
چهارشنبه سوری امسال با دردسر کمی برگزار شد. صدها نفر الکی دستگیر نشدند. به ماشین های پلیس حمله نشد و بالعکس. شهر آتش نگرفت. باز جای شکرش باقی است. امت شهیدپرور و آتش پرست ایران، یک بار دیگر مراسم ملی، خطرناک و طرح ژنریک نافرمانی مدنی خود را برگزار کردند. فقط تا ساعت 22 دیشب 48 نفر به علت حوادث چهارشنبه سوری مجروح شدند. مواد محترقه دو واحد مسکونی در شهرک غرب را به آتش کشید. در چند واحد مسکونی دیگر هم ملت شهیدپرور و علاقمند به فیزیک و شیمی عملیات ناموفق انجام دادند و خانه های شان آتش گرفت. البته طبیعی است وقتی دانشمند انرژی هسته ای کشور به دلیل مشکل سوخت گاز کشته می شود، دختران شانزده ساله ای که هنوز انرژی هسته ای را هم کشف نکرده اند، کمابیش مرتکب انفجار می شوند. گفتم انفجار، آقای هاشمی رفسنجانی گفت: « جامعه تک صدایی مذموم است.» آگاهان تذکر دادند: جامعه تک بویی هم چندان چیز خوبی نیست. خوشبختانه تا همین لحظه، براساس اخبار نیروی انتظامی، چهارشنبه سوری امسال مرگ و میر نداشته است. البته موضوع به این سادگی ها هم نبود، چون شهرک اکباتان در کنترل عوامل عملیاتی و اطلاعاتی قرار گرفت. سردار رادان هم گفت: « هیچگونه دستگیری نداشتیم» البته قرار است برای خالی نبودن عریضه چند نفر از روزنامه نگاران را دستگیر کنند که قوه قضائیه حوصله اش سر نرود. پلیس اعلام کرد تردد موتورسواران به مدت 12 ساعت در تهران ممنوع است. همین پلیس از مردم خواست بعد از ساعت 24 خیابانها را ترک کنند. از همه جالب تر خط قرمز های پلیس برای چهارشنبه سوری امسال بود. پلیس تهران گفت: « پایکوبی مختلط، تخریب اموال و جابجایی گروهی خط قرمز است.»
زردی من از تو، سرخی تو از من
پبش بینی می شود که برای سال آینده بخشنامه ای بدین شرح برای چهارشنبه سوری منتشر شود:
اول: هرگونه قر پائین تر از کمر، باید با مجوز قضایی باشد و قبلا به اطلاع بسیج محل رسیده باشد.
دوم: ترقه و فشفشه بلامانع است، اما نباید صدا و نور داشته باشد، فقط بو داشته باشد.
سوم: در هنگام پریدن از روی آتش هر نوع جرخوردگی جریمه می شود.
چهارم: برای روشن کردن آتش، از خیابانهای شخصی استفاده شود.
پنجم: از سال آینده به جای « زردی من از تو، سرخی تو از من» گفته شود « انرژی هسته ای حق مسلم ماست.»
یادآوری: من که در این چهل و چند سالی که چهارشنبه سوری برگزار کردم، هیچ وقت یادم نمی آید که گفته باشم « زردی من از تو، سرخی تو از من» اصولا چیز لوسی است.
قطعنامه دوم
من نمی دانم چرا این موضوع را جدی نمی گیرند؟ منظورم قطعا احمدی نژاد و گروهی که مثل او فکر می کنند نیست، طبیعی است که آنها جدی نگیرند. منظورم نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران است. هر روزی که از دست می رود، هزینه ای که باید بپردازیم سنگین تر می شود. می شود مثل همین فیلم 300 که وقتی نمایش فیلم شروع شد، دیگر شما هیچ کاری نمی توانید بکنید. و یکباره می بینید شوخی شوخی تمام حیثیت کشورمان رفته است به باد فنا، حالا صد تا کتاب بیاورید و ثابت کنید حقوق بشر را ما اختراع کردیم، کی گوش می کند؟ من که فکر می کنم برای تیپ سازی فیلم 300 کارگردانش عکس هیات وزیران احمدی نژاد را گذاشته جلوی طراح گریم و گفته می خوام همه شون مثل اینها باشند. بگذریم. احتمال صدور قطعنامه دوم تا آخر هفته وجود دارد. صندوق بین المللی پول هم از تحریم ایران دفاع کرد. ناتو هم گفت: « تهدید ایران کاملا جدی است.» یکی از هموطنان گفت: یعنی چی می شه؟ حمله می کنن بهمون؟ بعد از سیزده بدر یا قبلش؟ اجلاس نیویورک هم برای تهیه پیش نویس قطعنامه برگزار شد و فرانسوی ها گفتند که « بهترین نشست را در نیویورک داشتیم.»، نماینده انگلیس هم گفت: « به توافق درباره پیش نویس قطعنامه تحریم علیه ایران نزدیک شدیم.» نکته جالب این که متکی و لاریجانی سند منگوله دار خانه شان را برداشته اند و دارند آماده می کنند که تضمین های لازم را شخصا بدهند. متکی گفت: « حاضریم تضمین های لازم را بدهیم.» آگاهان پرسیدند: کی تضمین خودتون رو می کنه؟ لاریجانی هم گفت: « از من بخواهید از حقوق ایران تخطی نکنم.» قرار است اگر تضمین هیچکدام شان را قبول نکردند، موتلفه یکی دوتا از تجار فرش را ببرد نیویورک و آنها سفته امضا کنند که دیگر ردخور نداشته باشد.
احمدی نژاد چه چیزی روی میز می گذارد
این وسط من نمی دانم این محمود پوپولی چطوری به عقلش رسید که به بهانه رفتن به جلسه شورای امنیت سری هم به خانداداشش در کاراکاس بزند. در پاسخ به این سووال بسیار مهم که چگونه به ذهن نبوغ آسای احمدی نژاد خطور کرد که می تواند به جلسه شورای امنیت برود، لاریجانی گفت: « حتما رئیس جمهور دلیلی برای حضور در شورای امنیت دارد.» وی که شدیدا قاط زده به نظر می رسید اعلام کرد: « از قطعیت سفر رئیس جمهور به نیویورک و اصل و فرع آن اطلاع ندارم.» البته همزمان با اعلام این خبر، قیمت دستمال یزدی برخلاف سایر کالاها کاهش چشمگیری داشت، با این وجود ترقی گفت: « این ابتکار کم نظیری در دیپلماسی است.» آمریکا هم به نظرش می رسد که حضور احمدی نژاد در این جلسه کمک بسیاری به اجماع سریع شورای امنیت علیه ایران می کند، به همین دلیل به سرعت اعلام کرد: « آمریکا برای احمدی نژاد ویزای ورود به این کشور را صادر می کند.» اما کاظم جلالی عضو همان کمیسیون مهم مجلس که به سیاست خارجی و امنیت و انرژی و نفت و سایر چیزها مربوط می شود، گفت: « حضور احمدی نژاد باید دو شرط داشته باشد؛ جلسه حداقل در سطح وزرای خارجه باشد، ایران دارای پیشنهاد مشخص باشد، قطعنامه اجماعی نباشد.»( این که شد سه شرط) احمدی نژاد هم در پاسخ به کاظم جلالی گفت: مهم نیست، فوقش اینه که شان ما رعایت نمی شه، عوضش یه سفری می ریم. در حال حاضر سووال مهم سیاستمداران این است که قرار است در نیویورک« احمدی نژاد چه چیزی روی میز بگذارد؟» در پاسخ به این سووال گزینه های زیر مطرح شد:
اول: موارد مربوط به چیزهای هسته ای را روی میز می گذارد؟
دوم: می خواهد بگذارد روی میز، اما بقیه موافقت نمی کنند؟
سوم: روی میز می گذارد، اما بقیه نگاه نمی کنند؟
چهارم: روی میز می گذارد، بقیه هم همین کار را می کنند؟
توضیح مهم: احمدی نژاد فردا به یزد می رود، ظاهرا قرار است شورای امنیت سازمان ملل در یزد تشکیل جلسه دهد.
چه کسی ابواب ابیات را گشود؟
یکی از روحانیون مخالف احمدی نژاد( طبیعتا اکثرا همینطور هستند) دو روز قبل اعلام کرد که: « مراجع قم با وساطت هاشمی با احمدی نژاد ملاقات کردند؟» دیروز غلومی، شوهر شمسی پهلوون اعلام کرد: « در خانه مراجع به روی احمدی نژاد بسته نبود.» همچنین هاشمی گفت: « ورود مجمع تشخیص به پرونده هسته ای بستگی به نظر رهبری دارد.» به نظر می رسد که رهبری بعد از قطعنامه بعدی که آخر هفته صادر می شود، احتمالا ممکن است رهبری این ماجرا را دست شورای تشخیص بدهد. البته به نظر می رسد آقا فعلا حالش خوب است.
بوشهرچای
آخر آدم عاقل پولش را می دهد دست پوتین؟ حالا درست است که این م.ش.نگ. عقل درست و درمانی ندارد، ولی مجلسی ها و علی لاریجانی آدمهای کم نامعقولی نیستند. اینها چرا؟ براساس اطلاعات منتشره « نیروگاه بوشهر با امتناع ضمنی روسیه طبق برنامه راه اندازی نخواهد شد.» ظاهرا افتتاح بوشهر دو ماه به تاخیر افتاد. علی بی خیال هم گفت: « روس ها نشان دادند تضمینی در تامین سوخت هسته ای ما نیست.» آگاهان گفتند: روس ها قبلا هم نشان داده بودند، منتهی آن موقع شما داشتید یک جای دیگری را نگاه می کردید. علی بی خیال گفت: « دلایل قانع کننده ای از روس ها نشنیدیم.» البته سفیر روسیه هم محض تفریح و اعلام همزیستی مسالمت آمیز گفت: « راه اندازی نیروگاه بوشهر در موعد مقرر برای روسیه هم مهم است.» فعلا که این پروژه 8 سال و سه ماه تاخیر داشته است. اما شرکت تولید انرژی اتمی ایران در نهایت خلوص چهاردرصد و امیدواری گفت: « سوخت نیروگاه بوشهر باید تا 11 فروردین 86 ارسال شود.» آگاهان گفتند: باید؟ شاید؟ ممکن است؟ احتمالا؟
الفنون، یک مشکل غیرجدی
گاهی اوقات یک اتفاقات احمقانه ای در زندگی انسان می افتد که آدم می داند که این موضوع اصلا نمی بایست اینقدر جدی می شد، ولی جدی می شود. به نظر می رسد که دولت با یک اراده جدی مشغول ایجاد دشمنی در میان همه گروههای اجتماعی ممکن با خودش است. آخر شما بگوئید آدم برمی دارد تعدادی روستایی را بازداشت می کند؟ آن هم در ارومیه و سلماس و خوی؟ به هر حال دولت این کار را کرد. از طرفی هنوز علاوه بر شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده، تعداد دیگری از زنان هم در بازداشت هستند. تعدادی از دانشجویان و کارگران هم که طبیعتا در بازداشت هستند. و بعد از همه و مهم تر از همه اینها، تعدادی از معلمان هم در بازداشت هستند. هیچ کس این را نداند، یک دولت پوپولیست باید این موضوع را خوب بفهمد که با معلمین کشور هر دولتی درافتاد، طبیعتا این دولت به دلایل دیگر هم برمی افتد، موضوع فقط معلمین نیستند. کانون صنفی معلمان گفت: « حداقل خواسته های معلمین، عزل وزیر آموزش و پرورش است.»، در همین راستا بزرگترین اتحادیه جهانی معلمین یعنی فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمین در خصوص برخورد امنیتی با معلمان به احمدی نژاد اعتراض کرد. البته این مسائل وقتی که در کشور مشکلی به نام زندگی اقتصادی وجود نداشته باشد، خیلی مهم نیست، به همین دلیل کارشناسان جهانی گفتند که « ایران از نظر کیفیت زندگی در میان 195 کشور جهان رتبه 190 را دریافت کرد.» و با استناد به همین آمار مهم بود که مصری وزیر مبارک رفاه گفت: « هیچ ایرانی زیر خط فقر مطلق نداریم». آگاهان توضیح دادند که وزیر مذکور به جای اینکه سطح زندگی مردم را بالا ببرد، خط فقر را پائین آورده و به همین دلیل در همین دو روز گذشته مشکلات فقر در ایران بکلی حل شد. وزیر اقتصاد هم گفت: « اوضاع کشور خوب است.»، احمدی نژاد هم بدون اینکه مشکلات اقتصادی و سیاسی و بین المللی و قضائی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و مشکل خودش را لحاظ کند، گفت: « مردم ما مشکل جدی در زندگی خود ندارند.» آگاهان پرسیدند تعریف شما از مشکل جدی چیست؟ وی گفت: مثلا گرانی نیست، اعتیاد و فحشا نیست، مشکل مسکن نیست، خدا را شکر کشور ناامن نیست، در معرض حمله خارجی نیستیم.
من برای دفاع از حقوق هسته ای ایران خودم به شورای امنیت می روم. محمود هسته ای با طرح ابتکاری اش تمام جهان را در شگفتی فرو برد. مجریان رسانه های خبری جهان در هنگام پخش خبر نمی توانستند جلوی خنده شان را بگیرند. آگاهان سیاسی بعد از خواندن خبر دست به تلفن بردند و از دوستان شان پرسیدند: این یارو راست می گه که می خواد توی جلسه شورای امنیت شرکت کنه.
از راه نیویورک به کاراکاس
خلاصه اهم این خبر: به دنبال اعلام تمایل احمدی نژاد برای سفر به نیویورک، آگاهان احتمال دادند که وی هوم سیک شده و می خواهد وسط راه سری هم به کاراکاس بزند. با این حال اگرچه اعضای شورای امنیت از تصمیم احمدی نژاد شگفت زده شدند، اما مخالفت نکردند. نماینده چین گفت: « بسیار خنده دار است اگر او بیاید، بویژه در شرایطی که پذیرش قطعنامه( ضد ایرانی) در دستور کار شورای امنیت است.» نماینده چین گفت: « احمدی نژاد بی معناست.» با این وجود احمدی نژاد با سفیر چین تماس گرفت و گفت: حالا شما موافقت کنید ما بیاییم، اگر خندیدید هم ما چیزی نمی گیم. نماینده روسیه نیز گفت: « این موضوع عجیب و جالب است.» نماینده آمریکا هم گفت: « تا حالا درخواست ویزا ندیده ایم، بنابراین نمی توانم بگویم چگونه امکان پذیر است.» در همین حال محمد محمدی، رئیس کمیته روابط خارجی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، ضمن انتقاد از سفر احمدی نژاد به نیویورک گفت: « حضور احمدی نژاد در شورای امنیت متناسب با شان و جایگاه رئیس جمهوری نیست.» آگاهان توضیح دادند که دیگر موضوع شان رئیس جمهور منتفی شده و مساله ای نیست. محمدی گفت: « حضور روسای جمهور در زمانی که پرونده همان کشور مطرح است، معمول نیست، این حضور از موضع ضغف است و تاثیر گذار نیست.» همچنین زیبا کلام در این مورد گفت: « این تصمیم حکایت از آن دارد که احمدی نژاد نه وزیر خارجه اش را قبول دارد، نه نماینده ایران در سازمان ملل و نه رئیس شورای امنیت ملی و این بدعتی است که نتایج منفی دارد.» اما به نظر می رسد درست ترین نظر را کاظم جلالی داده است و گفته است: « قطعنامه شورای امنیت علیه ایران به زودی صادر می شود.»
هاله در شورا
الف نون: حاج آقا! اینها می گن که قطعنامه صادر می کنند، ولی ما یک طرحی داریم که به حول و قوه الهی در آنجا حاضر می شیم و جلوی صدور قطعنامه رو همون طور که تا به حال نگذاشتیم عملیاتی بشه می گیریم. ما برای عزت مسلمین فکر کردیم در جلسه شرکت می کنیم، من روبروی نماینده چین و روسیه می نشینم و خیره می شم به چشماشون، و یک طوری به اون ها می رسونم که چقدر پول دادیم، با همین دست هام حالت شمردن پول رو می گیرم که خجالت بکشن و اینها شرمنده می شن و یک وتویی چیزی می گیریم و این یک معجزه ای است. من در تمام مدت نگاه می کنم به چشم نماینده روسیه و زیر لب می گم نیروگاه بوشهر، نیروگاه بوشهر، به چشم چینی ها هم نگاه می کنم و می گم، ایران اویل ایران اویل. اون ها دیگه خودشان می فهمند. البته باید مستقیم به چشم اونها خیره شد که بیدارشون کرد. البته آفریقای جنوبی هم در جلسه هست که اجداد اونها از نسل بلال حبشی هستند، و من وسط جلسه یک اذان رو شروع می کنم که اونهان هم یادشون بیاد و این خودش مقدمه ای است و اگر رای دادند به نفع ما که فبها، اگر ندادند هم ما با ایرانیانی که در نیویورک و آمریکای لاتین تشنه پیام اسلام هستند ملاقات می کنیم.
حضور آلت جرم در محل واقعه
چرا اگر احمدی نژاد در جلسه شرکت کند، شورای امنیت قطعا علیه ایران قطعنامه صادر می کند؟
اول: برای اینکه طرف اصل جنس است و حضورش نشان دهنده خطر است.
دوم: برای اینکه اگر احمدی نژاد در جلسه حاضر باشد، دیگر هیچ توضیحی از طرف دیپلمات های کارکشته برای اینکه ایران مقاصد صلح آمیز دارد، با دیدن احمدی نژاد بی ثمر می ماند.
سوم: وجود احمدی نژاد در جلسه خودش نوعی ارائه آلت جرم در محضر دادگاه است.
چهارم: اگر احمدی نژاد در جلسه نباشد، ممکن است اعضای شورا به نوعی دچار فراموشی شده و موقع تصویر کردن ایران یاد داریوش و کورش و مصدق و خاتمی بیفتند و کمی در صدور قطعنامه شدیداللحن تعلل کنند.
مجمع تشخیص مصلحت
اصولا یکی از خوبی های جلساتی که در سطح سران کشور برگزار می شود، این است که آدم متوجه می شود، موضوع یک چیز دیگری است و موضوع اینکه هست، نیست. جلسه مجمع تشخیص مصلحت برگزار شد و طی این جلسه آیت الله خامنه ای گفت: « ترکیب مجمع تشخیص مصلحت مجموعه ای از نخبگان با گرایش های مختلف و مسوولان سه قوه است.»، « در مواقع لزوم مصلحت ها به ارزشها خدشه وارد نکند و موانع خودساخته در مسیر حرکت پرشتاب جامعه بوجود نیاید.»، « کشور در شرایط بسیار خوب و در مسیر تحرکی فوق العاده قرار دارد و نشانه های تاثیر حرکت ملت ایران در جهان نیز مشهود است.» هاشمی رفسنجانی هم از رهبر تشکر کرد و گفت: « حضور افراد صاحب نظر و علاقمند به نظام در مجمع فضایی کارشناسانه و به دور از گرایش های سیاسی در این نهاد مهم بوجود آورده است.» در پایان جلسه آقای رفسنجانی از همکاری خوب دولت با مجمع تشکر کرد.
نتیجه گیری اول: در حال حاضر بین دولت و مجمع درگیری وجود دارد.
نتیجه گیری دوم: مجمع و دولت می خواهند به نحوی رهبری را به رخ طرف مقابل بکشند، اما ماجرا برعکس شده است.
نتیجه گیری سوم: گرایش های مختلف در مجمع وجود دارد، یعنی در انتخابات جدید گرایش های مختلف را در مجمع از بین بردیم.
نتیجه گیری چهارم: هاشمی تشکر کرد یعنی هاشمی نشان داد که با همه این موارد من هستم.
نتیجه گیری پنجم: رهبری از هاشمی تشکر کرد، یعنی رهبری به هاشمی گفت: دیدی!..
پوتین بن ذی الجوشن
بدبختی است، موقعی که نوبت بقیه بود، همه شان حضرت عباسی بودند، نوبت به اولیاء که رسید آسمان تپید و پوتین شد شمربن ذی الجوشن. ظاهرا داستان پول نیروگاه بوشهر یک طرف ماجراست، تا به حال باید آمریکا را راضی می کردیم تا روسیه نیروگاه بوشهر را بسازد، حالا راضی کردن این یکی به این سادگی ها نیست. آقازاده، مردی که از کوپن شروع کرد و به اورانیوم رسید، گفت: « روس ها درباره نیروگاه بوشهر سیاسی کاری نکنند.»، پوتین هم نه گذاشت و نه ورداشت، صریح و پوست کنده گفت: « اول تعلیق، بعد بوشهر». شیرزاد هم به عنوان نماینده سابق و کارشناس انرژی هسته ای گفت: « روس ها تا جایی که امکان دارد، ساخت نیروگاه بوشهر را به تعویق می اندازند تا درآمد بیشتری کسب کنند.» اما خبر بامزه تر، روندی است که در روسیه همزمان با چپ گرایی بین المللی آغاز شده است. اعلام شد که با کشته شدن تعدادی از خبرنگاران در روسیه در حالت های عجیب و غریب مانند سقوط از پنجره، تصادف با دوچرخه، افتادن از روی شاخه درخت، سکته به دلیل استفاده از تیغ موکت بری، دموکراسی در این کشور به سوی دیکتاتوری می رود.
اقتصاد متعلق به چیز است
البته یک راه مهم برای برون رفت از بحران اقتصادی دولت احمدی نژاد وجود دارد، من پیشنهاد می کنم این دولت مثل خاتمی تصمیم بگیرد آزادی مطبوعات را حمایت کند و به نویسندگان کمک کند و توجهش را معطوف به تولید موسیقی ایرانی کند، مطمئنا اگر این کارها را جدی بگیرد، کل مشکل اقتصادی ایران حل می شود. مشکل دولت احمدی نژاد این است که می خواهد با فاصله طبقاتی و گرانی مبارزه کند و طبیعی است که چنین دولتی روز بروز از نظر اقتصادی مشکل بیشتری پیدا می کند.
