تبليغاتX
.: طنز نوشته های ابراهیم نبوی :.
کیش، آچمز، مات!
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 26 بهمن 1385 [2007.02.15]

po_nabavi_01.jpg

منوچهر میم، عضو دون پایه وزارت امور خارجه فعلا مثل موبایل های وطنی در دسترس نیست و خوشبختانه صدا و تصویرش قطع شده است. احمدی نژاد، رئیس جمهور و مسوول تولید بحران در سیاست خارجی، اگرچه تصویرش قابل دریافت است، اما به دلیل آلودگی هوا خوشبختانه صدایش قطع شده است. علی لاریجانی نیز از مونیخ خارج شده و در حالی که با قطار به سوی فرانکفورت می رفت، وسط راه یک توقف کوتاهی در عربستان سعودی کرد. ظاهرا بعد از خروج لاریجانی و پوتین از عربستان قرار است رایس به این کشور برود. سه روز قبل حسینی سخنگوی یکی از وزرای خارجه ایران اعلام کرد که « موضوع تعلیق قابل بررسی است.» دو روز قبل، همین سخنگو اعلام کرد « موضوع تعلیق تحت هیچ شرایطی پذیرفتنی نیست.» دیروز دکتر ولایتی، مشاور رهبری و یکی دیگر از وزرای خارجه ایران اعلام کرد: « تعلیق تابوی ما نیست.» از طرف دیگر، علاء الدین بروجردی نماینده مجلس و یکی دیگر از وزرای خارجه ایران، اعلام کرد که « ایران باید از آمریکا شکایت کند.» هاشمی رفسنجانی، رئیس شورای تشخیص و وزیر امور خارجه اصلی ایران اعلام کرد: « آمریکا حسن نیت نشان دهد، موانع مذاکره رفع می شود.» ساعاتی قبل بوش نیز در حالی که به نظر می رسید حالش کمی بهتر شده، گفت: « به شرط تعلیق غنی سازی، ایران مذاکره کند.» بوش ادامه داد: « ایرانی ها مردمی متمدن هستند، اما آنچه دولت ایران انجام می دهد، آنها را منزوی خواهد کرد.» جنتی، امام جمعه موقت و وزیر خارجه ایران در روزهای بارانی و تعطیل، درخشان ترین ابعاد دانش و تعقل خود را به منصه ظهور رسانده و گفت: « محاصره کشور به نفع ما شد، چون آمریکا در تیررس ایران قرار گرفت.» آگاهان فقط بروبر به جنتی نگاه کردند. فعلا به نظر می رسد که موضوع جنگ دارد از اتاق های نظامیان به سالن های کنفرانس و اتاق های مذاکره منتقل می شود. آگاهان از کلیه حضار، اعم از پوزیسیون و اپوزیسیون، درخواست کردند که فعلا از دادن هرگونه شعار خودداری کنند، صف را به هم نزنند، پرچم ها را آتش نزنند، از هر نوع غنی سازی حتی با درصد پائین خودداری کنند، از هر گونه تغییر نقشه یا پاک کردن نقشه جهان منصرف شوند و بگذارند مثلث هاشمی، ولایتی و لاریجانی اوضاع را پیش ببرند.

مثلث هول
فعلا مثلث هول ( هاشمی، ولایتی، لاریجانی) هر کدام یک دستمال و یک ماله و یک جارو دست شان گرفته اند و دارند آثار فعالیت های بودار احمدی نژاد را تمیز می کنند، ولایتی نیز به دنبال لاریجانی که مساله هولوکاست را در مونیخ لایی در کرده بود، دیروز گفت: « نسل کشی یهودیان را به عنوان واقعیت تاریخی می پذیریم.» سخنگوی کاخ سفید هم گفت: « اگر ایران در مسیر دستیابی به انرژی غیرنظامی هسته ای حرکت کند، ما پیشنهادات بسیار سخاوتمندانه ای به آنها ارایه می کنیم.» ولایتی هم در حالی که بین انتخاب مورد مناسب خودش و همسایه در تردید بود، گفت: « پیشبرد همزمان تکنولوژی هسته ای و مذاکرات، سیاست ماست.» هاشمی رفسنجانی نیز مطابق معمول از جملاتی که فاعل و فعل و قید و صفت دارد، اما مفعول آن مشخص نیست، استفاده کرد و در حالی که لبخند می زد، از زیر میز یک لگد به ساق پای احمدی نژاد کوبید و گفت: « اگر کارهایی کنیم که طرف مقابل بتواند علیه ما اجماع درست کند، اشتباه کرده ایم.» اما، آقای ایشبیلیوس، مشاور احمدی نژاد که هنوز از وقتی از مینی بوس پیاده شده وقت نکرده صورتش را بشوید، گفت: « رویکرد دولت در سیاست خارجی کاملا عقلانی است.» آگاهان پرسیدند: رویکرد یعنی چه؟ مشاور رئیس جمهور گفت: « چه مه نم»، آگاهان مجددا پرسیدند: عقلانی یعنی چه؟ مشاور رئیس جمهور گفت: « نه مه نم»

کیش، آچمز، مات!
توپ در زمین ایران است. اگر تا فرصت شش روزه ای که تا دوم اسفند باقی مانده است، ایران تعلیق را اجرا کند یا با آمریکا توافق کند، احتمال وقوع جنگ کاهش خواهد یافت، اما اگر در این شش روز این اتفاق نیفتد، بعید می دانم که قطعنامه بعدی شرایط را بسیار دشوارتر نکند. فعلا که بوش روزی شش بار احتمال جنگ را تکذیب می کند، تا جایی که دیروز جمله بوش تیتر اول کیهان شد: « شایعه حمله به ایران ساخته مخالفان من است.» فرانسه هم گفت: « آمریکا در حال طراحی جنگ با ایران نیست.» اما به نظر من شرایط همان است که آقای شیرزاد گفته است که « در صفحه شطرنج سیاسی به گوشه ای رانده شده ایم که امکان مات کردنمان فراهم شده است.» فعلا آخرین وضع صفحه شطرنج ایران و آمریکا و وضع مهره های ایران به شرح زیر است:
شاه که به قلعه سمت راست رفته بود، فعلا سرجایش هست و تکان نمی خورد، هر از گاهی که کیش داده می شود، خبر سلامتی اش را اعلام می کنند.
قلعه سمت چپ فعلا با وزیر خودی درگیر است و دارد با شاه حریف از راه دور توافق می کند.
وزیر وسط صحنه آچمز شده و فعلا نه تنها هیچ تکانی نمی تواند بخورد، بلکه تا ترکمنستان هم نمی تواند برود. فعلا وزیر به وسیله تعدادی از سربازان که تحت تعقیب هستند، حمایت می شود.
فیل سمت راست در حال فاصله گرفتن از وزیر است و مواظب است که تا انتخابات بعدی خودش را حفظ کند.
فیل سمت چپ فعلا در اطراف خرم آباد در حال ائتلاف برای انتخابات بعدی است و مواظب است که در صورت حمله دشمن قربانی نشود.
سه سرباز که تا لبنان و فلسطین رفته بودند، قربانی شده اند و بیرون صفحه در حال تماشای بقیه بازی هستند. یکی از سربازان هم در بغداد دستگیر شده و در حال بازجویی است. بقیه سربازان در حال تهدید کردن دشمن هستند.
وضع مهره های آمریکا را خودتان حدس بزنید.

نگذاریم، نگذارید، نگذارند
هاشمی رفسنجانی گفت: « نگذاریم که اسلام سطحی نگر جامعه را رنج دهد.» آگاهان گفتند: چشم، مواظب هستیم، شما مواظب فاطی باش، بقیه کار به عهده ما.

میوه گران نمی شود
مسوولان اقتصادی کشور که قبلا اعلام کرده بودند تورم افزایش نمی یابد، اما افزایش یافت و اعلام کرده بودند که مشکل افزایش قیمت مسکن حل خواهد شد و نشد و گفته بودند که تا چهار روز قبل خبرهای خوش هسته ای اعلام می شود و چنین خبرهایی اعلام نشد، گفتند: « میوه شب عید گران نمی شود.» آگاهان اعلام کردند که اصلا مهم نیست، اگر هم گران شد، به میدان تره بار محله رئیس جمهور می رویم و از آنجا میوه می خریم.

حفاظت از پاسارگاد حق مسلم ماست
بالاخره یکی پیدا شد و به یک چیزی اعتراض کرد. کسی هم در این اعتراض کشته نشد و مشکلی هم پیش نیامد. گروهی از دوستداران کشور برای جلوگیری از ساخت سد سیوند که بطور جدی پاسارگاد را تهدید می کند، جلوی مجلس رفتند و تظاهرات کردند. البته خیلی خوب است که ما به فکر حفظ تاریخ مان باشیم، اما برای حفظ جغرافیای کشور هم بد نیست یک کارهایی بکنیم.

احمدی نژاد به مجلس می رود؟
اگر موضوع را جدی نگیریم، فردا بد جوری چوبش را می خوریم. احمدی نژاد دچار افت شدید محبوبیت شده است و مساله اینجاست که شعارهای پوپولیستی او با مصالح کشور در تضاد قرار گرفته و طبیعتا اگر مصالح کشور پیش برود، این یارو همین ده درصد طرفدار را هم از دست می دهد. از طرفی مجلس نشان داد که حداقل 40 درصد نمایندگان به وزیر مورد قبول احمدی نژاد رای نمی دهند و اگر همین طور پیش برود، احمدی نژاد تا یک ماه دیگر نمی تواند از زیر سووال مجلس سالم بیرون بیاید. ابراهیم امینی گفت: « رای الهام، نشانه جایگاه احمدی نژاد در مجلس است.» از طرف دیگر اعلمی هم گفت: « اکثریت نمایندگان، مشتاق احضار احمدی نژاد به مجلس هستند.» در حوزه قدرت عمومی و تعادل قوای نظام هم، فعلا رئیس جمهور دست و پایش بسته است. در سیاست خارجی هم جمهوری اسلامی مجبور است کارهایی بکند که برخلاف شعارهای جهانی احمدی نژاد است. به نظر من مجلس و نیروهایی مانند دانشجویانی که احتمالا هنوز وجود دارند، نباید بگذارند زمان بگذرد و همه فرصت ها از دست برود.

ایران اول نیست، دوم است
واقعا چه افتخاری بالاتر از اینکه ما در مقام اول تصادفات جهانی نیستیم و احتمالا ممکن است دوم باشیم. رحمتی، وزيرراه و ترابرى گفت: « با وجود آمار بالايى كه در كشور از نظر تلفات جاده اى وجود دارد، نمى توان گفت كه ايران از اين حيث در مقام اول جهان قرار دارد.» آگاهان پرسیدند: چرا؟ وزیر مذکور گفت: « اين آمارها صحيح است، اما وقتى در مقام مقايسه با آمارهاى جهانى قرار مى گيرد، در آن صورت نمى توان نتيجه گيرى صحيحى انجام داد.» آگاهان از مردم خواستند به جملات آقای وزیر دقت کنند و ببینند که آیا چیزی در این جمله ها وجود دارد، یا همان است که ما فکر می کنیم.

هالووین یا والنتاین؟
فکر می کنم تعداد کسانی که در دو روز گذشته در ایران به دلایل سیاسی، مثل ترور، اعدام، درگیری و مواردی از این دست کشته شدند، از چهار سال دوم خاتمی بیشتر بود. امام جمعه میانه با ضرب چاقو کشته شد. سه نفر به عنوان تروریست های بمب گذاری های اهواز اعدام شدند. آدم نمی فهمد مگر چند بمب در اهواز منفجر شده که هفته ای سه چهار نفر را اعدام می کنند؟ چهار مجرم قتل و مسائل ناموسی و جرایم دیگر دیروز اعدام شدند. دو نفر از اشرار مسلح در شرق کرمان کشته شدند. صبح دیروز هم در جریان یک عملیات شبه انتحاری اتوبوس حامل نیروهای سپاه در زاهدان مورد حمله قرار گرفت. در این واقعه 18 نفر کشته شدند و حدود 24 نفر مجروح شدند. مقامات مسوول در زاهدان ساعت هشت صبح اعلام کردند که یک نفر از تروریست ها دستگیر شده، تا ساعت 12 ظهر اعلام کردند که سه نفر دستگیر شده اند و ساعت 2 بعد از ظهر اعلام شد که همه تروریست ها دستگیر شدند. مقامات استان سیستان و بلوچستان گفتند که افراد دستگیر شده که دو روز قبل از پاکستان وارد ایران شده بودند اعتراف کردند که « با حمایت محافل استکباری و غربی ها اقدام به این کار کردند.» قرار بود دیشب فیلم اعترافات دستگیر شده ها پخش شود. ظاهرا تروریست ها برای اینکه جمهوری اسلامی دردسر نداشته باشد، فیلم اعترافات شان را شب قبل از عملیات ضبط کرده بودند و به محض دستگیری آن را تحویل مقامات دادند. جند الله مسوولیت این عملیات را برعهده گرفت و اعلام کرد که هیچ کس در این عملیات دستگیر نشده است. مسوولین هم برای اینکه مردم متوجه شوند که تروریست ها وابسته به چه گروهی بودند، اعلام کردند که این افراد « نه شیعه هستند و نه سنی.» تازه، با این همه خین و خین ریزی و خشونت، دیروز روز والنتاین یا روز عشق و محبت بود، ببینید اگر شب هالووین بود چه خبر می شد.

سه فعال دانشجویی محکوم شدند
من یواش یواش دارم توانایی درک واژه های فارسی را از دست می دهم. ظاهرا تا همین یک سال قبل فعال سیاسی به کسی گفته می شد که یک فعالیت سیاسی انجام دهد. از طرفی هر روز این خبر را می خوانیم که سه فعال دانشجویی احضار شدند، یا چهار فعال دانشجویی محکوم شدند. البته آدم شکی در احضار شدن یا محکوم شدن این افراد ندارد، ولی من هرچه می کنم نمی فهمم که این فعالیت هایی که این افراد فعال انجام می دهند، کجا انجام می شود؟ دیروز بچه های امیرکبیر رفته بودند به پلی تکنیک و در آنجا نشست برگزار کردند. یکی از آنها اعلام کرد که فضای ترس در دانشگاه وجود دارد. من مطمئنم که فضای دانشگاه همیشه چنین نخواهد ماند و به محض اینکه کسی مانند خاتمی قدرت را در دست بگیرد که آزادی فعالیت های دانشجویی را تضمین کند، قطعا دانشجویان عزیز حتما فعال خواهند شد و خشتک همان خاتمی را به سرش خواهند کشید.

Posted by من @ 17:6 |
موطلائی در مونیخ
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 25 بهمن 1385 [2007.02.14]

po_nabavi_01.jpg

حسینی، سخنگوی وزارت امور خارجه که پریروز اعلام کرده بود که تعلیق قابل بررسی است، ظاهرا در ساعات آخر پریشب با یک شیئی سخت تصادف کرد و پس از اینکه دیروز صبح به هوش آمد، اعلام کرد که « موضوع تعلیق تحت هیچ شرایطی پذیرفتنی نیست.» فعلا علی لاریجانی یک امامزاده جدید در سوئیس پیدا کرده و دارد به آنجا متوسل می شود. احتمالا پس از تئوری های نگاه به شرق، نگاه به دنیای اسلام، نگاه به هند، نگاه به آمریکای لاتین و نگاه به مسکو، فعلا یک هفته ای هم تئوری نگاه به سوئیس در پیش گرفته می شود. نکته این که لاریجانی گفته است: « سوئیس هیچ پیشنهاد جدیدی به ما ارائه نکرده است.» فعلا موطلائی شهر ما رفته میهمانی جنتلمن های اروپایی هایی که « موطلایی ها را ترجیح می دهند» و منتظر است تا یکی پیدا بشود و از او خواستگاری کند. تا یک هفته دیگر فرصت قطعنامه تمام می شود و بازهم علی می ماند و حوض خالی و نطنز بی گلابی و ناو آیزنهاور. من که زبانم مو درآورد، بابا! ملت عزیز! برادران! خواهران! قضیه جنگ جدی تر از آن است که فکر می کنید، ما هم فقط یک راه داریم، باید غنی سازی را متوقف کنیم. شتر مرد، حاجی خلاص! هفته بعد، یک قطعنامه مثل برق و باد می خورد توی سرمان و یک قدم دیگر به پرتگاه نزدیک تر می شویم.

کره شمالی بله را گفت

اگر گفتید فرق کره شمالی با ایران چیست؟ پاسخ این است: کره شمالی چون فقیر است و هیچ انرژی و ثروتی ندارد، بمب اتمی ساخته است و حاضر است تکنولوژی هسته ای خودش را بدهد و به جای آن انرژی بگیرد. ایران درست برعکس عمل می کند، یعنی همه انرژی ها را به قیمت ارزان و به میزان کافی دارد، و حاضر است همه این انرژی ها را بدهد و به جایش تکنولوژی هسته ای بگیرد. در همین راستا، بالاخره کیم جونگ ایل، تنها مرد کره ای که حق استفاده از عینک آفتابی و کاپشن سفید را دارد، بله را به خانم رایس گفت. کره شمالی دیروز با آمریکا توافق کرد. من قول می دهم که در همین چند ماه آینده همه کشورهایی که با آمریکا مشکل دارند، زیر سایه ترس جنگ ایران و آمریکا، مشکل شان را با آمریکا حل می کنند و یک باره می بینی شوخی شوخی کره شمالی و سوریه و فلسطین و حزب الله و مقتدی صدر با آمریکا کنار آمدند و به ایران حمله کردند.

حرف نامربوط نزنید
اصولا یکی از خوبی های ایران این است که آدم می فهمد که به چه دلیل مجازات شده است. در راستای اینکه فعلا اصلاح طلبان عزیز هیچ کاری به جنگ ندارند و طبعا مهم ترین موضوع دنیا در حال حاضر علت ممنوعیت خروج آقاجری و عبدالله مومنی است، « محمد خرسند» عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی اعلام کرد: « این دوستان حرف بی ربط زیاد می زنند و ممنوع الخروج می شوند.» آگاهان ضمن تشکر از این عضو شریف حزب مذکور از کلیه کسانی که قصد خروج از کشور را دارند، درخواست کردند که حرف بی ربط زیاد نزنند تا مثل خواهران فمینیستی که اصلا چه مربوط و چه نامربوط حرف نزده بودند، هم ممنوع الخروج شوند و هم زندان بروند.

مغز مصنوعی در استنفورد
دانشگاه استنفورد پروژه تولید مغز مصنوعی را آغاز کرد. ظاهرا این دانشگاه تصمیم دارد یک مغز مصنوعی بسازد که می تواند فکر کند. قرار است از بوش و احمدی نژاد برای کشف اشتباهات احتمالی چنین دستگاهی استفاده کنند.

آقا! برین ولی تون رو بیارین
آقا! گاهی اوقات آدم حقایقی را که هیچ کس تاکنون متوجه آن نشده از آدمهایی می شنود که اصلا باورش نمی شود. من این همه روی مشکلات منطقه فکر کردم، این که چرا در افغانستان مواد مخدر و بی سوادی بیداد می کند؟ این که چرا در پاکستان عقب ماندگی و فقر و فساد باعث شده است که یک جامعه دائما در بحران باشد؟ و دهها سووال دیگر در مورد عراق و ترکیه و جمهوری آذربایجان و دیگر کشورها. خیلی دلم می خواست کسی پیدا می شد و علت این مشکلات را توضیح می داد. و بالاخره آقای ناطق نوری که مدتهاست تبدیل به صامت نوری شده است، گفت: « مشکل کشورهای منطقه این است که ولایت فقیه ندارند.» آگاهان بعد از نیم ساعت دست زدن و تشویق این ناطق عزیز، چهار مشکل دیگر کشورهای منطقه را هم برشمردند:
اول: کشورهای منطقه رئیس جمهوری مانند احمدی نژاد ندارند.
دوم: کشورهای منطقه قاضی هایی مثل مرتضوی ندارند.
سوم: کشورهای منطقه ائمه جمعه ای مثل حسنی ندارند.
چهارم: کشورهای منطقه مجلس شان بوسیله باهنر و حداد عادل اداره نمی شود.

هولوکاست تاریخدانان
یکی از مجریان بامزه تلویزیون در کمال صداقت و در حالی که داشت از خانه بیرون می رفت تا با مرد همسایه گفتگوی تمدنها کند، در توضیح به مردم گفت: « با درایت دولت الحمدالله مشکل مسکن حل شد.» این مجری تلویزیون هم مثل احمدی نژاد اعلام کرد که هرکسی که می خواهد خانه بخرد به میدان تره بار پشت خانه این مجری تلویزیون مراجعه کند. در همین راستا، مشکل هولوکاست هم توسط علی لاریجانی حل شد. آقای لاریجانی گفت: « موضوع هولوکاست مربوط به تاریخدانان است نه اهل سیاست.» وی توضیح داد که اصولا وزارت امورخارجه ایران چون یکی از وظایفش حل مشکلات تاریخی است، به همین دلیل کنفرانس هولوکاست توسط این وزارتخانه برگزار شده و اصولا رئیس جمهور ایران چون یک شخصیت تاریخی است، به همین دلیل مساله هولوکاست را مطرح کرده است.

الهام و فاطی
غلامحسین الهام با استفاده از آخرین تکنیک های ناپلئون بناپارت، موفق به گرفتن رای اعتماد از مجلس شد. وی که برای ترساندن نمایندگان مجلس شمسی پهلوون را هم به جلسه علنی مجلس آورده بود، در حالی که همه نمایندگان از ترس شمسی مذکور دچار پاپیون شده بودند و می لرزیدند به وی رای اعتماد دادند. البته راستش را بخواهید من از الهام خوشم آمد، الهام گفت: « من زنم را بیشتر از وزارت دوست دارم.» این جمله روی من خیلی تاثیر گذاشت و به همین دلیل تصمیم گرفتم که مقاله ای را که در پاسخ به سه نامه اخیر فاطی خانوم نوشتم تا پس فردا منتشر نکنم.

بازتاب توقیف شد

به دنبال وب سایت دائم الفیلتر انتخاب وب سایت بازتاب هم دچار توقیف شد. وزارت مربوطه برای ارشاد بازتاب درش را گل گرفت. من کاری ندارم که بازتاب متعلق به محسن رضایی است یا نزدیک به فلانی است، یا از فلانجا دور است، مهم این است که این وب سایت خبررسانی می کند و منتشر کننده نظرات گروهی از مردم است. طنزهای م.ف بازتاب را هم می خوانیم و بسیار هم حال می کنیم، در این یکی دو روز به نظرم حال م.ف. کمی خوب نبود. به او پیشنهاد می کنم هفته ای یک گزارش هفتگی بنویسد، شش روز هم عکس و زیر نویس بگذارد. طنزهای نوازنده هم دارد جا می افتد، بعضی از کارهایش واقعا خوب است. نکته بامزه این بود که وقتی زده بود به مصباح خوانندگان خیلی دهانش را آسفالت نکردند، اما وقتی برای حجاریان نوشت، اصلاح طلب های عزیز نهایت استقبال را از او کردند. البته اگر من می خواستم برای حجاریان بنویسم اینجوری نگاه نمی کردم، منتهی مشکل ما این است که وقتی کسی مثل ما نگاه نمی کند، خواهر و مادرش را می نوازیم.

Posted by من @ 8:51 |
آخرین قطار نیمه شب
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 24 بهمن 1385 [2007.02.13]

po_nabavi_01.jpg

ساعت یک ربع به دوازده شب است، آخرین قطار ساعت یازده و پنجاه دقیقه یعنی پنج دقیقه دیگر راه می افتد. آقای لاریجانی جلوی در قطار ایستاده است. در کنارش احمدی نژاد، هاشمی رفسنجانی، چندین وزیر خارجه ایران از جمله متکی، ولایتی، روحانی، سردار صفوی و غیره ایستاده اند. اروپائی ها و بقیه در قطار نشسته اند و منتظرند که لاریجانی سوار قطار شود. برای سوار شدن به قطار لاریجانی باید بلیط بخرد. برای خریدن بلیط لاریجانی باید غنی سازی را متوقف کند و با دادن این هزینه سوار قطار بشود.
در همین حالی که پنج دقیقه به حرکت قطار است، احمدی نژاد می گوید: من هم دلار دارم و هم یورو، بلیط می خریم، اگر هم قطار رفت مشکلی نیست، خودم با دوچرخه می رسونمت.
رفسنجانی در حالی که زیر چشمی به احمدی نژاد نگاه می کند، می گوید: کسی به این آقا بلیط نمی فروشه، من اطلاع دارم.
ولایتی می گوید: من یک مقداری روبل دارم، می گذاریم روی هم و بلیط می خریم.
متکی می گوید: شما صبر کن، قطار که راه افتاد می پری عقب قطار آویزون می شی و یواش یواش می ریم تو، مشکلی نیست.
دو دقیقه به حرکت قطار مانده است. این قطار هم قطار بین المللی است و دقیقا سروقت حرکت می کند.... فقط دو دقیقه به حرکت قطار مانده است...

کشور لاریجانی، کشور احمدی نژاد
وقتی خود ما به عنوان ایرانی نمی دانیم که ایران را چه کسی اداره می کند و وقتی سی سال است نمی دانیم باید در این کشور بمانیم یا از این کشور برویم، و وقتی چند تا مجلس و چند تا قوه قضائیه داریم و وقتی هر گروه و جناحی برای خودش یک وزیر خارجه دارد، انتظار داریم بقیه در مورد ایران چه فکری بکنند؟ جوزف لیبرمن سناتور دموکرات حقیقت جمهوری اسلامی را کشف کرد و گفت: « انگار لاریجانی و احمدی نژاد از دو کشور هستند.» مک کین، سناتور جمهوریخواه گفت: « کلمات لاریجانی قشنگ هستند، اما...»

انرژی هسته ای حق مسلم کیست؟
روز 22 بهمن آمد و خبر خوش هسته ای هم اعلام نشد. احمدی نژاد وعده داد که خبر خوش هسته ای را دقیقا در هنگام برداشت خرمن یعنی بیستم فروردین اعلام می کند. حسینی سخنگوی وزارت خارجه هم اعلام کرد که طرح تعلیق قابل بررسی است. آگاهان از عمه سخنگوی مذکور خواستند که حتما در خانه باشد که اگر ایشان خواست قربانش برود، مشکلی پیش نیاید. همین آگاهان توضیح دادند که مشکل اروپا و آمریکا و سایر کشورهای جهان این نیست که ایران نمی تواند طرح تعلیق را بررسی کند، چون طبیعتا هر کسی می تواند این طرح را بررسی کند، مشکل این است که تعلیق باید صورت بگیرد. محمد البرادعی که به نظر می رسد حاضر است نوبل صلح اش را پس بدهد، فقط بفهمد که بالاخره ایران حاضر است تولید هسته ای را که آغاز نکرده است، متوقف کند یا نه، دیروز رسما اعلام کرد که ایران باید تعلیق را سریعا اجرا کند. فرانسه هم با طرح لاریجانی مخالفت کرد. علی لاریجانی هم فعلا مشغول چانه زنی اتمی است.

فقط چهار درصد، تو رو خدا
دیروز لاریجانی با خواهش و تمنا گفت:« ما می توانیم سانتریفیوژهایی را به کار بیندازیم که فقط اورانیوم را تا حد اندکی مثلا چهار درصد غنی کنند...» البرادعی گفت: عمرا، حتی یک درصد هم نمی شه.
لاریجانی گفت: تو رو خدا بگذارید سه درصد غنی کنیم، قول می دیم محبت شما رو جبران می کنیم. اروپایی ها گفتند: اصلا، امکان نداره، هیچی، و اتحادیه اروپا هم ایجاد محدودیت ها و تحریم مالی را تصویب کرد.
علی لاریجانی گفت: جان مادر این خانم مرکل بگذارید ما فقط ده تا سانتریفیوژ خیلی کوچولو راه بیندازیم که فقط ده گرم اورانیوم را دو درصد تصویب کند، بخدا گرفتاریم، این رئیس جمهور ما اگر این مواد بهش نرسه می میره، قول می دیم بعدا بخوابونیمش بیمارستان و ترکش بدیم. آمریکایی ها گفتند: به هیچ وجه، اصلا نمی شه، حتی نیم درصد.
لاریجانی گفت: این تن بمیره، بگذارید فقط یک درصد غنی کنیم، قول می دم بعدا همه اش رو بریزیم دور، فقط بگذارید جلوی سر و همسر آبرومون نره، بخدا منم زن و بچه دارم، آخه مگه یک درصد چی می شه؟
به نظر شما دنیا حق ندارد به ما شک کند که چه اصراری داریم که حتما باید این چهار تا سانتریفیوژ را راه بیندازیم؟

آمریکا حمله نمی کند
آمریکا دارد جهت پرونده حمله به ایران را عوض می کند، اسنادی منتشر شده که در انفجارها و حملات تروریست ها اسلحه ایرانی استفاده شده است. احمدی نژاد هم با ای بی سی مصاحبه کرد و ضمن اینکه مثل گربه ماست ریخته لحن حرف زدنش عوض شده بود، بدون اینکه متوجه باشد که چه حرفی می زند، گفت: « اگر اسلحه ایرانی در عراق پیدا شده، اسلحه آمریکایی و توپ و تانک و هلیکوپتر آمریکایی هم در عراق فراوان است.» ظاهرا احمدی نژاد متوجه نیست که قضیه جدی است و در این پنج سال گذشته یک حکومت طالبان در سمت راست ایران و یک حکومت صدام در سمت چپ ایران واقعا سقوط کرده است و هر دو تا حکومت هم تا لحظه حمله اصلا حمله آمریکا را جدی نمی گرفتند. احمدی نژاد گفت: « احتمال حمله آمریکا به ایران بسیار کم است.» احمدی نژاد یک ماه قبل گفته بود: تا دهه فجر به قله های اتمی می رسیم. همین احمدی نژاد دو ماه قبل گفته بود: قیمت گوجه فرنگی سه هزارتومان نیست و 1200 تومان است و همین احمدی نژاد گفته بود که نرخ تورم امسال به 12 درصد رسیده و به زودی یک رقمی می شود. من فکر می کنم رئیس جمهور ایران یک مشکل خیلی مشحص دارد، این آدم توانایی درک واقعیت را ندارد، همین. از طرف دیگر مردم ایران و جهان نمی توانند بفهمند که یک مشنگ که برای اداره یک مهدکودک هم صلاحیت ندارد، چطوری رئیس جمهور ایران است؟ همه فکر می کنند حتما یک بخش ماجرا را نمی دانند، در حالی که چنین نیست، ماجرا به همین سادگی و به همین حماقت است. بولتون، نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل گفت: « مذاکره با ایران بی فایده است، زمان به نفع ما نیست و حمله به ایران بهتر از ایران اتمی است.»

ده نمکی، مخملباف، افخمی و غیره
فیلم مسعود ده نمکی فیلم مردمی جشنواره فیلم فجر شد.همه جا پر است از خبرهای مسعود ده نمکی. از آنچه برای ده نمکی رخ داده است، خوشحالم و برای او آرزوی موفقیت می کنم. من او را ده سالی است که خوب می شناسم و می دانم که پر از انگیزه و خلاقیت است. احساسی که ده نمکی دارد، مهم ترین محرک او برای تبدیل شدن به یک کارگردان بزرگ است. ده نمکی دیروز در اعتراض به داوری جشنواره بالای سن رفت. به نظر من او چند سرنوشت پیش رو دارد:
سرنوشت حاتمی کیا: فیلم خوب بسازد، اما در شرایط دشوار خسته بشود.
سرنوشت بهروز افخمی: فیلمسازی را خوب بلد باشد، اما موضوعی برای فیلمسازی نداشته باشد.
سرنوشت مخملباف و جلیلی: راه پاریس را پیدا کند و یادش برود که فقط زمانی می تواند فیلم ایرانی بسازد که ایرانی نگاه کند.
به نظر من ده نمکی باید سرش را بیندازد پائین و فقط فیلم بسازد، او اصلا نباید به بازیهای شهرت توجه کند. هر مصاحبه برای ده نمکی به معنی از دست دادن وقت ساختن فیلم بعدی است.

