژاد که شدیدا به دلیل کم بودن جمعیت عصبانی بود، گفت: « ایران ذره ای عقب نشینی نخواهد کرد.» وی که به دلیل عصبانیت فراموش کرده بود که معنی منزوی این است که ما تنها هستیم، ولی آنها همه شان با هم هستند، گفت: « این قدرت های جهان هستند که منزوی شده اند و نه جمهوری اسلامی دستیابی به انرژِی صلح آمیز هسته ای و بهره مندی از آن خواست تمام ملت ایران است. قدرتهای زورگو در عرصه جهانی منزوی شدند و منفور ملت ها هستند.» وی که خیلی عصبانی بود، صدور قطعنامه را به رد و بدل شدن کاغذ تشبیه کرد و گفت: « بنشینید دور هم و کاغذ رد و بدل کنید.» آگاهان ضمن اینکه از ایشان خواستند جلوی عصبانیت خودشان را بگیرند، اعلام کردند که رد و بدل کردن نامه هیچ اشکالی ندارد، ولی رد و بدل کردن کاغذهای دیگر اصلا فایده ندارد. احمدی نژاد در پایان متوجه وضعیت خودش شد و گفت: « عصبانیت سودی ندارد.» وی که اخیرا توسط فاطمه رجبی و الهام و سایر اعضای خانواده به عنوان محمود موسی شناخته شده است، گفت: « سرنوشت متجاوزان به حقوق ملت ها بهتر از نمرود و فرعون نخواهد ماند.» آگاهان در حال تلاش هستند تا با توجه به تبدیل احمدی نژاد به موسی و تبدیل استکبار جهانی به فرعون، تکلیف انواع گوساله سامری و معمولی و ده فرمان مربوطه را روشن کنند. مسوولان سفر احمدی نژاد اعلام کردند که به دلیل اختلالات جوی که احتمالا از طریق شورای امنیت و شورای تشخیص ایجاد شده است، ادامه سفر احمدی نژاد متوقف شد.
همه اش مال تو، ورش دار ببرش
توش ما رو کشته، بیرونش هلندی ها رو. ظاهرا این خبرنگاران هلندی مقیم ایران اخبار احمدی نژاد را بسیار جالب و دقیق پوشش می دهند. کنسانت کوسترس، رهبر حزب ناسیونالیست اتحاد مردم هلند گفت: « احمدی نژاد مرد شجاعی است( توضیح: در زبان هلندی به هر کسی که شدیدا به هر جایی حمله می کند، شجاع می گویند.) که ایرانی خودشان او را در یک شرایط دموکراتیک( توضیح: هلندی ها اصولا یک جوری هستند که به خیلی چیزها دموکراتیک می گویند، مثلا شورای نگهبان و بسیج و دزدیده شدن صندوق و موتورسوار و مصباح را جزو دموکراسی حساب می کنند.) انتخاب کرده اند. او تنها کسی است که علیه اسرائیل موضع گیری کرده است( توضیح: هلندی ها به دلیل اینکه در کشورشان هیچ وقت ترور صورت نمی گیرد و اخیرا یکی از کارگردانانشان به وسیله یکی از طرفداران القاعده کشته نشده، زیاد خبری از القاعده و حماس و جهاد اسلامی و مقتدی صدر و نئو فاشیست های آلمانی و هلندی که علیه اسرائیل موضع گیری می کنند، ندارند) مثل بوش نیست که همه جا یا 50 تا بادی گارد حرکت کند. احمدی نژاد خیلی راحت بدون بادی گارد( البته هلندی ها چون قیافه شصت تا بادی گارد احمدی نژاد شبیه خودش هستند، نمی توانند تشخیص بدهند که این شش تا ماشینی که دنبال احمدی نژاد می روند و آنهایی که مردم را کتک می زنند بادی گارد هستند.) بین مردم رفت و آمد می کند.»