اصل 44 اجرا شود
وزیر رفاه که شنبه به وزارت نرسیده، یکشنبه دویست تا را اخراج و سه شنبه صد تا را با مینی بوس از ارادان وارد کرد، گفت: « فقط دولت احمدی نژاد می تواند اصل 44 را عملیاتی کند، چون هنوز تعلقاتی برای مدیران این دولت ایجاد نشده است.» مصری در کمال سرمستی و شادمانی گفت: « امسال هیچ فرد حمایتی زیر خط مطلق فقر نداشتیم.» آگاهان به مصری تبریک گفتند و دویست تا ماچش کردند. سعید لیلاز هم گفت: « انتقادات هاشمی به دولت به دو دلیل صورت می گیرد، اول به این خاطر که پس از انتخابات شوراها دیگر دولت پشتوانه مردمی ندارد، و دیگر وضع اقتصادی کشور که بخاطر اعمال دولت بسیار بد است.» فعلا هاشمی و احمدی نژاد دارند روی نیمکت به هم کمک می کنند و غلط های همدیگر را می گیرند و پاک کن به هم قرض می دهند، اما از زیر میز دارند لگد می زنند و خشتک همدیگر را جر می دهند، شمسی پهلوون هم آدامس می چسباند زیر هاشمی. از آن طرف نمایندگان مجلس و دولت قیمت بنزین را بالا بردند، اما فعلا جفت شان پشیمانند، وزیر مسکن هم اعلام کرده که « دولت برای کاهش قیمت مسکن در سال آینده راهکارهایی در نظر دارد.» راستش را بخواهید هروقت کسی اعلام می کند که راهکارهایی را در نظر دارد، من می فهمم قرار است یک بلایی سر ملت بیاید. البته همه خبرها به این بدی که می گویند نیست. وزیر اقتصاد که وسط جلسه از خواب پریده بود، گفت: « همه چیز خوب است.» وی تکرار کرد: « همه چیز خوب است، ... خوب است، ... خروپف، خر...و... پف»،
السانتریفیوژ، ماالسانتریفیوژ، و ما ادریک ماالسانتریفیوژ
این سانتریفیوژ فعلا مشکل اساسی کشور ماست. وقتی چرخ های سانتریفیوژ می چرخد، بقیه چرخها از کار می افتد، وقتی بقیه چرخها راه می افتد، سانتریفیوژها می ایستند. این سعید حجاریان هم گاهی مثل این عباس عبدی که از اوضاع مملکت خبر ندارد و از دور می گوید لنگش کن شده است. می گوید: « چرخ های سانتریفیوژ می چرخد، ولی چرخ اقتصاد از کار افتاده است.... ما در حالت صلح مسلح هستیم.» نوشته حجاریان را در مورد وضع کشور بخوانید، با وجود اینکه زیاد در جریان خبرها نیست، ولی گاهی اوقات چیزهای بامزه ای می گوید.
حالا چرا چای؟
رسول دیناروند، معاون غذا و داروی وزارت بهداشت، یکی از مهم ترین معضلات کشور را در آستانه احتمال وقوع جنگ، طرح سووال از دولت، قطعنامه جدید شورای امنیت، تصویب بودجه، سووالات اهانت آمیز در وزارت آموزش و پرورش و دزدیده شدن اصغر آقا( سردار عسگری سابق) مطرح کرد و گفت: « دولت به جای قند و شکر، خرما، کشمش و توت خشک را جایگزین می کند و با وجود گرانتر بودن آن، دولت برای حفظ سلامت پرسنل خود این هزینه ها را متقبل می شود.» آگاهان پرسیدند حالا چه اصراری است که به جای قند و شکر کارکنان دولت چیزی بخورند؟ وزارت بهداتش گفت: خب، نمی شود که چای را تلخ خورد. آگاهان گفتند: خب، چای را حذف کنید، ضرر چای که از ضرر قند و شکر بیشتر است. مسوولان وزارت بهداشت پرسیدند: پس چه چیزی به جای چای بخورند؟ پاسخ داده شد: صبح ها فرنی و شله زرد و عصرها کاهو و سکنجبین. این بهترین رژیم متناسب با رژیم است.
برادر عسگری پناهنده نشده، بلکه همسرشان 46 ساله است
داستان این برادر عسگری هم که دچار غیبت صغری شده است، فعلا نقل محافل است. همسر سردارعسگری گفت: « اسرائیل یا آمریکا عسگری را دزدیده اند»، خانواده عسگری امروز به سفارت ترکیه رفتند. معلوم نیست اگر سردار عسگری را آمریکا و اسرائیل دزدیده اند، چرا خانواده ایشان به سفارت ترکیه مراجعه کرده اند؟ خانواده عسگری گفتند که « معاون وزیر دفاع سابق ایران( منظور دوران خاتمی است، پنج مرتبه) پناهنده نشده است.» و توضیح دادند که این سردار در هتل جیران اقامت داشته و نام هتل که قبلا گیلان و جیلان و قیلان ذکر شده در حقیقت همان جیران بوده. از طرف دیگر یکی از منابع ناآگاه و احتمالا سوراخ، اعلام کرد که « علیرضا عسگری ربوده شده، به پایگاه اینجرلیک در ترکیه منتقل و به یکی از مقرهای پنهانی سیا برده شده است... تمام تلاش آنها برای انتقال وی به ابوغریب و گوانتانامو و گرفتن اعتراف از وی جلوی دوربین تلویزیون است.» به نظر می رسد منبع مذکور احتمالا حسن شایانفر یا حسین شریعتمداری است، چون فقط به عقل کامل این دو تا نابغه می رسد که ممکن است سیا یک سردار سپاه را جلوی دوربین بیاورد و به اعتراف وادار کند و مردم دنیا هم بنشینند و چنین مزخرفاتی را ببینند و باور کنند. البته ما برای این برادر عزیز که عکسش امروز منتشر شد و شبیه کسانی بود که احتمالا در حال حاضر در آلمان هستند، آرزوی سلامت می کنیم. راستی گفتم آلمان، خبر داده شد که شهرام جزایری فعلا در فرانکفورت است. دلم می خواهد اگر این طرف ها بود پیدایش کنم و یک مصاحبه درست و حسابی با او بکنم. با مزه می شود.
تلویزیون اصلاح طلبان و بی بی سی
آقا این بی بی سی شاهکاری است. قرار است بسرعت تلویزیون فارسی راه بیندازد و قطعا این کار را خواهد کرد، اما قول می دهم تا زمانی که من و سایرین قدرت بینایی و شنوایی داریم، چنین تلویزیونی راه نمی افتد. فعلا بی بی سی دارد نظر سنجی می کند و می خواهد ببیند که اگر تلویزیون راه انداخت و رنگ میزهای دفتر کار مشکی بود، دیوارها چه رنگی بشود؟ در همین حیص و بیص آقای میم ت. مدینه گفت و همگان را دچار سوزش نمود، آقای مصطفی تاج زاده گفت: « اصلاح طلبان باید تلویزیون ماهواره ای راه می انداختند.»
راست ها به چپ، چپ ها به راست
همزمان با متهم شدن میشل باشله، رئیس جمهور سوسیالیست شیلی به فساد، خویشاوند سالاری و سقوط منحنی رشد اقتصادی، وی مسوول اغتشاشات و آشوب های اجرای سیستم جدید حمل و نقل عمومی است و گفته می شود محبوبیت وی کاهش چشمگیری داشته است. منظور این است که یک چیزی است مثل احمدی نژاد، منتهی یک کمی خوشگل تر و ربطی به چی توز و پفک و بهانه نمکی ندارد. از طرف دیگر رهبر مخالفان دولت زیمبابوه مورد ضرب و شتم قرار گرفت و قرار شد غلط کند. حضرت آیت الله محمد رضا حکیمی ادام الله ظله اعلام کرد: « مرگ کاسترو فاجعه بشری است.»
ماست دارای انرژی هسته ای است
براساس آخرین اخبار، یکی از هموطنان که از مراسم استقبال از ریاست محترم جمهوری در یکی از شهرستانها برمی گشت و برای اولین بار در چنین مراسمی شرکت کرده بود، در پاسخ به این سووال که شعار مراسم چي بود، اظهار داشت والله نفهميدم، ماست حق مسلم انرژي هسته ايه ، حق مسلم انرژي هسته ای ماسته، حق داريم از ماست انرژي هسته اي بگيريم ، حق مونه از انرژي هسته اي ماست بگيريم ، انرژي مون ماست شده يا ماست مون انرژي داره ، هسته مون ماست داره، یا ماستی مون هسته داره، انرژي مون حق داره هسته دار باشه ، یا هسته مون حق داره انرژي داشته باشه، ماست مون حق داره، حق مون ماست داره، مسلما ماست مون حقه، حق مون هم مسلما ماسته.... وی پس از مدتی به بیمارستان انتقال یافت.
چند خبر زیر این هفت آسمان
احمد توکلی که تا قبل از این یک چیزهای دیگری می گفت، اعلام کرد: « دولت فعلی پاک پاک نیست.» قرار است برادر توکلی را هفته بعد بیندازند جلوی شمسی پهلوون که بخوردش تا دیگر از این نظرات هولناک ندهد. یک آقایی به نام سقای بی ریا که از مسوولان دفتر ریاست جمهوری است و اسمش به آدم یادآوری می کند که حتما یک مشکلی در کار اوست، گفت: « سفر احمدی نژاد به قم دستاورد های خوبی داشت.» بر اساس اخبار واصله از اداره راهنمایی و رانندگی که در طول شش ماه گذشته دائما آمار می دادند که میزان تصادفات به نصف و 60 درصد رسیده و فلان و بهمان شده، دیروز اعلام شد که « در ده ماه اول امسال، 24 هزار نفر در تصادفات رانندگی جان خود را از دست داده اند.» یعنی میزان تصادفات حدود کمتر از نیم درصد کاهش داشته است. از طرفی وزیر علوم اعلام کرد: « حتی یک دانشجو بخاطر انتقاد از رئیس جمهور احضار نشده است.»، آگاهان توضیح دادند که اکثر این بازداشتی ها بخاطر اهانت به دربان دانشگاه یا وزیر احضار شده اند و اگر کسی به رئیس جمهور اهانت کند به این سادگی نیست که فقط بازداشتش کنند. خبر داده شد که بالاخره بعد از پنج سال « هم میهن» و « شرق» رفع توقیف و کرباسچی تبرئه شده است. اما همین امروز اعلام شد که شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده فعلا زندانی خواهند ماند. این خط این نشان، اگر رفقای شادی و محبوبه سریعا کاری نکنند، اینها را سه چهار ماهی آن تو نگه می دارند.
چهارشنبه سوری ها هرگز
لطفا دوستان عزیز ما را فراموش نکنند، به جای ما هرچه خواستند سروصدای معقول و نا معقول بفرمایند. گاز منفجر نشود، ترقه و فشفشه در حد امکان خودداری نشود، زیادی در حالت بسیار متعادل پشت رل ننشینید، بگذارید آن یکی که قاطی نکرده بنشیند، از صبح باطری ضبط دستگاه سی دی را آماده کنید. سی دی های مناسب را در اتومبیل بگذارید، در صورت مشاهده ایست بازرسی بزن بغل، همه چیز را مراعات فرمائید و در پایان مسائل مهمی در مورد رابطه چهارشنبه سوری و تاریخ ایران وجود دارد که وقتی که چهار شنبه سوری ها مثل آدم برگزار شد و نیازی نبود تا حتما برای فهماندن رابطه چهارشنبه سوری و فرهنگ ایرانی چیزی منفجر کرد، توضیح داده خواهد شد.
یک هفته قبل: سردار علی عسگری یکی از فرماندهان عالیرتبه جنگ و معاون وزارت دفاع که برای ماموریت به خارج رفته و از آنکارا بازمی گشت، در 24 ساعت گذشته به هتل گیلان، هتل محل اقامتش مراجعه نکرده است و به نظر می رسد توسط ماموران موساد یا منافقین کوردل دزدیده شده باشد. فرمانده کل سپاه اعلام کرد: ما این موضوع را زیر نظر داریم. وزیر خارجه نیز این اقدام اسرائیل را آدم ربایی آشکار آمریکا دانست و از اروپا خواست تا به آمریکا بگویند که سردار علی عسگری را زودتر آزاد کنند.
چهار روز قبل: سردار عسگری معاون سابق وزارت دفاع که برای سفری به خارج رفته بود، احتمالا توسط نیروهای منافقین دزدیده و به شکنجه گاههای آمریکا برده شده است. خانواده وی که در تهران هستند ده دقیقه قبل با خبرگزاری جمهوری اسلامی تماس گرفتند و اعلام کردند که سردار عسگری دو هفته است که دزدیده شده است. گویا موساد قصد دارد تا پس از تحویل گرفتن سردار عسگری وی را با رون آراد معاوضه کند. سخنگوی وزارت خارجه این اقدام را نقض توافقات دیپلماتیک دانست و اعلام کرد سردار عسگری یک دیپلمات بوده است و باید هرچه سریع تر آزاد شود.
دو روز قبل: عسگری یکی از معاونین دون پایه وزارت دفاع خاتمی که مدتی است بازنشسته شده و به کارهای تجاری می پرداخته و برای خودش این طرف و آن طرف می رفته، به هتل محل اقامتش به نام هتل قیلان مراجعه نکرده است و شایعاتی که در مورد پناهندگی اوست تکذیب می شود، چون اعضای خانواده او در ایران هستند. وی سالها قبل جزو نیروهای سپاه در لبنان بوده و همه چیز تکذیب می شود. وی 63 ساله است و دچار فراموشی است.
امروز: عسگر، دربان وزارت دفاع خاتمی( سه مرتبه) که بنا به گفته منابع مشکوک دو ماه قبل ناپدید شده و به غرب پناهنده شده است، تاجر آهن بوده و احتمالا همان شهرام جزایری است. وی که تا دیروز همه اعضای خانواده اش با خبرگزاری ما تماس می گرفتند، اعلام شد که اعضای خانواده اش یک ماه است از ایران رفته اند. منابع مشکوک گفته اند که عسگر در اروپای شمالی دیده شده است. فرمانده سپاه آشنایی با هر فردی به نام عسگر، اصغر، اصغری، علسگر و اصغرزاده را تکذیب کرد و گفت ما خبر نداریم.
دو روز بعد: شخص موسوم به عسگر توپچی که ادعا کرده است که زمانی معاون دربان وزارت دفاع خاتمی( پنج مرتبه) بوده است، و به آلمان پناهنده شده است، یکی از عوامل جاسوسی دشمن بوده و وزارت اطلاعات وی را از سال 1383 زیر نظر داشته و هتلی که وی قرار بود به آنجا برود هم هتل نبود بلکه یک مسافرخانه گند و کثافت بود و وی هرگز فرمانده نیروهای سپاه در لبنان نبود. فرمانده نیروی انتظامی از اینترپول درخواست کرد عسگر را دستگیر و همراه با شهرام به پلیس ایران تحویل دهند. خانواده عسگر هم که به دبی رفته اند، خیلی آدم های نامربوطی هستند و قبلا روایط مشکوکی داشته اند.
آخرین اخبار عسگری: ظاهرا اعلام شد که سردار عسگری در آلمان دیده شده و خانواده اش نیز از ایران خارج شده اند. گفته شده است که وی از سال 2003 با غرب رابطه داشته و زیر نظر بوده است. گفته شده است که وی فرمانده نیروهای سپاه در لبنان بود و سالها بود که در لبنان زندگی می کرد. همچنین اعلام شد که وی مانند سایر برادران سردار سپاه به امر تجارت مشغول بود.
نیویورک نیویورک، من دارم می آیم!
احمدی نژاد اعلام کرد که قصد دارد برای دفاع از حقوق هسته ای ایران در نشست سازمان ملل در نیویورک حضور یابد. خاتمی گفت: « نباید اجازه بدهیم قطعنامه جدیدی علیه ایران صادر شود.»، از طرف دیگر دولت های فرانسه و آلمان بر صدور قطعنامه جدید تاکید کردند. آگاهان بعد از بررسی پرونده بالینی آقای احمدی نژاد، دلایل زیر را برای تمایل وی به حضور در شورای امنیت برشمردند:
اول: احمدی نژاد می خواهد مصدق بازی خودش را ادامه دهد و بعد از مدتی که سفر خارجی نکرده است به نیویورک برود و کلکسیون عکس هایش را با خارجی ها کامل کند.
دوم: با توجه به اینکه ممکن است حضور یک آدم باشعور و منطقی باعث شود که قطعنامه علیه ایران صادر نشود و این برای دولت احمدی نژاد یک فاجعه است، قطعا می خواهد خودش برود. آگاهان گفته اند که قرار است پیش نویس متن قطعنامه را هم خودش با خودش ببرد.
سوم: اگر به نیویورک برود مجددا از او عکس و فیلم می گیرند و تصاویر وی پخش می شود.
چهارم: اگر به نیویورک برود احتمالا یک هفته ای از شر بودجه و مسائل آموزش و پرورش و این جور چیزها راحت می شود.
پبشنهاد: مجلس ازاحمدی نژاد بخواهد که استدلال هایی را که در نیویورک خواهد کرد، حداقل یک بار برای نمایندگان مجلس ارائه کند.
از بغداد به آنکارا
جلسه بغداد تمام شد. آنها با اینها دست دادند، مشکلی هم پیش نیامد. قرار است اجلاس بعدی در آنکارا باشد و این دفعه دیگر منوچ و کوندی همدیگر را می بینند. منوچ گفت: باید روش فکر کنم. کوندی گفت: اگه منوچ نیاد رگ دستمو می زنم. تعدادی از اشعاری که کوندالیزا رایس در شوق دیدار منوچ میم سروده است، در حال ترجمه است که بزودی منتشر می شود.
پاسخ به حسین شریعتمداری
آقا رفتیم یک سری رادیو زمانه، بچه های خوبی بودند، شاید هم برویم و با آنها کار کنیم، بالاخره اگر قرار است شبکه عنکبوت باشد که نمی شود آنها آنجا باشند، ما اینجا. به نظرم آمده که کارهایی را که می شود در مورد موسیقی کرد به بچه های زمانه پیشنهاد کنم. البته دلیل اصلی ماجرا این بود که کیهان گیر سه پیچ داده به رادیو زمانه و این نشان می دهد که این رادیو دارد موفق می شود که شنونده یا خواننده یا چیزهای دیگر پیدا کند. از طرف دیگر جوابیه اساسی آقای محمد مهدی فقیهی را به کیهان خواندم. جدا از منطقی که در پاسخ آقای فقیهی بود، نامه منتشر شده خودش یک اثر ادبی بود، به قول ناصرالدین شاه خوشمان آمد. این نوشته را با عنوان « یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش» بخوانید.
در این پانزده سال
دکتر پوپولی، یا همان الفنون، یا همان دکتر اینقدی نژاد، یا دکتر هسته ای نژاد، یا محمود خوش قدم، در یک سخنرانی برای آموزش و پرورش گفت: « اگر همه کارها را تعطیل کنیم و به آموزش و پرورش برسیم، ضرر نکرده ایم.» همین دکتر هسته ای نژاد دو هفته قبل گفته بود: « اگر ده سال مملکت را تعطیل کنیم و فقط به تولید انرژی هسته ای بپردازیم، ضرر نکرده ایم.» آگاهان توضیح دادند علت این تعطیل کردن این است که ظاهرا احمدی نژاد نمی تواند دو تا کار را با هم انجام بدهد، هم آموزش و پرورش را اداره کند، هم انرژی هسته ای تولید کند و هم هیات دولت را اداره کند و هم هفته ای یک بار به تراکتورهای تولید شده در کاراکاس سربزند. در همین مراسم احمدی نژاد گفت: « کسانی که 15 سال هیچ کاری انجام ندادند، حالا دولت را تحت فشار قرار داده اند.» آگاهان منظور دکتر را از کارهایی که در این پانزده سال انجام نشده به شرح زیر دانستند:
اول: در این پانزده سال هیچ کس نتوانست کاری کند که ایران تا این حد در سطح جهان مطرح شود و همه به ما بد و بیراه بگویند.
دوم: در این پانزده سال تا این حد اقتصاد ایران پبشرفت نکرد که گوجه فرنگی به قیمت 3000 تومان برسد.
سوم: در این پانزده سال هیچ کاری برای زنان انجام نشد، نه آنها را توی خیابان کتک زدند، نه انداختند زندان. و دولت نهم موفق شد که زنان سیاست مدار را به خیابان بکشد، در عین حال تعداد زنهای خیابانی را هم بالا ببرد.
چهارم: در این پانزده سال سابقه نداشت یک رئیس جمهور هشتاد میلیارد دلار را در ده ماه تبدیل به آشغال کند. قبلا این کار را در ده سال می کردند.
پنجم: در این پانزده سال سابقه نداشت رئیس جمهور ایران با صد دیپلمات بزرگ جهان در یک سال ملاقات کند و در نتیجه همه آنها علیه ایران موضع بگیرند.
ششم: در این پانزده سال سابقه نداشت که مردم ایران اینقدر به رئیس جمهور علاقمند بشوند که 5.5 میلیون نامه برایش بفرستند که هشتاد درصد آنها شکایت از دولت خودش باشد.
هفتم: در این پانزده سال دولتهای قبلی هیچ کاری نکردند و دولت نهم موفق شد چند پروژه ای را که ده سال روی آنها کار شده بود، افتتاح کند.
هشتم: در این پانزده سال هیچ رئیس جمهوری نه در هاله نور دیده شده بود و نه تبدیل به معجزه الهی شده بود، تا چشم هرکسی نمی تواند ببیند کور شود.
در راستای سیاستهای عدالت طلبانه، برای کاهش فاصله طبقاتی میان پولدارها و فقرا، برای کمک به پابرهنگان و جانبازان، برای توسعه اسلام و کمک به مسلمین جهان، برای افزایش قدرت ارتباطی ایران با جهان، برای حفظ شعائر انقلاب اسلامی، برای مبارزه با قله های ثروت و در جهت کاهش صرفه جویی های اقتصادی، اولین پرواز تهران به کاراکاس با نوزده صندلی پر و 431 صندلی خالی و به اصرار زیاد رئیس جمهور آغاز شد. این پرواز هر هفته انجام می شود و هر هفته پنج میلیارد ضرردارد. با این حساب بر زیانهای ماهیانه شخص احمدی نژاد، هر ماه 20 میلیارد تومان افزوده می شود.
احمدی نژاد تمام می شود.
چیزی شبیه جنگ اتفاق نمی افتد و حالت بین جنگ و صلح و با یک تحریم نرم آمریکا و اروپا واقع شود، وقایع دو سال آینده را اینطوری می شود پیش بینی کرد که تورم اقتصادی و بحران عدم مقبولیت احمدی نژاد( مرد کوچک با چشمانی ریز در نسخه اصلی نوستراداموس آمده است) در سال آینده بسیار شدت می یابد، مجلس یکی دو وزیر احمدی نژاد را استیضاح و تعویض می کند. سفرهای استانی عملا با بحران شدید مواجه می شود، به شکلی که در یکی دو استان درگیری اتفاق می افتد، سفرهای خارجی احمدی نژاد تقریبا بطور کامل متوقف می شود. در بهار کاسترو می میرد و آمریکایی ها قدرت را در آمریکای لاتین جز آرژانتین و ونزوئلا و برزیل در دست می گیرند. از اواخر بهار سال آینده مجلس هفتم شدیدا با احمدی نژاد درگیر می شود و از آن پس تمام سال تا اسفند فضای سیاسی ایران درگیر مجلس جدید و رقابت انتخاباتی مجلس جدید خواهد بود. در مجلس جدید گروه وسیعی از میانه روها و اصلاح طلبان اکثریت را به دست می آورند و اقلیتی از اصولگرایان میانه رو وارد می شوند. در جریان رقابت های سیاسی چند پرونده مفاسد اقتصادی سنگین حامیان احمدی نژاد رو می شود و این گروه با بن بست مقبولیت و مشروعیت مواجه می شود. با روی کار آمدن مجلس هفتم، احمدی نژاد در حقیقت کابینه ای کاملا بدون قدرت و زیر نظر مجلس را در دست می گیرد و به تدریج از حمایت آیت الله حامنه ای و زندگی سیاسی کشور محو می شود. بحران یاس و سرخوردگی شدید در میان نیروهای اصولگرا در سال آینده تشدید می شود و نیمی از سال، آزادی سیاسی بسیار گسترده در کشور وجود خواهد داشت. ( این پیش بینی ها از صفحه 423 کتاب نوستراداموس عینا از زبان یونانی به فارسی برگردانده شده است.)