چهارصد هزار بیکار
دولت احمدی نژاد با تمام قدرت در حال تولید بیکار است. وزیر کار و امور اجتماعی گفت: « ما امسال 900000 شغل ایجاد کردیم.» وی توضیح داد که امسال یک میلیون نفر به لشکر بیکاران اضافه شدند. یعنی هر سال یک میلیون نفر آدم تازه وارد بازار کار می شوند و احمدی نژاد موفق می شود برای نود درصد آنها کار تولید کند. به عبارت دیگر با تولید سالانه صدهزار بیکار، دولت احمدی نژاد موفق خواهد شد پس از چهار سال 400 هزار بیکار تولید کند. واقعا به قول شمسی پهلوون نباید به چنین موجود نازنینی لقب « معجزه هزاره سوم» را داد؟

ماهواره در کوبا ممنوع شد
فیدل کاسترو در حالی که نه می تواند تکان بخورد، نه می تواند حرف بزند و فعلا فقط زنده است، برای اینکه به افتخارات چپ های دنیا یک افتخار دیگر اضافه کند، ماهواره را در کوبا ممنوع کرد. فیدل کاسترو که موفق شده است در طول سی سال گذشته بزرگترین فاحشه خانه سوسیالیستی دنیا را در کوبا ایجاد کند، از مردم کوبا خواست که وقت شان را با دیدن ماهواره هدر نکنند و به فعالیت هایی که برای کوبا درآمد تولید کند، ادامه دهند.

Posted by من @ 14:25 |
سقوط در 22 بهمن
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 23 بهمن 1385 [2007.02.12]

po_nabavi_01.jpg

مردم نگاه می کنند!
یکی شروع می کند به انجام یک کار خطرناک که همه حدس می زنند ممکن است برای او و شاید برای همه کشور و برای همه مردم فاجعه آفرین باشد. خیلی از مردم متوجه خطرات این وضع می شوند، اما کسی چیزی نمی گوید، همه ساکت می مانند، همه به اعمال کسی که در حال خطرکردن است نگاه می کنند، ولی کسی هشدار نمی دهد. همه دوست دارند دروغ های خطرناک زیبا را بشنوند.

رئیس جمهوری که از قله اتمی سقوط کرد!
دیروز قرار بود در جریان راهپیمایی 22 بهمن احمدی نژاد خبرهای خوش هسته ای را اعلام کند. گفته می شد که قرار است احمدی نژاد خبر نصب 3000 سانتریفیوژ در نطنز را به عنوان مهم ترین دستاورد کشور اعلام کند. احمدی نژاد خبری اعلام نکرد، سمفونی هسته ای هم اجرا نشد. رئیس جمهور گفت: « خبرهای جدید را تا 20 فروردین به تدریج و بطور متناوب اعلام خواهیم کرد.» قرار بود دیروز بالای قله اتمی باشیم، کسی از مردم بخاطر این وعده دروغ عذرخواهی نکرد، گفته شد که بعدا خبرهای خوش را می شنوید. شهر پر از دروغ است.

سقوط از بالای برج آزادی!
دیروز، در جریان راهپیمایی گروهی از مردم در میدان آزادی، یک مرد جوان سی و دو ساله، جلوی چشم مردم، تلاش کرد تا برای نشان دادن همت و غیرت انقلابی مردم، از برج آزادی بالا برود. نیروهای حفاظت خواستند به او کمک کنند تا در این صعود احمدی نژادی سقوط نکند. مرد جوان اعلام کرد که تا آخر به راهش ادامه خواهد داد و برای صعود به قله برج آزادی نیازی به حمایت دیگران ندارد. مرد جوان سی و دو ساله، در حالی که سه متر تا بالای برج مانده بود، از همان بالا سقوط کرد و جلوی چشم مردم بلافاصله کشته شد.

soghotazmeydanazadi.jpg

شوخی! شوخی وحشتناکی است.

Posted by من @ 14:23 |
بازگشت زیتون و چند خبر کوتاه
جمعه بیستم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 19 بهمن 1385 [2007.02.08]

po_nabavi_01.jpg

این سردبیر کیهان هم نمی گذارد آدم به کار خودش برسد، هر روز یک چیزی می نویسند و آدم نمی تواند ساکت بماند، البته وقتی می گویم سردبیر کیهان منظور سردبیر خودم هم هست. امروز هم قسمت دوم « بازگشت زیتون» را می خوانید و هم چند خبر را با هم مرور می کنیم.

خبر خوش و سمفونی هسته ای
دهه فجر تمام شد. خبر خوش هسته ای هم داده نشد. به قله های اتمی هم نرسیدیم، احمدی نژاد هم قرار است برای افتتاح نطنز به تبریز برود. مدیر دفتر موسیقی و شعر وزارت ارشاد اعلام کرد که ارکستر ملی قطعه انرژی هسته ای را که قرار بود توسط 22 هزار دانش آموز خوانده شود، اجرا نمی کند. ظاهرا قرار است قطعه « دیگه نمی رم ولایت» به جای سمفونی هسته ای اجرا شود.

مذاکره در مونیخ
علی لاریجانی قرار است تا چند روز دیگر گوش شیطان کر و چشمش کور، برود به مونیخ و در آنجا غیر از دیدن اقوام و فامیل، اگر وقت کرد از موزه ها هم دیدن کند. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، ملت شریف ایران طوری حرف می زنند، انگار لاریجانی وقتی به مونیخ رفت و بغل دست آلمانی ها و فرانسوی ها و آمریکایی ها نشست، باید آنها را گاز بگیرد و فرار کند. لاریجانی امروز گفت: « هیچ وقت نگفته ایم با کسی مذاکره نمی کنیم، در مونیخ با مقامات غربی مذاکره می کنیم.» لاریجانی در مورد اظهارات اخیر بلر گفت: « اظهارات بلر مستحق خودش است.» بلر هم احتمالا خواهد گفت: « خودتی!» و لاریجانی هم پاسخ خواهد داد: « توئی با جد و آبادت!» و بلر هم خواهد گفت: « هر کی اول گفت.» لاریجانی هم خواهد گفت: « وقتی با من حرف می زنی صدات رو نشنوم.»

شباهت های هاشمی و احمدی نژاد
در یکی از وب سایت ها در مورد شباهت های هاشمی و احمدی نژاد مواردی نوشته شده بود، به نظر من این تفاوت ها را هم باید به آن شباهت ها اضافه کرد.
اول: هاشمی می گوید بله، ولی نمی کند. احمدی نژاد می گوید نه، بعد مجبور می شود آن کار را بکند.
دوم: هاشمی اول خودش می آید، بعد از پنج سال فامیلهایش هم می آیند، خودش هم که برود، فامیلش می مانند، احمدی نژاد با فامیلهایش می آید، بعد از دوسال همه با هم با مینی بوس می روند.
سوم: هاشمی وقتی می آید، خانواده اش را هم می آورد، اما خانواده هاشمی همه شان با هم فرق دارند، احمدی نژاد هم خانواده اش را می آورد، اما همه آنها مثل هم هستند.
چهارم: مشکل هاشمی سالها قبل حل شده است، مشکل احمدی نژاد تازه شروع شده است.
پنجم: هاشمی می تواند یک سال روی یک صندلی بنشیند و هیچ حرفی نزند، احمدی نژاد نه می تواند یک سال روی یک صندلی بنشیند و نه می تواند حرف نزند.

بازداشت دیپلماتیک
در حالی که دولت عراق اعلام کرده است که دیپلمات ایرانی توسط دولت عراق بازداشت شده است، ایران اعلام کرد که آمریکا این دیپلمات را دزدیده است. آمریکا اعلام کرد که اصلا در ماجرای دستگیری جلال شرفی نیست، اما ایران اصرار کرد که اگر آمریکایی ها در جریان دستگیری شرفی نیستند، پس چطور او را دزدیده است؟ نکته بسیار مهم این که دولت عراق که سه نفر از نیروهایش در جریان جلوگیری از دستگیری جلال شرفی دستگیر و یکی از آنها کشته شده است، تازه بعد از دو روز متوجه شد که خودش جلال شرفی را دستگیر کرده است.

چرا وهابیون هری پاتر نمی خوانند؟

این وهابیون هم آدمهای عجیب و غریبی هستند، اصلا هیچ چیزشان طبیعی نیست. به قول آیت الله مکارم شیرازی « وهابیون به صراحت هرکسی را که برخلاف عقیده شان است، کافر و مهدور الدم معرفی می کنند.» بازهم خدا را شکر که در میان علمای شیعه ایرانی اصلا چنین مسائلی وجود ندارد و وقتی کسی مخالف نظر علمای ماست، مثل مختاری و پوینده و آقاجری و گنجی هیچ کاری با آنها ندارند، فقط بیخودی این آدمها یا بغل خیابان کشته می شوند و یا الکی می روند زندان. یک مشکل مهم دیگر وهابیون هم به قول آقای مکارم شیرازی این است که کتابهایی که اگر کسی به آنها توهین کند، از نظر ما کافر است، می خوانند و به آنها استناد می کنند. آیت الله مکارم شیرازی گفت: « متاسفانه اخیرا جمعی از علمای اهل سنت به کتب روایی شیعه مانند بحار الانوار، اصول کافی و کتب دیگر مراجعه کرده اند...» معلوم نیست وهابی ها برای اینکه نظر شیعه را بفهمند به جای بحارالانوار چرا آثار امیل زولا و الکساندر دوما و هری پاتر را نمی خوانند؟

نومحافظه کاران و نو دموکرات ها
سردار فیروز آبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح گفت: « ملت بیدار شده آمریکا از دست فرقه نومحافظه کاران نجات خواهند یافت.» آگاهان افزودند: و اگر ملت آمریکا آگاه شوند و از دست نئومحافظه کاران نجات پیدا کنند، به دموکرات ها رای می دهند و بعد دموکرات ها به ایران حمله می کنند. برخی منابع طرفدار محیط زیست هشدار دادند که اگر می خواهیم یک تپه مناسب پیدا کنیم که وقتی مشکل پیدا کردیم به آنجا پناه ببریم، باید حداقل یک تپه را آبیاری نشده باقی بگذاریم.

بازگشت زیتون، قسمت دوم
دیروز بخش اول بازگشت زیتون را خواندید، امروز ادامه ماجرا را می خوانید:


آیا نیکی کاستر همان نیک آهنگ کوثر بود؟
شاید کسی نمی توانست فکر کند که سرهنگ توپخانه نیکی کاستر که زمانی با نام نیک آهنگ کوثر شناخته می شد، در خانه کوچکی در تورنتو اداره کننده همه چیز است، مردی که همیشه عینک دودی اش چشمان سبز او را از دیگران پنهان کرده بود. نیکی کاستر موسس خاندان سلطنتی هلند( نیکلای سوم) بود، کسی که ملکه بئاتریکس همیشه از او به عنوان عمو نیکی یا به زبان هلندی « خوت اوم نیخوخه» نام می برد. نیکی کاستر می دانست که اداره سازمان جاسوسی او به نام گویا در فرانسه بدون دردسر نخواهد بود. او برای اداره این سازمان بزرگ جاسوسی هیات امنای بزرگی را تعیین کرد: سرهنگ بزو فاشه( از سازمان جاسوسی فرانسه، مسوول بخش ایران)، ادوین واندرسار( جاسوس هلندی که در پوشش دروازه بان تیم هلند به اداره بخش خارجی اونخریم سنتروم می پرداخت)، مصطفی تاج زاده و عیسی سحرخیز( برای اداره بخش خاورمیانه سازمان گویا)، ایگال کامرون( از موسسه جاسوسی ممری و نماینده مستقیم گویا در سازمان موساد اسرائیل)، انوشه انصاری( نماینده سازمان جاسوسی گویا در پروژه بعدی این سازمان در کره مریخ)، جیمز ولسلی( رئیس سابق سازمان سیاه و نماینده گویا در اف بی آی)، آذر نفیسی( مدیر سابق پنتاگون)، ماشاء الله شمس الواعظین( از گردانندگان حلقه گمشده کیان و نماینده موسسه اطلاعاتی گویا در ساوه و اسلامشهر، حسین دال( سفیر سیار و نماینده متحرک موسسه اطلاعاتی گویا در سراسر جهان و رابط گویا با جبهه مشارکت و موساد). نیکی می دانست که بهتر است هیچ کدام از این افراد به وجود دیگران در این هیات امنا پی نبرد، به همین دلیل هیچ کس جز خودش نمی دانست که آنها اداره کننده موسسه اطلاعاتی گویا هستند. او برای رازداری هرچه بیشتر، این موضوع را حتی به خود آنها هم نگفت.

نئوکان ها در قهوه خانه تل آویو
سلطان حسین دوم چرا به تل آویو رفت؟ آیا چون هوای همه شهرهای دنیا سرد بود و او نمی توانست تی شرت معروفش را در پاریس و لندن و دوشنبه و برلین بپوشد به تل آویو که گرمای مطبوع آن قلب هر نابغه ای را می لرزاند، رفت تا بتواند تی شرتش را در آنجا بپوشد؟ کسی چیزی در این مورد نمی دانست. حتی مامور گمرک آمریکا که روی گذرنامه اش مهر زده بود که حق ورود به آن کشور را ندارد و باعث شده بود تا حسین بفهمد که نئوکان ها چه کثافت هایی هستند و آمریکایی ها تا چه حد پلیدند و با راه ندادن او به آمریکا در حقیقت دارند اولین گلوله را برای جنگ با ایران شلیک می کنند. او حقیقت را بلافاصله فهمید، باید جلوی جنگ را می گرفت، جهان در حال نابودی بود و او می توانست تی شرت معروفش را بپوشد و جلوی جنگ را بگیرد، باید جلوی موشک های اسرائیلی را که به طرف ایران نشانه رفته بود، می گرفت. وقتی وارد اسرائیل شد، قصدش این بود. او باید جلوی اسرائیل را می گرفت. اما وقتی از جوان خوش قیافه ای که در یک کافه دنج در تل آویو نشسته بود، و مخالف حکومت صهیونیست ها بود پرسید که موشک های اسرائیل کجا هستند؟ پسر نگاهی به او کرد و آدرس موشک ها را نگفت. حسین فهمید که آن جوان نیز یکی از همان نئوکان هاست. یکی از همان هایی که با گذار و فریدام هاوس دست توی دست هم گذاشته اند. دیگر خسته شده بود. وقتی وارد ساختمان وزارت جنگ شد و با وزیر جنگ ملاقات کرد، او نگاهی به حسین کرد و گفت: چه می خواهی؟ حسین دال گفت: می خواهم که شما به ایران حمله نکنید. وزیر جنگ به چشمانش خیره شد و گفت: فقط بخاطر تو، فقط بخاطر تو حمله نخواهیم کرد. شاید بخاطر همین بود که از آن به بعد حسین دال با خیالی راحت به آموزش زبان فارسی در میان اسرائیلی هایی که با شوق عجیبی کلمه « قوربونت برم ناناز» را یاد می گرفتند، ادامه داد.

روزهای گویا در گذار به خانه آزادی
حسین شین به کتاب های اتاقش چشم دوخت. احساس می کرد باید چیزی پشت آن کتابها باشد، باید چیزی پنهان شده باشد، همیشه کشف کرده بود که چیزی پشت یک چیز دیگر است. برای اینکه ببیند پشت کتابها چیست، کتابها را برداشت، پشت کتابها یک دیوار بود. آیا آنها می خواستند چیزی را پشت دیوار پنهان کنند. به راهرو رفت و پشت دیوار را نگاه کرد، پشت دیوار راهرو بود. آیا آن راهرو به جایی ختم می شد؟ راهرو را تا آخر قدم زد، راهرو به دستشویی ختم می شد؟ چه کسی آن دستشویی را ساخته بود؟ راز آن دستشویی چه بود؟ صدای سیفون آمد. چرا در آن لحظه سیفون کشیده شده بود؟ وقتی حسن شین از توالت بیرون آمد، احساس کرد که همه چیزهایی که پشت کتابها بود فهمیده است. پشت آنها چیزی نبود. به چشم های حسن شین خیره شد. به او گفت: می خواهم بدانم که پشت گذار چه کسانی هستند؟ حسن شین گفت: باید روی آنجایی که اسم افراد را نوشته است بیاوری و آنها را بخوانی. حسین گفت: نه، چیزی را که آنجا نوشته است همه می دانند، چیزی را می خواهم که آنجا ننوشته باشد. حسن گفت: دوست داری چه کسانی باشند؟ گفت: دوست دارم کسانی که در روزآنلاین می نویسند پشت گذار باشند. حسن پرسید: و دوست داری پشت روزآنلاین چه کسانی باشند؟ گفت: دوست دارم پشت روزآنلاین کسانی باشند که در گذار می نویسند. حسن گفت: دیگر چه چیزی دوست داری؟ حسین در حالی که به افق خیره نشده بود، چون در راهرو بود، گفت: دوست دارم امروز ناهار چلوکباب کوبیده با پیاز بخوریم. پشت چلوکباب چه بود؟ آیا کسی آن راز را می دانست؟

ادامه زیتون 2 را در شماره بعد و شماره های بعد می خوانید....

Posted by من @ 23:39 |
بازگشت زیتون( قسمت اول)
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 18 بهمن 1385 [2007.02.07]

po_nabavi_01.jpg

توضیح: چنانکه وعده داده بودم، ماجرای بازگشت زیتون را در سه شماره خواهید خواند. در این سه قسمت که امروز آغاز می شود، اسرار نهفته محفل صهیون در پاریز، جبهه مشارکت در تهران و فریدام هاوی در نیویورک را فاش خواهیم کرد.

حسنین هیکل، ابوالهول ایرانی
روی صورت دو نفر موتورسواری که از جلوی اتومبیل حسین شین رد شدند، ماسک سفید زده شده بود. ماسکی که می توانست چهره آنها را پنهان کرده باشد. نگاهی به شماره موتورسیکلت کرد، شماره موتورسیکلت تهران 777 بود، این شماره را به خاطر سپرد. چرا موتورسیکلت سواران ماسک زده بودند؟ آیا بخاطر این بود که می خواستند نیمه آشکار خود را پنهان کنند؟ اگر چنین بود، پس چرا بقیه مردم شهر هم ماسک زده بودند؟ آیا همه شهر می خواستند چهره مرموزشان را پنهان کنند؟ گوینده رادیو در حالی که سرفه می کرد به مردم گفت که هوای شهر آلوده است. به هر طرف نگاه می کرد کسانی را می دید که نیمه آشکار خود را پنهان کرده بودند. مرد موبوری که جلوی ساختمان ایستاده بود نیز ماسک زده بود، شماره ساختمان را نگاه کرد، شماره 77 بود. باز هم این هفت های لعنتی. وقتی داخل پارکینگ روزنامه پیچید، احساسی پر از هفت داشت. شاید در طبقه هفتم ساختمان روزنامه می توانست رازهای پنهان شده را کشف کند، وارد آسانسور شد. چرا در تمام این سالها حتی یک بار هم به طبقه هفتم نرفته بود؟ آیا به این خاطر نبود که نیرویی جلوی او را می گرفت و نمی گذاشت که به اسرار آن طبقه هفتم مخوف پی ببرد؟ نه، به این خاطر نبود، این را شماره های مرموز روی صفحه دکمه های آسانسور می گفت: ساختمان روزنامه فقط چهار طبقه بود.

سلطان حسین دوم درتل آویو
سلطان حسین دوم وارد فرودگاه تل آویو شد. با دیدن او گروهی از جوانان سفید و آبی پوشی که پرچمی در دست داشتند، فریاد کشیدند و موجی از شادی در فرودگاه پیچید. در حالی که سینه اش را جلو داده بود تا نوشته روی پیراهنش بهتر دیده شود، به سوی آنها رفت. چرا به او نگفته بودند که به استقبالش می آیند؟ می توانست این خبر را به همه دوستداران بی شمارش اعلام کند. زنی که لباس قرمز پوشیده بود و بوی عطرش در سالن می پیچید از کنارش رد شد، جوانان سفید و آبی پوش به سوی زن هجوم بردند، زن را می شناخت، قبلا او را دیده بود. آیا او مادونا بود؟ در دست جمعیت عکس های مادونا را دید. آیا مادونا وبلاگ داشت؟ پس چرا این همه به استقبالش آمده بودند؟ از فرودگاه بیرون آمد، باید به همان هتلی می رفت که بار قبل رفته بود. می دانست که باید در خیابانهای تل آویو عکاسان از او عکس بگیرند، با پیراهنی که حالا دیگر در تمام دنیا معروف شده بود. از خودش عکس گرفت، دوباره، سه باره و هفت بار. نمی دانست چرا هفت بار، ولی هفت عکس گرفت.

باستانی پاریزی و باستانی پاریسی
مردی که عینک ته استکانی زده بود، همه اطلاعات را در اختیار داشت. به او گفت: عدد هفت. هر چیزی مربوط به عدد هفت وجود دارد برایم بیاورید. آنها کتابخانه عظیمی را که هزاران کتاب در آن وجود داشت با پیشرفته ترین روش ها جستجو کردند. با انگشت کتاب ها را ورق زدند، انگشتان آنان پیشرفته ترین چیزی بود که در اختیارشان بود. گفت: اینترنت. هرچه در مورد عدد هفت بود، جستجو کردند، هفت سین، نای هفت بند، کوچه هفت پیچ، هشت الهفت، و چند هفت دیگر. حالا دیگر نامش را یافته بود. مردی که عینک ته استکانی زده بود، گفت: باستانی پاریزی. گفت: پاریز یا پاریس؟ عینک ته استکانی به میز خیره شد و گفت: پاریزی ... و با صدایی گرفته ادامه داد: و شاید هم پاریسی. باید پاریسی باشد، این را حسین شین گفت. عینک ته استکانی گفت: بهتر است پاریسی باشد و شاید هم پاریزی باشد. حسین شین به او نگاه کرد و گفت: آیا بهتر نیست که پاریسی باشد؟ مرد عینکی گفت: بله، بهتر است پاریسی باشد، البته ممکن است پاریزی هم باشد. حسین شین پنجره را باز کرد و مردی که عینک ته استکانی زده بود به خیابان پرتاب کرد. چرا او نمی فهمید که بهتر است پاریسی باشد؟ باستانی پاریسی چه کسی بود؟ پشت آن ماسک هایی که به بهانه آلودگی هوا گذاشته شده بود، چه کسانی پنهان شده بودند؟ چه رازی در عدد هفت بود؟ چرا هفتاد و هفت؟ و چرا هفتصد و هفتاد و هفت؟

BAS TANI CODE
شصت سال تلاش کرده بود تا چهره اش را بپوشاند، همیشه تلاش کرده بود تا رازهای محفل را پشت آن هفت مقدس پنهان کند، رازی که سارا و مریم به پاریس بردند تا در محفل صهیون آن را از دسترس دشمنان عیسی نجات دهند. اولین بار اسقف ارینگاروسا متوجه شد که نشانه های محفل در پاریس نیست، کجا می توانست باشد؟ مسعود بن نود وقتی اسقف ارینگاروسا را دید به او گفت: پاریس نبود، باید به پاریز بروی، پاریس نه، پاریز. اسقف تا چند لحظه گیج بود، پاریز؟ نقشه به او نشان می داد که این نام مربوط به شهری در اطراف کرمان در ایران است. یک پاریس در ایران. باستانی پاریزی پیش از این که رازش آشکار شود، شمعدان هفت شعله ای که در آن راز محفل پنهان بود، از زیر درختان پسته بیرون آورد و آن را به تهران برد. حالا دیگر دشمنان محفل صهیون داشتند به پاریز می آمدند. محفل صهیون چه بود؟ چه رازی را پنهان می کرد؟ آیا محفل صهیون همان شورای مرکزی جبهه مشارکت نبود؟ حالا دیگر باستانی می توانست نقشی را که برای پنهان کردن راز به مدت شصت سال بازی کرده بود رها کند. از آن روز ناگهان همه کسانی که پیرمردی به نام باستانی پاریزی را می شناختند، گم شد. هیچ کس از خودش نپرسید که باستانی پاریزی به کجا رفته است، همه می دیدند که مردی تازه ظهور کرده است. نامش باستانی بود، حسین باستانی. حسین شین شماره تلفن دستی اسقف را گرفت و به او گفت نامش حسین باستانی است. و تلفن را قطع کرد. اسقف به ساعت طلایش نگاه کرد. در تهران شمعدان هفت شعله منتظر او بود.

بدون لولیتا هرگز
وقتی ولادیمیر ن. وارد خیابان هشتم نیویورک شد، بسته کاغذی زیر پیراهنش را به سینه اش فشرد تا مطمئن شود که همه چیز سرجایش است. قهوه خانه شلوغ بود، نه آنقدر که ولادیمیر از لای دود انبوه سیگار نتواند آذر را تشخیص دهد، دوست داشت او را مالیوتکا خطاب کند، همانطور که آذر نیز دوست داشت که او را اصغر بنامد. ولادیمیر از آذر پرسیده بود، اصغر یعنی چه؟ آذر گفته بود: عشق من! اصغر یعنی کوچولوی ناز. ولادیمیر احساس کودکی را پیدا کرده بود که نوازش های مادری را انگار پس از سالها دوباره حس می کند. ولادیمیر، یا اصغر دست نوشته کتاب را روی صندلی گذاشت، وقتی آذر آمد، ولادیمیر فقط نگاهی عمیق به او انداخت، نگاهی که فقط یک عاشق می توانست به لولیتای خودش بکند. ولادیمیر وقتی از کافه بیرون رفت، ماشین مشکی بلیزر را دید که به سویش هجوم آورده است. فقط یک گلوله در مغزش نشست. ولادیمیر بلافاصله کشته شد. مرد با مرکز تماس گرفت و گفت: ماموریت تمام شد. آذر نون وقتی جسد ولادیمیر را دید، یادداشت های کتاب را به سینه اش فشرد، لولیتا. یک ساختمان سی و هشت طبقه در نیویورک که هیچ دری به هیچ خیابانی نداشت، جایی بود که باید کتاب را به آن تحویل می داد، حروف «اف» و « اچ» روی دیواره ساختمان برای کسانی که در دهلیزهای زیر زمین ساختمان پنج گوشه پنتاگون رازهای نیویورک را می دانستند حروفی آشنا بود، فریدام هاوس جایی که سرنوشت دولت عراق، اسرائیل، دولت هلند، فیدل کاسترو، جبهه مشارکت، وب سایت گویا، انجمن فمینیست های میانه رو، دولت اوکراین و کنسرت های بنیامین در آن تعیین می شد. آذر وقتی به ساختمان فریدام هاوس رسید، هیج راهی برای ورود به آن پیدا نکرد، رازی مهم در آن ساختمان بود، آن ساختمان در نداشت.

ماجرای بازگشت زیتون را فردا ادامه خواهیم داد....

Posted by من @ 23:28 |
خط لوله صلح در پنج قدمی قله اتمی
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 17 بهمن 1385 [2007.02.06]

po_nabavi_01.jpg

براساس برنامه های اعلام شده توسط رئیس جمهور م.ش.نگ.( ر.ک. شورای نگهبان) تا پنج روز دیگر ایران به قله های اتمی می رسد. همگی منتظریم که خبرهای خوش هسته ای را بشنویم. البته همانطور که آگاهان پیش بینی کرده بودند، فعلا رئیس جمهور در شرایط افسردگی بعد از ملاقات به سر می برد. احمدی نژاد در دیدار با حکیم گفت: « باید هوشیاری بیشتری به خرج دهیم.»( احتمالا مسوولان کشور به احمدی نژاد گفته اند: آقا جان! این حرف هایی که می زنید درست نیست، شما باید هوشیاری بیشتری به خرج بدهید.)، احمدی نژاد در مراسم اهدای جایزه کتاب سال گفت: « تعامل فرهنگی زیباترین تعامل بین انسانهاست.» همین احمدی نژاد در همین مراسم گفت: « بشر بیش از استراتژی سیاسی به اندیشه و فرهنگ نیاز دارد.»( احتمالا مسوولان در ملاقات به احمدی نژاد گفته اند که دیگر از این حرفها نزنید، احمدی نژاد هم گفته: آقا! این استراتژی ماست. مقامات هم گفته اند: حالا وقت استراتژی نیست، ما الآن به اندیشه نیاز داریم.) همچنین احمدی نژاد با مشرف دیدار کرد و گفت: « احداث خط لوله صلح در راستای تقویت ثبات منطقه است.»

چرا نگران نیست؟
دیروز رسول منتجب نیا نماینده سابق مجلس در مورد خطر جنگ این سووال را پرسید که: « چرا همه نگرانند، جز احمدی نژاد؟» آگاهان این جواب ها را دادند.
اول: آدمی که خودش عامل نگرانی است که نگران نمی شود.
دوم: مردم نگران هستند، چون ممکن است ایران نابود شود، احمدی نژاد چرا باید نگران باشد؟
سوم: اگر جنگ شود، هرج و مرج بوجود می آید، یعنی همان کاری که احمدی نژاد انجام می دهد.
چهارم: اگر جنگ رخ بدهد، اولین اقدام دولت احمدی نژاد به نتیجه می رسد.
پنجم: اگر جنگ بشود، دیگر از هیچ سیاستمدار عاقلی کاری ساخته نیست، در نتیجه کسی در کاردولت دخالت نمی کند.

سوء استفاده از کودکان
دیروز رفتم به دیدن فیلم « الماس خون» که ماجرای استفاده از بچه های نوجوان را در سیرالئون بخوبی نشان داده بود. فیلم وحشتناکی است. کمی که دقت کنید موضوع بسیار تکان دهنده ای است که تقریبا بخش اعظم کشتارهای میلیونی در آفریقا در دهه گذشته توسط بچه های نوجوانی که اسلحه دست شان گرفته اند و براحتی می توان آنها را برای کشتن خودشان و دشمن فرضی قانع کرد و تعلیم داد، صورت گرفته است. به اینها اضافه کنید کشتارهای آلمانی ها را با استفاده از بچه های نوجوان در ارتش آلمان در جنگ دوم جهانی و استفاده امنیتی و نظامی از بچه ها در شوروی با استفاده از کمسومول( سازمان جوانان حزب کمونیست، یا همان بسیج دانش آموزی حزب کمونیست) و استفاده از بچه های نوجوان سیزده چهارده ساله که پدر و مادر خودشان را هم می کشتند، توسط خمرهای سرخ در کامبوج. گاهی اوقات وقتی می گویند جمهوری اسلامی در سال 1360 دختر پانزده ساله طرفدار مجاهدین را اعدام می کرد یا در جبهه، گروهی از بچه های نوجوان به شهادت می رسیدند و اسیر می شدند، همه آدمها قاتلین و اعدام کنندگان را محکوم می کنند، ولی هیچ کس نمی گوید که بسیج و سازمان مجاهدین خلق از بچه های زیر سن قانونی سوء استفاده نظامی می کردند. دو روز قبل گفته شد که ظاهرا انگلیس بخاطر اعزام 15 سرباز زیر هجده سال تحت فشار جهانی قرار گرفته است. دیروز هم گفته شد که کنفرانس مبارزه با سربازان کودک در پاریس برگزار می شود. همزمان با این موضوع دیروز، سوء استفاده نظامی و تبلیغاتی از بچه های زیر سن قانونی در تهران صورت گرفته است. وزارت آموزش و پرورش 1600 پسر و 1600 دختر نوجوان را برای بستن زنجیره انسانی در دفاع از انرژی هسته ای به میدان آزادی فرستاد. عکس های این بچه ها را نگاه کنید. فکر می کنید اگر فردا جنگی اتفاق بیفتد، دوباره از بچه ها سوء استفاده نخواهد شد؟

گرد و خاک خارجی
من نمی فهمم ما ملت ایران بوق هستیم؟ یعنی هرکاری در کشور می شود، تقصیر خارجی است؟ یعنی ملت ایران هیچ نقشی در مشکلاتش ندارد؟ مسوول نیروی انتظامی سیستان و بلوچستان هفته پیش گفت: مشکل قاچاق این استان، بخاطر پاکستان است و تا وقتی کشورهای همجوار وجود دارند، قاچاق هم وجود دارد. قرار است سیستان را به یک جایی منتقل کنند تا این استان کشور همجوار نداشته باشد و ماموران انتظامی بتوانند جلوی قاچاق را در این استان بگیرند. از طرف دیگر آلودگی آب و هوا به 20 برابر میزان مجاز رسید و باعث تعطیلی مدارس خوزستان شد. سیروس کریمی کارشناس محیط زیست خوزستان گفت: « علت این موضوع انتقال گرد و خاک از کشورهای همجوار به ایران است.» قرار است عراق را هم از مرز خوزستان به یک جای دیگر منتقل کنند که مشکل آب و هوای این استان حل شود. البته معلوم نیست در مشکل آلودگی هوای تهران کدام یکی از کشورهای همسایه نقش دارند؟ البته مشکل خارجی های اجنبی چشم چپ انگلیسی به همین دو موضوع ختم نمی شود. اخیرا یک حسنی جدید در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری پیدا شده و حرف های بامزه ای زده است. ذاکر اصفهانی، رييس مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست جمهوري گفت: « دشمنان در خارج از كشور به دنبال غيركارشناسي نشان دادن كارهاي دولت هستند.» به نظر می رسد این دشمنان که در خارج از کشور هستند، صد تا نماینده هم در مجلس دارند. اخیرا، یکی از دشمنان جمهوری اسلامی که در خارج از کشور زندگی می کند، به نام اسدالله بادامچیان گفته است: « ضعف مدیریت در کشور از نگرانی های مهم است.»