ابتکار عمل شکننده
یکی از پدیده های جدید دوران احمدی نژاد، که در طول سالهای اخیر بی سابقه است، رشد عجیب موجودات شگفت انگیز است. مثلا وقوع پدیده ای مثل شمسی پهلوون، معروف به فاطمه رجبی واقعا هر هفتصد سال یک بار اتفاق می افتد. یا مثلا دکتر بلخاری یا دکتر رامین یا همین نبی رودکی که هر کدام شخصیت هایی هستند که مثل ستاره هالی سالها باید بگذرد و مملکت حالی به حولی بشود و چنین ستاره ای ظهور کند. دکتر رامین، مشاور احمدی نژاد که به مدت 27 دقیقه در آلمان به مطالعات فلسفی مشغول بوده و فرهنگ غرب را مثل کف دستش می شناسد( البته کف دستش را خوب نمی شناسد)، در مورد ضرورت حضور احمدی نژاد در شورای امنیت گفت: « از آنجا که دکتر احمدی نژاد سیاستی حکیمانه و فعالانه در برابر جبهه استکباری آمریکا و انگلیس دنبال می کند، در برابر هر عملکرد مستکبرانه اروپا و آمریکا، یک ابتکار عمل شکننده علیه غربیها را در اختیار دارد.»( ترجمه فارسی دری: آمریکا و انگلیس همان آمریکا و اروپاست و همه اینها همان غرب است و احمدی نژاد اینها را خیلی خوب می شناسد، فقط ابتکار عملش شکننده است، یعنی ابتکار عملش پایدار نیست.)
توضیح: احتمالا دکتر رامین فوق الذکر هنوز فرق انعطاف پذیر و شکننده را نمی داند.
و یک کلام از مادر عروس شهرستانی
آقای نبی رودکی عضو همان کمیسیون مهم مجلس که به همه چیزهای خارجی و امنیتی مربوط است و نماینده شیراز نیز از حضور احمدی نژاد در شورای امنیت دفاع کرد و با یک استدلال جانانه مشت محکمی به دهان نماینده چین زد تا دیگر نگوید که حضور احمدی نژاد در شورای امنیت بامزه یا خنده دار است، وی که زیر لب می گفت« حضور عمه ات خنده دار است» اعلام کرد: « جمهوری خواهان آمریکا با فشار بر ایران قصد دارند که به اعضای کنگره اعلام قدرت کنند و انتخابات ریاست جمهوری را در دست بگیرند و ما باید با تمام ظرفیت خویش وارد میدان شویم و حضور احمدی نژاد چنین فشارهایی را کم می کند.»
فرض اول: آقای رودکی فکر می کند اجلاس شورای امنیت به جای سازمان ملل در کنگره آمریکا برگزار می شود و احمدی نژاد در حین دفاع از حق هسته ای ایران، از حق دموکراتیک حزب دموکرات هم دفاع خواهد کرد.
فرض دوم: فعلا مشکل اصلی ما این است که نتیجه انتخابات دو سال بعد آمریکا را تغییر بدهیم، بعدا مشکل خودمان را که سه روز دیگر اتفاق می افتد، دو سال بعد حل می کنیم.
فرض سوم: احمدی نژاد درست است که روی مجلس خودمان و روسیه و چین و عراق و زریبافان نمی تواند اثر بگذارد، اما قطعا روی کنگره آمریکا می تواند اثر بگذارد.
فرض چهارم: آقای رودکی فکر می کند احمدی نژاد قرار است از حالا برود آمریکا و تا دو سال دیگر که انتخابات آمریکا برگزار می شود، همان جا بماند، جان من اگر چنین خبری است، بگوئید ما هم کلی خوشحالی کنیم.
فرض پنجم: کل ظرفیت نظام جمهوری اسلامی از نظر آقای رودکی( که انشاء الله توی جوی مولیان بیفتد) همین آقای احمدی نژاد است که بیشترین کارکردش هم این است که برود آنجا و دعای فرج بخواند تا نتیجه انتخابات تغییر کند.
فرض ششم: آقای رودکی فرض را بر این گذاشته که اگر دموکرات ها روی کار بیایند، اوضاع ایران احمدی نژاد خوب می شود، در حالی که اگر دموکرات ها روی کار بیایند، تازه اول مکافات است، آنها مثل بوش نیستند که فقط زور و انگیزه داشته باشند، آن ها هم زور و انگیزه دارند و هم عقل و وجهه.