یک، دو، سه، به غرب غرب
آقا! شما اگر طرف واشنگتن به یکی از مهمانی های برادران حزب اللهی سابق بروید یک باره به واقعه عجیبی برمی خورید، احساس می کنید انگار وسط پادگان های قدیمی سپاه راه می روید. همه آشنا هستند و همه برادران سابق. البته این موضوع خیلی مهمی نیست، چون جاهای دیگر هم بروید چیزهای دیگری می بینید. بنا به اخبار واصله، علیرضا عسگری سردار ناپدید شده ایرانی که در دوره گذشته معاون وزارت دفاع بوده و گمان می رفت که مجاهدین یا موساد یا سیا وی را دزدیده باشند، ظاهرا قضیه اینجوری نبوده و یک خودربایی معمولی بوده و طرف به سفارت یکی از کشورهای اروپای شمالی پناهنده شده است و همین روزها، هم خودش می آید و هم خبرش. البته جمهوری اسلامی حال موساد و سیا را بدجوری گرفت و اعلام کرد که همسر و فرزندان علیرضا عسگری در ایران هستند. ظاهرا خانواده سردار مذکور طوری هستند که نمی توانند بلیط هواپیما بخرند و بروند پیش بابا.
قلب های مردم
آقا! این هاشمی رفسنجانی خیلی یواش است. تا یک سفر به قم برود، احمدی نژاد چهار دور دور کره زمین را گشته و برای بیکار نبودن یک سفری هم رفته شاه عبدالعظیم، تازه وقتی می روی دفترش می بینی رفته دستشویی و پشت در که گوش می ایستی می بینی صدا می آید که نود و هفت، نود و هشت، نود و نه.... این جوری نمی شود رقابت کرد و مسابقه داد. هاشمی رفسنجانی گفت: « سربازان واقعی اسلام و ایران قلب های مردم هستند.» کارشناسان پزشکی کشور در همین رابطه گزارش دادند که میزان سکته قلبی اخیرا بشدت اضافه شده است.
مراجع و گرانی کالاها
دکتر الفنون در شهر قم به دیدار مراجع تقلید رفت و توسط آنان با تعداد زیادی دمپایی مورد استقبال قرار گرفت. وی که به دیدار آیات عظام صافی گلپایگانی و فاضل و مکارم شیرازی رفته بود، ضمن اینکه احتمالا توضیحاتی در مورد خوبی های خودش داده بود، با واکنش مراجع مواجه شد. آیت الله صافی گلپایگانی در حالی که اصلا به صورت محمود جان نگاه نمی کرد، گفت: « گرانی فشار مضاعفی را بر آبرومندان کم بضاعت تحمیل کرده است.» محمود یواشکی گفت: از زمان خاتمی و هاشمی بود حاج آقا، اما منشی دفتر آقا گفت: آقا دارن حرف می زنن، ساکت. آیت الله صافی در حالی که سرش را تکان می داد و ناراحت بود، گفت: « هرگز نباید بر این خدمت منت گذارد.» وی در حالی که مستقیما تمام سیاست خارجی و داخلی و رفتارهای احمدی نژاد را مورد انتقاد قرار داده بود، گفت: « در تصمیمات مهم با درایت و تدبیر لازم عمل شود.» ایشان سپس به نقد جدی از فاطی رجبی پرداخته و گفت: « افرادی که به مدح و ثنای افراطی و زیاد از والیان و حاکمان می پردازند، نباید نزد دولتمرد اسلامی جایگاهی داشته باشند.» پس از این جلسه که باعث شد وزن احمدی نژاد کاسته شده و از 45 کیلو به 44.5 کیلو برسد، وی به دفتر آیت الله مکارم رفت. آیت الله مکارم که طبعا با شنیدن نام احمدی نژاد یاد کلمه « اشتباه» می افتد، گفت: « باید شجاعانه از اشتباهات عذرخواهی کرد.» احمدی نژاد هم گفت: با شجاعت اعلام می کنم که هاشمی و خاتمی در 16 سال گذشته اشتباهات بزرگی کردند.
رو به باد یا بر لب خزینه؟
من نمی دانم آیا تا به حال وزیر آموزش و پرورش رو به باد ایستاده است یا نه؟ یا در زمانی کودکی لب خزینه نزول اجلال کرده است یا نه؟ وی که دارای ظرافت ها و زیبایی های فراوانی در زمینه های نادیدنی زیادی است، و اخیرا نیز با دعای خیر هزاران معلم در هفته گذشته مواجه شده است که دسته جمعی می گفتند فرشیدی فرشیدی استعفا استعفا، گفت: « دعا کنید عیدی بخشی از معلمان به سال آینده موکول نشود.» آگاهان پیشنهاد کردند که به جای اینکه ما دعا کنیم، شما جلوی پرواز تهران کاراکاس را بگیرید که بخشی از عیدی ها را بتوانید بدهید. فرشیدی، وزیر فعلی آموزش و پرورش و نویسنده سابق روزنامه رسالت گفت: « در مورد تظاهرات معلمان ترجیح می دهم سکوت کنم.» آگاهان به ایشان پیشنهاد کردند هرچه بیشتر سکوت کند بهتر است و اصولا سعی کند زیاد به هم نزند، چون بدتر می شود.
زنده باد اوباش شهیدپرور ایران
آقایان حق آدم را نمی دهند، خب ندهند. خیلی کار بدی می کنند، ولی خب حالا یک طوری شده است که نمی دهند، باشد. حالا چرا فحش می دهید؟ هم حق آدم را نمی دهید و هم فحاشی می کنید؟ این کار درستی است؟ فاطمه حقیقت جو گفت: « حقوق بشر دارد فدای مساله هسته ای می شود.» از طرف دیگر آیت الله جغجغه در نمازجمعه این هفته تهران گفت: « چهار تا اوباش و لاابالی می گویند در ایران حقوق بشر نقض می شود و دموکراسی وجود ندارد.» آگاهان توضیح دادند که تمام شیشه های خانه های اطراف دانشگاه تهران زمانی که آیت الله جنتی دچار جیغ و جیغ و هیجان مفرط ناشی از خشم ضداستکباری شده بود، شکست. یکی از آگاهان از آقای جنتی پرسید: به نظر شما نفض حقوق بشر که این چهار تا اوباش و لاابالی می گویند، در ایران اتفاق می افتد یا نه؟ آقای جنتی گفت: ما اصلا حقوق بشر را قبول نداریم. همان آقای آگاهان پرسید: پس چرا از نقض آن ناراحت می شوید؟ مگر شما حقوق بشر را رعایت می کنید؟ جنتی گفت: ما حقوق بشر را آلت دست ابرقدرتها می دانیم و آن را قبول نداریم. همان آقای آگاهان پرسید: آیا آن را رعایت می کنید؟ جنتی گفت: ما هرگز حاضر نمی شویم چیزی را که آلت دست ابرقدرتهاست و قبول نداریم رعایت کنیم. همان آقای آگاهان پرسید: پس چرا ناراحت می شوید؟ ایشان گفت: اینها چهار نفر اوباش هستند که در مورد حقوق بشر حرف می زنند و ما از این موضوع ناراحت می شویم. آقای آگاهان پرسید: روزنامه نگاران چه کسانی هستند؟ جنتی گفت: آنهایی که در کسوت روزنامه نگار علیه اسلام می نویسند چهار تا اوباش هستند. آقای آگاهان پرسید: آنهایی که علیه دولت تظاهرات می کنند، چه کسانی هستند؟ ایشان گفت: آنها هم اوباش هستند. آقای آگاهان پرسید: کسانی که در انتخابات علیه شما رای می دهند چه کسانی هستند؟ ایشان فرمودند: آنها هم هفت هشت نفر اوباش هستند. آقای آگاهان پرسید: کسانی که در انتخابات شرکت نمی کنند، چه کسانی هستند؟ ایشان فرمودند: آنها هم چند میلیون اوباش هستند. آقای آگاهان قاط زد و پرسید: کسانی که دائما در اینترنت هستند چه کسانی هستند؟ جنتی گفت: تا آنجایی که ما می دانیم اوباش هستند. آگاهان پرسیدند: جمعیت اوباش در حال حاضر چقدر است؟ ابشان فرمودند سرشماری امسال می گفت حدود هفتاد میلیون، ولی ما فکر می کنیم هفتاد و چهار میلیون هستند. آگاهان پرسیدند: پس منظورتان از اوباش ملت ایران هستند؟ جنتی گفت: نه، ملت ایران که ما و علی آقا و خانواده هستیم.
شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده را آزاد کنید
حالا خوب شد این زنان مملکت ما به حرف این سلطان حسین دوم گوش نکردند و به روشهای شادی صدری عمل نکردند، وگرنه همه شان کنج زندان بودند. هی گفت به روش های شادی صدری عمل کنید، آخرش همه را ول کردند، همین شادی صدر ماند در زندان. البته او را هم انشاء الله بزودی آزاد می کنند و به کارش ادامه می دهد. ولی به نظر من یک شلوغ بازی درست و حسابی باید برای شادی و محبوبه راه انداخت، وگرنه می خواهند زندان آنان را کش بدهند. از طرف دیگر اعضای جدید مرکزیت دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدند و مهدی عربشاهی، علی عزیزی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، محمد هاشمی، بهاره هدایت و حنیف یزدانی به عنوان اعضای مرکزیت جدید، کار را در دست شان گرفتند، امیدواریم این انتخاب جدید، آغاز کننده یک مجموعه فعالیت های جدید باشد.
من معذرت می خواهم
در دو سه روز گذشته بطور اتفاقی با چند تایی از بچه های اینترنتی مواجه شدم و دیدم چیزی که در مورد آنها نوشته بودم، اذیت شان کرده است. من واقعا عذر می خواهم، عصبانی بودم، یک غلطی کردم و سعی می کنم دیگر تکرار نشود. البته دلیل نمی شود آدم وقتی عصبانی بود هر غلطی بکند، ولی ترجیح می دهم، حالا که روی حرفم بیشتر فکر کردم از بچه های وبلاگ نویس عذر بخواهم. از همه وبلاگ نویس های عزیز می خواهم مرا ببخشند. سعی می کنم دیگر تکرار نشود.
شاید واقعا احمدی نژاد بعد از انتخابات احمدی نژاد دیگری شده باشد، شاید فردا هم احمدی نژاد دیگری در راه باشد. به نظر من او یک مدیر استراتژیک است. بعضی نگویند نا داریم احمدی نژاد را قدسی می کنیم. نه، آقای احمدی نژاد هسته ای است که ناشناخته بوده و حالا در حال شکوفا شدن است.
غلامحسین الهام
محمود! بهار آمد و صندوق را شکست.
در خانه رای داد به محمود، جنتی
دست از اتم بدار
این هسته غنی شده را ول کن و برو
بودن به از نبود شدن، سعی کن، بفهم
بودن به از نبود شدن، این عجیب نیست؟
محمود سخن نگفت
با شتاب
بی دنده ای به سوی عقب
با که ترمزی
دندان خشم بر دگران می نمود و رفت....
محمود! سخن بگو!
جان ننه ات بگو که خبرهای خوش کجاست؟
محمود سخن نگفت
محمود نشسته بود
مانند هسته بود
محمود! سخن بگو!
اخبار هسته ای خوش ما کجا شدند؟
مرغان سانتریفیوژ
بر بیضه های ملت ایران نشسته است
در اصفهان به هسته نشسته است!
محمود سخن نگفت؛
الهام کرده بود
فاطی به جای او
صد نامه می نوشت، از معجزات مرد هزاره
محمود سخن نگفت
از پشت کوه آمد و در گل نشست و ماند...
محمود سخن نگفت
رویای هسته را
او جای نفت بر سر این سفره تهی
بر ملتی چپاند
محمود! سخن نگفت
او هاله بود و نور
محمود هسته بود
یک سال دائما به سفر رفت و گشت و دید
محمود خسته بود
هر جا که رفت، بوی بد آمد، که رفت و ...ید
محمود سخن نگفت
محمود شکفته بود
قول داد و
وعده داد
« زمستان بماند»
و رفت....
محمود مانده بود
در پشت پیت نفت
محمود فشار داد
... و .... و رفت

اعلمی اعلام کرد که 51 درصد مجلس طرفدار فراخوانی رئیس جمهور به مجلس هستند و 71.2 درصد مخالف احضار نیستند. یواش یواش رایحه خوش خدمت به همه جا دارد می رسد. فعلا مجلس دارد محل رسیدگی به مشکلات مردم می شود. جای خالی هم که جلوی حیاط مجلس زیاد هست. ملت هم که دست به شکایت شان خوب است. به نظر من یک برنامه هفتگی تنظیم شود و هر روز یک گروه از ملت شهیدپرور سابق( و شاکی فعلی) بروند جلوی مجلس و با نمایندگان گفتگو کنند. لازم نبود این موضوع را آگاهان به ما بگویند، چون همه جا نوشته شده بود که مراسم اعتراض هزاران معلم جلوی مجلس برگزار شد. ظاهرا فرهنگیان خواستار عزل وزیر آموزش و پرورش شدند. معلمان درخواست می کنند کمی از کمک هایی که رئیس جمهور به نیازمندان تاجیکستان و اکوادور و فلسطین و افغانستان می کند، برای معلمین هم بکند و نظام هماهنگ را اجرا کند. این معلمان که اگر به عکس شان نگاه کنید متوجه می شوید که احتمالا اگر هر کدام شان وزیر آموزش و پرورش شده بود، اوضاع بچه های مردم و معلمین شان بهتر از این بود، گفتند: « فرشیدی را اخراج کنید.» همین معلمان تهدید کردند که: « از شنبه مدارس را تعطیل خواهیم کرد.» وزارت آموزش و پرورش قرار است برای حل مشکلات معلمان فعلا اقدامات زیر را انجام دهد:
اول: با فرا رسیدن فصل بهار و تابستان برای هزاران مدرسه ای که بخاری ندارد، بخاری تهیه کند تا در زمستان سال بعد، برای مدارسی که کولر ندارند کولر بخرند.
دوم: معلمین دانش آموزان را برای ایجاد زنجیره انسانی در دفاع از انرژی هسته ای بفرستند توی خیابان که وقتی مملکت غنی سازی شد، معلمین هم غنی سازی بشوند و دیگر مشکل فقیر سازی ناشی از غنی سازی نداشته باشیم.
سوم: وزارت آموزش و پرورش از این به بعد برای بهبود وضع معلمین تلاش می کند تا آزمون های آنان بدون اهانت به خدا و پیغمبر برگزار شود و هفته ای دو نفر را به عنوان طراح سووالات اهانت آمیز دستگیر کنند.
چهارم: وزارت آموزش و پرورش تعهد می کند که برای بهبود وضع معلمین کشور سه ماه قبل از انتخابات حیاط تمام مدارس را مجددا آسفالت کند تا مشکلات مالی معلمان هم حل شود.
پنجم: وزارت آموزش و پرورش برای کاهش مشکلات مالی معلمان تلاش می کند تا تعدادی از آنان را به تاجیکستان، ونزوئلا، اکوادور و نیکاراگوئه صادر کند، تا بهانه ای برای حل مشکل آنان داشته باشد.
پنجشنبه هشتم مارس است
هشت نفر از دستگیر شدگان زن آزاد شدند و بیست و پنج نفرشان رفتند توی اعتصاب غذا. جواد موسوی همسر نوشین احمدی خراسانی گفت که ظاهرا اعتصاب غذا در اوین شروع شده است. البته دارند تعهد می گیرند که این افراد نباید مراسم هشتم مارس را برگزار کنند، اما مگر کسی به حرف این افراد گوش می کند؟ من که با رفتن مردم برای برگزاری روز هشتم مارس مخالفم، ولی می خواستم بگویم کسانی که می خواهند بروند، یادشان باشد که اگر نعدادشان زیاد باشد، نه دستگیر می شوند و نه کتک می خورند، ولی اگر تعدادشان کم باشد، هم چوب را می خورند و هم پیاز را. مراسم هشتم مارس هم بهترین جاست برای اینکه درخواست آزادی این افراد را کرد. البته من هم با این فکر که همه وبلاگ ها از ملت برای شرکت در تجمع هشتم مارس دعوت کنند، مخالفتی ندارم، فقط معتقدم اگر می خواهند این کار را بکنند یادشان باشد که یک روز بیشتر وقت ندارند. اعظم طالقانی گفت: « حاکمیت دارای پشتوانه مردمی نباید از تجمعات هراسی به خود راه دهد.» آگاهان پرسیدند: این جمله چه ربطی دارد به کشور ما؟ سهیلا جلودارزاده، نماینده تهران هم به زندانی شدن زنان اعتراض کرد. فعلا « پرستو دوکوهکی، ساقی و سارا لقائی، نیلوفر گلکار، پرستو سرمدی، سارا ایمانیان، ناهید و فریده انتصاری با ارائه کفالت آزاد شدند.»
یا مرگ یا مصدق السلطنه!
و سرانجام مرحوم مصدق بعد از چهل سال از ارتداد نجات پیدا کرد و برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی صدا و سیمای جمهوری اسلامی مصدق را به عنوان « عزیز سفر کرده» و « یادش گرامی باد» شناخت. فعلا همه چیزهای نازیسم، بصورت تفکیک شده در ابعاد ناسیونالیسم مصدق و سوسیالیسم گلسرخی به صورت جداگانه مورد تائید است. تنها چیزی که مورد قبول نیست آزادی و دموکراسی است که آن هم تا دو قرن دیگر مشکلش حل می شود.
نباید اجازه داد
آیت الله خامنه ای در مراسم درختکاری شرکت کرد و دو نهال کاشت که احتمالا در سالهای آینده این دو نهال تبدیل به دو درخت می شود. ایشان گفت: « نباید اجازه داد فضای سبز شهرها کاهش یابد.» آگاهان گفتند: تقصیر ما نیست، شهرداری هفته قبل هزاران درخت را کاملا از بیخ برید. ایشان فرمودند: « نباید اجازه داد...» آگاهان پرسیدند چه کسی نباید اجازه دهد؟ ایشان فرمودند: « نباید اجازه داد...» خبرنگاران اعلام کردند که در سال جاری ایران در رتبه 117 آلودگی هوا در میان 133 کشور قرار گرفته است. البته رهبری فرمودند: « نباید اجازه داد....»
فرار چهار جوابی جزایری
با توجه به برگزاری آزمون اهانت آمیز و فرار شهرام جزایری و برخی از مسائل مهم دیگر آزمون چهارجوابی زیر اعلام شد.
شهرام جزایری چرا دستگیر شد؟
1) چون پولدار بود؟
2) چون بقیه از او رشوه گرفته بودند؟
3) چون قرار بود عده ای را دراز کنند؟
4) چون قرار بود زبان عده ای را کوتاه کنند؟
چرا مدت محاکمه شهرام جزایری این قدر طول کشید؟
1) چون در ایران محاکمه می شد؟
2) چون در زاهدان محاکمه نمی شد؟
3) چون متهم اصلی بقیه بودند؟
4) چون اگر آزاد می شد از زندان بیرون می رفت؟
شهرام جزایری چرا فرار کرد؟
1) به همان دلیلی که پولدار شده بود، چون باهوش بود.
2) به همان دلیلی که پولدار شده بود، راه و چاه را بلد بود.
3) به همان دلیلی که پولدار شده بود، به بقیه هم پول می داد.
4) چون می خواست بعد از رفتن به حمام به رستوران هم برود
شهرام جزایری کجاست؟
1) من چه می دانم؟
2) کسی نمی داند؟
3) جایی که بقیه سرمایه ها می روند؟
4) جایی که بقیه مغزها می روند؟
آیا چپ ها اصلاح پذیرند؟
حمید حمیدی، یکی از چپ های تندروی ایرانی در پاسخ به مانیفست اصلاح طلبی فرخ نگهدار پرسیده است: « آیا استبداد اصلاح پذیر است؟» جواب: وقتی مارکسیست ها اصلاح شوند و از آزادی دفاع کنند، معلوم می شود هر کسی در هر جایی اصلاح پذیر است.
رسول ملاقلی پور درگذشت
رسول ملاقلی پور هم رفت. بادش به خیر. آدم پر انرژی و پر طاقتی بود. فیلمسازی را بلد بود و خوب می دانست که چگونه می تواند دل آدم را بلرزاند، چگونه اشک را به چشم بیاورد، چگونه عشق و نفرت را نشان بدهد و چگونه فضا را چنان تصویر کند که انگار وسط حادثه ای. ده سالی بود که مثل خیلی ها گیر کرده بود در بحران ساختن فیلم و بودن چنان که واقعا بود. سر مراسم جشنواره فیلم فجر بود، یادم نیست کدام سال که می گفت برادران اطلاعاتی بدجوری گیر داده اند به او و او هم که اصلا کسی نبود که بترسد، وسط سالن دنبال یارو کرده بود و برادر گمنام در رفته بود. پارسال نامه خداحافظی اش از سینما را خواندم. او هم که در فیلمسازی مایه مفصلی داشت، بریده بود. حالا مثل همه کسانی که دق می کنند و بعد از مدتها منزوی شدن، به محض اینکه از میان ما می روند، فورا برادران جهاد سازندگی آرم شان را می کوبند روی پبشانی طرف، این یکی را هم می خواهند مصادره به نامطلوب کنند. ضرغامی گفت: « ملاقلی پور حسی آسمانی داشت.» لابد بخاطر همین حس آسمانی اش بود که روی زمین نمی گذاشتند فیلمش را بسازد؟ رسول یکی از همان بچه های نسل ما بود که خاطراتش نمی گذاشت که آرام بماند، و همین خاطرات نمی گذاشت که خودش را به لجن بکشد. گفته است که « هیوا» را برای ساختن تصویری از رابطه عاشقانه شهید باکری و همسرش ساخته است. نسل سوخته همین است، یکی دق می کند و گوشه ای می نشیند، یکی تا آخر عمر معترض می ماند و جلوی دهانش را می گیرند، یکی می رود و در زیر هیچ آسمانی دیگر اثری از او پیدا نمی کنی، یکی دیگر می شود حاتمی کیا که باید در طوفان شترهایش را بپاید، یکی می شود کمال تبریزی که چون حس آسمانی نداشته فیلمش را صدا و سیما توقیف می کند، یکی می شود مخملباف که انفجار پرتش می کند به هزار کیلومتر دورتر. سرنوشت تلخی دارد این نسل. از همه تلخ تر این که همه آنهایی که درهای شان را برویت می بستند، وقتی ضربان قلبت می ایستد، پنجره را باز می کنند و آهی می کشند و می گویند آن مرحوم از ارادتمندان ما بود. دیروز خواندم که یکی از مسوولان سوره جوابیه داده بود برای مهاجرانی، دلم سوخت، نه برای مهاجرانی، پوستش کلفت تر از این شده که متلک های هر بچه محضردار نورسیده ای را تحمل نکند، دلم برای مرتضی آوینی سوخت که بعد از اینکه دق کرد و رفت، هنوز دست از جسدش هم برنمی دارند.