لاریجانی به مونیخ می رود
در فاصله پانزده روز مانده به پایان مهلت شورای امنیت، علی لاریجانی قرار است دقیقا چهارده روز دیگر به مونیخ برود تا مشکلات را در دقیقه 93 در وقت اضافی آیا حل بکند، یا نکند. لاریجانی گفت: « به مونیخ می روم، اما با آمریکا مذاکره نمی کنم.» آقای حکیم هم که فعلا در دیدار با رهبران کشور بسر می برد، گفت: « مذاکره ایران و آمریکا به نفع منطقه است.» آگاهان توضیح دادند که آقای حکیم مثل هر کسی که برای مذاکره با مسوولان ایرانی می آید، باید حداقل با پنج نفر که هر کدام شان یک نظر دارند، ملاقات کند. آیت الله خامنه ای در دیدار با حکیم گفت: « سیاست جمهوری اسلامی ایران حمایت از دولت عراق است.» نخست وزیر عراق دیروز از ایران خواسته بود مشکلش را با آمریکا در خارج از عراق حل کند، به همین دلیل آیت الله خامنه ای برای حمایت از دولت عراق، اعلام کرد که « آمریکا باید از این کشور خارج شود.» در عربستان هم همه چیز به بهترین نحو در حال پیشرفت است. ملک عبدالله در دیدار با مرکل گفت: « ایران کشور دوست و همسایه ماست، اما آنچه در حال حاضر دولت این کشور انجام می دهد، اشتباه است.» مرکل که هیچ کاری به جنگ و این چیزها ندارد، دو روز قبل برای بازدید از اهرام مصر به این کشور رفته بود، دیروز هم برای زیارت حج عمره به عربستان رفته و قرار است فردا برای شرکت در کنسرت جواد یساری به دبی برود و روز بعد هم برای خرید از بازار کویتی ها با سران کویت دیدار کند. فعلا همه چیز روبه راه است.

کمیسیون اعصاب و روان قاط زد
مهدی کوچک زاده عضو کمیسیون اعصاب و روان مجلس، باز هم یادش رفت قرص های اعصابش را به موقع بخورد. کوچک زاده مورد نظر، دیروز به حضور کریستین امانپور که برای زیارت یو سی اف اصفهان به این شهر مشرف شده بود، اعتراض کرد و با عصبانیت کامل گفت: « دادن اجازه ورود به افرادی که عناد و دشمنی اربابان آنها با نظام مقدس جمهوری اسلامی بسیار روشن است، هیچ توجیهی در پیشگاه ملت ایران ندارد.» کوچک زاده که قبلا همراه با یک نماینده دیگر مجلس در حال هجمه به خبرنگاران رویت شده بود، گفت: « خبرنگاران باید در اعتراض به حضور وی اقدامی انجام دهند.» آگاهان توضیح دادند که اگر خبرنگاران می توانستند اعتراض کنند، به حضور کوچک زاده در مجلس اعتراض می کردند.

زیتون 2 یا ماجرای سفر سلطان حسین دوم به اسرائیل
چند ماه قبل در یک داستان چند قسمتی به نام « پروژه زیتون» به معمای شبکه عنکبوت پرداختم. اخیرا جانی دالر با همکاری حسن و حسین و هرکول پوارو ماجراهای جدیدی را از این پروژه کشف کرده است و به همین دلیل از فردا داستان بازگشت زیتون را در این ستون خواهید خواند. در این نوشته به افشای آخرین رازهای خانه عنکبوت خواهم پرداخت و به این سووالات پاسخ خواهم داد:
چگونه محفل روزنامه نگاران خودفروخته تبدیل به محفل اطلاعاتی در فرانسه شد؟
حسین ب چگونه توسط حسین د افشا شد و راز سفر دال مذکور به محل صندوقچه اسرار چه بود؟
ولادیمیر ناباکوف چگونه از آن گذار گذر کرد و لولیتا در تهران چه می کرد؟
چگونه محفل گذار در عرض یک ماه زیر نظر شبکه عنکبوت قرار گرفت و هر دو زیر نظر م.ش. رفتند؟
از چه زمانی و توسط چه کسانی بودجه دولت آمریکا توسط هلندی های مزدور نئوکان های اداره کننده دموکرات های وابسته به القاعده تامین شد؟ در بندر آنتورپن چه کسانی الماس ها را به هیلاری کلینتون دادند تا او نئوکان بشود؟
تا فردا منتظر باشید....

صلح، نان، آزادی
دیروز براساس پیشنهاد عماد بهور در وب سایت ادوار نیوز، پیشنهاد کردم که در راهپیمایی 22 بهمن گروهی از نیروهای دانشجویی با شعارهای آزادیخواهی و صلح خواهی در راهپیمایی شرکت کنند و حرف خودشان را در مقابل دهها دوربین خبرنگاران خارجی و داخلی بزنند. البته فکر می کنم این موضوع به فکر نیروهایی مثل دفتر تحکیم وحدت یا جبهه مشارکت یا نهضت آزادی ایران هم رسیده باشد. شاید هم نیروهای دفتر تحکیم وحدت به این نتیجه برسند که به سرعت با نهضت آزادی و جبهه مشارکت تماس بگیرند و در این مورد اطلاعیه ای بدهند و یک گروه منسجم با شعارهای مشخص و پلاکارها و نوشته های مشخص علیه جنگ و برای آزادی و مشکلات اقتصادی، چنین کاری را بکنند. از همه دوستان می خواهم در همین ساعات آینده در این مورد نظر بدهند. فرصت بسیار خوبی است که بهتر است از دست نرود. احتمالا شعارهایی مانند صلح، نان، آزادی هم نباید برای چنین برنامه ای نامناسب باشد. به نظر شما من خیلی زیادی سیاسی شدم یا دارم درست فکر می کنم؟ یا فکر می کنید اگر هیچ واکنشی نشان ندهیم بهتر است؟

Posted by من @ 23:27 |
کوهنوردی که رئیس جمهور شد
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 16 بهمن 1385 [2007.02.05]

po_nabavi_01.jpg

موضوع خنده دار در مسائل ایران این است که همیشه وقتی در باز می شود و شما احساس می کنید که تازه دارید کمی نفس می کشید، یک مشت محکم توی صورتتان می خورد. فعلا هم درها در حال باز شدن است و هم مشت ها در حال فرود آمدن. محمد قوچانی بعد از چندماهی که شرق غروب کرد، اعلام کرد که روزنامه اخبار را تا قبل از عید منتشر می کند. برایش آرزوی موفقیت می کنیم. این خبر خوب. خبر بد هم این که از سفر عبدالله مومنی و هاشم آقاجری به آمریکا به دعوت دانشگاه ام آی تی جلوگیری شد. حالا خوب است که ام آی تی یکی از دانشگاههای منتقد جدی دولت کنونی آمریکاست. خبر بدتر اینکه ماموران امنیتی از سفر مهندس سحابی به اصفهان هم جلوگیری کردند. همینطوری اگر پیش برود، احتمالا تا هفته آینده از اینکه جلائی پور سوار تاکسی بشود و سرکارش برود، جلوگیری می کنند. و بعید نیست که یک ماه بعد بشنوید که مصطفی تاج زاده به دستور مقامات امنیتی دیگر حق ندارد از اتاق کارش در خانه، به اتاق خواب برود. هشدار پلیس: احتمالا فردا یا حسین شین یا حسین دال مقاله ای در مورد وابستگی دانشگاههای هاروارد و ام آی تی به فریدام هاوس شصت چهار تا مقاله می نویسند.

امروز به روز شد
وب سایت امروز از دیروز به روز شد. خوشحال شدیم، همه چیز بقاعده و درست بود. سایت حسابی تر و تمیز و مرتب شده. دوستان خسته نباشند. رضا خاتمی، رئیس خوش تیپ های خاورمیانه امروز گفت: « راهمان را در انتخابات شوراها پیدا کردیم.» به نظر می رسد همه دارند از حالا به استقبال انتخابات یک سال بعد مجلس می روند. بادامچیان هم گفت: « زنگ انتخابات مجلس هشتم از حالا زده شده است.» همین بادامچیان گفت: « اصولگرایی با قدرت طلبی جور در نمی آید.» آگاهان گفتند: فعلا که دوتائی با هم جور شدند و دارند پدر ملت را در می آورند.

لاریجانی، لاریجانی، حمایتت می کنیم
این شد یک کار درست. تا اطلاع ثانوی اصلا هم علی آقای ما علی بی خیال نیست، خیلی هم فکر خوبی کرده است و باید هم برود به مونیخ و در آنجا باید با اروپایی ها و آمریکایی ها گفتگو کنند تا اوضاع کشور را از این شرایط دربیاورند. یک نشریه آلمانی نوشت: « دکتر لاریجانی در کنفرانس امنیتی مونیخ شرکت می کند. مرکل، پوتین، گیتس و رایس دراین کنفرانس حضور دارند.»

قهرمان دنیای عرب و ایران
مشکل این است که ما در ایران حرفش را می زنیم، آن بدبخت ها در کشورشان قربانی ادعاها و حرف های ما می شوند. حمله به شیعیان در کشورهای مختلف وسعت گرفته است. رهبر صوفیان الجزایر اعلام کرد که « تشیع مصیبت بارتر از افراط وهابیون است.» یک روزنامه یمنی هم خبر از « دستور رئیس جمهور یمن برای کشتار شیعیان در این کشور» داد. مصر هم دفتر مجلس شیعیان را تعطیل کرد. دبیرکل این مجلس گفت: « ما قربانی اختلافات سیاسی ایران و مصر هستیم.» البته وقتی یک گروه مصری یک سال پیش اعلام کردند که احمدی نژاد قهرمان ملی مصر است، باید می فهمیدیم که این حرف ها بودار است، منتهی بویش را آدم حس می کند، ولی تا صدای قضیه دربیاید یک سالی طول می کشد. حداد عادل در دیدار با حکیم گفت: « معرفی صدام به عنوان قهرمان عرب، بالاترین اهانت به اعراب است.» آگاهان گفتند: دقیقا مثل این می ماند که بگویند احمدی نژاد قهرمان ملی ایران است، این بزرگترین اهانت به ایرانیان است.

همه پول مملکت فدای یک تار مو؟
طبق برنامه ریزی مشخص و معینی که انجام شده است، ما براساس گفته های رئیس جمهور باید تا شش روز دیگر که 22 بهمن می شود، به قله های اتمی برسیم. من که یک چشمم به دوربین های مرکز یو سی اف است و یک چشمم به صدای سانتریفیوژهای نطنز که چه زمانی به قله های اتمی می رسیم. احمدی نژاد که به نظر می رسد دیگر جق سخنرانی عمومی ندارد و به همین دلیل هم در اصفهان بدون اینکه مثل همیشه ملت را علاف کند و شور حسینی به راه بیندازد، فقط همان فاضلاب شما اصفهان را افتتاح کرد و قبل از اینکه چشم کسی به او بیفتد به تهران برگشت. این خودش پیشرفت بزرگی است. دیروز هم رئیس جمهور موفقیت محققین پزشکی کشور در ترمیم ضایعات نخاعی در تالار بیمارستان امام خمینی را جشن گرفت. ظاهرا قرار است پس فردا هم در یک درمانگاه جنوب شهر حاضر شود و اولین پانسمان بدون استفاده از قیچی را که برای اولین بار در ایران انجام خواهد شد، جشن بگیرد. و احتمالا تا یک ماه دیگر اعلام می شود که وزارت بهداشت موفق شده است پنبه هایی را اختراع کند که وقتی توی دماغ فرو می کنیم، خون دماغ بند می آید، برخلاف تمام غربی ها که اگر چوب پنبه هم فرو کنند توی دماغ شان خونریزی شان بند نمی آید. احمدی نژاد در بیمارستان امام خمینی گفت: « هیچگاه در زمینه های فعالیت علمی و درمانی احساس محدودیت مالی نکنید، چرا که دولت با تمام توان پشتیبان شماست.» محمود پوپولیست هم در حالی که غرق در احساس شده بود و دنبال یک دوربین مناسب برای ضبط احساساتش می گشت، گفت: « همه پول و توان کشور فدای یک تار موی یک هموطن.» آگاهان گفتند: جان! ایران ناسیونال، فدات! هاشمی هم در مورد قله های اتمی توضیح داد: « ایرانیان می توانند کارهای بزرگی انجام دهند، همانطور که بیست سال پیش بحث دانش هسته ای را آغاز کردند.»

کوهنوردی که رئیس جمهور شد
آقا جان! ما نمی توانیم، این جوری که نمی شود که ده تا کار را با هم انجام بدهیم. نوبت بگیرید یکی یکی. ما که نمی توانیم هم « ابرقدرت بزرگ منطقه بشویم.» هم در همان هفته « به قله های اتمی برسیم.» هم به قول آقای رئیس جمهور که دیروز فرمودند « ایرانیان باید در علوم پزشکی سرآمد دنیا باشند.» به قله های پزشکی برسیم. حداقل اجازه بدهید یک هفته ای همگی قرص های توهم زا مصرف کنیم، بعد همه با هم به هر قله ای که خواستید می رسیم. احمدی نژاد که قول های قبلی اش را کاملا اجرا کرده است، گفت: « زودتر از چشم انداز به قله خواهیم رسید.» آگاهان پیش بینی می کنند که در روزهای آینده جملات زیر را از رئیس جمهور خواهیم شنید:
- ما قبل از اینکه به چشم انداز برسیم به منظره می رسیم.
- ملت ایران در افقی قرار دارد که بزودی در چشم انداز قله قرار می گیرد.
- ما در سنگلاخ بودجه به کمرکش هزینه و قله درآمد می رسیم.
توضیح: ظاهرا احمدی نژاد قرار بود رئیس فدراسیون کوهنوردی بشود، اشتباها رئیس جمهور شد.

مشکل نطنز در اصفهان حل شد
بالاخره مشکل نطنز حل شد. به دنبال اعلام نگرانی از فعالیت های اتمی در نطنز، سازمان انرژی اتمی امکان بازدید از اصفهان را برای خبرنگاران فراهم کرد. این سازمان برای اینکه نشان بدهد که در نطنز هیچ فعالیت خاصی صورت نمی گیرد، سه دوربین اضافی هم در اصفهان نصب کرد. قرار است در روزهای آینده هم برای ایجاد اعتماد بیشتر در فعالیت های مرکز نطنز، بازرسان آژانس یک ماه در مرکز یو سی اف اصفهان بخوابند. بنا به گزارش اداره راهنمایی و رانندگی فعلا همه راهها به نطنز بسته است. غلامرضا آقازاده امروز آب پاکی را روی دست شورای امنیت ریخت و گفت: « قطعنامه را اجرا نمی کنیم.» وی بلافاصله توضیح داد که: « ایران به اجرای پیمان ان پی تی متعهد است.» از طرف دیگر علی اصغر سلطانیه هم خبری را که آژانس مبنی بر سفر به کره شمالی و همکاری با آن کشور را تکذیب کرد. وی گفت که اصلا نمی داند کره شمالی کجاست.

یکی جلوی این رو بگیره
اصولا آدم ها شبیه دشمنان شان می شوند. به نظر من هیچکس بهتر از بوش، احمدی نژاد را نمی فهمد و هیچ کس هم بهتر از احمدی نژاد، بوش را نمی فهمد. اصولا برای آدمی که کمی عقل در کله اش باشد درک رفتارهای بوش و احمدی نژاد کار دشواری است. شما چطور می توانید بفهمید رفتار بعدی یک موجود غیرمنطقی چیست؟ منتهی یک تفاوت مهم وجود دارد، بوش می تواند ایران را از بین ببرد، اما کشور خودش آسیب نمی بیند، ولی احمدی نژاد کشور خودش را نابود می کند. در همین راستا، خبرگزاری ها اعلام کردند که « سه فرمانده سابق آمریکایی از بلر خواستند که جلوی بوش را بگیرد.» منتهی باید کسی واسطه شود که کسی بلر را قانع کند و با او حرف بزند، به همین دلیل سه تا فرمانده انگلیسی سابق هم باید پیدا شوند و شیراک را قانع کنند که بلر را راضی کند که جلوی بوش را بگیرد. حالا چه جوری سه فرمانده فرانسوی باید مرکل را راضی کنند که موضوع را به شیراک بگوید، آن هم خودش ماجرایی است.

یک مغز آمد، صد و پنجاه هزار مغز رفتند
همزمان با منصوب شدن صادق واعظ زاده به عنوان معاون علمی و فنآوری رئیس جمهور، اعلام شد که « فرار مغزها در دولت نهم به دو و نیم برابر افزایش یافته است. براساس همین خبر سالانه 150 هزار نفر از بهترین مغزهای ایرانی در حال ترک کشور هستند.»

هیلاری کلینتون و فاطمه آجرلو
من که نگفتم که « پیروزی دموکرات ها پیروزی جمهوری اسلامی است.» این حرف را آقای احمدی نژاد و دوستانش زدند، حالا اگر می خواهیم بگوئید این زنیکه هیلاری کلینتون دموکرات صهیونیست حق اش بود که شوهر بی چشم و رویش با آن دختره چشم سفید سرخاب سفیدآب مالیده، روی هم ریختند، این دیگر مشکل خودتان است، فاطمه خانم آجرلو نماینده مجلس ایران به هیلاری خانم کلینتون نماینده سنای آمریکا گفت: « از این خانم بیشتر از این انتظار نمی رفت.... این ها همه از یک جنس هستند.» وی گفت: ایشاء الله داغش به دلم بیاد.

اقتصاد منفجره
به نظر می رسد که کار بدجوری گیر کرده. چنان که خوش چهره از منتقدین دولت در مجلس گفته است: « اختلالات و آشفتگی بودجه 86 چنان فراوان است که مانند بیماری است که اگر شکافته شود، نمی توان آن را جمع کرد، لذا باید با تصویب ماده واحده ای نمایندگان وارد ریز بودجه نشوند.» من فکر می کنم این کار درست نیست. مثل این است که آدمی می خواهد وسط یک جمعیت با نارنجک خودش را منفجر کند و ما چون نمی توانیم او را قانع کنیم، به او می گوئیم هرکاری دلت می خواهد بکن. اگر مجلس نتواند بودجه دولت را کنترل کند، سال آینده وضع فاجعه باری در انتظار اقتصاد ایران خواهد بود. در همین مورد مقاله بسیار مهم و خوب عباس عبدی را در مورد شباهت وضع اقتصادی سال 86 با وضع اقتصادی سال 56 بخوانید. عنوان مقاله عبدی چنین است، « اقتصاد 56 در سال 86».

شرکت در راهپیمایی 22 بهمن
روی پیشنهادی که عماد بهور داده خوب و سریع فکر کنید. اتفاقا راه بسیار خوب و منطقی است که بچه های دانشجو می توانند در روز 22 بهمن، یعنی همین هفته بعد انجام بدهند، نه نیاز به مجوز دارد و نه مشکلی را فراهم می کند. این دوست دانشجوی خوش فکر پیشنهاد کرده که بچه های دانشجو و کسانی که علیه وضع موجود اعتراض دارند، می توانند روز 22 بهمن در یک گروه مستقل در راهپیمایی حرف شان را بزنند. اگر کسی خواست این کار را بکند، حتما از حالا و بسرعت پلاکاردها و عکس ها و نوشته هایش را به فارسی و انگلیسی بنویسد و مطمئن باشد که این کار به دلیل حضور خبرنگاران جهان در تهران، واکنش بسیار سریع و گسترده ای در جهان خواهد گذاشت. این یک راه بسیار خوب برای اعتراض به وضع موجود و جنگ و رفتارهای جنگ طلبانه دولت هم هست. من پیشنهاد می کنم روی شعار غنی سازی را موقتا متوقف کنید هم فکر کنید.

اخراجی ها و مسعود ده نمکی

آقا! شنیدم که فیلم اخراجی های مسعود ده نمکی یک کار بسیار تکان دهنده و از نظر سینمایی بسیار غنی است. اصلا بعید نمی دانم و امیدوارم همین طور باشد. اگر در یکی دو هفته آینده مسعود ده نمکی تبدیل به یکی از مهم ترین موضوعات هنری و فرهنگی کشور شد اصلا تعجب نکنید. امیدوارم همین طور بشود. مهم نیست که مثل ما فکر نمی کند، مهم این است که خودش است و تا آنجا که من او را می شناسم بسیار آدم روراست و صادقی است.

Posted by من @ 23:26 |
متکی: عاشقتم، مالکی: ولم کن
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 15 بهمن 1385 [2007.02.04]

po_nabavi_01.jpg

امروز با حضور وزیر بهداشت داروی مداوای ایدز که ریشه گیاهی دارد، معرفی شد. تولید این دارو که یک سال پیش اعلام شده بود که ده سال قبل آغاز شده و دیروز گفته شد که پنج سال قبل آغاز گشته است، وارد بازار می شود. تا کنون سیزده واکسن جدید در هشت کشور جهان تولید شده است. از طرف دیگر رئیس جمهوری گامبیا نیز اعلام کرد که با استفاده از داروهای سنتی و گیاهی در طول سه روز ایدز را درمان می کند. وزیر سلامت گامبیا نیز از او حمایت کرد. آگاهان پیش بینی می کنند که احتمالا چاوز هم تا یکی دو روز دیگر اعلام می کند که داروی درمان ایدز را خودش با همکاری برادر کاسترو کشف کرده و این دارو می تواند در عرض دو ساعت بیماران را مداوا کند.

ایران، لبنان و فلسطین
اوضاع لبنان و فلسطین فعلا قروقاطی است. در اثر تندروی های این دو گروه در ترجیح منافع ایران به منافع ملی خودشان، در لبنان هم مسیحی ها، هم اهل سنت و هم شیعیان به اعتراض علیه حزب الله پرداختند. البته چنین واکنشی طبیعی است. فقط قسمت ناراحت کننده قضیه این است که ما عادت نداریم که بشنویم که به کسی گفته اند مزدور و جیره خوار جمهوری اسلامی، معمولا می گویند مزدور آمریکا، فعلا حال حسن نصرالله در لبنان اصلا خوب نیست. از طرف دیگر فتح نیز اعلام کرد که شش نفر از ایرانی هایی را که به حماس کمک می کردند دستگیر کرده است. لاریجانی هم که با نماینده جهاد اسلامی که خودش دو میلیون مشکل بدتر از حماس دارد، ملاقات کرده بود، این موضوع را تکذیب مرد و گفت: « دستگیری هفت ایرانی دروغ است.» علی لاریجانی هم در حالی که یکی باید بیاید مملکت را از دست دولت احمدی نژاد نجات بدهد، گفت: « از تشکیل دولت وحدت ملی فلسطین حمایت می کنیم.» وی در مورد تشکیل یک دولت وحدت ملی در ایران گفت: اصلا، مگر اینکه از روی نعش ما رد بشوند. علی لاریجانی برای نشان دادن منظورش از نعش دراز کشید و چند دقیقه در همان حال باقی ماند.

متکی: عاشقتم، مالکی: ولم کن
یک اسمش متکی است، یکی اسمش مالکی است. یکی گیر داده که می خوامت، عاشقتم، منو با خودت ببر خونه تون، آن دیگری می گوید که نمی خوام، برو، دست از سرم بردار. باباجان! عزیزم، عشق که زورکی نمی شود. به زور می خواهیم عراق را از دست آمریکا نجات بدهیم و مشکلات این کشور را حل کنیم، آنها هم با اشاره می گویند برو، نمی رویم، بعد یواشکی می گویند لطفا بروید بیرون، بعدا تشریف بیاورید، نمی رویم، بعد با صدای بلند می گویند اگر بیرون بروید بهتر است، نمی رویم، بعد طرف عصبانی می شود و مثل مالکی داد می زند و می گوید: برو گمشو بیرون!
دیروز منوچ متکی، عضو شریف وزارتخارجه، با عبدالعزیز حکیم دیدار کرد. حکیم بلافاصله و قبل از اینکه متکی مثل سریش بچسبد، گفت: « حامل هیچ پیامی نیستم.»، متکی هم در حالی که دست های حکیم را محکم گرفته بود که طرف از جلوی دوربین فرار نکند، از موضع وزیر خارجه عراق گفت: « آمریکایی هاباید رویکردشان را در عراق تغییر دهند و هرچه سریع تر دیپلمات های ما را آزاد کنند.» متکی که احساس می کرد عضو کابینه مالکی است، گفت: « مسوولیت امنیت عراق باید به دست دولت نوری مالکی سپرده شود.» نوری مالکی هم تعارف را بکلی کنار گذاشت و در مصاحبه با سی ان ان در حالی که کل مهرش را حلال و جانش را آزاد اعلام کرده بود، گفت: « من اطمینان دارم و باز اطمینان کامل دارم که ایران نظامیان آمریکایی در عراق را نشانه گرفته است، اما اجازه نمی دهم کشورم به میدان نبرد شما تبدیل شود... ما از ایران و آمریکا می خواهیم مشکل خود را در مکان دیگری حل کنند... نه به ایران بخاطر شیعه بودن مردمش اجازه می دهیم سیاستهای خود را در عراق پیاده کند و نه به کشورهای عربی اجازه می دهیم که به دلیل همزبان بودن با ما، در امور داخلی کشور دخالت کنند.» آگاهان اعلام کردند که بعد از شنیدن اظهارات مالکی، متکی گفته است که اظهارات متکی را نمی پذیرد، چون این اظهارات به معنی دخالت در سیاست های عراق است و نخست وزیر عراق حق ندارد در مسائل داخلی و خارجی عراق دخالت کند.

عراق در انفجار دائمی
اوضاع عراق وحشتناک بحرانی است. من فکر می کنم با این اوضاع اگر آمریکا از عراق خارج شود، حداقل چهار میلیون از جمعیت عراق به اردن فرار می کنند، بقیه هم همدیگر را منفجر می کنند. مشکل اینجاست که عراق هم مثل لبنان سالن بوکس همسایگان کشورش شده است. پریروز در یک حمله انتحاری در بازار مود غذایی بغداد 52 نفر کشته و 122 نفر زخمی شدند. دیروز هم در یک انفجار در یک منطقه مسکونی 121 نفر کشته و 226 نفر زخمی شدند. الوطن نوشته است که جیش المهدی از شهرک صدر عقب نشینی کرده و به طرف ایران آمده است. اما ایران همه چیز را تکذیب کرد. از طرف دیگر هاشمی رفسنجانی دیروز با عبدالعزیز حکیم دیدار کرد و مثل همیشه یک پاسخ « اکبرگونه» که به هیچ جایی و هیچ چیزی برنخورد به حکیم مورد نظر داد و گفت: « در صورت فراهم شدن شرایط مناسب، آماده هرگونه همکاری برای سازندگی عراق هستیم.»

احمدی نژاد فاضلاب اصفهان را افتتاح کرد
احمدی نژاد فعلا مشغول کارهای عمرانی است و قرار است تا هفت روز دیگر ایران را به قله های اتمی برساند. دیروز رئیس جمهور به یک کار نسبتا مفید که در آن برخلاف سیاست خارجی و داخلی و اقتصاد تخصص دارد پرداخت و فاضلاب شمال اصفهان را افتتاح کرد و گفت: « مردم سرمایه گذاری کنند، دولت حمایت می کند.» آگاهان توضیح دادند که احتمالا احمدی نژاد با سرمایه های مردم همان برخوردی را خواهد کرد که با سرمایه های کشور کرده است. وی که هنوز موفق نشده است با دوستان دو ماه قبل خود به یک نظر واحد برسد، گفت: « امروز باید همه ایران یک تن، یک قلب و یک اندیشه باشد.» مردم ایران هم گفتند: چشم، حتما این کار رو می کنیم، منتهی بگذار برای سه سال بعد. احمدی نژاد که پریروز به بشاگرد رفته بود، درآنجا به آمریکا گفت: « دوران استیلای شما به پایان رسیده است و ملت ایران همه موانع را از پیش پای خود برداشته است.» آگاهان توضیح دادند که مردم نگران نباشند، ایشان فعلا حال شان خوب نیست و هر چیزی ممکن است بگویند. احمدی نژاد که به نظر می رسید اصلا در جریان مسائل کنونی اقتصاد و سیاست کشور نیست و تازه از سفر 28 ساله به سیبری به ایران بازگشته است، گفت: « ایران باید به عنوان الگو در عرصه جهانی مطرح شود.» وی توضیح نداد که اگر مطرح نشود چه اتفاقی خواهد افتاد. کارشناسان اعلام کردند که بعد از افتتاح سد بشاگرد و فاضلاب اصفهان پیش بینی می شود که رئیس جمهور در دو هفته آینده برای افتتاح این مراکز برود.
1) کارخانه تولید کود شیمیایی قزل تپه
2) افتتاح کارخانه لوله باز کنی شاه عبدالعظیم
3) افتتاح تعاونی کشبافی چمن آباد ازندریان

دوربین ها را خاموش و روشن کنید
شما فکر می کنید چرا وقتی می توانیم کاملا منطقی کاری را انجام دهیم آن کار را نمی کنیم، بعد به زور مجبور می شویم همان کار را بکنیم و هم چوب را بخوریم و هم پیاز را؟ سه روز قبل اعلام شد که بازرسان آژانس حق ورود به ایران ندارند، دو روز قبل اعلام شد که بازرسان می توانند به ایران وارد شوند. دیروز صبح اعلام شد که دوربین های آژانس خاموش می شوند، دیروز عصر اعلام شد که دوربین های اضافی هم محض تفریح در اصفهان کار گذاشته شده است. لاریجانی گفت: « همکاری با آژانس ادامه می یابد و بازرسی ها همچنان آزاد خواهد بود. دوربین ها کار می کند.» البته یک مشکل بزرگ هم حل شد و شش نفر از نمایندگان غیرمتعهدها از « مصر، مالزی، الجزایر، سودان، کوبا و سوریه» به دعوت جمهوری اسلامی برای نشان دادن شفافیت در فعالیت های هسته ای دعوت شدند. مسوولان سازمان انرژی اتمی از این شش نفر خواستند که هر جا را می خواهند بازدید کنند، اما آنها گفتند: نه، هر جا که شما دوست دارید، ما مهمون شمائیم. قرار است این گروه شش نفره بعد از بازدید از نقش جهان و مسجد جامع اصفهان، از همه طبقات عالی قاپو بازدید کنند و سوار بر کالسکه نفری شش بار دور میدان نقش جهان بگردند.