دنیا دیگه مثل تو نداره
به نظر من خط تبلیغاتی دولت خط موفقی است. همه وزرا اعلام می کنند که من بهترین وزیر هستم، هیچ مشکلی وجود ندارد و من خبری ز چیزهایی که می گوئید ندارم. روزی هم ده بار این ترانه « دنیا دیگه مثل تو نداره، نداره نمی تونه بیاره...» را برای خودشان پخش می کنند. دیروز احمدی نژاد اعلام کرد که مردم ما مشکل جدی ندارند، وزیر اقتصاد هم صریحا گفت: « اوضاع خوب است.» باهنر هم اعلام کرد: « رابطه مجلس و دولت خوب است.»، هاشمی رفسنجانی هم گفت: « رابطه مجمع و دولت خوب است»، وزیر آموزش و پرورش هم که در طول سی روز گذشته بیست و پنج بار معلمین علیه او تظاهرات کرده اند، اعلام کرد: « من یکی از موفق ترین وزرای آموزش و پرورش هستم» وی گفت: فقط امسال بخاری نداشتیم که کلاس ها را گرم کنیم. وی ضمنا افزود: « نتوانستیم دو ماه پاداش معلمان را پرداخت کنیم.» وی درخشان ترین( ربطی به حسین ندارد، کسی نترسد، قرار نیست کسی لو برود) جمله زندگی اش را گفت: « دستگیری معلمان را با توجه به عدم اطلاعم تکذیب می کنم.» ( ترجمه فارسی: یعنی چون اطلاع ندارم که معلمین را دستگیر کردند یا نه، بنا براین اعلام می کنم که دستگیر نکردند. همزمان با استخراج تخم مرغ دوزرده فوق از بخش تحت امر وزیر مذکور، اجتماع معلمان که دیروز برگزار شده بود، شدیدا سرکوب شد و تعداد زیادی از حاضران مورد یورش پلیس قرار گرفتند تا مشکل مالی شان کاملا حل شود. فردا قرار است تجمع معلمان مجددا برگزار شود. مهدی امینی زاده، از بچه های تحکیم گفت: « سرکوب معلمان ننگی بر چهره دولت است.»
توضیح اضافه: معمولا سابقه ندارد که یک دولت با معلم جماعت در بیفتد و ور نیفتد.
ضد حال خفنگ
الهام، شوهر شمسی پهلوون و وزیر دادگستری و سخنگوی دولت که در وقت اضافه اش تدریس ریاضیات می کند و از بچه ها هم نگهداری می کند، مشت محکمی به جاهای مختلف هاشمی رفسنجانی زد و گفت: « هرکس با نقطه نظر شخصی و سیاسی و اهداف خود وارد انتخابات می شود. وقتی مردم انتخاب نمی کنند یعنی به برنامه های او نه گفته اند و برنامه های کسی را که به او رای می دهند، پذیرفته اند و نباید نگاه سیاسی و تکالیف ساختاری خلط ایجاد کرد.» به عبارت دیگر الهام، هاشمی رفسنجانی را به مداخله در امور اجرایی متهم کرد. به نظر می رسد که دولت دارد وارد دعوای سنگین داخلی می شود و اگر احمدی نژاد نتواند تا پانزده فروردین یک جنگ جهانی سومی چیزی راه بیندازد، بعید است که این دولت از زیر این فشارها چیز قابل ملاحظه ای از هویتش را حفظ کند.
قدرت تحمل
کیارستمی در گفتگو با نیویورک تایمز گفت: « فیلم های قبلی ام را بیش از 10 دقیقه نمی توانم تحمل کنم.» آگاهان گفتند: باز هم شما خیلی قدرت تحمل بالایی دارید.
دیوونه دیوونه، دیوونه شو دیوونه
منصور، خواننده ایرانی گفت: « مشکل ما این است که برای هفتاد میلیون نفر آهنگ می سازیم، اما درآمدمان فقط از همین دو میلیون ایرانی خارج از کشور است.» کارشناسان هنری توضیح دادند: این که چیزی نیست، جعفر پناهی هم فقط برای همین دو میلیون نفر فیلم می سازد، تازه از آنجا هم درآمدی ندارد.
بابا! تو دیگه کی هستی؟
گاهی اوقات آدم وامی ماند که چرا آن یکی که مسوول حفظ میراث فرهنگی است، برای اداره میدان تره بار خوب است، این که مسوول میدان تره بار است، به درد ریاست فرهنگنامه دهخدا می خورد، کسی که مسوول فرهنگنامه دهخداست، باید رئیس ترمینال جنوب بشود، اصلا شیرتوشیر عظمایی است که آن سرش کی گم شده، نمی دانم. یونسی وزیر سابق اطلاعات گفت: « شاید در کوتاه مدت با امواج تهییج عمومی بشود اقتدار را به دست آورد، اما این امواج عمومی و توده ها در نهایت نان و کار می خواهند، تا مدتی می توان آنها را با شعار نگه داشت، اما پس از مدتی دغدغه های اقتصادی پیدا می کنند.... ثروت بخش خصوصی، قدرت خود را در دولت متمرکز می کند، چون سرمایه دار ذاتا محافظه کار است... در جامعه ما دو چیز امنیت کافی ندارد، ثروت و منزلت....» آگاهان در این مورد هیچ توضیحی ندادند