نمی دانم هاشمی واقعا شیر شده است یا پروژه کله پا شدن احمدی نژاد دارد کلید می خورد. هاشمی رفسنجانی امروز رسما وارد درگیری با دولت احمدی نژاد شد. وی گفت: « مهلت دولت تمام شد، مجمع برای نظارت وارد می شود.» هاشمی که دو ماه است ریز ریز دارد قرم قرم می کند، بدون اینکه جمله اش را کامل کند، گفت: « در چشم انداز آمده سالی باید ده درصد اتکاء به نفت کم شود، اما در این دو سال بیشتر شده.» همین آقای محترم، برای توضیح بیشتر اضافه کرد: « بودجه سال 86 بدتر از بودجه های دو سال گذشته بیشتر به نفت متکی است.» هاشمی که معلوم نیست پیام را به کدام جهت فرستاده است، گفت: « برای مذاکره با آمریکا افراد نیرومندی در کشور وجود دارند، ما هم کمک می کنیم.» آگاهان پیش بینی می کنند که فردا ساعت شش صبح فاطمه اره، معروف به شمسی پهلوون سابق، موسوم به فاطی رجوی یک نامه نشاط آور جدید برای توضیح درباره فاطمه و فائزه و محسن و یاسر و مهدی و عفت خانم پرتاب می کند.
نامه برای کسی که زاده نشد
در حالی که زلمای خلیل زاد اعلام کرده است که: « مذاکره با تهران منتفی است.»، متکی اعلام کرد که « آمریکا برای مذاکره با ایران باید درخواست رسمی بدهد.» ظاهرا آمریکا قبلا که می خواست مذاکره کند، نامه درخواست رسمی را تهیه کرده بود، ولی نمی دانست باید نام چه کسی را به عنوان وزیر خارجه و تعیین کننده سیاست خارجی بنویسد، فعلا هشت تا نامه با عنوان منوچهر متکی، محمود احمدی نژاد، آیت الله خامنه ای، علی لاریجانی، علی اکبر ولایتی، اکبر هاشمی رفسنجانی، علی اصغر سلطانیه، علاء الدین بروجردی و چند نفر دیگر تهیه شده که همه اش رفته به بایگانی تاریخ. همچنین در حالی که البرادعی مدیرکل آژانس اعلام کرد که « ابهام در برنامه هسته ای ایران رفع نشده است.»، سلطانیه، نماینده ایران در آژانس حال البرادعی را اخذ کرد و گفت: « اروپا بدون قید و شرط به میز مذاکره با ایران برگردد.» آگاهان گفتند که بعد از گفتن این جمله سران کشورهای اروپایی از ترس سلطانیه قایم شده اند و همه شان موبایل شان را خاموش کرده اند.
مجاری دیپلماتیک
هر روز برمی دارند یک آت و آشغالی پرت می کنند توی این مجاری دیپلماتیک و همین می شود که مجاری دیپلماتیک منوچهر میم هم مثل مجاری اداری وزارتخارجه بسته است. حالا از این مجاری دیپلماتیک چطور می خواهند رد بشوند و پیگیری کنند، خدا می داند. منوچهر، میم سفیر سابق ایران در ترکیه که یک بار از همین کشور به عنوان عنصر نامطلوب اخراج شده است، در مورد مفقود شدن علیرضا عسگری معاون سابق وزارت دفاع در استانبول گفت: « از طریق مجاری دیپلماتیک پیگیر هستیم و انشاء الله پیدا شود.» قرار است برای آزادی معاون فوق الذکر یک مراسم دعای توسل هم در نمازخانه وزارت خارجه( واحد متکی) برگزار شود. متکی که قبلا یک بار لب خزینه های استانبول نشسته و حسن خوبی اش این است که ترکیه را مثل زبان مادری اش با اشکال صحبت می کند، گفت: « ترکیه باید درباره مفقود شدن « عسگری» در خاک این کشور توضیح دهد.» آگاهان از متکی خواستند حالا که می خواهد از مجاری دیپلماتیک رد بشود و سردار عسگری را پیدا کند، وسط راه این هفت تا دیپلمات گم شده را که ضمنا از مجاری اطلاعاتی هم برای مجاری دیپلماتیک استفاده می کردند، پیدا کند و چند خانواده را از نگرانی نجات دهد.
نخبه های 16 ساله
امروز در مجلس کلی برو و بیا بود. فیلم نطق شهرستانی اظهارات احمدی نژاد درباره دانشمند هسته ای 16 ساله را در مجلس پخش کردند. عرق شرم و جبین و گلاب به روی ملت و روم به دیوار. صدیقی بناب گفت: « به عنوان یک نماینده که دکترای فیزیک هسته ای دارم، اظهارات احمدی نژاد درباره ساخت انرژی هسته ای توسط یک دختر 16 ساله را عوامانه می دانم.» آگاهان گفتند: ما بیشتر. کارشناسان هم توضیح دادند که اگر چنین کاری را( که قبلا در مورد هاله نور مسبوق به سابقه است) هر رئیس جمهوری در هر جای جهان بکند، به عنوان دروغگو محاکمه اش می کنند. مشکل عوامانه بودن نیست، مشکل این است که دروغ است. البته کاشف به عمل آمده که احمدی نژاد هنوز نمی داند که وقتی دوربین چیزی را ضبط می کند، این فیلم را همه جا می شود پخش کرد. شاید به دلیل همین اهمیت ویژه به بخبگان شانزده ساله قرار است تصویب شود که « نخبگان به جری رفتن به سربازی، پژوهش کنند.» در عوض قرار است پژوهشگران را بفرستند سربازی که از وطن دفاع کنند. کسانی هم که تشخیص می دهند چه کسی نخبه است و نباید به ارتش برود، خودشان ارتشی هستند. با این حساب فعلا مشکل نخبگان کشورمان حل شده، فقط می ماند مشکل خانواده های نیازمند تاجیکستان، که امروز دکتر هسته ای نژاد یک هدیه 200 هزار دلاری به خانواده های نیازمند تاجیکستان اعطاء کرد. آگاهان اعلام کردند که با اعطای این هدیه مشکل اصلی خانواده های نیازمند تاجیکستان حل شده و به همین اندازه خانواده های ایرانی مشکل پیدا کردند.
ماهواره و اینترنت دو مشکل اصلی
آیت الله مکارم شیرازی در کمال مسرت اعلام کرد: « ماهواره و اینترنت مهم ترین عامل مشکلات فرهنگی اند.»، آگاهان ضمن تائید این نظر کارشناسانه، موارد دیگری را هم افزودند:
اول: کتاب و روزنامه و رسانه های نوشتاری
دوم: فیلم و موسیقی و نمایش و هنرهای تجسمی
سوم: چشم و گوش و حلق و بینی
چهارم: زایده ای به نام مغز که باعث انحراف مردم می شود.
پنجم: اصولا دستگاهی به نام تلویزیون و ضبط صوت و کامپیوتر و ماشین حساب و آسفالت
ششم: پنجره و در و هر راهی که باعث بشود مردم بتوانند بیرون را نگاه کنند.
هفتم: کوه و دشت و صحرا و دریا که باعث می شود تا در افکار عمومی انحراف بوجود بیاید.
هشتم: سایر کشورهای جهان که مثل ما نیستند.
نهم: اکثر مردم ایران که بیرون خانه ما زندگی می کنند.
دهم: و چیزهای دیگر
مراسم هشتم مارس اول ماه مه برگزار می شود
من که نمی خواهم چنین پیشنهادی بدهم، اما اگر کسی خواست در روز هشتم مارس برای اعتراض به دستگیری چیزی قریب به همه فعالان جنبش زنان کشور جلوی مجلس برود، یادش باشد که مجلس در آن روز جلسه بودجه دارد و تعطیل نیست، برای همین بیخودی فکر نکنند که پنج شنبه مجلس تعطیل است، چرا برویم اعتراض؟ ضمنا اگر مردم خواستند برای اعتراض بروند و عکس دستگیر شده ها را گرفتند دست شان، یک مقوایی، چیزی، پشت عکس بزنند که مچاله نشود. البته من نمی خواهم بگویم که کسانی که فکر می کنند این مساله ربطی به مردان ندارد و فقط زنان باید برای برگزاری مراسم هشتم مارس بروند، اشتباه می کنند، چون این موضوع به من هیچ ربطی ندارد، ولی اگر کسی هم اعلام کرد که رفتن مردان به این اجتماعی که روز هشتم مارس جلوی مجلس نشکیل می شود، کار لازم و بسیار درستی است، من اصلا مخالف نیستم، من بیشتر با تولید سلاح هسته ای و غنی سازی و جنگ مخالفم. از طرف دیگر مدیرکل زندانهای استان تهران که معلوم نیست همانی است که ضمن مدیریت زندان اوین مدیرعامل شرکت شهرام جزایری هم بود یا یک مدیر جدید است، گفته که « فعلا معلوم نیست که این چهل نفر بانوان دستگیر شده را چه زمانی آزاد کنیم، این تحقیقات ادامه دارد.» کارشناسان و محققان می گویند که فعلا تحقیقات هسته ای و تحقیق در مورد جنبش زنان تنها تحقیقاتی است که ادامه دارد. برای خالی نبودن عریضه وزارت علوم هم هر گونه مراسم و تجمعی را تا 8 مارس در دانشگاهها ممنوع کرد. این وزارتخانه اعلام کرد که هرکسی خواست می تواند روز اول ماه مه مراسم روز کارگر را به جای هشت مارس برگزار کند. جبهه مشارکت هم به دستگیری تعدادی از فعالان زن اعتراض کرد. ضمنا خودتان بروید اطلاعیه های خانواده های زنان بازداشت شده را که در اینترنت منتشر شده بخوانید. من در این مورد هیچ نظر خاصی ندارم، فقط می خواستم بگویم روز هشت مارس یادتان نرود.
مرگ بر معلم خارجی
ظاهرا قرار است اعتراض معلمان ادامه داشته باشد. نشریه ارگان سپاه نوشت: « سرسلسله جنبانان اعتراض معلمان در خارج از مرزها قرار دارند.» آگاهان توضیح دادند که اصولا در همه موارد همین طور است، هم انقلاب ایران حاصل توطئه انگلیس در گوادالوپ بود. هم ضد انقلاب عامل خارجی بود. هم محمد رضا پهلوی عامل خارجی ها بود، هم آیت الله خمینی عامل انگلیس بود، هم هاشمی رفسنجانی برای بازکردن پای استکبار توسعه اقتصادی را شروع کرد، هم خاتمی اصلاحات را به عنوان یک پروژه آمریکایی نصفه گذاشت، هم طالبان و القاعده آمریکایی اند، هم جنبش زنان ریشه در خارج دارد، اتوبوسرانی هم عامل شرکت جنرال موتورز پنتاگون است. به نظر شما ملت ایران این وسط چکاره اند؟
غنی سازی پنج هزار تومانی
فعلا یکی از مهم ترین تولیدات دولت احمدی نژاد، تولید عدد صفر است. مثلا سه سال پیش قیمت فلان چیز 1000 تومان بود، حالا شده 10000 تومان، با ابتکارات برادر محمود هسته ای نژاد اسکناس هسته ای پنج هزارتومانی هم چاپ شد. همین طوری که پیش برود، سال آینده اسکناس 12هزارتومانی چاپ می شود و به مناسبت پایان عمر کابینه احمدی نژاد هم یحتمل شاهد چاپ اسکناس 37 هزار تومانی خواهیم بود. البته امروز اعلام شد که اسکناس های 5 هزار تومانی فعلا توزیع نمی شود. به نظر می رسد که اسکناس های پنج هزارتومانی همان اسکناس های دوهزار تومانی پارسال بوده که در نطنزغنی سازی شده و شده پنج هزارتومان.

دیروز بزرگترین بازداشت دسته جمعی دوران احمدی نژاد اتفاق افتاد. تقریبا همه چهره های فعال زنان دستگیر شدند. این گروه که برای اعتراض به احضار نوشين احمدی خراسانی، پروين اردلان، شهلا انتصاری، فريبا داوودی مهاجر، و سوسن طهماسبی که برای تجمع زنان در روز هشتم مارس از دیگران دعوت کرده بودند تا در مراسم روز هشتم مارس حاضر شده و سهمیه چماق سالانه شان را از نیروی انتظامی دریافت کنند، جلوی دادگاه انقلاب جمع شده بودند، ابتدا مورد نصیحت نیروی انتظامی قرار گرفتند. مامور نیروی انتظامی برای نصیحت آنان گفت: « برید گم شید از این جا» و در مرحله بعد اقدام به بحث با این افراد کرده و در جریان گفت و شنود، تعدادی از زنان حاضر در صحنه، زخمی شدند و چون نیاز به درمان داشتند، حدود چهل نفر از آنان دستگیر شده و برای کشف حقیقت به زندان اوین ارشاد شدند. اتهامات زنان دستگیر شدگان به شرح زیر است:
اول: مرد نیستند.
دوم: علاوه بر اینکه مرد نیستند، زن هم هستند.
سوم: علاوه بر اینکه مرد نیستند، حرف هم می زنند.
چهارم: علاوه بر اینکه مرد نیستند و حرف هم می زنند، مخالفت هم می کنند.
پنجم: علاوه بر اینکه مرد نیستند و حرف هم می زنند و مخالفت هم می کنند، با همدیگر هم دشمن نیستند.
ششم: این افراد اقدام به برگزاری تظاهرات کرده اند و یک حادثه مهم این است که تقریبا همه آنها می دانند چه می خواهند.
هفتم: این افراد بدون آن که مسوول کشور باشند، می خواهند قوانین کشور را که تقریبا همه مسوولان سابق و فعلی و بعدی کشور آن را زیر پا می گذارند، تغییر دهند.
هشتم: این زنان با وجود اینکه زن هستند، به جای اینکه برای خرید و یا رفتن به آرایشگاه به خیابان بیایند برای یک چیز دیگر به خیابان آمده اند.
نهم: این زنان با وجود اینکه با وجود اینکه انرژی هسته ای حق مسلم آنهاست، اما برای گرفتن حق دیگری به خیابان آمده اند.
متن بازجویی یکی از متهمان به شرح زیر منتشر شد
بازجو: به چه دلیل اجتماع کردید؟
یک زن: برای برگزاری مراسم روز هشتم مارس.
بازجو: روز هشتم مارس به شما چه ربطی دارد؟
یک زن: روز هشتم مارس روز زنان است و ما می خواهیم آن را جشن بگیریم.
بازجو: چرا روز 22 بهمن را جشن نمی گیرید؟
یک زن: برای اینکه روز 22 بهمن، روز هشتم مارس نیست.
بازجو: برای چی مراسم روز هشتم مارس را در همان روز 22 بهمن نمی گیرید؟
یک زن: چون روز هشتم مارس روز جهانی زنان است، نه 22 بهمن.
بازجو: چرا می خواهید مراسم روز هشتم مارس را برگزار کنید؟
یک زن: چون می خواهیم به قوانین موجود اعتراض کنیم و آن قوانین را زیر پا بگذاریم.
بازجو: مگر شما وکیل و وزیر کشور هستید که می خواهید قوانین کشور را زیر پا بگذارید.
یک زن: نه، ولی ما با قوانین تبعیض آمیز مربوط به زنان مخالفیم.
بازجو: از کجا پول می گیرید که با این قوانین مخالفت کنید؟
یک زن: ما از هیچ جا پول نمی گیریم و خودمان پول داریم.
بازجو: پس اگر از هیچ جا پول نمی گیرید، چرا با قوانین تبعیض آمیز زنان مخالفید؟
یک زن: چون تبعیض آمیز است.
بازجو: قانون بین چه کسانی تبعیض قائل شده است؟
یک زن: بین زنان و مردان.
بازجو: پس چرا مردان به این قوانین اعتراض نمی کنند؟
یک زن: آنها هم اعتراض می کنند، شما هم آنها را دستگیر کردید.
بازجو: چرا مردان به قوانین مربوط به زنان اعتراض می کنند، در حالی که زن نیستند.
یک زن: من چه می دانم، از خودشان بپرسید.
بازجو: پس چرا همسر من به این قوانین اعتراض نمی کند؟
یک زن: اتفاقا همسر شما هم به این قوانین اعتراض دارد. اسمش هم لادن است.
بازجو: جدا می گوئید؟ شما با لادن دوست هستید؟ تو را بخدا به او بگوئید دست از این کارها بردارد.
یک زن: بله، اتفاقا خیلی زن خوبی است، ولی شما خیلی اذیتش می کنید.
بازجو: پس شیرین خانم شما هستید؟ چقدر لادن از شما و بچه های شما تعریف کرد. آقا پرویز چطورند؟
یک زن: بد نیستند، ایشان هم امروز بودند که دستگیر شدند.
بازجو: آقا پرویز را دستگیر کردند؟ عجب عوضی هایی هستند این بچه های ناجا. من خودم ترتیب قضیه را می دهم. حالا بچه ها را کجا گذاشتید؟
یک زن: بچه ها را گذاشتیم پیش لادن خانم. ایشان گفت که خودش نمی تواند بیاید، اما از بچه ها می تواند نگهداری کند، اتفاقا بچه های خیلی لادن خانم را دوست دارند.
بازجو: شما خیال تان راحت باشد، من و لادن مواظب بچه ها هستیم، شما تا هر وقت زندان بمانید ما حواس مان به بچه ها هست، اصلا نگران نباشید.
کیهان تحت ویندوز و خبرنگاران شهرستانی
وزارت اطلاعات اعلام کرد که تعدادی از روزنامه نگاران تفرقه افکن در شهرهای مختلف دستگیر شدند. در پی اعلام این خبر حسین درخشان معروف به کیهان تحت ویندوز ویستا از وزیر اطلاعات خواست تا هرچه زودتر اسامی این افراد را اعلام کنند تا وی بتواند ارتباطات و منابع مالی آنها را زودتر افشا کند. وی اعلام کرد که خط جدید نئوکان ها در دوره پسا کلونیالیزم حمایت از روزنامه نگاران مراغه و اهر و بخصوص ابرقوست و فریدام هاوس از طریق فرح کریمی و پارلمان هلند تلاش می کند تا بین ابرقو و واشنگتن پل بزند.
شعار سیاسی ندهید، لطفا
مشکل مهم ما این است که وقتی دور هم جمع می شویم و می خواهیم اعتراض کنیم، بلافاصله فقط شعارهای سیاسی به دهان مان می آید و یادمان می افتد که اگر بتوانیم ضمن اعتراض به لغو مرخصی زنان باردار معلم، حکومت را هم عوض کنیم، بد نیست. بهتر است خونسرد باشیم و فعلا جلوی لغو مرخصی را بگیریم. پریروز اجتماع چند هزار نفری معلمان در اعتراض به وضع حقوقی شان جلوی مجلس تشکیل شد. دیروز هم زنان معترض به احضار پنج زن فعال حقوق زنان در جلوی دادگاه انقلاب حاضر شده و حدود چهل نفر از آنها دستگیر شدند. مطمئنا اکثر آنها را رها می کنند. آنچه در این دو تظاهرات مهم بود، اینکه شعارهای جمعیت و خواسته های شان الکی سیاسی نشد. شعار معلمان این بود که: مشکل ما حل نشه، مدرسه تعطیل می شه.
45 میلیارد تومان صرفه جویی
آقا! یک آدم قدبلند بیاورید که دستش به ساعت برسد و در سال جدید بتواند ساعت را یک ساعت جلو بکشد. سازمان بازرسی کل کشور اعلام کرد: « تغییر ساعت رسمی 45 میلیارد تومان صرفه جویی در پی دارد.» احمدی نژاد گفت: لازم نیست، فعلا پول داریم.
اهل چمرانم من
همزمان با سالمرگ سهراب سپهری و برخاستن موج جدید سهراب سپهری زدگی که به صورت یک جبهه هوای گرم از کاشان در راه تهران است، مهندس چمران، معروف به عالیجناب ریشیلیو، در یک مصاحبه شاعرانه شرکت کرد. وی در پاسخ این سووال که: شورایی که دولت به مرور در حال گرفتن همه اختیارات اصلی آن است، چه فایده ای دارد؟
چمران: این درخت می تواند سایه خوبی داشته باشد.
خبرنگار: آیا شورای شهر پارک ویژه نوجوانان را افتتاح خواهد کرد؟
چمران: افتتاحش باید کرد با قیچی، یک شاخه سرخ
خبرنگار: ترکیب جدید شورای شهر تهران چطور است؟
چمران: دوستانی دارم مثل آب، هی می روند، هی می آیند.
خبرنگار: نظرتان درباره آبگرفتگی پاسارگاد و سد سیوند چیست؟
چمران: پشت سد باید خوابید، با مشائی باید...
به دنبال این اظهارات آگاهان در مورد حال بیمار مذکور ابراز نگرانی کردند و از اطرافیان خواستند که توجه بیشتری را به وی مبذول دارند.
مکان، ناجا، چهارشنبه سوری؟
من فکر می کردم تا وقتی آن شهر کذایی را افتتاح نکنند و مسوولان مربوطه سرکارشان نروند و کشور اصلاح نشود، اتفاقی نخواهد افتاد. ناجا برای رفع نگرانی کلیه خواهران چیز و برادران چیز تر، ضمن اعلام محل جدید گذاشتن کلاه، گفت: « شهرداری برای چهارشنبه سوری مکان آماده می کند.» ظاهرا قرار است وام هم بدهند، اسم بچه را هم بگذارند شمسی.