هیلاری کلینتون: شاید به ایران حمله کنم
ایران دارد روزها را پشت سر هم از دست می دهد و مثل این یک سال گذشته هر روز بلاتکلیف تر و منفعل تر رفتار می کند. تنها کاری که ایران دارد انجام می دهد این است که بهانه های کافی را به آمریکا و سازمان ملل می دهد. نظامی ها دوست دارند جنگ بشود، راست های میانه رو مثل علی لاریجانی هاج و واج و بهت زده اند، هاشمی مثل ماهی های پشت شیشه آکواریوم فقط دهانش تکان می خورد و صدایی از آن خارج نمی شود، اصلاح طلبان هیچ کاری از دست شان برنمی آید، رادیکال ها هم پشت به تانک ها سعی می کنند اصلا به روی خودشان نیاورند که چه وضعی در انتظار همه است. این وسط تنها اقدامی که ممکن است به یک نتیجه ای برسد همین کار 40 نماینده مجلس است. از طرف دیگر آمریکایی ها هم دارند افکار عمومی کشور خودشان و جهان را برای تحت فشار دادن بیشتر ایران آماده می کنند. وزیر دفاع آمریکا برای هزارمین بار اعلام کرد که واشنگتن به فکر حمله به ایران نیست. اما هیلاری کلینتون اعلام کرد که اگر رئیس جمهور شود شاید به ایران حمله کند. شما فکر می کنید کجای کار مشکل دارد؟ دکتر خرم گفت: « هدف کوتاه مدت آمریکا این است که ایران کماکان فرصت ضرب الاجل شورای امنیت را از دست بدهد.» لاوروف هم که مثل همیشه داروی خواب آور برای کاهش اضطراب مسوولان مملکت آورده است، گفت: « آمریکا به روسیه اطمینان داده که به ایران حمله نمی کند.» از طرف دیگر مانور نظامی شش کشور شورای همکاری خلیج فارس، یعنی عربستان، قطر، عمان، کویت، امارات و بحرین آغاز شد. ظاهرا علت برگزاری این مانورها ترساندن دولت بورکینافاسو است. رحیم صفوی هم برای اینکه بهانه جدیدی به دست آمریکا بدهد، گفت: « خاورمیانه اسلامی در حال شکل گیری است.»

اصلاح طلبان به هاشمی نزدیک شدند
اوضاع اگر همین طور پیش برود من امیدوارم که اصلاحات احتمالا تا 718 سال دیگر به نتیجه برسد. من فکر می کنم مشکل اصلاح طلبان این است که تا بیایند یک تصمیم بگیرند شش ماه طول می کشد و وقتی تصمیم شان را می گیرند موضوع عوض شده است. مثلا در انتخابات زمانی که مشارکت تصمیم گرفت که با جدیت وارد کارزار انتخاباتی مشترک با کارگزاران شود، احمدی نژاد شش ماه بود رئیس جمهور شده بود. دیروز جبهه مشارکت بعد از دیدار با هاشمی اعلام کرد: « به هاشمی نزدیک تر شده ایم.» آگاهان پیشنهاد کردند که: از جای تان تکان نخورید، چون تا برسید به خیابان بمباران شروع شده است.

سیاست نان به نرخ روز توقیف شد
اولین بار است که من معتقدم توقیف یک روزنامه در ایران کاملا با دلیل منطقی و بجا و بموقع صورت گرفته است. روزنامه اولترا راست « سیاست روز» به دلیل اهانت به اعتقادات اهل سنت توقیف شد. این روزنامه در یک اشتباه چاپی خلیفه دوم مسلمانان را زنازاده خواند. یوسف پور، نوع کمدی از تراژدی شریعتمداری، ضمن اینکه ظاهرا هیچ ناراحتی از این حرکت وحشتناک روزنامه اش نداشت، گفت: « هنوز نمابر توقیف به ما نرسیده است.» البته سردبیر روزنامه از این کار عذرخواهی کرد و ظاهرا قرار است روزنامه که موقتا توقیف شده است، بزودی منتشر شده و اشتباهش را اصلاح کند. البته سوء استفاده نشود، من در این حالت هم معتقد به توقیف دائمی روزنامه نیستم، همین که دو سه روزی توقیف بشوند و طبیعتا به عنوان اهانت به اعتقادات یک میلیارد مسلمان مجازات شوند کافی است. ولی خودمانیم، اگر بخاطر این توهین مسلمانان جهان سفارتخانه های ایران را در سراسر جهان آتش بزنند، چه حالی پیدا می کنید؟

سایت شیعه نیوز
یکی جلوی اینها را بگیرد. فقط کافی است یک نفر از آن یک میلیارد مسلمان اهل سنت وارد این وب سایت بشود و این نوشته ها را بخواند و روز بعد بخاطر دفاع از اعتقاداتش خودش و صد نفر شیعه را منفجر کند. در سایت شیعه نیوز به نقل از کتابی به نام تاریخ بریتانیا، که من نمی دانم از کجا کشف شده است، متنی ترجمه شده است. در این متن آمده است که « در سال 685 میلادی این جا در بریتانیا آسمان خون بارید و هرجا شیر یا کره خوراکی بود، تبدیل به خون شد یا رنگ آن سرخ گردید.» در توضیح این متن نوشته شده است: « اگر زمان یاد شده( یعنی سال 685 میلادی) را به سال هجری تبدیل کنیم، این زمان با سال 61 هجری قمری مطابق خواهد بود، یعنی همان سالی که سید و سالار شهیدان و آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به همراه اصحاب و خاندانش به شهادت رسیدند. الا لعنته الله علی امه قتلت ابن بنت نبیه.»
یک توضیح ساده: روز عاشورای سال 61 هجری قمری یعنی روز شهادت امام حسین دقیقا روز دهم اکتبر 680 میلادی است. و اینکه در سال 685 در بریتانیا به چه دلیل باران خون باریده، هیچ ربطی به تاریخ روز عاشورا ندارد. چون تاریخ این باران خونین پنج سال بعد از واقعه عاشوراست.
توضیح دوم: اینکه چرا یک سایت به این عظمت از یک آدمی که سواد معمولی داشته باشد و بداند که حضرت امام حسین در چه روزی به سال میلادی شهید شده، استفاده نمی کند، برای من معلوم نیست، اما خیلی هم مطمئن نیستم که صاحبان این وب سایت جز برای کسب درآمد چنین دروغهایی بگویند.

ماجرای ابولولو فیروز
مسعود بحرینی مدیر سایت شیعه است. در این وب سایت در مورد در مورد ماجرای ابولولو نقل قول آیت الله تسخیری که گفته است « فتنه انگیزان می خواستند از ماجرای ابولولو( بابا شجاع الدین ابولولو فیروز) سوء استفاده کنند.» نقل قولی از آیت الله میرسید محمد یثربی در مورد کنفرانس دوحه کمنشر شده است. وی گفته است: « خودباختگی و فضاحت در کنفرانس دوحه مورد امضای هیچیک از دانشمندان و علمای شیعه نیست... لعنت کردن عمر به عنوان قاتل حضرت زهرا واجب است.» در این وب سایت تیترهای زیر را می توانید بخوانید: « هیتلر یهودی صهیونیست بود.»، « سگهای ولگرد جسد متعفن صدام را خوردند.»، « چهره خوک مانند صدام و بوی متعفن جسد او در هنگام تدفین.»، « چه کسی به داد شیعیان لبنان خواهد رسید؟»، « تصویر چنار خونبار زرآباد الموت که در ایام عاشورا خون از آن جاری می شود.» توضیح ضروری اینکه اصلا لازم نیست برای تحریک اهل سنت به کشتن شیعیان کسی چیزی بگوید، فقط لازم است آنها همین سایت را ببینند.
توضیح اول: این وب سایت معتقد است که دشمنی اصلی شیعیان با قاتل حضرت زهرا(س) است و قاتل این حضرت هم خلیفه ای است که همه اهل سنت به او احترام می گذارند.
توضیح دوم: این وب سایت هم معتقد است باید از یهود اجتناب کرد( نه صهیونیست ها، بلکه تمام یهودی ها) و هم معتقد است که هیتلر که به قول سعید امامی 250 هزار یهودی را کشته و به قول یهودی ها 6 میلیون نفر از آنها را کشته است، نه تنها یهودی بود، بلکه صهیونیست هم بود.

Posted by من @ 22:11 |
غنی سازی را متوقف کنید
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 12 بهمن 1385 [2007.02.01]

po_nabavi_01.jpg

اصلا مهم نیست که احمدی نژاد چه طور روی کار آمده است و چه کسی در این موضوع نقش داشته است، مهم این است که احمدی نژاد فعلا رئیس جمهور است. اصلا مهم نیست که ما می خواهیم با انقلاب و نافرمانی مدنی اوضاع را تغییر دهیم، یا دوست داریم با روش های اصلاح طلبانه و از طریق انتخابات این کار را بکنیم، در هر دو حال وقتی ما می توانیم این کارها را بکنیم که خطر جنگ برطرف شده باشد.
اصلا مهم نیست که به قول ایران انرژی هسته ای مقصد صلح آمیز دارد یا به قول آمریکا ایران می خواهد بمب بسازد، مهم این است که در صورت عدم توقف غنی سازی ایران باید وارد دالانی تاریک شود که جنگ یک احتمال مهم آن است، برای همین غنی سازی باید بطور موقت متوقف شود. من یک پیشنهاد بسیار مشخص و روشن و راحت دارم. به بچه های دانشجو پیشنهاد می کنم مثل همه دانشجویان در تمام دنیا که یکی از کارهای مهم شان در بحران های سیاسی ایجاد جنبش صلح و دوستی است، یک حرکت سراسری در کشور آغاز کنند. نه شهر را به هم بریزند، نه کاری با خشونت بکنند، نه خودشان را در خطر بیندازند، فقط این که یک مجموعه اعتراض را در شکل اجتماعی در دانشگاهها و شهر سازمان بدهند، با این شعار که چون غنی سازی باعث می شود تا خطر حمله و جنگ افزایش یابد، دولت باید غنی سازی را تا شش ماه متوقف کند.
دانشجویان می توانند در دانشگاهها حرکت اعتراضی را به صورت آرام برگزار کنند. و می توانند راه پیمایی علیه جنگ راه بیندازند، هم علیه اقدامات اتمی دولت و هم علیه حضور نظامی آمریکا. من مطمئنم که اگر چنین راهی آغاز شود، نقش بسیار مهمی در متوقف کردن جنگ خواهد داشت. دولت و حکومت فقط یک بهانه برای پافشاری بر ادامه غنی سازی دارد، این که ما نمی خواهیم از حق مردم صرف نظر کنیم، مردم باید بگویند که زندگی در صلح حق آنهاست و بگویند که برای صلح حاضرند موقتا از حق شان در مورد انرژی هسته ای چشم پوشی کنند.

احتمال حمله نظامی ضعیف است، آم م م ما
رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران و اولین ممنوع الخروج قطعنامه 1737 سازمان ملل گفت: « غرب به دنبال ضربه زدن به اقتصاد ایران است.» آگاهان توضیح دادند که احمدی نژاد خودش این کار را دارد می کند، غرب لازم نیست خودش را خسته کند. رحیم صفوی با رد نکردن احتمال صدور قطعنامه شدیدتر علیه ایران گفت: « احتمال حمله نظامی به ایران بسیار ضعیف است.» آگاهان توضیح دادند علت اینکه سپاه هفته ای شش بار اعلامیه صادر می کند که در صورت حمله متجاوزان به شدیدترین شکل به آنها پاسخ خواهیم داد، همین است که احتمال حمله نظامی بسیار ضعیف است و اگر احتمال حمله نظامی بسیار قوی بود، سپاه اصلا اطلاعیه ای صادر نمی کرد.

چهره خشن ایرانیان
به نظر من برای دیدن تصویر خشنی از ایران واقعا لازم نیست که کسی توطئه خاصی بکند، فقط کافی است تلویزیون جمهوری اسلامی را کسی نگاه کند، حتی کمی پیش تر می روم، حتی اگر ده دقیقه تلویزیون های مخالفان جمهوری اسلامی را نگاه کنید هم به همین نتیجه می رسید، یا باز هم پیش تر بروم، یک فیلم از یک فیلمساز بزرگ ایرانی، هر کسی می خواهد باشد، بگذارید و آن را نگاه کنید، مطمئنا چهره خشنی از ایران خواهید دید. آرنولد گرویس پژوهشگر سیاسی اروپایی در اثر بررسی 115 کتاب درسی ایران گفت: « کودکان ایرانی در کلاس های درس بطور هدفمند برای شهادت آموزش داده می شوند.» هاشمی رفسنجانی هم در دیدار با معاون رئیس جمهوری عراق گفت: « اشغالگران عراق در صدد ترسیم چهره ای خشن از ایرانیان هستند.» آگاهان گفتند: لازم نیست کسی این چهره را ترسیم کند، همان عکس احمدی نژاد را چاپ کنند، چهره خشن ایرانیان نشان داده می شود. همین هاشمی رفسنجانی در دیدار با سفیر آلمان گفت: « مواضع تند آلمان در برابر ایران توجیه پذیر نیست.» وی که فراموش کرده بود در مورد مواضع تند احمدی نژاد در مقابل اروپا و آمریکا حرف بزند، زیر لب گفت: ایشون رو ولش کنید، ما رو بچسبین.

ایران: می شه؟ نمی شه؟ می شه؟ نمی شه؟...
یعنی این مسوولان سیاست خارجی کشور واقعا نمی فهمند که نباید در این شرایط بازی بازی کرد؟ واقعا باید چه نشانه ای جلوی چشم ملت بیاید که بفهمند جنگ بیخ گوش ماست؟ پنتاگون به استناد اظهارنظر انفجاری نشریه صبح صادق که ظاهرا یک نشریه مربوط به سپاه است، عملیات علیه نیروهای آمریکایی در هفته گذشته را کار ایرانی ها دانست. پنتاگون اعلام کرد: « حمله به مقر نظامیان آمریکا در شهر کربلا به حمایت ایران انجام شده است.» بوش هم اعلام کرد: « ضربه نظامی علیه ایران به معنی اشغال نیست.» جرج بوش گفت: « همه چیز بستگی به برخوردهای ایران دارد.» یکی از مسوولان ایرانی گفت: ما برخورد نمی کنیم، یکی دیگر گفت: نا شدیدا برخورد می کنیم، سومی گفت: ما شاید برخورد بکنیم و شاید هم برخورد نکنیم، چهارمی گفت: اگر آنها برخورد کنند ما هم برخورد می کنیم، پنجمی گفت: حالا ولش کنید، شاید برخورد نکردند، بیخودی مردم را نگران نکنید، بگذارید بخوابند. سفیر ایران در بغداد هم به شکلی که انگار متوجه نبود که خودش عامل دردسر است، گفت: « ما نمی خواهیم عراق بهای دشمنی ما با آمریکا را بپردازد.» آگاهان خاطرنشان کردند که از این به بعد عراقی ها همراه با لبنانی ها و فلسطینی ها سه تایی این کار را بکنند که خسته نشوند.

رئیس جمهور: خودم
احمدی نژاد رئیس جمهور م.ش.ن.گ.( توضیح لازم نیست) پس از ماهها در جلسه هیات دولت شرکت کرد. وی در این جلسه ضمن قدردانی از زحمات خودش و نقش تعیین کننده ای که در سرنوشت کشور دارد، چون هیچ کس حاضر نشده بود که اعلام کند رئیس جمهور نقش مهمی دارد، خودش به خودش گفت: « رئیس جمهور پیگیر و اعلام کننده مواضع هسته ای است.» وی ضمن اعلام این نکته که همیشه موبایلش روشن است، گفت: « سیاست های کلان هسته ای از سوی رهبری ابلاغ شده است.» اطرافیان رئیس جمهور اعلام کردند که اگر تا یکی دو هفته دیگر در اثر ماندن در تهران دق نکند، برای شرکت در جشن هسته ای به اصفهان می رود.

علی بی خیال واقعا بی خیال همه چیز شد
دیروز علی بیخ مصاحبه مطبوعاتی مهمی کرد و چیزهایی را که گفتن و نگفتنش فرقی نمی کرد را قاطعانه اعلام کرد. علی بیخیال، مشت محکمی به دهان سخنگوی وزارتخارجه که گفته بود پیامی از سوی آمریکایی ها دریافت کردیم زده و گفت: « پیام جدیدی از آمریکایی ها دریافت نکردیم.» وی در حالی که مطمئن بود هیچ کس در صحت اظهاراتش شک نمی کند، گفت: « نقش ایران در عراق مثبت بوده است.» آگاهان پرسیدند آیا شاهدی هم در این مورد دارید؟ علی آقا گفت: بله، ولی پنج شاهد اصلی ما را آمریکایی ها در اربیل دستگیر کردند. علی بیخیال همچنین مشت محکمی به دهان سفیر ایران در عراق که گفته بود دستگیر شده های ایرانی نیروهای « امنیتی» بودند زد و گفت: « دیپلمات های ایرانی بزودی آزاد می شوند.» وی بدون اینکه به ضجه ها و التماس های البرادعی که کشورش در خطر جنگ است و ناله و زاری می کرد، اعتنایی کند، گفت: « البرادعی باید طرح مدونی برای بررسی به تهران ارائه کند.» علی بیخیال همچنین مشت محکمی به دهان نماینده روسیه که گفته است که: « امکان لغو تحریم ایران وجود دارد، اما لغو تحریم ایران منوط به تعلیق است.» گفت: « غنی سازی را متوقف نمی کنیم.» در پایان علی بیخیال در کمال خونسردی گفت: « برای اقدام بعدی شورای امنیت وقت زیاد داریم.»

به قله های علمی جهان نزدیک می شویم
در راستای اینکه رئیس جمهور محترم بارها و بارها در سخنرانی های خودش گفته است که ایران باید به قله های علمی جهان برسد و آیت الله خامنه ای نیز گفته است که پیشرفت علمی یکی از مهم ترین وجوه توسعه کشور است، رئیس کمیسیون آموزش مجلس اعلام کرد که: در بودجه سال آینده طرح های عمرانی دانشگاهها متوقف شده و اعتبارات جاری دانشگاهها کاهش 6 درصدی خواهد داشت. این پیشرفت علمی را به کلیه دانشگاهیان و بخصوص مرد سال علمی جهان و متخصص امور دیه استان کرمان، دکتر زاهدی تبریک می گوئیم.

Posted by من @ 11:29 |
کربلایی دی کاپری یو و جنیفر گریان
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 11 بهمن 1385 [2007.01.31]

po_nabavi_01.jpg

واقعا که دیروز کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا بود. مراسم عاشورا و تاسوعا در پاریس با شکوه تمام برگزار شد. در هلند هم یک گروه از شیعیان از تهران نوحه خوان آوردند که شب عاشورای حالی ببرند. در کشمیر مراسم عزاداری توسط پلیس به خین و خین ریزی کشیده شد و عکس های آن منتشر شد. در بیروت مراسم عاشورا مثل همیشه با شکوه و جلال و جبروت و نصرالله برگزار شد. در تهران هم فیلمی بود، یک عده خانم های خوش تیپ، همگی سرخاب سفیدآب کرده و تبدیل شده به جنیفر گریان مثل همیشه بغل دستجات سینه زنی راه می رفتند، برادران هم همگی کربلایی دی کاپریو یک دست زنجیر و یک دست موبایل مشغول عزاداری بودند. عکس های عزاداری میدان محسنی جالب بود. این هموطنان عزیز قدرت بی نظیری دارند که در مدت پنجاه سال هر چیزی را به شکلی که دوست دارند دربیاورند، البته مشکل این است که پنجاه سال زمانی طولانی است. این عکس را از عزاداری میدان محسنی ببینید.

ashora.jpg

کربلا در نجف
اول گفته شد که ظاهرا این شورشیان سنی بودند، بعد معلوم شد از آن شیعه های قاطی سنگین بودند و رهبرشان هم مثل احمدی نژاد دچار توهم هاله نورانی شده بود و فکر می کرد امام زمان است، شوخی شوخی داشتند یک جنگ واقعی را شروع می کردند، آدم گاهی اوقات نمی فهمد در این عراق ذچه خبر است، یک دفعه می بینی سیصد نفر تروریست، با صد تا تانک و ناو هواپیمابر وسط صحرای کربلا دارند حمله می کنند که صد هزار نفر را بکشند. خبرگزاری الجزیره که شمشیر را از رو برای ایران بسته است، اعلام کرد که « بیشتر کشته شدگان در نجف از شبه نظامیان شیعه ایرانی و افغانی هستند.» من شخصا و از راه دور این خبر را تکذیب می کنم، امکان ندارد ایرانی ها در هیچ حادثه ای جز تصادف اتومبیل چنین شجاعتی به خرج دهند. اما رسانه های معتبر( طبیعتا چون الجزیره یک رگ و ریشه اسلامی دارد، احتمالا خبر دروغ را مثل آب خوردن می دهد.) اعلام کردند که گروه مذکور یک گروه شیعه بودند و رهبرشان هم که الآن وسط بهشت در حال طناب بازی است، یک آقایی از اهالی دیوانیه عراق بوده است و در درگیری پلیس عراق و ارتش آمریکا با این گروه 210 نفر زخمی و 300 نفر کشته شدند. لابد چند هزار تا هم دستگیر شدند. و سرانجام آرامش در کربلا و نجف برقرار شد و یک و نیم میلیون عزادار در میان ده هزار پلیس و نیروی امنیتی آمریکایی و عراقی بدون اینکه کسی به آنها حمله کند عزاداری کردند و با این وجود یک میلیون نفر بخاطر عزاداری مجروح شدند. البته در شهرهای دیگر که هیچ خبر خاصی نبود، برای دست گرمی 70 نفر کشته و دهها نفر مجروح شدند. آدم نمی فهمد این چه کینه ای است که کسی خودش را می کشد که ده نفر دیگر هم کشته بشوند و هر دو نفر هم فکر می کنند شهید شدند.

منوچهر: ما نمی ریم بیرون، بگو اون ها برن
این دولت عراق هم گرفتار وضعیت عجیبی شده است، از یک طرف آمریکایی ها حکومت را تغییر دادند و دو دستی آن را دادند دست ملت عراق و از طرفی هم ایرانی ها ول کن عراق نیستند. بانک های ایرانی را بخاطر تندروی های کشور در اروپا و آمریکا توقیف کردند، سفیر ایران در عراق اعلام کرده که ایران می خواهد شعبه بانک ملی را در بغداد راه بیندازد، لابد شش ماه هم درگیری در مورد تغییر ساعت کار بانکها در بغداد رخ می دهد. از طرف دیگر سفیر ایران که احتمالا هرگز اهواز و خرمشهر را ندیده و نمی داند که هنوز بعد از بیست سال بازسازی این شهرها در دست اقدام است، گفت که ایران چون در بازسازی مناطق جنگی تجربه دارد، می خواهد در بازسازی عراق کمک کند. برهم صالح معاون مالکی هم به تهران آمد و در دیدار با منوچ گفت: « صبر مردم عراق نسبت به اقدامات تهران و واشنگتن در کشورشان به سر آمده است.» منوچ هم لبخندی زد و گفت: اصلا نگران آمریکایی ها نباش، ما خودمون بیرون شون می کنیم. برهم صالح هم با لحنی عاجزانه گفت: می شه شما خودتون برین بیرون. منوچ هم گفت: نه عزیزم، ما یکی دو سال کار داریم، اگر راست می گی به آمریکایی ها بگو برن بیرون. برهم صالح هم گفت: آخه نمی شه، چون اگه اون ها برن بیرون شما می آیید تو. منوچ هم گفت: خب ما هم نگران همین هستیم، چون اگر ما بریم بیرون اون ها می آن تو. برهم صالح هم گفت: ببینم، مگه عراق کشور ما نیست؟ منوچ هم جواب داد: چه فرقی می کنه، هر چی مال ماست مال شماست، هر چی هم مال شماست مال ماست. برهم صالح هم رفت بیرون. منوچهر اعلام کرد که مذاکراتش با معاون مالکی بسیار مثمر ثمر یا بقول بی بی سی مثمره ثمر بوده است. راستی! سفیر ایران در عراق اعلام کرد که دستگیر شدگان اربیل ماموران امنیتی بودند. همین سفیر که قبلا گفته بود این مامورین دیپلمات بودند، تاکید کرد که این مامورین اگرچه ماموران امنیتی بودند ولی دیپلمات هم بودند.

اگه هوسه، یه دشمن بسه
ماجرای جنگ از یک طرف شدیدا جدی است و به نظر می رسد که گروه رفقای مشنگ جان که فعلا در غیبت صغری است، در حال پامال( یا انواع دیگر مالش) تلاش های دیپلماتیک هاشمی و خاتمی هستند، و از طرف دیگر مثل همیشه آدم می ترسد که ملت ایران به محض اینکه خطر از بالای سرشان بیست سانت آن طرف تر می رود، بلافاصله می زنند به بیخیالی تاریخی. دوباره یکی از برادران نظامی گند زد و در یک نشریه راست افراطی اعلام کرد که « گروگان گرفتن آمریکایی ها مثل آب خوردن است.» بوش هم که بطور طبیعی آماده حمله است، داغ کرد و گفت: « اگر جمهوری اسلامی به خشونت در عراق دامن بزند، با واکنش سخت آمریکا روبه رو خواهد شد.» حسن روحانی هم که نسبتا و شاید هم بیشترعاقل باقی مانده است، گفت: « آمریکا برنامه های مختلفی برای مقابله با ایران دارد، اما ایران باید با برنامه ریزی و استراتژی مناسب و پرهیز از تحقیر دشمنان در مقابل این دشمنی ها بایستد... کشوری که یک دشمن واحد دارد، برای خود دشمن دیگری ایجاد نمی کند.» وسط این بزن و بکش، کاظم جلالی نماینده مجلس و عضو کمیسیون بوق گفت: « مردم را نگران نکنید.»

کمیسیون تحقیق انتحاری

اوضاع لبنان و فلسطین بسیار عالی است، تا حدی که تمام درگیری میان اسرائیل و اعراب به لبنان و فلسطین کشیده شده است. دیروز از ساعت ده صبح آتش بس فوری بین فتح و حماس برقرار شد، اما این آتش بس از ساعت ده و سه دقیقه شکسته شد و درگیری فتح و حماس با وجود اعلام آتش بس شدت گرفت. در لبنان همه چیز روبه راه است. حسن نصرالله که خودش دستور اعتصاب برای سرنگونی دولت سینیوره را صادر کرده بود، ظاهرا تازه دیروز متوجه شد که جنگ داخلی لبنان به نفع آمریکاست، این نصرالله دیروز گفت: « آمریکا به دنبال جنگ داخلی در لبنان است.» وی « خواستار تحقیق در خصوص عوامل ناآرامی هفته گذشته لبنان شد.» قرار شده یک کمیسیون تحقیق شامل جمهوری اسلامی، سوریه، حزب الله لبنان، حماس و جهاد اسلامی تشکیل شود تا اگر محل تشکیل کمیسیون در عرض ده ثانیه منفجر نشد، عوامل ناآرامی در لبنان کشف شوند. نصرالله گفت: « از هر ابتکار عملی برای حل بحران لبنان حمایت می کنیم.»

مارادونا رو ولش کن، علاء بروجردی رو بگیر

آقا! یکی جلوی این علاء الدین بروجردی را بگیرد، طرف هم مشکلات ویژه دارد، هم دهن لق است. معلوم نیست حکومت ایران می خواهد به دنیا اثبات کند که ایران به دنبال بمب هسته ای است، یا آمریکا می خواهد چنین چیزی را کشف کند؟ به دنبال اظهارات قابل مصرف داخلی علاء الدین بروجردی مبنی بر نصب سه هزار سانتریفیوژ در نطنز، سازمان انرژی اتمی اظهارات علاء الدین مذکوررا تکذیب کرد. نشریه گاردین هم که دوازده برابر بروجردی به فکر منافع ایران است، نوشت: « ایران امکان فعال کردن سه هزار سانتریفیوژ را ندارد.» البرادعی هم گفت: « ایران حداقل تا پنج سال دیگر امکان ساخت سلاح اتمی ندارد.» احمدی نژاد که فعلا چسب به دهانش بسته شده و در حال تشخیص مصلحت روزانه فقط پنج جمله حق حرف زدن دارد، با دستش علامت داد و گفت: پنج سال نه، سه ماه. البرادعی بیچاره هم در کمال ملایمت پیشنهاد داد که ایران غنی سازی را متوقف کند، و غرب هم تحریم را پس بگیرد. علی بی خیال، معروف به لاریجانی هم در کمال ابهت و انگار نه انگار که دستش زیر سنگ شورای امنیت است، گفت: « پیشنهاد البرادعی باید پرورش پیدا کند.» آگاهان پرسیدند پیشنهاد البرادعی چطوری باید پرورش پیدا کند؟ او هم گفت:
اول: برای پرورش پیشنهاد ایران لازم نیست غنی سازی را متوقف کند.
دوم: برای پرورش بهتر پیشنهاد، شورای امنیت باید تحریم ایران را لغو کند و آمریکا باید از عراق بیرون برود.
سوم: برای اینکه پیشنهاد کاملا پرورش پیدا کند، یک رفراندوم زیر نظر شورای نگهبان برگزار شود و در مورد سرنوشت اسرائیل از مردم لبنان و سوریه نظرخواهی شود و حکومت اسرائیل بدون خشونت تغییر کند و نیروهای فتح هم حق ندارند در فلسطین آینده زندگی کنند.
چهارم: در صورتی که این پیشنهاد کاملا پرورش پیدا کرد، ایران آماده مذاکره با آمریکا خواهد بود، ولی در صورتی که آمریکا تمام اشتباهاتی را که ایران انجام داده است بپذیرد، کودتای 28 مرداد هم باید محکوم شود و مصدق را هم باید به ما تحویل بدهید تا ما او را برای مجازات به دست بادامچیان بدهیم و در صورت انجام این موارد هم ایران با آمریکا مذاکره نمی کند.
در هر حال اروپا و آمریکا با پیشنهاد البرادعی مخالفت کردند. البرادعی هم فعلا دچار افسردگی شدید شده است. از طرف دیگر دبیرکل جدید سازمان ملل متحد گفت: « برنامه هسته ای ایران مساله ای جدی و تهدیدی برای امنیت جهانی است.» اما متکی شخصا اعلام کرد که در اتیوپی با دبیرکل سازمان ملل دیدار کرده است و به او گفته است: « ما آماده مذاکره بر سر فعالیتهای هسته ای بدون پیش شرط هستیم.» به نظر می رسد که احتمالا متکی با کوفی عنان یا خاویرپرز دکوئیار یا پطرس غالی یا روح مرحوم اوتانت ملاقات کرده و این نقل قول را از طرف یکی از آنها گفته است که دبیرکل سازمان ملل گفت: « استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای حق همه کشورهاست.»

راست علیه راست
بیخودی نبود که آیت الله خمینی در مورد راست ها گفته بود که اینها یک نانوایی را هم نمی توانند اداره کنند، چه برسد به یک مملکت. واقعا شما فکر می کنید اگر یک نانوا را بطور شانسی می گذاشتید رئیس جمهور، امکان داشت در طول یک سال و نیم مملکت را به اینجا برساند؟ البته به نظر من مشکل از احمدی نژاد نیست، مشکل از راست هاست. از اسدالله بادامچیان و باهنر بگیر تا محسن رضایی و سایر سرداران. فعلا مجلس که زیپ را کشیده است و از فردا تازه دعواها شروع می شود. مجلس باید سریعا تکلیف ملت را با خودش مشخص کند، شترسواری را دارند دولا پهنا حساب می کنند. راست ها باید در مجلس زودتر از احمدی نژاد فاصله بگیرند، وگرنه سرشان را تکان بدهند اگر آیزنهاور نیامده باشد، انتخابات زمستان 86 در پیش است. اعلمی، چهره درخشان مجلس هفتم در مورد 60 امضا گفت که « آمار حامیان احضار احمدی نژاد واقعی نیست.» و یک جوری حرف زد که انگار امضاها از این کمتر است. از طرفی احمدی نژاد که ظاهرا ممنوع السفر شده است، با اولین تاکسی خالی ای که پیدا کرد به آسایشگاه کهریزک رفت و با سالمندان این آسایشگاه ملاقات کرد.