من نمی دانم چه جاذبه عجیبی در دولت احمدی نژاد وجود دارد که به محض این که پا به یک کشور می گذارد، بلافاصله آن کشور حتی اگر دشمن ما هم نباشد، دشمن مان می شود. پارسال، وقتی احمدی نژاد به عربستان سعودی رفت، هم به عنوان یک چهره محبوب جهان اسلام شناخته می شد، هم بیشترین رای را در ایران داشت و هم مورد حمایت همه قوای حکومت بود، طبعا آنها هم از او استقبال کردند. دیروز احمدی نژاد در حالی به عربستان سعودی رفت که دنیای اسلام و در راس و ته آن عربستان و پاکستان و غیره با ایران مشکل جدی دارند، در انتخابات اخیر طرفدارانش ده درصد طرفدار هم پیدا نکردند و همین روزهاست که پایش به مجلس کشیده شود. ظاهرا این بار احمدی نژاد به زور و با دعوت خودش به عربستان رفت و با استقبال ماموران فرودگاه مواجه شد و یک ساعت بعد از ورودش اعلام شد که با پادشاه سعودی ملاقات کرده و احتمالا از همان کاخ سوار هواپیمایش کردند و دیپورتش کرده اند به وطن. از معجزات اخیر این که « پاکستان، عربستان، مصر، اردن، مالزی، اندونزی و ترکیه از مواضع 5+1 در مورد ایران حمایت کردند.» و شش کشور بزرگ برای تصویب تحریم های شدیدتر علیه ایران به وحدت نظر رسیدند. و با توجه به سفر اخیر مسوولان عالیرتبه کشور به آفریقای جنوبی، این کشور اعلام کرد که « فاز دوم تحریم علیه ایران دوشنبه کلید می خورد.»، ایتالیا هم که علی لاریجانی اعلام کرده بود طرح مهمی برای حل مشکل ایران دارد، رسما اعلام کرد که هیچ طرحی ندارد. از طرف دیگر ثمرات سفر پربار( و شاید باردار) احمدی نژاد به سودان نیز به سرعت آشکار شد و در سودان به فعالیت های فرهنگی و تبلیغی ایران در این کشور وسیعا اعتراض شد. در عوض مشکل ایران با فرانسه حل شد، به شکلی که دولت ایران مانع سفر نمایندگان کارگران فرانسه به تهران شد. و در این راستا دولت مشت محکمی به دهان چپ های فرانسوی که از ایران دفاع می کردند زد، اما پیروزی بزرگ دیپلماسی نوین احمدی نژادی در آمریکا اتفاق افتاد که دولت آمریکا به یک هیات زنان ایرانی ویزا نداد. آگاهان پیش بینی می کنند که اگر احمدی نژاد یک سری به دبی برود، احتمالا جنگ میان ایران و امارات یک هفته بعد از سفر آغاز می شود. به قول فرانسوی ها همه چیز رو به راه است. اگر گفتید کجاش فرانسوی بود؟
زنده باد گنجی
مدتها به این موضوع فکر می کردم که چرا اکبر گنجی به قول مسعود بهنود تکلیفش را روشن نمی کند و برنمی گردد ایران، یا خدای ناکرده نمی ماند در فرنگ. و چه بسا که فکر کرده بودم این دیدارهای اکبر با روشنفکران غالبا چپ جهان و ملاقاتهایش با ایرانیان خارج از کشور کاری نیست که اندازه ظرفیت آدمی مثل گنجی باشد. در پس ذهنم دائما به او می گفتم: اکبر، برگرد، تا دیر نشده برگرد. اما وقتی متن سخنرانی گنجی را در شورای روابط خارجی آمریکا خواندم، دوباره همان اکبر گنجی روشنفکر مسوول را دیدم که در مهم ترین شرایط بهترین بازی را انجام داد. من هم قول می دهم دیگر در مورد انتخابات حرف نزنم. سخنرانی گنجی تا آنجا که مربوط به آمریکا می شد، کامل و دقیق و درست و مسوولانه بود و طبیعتا در آن جایی که مربوط به آن چه ما باید بکنیم بود، بلاتکلیف و نامعلوم. مشکل همین است که وقتی نمی دانیم چه می خواهیم بکنیم، چه حرفی داریم به دیگران بزنیم؟ فقط فعلا می توانم بگویم که گنجی درست ترین کار را کرد.
بوش و شمخانی پینگ پنگ بازی می کنند
راستی چرا این مسوولان محترم جمهوری اسلامی به جای اینکه این قدر کار بکنند، پنج دقیقه فکر نمی کنند؟ حداقل قبل از حرف زدن یک دقیقه فکر کنند، بخدا جای دوری نمی رود. اگر هم خسته می شوند، یکی مثل آقای لاریجانی پیدا کنند و از او بخواهند بجای آنها پنج دقیقه فکر کند که وقتی حرف می زنند، سروته جملات شان معلوم باشد. قبل از ورود به فاجعه ای به اسم شمخانی، لازم است یک توضیح ادبی بدهم. اصولا آدمها از مثال و تشبیه برای اینکه بهتر فهمیده شوند استفاده می کنند، نه برای گیج کردن دیگران. بخصوص از مثال و تشبیه وقتی باید استفاده کرد که مفهومی که می خواهیم منتقل کنیم پیچیده باشد و نیاز به تشبیه و مثال داشته باشد. وگرنه وقتی می خواهیم بگوئیم « ما به حمله آمریکا جواب می دهیم» این که دیگر مثال و تشبیه نمی خواهد. سردار امیر دریابان پاسدار سرهنگ نیروبد و هزار تا چیز دیگر، گفت: « آمریکا دو راکت پرونده هسته ای و عراق را در مسابقه پینگ پنگ علیه ایران در دست گرفته است و در بازی پینگ پنگ با ایران نمی تواند آبشار بزند، ثانیا قادر نیست تور میز را پاره کند، چرا که این تور از تاروپود وحدت مردم ساخته شده است....»
توضیح اول: به نظر می رسد شمخانی برای توضیح موضوعی که می خواست بگوید، از اولین چیزی که به ذهنش رسید، یا جلوی چشمش بود، استفاده کرده است. مثلا فرض کنید که در انتهای سالن سخنرانی یک میز پینگ پنگ قرار دارد و سردار فکر می کند که چون تشبیه سیاست به بازی باعث می شود که آدم عمیق تر به نظر برسد، بازی پینگ پنگ را برای مثال انتخاب کرده است.
توضیح دوم: اصولا آدم نمی تواند با دو راکت پینگ پنگ بازی کند، استفاده از تشبیه راکت به بهانه های آمریکا وقتی دو تا می شود، غلط است، چون قدرت کسی که دو راکت دارد اضافه شود، بلکه دستش بسته تر می شود، چون باید با یک دست آن یکی راکت را نگه دارد.
توضیح سوم: از چنین تشبیهی چگونه می توان نتیجه گرفت که آمریکا نمی تواند آبشار بزند؟ چون دو تا راکت دارد، یا اصولا چون ارتش جمهوری اسلامی ایران جلوی آبشارهای دشمن را می گیرد؟
توضیح چهارم: چگونه به ذهن آقای شمخانی رسیده است که اگر آمریکا نتواند آبشار بزند، تور را پاره می کند؟ و در این تشبیه تور یعنی چه؟ اگر میز را به زمین بازی تشبیه کنیم، احتمالا تور باید قوانین و محدود کننده های بازی باشد، چرا آمریکای بی قانون نمی تواند تور را پاره کند؟
توضیح پنجم: ظاهرا تمام این تشبیه برای جمله آخری است، که « آمریکا نمی تواند تور را پاره کند، چون تور از تاروپود وحدت مردم ساخته شده است.» چطوری به عقل آقای شمخانی رسیده که وحدت را به تور تشبیه کند. آن هم به تور پینگ پنگ؟ مثل این می ماند که شما بگوئید آمریکا نمی تواند با دو چوب بیلیارد انرژی هسته ای و عراق، توپ را توی سوراخ ایران بیندازد، چون وحدت ملت ایران سوراخ نیست.
من پیشنهاد می کنم از تشبیهات مالوف تری مانند این تشبیهات استفاده کنیم:
- در زمین گلف ایران و آمریکا، هرگز آمریکائیان نمی توانند توپ های شان را به سوراخ ایران بیندازند، اما بسیجیان ایران هم چوب شان درازتر است، هم سوراخ آمریکا را بخوبی می شناسند.
- در این زمین بسکتبال جنگ ایران و آمریکا، ممکن است آنها قدشان دراز تر باشند، ولی مطمئن باشند، اگر بالا بپرند دیگر پائین نمی آیند، ملت ایران یک تاریخ توپ ها را پاره کرده است.
سخت تر است یا ساده تر؟
محسن رضایی، گودزیلای تاریخ ایران که اصولا در معیارهای کهکشانی زندگی می کند، با پرسیدن یک سووال و جواب مشت محکمی به دهان خودش زد. محسن فوق الذکر گفت: « آیا ساختن ایرانی آرمانی و توسعه یافته کمتر از آزادسازی خرمشهر و سقوط شاه است؟» مردم جواب دادند: نه، کمتر نیست، خیلی هم بیشتر است. وی فکری کرد و گفت: ما موفق شدیم که خرمشهر را آزاد کنیم و شاه را ساقط کنیم. مردم پرسیدند: خب؟ آنها کمتر از این بود، دلیلی ندارد وقتی کار کوچکتر را توانستید بکنید، کار بزرگتر را بتوانید بکنید. قرار است محسن رضایی دفعه بعد یک مثال بزرگتر پیدا کند که جوابش مثبت باشد و بتواند به سخنرانی اش ادامه دهد.
وحدت ملی دستگیر شد
در پی اعلام این خبر فرخنده که احمدی نژاد اعلام کرد که « ما آماده کمک به تقویت وحدت ملی در لبنان هستیم.»، دولت مصر صد عضو اخوان المسلمین را به دلیل شباهت به احمدی نژاد دستگیر کردند، همچنین دوازده نفر در عراق کشته شدند و کشتار شیعیان در یمن ادامه دارد.
بعد از هشت سال و نه روز
دقت کردید! متهم ترور در زاهدان شنبه دستگیر شد، یک شنبه اعتراف کرد، دوشنبه اعدام شد. در عوض شهرام جزایری شش سال قبل دستگیر شد، پنج سال اعتراف کرد، یک هفته بعد از فرار محاکمه شد و حکمش صادر شد و چهار نفر را بخاطر فرارش دستگیر کردند و از همه مهم تر این که فائزه هاشمی بعد از هشت سال و نه روز که روزنامه اش توقیف شد و خودش هزارتا مشکل مالی پیدا کرد و گروهی بخاطر دفاع از وی مشکل پیدا کردند، دیروز تبرئه شد. نه خانی آمد، نه خانی رفت.
به ما فحش ندهید
طبیعی است، کاملا درست است، اگر غیر از این بود عجیب بود. مهدی کوچک زاده عضو کمیسیون اعصاب و روان مجلس گفت: « اصلا نمی دانم خرد جمعی یعنی چه.» وی گفت: اصلا نمی دانم خرد یعنی چه. وی توضیح داد: اصلا نمی دانم. بقیه آگاهان گفتند: نمی داند. آقای دری نجف آبادی هم به مسوولان گفت: « کاری نکنید مردم به ما فحش بدهند.» آگاهان ضمن ابراز تاسف گفتند: متاسفانه در این مورد کاری از ما ساخته نیست، ما می توانیم همه مطبوعات را ببندیم و جلوی نظر دادن همه را بگیریم، ولی این یکی را نمی توانیم، تعدادشان زیاد است.

حاج منصور ارضی، روضه خوان و تئوریسین راست افراطی که علاقه خاصی به ادبیات دارد، در یک سخنرانی افشاگرانه در مورد آیت الله منتظری و هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد گفت: « آقايوني كه درس خونيد، شيطون خرتون نكنه، دانشجو كسي يه كه بايد توي خونة امام حسين وايسته و گرنه دو زار قبول نيست! اينه، اينجوريه... می گه: جنگه، فلانه! و ايستاده جلو دولت با نيرو با تمام حرفاش! يه بار حالا يه راي آورده! در همه انتخاباتا من اول بودم! حق منو خوردند! ديشب آقاي احمدي نژاد اومده بود ميگفت: حاجي! به خدا قسم ما پيروزيم. به همين امام حسين قسم پيروزيم. همين روزا نابود ميشه اسيرائيل. همين روزا آمريكا نابود ميشه. اصلاً ... خبر داره! ديشب اومده بود مسجد ارك، بچهها رو، پيشتش سينه زد، راحت، دلش گرفته بود. ميگفت: ما هم سينهزن بوديم. حالا اومديم به اينجا رسيديم! چه جوري داري ميگن! به امام حسين گروني مال داخليهاست. نه مال دولت! تمام دوش بازا دور اين يارو جمع شدند. تمام ثروتمنداي بيدرد دور اين جمع شدند! يهو درآوردند! كيا هزار هزار ميليارد گرفتن از بانكها؟! در اومده! اگه به من اجازه ميدادن. من گفتم ، سندشم دارم! بچههاي ... مشخصاند! اون وقت داره چه كار ميكنه! چرا! كيا اومدند علي اصغرو کشتند، اينا واقعا نماز نميخوندند؟! به خدا چرا،حب رياست به اينجا رسوند! ... مفلوك افتاده! داد ميزد: من رهبرم! من رهبرم! اين شد! شروع كرد اول به فدك حضرت زهرا رو منكر شد، بعد چيزاي ديگه. بعد چيزاي ديگه، بعد هم گفت: من خودم ولايت فقيه رو درآوردم! خوب بزار تو جيبت! رفت يه گوشهاي افتاد بدبخت بيچاره، الان هيشكي اصلا يادش نميكنه، قائم مقام رهبري!! كجا افتاده؟! اينطوريه بچهها! بدونيد، ماهام تو كار خدا ميمونيم!» در همین راستا قضیه « روضه خوانی حاج منصور ارضی» به مناسبت صدمین سال تولد صادق هدایت صادر شد.
دیشب رفتیم به یک روضه خوانی فرضی
که برگزار می شد توسط حاج منصور ارضی
اولش حاجی سخنان پلتیکی می گفت
و در ضمن فحش می داد به همه طاق و جفت
ای جماعتی که می رید دانشگاه خاک بر سرتون
مرده شور ببره هر چی اینیشتن و پاستور و نیوتون
ای بچه هیاتی اگه تو ارادت داری به پنش تن
باهاس ول بدی دانشگاه رو و بشاشی به هیکل انیشتن
اگر می خوای خر شیطون نباشی
باهاس زیر علم امام حسین سینه بزنی و پاشی
فیزیک و شیمی رو باهاس موقع قمه زنی بیاموزی
وگرنه از هیات سینه زنی می خوری تو پوزی
ملت از گفته های حاج منصور صیحه برکشیدند
و از خواب غفلت بیدار شدند و ورپریدند
گفت: این اکبر آقا که می جنگه خطر جنگه
از نظر ایستیراتیژیکی و چاله میدونی نطقش جفنگه
جنگ کجا بود؟ آیزنهاور رو بردن عروسی وسط اقیانوس آرام
و همین ها بودند که باعث شدند که در بره شهرام
این اکبره که می گه من همیشه تو انتخابات رای اول آوردم
همونی یه که باهاس جواب بده بشکه های نفتو چه جوری خوردم
ای خاک بر سرت که نوکر اسرائیل و آمریکایی
بچه های هیات بهت یه درسی می دن که نچایی
برو جلو بوق بزن که وقت خروجه
برو آقای شوت، برو کنار جوجه!
ملت از نطق حاج منصور بسیار روشن شد
و آن مجلس مثل باغ و گلشن شد
حاج منصور ارضی خبرهای مهمی داد
با کمی بالا و پائین بردن صدا و اندکی فریاد
گفت: احمدی نژاد اومده بود همین جا دیروز
و گفت که خوار آمریکا رو بعله و ما هستیم پیروز
اگه دو تا قابلمه دیگه کیک زرد بپزیم
اون وقت دیگه نه شما گاگولین نه ما خریم
آمریکا رو با اره و عوره می کنیم نابود
اسرائیل هم از روی نقشه محو می شه و دود
حاجی چی کار کنیم که ایکی ثانیه جنگ رو ببریم؟
و خشتک اکبر و محمد و میتی رو فی الفور بدریم؟
بهش گفتم چراغو خاموش کن و نیم ساعت زنجیر بزن
تا قیمت گوجه فرنگی بشه اندازه قیمت ارزن
چراغ ها خاموش شد و همه زنجیر زدند
و عاقبت قیمت خونه هم رسید به یک کله قند
ای ملت اوشکول! اگه گرونه جنس نخر
اگر هم خریدی گور بابای هر چی خر
گرونی ها همه اش مال دوره خاتمی است
کشتن حضرت علی اصغر بوسیله تاج زاده مگر جرم کمی است؟
ای تاج زاده قاتل که تیر سه شعبه میندازی
اگه هسته داشتی می رفتی واسه غنی سازی
آخرش همین اکبر بود که امام حسین رو کشت
باهاس ضفط و رفط بکن هر چی دونه درشت
برو که حب ریاست تو رو کشته
ولی این ملت تو دماغت می زنن هرچی مشته
ای ملت غیرت کنید و اسگل این جماعت نشین
اگر این کار رو بکنین اول و آخرش مسافر کشین
حق ما که رسیده انشاله حق شما هم میرسه
حراج صندوق ذخیره ارزی باسه همین کاراسه دیگه
شهرام جزایری پیدا شد
وب سایت انتخاب در یک خبر اختصاصی که نشان دهنده صحت و دقت خبر است، اعلام کرد که شهرام جزایری دستگیر شده و به ماموران ایرانی تحویل داده شده است. تا احتمالا همان کاری را که قبلا ماموران ایرانی با او کردند، باز هم بکنند. البته آصفی، سفیر ایران در امارات اعلام کرد که شهرام جزایری دستگیر نشده است. اما خبرنگاران ما موفق شدند ردپای شهرام جزایری را در جلسه شورای شهر پیدا کنند. به نظر شما کسی که در عکس به دوربین نگاه می کند، شهرام جزایری نیست؟ و آیا اگر این شهرام در لباس این پروین پنهان شود، چه کسی می تواند او را پیدا کند.
زیرنویس: شهرام جزایری در حالی که برای شناخته نشدن لبخند معروفش را نمی زند و فقط به دوربین خیره شده و می خواهد ببیند آیا قضیه جدی است یا نه.

جمله روز: « من خودم ورزشکار نیستم، ولی با شلوار ورزشی می خوابم.» - رئیس جمهور
مذاکرات وین که قرار بود در لندن باشد، بعد از یک جلسه به بغداد موکول شد. قرار است ایران و سوریه و انگلیس و آمریکا و عراق در این جلسه شرکت کنند، احتمالا اگر رئیس جمهور دوباره بوق قطارش را نزند و اگر هاشمی به قم نرود و اگر متکی تپه جدیدی را برای آبیاری به محمود هسته ای نشان ندهد و اگر علی لاریجانی به دلیل ماچ کردن راست ها، دچار سرماخوردگی نشود، ممکن است در بغداد اتفاقاتی بیفتد. لاریجانی گفت: « قرار نبود 22 بهمن 3000 سانتریفیوژ راه اندازی شود.» وی گفت: سانتریفیوژ یعنی چی؟
سیاست دیپلماسی فعال
در آستانه جنگ و صدور قطعنامه جدید و احتمال افزایش فشار بر ایران منوچهر میم واکنش بسیار شدیدی از خود نشان داد و گفت: « انشاء الله قطعنامه دوم تصویب نشود.» پزشکان از منوچهر مذکور خواستند از نشان دادن واکنش شدید به دلیل مشکلات قلبی خودداری کند. متکی که مشکلات ایران و خاورمیانه را حل کرده است، گفت: « ایران آماده همکاری برای حل مناقشات قاره آفریقاست.»
گردشگران خارجی به ایران می آیند
اصولا توریسم یکی از منابع مهم درآمد در جهان است، منظور از توریسم همان گردشگری خودمان است. مثلا فرانسوی ها 60 درصد از کل درآمدشان را از توریسم کسب می کنند، امارات متحده هم درآمد بسیار کلانی از توریسم دارد. فایده توریست این است که پولش را از خارج از کشور به کشور می آورد و در آنجا( یعنی اینجا) خرج می کند. آقای پورمحمدی، وزیر کشور در یک کشف بزرگ علمی گفت: « ما تا چند روز آینده 30 میلیون گردشگر داخلی( منظور مسافران نوروزی است.) خواهیم داشت، این یک منبع درآمد برای مردم خواهد بود... با این اقدام بستر گسترده ای برای گردشگران خارجی فراهم می آید.» وی گفت: « ما باید گردشگران مسلمان را جذب کنیم.»
توضیح: ظاهرا این مردم ایران که از محل گردشگری مردم ایران درآمد کسب می کنند، با آن مردم ایران که برای گردشگری در ایران هزینه صرف می کنند، فرق می کنند.
چگونه افزایش گردشگری داخلی باعث افزایش گردشگری خارجی می شود؟
حالت اول) گردشگران داخلی از تهران به اصفهان می روند، در نتیجه اصفهان شلوغ می شود و گردشگران ژاپنی که در پاریس هستند، یک دفعه ناخودآگاه احساس می کنند که باید به ایران سفر کنند. در نتیجه گردشگران ژاپنی به ایران می آیند.
حالت دوم) چون گردشگران تهرانی می خواهند بروند به مشهد، به همین دلیل به فامیل شان در پاریس می گویند که برای ایام نوروز به تهران بیایند که مواظب خانه خالی آنها باشد که دزد آن را نزند، در نتیجه سیل مسافران ایرانی مقیم فرانسه که می خواهند به تهران بیایند، به سوی دفتر ایران ایر در خیابان شانزه لیزه راه می افتد و جلوی این دفتر صف بسته می شود، گردشگران ایتالیایی هم که در شانزه لیزه دارند از جلوی کاباره لیدو رد می شوند، چشم شان می خورد به صف ایرانی ها و تحریک می شوند که آنها هم بروند توی صف و بلیط بخرند، در نتیجه گردشگران ایتالیایی هم به تهران می آیند که مواظب خانه تهرانی هایی که به اصفهان رفته اند باشند.
حالت سوم) وقتی سی میلیون نفر در ایام نوروز برای گردشگری به سفر می روند، بطور طبیعی تعداد زیادی از آنها در جاده ها تصادف می کنند، در نتیجه پزشکان مجبور می شوند در بیمارستانها کشیک باشند و به همین دلیل موفق نمی شوند به مدت پانزده روز مقالات علمی شان را برای پزشکان آمریکا بفرستند، در نتیجه یک بحران علمی در جهان بوجود می آید و باعث می شود پزشکان آمریکا برای اینکه ببینند که در ایران چه اتفاقی افتاده است، به ایران بیایند و چون این پزشکان خیلی آدمهای خانواده دوستی هستند، خانواده خودشان را هم به ایران می آورند و در نتیجه گردشگران آمریکایی هم به ایران می آیند.
حالت چهارم) وقتی سی میلیون نفر از مردم ایران به سفر می روند، طبیعتا دولت هم تعطیل می شود و صدا و سیما هم اخبار تولید نمی کند و در نتیجه برای چند روز نام احمدی نژاد در رسانه های جهان برده نمی شود، همین موضوع باعث می شود که گردشگران خارجی احساس کنند که حتما در ایران اتفاق خاصی افتاده و به ایران می آیند و می بینند همان آش و همان کاسه است، فقط به مدت پانزده روز ملت آش نمی خورند و شیرینی و آجیل می خورند.
خارج از شان
اسماعیل گرامی مقدم، عضو حزب اعتماد ملی و نماینده اقلیت که در این یک سال ظاهرا در مرخصی استعلاجی به سر می برد و خبری از اوضاع کشور نداشت، در مورد قضیه دنده عقب رئیس جمهور و ترمز کذایی گفت: « رئیس جمهور خارج از شان یک رئیس جمهور صحبت می کند.» آگاهان توضیح دادند که اصولا همین طور است، شما خودش رو ناراحت نکن. احمدی نژاد در واکنش به این نظر پرسید: شان یعنی چی؟ صدر، معاون سابق وزارت کشور و خارجه گفت: « احمدی نژاد دنیا را علیه ایران بسیج می کند.» محمود هسته ای گفت: « تازه! عکسم رو هم نشون می دن!»
جای دوست، جای دشمن
من نمی فهمم ما دشمن آمریکا هستیم یا دوستش؟ این قدر که ما نگران شکست آمریکا هستیم، خود بوش نگران نیست. جواد منصوری، سفیر ایران در چین گفت: « حمله به ایران به منزله خودکشی دشمن است.» آگاهان گفتند: الهی خودکشی کنه و بمیره. دبیرکل موتلفه هم گفت: « اروپا و آمریکا همه پل های پشت سر خود را ویران نکنند.» آگاهان گفتند: و انشاء الله همه پل ها پشت سرش خراب بشه.
بازتاب جزایری در کیهان
روزنامه کیهان از عمق ابتذال م.ف. در بازتاب خبر داد و به همین دلیل من دیگر قصد تعریف کردن از م.ف. بازتاب و نوازنده انتخاب و مسعود ده نمکی و دیگران را ندارم. مرده شور سه تایی شان را ببرد که از آن شارلاتان های دموکرات نمای سوفاف هستند. خیلی هم نوشته های مزخرفی دارند. این نوازنده که هر روز یک ساز می زند و مثل علیرضا افتخاری هر روز در یک دستگاه می خواند، آن م.ف. هم که نوکر محسن رضایی است و از آن حزب اللهی های خطرناک است و ده نفر را تا به حال کشته و قبلا هم بازجو بوده است. همه اینها به کنار، از بخش شهرام جزایری در نوشته م.ف. از خنده روده بر شدم، عجب آدم مزدور با استعدادی است این م.ف. کلی کارهای تازه و بدیع دارد. البته من که اصلا طرفدارش نیستم، برای اینکه عامل جمهوری اسلامی است، برخلاف من که به قول مکس معاند نظام هستم. در همین درازای شهرام جزایری، در حالی که فرمانده ناجا در کمال اعتماد به نفس گفته بود که: « نمی توان گفت جزایری از کشور خارج شده است.»، یکی دو ساعت بعد، جانشین ناجا که پسرخاله جزایری شده و به او شهرام می گوید، اعلام کرد: « شهرام در یک کشور عربی است.» در همین راستا، با یکی از مسوولان نیروی انتظامی در مورد فرار شهرام جزایری مصاحبه ای انجام دادیم که بخشی از آن را می خوانید، بخشی که نمی خوانید، بخشی است که صورت نگرفته است.
ما: لطفا بفرمائید که شهرام جزایری کجاست؟
یاپناجا( یکی از پرسنل نیروی انتظامی جمهوری اسلامی): ما حدس می زنیم که در ایران باشد، البته یک احتمال هم این است که به خارج رفته باشد.
ما: شهرام چگونه فرار کرد؟
یاپناجا: در یک لحظه از غفلت مامورین ما استفاده کرد و فرار کرد.
ما: این لحظه چقدر طول کشید؟
یاپناجا: حدودا یک هفته بود که رفته بود و می گفت برمی گردم، اما برنگشت.
ما: رد پایی از او به دست آوردید؟
یاپناجا: ما رد پای او را تا وقتی که در زندان بود داشتیم، ولی از وقتی فرار کرد، دیگر چیزی نداریم.
ما: آیا کسی در رابطه با فرار شهرام دستگیر شده است؟
یاپناجا: بله، ما هرکسی را که در نیروی انتظامی اسمش شهرام بود یا عرب بود یا فامیلش جزایری بود یا همسایه او بود یا قبلا با او همکار بود، دستگیر کردیم، حدودا هفتصد هزار نفر مظنون دستگیر شدند که فعلا سه نفر از آنها در بازداشت هستند.
ما: آیا این سه نفر در جریان فرار شهرام هستند؟
یاپناجا: مستقیما نه، ولی خبر دارند که شهرام فرار کرده.
ما: چه فکری برای برگرداندن او کردید؟
یاپناجا: او به زودی وقتی پولش تمام شود، مجبور است که برگردد.
ما: چقدر پول همراه اوست؟
یاپناجا: حدودا صد میلیارد تومان که حدس می زنیم حداکثر تا دوازده سال دیگر تمام شود.
ما: آیا شهرام از مرز قانونی فرار کرده است؟
یاپناجا: بله، او با پاسپورت کسی که کاملا شبیه او بود، فرار کرد. حتی مامور ما بشوخی به او گفت تو شهرام جزایری نیستی؟ و او پاسخ داد که چرا من شهرام جزایری هستم، اما مامور ما وقتی پاسپورت را نگاه کرد، متوجه شد که پاسپورت متعلق به شخص دیگری است.
ما: شما می دانید در حال حاضر شهرام در کدام کشور است؟
یاپناجا: بله، ما می دانیم که در یک خانه است، و می دانیم که در یک کشور عربی و یا غیر عربی است، اما نمی دانیم طبقه چندم است.
ما: شما فکر می کنید تا چه زمانی موفق به بازگرداندن شهرام شوید؟
یاپناجا: فردا صبح
این مصاحبه بعد از مقداری تشکر و قدردانی به پایان رسید.

مثل بچه ای که درسش را نخوانده و امتحانش را به بدترین شکلی داده و فقط روز قبل معلمین را تهدید کرده است که اگر به من نمره ندهید خودم را می کشم، همه نشسته ایم و منتظر که در جلسه معلمین برای مان تصمیم بگیرند. فعلا درها بسته است، پنج معلم اصلی باضافه یک ناظم بداخلاق و سخت گیر در لندن جلسه تشکیل دادند و ظاهرا برای دادن یک قطعنامه دیگر توافق کردند. جواد علی بی خیال شون، یکی از همان جمله های طلائی را پرت کرد به طرف اتاق احمدی نژاد که« دولتمردان به جای کار زیاد کمی فکر کنند.» ظاهرا در اتاق بسته بود و جمله مذکور به در بسته اصابت کرد. علی بی خیال، در کمال متانت و وزانت( به قول داریوش سجادی) گفت: « ایران آماده است به درخواست آمریکا برای مذاکره پاسخ مثبت دهد.» وی گفت: ما نمی توانیم پیش شرط آمریکا را قبل از دریافت درخواست رسمی رد کنیم، به همین دلیل برای این که درخواست آمریکا را رد کنیم، آنها باید « از کانال رسمی از ما درخواست کنند.» و بعد از اینکه درخواست رسمی به دست ما رسید، آن وقت تصمیم می گیریم که با نگاه مثبت آن را رد کنیم، یا با نگاه منفی. از طرف دیگر فریاد منوچ منوچ خانم رایس همچنان به آسمان بلند است. ظاهرا این خشونت شرقی منوچهر دل رایس را برده است. کوندالیزا رایس گفت: « امیدوارم با متکی دیداری داشته باشم.»
گزارش تصویری دیدار کوندی و منوچ بعد از یک سال انتظار
موسیقی هندی بر روی صحنه، فضای کوهستان، چند درخت در کنار چشمه، خط ریل راه آهن از کنار درختان می گذرد. در همین موقع صدای سوت قطار ترمز بریده و بدون دنده عقب احمدی نژاد به گوش می رسد، منوچهر در حالی که بالای قطار دارد با علی لاریجانی و ولایتی کتک کاری می کند، و صدای مشت های شان مانند صدای پتک توی گوش همه می پیچد، روی سقف قطار می دود، قطار نزدیک می شود و احمدی نژاد در حالی که بوق می زند و نمی تواند ترمز بگیرد، کوندالیزارایس را که ساری زرد فسفری پوشیده و یک خال قرمز روی پیشانی اش چسبانده می بیند و فریاد می کشد، مرگ بر آمریکا. در همین موقع منوچ از غفلت علی بی خیال و ولایتی استفاده می کند و می پرد پائین و می غلطد و از جا برمی خیزد. رایس هم از پشت درخت بیرون می آید. از این طرف صدای فریاد می آید که: منووووووووچ، و از آن طرف صدای فریاد منوچهر می آید که: کوندددددددی!
پرسشنامه چهارجوابی:
اول: آیا منوچ و کوندی به هم می رسند؟
دوم: آیا وقتی آنها به هم می رسند، یک موشک هسته ای بالای سر آنها منفجر می شود؟
سوم: آیا آنها به هم می رسند ولی بعد از اینکه به هم رسیدند از کنارهم رد می شوند؟
چهارم: آنها به هم می رسند و به همدیگر می چسبند و دیگر از هم جدا نمی شوند؟
پنجم: هر چهار گزینه غلط است؟
رختخواب یک نفره
به نظر می رسد که بحران سکوت و رخوت در فضای سیاسی کشور در حال گذار است( ضمنا هر گونه گذار از هر جایی تکذیب می شود.) البته طبیعی است، آدم وقتی برای سخنرانی درباره مطبوعات به استان گلستان می رود، اولین احتمالی که وجود دارد، این است که کتک کاری بشود. در هر حال در این سخنرانی شمس الواعظین کتک نخورد. انجمن دفاع از آزادی مطبوعات اعلام کرد که اجلاسی با این عنوان مشکوک برگزار می کند: « همایش مطبوعات در بستر جمهوری اسلامی.» آگاهان حالات زیر را برای مطبوعات در « بستر» جمهوری اسلامی فرض کردند:
حالت اول: « کیهان» خانوم سوگلی توی بستر خوابیده، شمس الواعظین در نقش شمس الملوک عروس تازه سال وارد بستر می شود، کیهان خانوم با لگد پرتش می کند بیرون اتاق.
حالت دوم: « ایران» خانوم که مدتی قهر کرده بود و خانه پدرش بود، حالا عزیز کرده شده و هیچ کس دیگری را توی بستر راه نمی دهد.
حالت سوم: عروس جدید با کلی جهاز و مجوز و ناز و ادا وارد می شود و در همان شب اول کلیه حقوقش مورد تجاوز قرار گرفته و به خانه باباجانش برمی گردد.
حالت چهارم: عروس با ناز و ادای « شرقی» و عشوه دوم خردادی وارد بستر می شود. شب سوم آقای بزرگ می پرسد: ای خائن! اون دستمالی که بشت دادم کوجا گوذاشتی؟ اول شمعا خاموش می کونم، آ بعدش جونتا می ستونم.
حالت پنجم: عروس لر، در حالی که از یک خانواده کاملا مورد « اعتماد» است، در همان شب اول و در اولین گفتمان، برخلاف مصالح جناحی صدایی می دهد، داماد هم او را از بستر بیرون می کند، عروس خانم می گوید: « فکر کردم خوشش می آد!»
مشکل شهرام جزایری حل شد
این آمریکایی ها هم اگر عقل درست و درمانی داشتند، وضع شان مثل ما خوب شده بود. این قدر آدم های کم عقلی هستند که وقتی یکی فرار می کند، فورا برایش جایزه تعیین می کنند تا به دام بیفتد. جمهوری اسلامی هم مثل احمدی نژاد ابتکار به خرج داد و برای شهرام جزایری دام گذاشت. مسوولان دادگاه جزایری حکم او را اعلام کردند. وی باید 14 سال زندان برود و 120 میلیون دلار جریمه بدهد. من که فکر می کنم با این همه وعده های خوب خوب، شهرام جزایری باید دیوانه باشد اگر خودش را تسلیم نکند. شانس بهتر از این؟ اگر عقل داشته باشد، تمام پولش را می دهد، چهارده سال هم می رود زندان، بعدا وقتی آزاد شد می رود خارج و همین کاری را که الآن دارد می کند، 14 سال بعد می کند.
1900 برابر
آمار هم چیز مهمی است. احمدی نژاد گفت: « در 15 سال گذشته، سرمایه گذاری دولتی در این بنگاهها بیش از 500 برابر کاهش تصدی گری دولتی، افزایش داشته است.» آگاهان هر چه فکر کردند معنی این جمله را متوجه نشدند، معلوم نیست منظور کدام بنگاههاست؟ و چه چیزی 500 برابر شده است؟ و کدام کاهش به میزان 500 برابر افزایش داشته است؟ و اگر کاهش داشته چرا افزایش داشته؟ اصولا چطور ممکن است چیزی در 15 سال 500 برابر شده باشد؟ از طرفی من می دانم که بر اساس گفته وزیر علوم یک چیزی در دانشگاهها نسبت به یک زمانی که معلوم نیست چه زمانی است،1900 برابر شده است. من خیلی فکر کردم که چه چیزی در دانشگاهها می تواند 1900 برابر شده باشد؟ به نظر شما منظور وزیر نابغه علوم چیست؟ آگاهان توضیح دادند که ظاهرا ماشین حساب کل هیات دولت اشکال اساسی پیدا کرده، چون الهام هم گفت: « نرخ تورم در سال 74 به میزان 4.49 درصد، از سال 70 نرخ تورم 20 درصد، 35 درصد و 2.23 درصد هم داشته ایم. در سال 76 نرخ تورم 3.13 بود و در سال 84 به 1.12 رسید و امسال 9.11 شد.» از کلیه کارشناسان ریاضیات خواهش می کنیم در صورت امکان مفهوم این اعداد را برای ما روشن کنند.
احمد باطبی چی شد؟
معلوم نشد ماجرای احمد باطبی مظلوم به کجا رسید؟ ظاهرا عیالش را آزاد کردند. این درخشان، معروف به « شریعتمداری تحت ویندوز» یک چیزهایی در مورد این بچه مظلوم نوشته بود. به نظرم باید یک توجهات جدیدی به حسین بکنم.

در همین راستا، پیشنهاد می شود، گروه سمفونی هسته ای ایران، که قرار بود روز بیست و دوم بهمن سمفونی هسته ای را بخوانند، جمع شده و سرود « قطار محمود هسته ای» را به یاد « ماشین مشتی ممدلی» مرحوم بدیع زاده بخوانند.
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای
این ترنی که من می گم
یک ترن سواری یه
رفتن توی این ترن
باعث شرمساریه
دنده و ترمز نداره
همیشه مثل گاریه
رفته نطنز و اصفهان
ملت زار و خسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای
قطار محمود هسته ای
نیروگاهش ضرر داره
شوفر اون خل و چله
همیشه دردسر داره
انرژی رو هدر می ده
بمب های اون خطر داره
سود که هیچی نداره
زحمت بی ثمر داره
سوار این ترن شده
ملت زار و خسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای
مسافر از بوی جوراب
تا می شینه کسل می شه
از ایرونی بودن خود
ناراحت و خجل می شه
یه روز یکی رو می گیرن
یه سال دیگه ول می شه
گوجه فرنگی می فروشه
هزار تومن یه بسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای
قطار محمود هسته ای
یه هفته می ره کاراکاس
یه روز می ره سوی پکن
یه روز می ره به هندوراس
یه شوفرش مسکو می ره
منوچ، مچل، علی، پلاس
از این طرف به اون طرف
ملت زار و خسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای
این ترنی که از نطنز
اومده سوی اصفهان
همه اش سروصدای اون
پیچیده توی این جهان
شوفره بس که ناشیه
آ ی الامان آی الامان
مسافرین رو می کشه
یکی یکی و دسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای
شوفره دائما پی
مسافرت به اردبیل
یا افتتاح فاضلاب
تو شاهرضا و سلسبیل
یا می کنه حواله ای
با دست خود یا دسته بیل
به سوی دشمنان خود
یا هرکسی از این قبیل
توخطری که ایستادی
یا که اگر نشسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای

امروز غلامحسین الهام سخنگوی رئیس جمهور که به دلیل توانایی های ذاتی و بی نظیرش، وزیر دادگستری شده است، در مراسم تودیع شرکت کرد. وی که شدیدا احساساتی شده بود، به روابط خودش با رئیس جمهور و عمق احساساتش نسبت به این « معجزه هزاره سوم» اشاره کرد. امروز ما نیز به اندازه الهام دلتنگ هستیم، به همین دلیل سخنان این موجود مورد الهام را که کمابیش شعری زیبا در رثای یک دوست و یک قطب و یک مولا و چند چیز دیگر بود، می خوانید.
من رييسجمهور را بسيار دوست دارم
.... و دوستداشتن هم گناه نيست
من محمود را دوست دارم و فاطی را
و دلم تنگ ميشود
محمود! دلم تنگه، دلم واسه ات خیلی تنگه
و دلتنگيام را نميتوانم پنهان كنم
چون ديگر دكتر را كمتر ميبينم
و راه دل، از ديگر مسيرها جداست.
مثل مسیر انقلاب که از مسیر آزادی جداست
و ملت ما در راهپيمايي 22 بهمن، يك گام بلند برداشت
قرار بود این گام به قله های اتمی برسد
و قرار بود سمفونی هسته ای خوانده شود
و 22 هزار تن بگویند
انرژی هسته ای ، دویست تومن بسته ای
اما فعلا اکبرآقا سفارش زرشک پلوی هسته ای داده است
و قرار است ولایتی به جای مروارید، از مسکو خاویار بیاورد
من دلم برایش تنگ می شود
فاطمه دلش برایش تنگ می شود
من می گویم: فاطی! دیگر هاله نور را هر روز نمی بینم
و فاطی می گوید: و دیگر معجزه هزاره سوم را هر روز نمی بینی
و ما گریه می کنیم.
من و فاطی، من و قاطی!
دفتر رييسجمهور
نه خاستگاه و نه فرودگاه هيچ حزب، دسته و جرياني نبود
سعي كرديم راه دفتر به روي مردم بسته نباشد.
برای این کار هر روز راه را باز می کردیم
با بیل، با کلنگ، با دست، با تفنگ
و مردم می آمدند و یار در سفر بود
كسي نميتواند او را كاناليزه كند.
او اصلا به هیچ صراطی مستقیم نمی شود، کانال را که بی خیال!
من ميگويم كسي تصور نكند ميتواند گوش دل رييسجمهور را مصادره كند
چرا كه مصادرهشدني نيست.
گوش دل یعنی چه؟
واقعا منظور الهام از گوش دل چیزی بود، یا همینطوری از دهانش پرید؟
كسي نميتواند حوزهي دل و فكر كسي را كه متعلق به ملت است مصادره كند
چرا كه رييس جمهور متعلق به ملت و امانت جهان اسلام است
و هيچ كس نميتواند او را محدود و كاناليزه كند.
او خودش محدود و کانالیزه هست
بیشتر از این؟
از ساحل دور می شویم
من و فاطی، بی هاله نور، بی معجزه هزاره سوم
ما سعي كرديم ساحل دفتر رييسجمهور را آرام نگه داريم
امواجي برخورد ميكرد
سعي داشتيم با موجشكن اين امواج را به آرامش تبديل كنيم.
موج شکن گاهی مثل بیل می خورد توی سر امواج
و آنها باندپیچی می شدند، با عشق
موجشكن ما تا اين حد ظرفيت داشت.
اميدوارم آقاي شيخالاسلام بتواند خيلي بهتر به اين وظيفه عمل كند.
امروز می روم و از ساحل محمود آباد دور می شوم
اگرچه از محمود آباد هستم، اما در محدوده ولایت علی آباد هستیم
می روم تا از دور هاله نور را ببینم
مسووليت سنگيني است و من عليرغم دلتنگيام
كمي احساس سبكي ميكنم.
مگر چه کاری کردم که احساس سبکی می کنم؟
دل من براي رييسجمهور ميتپد.
ما در دفتر يك امانت داشتيم
چرا كه تصور بر اين است كه در دولت نهم
آرمانهاي امام عملياتي ميشود.
من و فاطی برای عملیاتی شدن دلمان تنگ می شود
ما سعي داشتيم
وقت رييسجمهور را در راستاي مصالح كشور تنظيم كنيم
وقتی که به آفریقا و آمریکای لاتین نرفته بود
و وقتی که در پشتکوه و علی آباد کتول پشت پایش را نمی خاراند
و وقتی که با آن لباس های لری و کردی و ترکمنی اش مثل شان پن ارادان دل ما را نمی برد
اميد دارم اگر قصوري از من سر زده است بر من ببخشند.
وسع ما بيشتر از اين نبوده است.
ای خدا! ای عشق! ای مولا، یا سیدی! یا ولی! یا بزرگوار
یا رزاق! یا قهار! یا فعال! یا قادر!
تو مثل کوهی و من مثل یک تکه ماکارونی خشک
ای قشنگ تر از پریا
ای که دنیا دیگه مثل تو نداره
نداره نمی تونه بیاره
ای همه چیز
کاش من سنگ بودم و تو من را شوت می کردی توی جوب
من تلاش دارم مسير نوكري مردم را در پيش بگيرم
در هرجا كه باشم اين مسير را ادامه خواهم داد.
ما از شما اطاعت ميكنيم و تا آخر نيز اطاعت خواهيم كرد.
ای خاک بر سر من
ای افتخار بر تو
در پایان جلسه
دکتر الهام بتدریج کوچک و کوچک و کوچک شد
کاملا ذوب شد و محو
تلاش فاطی و سایر دوستان برای پیدا کردن وی به نتیجه نرسید
و اگر مثل شهرام جزایری پیدایش نشود
قرار است بزودی یک وزیر دادگستری دیگر به مجلس معرفی شود.

من پیشنهاد می کنم حتما به احمدی نژاد رای بدهیم، درست است که عقل درست و درمانی ندارد و دیدنش هم آدم را مریض می کند، اما انصافا با این وعده هایی که می دهد، اگر یک دهم اش هم عملی بشود، حتما ایران گلستان می شود. من معتقدم باید به این آدم فرصت بدهیم شاید بتواند مشکل گرانی و بیکاری و بحران ناامنی را حل کند. احمدی نژاد در سخنرانی انتخاباتی اش در گیلان که دیروز صورت گرفت، گفت: « دولت و مجلس باید مشکل بیکاری را برطرف سازند.» کسی که چنین حرفی می زند، حتما اگر دولت را در اختیار بگیرد، مشکل بیکاران را حل می کند. احمدی نژاد در سخنرانی تبلیغاتی اش در گیلان گفت: « یکی از طرح های دولت ایجاد مراکز اقتصادی زودبازده است.» من معتقدم اگر به احمدی نژاد بودجه ای در حد بودجه خاتمی داده شود، مطمئنا با این طرح های اقتصادی زود بازده، موفق می شود که در عرض شش ماه بیکاری را برطرف کند. احمدی نژاد که از سیاست های دولت گذشته در واردات یک سال قبل چای و قند و شکر و میوه و همه چیز ناراحت است، در سخنرانی تبلیغات ریاست جمهوری اش در گیلان، به شکلی که غرور ملی را در مردم بیدار می کرد، گفت: « برای ما زشت است که در شمال کشورمان در لاهیجان بهترین چای تولید شود، اما از چای بیگانه استفاده کنیم... بر سر سفره ایرانی باید چای ایرانی باشد...» من از همه ملت می خواهم گول معین و هاشمی رفسنجانی و کروبی را نخورند و به احمدی نژاد رای بدهند، مطمئنا بعد از شش ماه اثر انتخاب او را می بینند.