ویندوز ویستا برای مصرف ایرانیان
ویندوز ویستا آخرین اثر میکروسافت دیروز وارد بازار جهانی شد و در تمام جهان با قیمت 600 دلار و در تهران با قیمت سه هزار تومان وارد بازار شد. قفل شکن های ایرانی بیست ثانیه بعد از دیدن اولین ویندوز ویستا قفل و در و پنجره آن را شکستند و کپی آن را سریعا به بازار فرستادند.

دو مصاحبه از یک اکبر
از دیروز گیر داده بودم به این که با اکبر گنجی وارد یک مجموعه نامه نگاری بشوم و خیلی تمیز و مرتب و مودب با او یک بحث اساسی را در مورد اصلاحات و نافرمانی مدنی و این جور چیزها دنبال کنم. کلی هم فکر کردم و کار کردم، اما دیدم الآن بدترین وقت برای چنین دیالوگی است. می ماند برای بعدا که حرف بزنیم. اما، خبر از اکبر عزیز این که به کانادا رفت و مشغول ادامه سفرش شد. دو مصاحبه اکبر گنجی را در کانادا بخوانید، اول مصاحبه با دنا رباطی برای شهروند و مصاحبه با خانم کاموری در رادیو زمانه که برخلاف دیگر کارهای رادیوی مذکور، یک مصاحبه نسبتا حرفه ای و تمیز بود و اکبر گنجی هم به بسیاری از سووالاتی که دیگران از او دارند پاسخ داد.

از سلسبیل تا تگزاس
یک گروه مسلح ده پانزده نفری که چند نفرشان مسلح به کلت بودند، به یک باشگاه ورزشی حمله کردند و بعد از اینکه آنجا را به هم ریختند و شیشه ها و در و دیوار را شکستند، شش نفر را زخمی کردند و چون کار دیگری نداشتند هر چه صبر کردند پلیس هم نیامد و آنها چون گرسنه شان شده بود، به خانه رفتند. این اتفاق در هارلم نیویورک رخ نداد، بلکه روز هفتم بهمن در خیابان آزادی تهران رخ داد.

چاوز ولی امر کمونیست های جهان می شود

دیدید گفتم این چاوز حالش خراب است. هر چیز بدی هم که بلد نبود در همین چهار تا سفر به ایران یاد گرفت. چاوز اعلام کرد که اگر مردم بخواهند رئیس جمهور مادام العمر می شوم. آگاهان گفتند: اگر مردم می خواستند که تو مادام العمر نمی شدی. از طرف دیگر « ونزوئلا شب گذشته اعلام کرد قصد دارد با ایران در زمینه هواپیماهای جنگی از طریق طرحهای ساخت جنگنده بدون سرنشین و جنگنده های اف پنج آمریکایی که واشنگتن با نگهداری آنها مخالفت می کند، همکاری کند.» آگاهان پیش بینی می کنند که اگر چاوز همین طوری پیش برود تا شش ماه دیگرباید به اکوادور پناهنده بشود.

پیشنهاد به محققان تاریخ
اصولا برای تحقیقات تاریخی در مورد ایران منبع فارسی بسیار کم داریم، ولی اخیرا یک منبع بسیار خوب پیدا کردم. سایت امروز را حتما ببینید، این سایت اخبار و اطلاعات چند سال قبل را منتشر می کند و فکر می کنم هر قرن یک بار به روز می شود، محققین تاریخ بشتابند.

فمینست های سکولار! مواظب باشید

سه نفر از بانوان فعال جنبش زنان هفته گذشته در حال سفر برای شرکت در یک جلسه در هند در زندان دستگیر شدند و پس از 24 ساعت آزاد شدند. ظاهرا قاضی برای نگه داشتن آنها هیچ دلیلی در دست نداشت، به همین دلیل بلافاصله دلایل کافی توسط حسین درخششمداری در اختیار قاضی و دیگران قرار گرفت. این حسین درخششمداری اخیرا بدجوری در حال درخشش و تابش و تلالوست. هر کسی که گرفتار دادگاه و وزارت اطلاعات می شود، این آقای محترم سابق بلافاصله مثل شاهدین روستایی دادگاه های مرتضوی که از پشت کوه می آوردند تا علیه این و آن شکایت کنند، بلافاصله یک مدرک جرم درست می کند که اگر هم دادگاه نمی خواد کسی را دستگیر کند، این موجود مدرکی برای دستگیری به دست قاضی و دادگاه و وزارت اطلاعات بدهد. این کار زشت است، به آن می گویند آدم فروشی و حتی در شرایط مشکلات شدید مالی و اقامتی هم آدم نباید دست به این کارها بزند. مقاله حسین سابقا درخشان که روز به روز دارد درخشش بیشتری پیدا می کند، با عنوان « فمینیست های سکولار، مواظب باشید.» را حتما بخوانید و واقعا مواظب حسین درخشان باشید، چون ممکن است ایکی ثانیه شما را هم بفروشد.

Posted by من @ 11:26 |
از داووس تا مسجد ارک
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 8 بهمن 1385 [2007.01.28]

po_nabavi_01.jpg

خاتمی در داووس با جان کری چند کلمه حرف زدند. آگاهان گزارش کردند که مجموع کلمات ردوبدل شده بین این دو نفر ده دوازده کلمه بیشتر نبود که بیش از شصت درصد آن شامل اوکی و تنک یو می شد. فعلا گفتگوی تمدنها تا این حد پیشروی کرده است، ولی به نظر می رسد مردم جهان از اینکه بعد از مدتها می بینند که کسی به نمایندگی از ایران در یک اجلاس بین المللی شرکت می کند که گاز نمی گیرد و جیغ نمی کشد و نعره نمی زند، بسیار خوشنودند. در نشست نسبتا مشترک خاتمی- کری، خاتمی از موضع مریخی ها از دولت های ایران و آمریکا خواست در پرونده اتمی خویشتنداری کنند و جان کری هم از موضع جمهوری اسلامی از بوش انتقاد کرد. اکبر هاشمی رفسنجانی، معروف به دکتر اونقدی نژاد، در نمازجمعه گفت: « وضعیت کشور عادی نیست.» بادامچیان هم که اگر حرف نزند درخت توی شکمش سبز می شود، گفت: « وضعیت کشور ایران عادی است، وضعیت آمریکا عادی نیست.» باهنر هم می خواست بگوید: « وضع ایران عادی است، وضع پدر و مادرت عادی نیست، وضع جد و آبادت عادی نیست.» از طرف دیگر دکتر اینقدی نژاد در مسجد ارگ باز هم کش شلوارش در رفت و گفت که « دشمنان با فضاسازی و استفاده از عناصر زبون بلندگو به راه انداخته اند تا ملت ایران را نگران کنند.» از طرف دیگر مجری شبکه سوم از تماشاگران تلویزیون خواست که از طریق اس ام اس بهترین روحانی بجز آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای را معرفی کند. من که نمی دانم علت این انتخاب چیست، ولی بعید می دانم برای استخدام مجری تلویزیون باشد.

احمدی نژاد، یک لطمه دیگر به حیثیت ایران

تا دیروز حداقل ونزوئلا در سازمان ملل بخاطر احمدی نژاد از ایران طرفداری می کرد، دیروز که ونزوئلا هم وقتی دید پول های ذخیره ارزی کشور ته کشیده و احمدی نژاد فعلا در حال محو شدن است، علیه ایران رای داد. قطعنامه محکومیت انکار هولوکاست در سازمان ملل با اجماع اکثر حاضرین جلسه تصویب شد. تنها کشوری که رای مخالف داد، ایران بود. حسین غریبی که نمی دانم همان غریبی است یا یکی دیگر، مقادیر معتنابهی آسمان را به مقادیری ریسمان بافت و جلسه را هم ترک کرد. واحد مرکزی خبر هم اعلام کرد: « به علت حضور نیافتن حدود یک سوم اعضای سازمان ملل، این قطعنامه بدون رای گیری تصویب شد.» موضع روسیه از همه کشورها جالب تر بود. این کشور که با آزاد کردن زندانیان یهودی آشویتس و دیگر اردوگاههای مرگ، موفق شد مدال قهرمانی جنگ دوم را بر سینه استالین نصب کند و بعد با همان مدال نصف کشورهای اروپا را اشغال کردند و با پنجاه سال زحمت این کشورها را تبدیل به توالت عمومی کردند، وقتی رای می داد، گفت: « اگر هولوکاست نبود، پس ارتش روسیه زندانیان را چگونه از اردوگاه آشویتس آزاد کرد؟»

باز هم خاتمی بازی و باز هم ابطحی
آقا! شترسواری دولا دولا نمی شود. این آقای خاتمی قربانش بروم، من نمی دانم چرا این کار ها را می کند؟ فرانس پرس نقل کرد که در روزنامه یدیعوت آهارانوت اسرائیل مصاحبه ای صورت گرفته و در این مصاحبه خاتمی علیه هولوکاست حرفهایی زده است. آقای ابطحی هم برداشته بشدت همه چیز آقای خاتمی را تکذیب کرده، اینکه خاتمی کنفرانس هولوکاست را محکوم کرده و چنین و چنان، در حالی که اصلا یدیعوت آهارانوت چنین مصاحبه ای منتشر نکرده، این روزنامه اشاره کرده که آقای خاتمی در بخش جنبی کنفرانس یک مصاحبه مطبوعاتی کرده است. فعلا تکذیب مصاحبه مشهود و روشن است، ولی خود مصاحبه وجود ندارد و جایی چاپ نشده. از همه این چیزها گذشته، تنها موضوع این مصاحبه این بود که آقای خاتمی قویا برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران را محکوم کرده و گفته است که هولوکاست یک واقعیت تاریخی است. این که چیز تازه ای نیست، آقای خاتمی تا به حال سه چهار بار صریحا در مورد اینکه هولوکاست یک واقعیت تاریخی است، حرف زده است. چه چیزی را آقای ابطحی تکذیب کرده؟

سمفونی انرژی هسته ای
ظریفی که با جواد ظریف هیچ نسبتی ندارد و اگر هم داشت حالا که او دیگر سفیر نیست تکذیب می کرد که شغلش از دست نرود گفت من فکر می کنم سازمان ملل امسال را « سال ایران» اعلام کرده و قرار است هفته ای دو قطعنامه علیه ایران صادر کنند. ظریفان گفتند هان پس علت فرار جواد ظریف از نیویورک آشکار شد. دیروز آمریکا ایران را تهدید کرد که اگر 3000 سانتریفیوژ دیگر نصب کند، سازمان ملل یک قطعنامه دیگر صادر خواهد کرد. سازمان ملل اعلام کرده که ایران قصد دارد در این روزها فعالیت سانتریفیوژها را افزایش دهد و به قول البرادعی 54 هزار سانتریفیوژ راه بیندازد. البرادعی هم یک راه حل آبرومندانه پیشنهاد کرده که ایران غنی سازی را بگذارد کنار، جامعه جهانی هم تحریم را لغو کند، بعد طرفین به قول علی لاریجانی به سر میز مذاکره برگردند. الآن برای تصویب این طرح مجلس و شورای مصلحت و وزارت خارجه و سازمان انرژی اتمی مشکلی ندارند، فقط وزارت آموزش و پرورش شدیدا مخالف توقف غنی سازی است. ظاهرا احمدی نژاد می خواهد آخرین آرزویش را برآورده کند و در هنگام اجرای سمفونی هسته ای عکس بگیرد و از آن خنده های ملیح بزند، قضیه هم تمام است، هم موسیقی آن آماده شده و هم 22 هزار نفر دانش آموز برای این کار تمرین کرده اند، فقط مشکل این است که برای اینکه این سمفونی را اجرا کنند، ایران باید اعلام کند که یک قله انرژی هسته ای، یا هر قله دیگری را فتح کرده است، وگرنه باید تمام شعر و سمفونی را به هم بریزند. احمدی نژاد هم از مقامات درخواست کرده که اجازه بدهند که این سمفونی اجرا شود، بعدا اگر خواستند جلویش را بگیرند، اشکالی ندارد. از طرفی پزشکان جواد لاریجانی اعلام کردند که وی پس از نه ماه که به دلیل اصابت سرش با یک واقعیت بزرگ بیهوش شده بود، از حال کما بیرون آمد، وی بعد از به هوش آمدن گفت: « در زمینه مسائل هسته ای باید پشت سر رئیس جمهور ایستاد.» آگاهان گفتند: «جواد آقا! تموم شد، دیگه خطری نیست، نترس، بخواب!» برخی دیگر از آگاهان هم که می خواستند بنا به سفارش آقاجواد پشت سر رئیس جمهور بایستند، وقتی به پشت محل مذکور رفتند، دیدند دره است و اصلا جای ایستادن نیست.

کی گفته اوضاع عادی نیست؟
من فکر می کنم بوش هم بکلی احمدی نژادی شده، تا حالا داشتیم زور می زدیم یکی جلوی این یکی را بگیرد، حالا یکی باید جلوی اون یکی را بگیرد. بوش دستور کشتن یا دستگیری اعضای سپاه پاسداران در عراق را صادر کرده است. بوش گفت که این دستور در مورد دیپلماتها و شهروندان عادی نیست.علاء الدین بروجردی هم گفت: « دستور تازه بوش کاری تروریستی است.» آگاهان هم برای آقای بروجردی توضیح دادند که تروریسم همان کاری است که شما خیلی دوست دارید، آن که دوست ندارید توریسم است. اما در هر حال بوش این دستور تیر را تکذیب کرد، اما گفت که با شدت بیشتری با ایرانیان برخورد خواهند کرد. در همین راستا، دکتر اینقدی نژاد دوباره دچار شور حسینی شد و گفت: « آمریکایی ها با نیروی نداشته شان می خواهند ما را بترسانند.» محسن رضایی هم که معلوم نبود منظورش از دل، شکم است یا قلب یا روح یا یک چیز دیگر، گفت: « دل مردم از دل دولتمردان بزرگتر است.» محسن رضایی که تا سه روز قبل داشت کفشش را در می آورد تا پوتین جنگی اش را بپوشد، دوباره احساس « خود گودزیلا بینی» اش عود کرد و گفت: « اروپا و آمریکا از ما عاجزانه درخواست کمک دارند.» آگاهان گفتند: حالا شما بزرگواری کنید، به این بیچاره ها رحم کنید، جای دوری نمی رود، فقط زیاد دست بهش نزنید.

تو رو خدا به ما حمله کنید
گاهی اوقات به نظرم می رسد که عقل بعضی به کلی ضایع شده، تا دو سه روز قبل که همه از ترس جنگ داشتند سکته می کردند با هر کسی حرف می زدی، می گفت: حالا ما چی کار کنیم؟ از دو روز پیش که اوضاع کمی متعادل تر شده است، یعضی از دوستان می گویند: یعنی واقعا آمریکا حمله نمی کنه، پس ما چی کار کنیم؟ گروهی از هموطنان هم حال شان از اینکه احتمال دارد که ایران نابود نشود، شدیدا خراب است و دچار افسردگی بعد از هیجان شده اند. البته حواس تان پرتاب نشود، اوضاع مملکت به مویی بند است. یک اشتباه کنیم، تا گردن وارد باتلاق عراق می شویم، اصلا جای شوخی ندارد.

ما ایرانی ها و آن عرب ها
اصولا شیعیان معتقدند که اهل سنت به بهشت نمی روند و اصولا بهشت زیرپای مادران و شیعیان است، اهل سنت هم معتقدند که شیعیان کافر و بی دین اند. ما ایرانی های شیعه علاوه بر اعتقادات شیعی مان معتقدیم اعراب متجاوز، بی شعور، بی سواد، خوشگذران و شهوتران اند، عرب ها هم علاوه بر تمايلات اهل سنت معتقدند ما ایرانی ها خوشگذران، کافرمسلک، بی غیرت و بت پرستیم. اینها کلیشه های وحشتناکی است که ما ایرانیان و آن اعراب اصولا در ذهن داریم، یک زمانی باید بفهمیم که این کلیشه ها خطرناک است و دست از آنها برداریم. ما فقط به دلایل سیاسی ممکن است با اعراب کنار بیاییم و بالعکس، و گفتن این حرف که انگلیس بین شیعه و سنی می خواهد اختلاف بیندازد، حرف مفت است، اصلا لازم نیست کسی این کار را بکند، ما بطور طبیعی دشمن هستیم. در گذشته هم اگر ایرانی ها و اعراب با هم کنار می آمدند یا به این دلیل بود که یکی شان بی دین بود، یا هر دو شان یا انگلیس وساطت می کرد. و فراموش نکنیم که در هر دو جامعه، کسانی که طرفدار وحدت واقعی میان عرب و فارس یا شیعه و سنی هستند، معمولا از طرف جامعه خودی به عنوان خائن و مطرود و مرتد شناخته می شوند. این را یک زمانی که وقت کردیم باید درست کنیم. البته اگر درست هم نکنیم طوری نمی شود، فقط مسلمانان باز هم ضعیف تر می شوند. در همین راستا، ملک عبدالله از سیاستهای تبلیغ شیعه در منطقه توسط جمهوری اسلامی شدیدا انتقاد کرد، در هفته گذشته سعود آل فیصل نیز گفت: « ایران در امور اعراب دخالت نکند.» اما همین دیروز عصر ایرنا در راستای وحدت شیعه و سنی از قول پادشاه عربستان نوشت: « ریاض هیچ خصومتی با ایران ندارد.» یکی دو ساعت بعد هم ریاض اعلام کرد که: « سنی ها تغییر مذهب نمی دهند.» از طرف دیگر ده روز قبل رسانه های ایران مصاحبه ای با یک وهابی شیعه شده را منتشر کردند و تا دلشان خواست به وهابی ها فحش خواهر و مادر دادند. پادشاه عربستان سعودی همچنین گفت: « ایران نحوه رفتار با جامعه جهانی را از ما یاد بگیرد.» اما باز هم خدا را شکر که همه این دعواها در حرف است وگرنه امروز اعلام شد که در جریان دو انفجار انتحاری در محلات شیعه نشین بغداد، پانزده نفرکشته و سی نفر زخمی شدند. شیخ یوسف قرضاوی یکی از معتدل ترین علمای اهل سنت، گفت: « کلید حل مشکل جنگ شیعه و سنی دست ایران است.» آگاهان اعلام کردند که ظاهرا این کلید وسط شلوغی های سینه زنی عاشورا و تاسوعا گم شده و فعلا نمی توان آن را پیدا کرد.

نظرسنجی، ایران و آمریکا
به نظر شما اگر بین ایران و آمریکا جنگ بشود، ما بیشتر ضرر می کنیم یا آنها؟ و فکر می کنید اگر ما بیشتر ضرر می کنیم باید ما طرفدار صلح باشیم یا آنها؟ نتایج یک نظرسنجی در میان مردم ایران و آمریکا جالب است. بر اساس این نظرسنجی 48 درصد ایرانی ها طرفدار مذاکره مستقیم با آمریکا هستند، اما 79 درصد آمریکایی ها طرفدار مذاکره با ایران هستند. از طرف دیگر93 درصد مردم ایران مخالف دولت آمریکا هستند، در حالی که 78 درصد مردم آمریکا مخالف دولت ایران هستند. اگر وقت کردید روی این موضوع کمی فکر کنید.

انشعاب در حال بایگانی
این که فراکسیونی در مجلس تشکیل شود یا نه، قطعا موضوع مهمی است، اما موضوع مهم تر این است که مجلس اگر در حال حاضر دو کار مهم را انجام ندهد، سرنوشت کشور با خطر بیشتری مواجه می شود. اول اینکه مجلس باید از طریق بودجه و مسائل مالی دولت را کنترل کند و از طرف دیگر باید مجلس شرایط را لای لای لای خودش را برای گفتن « لایحه عدم کفایت سیاسی» رئیس جمهور شروع کند. آدم های خوش چهره ای مثل افروغ، اعلمی، ابوطالب و خود خوش چهره باید جلوی باهنر را بگیرند. خوش چهره گفت: « نام خلاق فعلا یک ایده است.» گرامی هم گفت: « مردان بزرگ نظام باید وارد صحنه شوند.... چالش بین دولت و مجلس جدی است... شصت نماینده نامه دعوت رئیس جمهور به مجلس را امضا کردند.»

رساله گمشده لئو تولستوی

مشکل جهان اسلام حل شد. سایت بازتاب کشف کرد که لئو تولستوی احتمالا مسلمان بوده و علاوه بر اینکه مسلمان بوده، با بهائی ها هم مخالف بوده و احتمالا مدتی هم با آقای میرسلیم عضو انجمن حجتیه بوده است. آگاهان توضیح دادند که این موضوع حتی اگر اثبات هم بشود، موضوع مهمی نیست، چون خدابیامرز هوشنگ گلشیری و مرحوم محمد مختاری هم که یکی شان شاعر بزرگی بود و دیگری رمان نویس برجسته ای بود، مسلمان بودند، باز خدا را شکر که تولستوی در کشور ما نبود، وگرنه او هم بخاطر نوشتن « آناکارنینا» به عنوان منحرف و مرتد بغل خیابان دچار قتل زنجیره ای می شد.

Posted by من @ 11:21 |
اونقدی نژاد و اینقدی نژاد
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 5 بهمن 1385 [2007.01.25]

po_nabavi_01.jpg

اگر قرار است اسم احمدی نژاد را « اینقدی نژاد» بگذاریم، چطور است اسم هاشمی را هم « اونقدی نژاد» بگذاریم. پریشب احمدی نژاد آخرین هذیان های قبل از بیهوشی خودش را گفت. احتمالا اظهارات احمدی نژاد اینقدر پرت و پلا بوده که فکر می کنم عیالش هم توی خانه راهش نداده است و از دیروز صبح همه شهر مشغول پرتاب موز و آناناس به طرف احمدی نژاد بود( به علت گرانی گوجه فرنگی تا اطلاع ثانوی برای اعتراض از موز و آناناس برای پرتاب استفاده می شود.) هاشمی و خاتمی هم از دیروز صبح سحرخیز شدند، یکی شان بیلش را برداشت و اول صبح رفت سر چشمه بودجه کشور، آن یکی هم سوار هواپیما شد و برای شرکت در اجلاس داووس رفت به سوئیس.

اوضاع در حال کنترل است
حواس تان را جمع کنید. اصلا حق ندارید فکر کنید که نباید نگران باشید، اصلا فکر نکنید مشکلات دارد حل می شود. اوضاع فقط در صورتی آرام خواهد شد که ملت و سیاستمداران در حال « نگرانی فعال» باشند. عمرو موسی دبیرکل اتحادیه عرب اعلام کرد که « خطر حمله به ایران جدی است.»، از طرف دیگر هاشمی رفسنجانی هم در پاسخ غیر مستقیم به احمدی نژاد که گفته بود « اصلا نگران کشور نیستم» اعلام کرد که « اوضاع کشور نگران کننده است.» به نظر می رسد که آمریکایی ها اسلحه ها را نشانه گرفته اند و در بالای پشت بام ها و پشت دیوارها کمین کرده اند و منتظرند ببینند که آیا سیاستمداران ایرانی خودشان کشور را از دست این مشنگ خان در می آورند و اوضاع را کنترل می کنند یا نه، من اصلا معتقد نیستم که نگرانی تمام شده، چنین نیست. چشم ها را کاملا باز کنید و موقع خوابیدن هم سعی کنید به خواب سنگین فرو نروید.

دکتر اینقدی نژاد، اینقدی نژاد، اینقدی... این...
احمدی نژاد دارد تمام می شود. به نظر می رسد که بعد از سفر اینقدی نژاد به آمریکای لاتین و جدی شدن قضیه حمله آمریکا، فشارهای داخلی دارد اثرش را می کند و دکتر اینقدی نژاد دائما در حال ریز شدن و ریز شدن است. دیروز احمدی نژاد در مصاحبه تلویزیونی که از بس خسته کننده و تکراری بود، باعث چرت زدن و خمیازه کشیدن مجری تلویزیون هم شد، از یک اصطلاح جدید استفاده کرد. وی در پاسخ هر سووالی گفت: « کی گفته؟» وی در پاسخ به احتمال حمله آمریکا گفت: کی گفته؟ حمله؟ و در پاسخ سووال مربوط به گرانی کالاها گفت: گرانی؟ کی گفته؟ و در پاسخ به اینکه آیا نگران کشور نیستید؟ گفت: من؟ نگران؟ نه، اصلا نگران نیستم. آگاهان تاکید کردند که طبیعی است که احمدی نژاد نگران وضع کشور نباشد، چون نهایت مشکل این است که ایران نابود می شود. اتفاق خاصی که برای انرژی هسته ای پیش نمی آید. آگاهان که معمولا پیش بینی می کنند این دفعه به جای پیش بینی اظهار امیدواری کرده اند که با چرخش جدی مجلس و فعال شدن هاشمی رفسنجانی به عنوان مامور کنترل دولت و فعال شدن خاتمی در حوزه سیاست خارجی بتدریج احمدی نژاد از صحنه قدرت حذف شود. البته همه این مسائل در صورتی اتفاق می افتد که ملت و نیروهای فعال سیاسی میانه رو در درون حاکمیت دوباره ول نکنند و برند زیر درخت پسته باغ شان لالا کنند. اوضاع هنوز حطرناک است.

لبنان ساکت شد
همزمان با آغاز چرخش در اوضاع داخلی ایران، دیروز صبح احمدی نژاد اعلام کرد که با جلال طالبانی تلفنی حرف زده است، آگاهان احتمال می دهند که احمدی نژاد با سیدحسن نصرالله تلفنی حرف زده باشد، چون حزب الله لبنان از دیروز صبح به اعتصاب پایان داد. حسن نصرالله که اعلام کرده بود: « مخالفان قادرند فردا دولت را سرنگون کنند.» ظاهرا از ترس اینکه فردا برسد، به اعتصاب پایان داد.

این دفعه دیگه آب افتاد دست یزید
فراکسیون اصولگرایان دچار شکاف جدی شده و فعلا نمایندگان عاقل و معقول اصولگرا دارند از شکاف باهنر پرت می شوند به فراکسیون جدید. از طرف دیگر علاء بروجردی و احمد توکلی نخ سوزن دست گرفتند و دارند شکاف مذکور را بخیه می زنند. عصر دیروز بیش از صد نفر از نمایندگان مجلس برای ملاقات با هاشمی رفسنجانی رفتند. به نظر می رسد رسیدن تعداد فراکسیون جدید و اقلیت به تعداد صد نفر می تواند دست و پای احمدی نژاد را ببندد. هاشمی رفسنجانی دقیقا از محل مذکور وارد ماجرا شده و به نمایندگان گفت: « نمایندگان باید در بررسی ها و اظهار نظرهای مربوط به بودجه، کارشناسانه و دقیق برخورد کنند.» هاشمی که با بیل بالای سر راه آب دولت اینقدی نژاد ایستاده است، گفت: « نباید بگذاریم طرح های اقتصادی به دلیل مسائل سیاسی در کشور معوق بمانند.» هاشمی که مدتها بود در مورد شورای تشخیص مصلحت هیچ کاری نمی کرد و هیچ حرفی نمی زد، در کمال خونسردی گفت: « شورای تشخیص مصلحت بر روند تصویب بودجه نظارت خواهد داشت و اگر ضرورت پیدا کند، تذکر خواهد داد...» هاشمی گفت: « فرصت سوزی خیانت به کشور است.» بعد از این جلسه هم اکبر آقا چرچیل معروف به هاشمی با سفیر انگلیس ملاقات کرد و ضمن رد کردن پیش شرط برای مذاکره، گفت: « جمهوری اسلامی به دنبال ماجراجویی در خصوص انرژی اتمی نیست.». هاشمی رفسنجانی در مورد موضوع اسرائیل و فلسطین هم تغییر لحن مشخص داد و گفت: « مواضع جمهوری اسلامی و غرب دو حوزه متفاوت است و برای یافتن راه حلی در این خصوص می توان تلاش کرد.» موضوع مهم این که هاشمی امروز هم با نمایندگان مجلس ملاقات کرد و هم با انگلیس. لازم نیست شما هم کسی را پیدا کنید، اگر راست می گوئید همان سبزی فروش محله احمدی نژاد را پیدا کنید.

مخالفان چاوز به خیابان ریختند
به نظر می رسد که ستاره حسن نصرالله و احمدی نژاد و چاوز همزمان در حال افول است. امروز تظاهرات گسترده مردم در کاراکاس علیه اعطای اختیارات ویژه توسط چاوز از سوی مجلس صورت گرفت. مخالفان چاوز در تظاهرات گفتند: « با دیکتاتوری فردی مبارزه کنید»، « ما خواهان دموکراسی بیشتری هستیم.» و « ما خواهان رواج دیکتاتوری در کشور خود نیستیم.»

مرا ببخشید، امروز سرم شلوغ بود
امروز کلی گرفتاری داشتم، مرا ببخشید، کلی خبر بود که بیاد مرور می کردم، ولی نشد. مطلب امروز را همین جا درز می گیریم. دارم روی دو تا شعر برای احمدی نژاد کار می کنم، یکی اش روی ترانه « عموسبزی فروش» است... و دومی اش، ... صبر کنید، هر دو را بزودی می خوانید.

Posted by من @ 19:6 |
دیپلماسی بگیر و ولش کن
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 4 بهمن 1385 [2007.01.24]

po_nabavi_01.jpg

به نظر می رسد که حکومت در حال تبدیل کلمات خشن به کلمات ظریف است. از یک طرف در داخل کشور جناح های بیرون از قدرت در مورد خطر جنگ هشدار می دهند. مهدی کروبی که معمولا تا شش تا موشک توی حیاط خلوت خانه شان نخورد، نگران نمی شود، گفت: « مردم از اوضاع کشور نگران هستند.» متکی هم که توسط اعلمی برای سووال به مجلس خوانده شده بود، گفت: « خاورمیانه در حال ورود به یک موقعیت جنگی است.» البته متکی یک طوری در مجلس حرف زد، انگار آمریکا قرار است با کویت بجنگد و ممکن است خدای ناکرده توپ شان بیفتد توی حیاط خانه ما و اگر این اتفاق افتاد ما باید توپ شان را پاره کنیم. ظاهرا کمی از نگرانی شدید جنگی کاسته شده است، چون ناو هواپیمابر آیزنهاور که وسط خلیج فارس لنگر انداخته بود، خلیج فارس را ترک کرد و به شرق عمان رفت تا آنجا کنگر بخورد. روسیه هم به عنوان رئیس اتحادیه آدم فروش های مقیم اروپا، اعلام کرد: « تحویل 29 مجموعه موشک تورام یک به ایران تمام شده. این موشک ها صددرصد دفاعی است. برد این موشک ها چهل کیلومتر است و برای انهدام هواپیما، هلی کوپتر، موشک بالدار و هواپیمای بدون سرنشین استفاده می شود.» البته یک خبر نگران کننده این که آمریکایی ها می خواستند در کردستان عراق یک پایگاه نظامی درست کنند، که فعلا موضوع منتفی شده است و کردها با ایجاد این پایگاه مخالفت کردند و آمریکایی ها هم سرشان را انداختند پائین و از غصه کلی گریه کردند.

دیپلماسی بگیر و ولش کن
واقعیتش را بخواهید جمهوری اسلامی اصولا یک موضوع ایرانی است، اگر فشاری به حکوکت نیاید تا ابد هیچ کاری نمی کند. مثل خودمان که می توانیم بیست سال در مورد یک موضوع حرف بزنیم ولی از جای مان تکان نخوریم. فعلا علی بی خیال از ترس جنگ تبدیل به علی ورجه شده و دائم از دمشق به عراق می رود و از پکن به مونیخ، اما تا یک دقیقه ولش کنی، شلوارش را کی کند( نگران نباشید، زیرش پیژامه پوشیده است) و لم می دهد به مخده و کتاب تاریخ زندگی سنت اکویناس را می گذارد جلویش و شروع می خواند به فلسفه خواندن. دیروز انگلیس در مورد افزایش فشاراروپا به ایران هشدار داد. سخنگوی دولت هم بدون اینکه یادش باشد که اروپا هنوز هم مهم ترین شریک اقتصادی ایران است، زرتی نظر پراند و گفت: « مگر اروپایی ها تا کنون به ما کمکی کردند که اکنون ما را تحریم می کنند.» از طرف دیگر سخنگوی وزارت خارجه از موضع بابای بچه به بچه بابا گفت: « اتحادیه اروپا از رفتارهای چالش آمیز قدرت های فزون طلب فاصله بگیرد.» آگاهان هم به اروپایی ها تذکر دادند که به این حرف ها گوش کنند، چون حتما عقل سخنگوی وزارتخارجه ایران از عقل سران 29 کشور اتحادیه اروپا بیشتر است، وگرنه اروپا این همه بدبختی نداشت و ایران این همه در سیاست خارجی اش موفق نبود. از طرف دیگر پیروزی بزرگ دیگری در سیاست خارجی ایران رخ داد و شکایت ایران در مورد حمله آمریکا به کنسولگری اربیل اصلا در شورای امنیت طرح هم نشد. در این میان شیخ حسن روحانی هم حرف مهمی زد. وی که مثل سایر ایرانی ها مشکلش دیگران هستند، گفت: « تحریم ایران به ضرر همه کشورهاست.» آگاهان به آقای روحانی گفتند: حاج آقا! شما مواظب باش کلاه خودت رو باد نبره، نمی خواد به فکر ضرر و منفعت بقیه کشورها باشی. اما و هزار اما، بشنوید که متکی و لاریجانی همزمان با رایس به مونیخ می روند تا در همایش مونیخ 43 شرکت کنند. موضوع این همایش مسائل هسته ای ایران است. پوتین، مرکل، رایس، گیتز، سولانا و فرماندهی ناتو در این اجلاس شرکت می کنند. من فکر می کنم این رایس و لاریجانی یک ماجرایی با هم دارند، البته مطمئنم لاریجانی آن جوان قزوینی نیست، ولی من نمی دانم چرا تازگی ها تا یکی از این دو تا به جایی می رود سروکله دیگری هم آنجا پیدا می شود؟

محمود صحاف گزارش تلویزیونی داد
اولش که آمده بود، به نظر خیلی ها می آمد که موجود مظلوم بدبختی است که حداقل اگر عقل درست و درمانی ندارد و جمال و کمالش ایراد دارد، حداقل صداقت دارد، اما حالا دیگر طرف بکلی قاطی کرده و زده به کانال بی خیالی. بالاخره انتظارها بسرآمد و جمال بی مثال یار از هاله نور بدرآمد و احمدی نژاد در صدا و سیما ظهور کرد و مسائل این روزها را برای مردم گفت. خلاصه اظهارات احمدی نژاد در سخنان دیشب در صدا و سیما چنین بود:
- همه مشکلات کشور از گذشته مانده است و ما که وقتی آمدیم می گفتیم این همه مشکل در کشور وجود دارد و ما آنها را حل می کنیم، فعلا نشستیم کنار و این مشکلات را نگاه می کنیم.
- رابطه ایران و کشورهای جهان در طول سال گذشته بشدت گسترده شده است، به همین دلیل هر پانزده عضو شورای امنیت علیه ایران رای دادند.
- برای هسته ای شدن هیچ هزینه ای ندادیم، این 80 میلیارد دلار پول هم که چیزی نیست، جنگ هم کاملا طبیعی است و در دوره خاتمی و هاشمی هم ما سه بار جنگیدیم.
- امسال ایران بیش از چهل درصد رشد صادرات غیرنفتی داشته است که درآمد آن مثل درآمد صادرات نفتی توی سطل زباله ریخته است.
- علت گرانی همه چیز دولت های قبلی هستند، منتهی اینقدر بدجنس هستند که در دوره خودشان نگذاشتند این چیزها معلوم شود.
- چیزی به اسم تورم وجود ندارد و هفتاد میلیون نفر تحت القائاتی قرار گرفته اند که فکر می کنند قیمت ها افزایش پیدا کرده، در حالی که اگر به هیچ چیز گوش نکنند و هیچ جا نروند و هیچ چیزی نخرند تحت القائات قرار نمی گیرند و تورم از بین می رود.
- آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، کسانی هم که ماموران ما را در کنسولگری گرفتند از کره مریخ آمده بودند و قرار است ما با آنها بجنگیم.
- دولت شش هزار میلیارد برای ایجاد مشاغل زود بازده هزینه کرده است که قرار است تا پنج سال دیگر بازده آنها معلوم شود.
- همه مردم دنیا دل به دولت ما بسته اند و از ما راهکار می خواهند، منتهی ما چون زبان بلد نیستیم نمی توانیم به آنها راهکار نشان بدهیم، در نتیجه خودمان را نشان می دهیم.
- ایران تابع مقررات آژانس بین المللی انرژی اتمی است، وگرنه مرض نداشتیم ماموران آژانس را راه ندهیم.
آگاهان اعلام کردند پس از گفتگوی صمیمانه رئیس جمهور با مردم، سی هزار تلویزیون شکسته شد و دویست و پنجاه نفر از خوشحالی سکته کردند.

جواد ظریف رفت، جواد خشن آمد
دو تا راه وجود دارد، یکی این که بازرسان را راه بدهید و بعد اعلام نکنید که ما با آژانس رابطه داریم، دیگری هم همین کار بسیار عاقلانه ای که دولت انجام داد. به دنبال جلوگیری از ورود 38 بازرس آژانس انرژی اتمی، امروز الهام شدیدا تاکید کرد که دولت به همکاری با آژانس ادامه می دهد. لاریجانی هم با البرادعی تلفنی حرف زد و گفت: « بازرسان آژانس می توانند به فعالیت های خود در ایران ادامه دهند.» به نظر شما کدام موجود باشعورو نابغه ای جلوی ورود بازرسان مذکور را گرفته و بعد به آنها اعلام کرده که می خواهد به همکاری با آژانس ادامه دهد؟ معاون وزیر خارجه آمریکا به شکل کاملا با رایحه ای گفت: « ایران طی سی روز آینده بطور ناگهانی فعالیت های غنی سازی اورانیوم خود را در مرکز نطنز تسریع خواهد بخشید.» به عبارت دیگر آمریکا می خواهد بگوید که ایران را در یک ماه آینده در مورد نطنز شدیدا تحت فشار می گذارد. فعلا سیاست خارجی ایران علیرغم غنای فلسفی اش روز بروز از ظرافت تهی تر می شود. دو روز قبل ماموریت جواد ظریف، تنها موجود ظریف باقیمانده در سیاست خارجی ایران تمام شد و احتمالا قرار است یک جواد خشن به جای او نماینده ایران در سازمان ملل شود.

لبنان رفت روی هوا
من نمی دانم این چه رازی است که به محض اینکه ایران تحت فشار جهانی قرار می گیرد، در عراق و لبنان و فلسطین درگیری شدید می شود و انواع حزب الله و سپاه مهدی و حماس شهر را به هم می ریزند؟ از دیروز اعتصاب گسترده در لبنان که به گفته حسن نصرالله قرار است بدون خشونت برگزار شود، در یک روز سه کشته و صد مجروح داشت. شهر اینقدر شلوغ بود که فواد سینیوره با هلیکوپتر از بیروت خارج شد. حسن نصرالله هم که قرار است چاه نفت عمه اش را بفروشد، به سینیوره گفت: « حتی حاضریم سه میلیارد دلار هزینه جنگ را هم بپردازیم، مشروط به اینکه سینیوره در مورد هزینه های دیگر پاسخگو باشد.» آگاهان به حسن نصرالله پیشنهاد کردند هر هزینه ای که برای سال آینده می خواهد بکند، از حالا به سازمان برنامه و بودجه ایران و دکتر اینقدی نژاد بگوید که در بودجه سال آینده کشورپیش بینی شود.

ناو آیزنهاور به طرقبه رفت
با شنیدن صدای یک انفجار عظیم شهر مشهد با یک سووال مهم مواجه شد. این صدای انفجار ناشی از چیست؟ آگاهان گزارش دادند که « به دنبال شنیدن این صدا برق منطقه طرقبه قطع شد.» ابوالفضل زنجانیان معاون فرماندار مشهد گفت: « هیچ گزارشی تا کنون در این مورد به ما نرسیده است.» ظاهرا فرمانداری مشهد ابتدا چون فکر کرده بود که صدای انفجار به دلیل زلزله است، یک بالگرد را برای پیدا کردن مرکز زلزله به طرقبه و چناران و فریمان فرستاد، اما بعد از اینکه یکی از دانشمندان دانشگاه مشهد به فرماندار توضیح داد که زلزله اولا که صدا ندارد و ثانیا تکان دارد، فرماندار با وزیر کشور در تهران تماس گرفت تا مطمئن شود که در مشهد جایی تکان نخورده است، با این وجود هنوز معلوم نبود که صدای مهیب انفجار ناشی از چیست. به همین دلیل فرمانداری از نیروی زمینی درخواست کرد که منطقه را جستجو کنند تا اگر آمریکا حمله کرده باشد، پاسخ دندان شکنی به استکبار جهانی بدهند. نیروی زمینی هم با نیروی دریایی تماس گرفت و گزارش کرد که ناو آیزنهاور از خلیج فارس حرکت کرده و ممکن است که به طرقبه رفته باشد، اما معاون فرماندار بعد از اینکه با بندرعباس تماس گرفت متوجه شد که هیچ راه دریایی از خلیج فارس به طرقبه وجود ندارد. در پایان فرمانداری مجددا تاکید کرد که « هیچ گزارشی تاکنون در مورد انفجار به ما نرسیده است.»

سعید رضوی فقیه با محسن سازگارا؟
اصلا به این نکته دقت کردید که سایت امروز به عنوان مهم ترین وب سایت اصلاح طلبان و مشارکت و غیره یک هفته است که غیب شده و هیچ اثری از آن نیست و کسی هم هیچ مشکلی با حذف این وب سایت پیدا نکرده است؟ من این پیروزی بزرگ را به اصلاح طلبان که قرار است در انتخابات آینده، تجمیعا یا منفردا، یک یا دو انتخابات را ببرند، تبریک عاجزانه عرض می کنم. از طرف دیگر شبکه ششم صدا و سیما در روز روشن و بدون هیچ مشکلی گفت: « گروه سیاست و عملیات مربوط به ایران و سوریه در وزارت خارجه آمریکا با حضور سعید رضوی فقیه، حسین باستانی، علی افشاری، اکبر عطری و محسن سازگارا تشکیل شده است.» سعید رضوی فقیه هم در این مورد شدیدا اعتراض کرد. البته من بعید نمی دانم که آمریکایی ها به این فکر افتاده باشند که از این پنج نفر برای آن اقدام استفاده کنند. اما معتقدم زمان و هزینه های یک جنگ کامل با ایران و سوریه از زمان و هزینه های نشاندن این پنج نفر دور یک میز کمتر است، به همین دلیل این خبر تکذیب می شود.

آخرین هنرهای باهنر
اصولگرایان در حال انفجار کامل از ایجاد فراکسیون اصولگرایان مستقل هستند. به دنبال بحث احضار رئیس جمهور به مجلس که فعلا تعداد امضاهای آن احتمالا به 63 امضا رسیده است، فراکسیون اصولگرایان دچار انشعاب شد. اصولگرایان جناح افروغ اعلام کردند که « فراکسیون جدید اصولگرایان برای جلوگیری از خودکشی سیاسی بود.» افروغ به نقش باهنر به عنوان منشی احمدی نژاد در مجلس اشاره کرد و گفت: « در گذشته دولت هر کاری داشت به باهنر می گفت و او به اکثریت القاء می کرد.» وی توضیح داد که: « اصولگرایان واقعی ما هستیم، دیگران باید جدا می شدند.» از طرف دیگر باهنر هم اصلا قافیه را نباخت و بدون اینکه به روی خودش بیاورد که علت تشکیل فراکسیون اصولگرایان مستقل تلاش برای حل مشکلات اقتصادی کشور است، گفت: « احضار رئیس جمهور به مجلس نباید بر رسیدگی بر امور اساسی مردم سایه افکند، زیرا عمده خواسته مردم هنوز هم مساله تورم، بیکاری و ناهنجاری های اجتماعی است.» همچنین باهنر ضمن پذیرش اینکه گروهی از اعضای اکثریت از جمله احمد توکلی از این فراکسیون رفته اند، اعلام کرد هیچکس از این فراکسیون نرفته است. ظاهرا قرار است بعضی از نمایندگان مجلس امروز صبح با هاشمی رفسنجانی دیدار کنند.


ابطحی دوستت داریم، ابطحی دوستت داریم!
امروز از خواندن نوشته ابطحی در مورد نگرانی های پشت صحنه جنگ میان دولتمردان سابق کلی لذت بردم. این آدم بسیار خلاصه و شیرین و دقیق می نویسد و نکته این که بسیار هم اثرگذار است. البته دیدم که نوازنده انتخاب یک لایت موزیکی در مورد ابطحی نواخته بود. البته آدم وقتی جلوی جمعیت می نوازد، گاهی هم خارج می زند و یک دفعه باعث اعتراض حضار می شود، ولی معمولا نوازندگان وقتی تجربه پیدا می کنند، معمولا سازشان را جلوی جمعیت کوک نمی کنند، آن هم بعد از گذشت شانزده دقیقه از آغاز کنسرت. من به نوازنده پیشنهاد می کنم کمی در نوشتن دقت بیشتری کند، البته این را دوستانه گفتم. راستی! ما هم برای خودمان گاهی رئیس می شویم، نه؟ خوشم آمد از ابطحی که خودش زیر مطلب انتخاب، نظر داده بود و بزرگواری اش را نشان داده بود.

Posted by من @ 19:5 |
مصاحبه با یک پینوکیو
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 3 بهمن 1385 [2007.01.23]

po_nabavi_01.jpg

به نظر می رسد که ایران دارد نشانه های تازه ای را برای آمریکا می فرستد. از یک طرف تقریبا هیچ کسی نمانده است که از احمدی نژاد و سیاست هایش دفاع کند و از طرف دیگر هاشمی و خاتمی احتمالا بعد از گرفتن اطمینان خاطری از سوی رهبری کشور، وارد صحنه کنترل کشور می شوند. هاشمی اختیارات اقتصادی احمدی نژاد را محدود خواهد کرد و خاتمی، در حوزه سیاست خارجی حضور فعال پیدا می کند. آمریکایی ها وارد سکوت شده اند و احتمالا دارند به نیروهای شان در منطقه سروسامان می دهند، از طرف دیگر ماجرای تحریم نیز مثل شمشیر بالای سر دولت است. نیکلاس برنز گفت که « دور دوم تحریم ایران در راه است.» وزیران خارجه اتحادیه اروپا هم اعلام کردند که بصورت کامل و بدون تاخیر تحریم های شورای امنیت علیه ایران را اعمال می کنند. محمود احمدی نژاد هم گفت: « تحریم ها هیچ اثری بر اقتصاد ایران ندارد.» آگاهان به رئیس گفتند: برو بینیم بابا! تو برو از میدان تره بار نزدیک خونه تون گوجه فرنگی تو بخر.

ملانکونی گوجه فرنگی
از دیروز موج هجمه امت شهیدپرور به طرف مغازه آقا نصرالله، فروشنده گوجه فرنگی 1200 تومانی میدان تره بار نارمک نزدیک خانه احمدی نژاد، آغاز شده است. آقا نصرالله در همان ساعات اول اعلام کرد که گوجه فرنگی ندارد و هر چه هم که داشت توسط اقوام رئیس جمهور که از ارادان برای خرید گوجه فرنگی آمده بودند، خریده شده است. وی گفت که چون دلش برای احمدی نژاد می سوخته خواسته است با ارزان فروختن گوجه فرنگی به این خانواده بی بضاعت کمک کند، اما اگر این روال ادامه یابد بزودی ورشکست می شود. در همین راستا، اعلمی نماینده با حال و خلاق مجلس گفت: «هرگاه احمدی نژاد در برابر پرسش نمایندگان یا خبرنگاران در مورد گرانی لجام گسیخته کم می آورد، تکیه کلامش این است که بیایید و از نزدیک خانه ما خرید کنید!... به نظر می رسد وی عمدتا تغافل و فرافکنی می کند... توصیه مشفقانه ما به رئیس جمهور این است که اجازه ندهند او را در دام واهی هاله های خیالی اسیر نمایند..» یکی از روانشناسان به آقای اعلمی توضیح داد که فعلا رئیس جمهور در حالت ملانکونی حاد است و با توصیه مشفقانه مشکل اش حل نمی شود، یا مدتی باید در بیمارستان بخوابد یا داروهایش را سر وقت مصرف کند. وگرنه بزودی به مراحل خطرناک تری از این بیماری هم می رسد. در همین راستای مسائل اقتصادی، نشریه فایننشال تایمز نوشت: « درآمدهای غیر نفتی پیش بینی شده در بودجه 86 غیرواقعی است.» آگاهان توضیح دادند که اصولا خود بودجه و خود دولت و خود رئیس جمهور هم غیرواقعی است.

مصاحبه با محمود پینوکیو
در راستای اینکه دکتر اینقدی نژاد وقتی می خواست رئیس جمهور شود، قول داده بود که هر هفته یک مصاحبه مطبوعاتی تشکیل دهد و هر ماه یک بار از صدا و سیما به مردم گزارش دهد و در همین راستا هم در سال گذشته ایشان یکی دوبار از طریق دفتر خودش با خودش مصاحبه کرده و مصاحبه های دیگر را لغو کرده است و مصاحبه پریشب شبکه دو نیز لغو شد و قرار است امشب این مصاحبه انجام بگیرد، لذا متن مصاحبه پس فردا به شرح زیر پیش بینی می شود:
مصاحبه کننده: آقای رئیس جمهور! لطفا به عنوان مقدمه بفرمائید که شما چرا اینقدر خوبید؟
احمدی نژاد: این نکته را خیلی ها به من گفته اند، بخصوص در جزایر بالی و ماناگوا و کاراکاس که شناخت عمیقی از من دارند، خیلی از ملت های جهان از من استقبال می کردند. البته من کسی نیستم، ولی تنها کسی هستم که هست. دوستان معتقدند من توانستم کاری بکنم که غیرممکن بود و اینها بخاطر این بود که خداوند یک نیرویی به ما داد که ما هم به ملت خدمت کردیم.
مصاحبه کننده: سفرتان به آمریکای لاتین چطور بود؟
احمدی نژاد: برخلاف چیزی که دشمن می گفت سفر بسیار موفقی بود که عکس های آن موجود است و در همین عکس ها می توانید ببینید که استکبار چقدر عصبانی شده و ما در آنجا فرصتی داشتیم تا مستقیما ملت های جهان را به چشم خودمان ببینیم و ملت ها هم فرصتی داشتند که اسلام را ببینند.
مصاحبه کننده: چرا بودجه امسال دیر به مجلس تقدیم شد؟
احمدی نژاد: البته بودجه کاملا به موقع تقدیم شد، در دوره های قبل معمولا بودجه را سه ماه بعد از سال می دادند، ولی ما بودجه را اول شهریور که دیروز بود به مجلس دادیم که این بی سابقه بود و بیست نفر از روسای جمهور جهان به من زنگ زدند و گفتند که بودجه را زود به مجلس نده چون مجلس پررو می شود، ولی ما بخاطر تعاملی که وجود داشت که عملیاتی شده بود، دادیم.
مصاحبه کننده: ولی بودجه دو روز پیش که اول بهمن بود داده شد، نه اول شهریور...
احمدی نژاد: البته دشمنان شایع کردند که این ماه بهمن است و خناسانی که می خواهند بین ما اختلاف بیندازند می گفتند که زمستان است که خوشبختانه ما هماهنگی هایی کردیم که الآن اگر در تقویم تان نگاه کنید می بینید که سوم شهریور است.
مصاحبه کننده: در مورد افزایش قیمت مسکن می خواستیم ببینیم که دولت چه برنامه هایی دارد؟
احمدی نژاد: ما با وزیر اطلاعات صحبت کردیم و قرار شد این وزارتخانه کسانی را پیدا کند که عامل گرانی مسکن باشند که تا چند روز دیگر اعلام می کنیم، اما من باید صادقانه به مردم بگویم که اصولا افزایش قیمت مسکن ربطی به دولت ما ندارد، چون وزیر مسکن در کابینه های قبلی هم بود و ایشان شخصا قیمت را بالا برده که خودش هم باید پولش را بدهد و ما در آینده گزارش می دهیم، ولی مردم توجه کنند که کاری که ما در رسیدن به قله های انرژی کردیم کار کوچکی نبود و همین باعث شد که مافیای اس ام اس قیمت مسکن را بالا نگه دارد. البته من باید بگویم که قیمت مسکن در این یک سال نه تنها افزایش نداشت بلکه کاهش داشت که مثلا خانه خود من پارسال قیمتش 70 میلیون تومان بود، ولی دیروز که من از میدان تره بار محله مان پرسیدم گفت که قیمت خانه ما 62 میلیون تومان است که همین موضوع نشان می دهد که قیمت مسکن در کشور 11.4 درصد کاهش داشته و این در 27 سال گذشته بی نظیر است.
مصاحبه کننده: دولت چه برنامه ای برای کاهش قیمت گوجه فرنگی و برخی کالاهایی که قیمت شان بالا رفته است دارد؟
احمدی نژاد: دولت برنامه ریزی گسترده ای در مورد گوجه فرنگی دارد که عملیاتی هم شده است و قرار است تولید گوجه فرنگی را از طریق افزایش حجم در سطح ارز به میزان 7 هزار درصد بالا ببریم که تا اوایل سال آینده ما موفق می شویم که کنترل گوجه فرنگی را در دنیا به عهده بگیریم و تنگه هرمز به عنوان یکی از مهم ترین شاهراه های عبور رب گوجه فرنگی در اختیار ما باشد. در مورد افزایش قیمت گوجه فرنگی، متاسفانه دولت های قبلی دست داشتند، مثلا این آقایان که اسمشان را بعدا اعلام می کنم و منظورم آقای هاشمی و خاتمی است، اینها با رانتی که در اختیارشان بود، زمین های گوجه فرنگی را خریدند و به جای آن پسته کاشتند که نتیجه آن امسال معلوم شد. ولی من باید اعلام کنم که قیمت گوجه فرنگی در سال گذشته اصلا افزایش نداشته و از قیمت یک کیلو 2 هزارتومان در زمان آقای خاتمی به یک کیلو 800 تومان رسیده است که من امروز از میدان تره بار محل مان کیلویی 800 تومان گوجه فرنگی را خریدم.
مصاحبه کننده: ولی شما دیروز فرمودید که قیمت گوجه فرنگی در محل شما 1200 تومان است.
احمدی نژاد: البته من چنین چیزی نگفتم، و دشمنان و خناسان از قول من گفتند و اگر هم گفتم 1200 تومان، از دیروز قیمت گوجه فرنگی به 800 تومان رسیده که همین نشان می دهد قیمت ها 33 درصد کاهش داشته که این یکی از افتخارات دولت نهم است که قیمت گوجه فرنگی در دو روز 33 درصد کاهش داشته.
مصاحبه کننده: قیمت تیرآهن هم افزایش داشته، برای این موضوع می خواهید چه کنید؟
احمدی نژاد: اصولا قیمت هایی مانند قیمت زمین و تیرآهن وابسته به بازار جهانی است، مثلا در هند وقتی قیمت مسکن بالا می رود، ما نمی توانیم جلوی موج افزایش قیمت را بگیریم، چون کره زمین یک مجموعه گرد است و همه زمین ها با هم رابطه دارد. تیرآهن هم همینطور. قیمت تیرآهن را برخی از نیروهای بازار جهانی که با عوامل داخلی و خناسان رابطه داشتند، بالا بردند، البته یکی از افتخارات دولت نهم این است که قیمت تیرآهن از زمانی که ما روی کار آمدیم پائین آمده و امروز صبح در میدان میوه و تره بار محل ما قیمت تیرآهن بیست درصد کاهش پیدا کرده بود.
مصاحبه کننده: آیا فکر نمی کنید اگر فروشنده میدان میوه و تره بار محله شما وزیر بازرگانی شود، قیمت ها کاهش می یابد؟ چرا از ایشان در کابینه استفاده نمی کنید؟
احمدی نژاد: من یک سال قبل به ایشان پیشنهاد دادم، ولی ایشان گفتند که گرفتن یک وزارتخانه برایشان صرف نمی کند و کل دولت را یک جا کنترات می گیرند که اداره کنند، که ما موافق نبودیم.
مصاحبه کننده: این روزها تحرکات نظامی دشمن در منطقه افزایش پیدا کرده، نظرتان درباره جنگ چیست؟
احمدی نژاد: آمریکایی ها بخاطر قلب سیاهی که دارند و اشتباهاتی که کردند، هیچ وقت جرات نمی کنند که به ایران حمله کنند و هیچ نشانه ای هم در مورد اینکه می خواهند حمله کنند وجود ندارد.
مصاحبه کننده: ولی سفر خانم رایس و تهدیدات آمریکایی ها و فرستادن نیروهای شان به منطقه آیا نشانه احتمال حمله نیست؟
احمدی نژاد: دقت کنید که آمریکایی ها وقتی می خواهند حمله کنند خیلی دقیق این کار را می کنند، و وقتی ما متوجه شویم که دارند حمله می کنند، این نشان می دهد که نمی خواهند حمله کنند. و اصولا آنها جرات تصویب قطعنامه تحریم علیه ایران را هم ندارند، چون اگر این کار را بکنند، قیمت نفت به صد دلار می رسد.
مصاحبه کننده: ولی آنها قطعنامه را تصویب کردند، آیا اینطور نیست...؟
احمدی نژاد: البته چیزی که آنها تصویب کردند را نمی شود اسمش را قطعنامه گذاشت، چون در شورای امنیت فقط 15 کشور علیه ما رای دادند، در حالی که در دنیا 190 کشور وجود دارد، پس 175 کشور طرفدار ما هستند. و این 15 کشور هم به فرض که قبول کنیم که تعداد اعضای شورای امنیت 15 کشور است، یک اکثریت ضعیفی بود. بنا براین در جهان کسی قبول ندارد که این قطعنامه تصویب شده است.
مصاحبه کننده: در مجلس زمزمه سووال از نمایندگان مطرح بود، دولت می خواهد چه برخوردی بکند؟
احمدی نژاد: ما به مجلس رفتیم و هیچ سووالی مطرح نبود و آنها خیلی برخورد صمیمانه ای داشتند، و به همین دلیل من فکر نمی کنم که اصلا مجلس مشکلی با دولت داشته باشد.
مصاحبه کننده: در مورد اظهارات آقای اعلمی چه نظری دارید؟
احمدی نژاد: آقای اعلمی وجود ندارد، و اگر قرار باشد روی اظهارات کسی نظری بدهیم دولت روی اظهارات آقای باهنر نظر می دهد.
مصاحبه در همین جا تمام شد و مصاحبه کننده در بیمارستان بستری شد و رئیس جمهور پس از یک استراحت یک دقیقه ای قرار شد به الجزایر پرواز کند.

انرژی هسته ای، دیریم دیریم بسته ای
به فاصله یک روز از راه افتادن قطار احمدی نژاد در مجلس، دولت از ورود 38 تن از بازرسان این آژانس به ایران جلوگیری کرد. علاء الدین بروجردی، عضو کمیسیون سیاست خارجی و امنیت و انرژی و چیزهای مهم دیگر، گفت: « این مساله به معنی تجدید نظر در اصل همکاری با آژانس انرژی اتمی نیست.» متکی هم که در سوریه بسرمی برد و به عنوان دستیار علی لاریجانی مشغول نامه رسانی است، به شکلی که معلوم بود اصلا از این موضوع خبر ندارد، گفت: « عدم پذیرش برخی بازرسان در چارچوب ضوابط آژانس است.» آگاهان احتمال می دهند که جلوگیری از ورود این افراد مستقیما بدستور احمدی نژاد صورت گرفته و هیچ کس دیگری در جریان نبوده است. چون جرج بوش هم که تا دو سه روز قبل شمشیر را از رو بسته بود، به شکلی روشن لحنش را تغییر داد و گفت: «برای حل مشکل هسته ای ایران به دیپلماسی ادامه می دهیم.» حسنی مبارک و پرویز مشرف هم که تا یکی دو روز قبل در تب ناشی از نگرانی بودند، لحن خود را آرام تر کردند و گفتند که باید بر راه حل دیپلماتیک برای پرونده هسته ای ایران تاکید کرد. اما نکته مهم گفته حسین مرعشی سخنگوی کارگزاران بود که اعلام کرد که « احمدی نژاد در مورد دستیابی به انرژی هسته ای دروغ می گوید.» ظاهرا به نظر می رسد که احمدی نژاد برای اینکه به مردم نشان بدهد که اگر در هیچ کاری موفق نبوده، در دستیابی به انرژی هسته ای موفق بوده است، در این مورد دروغ می گوید و دنیای غرب هم چون می خواهد از این وضع برای ایجاد ترس از ایران استفاده کند، اظهارات احمدی نژاد را تائید می کند، در نتیجه احمدی نژاد تبدیل شده است به کسی که موفق شده انرژی هسته ای را ایجاد کند، در حالی که میزان پیشرفت های انرژی هسته ای اصلا در حدی که او می گوید نیست.

میمون بازی
فی الواقع امورات مملکتی ما هم عجیب و غریب است. به این خبر توجه کنید و قبل از توجه به این خبر به توضیح من توجه کنید که این خبر اصلا طنز نیست و من اصلا در نوشتن آن دخالت نداشتم و کلیه نقل قول ها هم واقعی است. خبر اینکه، اداره کل تربیت بدنی استان قم، در مراسم تجلیل از قهرمانان ورزشی استان قم که در حضور مقامات این استان برگزار شده بود، از میمون برای سرگرم کردن مردم استفاده کرد... مسوولان استان میمون مذکور را تشویق کردند... یکی از طلاب معترض گفت: در گذشته معمولا از حافظان فرآن، گروههای تواشیح، سخنرانی علما وحرکات ورزشی ورزشکاران استفاده می شد، در حالی که امشب برای نخستین بار از میمون استفاده کردند. محمد جعفری که برای اعتراض به وضع بد حجاب دختران، جلسه را ترک می کرد، گفت: « در آستانه ماه محرم، مردم را با بوزینه سرگرم می کنند و هیچ کسی هم اعتراض نمی کند، دست کم حرمت مراجع و علما را نگه می داشتند.» همچنین، محتاج، استاندار قم گفت: « برنامه آن شب، کار زشتی بود و من هم نپسندیدم، این چه کاری بود که بعد از چند سال بوزینه آوردند؟» این استاندار در کمال جدیت گفت: « ما هنوز به یک مهندسی مناسب برای مراسم مختلف خود نرسیده ایم.»
توضیح اول: ظاهرا اسپانسر این برنامه شرکت چی توز یا بخش دولتی مشابه بوده است.
توضیح دوم: استفاده از میمون برای سرگرم کردن مردم موضوع مهمی است که در یکی دو سال اخیر باید مورد توجه قرار بگیرد.
توضیح سوم: جمله استاندار قم که « این چه کاری بود که بعد از چند سال بوزینه آوردند؟» نشان از مخالفت این استاندار با سیاست های دولت نیست، بلکه نشان دهنده این است که ایشان آن شب متوجه موضوع شده است.

مشکل انرژی در ایران
بر منکرش لعنت! کی گفته که ما نمی توانیم انرژی پیچیده ای مانند انرژی هسته ای را مدیریت کنیم. خیلی هم خوب می توانیم. در همین راستا، برای چندمین بار یک ماشین پژوی 405 صفر کیلومتر خودبخود آتش گرفت و سرنشینانش را سوزاند. یک ماشین سمند هم به دلیل کنترل دقیق مهندسین وطن به محض خریداری شدن خودسوزی کرد و منفجر شد. در همین راستا دیروز یکی از واگن های متروی کرج به تهران، بدون هیچ دلیل منطقی آتش گرفت و هیچ کسی هم در مورد این آتش سوزی دلیل را اعلام نکرد. راهنمایی و رانندگی هم اعلام کرد که تا وقتی پراید نقص کمربند ایمنی اش را برطرف نکند، این اتومبیل را شماره گذاری نمی کند. از طرف دیگر، منصور دفتریان، رئیس هیات مدیره انجمن مهندسی گاز گفت: « سالانه 30 میلیارد دلار انرژی در ایران به دلیل استاندارد نبودن، اسراف انرژی و .... هدر می رود.» البته این موارد مربوط به عامه مردم است، وگرنه دانشمندان عزیز ما خودشان مسائل ایمنی را رعایت می کنند. در راستای رعایت نکات ایمنی در هفته گذشته یک دانشجوی دوره دکترا در دانشگاه تربیت مدرس به دلیل انفجار کپسول هیدروژن کشته شد و دو روز قبل هم اعلام شد که دکتر اردشیر حسین پور، دانشمند اتمی دانشگاه شیراز، به علت گازگرفتگی در سن چهل و چهار سالگی درگذشته است.... توضیح می دهم که منظور من این نیست که بگویم که ما نمی توانیم، ما ملت ایران قطعا می توانیم، حتما می توانیم، مسلما می توانیم، همه این اتفاقات هم در افغانستان افتاده است، بله، ما می توانیم..