شهرام، برو، دارمت!
و سرانجام شهرام جزایری فرار کرد. این اتفاق تقریبا منطقی ترین اتفاقی بود که می توانست رخ بدهد. ضمن اینکه اینجانب وفاداری خود را به اجرای قوانین عدالت طلبانه اعلام نموده و آرزوی اجرای عدالت را می کنم، اما این اقدام منطقی را به آقای جزایری تبریک گفته و دلایل این فرار را به شرح زیر اعلام می کنم:
اول: شهرام جزایری آدم باهوشی است و مغزش خوب کار می کند، ضمنا در معرض خطر هم قرار داشت یا دارد، انسان باهوشی که در معرض خطر قرار دارد، طبیعتا اولین کاری که باید بکند، این است که از خطر فرار کند.
دوم: جرم شهرام جزایری این بود که به کسانی رشوه داده بود که آن افراد امروز آزاد هستند، من فکر می کنم عدالت حکم می کند که شهرام جزایری هم برود لای دست کسانی که به آنها رشوه داده بود، حالا اگر لای دست آنها نمی تواند برود، حداقل می تواند از لای پاهای آنها فرار کند و برود به جایی که هر روز مجبور نباشد دست های دستبند شده اش را پشت لبخند شیرین و چشم های باهوش اش پنهان کند.
سوم: بزرگترین جرم شهرام جزایری این بود که فکر می کرد در این اقتصاد درب و داغان ایران، این کشور جای ثروتمند شدن است. به نظر من کسی که چنین تفکری دارد، باید سه چهار سالی مجازات شود و بعد آزادش کنند، جزایری هم سه چهار سالی مجازات شد، یواش یواش باید آزادش می کردند، آنها نکردند، خودش کرد. خدا حفظش کند.
چهارم: شهرام جزایری سه سال در ایران کار کرد، پنج سال محاکمه شد و قرار بود که سی سال زندانی شود. و تازه معلوم نبود که تا پانزده سال دیگر محاکمه اش تمام بشود، خب، هر کی باشد حوصله اش سر می رود.
پنجم: یکی از خصوصیات دولت موجود این است که هیچ وعده ای نداده که به نتیجه رسیده باشد، و با توجه به این که دولت گفته بود که مفسدین اقتصادی باید مجازات شوند، طبیعتا شهرام جزایری هم باید آزاد می شد که شد. شهرام جان! پسرم! مواظب خودت باش، به یک جای مطمئنی رسیدی زنگ بزن خبر سلامتی ات را بده.
اول جلو برویم یا اول عقب برویم؟
به نظر شما ما داریم جلو می رویم یا عقب می رویم؟
رئیس جمهور در لنگرود: « سهم جوانان لنگرود از تسهیلات جاری 42 میلیارد تومان است که... بدون مانع تراشی و بدون تبعیض و پارتی بازی در اختیار جوانان قرار می گیرد.»
رئیس جمهور در املش: « سهم جوانان املش از این تسهیلات 39 میلیارد تومان است ... که حق این جوانان است.»
رئیس جمهور در گیلان: « ارزشش را دارد که ده سال فقط بر روی فناوری هسته ای کار کنیم تا 50 سال جلو برویم.»
روس ها گفتند: « به دلیل عدم پرداخت 73 میلیون دلار ساخت نیروگاه بوشهر متوقف می شود.»
انتخاب کنیم: آیا ما باید 80 میلیون دلار به جوانان املش و لنگرود بدهیم یا 73 میلیون دلار صرف نیروگاه بوشهر کنیم که پنجاه سال جلو برویم؟
نتیجه گیری اخلاقی: لنگرود نزدیک تر از مسکو است و ماه دیگر زودتر از پنجاه سال دیگر.
یک ضربه دیگر
فرصت رسمی ایران تمام شد. و البته آژانس انرژی اتمی دو روز دیگر به ایران مهلت داد. متکی گفت: « ایران آماده مقابله با هر گونه اقدام نظامی احتمالی آمریکا است.» لاریجانی هم گفت: « ایران قطعا پیش شرط تعلیق را نمی پذیرد.» مثل روز برای من روشن است که تا هفته دیگر قطعنامه سنگین بعدی ما را کاملا به گوشه رینگ می برد. من فکر می کنم هاشمی و لاریجانی موفق نشدند بازی را به موقع ببرند، عواقب این شکست تلخ است.
16 سانت و ده کیلو
فرق دموکراسی و استبداد همین است. 16 سانت قد و 10 کیلو وزن. کارشناسان اعلام کردند که مقایسه دو کشور کره جنوبی و شمالی نشان می دهد که بچه های هفت ساله کره شمالی که در شرایط استبدادی به سر می برند، در طول سالهای استبداد و فقر 16 سانت قدشان کوتاه تر از بچه های کره جنوبی و وزن شان ده کیلو کمتراز بچه های کره جنوبی است.
آزادی اندیشه با این آقا نمی شه
هر چه می توانم به آدمی مثل ده نمکی و حتی باهنر و افروغ اعتماد کنم و فکر کنم که نهایتا با آنها می توان حرف زد و کنار آنها قرار گرفت، از این فاشیست های دموکرات نمایی مثل محتشمی می ترسم. من نمی فهمم چرا آدمی مثل کروبی با این موجود سلام و علیک می کند؟ البته فکر نمی کنم چنین کاری بکند، من فکر می کنم محتشمی به این دلیل با آمریکا مخالف است که زمانی ابراهیم یزدی در آنجا زندگی می کرد. محتشمی گفت: « خطرلیبرال های انقلابی نما پابرجاست.»

احمدی نژاد دیروز در جمع خانواده شهدای گیلان حاضر شد و در حالی که به شدت عصبانی به نظر می رسید، گفت: « دولت امروز در شش جبهه در حال جنگ است.» آگاهان این شش جبهه را به شرح زیر معرفی کردند:
جبهه اهانت به پیامبر: در این جبهه دولت باید با کسانی که خواستار استیضاح وزیر آموزش و پرورش اند که در وزارتخانه اش به پیامبر اسلام اهانت شده است، دارند میجنگد تا اعلام شود که این شوخی است و همان طور که احمدی نژاد گفته کابینه اش متدین ترین کابینه بعد از انقلاب است.
جبهه رقص در ترکیه: در این جبهه دولت متدین باید به دروغگویان و یاوه سرایانی که علیه رئیس سازمان میراث فرهنگی که یک ساعت در کمال متانت و آرامش به تماشای رقص یک خانم خوش تیپ در ترکیه نشسته بود، جواب بدهد.
جبهه گوجه فرنگی: در این جبهه دولت باید به گفته های سیاه نمایانی که معتقدند که گوجه فرنگی سه هزار تومان شده است، پاسخ بدهد. دولتی که دوست دارد همه چیز ارزان شود، ولی همه چیز گران می شود. احمدی نژاد اعلام کرد که اگرچه قیمت شیر بر اساس درخواست صنایع شیر ایران 12 درصد افزایش خواهد یافت، اما این به معنی گران شدن شیر نیست، بلکه به قیمت افزایش قیمت آن است. وی در مورد قیمت بنزین که از سال آینده لیتری 150 تومان خواهد شد، گفت: قیمت بنزین در زمان آقای خاتمی پانصد تومان بود و ما آنرا کم کردیم، ولی متاسفانه دشمن این چیزها را نمی خواهد ببیند. وی در مورد افزایش قیمت مسکن نیز گفت: افزایش قیمت مسکن چیزی نیست که ما بوجود آورده باشیم، وی گفت: علت افزایش قیمت مسکن سفرهای خاتمی به خارج است.
جبهه یمن و عراق و مصر و لبنان: یکی از جبهه هایی که دولت در حال جنگ با آنهاست، دنیای اسلام است. احمدی نژاد توضیح داد که چون دولت تصمیم دارد از حقوق مسلمانان در جهان حمایت کند، در یمن هفته ای بیست مسلمان کشته می شود، در عراق هم فعلا مقتدی صدر غیب شده و دیروز دفترش توسط آمریکایی ها تصرف شده است، در مصر نیز هفته ای بیست نفر از اخوان المسلمین را می گیرند. دولت ایران هم خود را موظف می داند در این جبهه مبارزه کند، چون اگر مبارزه نکند، ممکن است کشتار مسلمانان و دستگیری آنان متوقف شود.
جبهه هولوکاست: یکی از جبهه هایی که دولت باید در آنها بجنگد جبهه تاریخی هولوکاست است، دولت در طول یک سال موفق شده است هولوکاست را که شصت سالها توسط یهودیان به مردم جهان معرفی می شد، اما هرگز تا این حد طرفدار پیدا نکرده بود، معرفی کند و مظلومیت ملت یهود را به مردم جهان بشناساند. به همین دلیل دولت خود را موظف می داند تا زندانی شدن آخرین منکر هولوکاست و طلاق گرفتن آخرین همسر آخرین خاخام منکر هولوکاست به مبارزه ادامه دهد و با همین روند احتمالا تا سال آینده لبنان و سوریه از روی نقشه جهان حذف شوند.
جبهه مبارزه با استکبار: دولت در حال مبارزه شدید با استکبار در سراسر جهان است. رئیس جمهور در یک مبارزه یک ساله تا کنون با صد و بیست مقام مسوول و رهبران و روسای جهان ملاقات کرده و برای نابودی کامل استکبار نذر کرده است تا تعداد این افراد را در یک مبارزه سه ساله به دویست نفر برساند و با دویست نفر از مقامات عالیرتبه جهان عکس بگیرد و اگر این اتفاق بیفتد، آمریکا در همه جبهه ها شکست می خورد.
مهلت تمام شد
مهلت شورای امنیت فردا تمام می شود و دولت ایران تصمیم دارد در ساعات باقیمانده استراتژی خود را روشن کند. احمدی نژاد گفت: « ما به شرطی فعالیت های مان را تعلیق می کنیم که کشورهای غربی نیز فعالیت های خود را به حالت تعلیق درآورند.» به دنبال اعلام این شرط، یازده دولت اروپایی و کانادا و آمریکا و چین تمام فعالیت های هسته ای خود را به حال تعلیق درآوردند و به همین دلیل برق در بلژیک، آلمان، فرانسه، اتریش، سوئیس، مسکو و ایالت هایی در آمریکا قطع شد و مردم این مناطق در خاموشی برق به سر بردند. به دنبال تعلیق فعالیت های هسته ای در این کشورها، البرادعی از احمدی نژاد خواست ایران نیز فعالیت هایش را تعلیق کند، اما احمدی نژاد گفت: ما نمی توانیم فعالیت های مان را تعلیق کنیم، چون هنوز به مرحله تولید انرژی نرسیدیم. بخاطر همین موضوع کشورهای فوق الذکر برق شان را دوباره وصل کردند و قرار است فردا قطعنامه بعدی را هوا کنند.
یا ایها المسلمون، اتحدوا اتحدوا
در پی انتشار خبر برگزاری یک آزمون دولتی در وزارت آموزش و پرورش که در آن به پیامبر اسلام اهانت شده بود، و باعث شد که برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی طرح استیضاح وزیر آموزش و پرورش را به مجلس ببرند و وزیر مربوطه نیز از همه مردم عذرخواهی کرد، جهان اسلام شدیدا واکنش نشان داد.
بنا به گزارش یولاند پوستن صدها تن از مسلمانان دانمارک که دومین اقلیت دینی این کشور محسوب می شوند، در حالی که لباس های سیاه پوشیده بودند در محله کریستیانای کپنهاگ اجتماع کرده و خواستار عذرخواهی جمهوری اسلامی از مسلمانان جهان و پیروان پیامبر شدند. گروهی از مسلمانان کپنهاگ به دفتر سفارت ایران در این شهر حمله کرده و شیشه های آن را شکسته و پرچم جمهوری اسلامی را آتش زدند. قادر ابوحامد رهبر مسلمانان دانمارک اعلام کرد که فرشیدی سلمان رشدی دوم است و مسلمانان ایران باید او را مجازات کنند.
در محله کلیشی پاریس و حومه این شهر هزاران مسلمان خشمگین به خیابان ریختند و در حالی که فریاد لااله الا الله سر داده بودند، انزجار خود را از اهانت احمدی نژاد و وزیر آموزش و پرورش وی اعلام کردند. آنان اعلام کردند که وزارت آموزش و پرورش ایران قصد دارد با این کار عشق پیامبر را از دل دانش آموزان از بین ببرد. ژان سباستین عبدالله رئیس مسلمانان بلژیک نیز اعلام کرد که مسلمانان جهان به سختی پاسخ این اهانت را خواهند داد. مسلمانان بلژیک گفتند عذرخواهی کافی نیست.
به گزارش نشریه « الوطن» در مکه و مدینه مفتی اعظم سعودی اهانت به پیامبر توسط وزارت آموزش و پرورش ایران را توطئه مجوس خوانده و گفت: « سنی های ایران نباید در مقابل این توطئه ساکت بمانند.» در مکه هزاران نفر از زائران خانه خدا در حالی که بسیار خشمگین بودند به برخی از زائران ایرانی حمله کردند. در این واقعه دو نفر زخمی شده و به بیمارستان بعثه منتقل شدند.
بنا به گزارش دهلی تایم ایالت کشمیر در 24 ساعت گذشته ناآرام بود. در درگیری میان مسلمانان هند که در اعتراض به اهانت شخصی به نام فرشیدی از مقامات آموزش و پرورش ایران به پیامبر مسلمانان صورت گرفت، میان گروهی از مسلمانان طرفدار ایران که تلاش می کردند در این مورد توضیح بدهند و مسلمانان شهر درگیری صورت گرفت و نه نفر در این درگیری کشته شدند.
در پاکستان مسلمانان به خیابان ریخته و از دولت مشرف خواستند رابطه خود را با ایران قطع کند. هشت نفر از ماموران پلیس پاکستان که تلاش می کردند از حمله این افراد به سفارت ایران جلوگیری کنند، زخمی شدند.
باید مذاکره کنیم
البرادعی گفت: « تنها راه حل مشکل ایران مذاکره است.»، آمریکا هم گفت: « ما برای مذاکره به شرط تعلیق آماده ایم.» علی لاریجانی هم گفت: « مساله هسته ای ایران از طریق فشار قابل حل نیست و تنها راه آن مذاکره است.» آگاهان به آقای لاریجانی گفتند: اگر تنها راه مساله هسته ای ایران مذاکره هست، پس چرا مذاکره نمی کنید؟ لاریجانی گفت: ما نمی توانیم با آنها مذاکره کنیم، آنها باید با ما مذاکره کنند.
سالک، شپش و وبا
به دنبال اعلام آلوده شدن 107 هزار دانش آموز در 8 استان کشور به شپش، دیروز از سوی مسوولان بهداشت کشور گفته شد که « سالک در منطقه پل دختر در حال فراگیر شدن است.» احمدی نژاد گفت: « دشمنان در سراشیبی سقوط و خوار شدن قرار دارند و ملت ایران در مسیر صعود حرکت می کند.» آگاهان گفتند که اگر شپش ها کمی زیادتر بشوند احتمالا ملت ایران نه تنها صعود می کند، بلکه آماده پرواز می شود.
شریعتمداری توی دهان طنزنویسان می زند
این طنزهای کیهان واقعا گاهی اوقات از شدت بیمزگی آدم را از خنده روده بر می کند. خیلی دلم می خواهد هفته ای یک بار از این طنزها بنویسم، یک طنز کیهانی در مورد کوندالیزا رایس می خوانید
پانزده ساله
گفت: این خانم رایس نفهم گفت که سیاست آمریکا 180 درجه عوض می شود.
گفتم: باز هم خوب شد که فهمید، چون بوش که مثل گاو است.
گفت: بازگاو یک فایده دارد، این آمریکای جنایتکار که در عراق هر روز صدها نفر را می کشد.
گفتم: تازه بوش که خوب است، بلر مثل الاغ سرش را پائین انداخته است.
گفت: خوب شد که حزب الله لبنان توی دهان شان زد و فهمیدند یک من ماست چقدر کره دارد.
گفتم: گفتی ماست، واقعا این اصلاح طلبان در مقابل آمریکا مثل ماست هستند.
گفت: می گویند یک پیرزن که مثل رایس خیلی بدقیافه و زشت بود، اکس خورد رفت توی خیابان و گفت من ترانه پانزده سال دارم. ها ها ها
تو رو خدا مواظب باشید نسوزد
آقا تو را بخدا بگوئید مواظب باشند، می سوزند و بد می شود، آن وقت ما چکار کنیم؟ صدا و سیما اعلام کرد که آقای هاشمی رفسنجانی در ایام نوروز روی صندلی داغ می نشیند. آگاهان از خداوند برای کلیه کارگزاران صبر جمیل و اجر جزیل خواستار شدند.
روسیه از بیخ قطع کرد
من زنده شما هم زنده، ببینید از هفته آینده چه داستانها داریم. خوب شد ما یک شریک مطمئن در دنیا پیدا کردیم که بتوانیم با اتکاء به آن کشور در صحنه های جهان حاضر شویم. روسیه اعلام کرد که چون « ایران یک ماه است که هزینه ساخت نیروگاه هسته ای بوشهر را به روسیه پرداخت نکرده است.» لذا ساخت نیروگاه بوشهر به موقع به پایان نمی رسد. دکتر احمد قریب، معاون تولید سوخت هسته ای سابق سازمان انرژی اتمی هم گفت: « آب دستمان است باید زمین بگذاریم و نیروگاه بوشهر را راه اندازی کنیم.» آگاهان درخواست کردند وقتی آب را زمین می گذارید، از روی زمین 73 میلیون دلار بردارید و بدهید به شرکت روس اتم تا آنها هم اگر آب دست شان است زمین بگذارند و نیروگاه بوشهر را تمام کنند. بی بی سی گفت: « ایران 73 میلیون دلار به روس اتم بدهکار است.»

می گویند احمدی نژاد به آنجلینا جولی گفت: زنیکه کافر بی دین، خبر مرگت بیا بریم ارادان می خوام خبر مرگت شوهرت بشم و برای صرفه جویی یه قرون هم بهت مهریه نمی دم. به نظر شما آنجلینا جولی چرا باید از برادپیت جدا شود و شصت تا بچه ویتنامی و نپالی و آفریقایی و چینی خودش را ول کند و زن احمدی نژاد شود؟ احمدی نژاد که در سال گذشته هم پول داشت و هم می خواست به همه وام بدهد و هم قیمت ها را کاهش دهد، اما در نتیجه تورم را دوبرابر کرد و بودجه اش هنوز وسط راهروی مجلس ولو است، اعلام کرد: « سال 86 سال صرفه جویی در هزینه هاست.»
سووال اساسی: یک ملت چرا باید یک آدمی را که نه حرف درست می زند، نه کار درست می کند و نه قدوبالایی دارد و دیدنش هم آدم را مریض می کند تحمل کند؟ احمدی نژاد گفت: « من متدین ترین و والاترین کابینه بعد از انقلاب اسلامی را تشکیل داده ام.» آگاهان توضیح دادند که همین کابینه در نهایت دینداری و تدین پدر قیمت گوجه فرنگی را به 3000 تومان رساند. کارشناسان پیشنهاد کردند که احمدی نژاد یک کابینه بی دین تشکیل بدهد، اما کار مردم را انجام بدهد. مجلس از بی انضباطی کابینه احمدی نژاد انتقاد کرد، احمدی نژاد هم گفت: عوضش نمازمون رو اول وقت می خونیم. بانک ها هم اعلام کردند که چون پول نقد نداریم، به مردم چک پول می دهیم. احمدی نژاد هم گفت: درست است که پول نداریم، ولی عوضش خوشگلیم.
ماتریالیسم هیستوریک دترمینیستی
روس ها اعلام کردند که « ساخت نیروگاه بوشهر در مهلت تعیین شده به پایان نخواهد رسید.»، در همین راستا، محمد سعیدی مسوول امور بین المللی سازمان انرژی اتمی گفت: « ایران تاخیری در پرداخت مالی قرارداد نیروگاه بوشهر نداشته است.» با توجه به اینکه ساخت نیروگاه بوشهر تا به حال سی چهل سالی طول کشیده و انتظار می رود که هفتاد سال دیگر هم طول بکشد، فلسفه تاریخ نیروگاه بوشهر توسط نئو آکادمیسین های روسیه به شرح زیر اعلام شد:
مرحله کمون اولیه: در این مرحله ساخت نیروگاه بوشهر آغاز شد و چون مالکیت هنوز به وجود نیامده بود و معلوم نبود نیروگاه مال شاه است یا انقلابیون، در این مرحله هر کسی هرکاری می خواست می کرد، اما چیزی پیش نمی رفت، مرحله کمون های اولیه پنج سالی طول کشید و در این دوره دو کامیون آجر روی زمین خالی شد.
مرحله برده داری: در این مرحله ، روس ها در نقش برده دار و دولت ایران در نقش « زحمتکشان ناآگاه نسبت به منافع خود» ظاهر شدند. در مرحله دوم قلمبه( یا گنبد) بالای نیروگاه همراه با سه دیوار در طول بیست سال ساخته شد.
مرحله فئودالیسم: در این مرحله که در سالهای دهه شصت صورت گرفت، دهقانان ایرانی که در حکومت قرار گرفته بودند، از گنبد نیروگاه بوشهر خوششان آمد و تصمیم گرفتند از روسها بخواهند که به عنوان زمیندار زمین منطقه نیروگاه را صاف کنند. این مرحله پانزده سال طول کشید.
مرحله سرمایه داری کارگزارانی: در مرحله سرمایه داری ایران یعنی پسته کاران زمینداری که تبدیل به سرمایه دار شده بودند، تصمیم گرفتند از روس ها بخواهند که نیروگاه را به آنها نشان بدهند. روسها هم به عنوان طبقه کارگر تحت ستم تصیمم گرفت مشت محکمی به دهان سرمایه داری بزند، ولی در حین زدن مشت سقوط کردند. در این مرحله ساخت نیروگاه به دلیل نابودی سازنده متوقف شد و قرار شد ایران فعلا حقوق کارگران بیکار عقب مانده را بدهد تا بعد.
مرحله سوسیال امپریال آنارشیسم: در این مرحله حکومت ایران ابتدا تبدیل به بورژوازی ملی شد و پس از مدتی خود بخود با آمدن احمدی نژاد سوسیال آنارشیست شد. دولت روسیه هم که مدتی تبدیل به عناصر سرکوبگر امپریالیسم شده بودند، شوخی شوخی تبدیل به نوک حمله پیکان مبارزه با امپریالیسم شدند. در بوشهر دولت روسیه با قدرت تمام ادامه کار نیروگاه را آغاز و با قدرت تمام آن را رها کرد تا اگر جنگ میان امپریالیست ها به جایی برسد، احتمالا در هفتاد سال آینده این نیروگاه ساخته شود.
ماجرای مینا مطلبی
فرض کنید به آدمی مثل سینا مطلبی تهمت بزنند که عضو سرویس های اطلاعاتی غرب است.
فرض کنید به آدمی مثل سینا مطلبی اتهام بزنند که طرفدار براندازی است.
فرض کنید آدمی مثل سینا مطلبی را دستگیر کنند و مدتی در انفرادی نگه دارند.
فرض کنید پدر آدمی مثل سینا مطلبی را بخاطر اینکه پسرش روزنامه نگار بوده دستگیر کنند.
فرض کنید همه این بلاها سر آدمی مثل سینا مطلبی بیاید، بعد اسمش را به جای سینا مطلبی که یک آقای قدبلند است بگذارند مینا مطلبی که احتمالا یک خانم قدکوتاه است.
روزنامه کیهان نوشت که « مینا مطلبی» برای براندازی نظام با دختر مایکل لدین ملاقات کرده است. من فکر می کنم کیهان باید نویسنده ای را که به یک نفر اتهام جاسوسی و براندازی می زند، اما اسمش را بلد نیست، مجازات کند. حداقل به آدم اتهام می زنید، اسم آدم را درست بنویسید. مصطفی تاج زاده گفت: « شریعتمداری اگر شهامت داشته باشد، اسامی را کامل منتشر می کند.» پیش بینی می شود که بزودی اعضای سرویس های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا به شرح زیر توسط کیهان منتشر شود.
مینا مطلبی، قدرت الله حقیقت جو، م.ت.( ملودی تاج زاده)، شمس الملوک بهنود، سیده ناتاشا نبوی، مارگریت بیان، رکسانا سادات باستانی، نوشابه اسدی.

روزنامه کیهان دیروز نوشته که « يك منبع مطلع خبري به كيهان گفت اين تور اطلاعاتي كه به سرپرستي دختر مايكل لدين (مدير انستيتو آمريكن اينتر پرايز) طي ماههاي گذشته ديدارهايي را با علي كشتگر، ويكتوريا آزاد، حسين باقرزاده، فرشاد بيان، عليرضا جباري، عباس معروفي، ابراهيم نبوي، مهدي خلجي، مينا مطلبي و... برگزار كرده است.» واقعیت را بخواهید من تا همین دیروز متوجه نشدم که این شهین لدین دختر مایکل لدین است. و به همین دلیل وقتی ای میل او برایم رسید، با وجود اینکه از نظر مالی پیشنهاد ماهی 500 هزار دلار برای من قابل توجه بود، ولی چون ترسیدم پولی که از سفارت جمهوری اسلامی می گیرم، قطع شود، اصلا جوابی ندادم. برای شفافیت بیشتر، متن ای میل خانم شهین لدین را منتشر می کنم. ضمنا این مینا مطلبی هم که ظاهرا شهین تصمیم به همکاری با او دارد، احتمالا همان سینا مطلبی است که شایع است چون با يک سازمان ديگر انگلیسی کار می کند به موجب مقررات حق ندارد با هیچ سرویس اطلاعاتی دیگری از جمله سی آی ا همکاری کند. من فردا متن نامه های رد و بدل شده بین شهین لدین و مینا مطلبی را همین جا منتشر می کنم. ای میل شهید لدین را به شرح زیر می خوانید.
Dear Ebrahim Nabavi
I am shahin Ledin, you can say to me shasha ; I would like to organized a great group of Opposition for Barandazi Islamic Republic. Are you agree with me? My dad, Micheal, said to me that you are very Maman people and Maah. If you agree, please come, children are waiting for you. This is your aunt Ash e kashk , if you eat, it is your foot, and not is your foot. I can pay 500000 us dollar monthly, is it enough? If it is not enough, please let me know .Please help me for my intelligence tour. By the way, bring the other children of ROOZONLINE; if you help me, it will not go far.
I eat your Liver
Shahin ledin
توضيح لازم
بقیه کسانی که عنکبوت نویس کیهان از آنان نام برده همگی یا اصلا به آمریکا نرفته اند یا اصلا وجود ندارند و یا اهل براندازی نیستند. اما در یک نقطه مشترک هستند. آن ها همگی به کيهان شریعتمداری محل نمی گذارند یا حوصله دهان به دهان شدن با [...] ندارند. متاسفانه به من هم نمايندگی ندادند به جایشان حرف بزنم بنابراين فقط از جانب خودم حرف زدم وگرنه کار خراب تر از این حرفهاست.
دولت از خودش منصرف شد
دولت احمدی نژاد اعلام کرد که از انقلاب اداری صرف نظر کرده و از انجام آن منصرف شده است. این اعلام انصراف پس از انصراف های قبلی بوده است:
دولت اعلام کرد که با مفسدین اقتصادی مبارزه می کند، بعد از سه ماه از آن صرف نظر کرد.
دولت اعلام کرد که قصد دارد تا به همه جوانان وام ازدواج بدهد، اما از آن صرف نظر کرد.
دولت اعلام کرد که اسرائیل را از روی نقشه جهان حذف می کند، اما بعدا از آن صرف نظر کرد.
دولت اعلام کرد که بیست روز قبل خبرهای خوش هسته ای را اعلام می کند، اما صرف نظر کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: مهم ترین و مفید ترین تصمیمات دولت، صرف نظر کردن آن از اقدامی است که قرار بود انجام دهد.
جهش بزرگ کشاورزی
احمدی نژاد بعد از « مبارزه با مفسدین اقتصادی»، « مبارزه با اسرائیل»، « رهبری جهان اسلام در آمریکای لاتین»، « بازی بازی با هولوکاست» و « غنی سازی هسته ای»، گویا در سفرش به کرج یک اسباب بازی تازه به نام « جهش تولید کشاورزی» پیدا کرده و قرار است از بیکاری ملت شریف ایران مدتی هم در این راستا کاسته شده و از این طریق سرکار بروند. رئیس جمهور م.ش.نگ گفت: «ایران در آستانه یک جهش بزرگ کشاورزی است.» آگاهان توضیح دادند که این جهش همین دیشب که آقای کروبی خواب بود، اتفاق افتاده و تا دیروز ظهر اصلا معلوم نبود که ایران در آستانه جهش بزرگ کشاورزی است. احمدی نژاد گفت: « به تولید کشاورزی صدمیلیون تن رسیدیم.» آگاهان توضیح دادند که تولید کشاورزی تا دو سال قبل 150 میلیون تن بود، که احمدی نژاد موفق شده آن را به صد میلیون تن برساند. از طرف دیگر احمدی نژاد قول داد که خودش و اعضای کابینه اش بزودی کنار می روند و به جای اصلی شان برمی گردند. وی گفت: « روند مهاجرت به شهرها کند شده و ما امیدواریم بزودی این روند معکوس شود.»
انرژی پسته ای حق مسلم ماست
آگاهان پیش بینی می کنند که با جهش بزرگ کشاورزی برنامه های دولت در ماه آینده به این صورت پیش برود.
تراکتورناموس ماست، احمدی نژاد و اعضای دولت از این به بعد با تراکتور سرکار می روند.
شعار آینده،« بیل می زنیم می کاریم، از آمریکا بیزاریم.»
سیاست خارجی آینده، آمریکا باید تولید گندم ایران را به رسمیت بشناسد تا ایران با آمریکا مذاکره کند.
غنی سازی پسته ای، دولت اعلام کرد که تا هفت ساعت دیگر مراکز نطنز و اصفهان و بوشهر را تعطیل می کند و در زمین های آنها باغ پسته می کارد.
زنجیره کشاورزی، کشاورزان نطنز و اصفهان در حالی که شاخه های گندم و دانه های پسته در دست داشتند، زنجیره به عرض هفت کیلومتر و طول دو متر به دور مرکز تولید پسته نطنز کشیدند و شعار دادند، « انرژی پسته ای حق مسلم ماست.»
داریوش سجادی طی مقاله ای اعلام کرد که آمریکائیان سی سال است که می خواهند پسته ایران را نابود کنند و همانطور که من در ده سال گذشته گفته ام، ایران هرگز بدون پسته نخواهد ماند.
حسین درخشان نوشت، من همیشه از این پسته های کثافت متنفر بودم، ولی گهش می ارزد به این بادام هندی های هلندی لجن و نجسی که نئوکان ها توی دهان سازگارا می ریزند. پیشنهاد می کنم از روشهای شادی صدری در پسته کاری استفاده کنیم.
بالاخره یک جاسوس واقعی پیدا شد
به این خبرکه توسط قوه قضائیه اعلام شده است، توجه کنید. « جاسوس منافقین که در مجلس با حقوق ماهانه 150 هزار تومان، از سال 1377 استخدام شده بود، و از سال 1380 همکاری اش را با منافقین آغاز کرده بود و اطلاعات هسته ای و اخبار درون تشکیلاتی کشور را در اختیار بیگانگان قرار می داد، با قید وثیقه تا زمان محاکمه آزاد شد.»
توضیح اول: کیهان پس از دستگیری این جاسوس عزیز، اعلام کرد که وی سال 1380 توسط اصلاح طلبان استخدام شده است. در حالی که معلوم می شود که ایشان توسط اصولگرایان استخدام شده اند.
نتیجه گیری اخلاقی: این اولین جاسوسی است که در ده سال گذشته دستگیر می شود و واقعا جاسوس است.
دلیل منطقی برای محافظه کار بودن شخص مذکور: اگر این آدم جاسوس نبود و به اتهام جاسوسی دستگیر می شد، معلوم می شد که نویسنده است و طبیعتا امکان نداشت تا آبروی او را نبرند و دو سال در زندان نگهش ندارند، ولش نمی کردند.
نتیجه گیری نهائی: جاسوسی برای بیگانگان اشکال دارد، وگرنه جاسوسی برای دشمنان کشور که اشکالی ندارد.

مثل اینکه روسای مملکت با هر چیزی شوخی دارند، حتی جان خودشان و جان مردم عادی کشور. اوضاع زاهدان در دو روز گذشته با وقوع دو انفجار در وضع خطرناک بود. البته گفته شد که بمب گذاری های پریشب زاهدان تلفات نداشت. نیروهای انتظامی ظاهرا هر کسی که در اطراف محل واقعه موجود بودند، به عنوان مظنون دستگیر کردند، به عبارتی 65 نفر مظنون دستگیر شدند که برخی از آنها اعتراف کردند که تروریست نیستند و آزاد شدند، برخی از آنها هم اگر اعدام نشدند، آزاد می شوند. قرار است از بین مظنونین تعدادی به اختیار خودشان اعتراف کنند که اعدام شوند و بقیه هم آزاد می شوند که بعدا اگر نزدیک مرکز نیروی انتظامی راه می رفتند دوباره دستگیر شوند. نکته مهم اینکه دادگاه علنی متهمان( که معلوم نیست با توجه به اینکه فقط یک متهم دستگیر شده، چرا همین یک متهم جمع بسته می شود.) هشت ساعت بعد از وقوع حادثه، یعنی دیروز برگزار شد. شورای امنیت سازمان ملل حمله تروریستی در زاهدان را محکوم کرد. نماینده زاهدان هم یک طرح ابتکاری به مغزش رسید که به نظر می رسد بخاطر همین طرح باید نوبل صلح را به ایشان بدهند و اگر این طرح اجرا شود، من فکر می کنم، مشکل عراق بزودی حل می شود، اما زاهدان در عرض یک هفته تبدیل به بغداد می شود. این نابغه جدید الظهور گفته است: « آقایان مسوول! اگر نمی توانید امنیت را برقرار کنید، مردم را مسلح کنید.» فرماندار زاهدان هم به کشف بزرگی نائل شد و گفت: « آمریکا در انفجار زاهدان دست داشته است، چون سلاح های کشف شده ساخته آمریکا و انگلیس است.» وی توضیح نداد که این سلاح ها ساخت آمریکاست یا انگلیس یا دنیای غرب یا خارج. چون مسوولان مملکت باید بفهمند که باید کدام یکی از اینها را از بین ببرند.
چیزی به قطعنامه دوم نمانده است
با یک حساب سرانگشتی فکر می کنم سه چهار روز بیشتر به پایان مهلت قطعنامه باقی نمانده باشد. دیروز آمریکا دارایی سه شرکت ایرانی را بلوکه کرد و ژاپن هم دارائی 10 شرکت و 12 مقام ایرانی را بلوکه کرد. سوئیس هم که به مدت 24 ساعت رفیق شخصی لاریجانی شده بود، به تحریم کنندگان پیوست. رایس گفت که همزمان با اجرای طرح بغداد و کاهش هشتاد درصدی انفجارهای این کشور به بغداد سفر کرده است « نگرانی های مان را در مورد فعالیت های ایران در عراق به تهران منتقل کردیم.» رایس گفت: « هنوز تصمیمی برای صدور قطعنامه تازه علیه ایران نگرفته ایم.» بانوی کج سلیقه آمریکایی که من حدس می زنم چشمش دنبال منوچهر است، برای بار هزارم اعلام کرد که حاضر است با متکی مذاکره کند. اما بطور همزمان هم متکی و هم مقتدی صدر گم شده اند و چند روز است که به منزل مراجعت نکردند. ظاهرا قضیه مقتدی صدر جدی است و آمریکایی ها می خواهند طرف را بگیرند. من که تقریبا مطمئنم که گرفتار یک قطعنامه شدید دیگر می شود. هستیم و می بینیم.
محمود پشه، رفته به جنگ حبشه
من می دانم که ایشان وقت ندارد بخوابد و به طریق اولی وقت نمی کند به حمام برود. اشکالی ندارد. فقط یک پیشنهاد می کنم، موهای ایشان را قبل از سفر با نمره دو کوتاه کنند، بعد در یک اتاق وی را لخت کنند و به ایشان د.د.ت. بزنند، بعد که ضدعفونی شد، بفرستندش وسط جمعیت. اینطوری دیگر بیماری هایی مثل وبا و سالک و طاعون سرایت نمی کند. همین یک مشکل را نداشتیم که بعد از پنجاه سال، همزمان با کشف داروی ایدز، چشممان به جمال شپش روشن شده است. اعلام شد که 107 هزار دانش آموز در 8 استان کشور به شپش آلوده شده اند. حالا وسط این همه پیشرفت علمی باید سر بچه های معصوم مملکت را بجوریم که پدر و مادرشان در بازدید مردمی از رئیس جمهور شپش گرفته اند. دفتر ریاست جمهوری اعلام کرد که « مهم ترین دستاورد دولت نهم، خدمت رسانی به مناطق محروم است.» ظاهرا رئیس جمهور در بازدید از مناطق محروم که هر چه داشتند، شپش نداشتند، به شپش رسانی هم پرداخته است. آگاهان پیش بینی می کنند فردا در جاده تهران کرج میزان تصادفات هشت برابر می شود و احتمالا انواع آفات نباتی به جان باغات کرج می افتد. قرار است احمدی نژاد فردا در راس هیاتی به شهرستان کرج سفر کند و از موسسه اصلاح و تهیه نهال و بذر کرج بازدید کند. ظاهرا دیروز در هیات دولت رئیس جمهور طرحی را که یک سال قبل با قدرت تمام تصویب کرده بود که به موجب آن سازمان مدیریت قرار بود در استانداریها ادغام شود، با قدرت تمام پس گرفت. لایحه بودجه هم که بعد از دو روز بحث در هیات دولت تهیه شده بود، تا به حال 60 تغییر از طرف خود دولت کرده و نمایندگان مجلس هم بیش از سه هزار اصلاحیه برای آن دارند. به نظر می رسد احتمالا لایحه بودجه را خواهر زاده نوجوان احمدی نژاد در وقت تفریح بین کلاس ریاضی و ورزش نوشته و هنوز جز نمایندگان مجلس کسی آن را نخوانده است.
ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن
مژده مژده! بالاخره یکی پیدا شد و از دولت احمدی نژاد دفاع کرد. روح الله حسینیان، معروف به «خسرو خوبان» از سیاست های دولت احمدی نژاد دفاع کرد. احمدی نژاد هم در حالی که دستش را زیر گوشش گذاشته بود و داشت چهچه می زد، خواند
ای خسرو خوبان، نظری سوی گدا کن، حبیب من!
رحمی به من دل شده بی سروپا کن، حبیب من!
مبانی تفکر اصلاح طلبی
دیدید من بیخودی به اصلاح طلبان امیدوار نبودم و آنها نشان دادند که بالاخره آن کاری را که باید بکنند، در موردش ساعتها حرف خواهند زد! بالاخره مشکل اصلاحات حل شد. و اصلاح طلبان که معمولا وقتی یکی شان یک جمله می گوید و از روی جوب می پرد، بلافاصله بقیه هم مثل بزگر دنبالش می دوند و همان جمله را تکرار می کنند، عبارت جدید را یاد گرفتند. بیطرف گفت: « مبانی تفکر اصلاح طلبی تدوین می شود.» معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت نیز اعلام کرد: « احزاب اصلاح طلب مبانی تفکر اصلاح طلبی را مورد بحث قرار می دهند.» موسوی لاری نیز در حالی که از حمام بیرون می دوید و « یافتم، یافتم» می گفت، اعلام کرد: « مبانی تفکر اصلاح طلبی با محوریت خاتمی در حال تدوین است.»، هدایت آقائی نیز گفت: « جلسات اصلاح طلبان برای تدوین مبانی تفکر اصلاح طلبی برگزار می شود.» آگاهان پیش بینی می کنند که تا فردا عصر جملات زیر نیز گفته خواهد شد:
علیرضا محجوب: « کارگران اصلاح طلب بزودی مبانی تفکر اصلاح طلبی را تدوین می کنند.»
محسن کدیور: « در تدوین مبانی تفکر اصلاح طلبی مساله ولایت با نگاهی نو بررسی می شود.»
مهدی کروبی:« اگر تا صبح بیدار بمانیم مبانی تفکر اصلاح طلبی بررسی می شود.»
عبدالکریم سروش: « کشف بی مغالطه مبانی تفکر اصلاح طلبی اراده استعجالی می خواهد.»
تو سفر کردی به کاراکاس...
تعجب می کنند، فکر کنید مثلا احمدی نژاد می خواهد یک سفر برود به کاراکاس، اولا که باید 150 نفر با خودش ببرد که دوستان و بستگان کاراکاس نرفته از دنیا نروند، ثانیا 150 نفر باید برای خودشان عینک دویست دلاری و برای خانواده شان سوغاتی بخرند. برای رفتن به سفر هم باید دو تا قرارداد الکی چند میلیون دلاری ببندند، وگرنه هیچ گاگولی حاضر نمی شود کنار این ستارگان جذاب آسمان آبی وطن مجانی بایستد. شوخی شوخی هر سفر احمدی نژاد به هر کشوری چندده میلیون دلار هزینه مستقیم دارد. طبیعی است که فکر می کنند که هر کسی به سفر می رود، همین خرج ها را می کند. بیخود نیست که گیر داده اند به خاتمی که خرج سفرهای خارجی را از کجا می آورد؟ روابط عمومی موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها گفت: « هزینه سفرهای آقای خاتمی از سوی دعوت کنندگان تامین می شود و هیچ منبع داخلی در تامین هزینه ها نقشی ندارد.»
دادی، داد، دادند، داده می شد
البته ما هم سعی می کنیم خوش بین باشیم و فکر کنیم که هنوز اتفاق بدی که ممکن است بیفتد نیفتاده است. اصولا انسان به امید زنده است، چه برسد به آقای هاشمی که هم انسان است و هم زمان ماضی و مضارع و مستقبل را قاطی می کند. هاشمی رفسنجانی گفت: « نباید به خشکه مقدس ها اجازه سلطه بر کشور داد.»، کارشناسان زبان فارسی گفتند، نگوئیم « نباید به خشکه مقدس ها اجازه سلطه بر کشور داد.» بگوئیم « نباید به خشکه مقدس ها اجازه سلطه بر کشور داده می شد.»
شاعران در روز داوری
من می دانم که ناصر فیض یکی ازبزرگترین شاعران طنزسرای کشور است، و در این که ابوالفضل زروئی نصرآباد بی تردید طنزسرای کم نظیر و بسیار شیرینی است، هیچ شکی ندارم. به همین سیاق است رضا رفیع و عبدالرضا موسوی که هر دو طنزسرایان خوبی هستند. و همین طور بگویم که همه این افراد در تشخیص شعر طنز هم استادند، فقط یک مشکل دارم. این مشکل را هم بازگو نخواهم کرد. خودتان آن را پیدا کنید و اگر دوست داشتید سال آینده مشکل را حل کنید. اعضای هیات داوران بخش طنز جشنواره بین المللی شعر فجر شامل « منوچهر احترامی، ناصر فیض، محمدرضا ترکی، ابوالفضل زروئی نصرآباد و رضا رفیع» جوایز شاعران طنز را به « ناصر فیض، رضا رفیع، ابوالفضل زروئی نصرآباد و عبدالرضا موسوی» دادند. من فقط مانده ام که چرا به منوچهر احترامی و محمدرضا ترکی که واقعا شاعران خوبی هستند، جایزه ندادند؟ و می خواهم انتقاد کنم که چرا نام عبدالرضا موسوی در میان داوران نیست؟
فاطی فاطی فاطی فاطی، از دستت شده قروقاطی
این الهام هم از دست این فاطمه اره حسابی قاطی کرده است. بگو مجبوری اشعار سخت بخوانی که قاطی کنی و یادت برود؟ همان « چرخ چرخ عباسی، خدا منو نندازی» و « چشم چشم دو ابرو» را که بلد بودی می خواندی که نه سیخ بسوزد، نه کباب و نه گوجه فرنگی. آقای غلامحسین خان الهام، عرق ایرانی اش گل کرده و به جای « چو ایران نباشد تن من مباد» خوانده است « چو ایران نباشد سر من مباد.» متن کامل شعری که الهام با کمک فردوسی گفته است، چنین است:
چو ایران نباشد سر من مباد
سر من نباشد تن من مباد
سر من نباشد ته من کجاست؟
سروته فدای تمام شماست
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
به از آن که همسر به دشمن دهیم
دریغ است ایران که وارون شود
کنام پلنگان داغون شود
چنین است رسم سرای کلفت
گهی هم سخنگوی او شعر گفت