Posted by من @ 19:2 |
پامادور گیت
دوشنبه دوم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 2 بهمن 1385 [2007.01.22]

po_nabavi_01.jpg

دکتر اینقدی نژاد روز به روز بیشتر به سعیدالصحاف آخرین سخنگوی صدام حسین شبیه می شود. ظاهرا طرفدارانش هم همین رسالت الهی را در پیش گرفته اند. محمود صحاف در شرایطی که جنگ در دو قدمی کشور است، گفت: « جنگ؟ این حرف ها کدام است؟» همین محمود مورد نظر گفت: « گوجه فرنگی؟ کی گفته گوجه فرنگی شده سه هزار تومان؟» نمایندگان مجلس فریاد زدند: گوجه فرنگی سه هزار تومان است. رئیس جمهور گفت: « بیایید از میدان تره بار نزدیک منزل ما گوجه فرنگی بخرید. قیمت گوجه فرنگی 1200 تومان است.» محمود صحاف احتمالا در روزهای آینده می گوید: مسکن؟ کی گفته قیمت مسکن بالا رفته، قیمت خانه در محله ما سی درصد پائین آمده. و در هفته آینده می گوید: بمزین؟ کی گفته قیمت بنزین بالا رفته؟ قیمت بنزین در پمپ بنزین پشت خانه ما لیتری 50 تومان است.... کنفوسیوس می گوید: بهترین شیوه اداره کشور این است که دروغ بگوئی و فرض کنی که همه مردم دروغ تو را باور می کنند.

محمود صحاف گزارش می دهد
بالاخره کوه موش زائید و دکتر اینقدی نژاد موفق شد بودجه کشور را به مجلس تقدیم کند. احمدی نژاد، در نطق مهیجی که برای تحریک آمریکا و اروپا به تحریم ایران ایراد کرده بود، تمام اهداف پنهانی حکومت را که معمولا سیاستمداران باهوش آن را پنهان می کنند، اعلام کرد و گفت: « قطار هسته ای شدن کشور به راه افتاده و این قطار را کسی نمی تواند متوقف کند و ترمز آن را بکشد و این قطار به سرعت پیش می رود.» احمدی نژاد که از اعضای خانواده و دوستان خصوصی اش به عنوان « عمومی» نام برده بود، گفت: « در حال حاضر دفاع از حق هسته ای تبدیل به یک خواسته عمومی شده است، خط قرمز ما خود انرژی هسته ای است.... تدبیر نظام این بود که در مورد ایران قطعنامه ای صادر نشود، یا قطعنامه دیر صادر شود و صادر شدن قطعنامه به تعویق بیفتد و یک قطعنامه کم محتوا در مورد ایران تصویب شود. شما دیدید که این اتفاق نیز افتاد و آنها در 29 ژوئن که مانند 29 اسفند ماست، قطعنامه را صادر کردند و این قطعنامه مرده به دنیا آمد و مطمئنا این قطعنامه تاثیری بر اقتصاد و سیاست کشور ما نخواهد گذاشت... ما تا کنون هیچ هزینه ای نپرداخته ایم...» با شنیدن این جملات کلیه تندروهای ضدایرانی در آمریکا و اروپا دوبامبی توی سر میانه روهای طرفدار ایران زدند و گفتند: ای خاک بر سرتان! نگفتیم اینها دارند وقت کشی می کنند تا تولید هسته ای شان را پیش ببرند؟ احمدی نژاد در حالی که چند دقیقه قبل قیمت گوجه فرنگی را شخصا شصت درصد کاهش داده بود، اعلام کرد که « در 9 ماه نخست سالجاری رشد اقتصادی کشور از مرز 6 درصد فراتر رفته است.» آگاهان با توجه به مشکل محاسباتی احمدی نژاد، حدس زدند که وی میزان رشد را هم مثل قیمت گوجه فرنگی محاسبه کرده و یا میزان رشد کشور را هم از میدان تره بار نزدیک خانه شان پرسیده است.

افتخارات دولت نهم
دیروز، احمدی نژاد پس از لو دادن سیاستهای پنهان دولت، برخی افتخارات دولت نهم را اعلام کرده و در حالی که حسین الله کرم هم فهمیده است که دولت نهم عامل ایجاد تورم است، گفت: « کنترل تورم از افتخارات مجلس هفتم و دولت است.» وی گفت: اگر باور نمی کنید که تورم کاهش پیدا کرده، از میدان تره بار نزدیک خانه ما بپرسید. دکتر اینقدی نژاد همچنین اضافه کرد: « رتبه ششم در بازیهای آسیایی دوحه نسبت به رتبه یازدهم دوره قبل یکی دیگر از افتخارات دولت نهم است.» آگاهان توضیح دادند که علت کاهش رتبه فوتبال ایران در جام جهانی از رتبه هفدم به رتبه بیست و پنجم، ربطی به دولت ربطی به دولت احمدی نژاد ندارد، بلکه دولت علی دائی باعث این کمبود افتخار شده است. همزمان با این موضوع دکترفرشاد مومنی کارشناس اقتصادی نیز یکی دیگر از افتخارات دولت نهم را برشمرده و گفت: « ایران در سال 2006 نسبت به سال قبل 13 رتبه از نظر گزارش موسسه شفافیت بین المللی سقوط کرده است، به این معنی که ما در باتلاق فساد مالی پیشروی کرده ایم.»

پامادور گیت
همزمان با تبدیل گوجه فرنگی به مهم ترین موضوع سیاس اقتصادی کشور که در حال حاضر توجه جهانیان را به خود معطوف کرده است، افزایش قیمت مسکن نیز به جای اینکه از طریق وزارت صنایع سنگین و راه و ترابری مورد بررسی قرار بگیرد، توسط وزارت اطلاعات مورد پیگرد قرار گرفت. محسنی اژه ای وزیر اطلاعات گفت: « علت گرانی مسکن در وزارت اطلاعات در حال بررسی است.» برخی کارشناسان احتمال می دهند که بزودی وزارت اطلاعات یکی از ادارات خود را مسوول پیگیری پرونده گوجه فرنگی کند. در همین راستا، تعدادی گوجه فرنگی واقعا فرنگی که در حال ورود از مبادی ورودی کشور بودند، دستگیر شده و مورد بازجویی قرار گرفتند. یک گوجه فرنگی اعتراف کرد که از طریق اس ام اس برخی رانت خوارهای وابسته به دولت وابسته برای برهم زدن اقتصاد کشور از انگلیس وارد ایران شده است. همچنین تعدادی آناناس که با سوء استفاده از وضع اقتصادی کشور تغییر جنسیت داده و تبدیل به گوجه فرنگی شده بودند، توسط دادگاه انقلاب دستگیر شدند. دولت به کلیه کارخانه های رب گوجه فرنگی هشدار داد که از این پس له کردن گوجه فرنگی در خدمت استکبار جهانی قلمداد شده و دولت با هر کسی که این عمل عدالت ستیزانه را انجام دهد برخورد غیرقانونی تری خواهد کرد.

یک سیلی و ده سیلی
در حالی که دولت آمریکا اعلام کرده است که تنها در صورت توقف چرخه سوخت اتمی با ایران مذاکره می کند، حسینی سخنگوی وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که ایران قصد ندارد پروژه هسته ای خود را تغییر دهد، اما « اگر آمریکا بطور رسمی تقاضای مذاکره در مورد برخی از مسائل منطقه ای داشته باشد، این تقاضا قابل بررسی است.» وی در حالی که طرح حمله به ایران را یک فضاسازی و جنگ روانی می خواند و جنگ را غیرواقعی ارزیابی می کرد، با این وجود از آمریکا خواست دست از لجاجت بردارد، تا ایران هم تلاش کند که تنگه هرمز را نبندد. آگاهان توضیح دادند که بعد از دادن این همه امتیاز از سوی وزارت خارجه ایران، جرج بوش از خوشحالی سکته کرد و در بخش سی سی یو بیمارستان جرج تاون بستری شد. از سوی دیگر، محمد کیارشی، که مثلا کارشناس مسائل بین المللی است و سه روز قبل کشف شده است، گفت: « اگر بوش بخواهد در خاورمیانه جنگ افروزی کند، جهنم بزرگی در سراسر دنیا به وجود خواهد آمد...» ( آقای کیارشی در همین موقع خودش از حرف خودش ترسید و به همین دلیل اظهاراتش را چنین اصلاح کرد): «... اما بخاطر فشار افکار عمومی جهان، بوش هرگز به این سو گام نخواهد برداشت.» آگاهان پرسیدند: چرا؟ کیارشی گفت: « چون انسداد شاهراه انرژی از سوی ایران بسیار آسان است.» همزمان با اعلام این نکته توسط رئیس جمهور که « جنگ؟ این حرف ها کدام است؟» 3200 چترباز آمریکایی وارد بغداد شدند. این چتربازان اعلام کردند که قصد جنگ ندارند و اشتباهی به بغداد آورده شده اند. یکی از این سربازان گفت: « ما قرار بود برای دیدن مسابقه منچستر یونایتد و چلسی برویم به لندن، اما ما را اشتباها به بغداد آوردند. در همین حال، پیش بینی های مربوط به جنگ ادامه یافت. آیت الله منتظری گفت: « قدرت آمریکا باید فراتر از شعارهای روز بررسی شود.» اما محسن رضایی در یک ارزیابی خردمندانه گفت: « محسن رضایی: غیرت ابوالفضلی جوانان ایران تحریک شود، منطقه را تبدیل به عاشورا و کربلا می کنند.» به دنبال این تهدید محسن رضایی نیروهای آمریکایی سه سوت خلیج فارس را ترک کردند.» همین نوع محسن رضایی گفت: « ملت یک سیلی به مدیران ناکارآمد و ده سیلی به آمریکا می زند.» کارشناسان امور تربیتی به ملت ایران هشدار دادند که وقتی دارند به مدیران ناکارآمد و آمریکا سیلی می زنند، مواظب باشند که این کار را جلوی پسرشان نکنند، چون ممکن است پسر ملت ایران سراز آمریکا دربیاورد و آن وقت ملت ایران هم از مدیران ناکارآمد سیلی بخورد و هم از آمریکا.

آمریکا برسر دوراهی
من فکر می کنم اگر مسوولان سیاست خارجی کشور اختیارات کامل داشته باشند، بخش اعظم مشکلات ایران حل می شود، بخصوص اینکه آنها قدرت پیش بینی و تحلیل بالایی هم دارند. منوچهر میم، عضو گمنام وزارت خارجه گفت: « بوش فقط دو راه در پیش دارد، یا شکست در عراق را بپذیرد و یا... ( وی که بقیه جمله اش را فراموش کرده بود، گفت): « ... یا صرفا با هدف نمایش نوعی پیروزی در عراق بماند.» منوچهر متکی گفت: « دیپلمات های ایرانی بزودی آزاد می شوند.» اما یک مقام آمریکایی که این دیپلمات ها را در اختیار دارد، گفت: « ایرانیان بازداشت شده در اربیل آزاد نمی شوند.» در همین راستا، پلیس عراق سه ایرانی را که مدارک سفر به همراه نداشتند بازداشت کرد.

علی پستچی هر روز ده بار زنگ می زند
از دیروز شلم شوربای محرم در عراق شروع شد. از یک طرف شور حسینی در کربلا و نجف بالا می گیرد و شیعیان حسابی شهر را شلوغ می کنند، از طرف دیگر این خطر وجود دارد که سنی های عراق عملیات ناجوری علیه شیعه ها انجام دهند. حالا وسط این شلوغی خدا کند انفجاری چیزی نشود. هنوز روز اول محرم نیامده، در طول دو روز گذشته 24 سرباز آمریکایی در عراق کشته شدند. دیروز هم یک انفجار در عراق اتفاق افتاد که 6 نفر کشته و 15 نفر مجروح داشت. باز جای شکرش باقی است که مقتدی صدر و دولت عراق فعلا وارد جشن آشتی کنان شدند و مقتدی صدر و دارودسته خوش تیپ های عراق به بایکوت پارلمان و دولت پایان دادند. علی لاریجانی معروف به علی بی خیال هم که فعلا مشغول سیر و سفر در بلاد عرب است، دیروز به محض اینکه شنید قرار است مشکلات فلسطین خدای ناکرده حل شود، وزی پرید به دمشق و مخ بشار اسد را ریخت وسط فرقون. علی لاریجانی در دیدار با بشار اسد در دمشق گفت: « هدف ایران و سوریه حفظ امنیت و ثبات منطقه است.» آگاهان توضیح پرسیدند: پس عمه ما مشغول به هم ریختن امنیت و ثبات منطقه است؟ اما علی لاریجانی در مقابل این سووال چیزی نگفت، چون اصولا ایشان دوست ندارد در مورد عمه هیچ کسی حرف بزند، اما جمله ای گفت که برخی آگاهان را به فکر فروبرد. وی گفت: « برخی کشورهای منطقه به آمریکایی ها آدرس غلط می دهند.» من به معنی این جمله و منظور آن کاری ندارم، ولی فکر می کنم علت نهادینه شدن کلمه « آدرس» در ذهن لاریجانی این است که اینقدر در این یکی دو ماه نامه دست لاریجانی دادند و گفتند برو بده به آدرس این رئیس جمهور و آن پادشاه که دائما دارد به آدرس فکر می کند.

مجلس و فراکسیون خلاق
فراکسیون اکثریت مجلس اقلیت پیدا کرد. بالاخره هنرمندی های باهنر کار دست شان داد. و نمایندگان خوش فکر اکثریت یک فراکسیون جدید تشکیل دادند. سعید ابوطالب گفت: « فراکسیون جدید اصولگرایان خلاق در مجلس شورای اسلامی اعلام موجودیت کرد.» ظاهرا سعید ابوطالب، حسن سبحانی، عماد افروغ، محمد خوش چهره و احمد توکلی جزو این فراکسیون هستند. ابوطالب اعلام کرد که در جلسه فراکسیون اکثریت فقط 60 نفر از نمایندگان حضور داشتند. ابوطالب گفت: « فراکسیون اصولگرایان در دو سال گذشته نتوانست به وظایف خود عمل کند.» با این کار مجلس دارد خودش را از یک نیروی تحت امر رئیس جمهور م.ش.ن.گ.( منتخب شورای نگهبان) در می آورد. در حقیقت الآن نیروهای فراکسیون اصولگرایان خلاق در حال انتقاد از دولت هستند، اکثریت تحت امر باهنر از دولت دفاع می کنند و اقلیت اصلاح طلب هم مثل ماست نشسته یک گوشه ای و بروبر به حداد عادل نگاه می کند. واقعا آدم بعضی اوقات وقتی به رفتارهای اسلوموشن اصلاح طلبان نگاه می کند، واقعا دچار افسردگی مزمن می شود. از طرف دیگر امروز احمدی نژاد در هنگام تقدیم لایحه بودجه، در حالی که دنبال نردبان می گشت تا بودجه را به دست حداد عادل که آن بالا نشسته بود، بدهد، گفت: « خناسان نمی توانند روابط دولت و مجلس را مخدوش کنند.» آگاهان هم تاکید کردند که خناسان نمی توانند این کار را بکنند، ولی احتمالا نمایندگان مجلس این کار را می کنند. حداد عادل، غزلسرای معاصر نیز در هنگام دریافت بودجه گفت: « نمایش زیبای همکاری دولت و مجلس با تقدیم لایحه بودجه آغاز می شود.» نکته بامزه این که دولت متفکر و اندیشمند و طرفدار علم و غیره، در عرض سه روز نرخ محاسبه نفت را 12 دلار پائین تر از هفته قبل گرفت و با این کار خودش نشان داد که تا چه حد محاسبات دقیقی دارد. بر اساس این بودجه، دولت که قرار بود اتکای بودجه را به نفت کم کند، اتکای آن را بیشتر کرده و در راستای گسترش خصوصی سازی، اعلام شد که 73 درصد بودجه 86 در اختیار شرکت های دولتی است.

انجمن بهت زدگان به هوش آمد
به نظر می رسد که انجمن بهت زدگان مقیم مرکز دارند یواش یواش دست و پای خودشان را جمع می کنند و گوش شیطان کر و چشمش کور دارند متوجه می شوند که احتمالا ممکن است دور از جان و گلاب به روی شما، کشور در معرض خطر باشد. در همین راستا بهزاد نبوی اعلام کرد که ائتلاف هاشمی و خاتمی برای نجات کشور در حال شکل گیری است. البته تا این دو تا از جای شان تکان بخورند و همدیگر را ببینند و با هم سلام و علیک بکنند، ارتش آمریکا در بندرعباس مشغول چادر زدن می شود، اما با این وجود فعلا کاچی به از هیچی است. البته این وسط خدیجه خانم گلدسته، معروف به مریم بهروزی هم که امت شهیدپرور در صفحه ترحیم و تسلیت دنبال شان می گشتند، حضور خودشان را اعلام کرده و گفتند: « هاشمی نیازی به خاتمی ندارد.» از طرف دیگر برادر جانباز مجتبی شاکری هم یک موش وسط صحنه دواند و گفت: « البته چهره های مقبولی مانند هاشمی و خاتمی تیزهوش تر از آن هستند که فریب امثال تاج زاده، بهزاد نبوی و سعیدحجاریان را بخورند.» مجتبی شاکری گفت: « نباید فراموش کرد که بهزاد نبوی روزی گفته بود قانون اساسی که مفسر آن شورای نگهبان باشد، به درد چهارشنبه سوری می خورد. من از زمانی که این نقل قول را در مورد بهزاد نبوی شنیدم، یک ارادت خاصی به او پیدا کردم و متوجه شدم که این آدم چقدر آدم باشعوری است و من تا به حال نمی دانستم. اما مهم ترین چیزی که در این ماجرای ائتلاف هاشمی و خاتمی قابل توجه است، این که ظاهرا قضیه خیلی جدی است، چون همه دارند در مورد آن حرف می زنند، جز خودشان.

آخرین کشفیات اپوزیسیون خارج از کشور
آقا! من تا دیروز خیلی از اپوزیسیون خارج از کشور ناامید بودم، ولی امروز چند مقاله و بیانیه و هشدار خواندم که به شکل عجیبی در من اثر کرد و دیدم این بیچاره ها آنطور هم که می گویند نیستند و گاهی متوجه چیزهایی می شوند. اولا که بعضی از گروههای اپوزیسیون متوجه شده اند که بین ایران و آمریکا اختلافاتی وجود دارد. و از همه مهم تر چند راه برای جلوگیری از مشکل جنگ پیدا کرده اند:
1) اپوزیسیون به این نتیجه رسید که مردم ایران می توانند دست به دست هم بدهند و حکومت را تغییر بدهند که آمریکا به ایران حمله نکند. معلوم نیست چرا این راه تا به حال در این 27 سال به ذهن کسی نرسیده بود؟ و این ملت بدبخت در تمام این مدت که داشت مکافات می کشید، چرا یک بار فکر نکرده بود که این حکومت را عوض کند؟ خوشبختانه هفته گذشته این مشکل حل شد و اپوزیسیون خارج از کشور فهمید که راه جلوگیری از جنگ چیست.
2) اپوزیسیون هفته گذشته متوجه شد که آمریکا ممکن است بخاطر فعالیت های اتمی ایران قصد دارد که به ایران حمله کند، به همین دلیل یک راه مهم به ذهن رهبران اپوزیسیون خارج از کشور رسید و آن راه این بود که جمهوری اسلامی را وادار کنند که برنامه هسته ای اش را متوقف کند. البته این جوری نبود که این راه بسادگی به ذهن اپوزیسیون رسیده باشد، ماهها در مورد آن فکر کردند.
من فکر می کنم که با این دو راه حل دیگر مشکلی وجود ندارد، من هم خسته شدم و می روم به کارم برسم، واقعا از خودم خجالت می کشم، چطور در این یکی دو سال به فکرم نرسید که این کارها را هم می توان کرد؟

Posted by من @ 16:42 |
تنگه هرمز را با بیل می بندیم
یکشنبه یکم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 1 بهمن 1385 [2007.01.21]

po_nabavi_01.jpg

مصرف کلمات ترسناک در خبرهای ایران امروز افزایش بیشتری پیدا کرد. دولت عراق سفیر خود را از تهران فراخواند. هوشیار زیباری وزیر خارجه عراق، گفت: « ما از یک سو موقعیت آمریکا را درک می کنیم و از سوی دیگر موقعیت جغرافیایی خود را در نظر داریم...»( ترجمه غیردیپلماتیک: عجب بدبختی ای داریم، چسبیدیم به مرز ایران، هیچ کاری هم نمی توانیم بکنیم.) زیباری در مورد حضور ایرانیان در عراق گفت: « بازدید کنندگان سیاسی احتمالا باید تائید شخص نخست وزیر را به دست آورند و ممکن است این دیدارها به اطلاع آمریکا برسد.» همین آقای هوشیار گفت: « ماموریت دو دیپلمات ایرانی در عراق مشکوک بوده است....» بدنبال همین حرف های مشکوف! بود که دولت عراق اعلام کرد که « با دستور حکومت مرکزی بغداد، مرز شلمچه بسته شده است.» اما وزارت کشور بطور یکطرفه اعلام کرد که « مرز شلمچه باز است.» ظاهرا هرکسی بخواهد از شلمچه می تواند از ایران خارج شود، ولی نمی تواند به عراق وارد شود.

عدم کفایت سیاسی
من که فکر می کنم مخ مقامات مملکت در حال چت سنگین است. البته شایع شده است که مخ مذکور دچار رایحه خوش شده است، اما هنوز در این مورد اطمینان کافی وجود ندارد. شما فکر می کنید چرا نیروهای سیاسی مهم کشور که خطر جنگ را می فهمند از مردم دعوت نمی کنند که جلوی مجلس اجتماع کنند و خواستار استیضاح دولت شوند؟ یا خود مردم بجای اینکه بترسند و به جنگی که اتفاق می افتد فکر کنند، چرا به این فکر نمی کنند که بروند جلوی مجلس و از نمایندگان مجلس بخواهند دولت را برکنار کند. در قانون اساسی زاهی وجود دارد به نام « عدم کفایت سیاسی» که در مورد رئیس جمهوری که کفایت سیاسی برای اداره کشور نداشته باشد، پیش بینی شده است. آیا تردیدی در بی کفایتی سیاسی احمدی نژاد وجود دارد؟ یک جنبش صلح برای راه افتادن تظاهرات ضدجنگ، برای برکناری دولت نه غیرممکن است و نه کار تندروانه ای است. شعار تند ندهیم، درخواست مرگ کسی را نکنیم، خواسته غیرقانونی هم نداشته باشیم. از نمایندگان مردم بخواهیم که دولت را برکنار کند. فعلا رئیس جمهور قرار است امشب برای گفتگو با مردم به تلویزیون برود. معلوم نیست دکتر اینقدی نژاد دوباره چه تخم دوزرده ای می خواهد بگذارد.

یاشاسین اعلمی، یاشاسین تبریز
آقا! من بعضی اوقات که می بینم که در تبریز یک کارهای بد بدی می شود حرض می خورم، بالاخره این شهر سالها مرکز جنبش های دموکراتیک و روشنفکرانه کشور بوده و قطعا ضریب تعداد جمعیت ترک های مملکت در حوزه سیاست و ادبیات و اقتصاد و فرهنگ ایران، بیش از ضریب جمعیتی ترک های کشور است. نکته هم اینکه تقریبا همه جنبش های پان ایرانیستی ایران هم توسط ترک ها اداره می شده است و علاوه بر آن ادبیات فارسی هم مدیون ترک هاست. از همه اینها که بگذریم من خودم هم ترک هستم، به قول آقای حسنی حالا بقیه بدرک! اما، زنده باد اعلمی نماینده تبریز که در این اوضاعی که همه دچار انجماد و یخ زدگی شده اند، با تمام وجودش نشان می دهد که منافع ملی کشور را کاملا احساس می کند. اعلمی در یک نطق جانانه وزیر مخابرات را سه روز قبل مورد سووال قرار داد و گفت: « به بهانه مقابله با سایت های غیراخلاقی به جان سایت های سیاسی افتاده اید.» از طرف دیگر اعلمی در مورد برنامه نمایندگان مجلس برای احضار دکتر اینقدی نژاد توضیح داد که اتفاقا 56 درصد امضاکنندگان این طرح به فراکسیون اصولگرایان وابستگی دارند. اعلمی گفت: « عزم ما برای احضار رئیس جمهور به مجلس جدی است.» آگاهان در این مورد هیچ توضیحی ندادند، چون اصلا وقت شوخی کردن و توضیح دادن نبود.

فراکسیون اکثریت سی درصدی
فراکسیون اکثریت با 37 نفر چند روز قبل تشکیل جلسه داد، قرار بود 76 نفر در این جلسه شرکت کنند، ولی ظاهرا رایحه آقای باهنر به مشام آنها خوش نیامده است. من فکر می کنم در کنار این فراکسیون اکثریت باید آقای اعلمی خودش یک « فراکسیون نیروی سوم» تشکیل دهد. اسمش را هم هرچه می خواهند بگذارند. پیش بینی من این است که مصاحبه احمدی نژاد در تلویزیون یا بشدت نمایندگان را عصبانی می کند و لیست امضاها را کامل می کند، یا اینکه احمدی نژاد به دستور مقامات کشور علائم صلح را برای آمریکا می فرستد. دکتر اینقدی نژاد را رها کنیم و برگردیم به مجلس. خانم جلودارزاده در مورد طرح تجمیع دو انتخابات بدون اینکه توضیح بدهد که اصل قضیه اشکال قانونی دارد، گفت: « افزایش طول دوره نمایندگی شرعا اشکال دارد.» آگاهان هرگونه رابطه افزایش طول با شرع را تکذیب کردند.

ائتلاف در پناهگاه
ظاهرا یک ائتلاف هاشمی و خاتمی و مجاهدین انقلاب و مشارکت در حال شکل گیری است، به کلیه آقایان پیشنهاد می کنیم این ائتلاف را قبل از اینکه در پناهگاه تشکیل دهند، در دفتر خودشان تشکیل بدهند.

محمود صحاف
این محمود صحاف هم دارد نقش سعید الصحاف آخرین سخنگوی آخرین صدام را بازی می کند، آمریکایی ها داشتند وسط خیابانهای بغداد گرگم به هوا بازی می کردند، مردک دروغگو می گفت آمریکایی ها جرات ندارند به عراق حمله کنند. در حالی که جوان تنومند سردار محسن رضایی رسما اعلام کرد که: « برخورد آمریکا با ایران قطعی است» احمدی نژاد، معروف به محمود صحاف اعلام کرد که « آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد.» علی لاریجانی معروف به علی بی خیال هم که در این روزها مسوولیت آژانس سیر و سفر را برعهده داشت، علیرغم هوش ذاتی و داشتن برادری مثل جواد، گفت: « دشمنان، قدرت حمله نظامی به ایران را ندارند.» اما واین وایت، از مقامات ارشد آمریکایی( این ارشدش را از خودم درآوردم، چون حوصله ندارم بروم خبرش را پیدا کنم ببینم چکاره بود.) اعلام کرد: « جنگی بزرگ با ایران در راه است.» کوندالیزا رایس هم در حالی که داشت دستش را روی ماشه فشار می داد، گفت: « از درگیری با ایران پرهیز می کنیم.» اما دموکراتهای کنگره آمریکا که حرف رایس را باور نکرده بودند، گفتند: « به بوش هشدار می دهیم که دست نگه دار، می دانیم می خواهی به ایران حمله کنی.» القدس العربی که مثل سایر نشریات موفق عربی سیاست دوری و دوستی را حفظ کرده و در لندن منتشر می شود، گفت: « هواپیماهای آمریکایی در مرز ایران گشت زنی کردند.» اما وزارت کشور ایران اعلام کرد که هیچ هواپیمایی در هیچ جایی گشت زنی نکرده است. فقط نماینده دشت آزادگان هفته پیش اعلام کرد که ایران یک هواپیمای گشت زنی آمریکا را در دشت آزادگان ساقط کرده است. خبرنگاران از وزیر کشور پرسیدند: پس ماجرای سقوط هواپیمای گشت زنی آمریکا چه بود؟ وزیر کشور هم گفت: گشت زنی نکرده بودند و ما یکی را زدیم، اگر گشت زنی کرده بودند که ده تا را می زدیم.

نابغه استراتژیک توکاتور
حسین الله کرم، نابغه استراتژی نظامی و صاحب آژانس هوایی توکاتور در یک اظهار نظر کاملا آزاد، تمام دلایلی را که آمریکایی ها دنبالش می گردند تا براساس آن به ایران حمله کنند، اعلام کرد و گفت: « سازماندهی منطقه به رهبری ایران از جمله رویکردهای مثبت دولت بوده است.... ما در حال نزدیکی به کشورهایی مانند سوریه و لبنان، دولت فلسطین و حماس هستیم... و تعامل با آمریکای لاتین باعث می شود که تکرار اشتباهات از سوی مقامات پنتاگون به معنای پرتاب موشک های دوربرد ایران به سمت کوههای راکی در حیات خلوت آمریکا است.»( ترجمه کلمه به کلمه جمله آخر: ایران با کشورهای آمریکای لاتین قرار گذاشته است که در صورت حمله آمریکا به ایران، آنها با موشک به آمریکا حمله کنند.)
توضیح: کوههای راکی در آمریکا حداقل سه هزار مایل با واشنگتن و پنتاگون و کاخ سفید فاصله دارد و نه تنها در حیاط خلوت آمریکا نیست، بلکه شش تا کوچه آن طرفتر هست.
توضیح دوم: شلیک موشک با سه هزار مایل اختلاف مثل این است که آمریکا موشکی را بخواهد به تهران بزند، ولی آن موشک به پاریس بخورد.
توضیح سوم: آدم از عقلش هم استفاده نمی کند، حداقل از نقشه استفاده کند.
توضیح آخر حياط خلوت آمريکا به کشورهای لاتين همسايه آمريکا می گویند. این را سردبير رسالت هم میداند، بنابراين الله کرم میگوید هر وقت آمريکا به ايران حمله کرد، ایران که زورش به آمریکا نمی رسد به ونزوئلا و اکوادور حمله میکند و بعد هم خسارتش را میدهد و دوستان هم در تهران فریاد می زنند بر آمریکا چیره شدیم. اتفاقا طرح بدی نیست.

موسیقی 22 هزارنفری
یک آقای ترسناک به اسم آقای محمد حسین زارع که رئیس ستاد مرکزی دهه فجر است و دیدنش آدم را می ترساند، گفت: « 22 هزار دانش آموز تهرانی سرود انرژی هسته ای را هم خوانی می کنند.» آگاهان توضیح دادند که اگر 22 هزار دانش آموز این سرود را هم خوانی کنند، اولا اثبات می شود که 90 درصد مردم ایران با تولید انرژی اتمی و در نتیجه نابودی کشور موافقند و دوما معلوم می شود که تولید انرژی هسته ای در این شرایط کار درستی است. و اصولا اگر همین گروه یک سرود هم در مورد کاهش قیمت ها بخوانند، معلوم می شود که افزایش قیمت ها از بیخ شایعه است. حالا به نظر شما درآمد انرژی هسته ای برای ایران در طول یک سال، از هزینه این هم خوانی بیشتر است؟ ده روز قبل از خواندن سرود 22 هزار نفری، یعنی دیروز، بازرسان اتمی دیروز اعلام کردند که مرحله تامین سوخت بمب اتمی در ایران آغاز شده است. آنها دقیقا واژه « تامین سوخت بمب اتمی» را بکار بردند. با فاصله کمتر از سه کیلومتر از سازمان انرژی اتمی، با انفجار یک کپسول گاز هیدروژن، یک دانشجوی دوره دکتری در آزمایشگاه تربیت مدرس کشته شد.

تنگه هرمز را با بیل می بندیم
گاهی اوقات این نمایندگان مجلس جوری از تنگه هرمز حرف می زنند انگار که جوی آب ده پدرشان است که اگر یک بیل داشته باشند، می توانند جلوی آنرا ببندند و باغ های همه ملل دنیا را ایکی ثانیه بخشکانند. و مثل ملانصرالدین از حالا هم دارند فکر می کنند که اگر تنگه هرمز بسته شد و قیمت نفت به چهارصد دلار رسید و بودجه کشور پنج برابر شد با بقیه پولش چکار بکنند؟ حشمت الله فلاحت پیشه، عضو کمیسیون امنیت ملی و انرژی و غیره مجلس گفت: « تهدید امنیتی ایران تهدید جریان 46 درصد انرژی دنیاست.» آگاهان برای آقای فلاحت پیشه توضیح دادند که این حرف ها را یواش تر بزند، چون اگر آمریکایی ها متوجه شوند که تنگه هرمز این همه مهم است ممکن است ناوها و زیردریایی های شان را بیاورند به خلیج فارس و از این به بعد ایرانی ها برای رفتن از بندر قشم به بندرعباس لازم باشد ویزا بگیرند. در همین حال، الهام امین زاده، عضو همان کمیسیون که ایشان هم فرق میکروفون و تنگه هرمز را هنوز نمی داند، گفت: « حرف های زیادی در تنگه هرمز برای گفتن داریم.» آگاهان تصور کردند که خانم الهام امین زاده، در حالی که وسط ناوهای هواپیمابر و زیر دریایی ها در حال بال بال زدن است، یک بلندگوی دستی دستش گرفته و در حالی که موشک و خمپاره و گلوله از بغل گوشش رد می شود، دارد برای آمریکایی ها سخنرانی می کند و آنها هم از ترس فرار می کنند. همین الهام( که ربطی به شوهر شمسی ندارد) گفت: « به این معنا که از ابزارهای مختلفی در این منطقه می تواند استفاده شود.» شخص ثالث کمیسیون انرژی مجلس، یعنی کمال دانشیارنیزگفت: «کنترل کامل تنگه هرمز در توان ایران است.» وی در حالی که سعی می کرد خونسردی خودش را حفظ کند، به آمریکا توصیه کرد کوتاه بیاید و از ایجاد هرگونه ناامنی بپرهیزد. وی گفت: « اگر خلیج فارس ناامن شود، بیشترین آسیب را کشورهای مصرف کننده نفت خواهند دید.» در تمام این اظهارات چند چیز فرض شده است:
اول: اگر ما تنگه هرمز را ببندیم هیچ کسی آن را باز نمی کند.
دوم: وقتی تنگه هرمز را ببندیم، خودمان یک تنگه دیگر در زیر زمین خانه عمه مان داریم که از آنجا نفت و بنزین وارد می کنیم.[ اشتباه نکنید و تنگه را جور دیگری بخوانید و به من ایراد بگیرید که به لباس زير عمه چکار داری]
سوم: ارتش آمریکا برای آب تنی به خلیج فارس آمده است.

در شهر به محمود پیشنهاداتی شد
محمود چاخان، در نقش عین الله باقرزاده که در دائما رهبران جهان در شهر به او تلفن می کنند و پیشنهاداتی می کنند، گفت: « سی رئیس جمهور با من تماس گرفتند و گفته اند که در صورت تحریم به ما کالا می دهند.» نکات زیر مورد سووال است:
اول: این سی نفر چرا اسم ندارند؟
دوم: چرا دو تا از این سی نفر رفیق تلفنی رئیس جمهور، در سازمان ملل از ایران حمایت نمی کنند؟
سوم: مگر ممکن است کسی با ما دوست باشد که چیزی داشته باشد که به ما بدهد؟
چهارم: دروغ مالیات ندارد و اگر هم داشته باشد مشمول بخشودگی ویژه می شود.

جیب خالی است، پول نخواهید
در حالی که حسین الله کرم هم متوجه شده است که دولت احمدی نژاد عامل گرانی و تورم بوده است، یک عضو شورای مرکزی موتلفه نیز گفت: « دولت نتوانسته به وعده های خود در زمینه مشکلات اقتصادی و فرهنگی جامه عمل بپوشاند.» در همین حال، حداد عادل هم که برای سفر استانی به خراسان رفته بود، به کسانی که به دیدارش آمده بودند و معلوم بود که فقط و فقط و فقط و فقط( دو هزاربار تکرار شود) برای حمایت از انرژی هسته ای اجتماع کرده اند، گفت: « از من پول نخواهید، جیب خالی است.» مسوولان خراسان نیز اعلام کردند که « ما آب آشامیدنی و گازرسانی می خواهیم.» یکی از آگاهان توضیح داد که اصولا به زبان خراسانی منظور از آب آشامیدنی و گاز، همان انرژی هسته ای است که حق مسلم ماست.

تا شنیدن آژیر سفید از هرنوع پاسخگوئی معذوریم
می خواستم در مورد برخی از نویسندگان خارج و داخل اعم از هر نوع شیرین و فرهاد، هر نوع موجود وابسته و آزاد و مازاد، چیزی بنویسم، منتهی با خودم عهد کرده ام که از حالا دو تا کار را جدی بگیرم، اول این که تا وقتی خطر جنگ برطرف نشده اصلا با نیروهای بیرون کشور و کسانی که در گفتمان سیاسی کشور وجود ندارند، درگیر نشوم و وقت خودم و آنها و خوانندگان را تلف نکنم و از طرف دیگر در صورت حمله آمریکا به ایران، نا پایان جنگ به هیچ وجه با هیچ رسانه دولتی آمریکایی مصاحبه نکنم. توضیح اینکه مطمئنم که عامل ایجاد جنگ احمدی نژاد است، اما از لحظه ای که اولین شلیک به ایران شروع شد، من نمی توانم در رسانه ای که دولتش به مردم کشور من شلیک می کنند، حرف بزنم.

شب بیا پارک، در خدمتیم
باوجود اینکه مجلس ساعت کار بانکها را به زمان قبلی برگرداند و شورای نگهبان هم این تصمیم را تائید کرد و آن را به دولت ابلاغ کرد، اما دولت محض تفریح و چون عشقش نمی کشد، ساعت جدید را به بانکها ابلاغ نکرده است. از طرف دیگر، پورمحمدی، مردی در حال استیضاح، گفت: « ساعت کاری برخی مشاغل به ساعت شب منتقل می شود.» آگاهان پیش بینی کردند که ساعت کار مشاغل زیر به ساعات نیمه شب منتقل شود:
1) کارکنان ستاد انتخابات کشور
2) ماموران راهنمایی و رانندگی و مسوولان ترافیک کشور
3) موزه ها و مراکز ایرانگردی و جهانگردی
4) پارک ها و شهربازی و باغ وحش
5) دفتر دیدارهای مطبوعاتی و مردمی رئیس جمهور و وزرا
اسامی موسسات بعدی در اطلاعیه های بعد اعلام می شود.

اشغالگران لانه جاسوسی را محاکمه کنید
در راستای اینکه ایران کلیه قطعنامه های سازمان ملل را در سال گذشته رعایت کرده است و با توجه به اینکه ایران تنها کشور دنیاست که سفارتخانه اش در کشوری دیگر تحت اشغال قرار گرفته است، و با عنایت به اینکه ایران برای قوانین بین المللی احترام خاصی قائل است و با توجه به چند نقطه دیگر، نمایندگی ایران در سازمان ملل از آمریکا به دلیل حمله به کنسولگری ایران شکایت کرد.

پائین، پائین، پائین تر
مشکل این نیست که بعد از ده سال معلوم می شود پیش بینی شما غلط بوده است، نه، فقط سه ماه وقت کافی است، اما در چنین حالتی اعتماد به نفس تان را حفظ کنید، به مردم خیره شوید و بازهم پیش بینی کنید. در همین راستا، قیمت نفت که بنا به پیش بینی کلیه نیروهای دولت و نظامیان و برخی نمایندگان ملت قرار بود در صورت افزایش تخاصم میان ایران و آمریکا تا صد دلار افزایش یابد، از دیروز که تقریبا حمله آمریکا به ایران قطعی شده است، به قیمت زیر پنجاه دلار رسید. کرونولوژی قیمت نفت به شرح زیر گزارش می شود:
احمدی نژاد اعلام کرد که تا قله هسته ای یک قدم بیشتر نمانده است.
قیمت نفت از 63 دلار به 60 دلار رسید
شورای امنیت قطعنامه 1737 را تصویب کرد.
قیمت نفت به 54 دلار رسید.
آمریکا اعلام کرد که جنگ با ایران قطعی است.
قیمت نفت به 49.50 دلار رسید.
ایران اعلام کرد که تنگه هرمز را تا فردا صبح می بندد.
قیمت نفت به 45 دلار می رسد.
آمریکا ایران را مورد حمله موشکی قرار داد.
قیمت نفت به 42 دلار می رسد.
تنگه هرمز بسته شد.
قیمت نفت به 30 دلار می رسد.
احمدی نژاد در کاراکاس اعلام کرد که تا دو ماه دیگر ایران را آزاد می کنم.
قیمت دلار به 11 دلار می رسد.

گنجی باید برگردد؟
از اکبرگنجی عزیز دوست داشتنی گل خبری نیست. می دانم که در کانادا است و اخیرا هم یکی دو سخنرانی داشته است، اما بیش از این را نمی دانم و حتی شماره تلفنش را هم ندارم، اکبرجان! عزیز برادر! اگر وقت کردی یک زنگی به ما بزن. امروز دیدم که مسعود بهنود در مقاله ای نوشته است که « آیا اکبر گنجی باید بماند یا برگردد؟» سووال سختی است، اگر کسی از من می پرسید تو باید بمانی یا برگردی؟ به او جواب می دادم: این همه آدم ایرانی در اینجا هستند، چرا یقه من یکی را گرفتی؟

لنین مرد، کاسترو حالش خوب نیست، من هم دارم سرما می خورم
امروز، بالاخره بعد از هزار و اندی( خواننده خوشگلا باید برقصن) سال، که همه می گفتند کاسترو در حال مرگ است، اما چاوز می گفت، حال کاسترو خوب نیست، وی گفت: « حال کاسترو خوب نیست.» ظاهرا قضیه جدی است، اما جدی تر اینکه ظاهر از وقتی تنه احمدی نژاد به چاوز و مورالس خورده این دو تا هم مشکل جدی پیدا کردند. چاوز که دو هفته قبل شبکه تلویزیونی منتقدانش را نعطیل کرده بود، امروز اختیارات ویژه قانونگذاری از مجلس گرفت. ظاهرا می خواهد قانونی بگذراند که ایران همسایه ونزوئلا شود. کابینه مورالس هم امروز بطور دسته جمعی استعفا دادند تا مورالس هرکسی را که خواست به عنوان وزیر انتخاب کند.

Posted by من @ 16:26 |
خانه ملت یا خانه دولت؟
یکشنبه یکم بهمن 1385
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 28 دی 1385 [2007.01.18]

po_nabavi_01.jpg

دکتر اینقدی نژاد دیروز از سفر یک هفته ای سیاحتی آمریکای لاتین برگشت و احتمالا تا قردا به یک سفر زیارتی قم یا مشهد خواهد رفت. از دیروز صبح دولت تلاش کرد موج منفی گسترده ای را که علیه احمدی نژاد در هفته قبل شدت گرفته بود بخواباند. رئیس جمهور م.ش.ن.گ( منتخب شورای نگهبان) در یک مصاحبه از خودش تعریف کرد. متکی هم به مدت یک ساعت در نقش وزیرخارجه ظاهر شد. اکثریت مجلس هم با طرح تجمیع انتخابات مجلس به نظر می رسد که دارد یک باج به نیروهای سرگردان مجلس می دهد تا موضوع استیضاح و سووال از احمدی نژاد فعلا ماست مالی شود. در منطقه هم فعلا اوضاع ایران شدیدا خراب است و سگ می زند و گربه مشغول امور مورد علاقه آقای مشائی است.

جنگ اعراب و اسرائیل یا جنگ اعراب و ایران؟
دیشب برنامه تلویزیونی شبکه الجزیره را که بین سید صادق الموسوی و یک عراقی سنی طرفدار صدام برگزار شده و روی اینترنت گذاشته شده بود دیدم. تقریبا این دو نفر مانده بود که جلوی دوربین همدیگر را کتک بزنند. یکی شان چنان علیه ایران حرف می زد و صدام را به پیامبر و خلفای راشدین تشبیه می کرد که من از این وضع احساس وحشت کردم. این سید صادق الموسوی هم بچه خوبی است، به قول نوریزاده زمانی با هم همسایه بودیم، مانده بود که چکار کند. احساس می کنم اعدام صدام، در بعضی اعراب ناسیونالیست این احساس را بوجود آورده که انگار ایران با فشار بر دولت عراق و با کمک آمریکا، رهبر دنیای عرب را در کمال مظلومیت به شهادت رسانده است. این تئوری حطرناکی است که دارند به دقت روی آن کار می کنند و ما ایرانی ها هم ناخواسته تا دلتان بخواهد داریم کمک شان می کنیم.

متحدین ما با آنها متحد شدند

به هر حال اینها را گفتم که در جریان باشید که بیخود نبود که دیروز هشت کشور عرب، شامل مصر و اردن و کویت و عربستان و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس که تا یک ماه قبل اکثریت جمعیت شان به ایران به عنوان نوک حمله جنگ اسلام و آمریکا نگاه می کردند، همگی رفتند بغل دست آمریکا و علیه ایران بیانیه صادر کردند. شیخ محمد آل صباح وزیر خارجه کویت هم به عنوان سخنگوی این هشت کشور گفت: « دخالت های ایران در عراق همه ما را نگران کرده است. به همین دلیل ما در بیانیه خود از تمایل خود به افزایش نیروی آمریکا در عراق برای ثبات عراق سخن گفته ایم.» همزمان با این موضوع از ره پله خانه همسایه بغل دستی هم سروصدای بروبیا می آمد. دولت ترکیه سفرای خود در ایران، عربستان سعودی، عراق و سوریه را به آنکارا احضار کرد. بعید می دانم افراد برای شرکت در کنسرت ترکان یا ابرو گوندش یا ابراهیم تاتلیس به آنکارا رفته باشند. کمی این طرف تر، یعنی در شمال شرقی کشور، افغانستان از مذاکره ای خبر داد که ما هیچ چیزی از آن نمی دانیم و فقط جواب افغانی ها را به مذاکره کننده می شنویم. افغانستان اعلام کرد: « آمریکا هرگز از حاک ما برای حمله به ایران استفاده نخواهد کرد.» اگر یک کمی پائین تر هم می رفتیم، یعنی در پاکستان، خبر اعترافات دکتر حنیف، سخنگوی بازداشت شده طالبان را می شنیدیم که گفته است « در دو سال گذشته یک ژنرال بازنشسته پاکستانی رهبری عملیات نظامی طالبان را در افغانستان برعهده داشته و استخبارات پاکستان از ملاعمر حمایت کرده است.» فعلا تنها جایی که امن است آذربایجان است که برخلاف سایر همسایگان که آمریکا در آنها نفوذ زیادی دارد، این کشور کاملا آمریکایی است.

شایعه است، توی دهن همه است
البته اصلا نگران نباشید، چون بوش گفته است که : « تشکیل پایگاههای نظامی در خلیج فارس به معنی جنگ با ایران نیست.» آگاهان توضیح دادند که آمریکا دو هدف اصلی از تشکیل پایگاههای نظامی در خلیج فارس دارد؛ هدف اول اینکه از آنجا شعبات مک دونالد و استارباکس را اداره کند و احتمالا در این پایگاهها کنسرت موسیقی جاز برگزار کند و یکی هم اینکه از این پایگاهها برای حمله به ونزوئلا استفاده کند. به همین دلیل، سخنگوی بوش هم گفت که اطمینان می دهد « حمله به ایران شایعه است.» فعلا دو نفر اصلی که قصد دارند جنگ را پیش ببرند، هر دو در حال تکذیب هستند. احمدی نژاد در گفتگو با العربیه گفت: « آمریکا جسارت آغاز جنگ دیگری را ندارد.»

چرا آمریکا جرات ندارد وارد جنگ با ایران شود؟

1) مسوولان ایرانی معتقدند حکومت آمریکا یک حکومت جنگ طلب و احمق است. و طبیعی است یک حکومت جنگ طلب و احمق وقتی ببیند که در معرض خطر است، نمی جنگد.
2) از آن جا که در عرض یک هفته خانم رایس و آقای گیتس و خانم کلینتون و فرماندهان نظامی همه شان به منطقه آمده اند، می توانیم نتیجه بگیریم که این افراد چون در آمریکا بیکار بودند، به سفر تفریحی آمده اند. اصولا آمریکایی ها وقتی می خواهند نجنگند، همه شان می روند دید و بازدید خانه یکدیگر.
3) احمدی نژاد چون خودش بدون دلیل به سفر خارجی می رود، فکر می کند رهبران نظامی و سیاست خارجی آمریکا هم بدون دلیل به سفر می آیند.
4) با توجه به اینکه آمریکا در باتلاق عراق طوری گیر کرده است که هر روز پنجاه تا عراقی می زنند پنجاه تا عراقی دیگر را می کشند، و این کشور 20هزار نیروی تازه نفس وارد آمریکا کرده، این ها نشان می دهد که آمریکا اصلا جرات ندارد وارد جنگ دیگری شود.
5) مهم ترین دلیلی که اثبات می کند آمریکا قصد جنگ با ایران را ندارد، این است که همه کشورهای منطقه اعلام کرده اند که از سیاست های آمریکا علیه ایران پشتیبانی می کنند و به همین دلیل هم آمریکا چون تنها نمانده است، جرات حمله به ایران را ندارد.
از این بیشتر دلیل می خواهید. حالا بروید راحت خانه تان بخوابید.

گیر می دهند و ول نمی کنند
من فکر می کنم آمریکا از توی همان داستان کنسولگری یک دستک دنبک درست و حسابی برای آغاز درگیری به دست می آورد. در حالی که براساس طرح بوش، آمریکا قصد دارد هر ایرانی طرفدار حکومت را در عراق قیمه قورمه کند، منوچهرمیم( سرباز گمنام وزارت خارجه، که هنوز محو جمال بانوی اکوادوری است. جان من! عکسش را دیدید. این میم ف بازتاب شاهکار زده بود سر این عکس.) در دیدار با شروان وائلی وزیر مشاور امنیت عراق خواهان خروج گروههای مخالف جمهوری اسلامی از این کشور شد. متکی به وزیر مشاور امنیت عراق گفت: « دولت عراق مسوول دیپلمات های ربوده شده است.» البته دولت عراق هفته پیش رسما اعلام کرد که این افراد دیپلمات نبودند، ولی منوچ مجددا تاکیدات قبلی را موکد کرد. اما داستان را از اتریش بشنوید که روزنامه اتریشی استاندارد نوشته است که: « عامل ترور قاسملو در بین بازداشت شدگان اربیل است.» ظاهرا همان کسی که به نام جعفری یا جعفر صحرارودی یا من چه می دانم امامی یا اسلامی یا حسینی یا هر نام دیگری که تحت تعقیب دولت اتریش است، فعلا دست آمریکایی هاست. نکته این که البته اسرائیلی آدمهای قد و لجوجی هستند که برای پس گرفتن دو تا سرباز از لبنانی ها یک جنگ راه انداختند، وگرنه برای ما خیلی هم مهم نیست که پنج تا ایرانی را آمریکایی ها بدزدند. انگلیسی ها هم برای اینکه نشان بدهند با کار غیردیپلماتیک آمریکا مخالفند، « محمد الفرطوسی فیلمبردار شبکه ایرانی العالم را برای مدت کوتاهی در بصره بازداشت کردند.» آگاهان پیش بینی می کنند که فردا اطلاعیه زیر از طرف وزارت خارجه ایران صادر شود و موارد زیر در مورد این فیلمبردار اعلام شود.
اول: نام این فرد محمد الفرطوسی نبوده، بلکه ابوالقاسم فردوسی طوسی بوده
دوم: این فرد فیلمبردار شبکه العالم نبوده، بلکه یک شاعر ایرانی بوده که اخیرا دیپلمات شده و برای شرکت در یک کنفرانس در گامبیا در حال عبور از عراق دستگیر شده و باید سریعا آزاد شود.

الهی قربون خودم برم
یعنی یکی پیدا نمی شود که هزینه های سفر احمدی نژاد به آمریکای لاتین را دربیاورد و در مجلس سووال کند که آقای محترم! شما یک هفته هلک و تلک به چه مناسبت رفتید آن طرف دنیا ؟ این سووال بسیار سووال ساده و منطقی و عدالت خواهانه و در جانبداری از منافع امت شهیدپرور است. چرا این سووال را نمی کنند؟ احمدی نژاد در بازگشت از سفر سیاحتی، خودش از خودش تعریف کرد و گفت: « سفرم بسیار موفقیت آمیز بود.» ظاهرا اگر یک نفر دیگر هم همین نظر را داشته باشد، روی هم می شوند دو نفر که این سفر را موفقیت آمیز ارزیابی می کنند. دکتر اینقدی نژاد برای اثبات موفقیت سفرش گفت: « یکی از نشانه های موفقیت سفرم، عصبانیت نظام سلطه است.» آگاهان توضیح دادند که اگرچه این دلیل بسیار مهم است، ولی نظام سلطه( که احتمالا منظور آمریکاست) اصلا از سفر احمدی نژاد به آمریکای لاتین عصبانی نشده است. شما یک دلیل نشان بدهید که آمریکایی ها از رابطه احمدی نژاد با چاوز و سفرش به آنجا عصبانی هستند؟ بالاخره باید یک جا حرفی زده باشند. البته ظاهرا این بیماری مسری است و حتی آدمهایی که عقل دارند هم دارند از روی دست آدمهایی که درس شان را بلد نیستند تقلب می کنند. علی لاریجانی هم پس از یک عمر فلسفه و اندیشه و از این شوخی ها، در مورد سفرش به عربستان که هنوز آغاز نشده ناکام ماند، گفت: « نتایج مذاکره با عربستان بسیار مثبت بود.» همین لاریجانی مذکور گفت: « آمریکا و انگلیس به دنبال تراشیدن دشمن فرضی در منطقه هستند.» آگاهان از شنیدن این جمله بسیار ناراحت شده و به آمریکا تذکر دادند که کارش بسیار زشت است. چون آمریکا نباید دشمن فرضی در منطقه بتراشد. و اصولا وقتی ما برای نابودی امپریالیسم، به قول نوازنده انتخاب یک صندوق سرخ دائر می کنیم( مطلبش بامزه بود، بخوانید.) و دو میلیارد پول می دهیم که آمریکا از بین برود، طبیعی است که اصلا دشمن آمریکا نیستیم، فرض می کنیم که می خواهیم پول بدهیم که آمریکا از بین برود. فرضی است دیگر. شما فرض سرتان نمی شود؟

پای لخت و آتیش بازی؟
بابا! این یارو، مخ آن مورالس بدبخت از همه جا بی خبر را گرفته و به او گفته که ما از شما حمایت مالی می کنیم. او هم فی الفور دستور صادر کرده که: « براساس تصمیم جدید، آمریکایی ها باید برای ورود به بولیوی در سال جدید میلادی روادید دریافت کنند.» بابا! مورالس! این محمود توی مملکت خودش صد تا چاقو ساخته یکی اش دسته ندارد، تو خر نشی همین دوزار ده شاهی که از چهار تا توریست آمریکایی که همه شان هم طرفدار خودت هستند، پول به دست می آوری از دست بدهی. اگر کسی اسپانیولی بلد است این حرف مرا به مورالس بگوید.

بازی بازی شکست خورد
به نظر می رسد که بازی ای را که حکومت می خواست انجام بدهد و آن اینکه با پیدا کردن یک واسطه و خریدن زمان در مذاکره از طریق واسطه ای مثل عربستان برای خودش فرصت بیشتری بوجود بیاورد، یعنی خودش را مایل به مذاکره نشان دهد، اما شرط تعلیق را نپذیرد یا در موردش موقتا سکوت کند، شکست خورد. سفیر آلمان از قول لاریجانی گفت که ظاهرا « علی لاریجانی طرح تعلیق را پذیرفته بود ولی مسوولان کشور موافقت نکردند.» با این حساب ایران حالا دیگر وارد بازی لجاجت بیشتر می شود که یا طرف کوتاه بیاید، یا خودش دراز شود. دبیرخانه شورای امنیت ملی اعلام کرد که « شرط پذیرش تعلیق از سوی ایران رد شد.» همزمان با همین خبر، بن گی مون، دیبرکل سازمان ملل متحد برنامه هسته ای ایران را « خطری برای صلح و امنیت جهانی» ارزیابی کرد. مارگوت بکت وزیر خارجه انگلیس هم گفت: « انتخاب ایران بدون هزینه نیست.» بدبختی، تصمیم اش را یکی دیگر می گیرد، تمام یک ملت باید هزینه اش را بپردازند.

خانه ملت یا خانه دولت؟
شوخی شوخی دارند کاری می کنند مجلسی که براساس قانون اساسی باید چهار ساله باشد، عمرش بشود پنج سال. چرا؟ چون اگر دو انتخابات همزمان برگزار شود هزینه اش کمتر است. این حرف کاملا درستی است، اما چرا عمر این یکی را زیاد می کنید، عمر آن یکی را کم کنید. انتخابات ریاست جمهوری و مجلس همزمان در زمستان سال آینده برگزار شود. هم مجلس چهار ساله تمام می شود و هم احمدی نژاد سه ساله به کارش ادامه می دهد. ظاهرا هم « این مجلس است که در راس امور است» و اگر قرار باشد غش کنیم، باید توی حیاط خانه ملت غش کنیم، نه توی زیر زمین خانه دولت. کلیات طرح تجمیع انتخابات مجلس هشتم و ریاست جمهوری دهم تصویب شد. البته رئیس مجلس و دولت با این طرح مخالفت کردند. و معلوم هم نیست که شورای نگهبان در این مورد چه نظری بدهد. ولی این طرح یک طرح انحرافی برای جلوگیری از سووال و استیضاح وزراست. سید محمد غروی، سخنگوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از احضار احمدی نژاد به مجلس حمایت کرد، ولی باهنر گفت: « نمی گذاریم احمدی نژاد به مجلس احضار شود.» فعلا یک دولت داریم که هشت تا وزیرش زیر استیضاح اند، خودش در حال جنگ است، رئیس اش دائم السفر است، بودجه اش را سر سیاه زمستان تازه یکشنبه آینده می خواهد ببرد به مجلس و خرتوخر عظمائی است که بیا و ببین.

ابوسلیمان هم کشته شد
راستی، اصلا کسی جواب داد که چطور در همه وب سایت ها و رسانه های کشور خبر کشته شدن کاریکاتوریست دانمارکی را الکی الکی نوشتند و حتی نوع مرگ و محل کشف جسدش را هم اعلام کردند، و بعد هم گفته شد که نه خانی آمده بود و نه خانی رفته بود. کسی هم نپرسید که شما وقتی خبری را منتشر می کنید، حداقل از عمه جان تان بپرسید، شاید ایشان در جریان باشد. البته این یکی دیگر صحت دارد، چون بعید می دانم که هیچ عنصر مهمی از القاعده تا چند ماه دیگر زنده بماند. ابوسلیمان، رهبر گروه ابوسیاف که مدتی کارشان انفجار و سربریدن و دیگر روش های جلب توجه مردم به دین بود، در فیلیپین کشته شد.

فیفا یا سیا؟
این یک بیماری است که آدم فکر کند هرکسی بیرون کشورش نشسته دشمنش است و قصد دارد در کشور نفوذ کند و ما را بکشد و اصلا کار به جایی برسد که آدم فرق آنجلیناجولی که می خواهد برای دیدار از وطن مان به ایران بیاید و فرق رایس را که می خواهد یک جای دیگر برود، نداند. عزیز دلم! سیا و فیفا با هم فرق دارند. روزنامه سیاست روز در یک حمله شدید به صفایی فراهانی نوشت: « وی قصد اجرای گام به گام برنامه های فیفا را در ایران دارد.» آگاهان پرسیدند: حالا مگر فیفا قصد دارد در ایران گام به گام چکار کند؟ مگر شما می توانید بدون رعایت مقررات فیفا در دنیا مسابقه بدهید. این که آچار نیست که زورچپان کنید.

تهران را منتقل کنیم؟ با چی؟
مشکل ما این است که برای بعضی چیزها راه حل هایی داریم که دهها سال است که دائما داریم فکر می کنیم که این راه حل درست است یا نه. مثلا همین راه حل انتقال تهران به یک جای دیگر که سالهاست مطرح است. سهراب مشهودی گفت: « تنها راه نجات تهران، جابجایی پایتخت است.» وی برای اینکه ثابت کند حرفش درست است، اعلام کرد که « عمر تهرانی ها به دلیل آلودگی هوا پنج سال کوتاهتر است... 7 درصد زمان مفید ملی در ترافیک تهران کشته می شود... تهران دو گسل بزرگ زلزله دارد.... تخریب روانی و جمعیتی در تهران زیاد است و افزایش آمار جرم و جنایت در این شهر مشهود.» نکته مهم این که:
سی سال قبل: تهران شرایط خطرناکی دارد، این شهر دو میلیونی باید به جای دیگری منتقل شود.
25 سال قبل: حل مشکل این شهر چهار میلیونی فقط در صورتی ممکن است که تهران منتقل شود.
20 سال قبل: تهران برای زندگی این هفت میلیون نفر گنجایش ندارد، باید منتقل شود.
15 سال قبل: شهر تهران با جمعیتی در حدود ده میلیون نفر اصلا برای زندگی مناسب نیست، باید این شهر را منتقل کرد.
10 سال قبل: تهران با جمعیتی در حدود چهارده میلیون بزودی با زلزله ویران می شود و بخشی از شهر در زمین فرو می رود و باید تهران را به جای دیگری منتقل کرد.
5 سال قبل: تهران شانزده میلیونی باید هرچه سریع تر منتقل شود.
دیروز: تهران در وضع خطرناکی است، باید هرچه سریع تر از اینجا منتقل شود.
چند نکته اخلاقی:
اول: ما وقتی یک وزیر یا یک رئیس جمهور را می گذاریم سر یک کار، شش سال طول می کشد تا بتوانیم برش داریم، چطور انتظار دارید که یک شهر هفده میلیونی را منتقل کنیم.
دوم: واقعیت این است که مفاهیمی مثل وضع خطرناک، بحران، وضع بد و این جور چیزها جزو شوخی است و کسی تا زنده است این جور چیزها را جدی نمی گیرد.
سوم: ما ایرانی ها وقتی می خواهیم یک پل بسازیم ده سال و وقتی تونل می سازیم نه سال و وقتی مترو می سازیم چهل سال طول می کشد، چطوری می خواهیم یک شهر هفده میلیونی را منتقل کنیم؟
چهارم: دولت احمدی نژاد مهم ترین هدفش این بود که دولت را از تهران به شهرهای مختلف منتقل کند، الآن مهم ترین بخش دولت که از تهران منتقل شده خود رئیس جمهور است که هیچ وقت در تهران نیست.

نتایج نظرخواهی
نامه های زیادی درباره این ستون گرفتم. از هفته دیگر ضمن حفظ حجم مطالب، مطالب را کوتاه تر و بیشتر طنز می کنم، اما ظاهرا اکثر خوانندگان دوست دارند جنبه خبری این صفحه هم در کنار طنز آن حفظ شود. البته طنز سابق، چون خودم هم متوجه نشدم که چطوری از صفحه طنز تبدیل به آسوشیتد پرس شدم. از نظرات شما ممنونم.

Posted by من @ 3:16 |